تفسیر فلسفی در علوم قرآنی: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'متعالی' به 'متعال'
جز (جایگزینی متن - 'جست و جوی' به 'جستجوی') |
جز (جایگزینی متن - 'متعالی' به 'متعال') |
||
| خط ۳۶: | خط ۳۶: | ||
نمونه ای از [[تفسیر فلسفی]] اخوان الصفا یا به عبارت دقیقتر [[تأویل]] و [[تطبیق]] آرا و اصطلاحات فلسفی آنها بر [[آیات قرآن]] این است که معتقدند [[آدم]] از [[بهشت]] عالم [[ارواح]] به عالم ماده [[هبوط]] کرد و به او و فرزندانش گفته شد: {{متن قرآن|انْطَلِقُوا إِلَى ظِلٍّ ذِي ثَلَاثِ شُعَبٍ}}<ref>«به سوی سایه سه شاخهای روانه گردید،» سوره مرسلات، آیه ۳۰.</ref>؛ یعنی به عالم اجسام که دارای سه بعد طول و عرض و عمق است بروید؛<ref>رسائل اخوان الصفا، ج ۲، ص۲۱. </ref> همچنین {{متن قرآن| زَوْجَيْنِ}} در {{متن قرآن|وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ}}<ref>«و از هر چیز دو جفت آفریدیم باشد که پند گیرید» سوره ذاریات، آیه ۴۹.</ref> را به مربعات موسیقی تفسیر کردهاند. <ref> رسائل اخوان الصفا، ج ۱، ص۲۳۲. </ref> [[آیه]] {{متن قرآن|أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ}}<ref>«یا بگویید: پدران ما بیگمان پیش از این شرک میورزیدند و ما فرزندانی از پس ایشان بودیم؛ آیا ما را به (کیفر) آنچه تباهاندیشان کردهاند، نابود میفرمایی؟» سوره اعراف، آیه ۱۷۳.</ref> را نیز این گونه [[تفسیر]] کردهاند که مقصود از [[پدران]]، عالم اجساد و ماده است و به آنان گفته میشود به یاد عالم مجردات باشید و به سوی [[پدر]] و [[مادر]] [[روحانی]] خود و به سوی آنان حرکت کنید که از عالم ماده [[پاک]] و مبرّایند. <ref> رسائل اخوان الصفا، ج ۱، ص۲۱۰. </ref> | نمونه ای از [[تفسیر فلسفی]] اخوان الصفا یا به عبارت دقیقتر [[تأویل]] و [[تطبیق]] آرا و اصطلاحات فلسفی آنها بر [[آیات قرآن]] این است که معتقدند [[آدم]] از [[بهشت]] عالم [[ارواح]] به عالم ماده [[هبوط]] کرد و به او و فرزندانش گفته شد: {{متن قرآن|انْطَلِقُوا إِلَى ظِلٍّ ذِي ثَلَاثِ شُعَبٍ}}<ref>«به سوی سایه سه شاخهای روانه گردید،» سوره مرسلات، آیه ۳۰.</ref>؛ یعنی به عالم اجسام که دارای سه بعد طول و عرض و عمق است بروید؛<ref>رسائل اخوان الصفا، ج ۲، ص۲۱. </ref> همچنین {{متن قرآن| زَوْجَيْنِ}} در {{متن قرآن|وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ}}<ref>«و از هر چیز دو جفت آفریدیم باشد که پند گیرید» سوره ذاریات، آیه ۴۹.</ref> را به مربعات موسیقی تفسیر کردهاند. <ref> رسائل اخوان الصفا، ج ۱، ص۲۳۲. </ref> [[آیه]] {{متن قرآن|أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ}}<ref>«یا بگویید: پدران ما بیگمان پیش از این شرک میورزیدند و ما فرزندانی از پس ایشان بودیم؛ آیا ما را به (کیفر) آنچه تباهاندیشان کردهاند، نابود میفرمایی؟» سوره اعراف، آیه ۱۷۳.</ref> را نیز این گونه [[تفسیر]] کردهاند که مقصود از [[پدران]]، عالم اجساد و ماده است و به آنان گفته میشود به یاد عالم مجردات باشید و به سوی [[پدر]] و [[مادر]] [[روحانی]] خود و به سوی آنان حرکت کنید که از عالم ماده [[پاک]] و مبرّایند. <ref> رسائل اخوان الصفا، ج ۱، ص۲۱۰. </ref> | ||
[[ابوعلی سینا]] تفسیر [[سوره اعلی]]، [[اخلاص]]، فلق و ناس را نگاشته و برخی از [[آیات]] [[شریف]] را نیز ضمن آثار [[فلسفی]] خود شرح و تفسیر کرده است. وی در [[تفسیر فلسفی]] خود متأثر از [[فارابی]] و اخوان الصفا بوده<ref>سیر فلسفه در جهان اسلام، ص۱۴۹. </ref> و بر [[فیلسوفان]] متأخر از خود اثر فراوان گذاشته است. در توضیح روش [[ابن سینا]] باید به این نکته توجه داشت که چون [[فیلسوف]] در [[مقام]] [[شناخت]] خدای | [[ابوعلی سینا]] تفسیر [[سوره اعلی]]، [[اخلاص]]، فلق و ناس را نگاشته و برخی از [[آیات]] [[شریف]] را نیز ضمن آثار [[فلسفی]] خود شرح و تفسیر کرده است. وی در [[تفسیر فلسفی]] خود متأثر از [[فارابی]] و اخوان الصفا بوده<ref>سیر فلسفه در جهان اسلام، ص۱۴۹. </ref> و بر [[فیلسوفان]] متأخر از خود اثر فراوان گذاشته است. در توضیح روش [[ابن سینا]] باید به این نکته توجه داشت که چون [[فیلسوف]] در [[مقام]] [[شناخت]] خدای متعال و کل هستی است و [[معرفت نفس]] [[انسانی]] نیز برای او اهمیت فراوانی دارد این گونه مباحث با [[اهداف]] [[قرآن کریم]] سازگارتر بوده، از موارد روشن [[تطبیق]] و [[اثبات]] مدعیات [[قرآنی]] و [[دینی]] با [[براهین عقلی]] است. | ||
ابن سینا در تفسیر سوره اعلی میگوید: این [[سوره]] برای اثبات [[توحید]] و [[نبوت]] و [[معاد]] نازل شده است. وی اشاره ای کوتاه به براهین عقلی اثبات [[واجب]] و [[اوصاف پیامبران]] {{ع}} و موضعگیریهای [[مردم]] در برابر [[انبیا]] و تقریر معاد و بیان لذتهای [[دنیوی]] و [[اخروی]] داشته، [[آیات شریفه]] این سوره را بر آن تطبیق میکند؛ مثلا وی {{متن قرآن| النَّارَ الْكُبْرَى}} در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى}}<ref>«همان که در بزرگترین آتش درمیآید،» سوره اعلی، آیه ۱۲.</ref> را همان [[آتش]] [[شوق]] و [[حزن]] و مفارقت [[محبوب]] میداند که دامنگیر رویگردانان از [[آخرت]] میشود. <ref>تراث الشیعة القرآنی، ج ۲، ص۲۳۹. </ref> در [[تفسیر]] [[سوره اخلاص]] بیشترین بحث او بر محور توضیح کلمه «هو» است که آن را اشاره به [[هویت]] مطلقه و مستقلی میداند که هیچ اسم و نشانی نداشته، هر هویتی به او وابسته است و چون آن هویت[[امر]] بسیط است و بسائط را باید با لوازم قریب [[شناخت]] به همین جهت لوازم آن [[ذات مقدس]] که [[الوهیت]] و احدیت است ذکر شده است. وی از مبحث تشکیک [[فلسفی]] و ترکیب و بساطت بهره گرفته و با تحلیل معنای وجود به [[اثبات وجود]] آن هویت غیبیه پرداخته است؛ آن گاه برخی از [[اسرار]] فلسفی در تعبیر به «[[تولد]]» و «کفؤ» را ذکر کرده است. <ref> تراث الشیعة القرآنی، ج ۳، ص۲۴۸. </ref> وی آفل در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن| لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ}}<ref>«ناپدیدشوندگان را دوست نمیدارم» سوره انعام، آیه ۷۶.</ref> را به ممکن الوجود فرو رفته در امکان <ref>الاشارات والتنبیهات، ج ۳، ص۱۲۷؛ نیز ر. ک: تأویل قرآن، ص۹۱. </ref> و [[عرش]] در {{متن قرآن|وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ}}<ref>«و فرشتگان بر کنارههای آن (آسمان)اند و در آن روز اورنگ (فرمانفرمایی) پروردگارت را هشت تن (از ایشان) بر فراز سر میبرند» سوره حاقه، آیه ۱۷.</ref> را به [[فلک]] اطلس تفسیر کرده که بر ۸ فلک دیگر محیط است و [[معتقد]] است که افلاک دارای نفس فلکی بوده، [[حیات]] و حرکت ارادی دارند و مقصود از حمل در این [[آیه]] این است که آن گونه که [[آتش]] بر هوا و هوا بر آب و آب بر [[خاک]] احاطه دارند، فلک نهم بر سایر افلاک محیط است. او همچنین درباره آیه شریفه {{متن قرآن|عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ}}<ref>«بر آن نوزده (نگهبان گمارده شده) است» سوره مدثر، آیه ۳۰.</ref> میگوید: نفسِ حیوانی که همواره در [[آتش جهنم]] است به [[قوای ادراکی]] و عملی تقسیم میپذیرد، قوای شوقیه و غضبیه از قوای بخش عملیاند و [[قوای ادراکی]] مجموعه تصورات خیالی [[محسوسات]] ما به وسیله حواس ظاهریاند که به اقسام شانزده گانه تقسیم پذیراند. [[قوه]] وهمیه هم [[حاکم]] بر آن است و در مجموع ۱۹ قوه را تشکیل میدهند و ۷ درِ [[جهنم]] را که در [[آیه]] {{متن قرآن|لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ}}<ref>«که هفت دروازه دارد و هر دروازه از آن را بخشی جداست» سوره حجر، آیه ۴۴.</ref> آمده به حواس پنج گانه ظاهری و [[وهم]] و [[خیال]] [[تفسیر]] کرده که این ۷ [[حس]]، [[انسان]] را به [[آتش]] [[دعوت]] میکنند؛ ولی اگر [[عقل]] به آنها افزوده شود دعوت کننده به خیر گردیده، آنها [[ابواب بهشت]] میگردند. <ref>تأویل قرآن، ص۹۱. </ref> [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«خداوند، نور آسمانها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است در آن چراغی، آن چراغ در شیشهای، آن شیشه گویی ستارهای درخشان است کز درخت خجسته زیتونی میفروزد که نه خاوری است و نه باختری، نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد، نوری است فرا نوری، خداوند هر که را بخواهد به نور خویش رهنمون میگردد و خداوند این مثلها را برای مردم میزند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نور، آیه ۳۵.</ref> به مراتب نفس و [[تطبیق]] اشارات موجود در [[تمثیل]] آیه به ترتیب بر [[مراتب عقل]] نظری از دیگر [[تفاسیر]] [[فلسفی]] شیخ [[رئیس]] است. وی با شبیه دانستن {{متن قرآن|مِشْكَاةٍ}} به «عقل هیولانی»، {{متن قرآن|زُّجَاجَةُ}} به «عقل بالملکه»، {{متن قرآن| شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ}} به «[[فکر]]»، {{متن قرآن| زَيْتُ}} به «[[حدس]]»، {{متن قرآن| يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ}} به «قوه قدسیّه»، {{متن قرآن| نُورٌ عَلَى نُورٍ}} به «[[عقل]] مستفاد»، {{متن قرآن| مِصْبَاحٌ}} به «عقل بالفعل» و {{متن قرآن| نَارٌ}} به «عقل فعال» [[تفسیری]] [[فلسفی]] از این [[آیه]] ارائه کرده است. <ref>الاشارات والتنبیهات، ج ۲، ص۳۵۶ - ۳۵۷. </ref> | ابن سینا در تفسیر سوره اعلی میگوید: این [[سوره]] برای اثبات [[توحید]] و [[نبوت]] و [[معاد]] نازل شده است. وی اشاره ای کوتاه به براهین عقلی اثبات [[واجب]] و [[اوصاف پیامبران]] {{ع}} و موضعگیریهای [[مردم]] در برابر [[انبیا]] و تقریر معاد و بیان لذتهای [[دنیوی]] و [[اخروی]] داشته، [[آیات شریفه]] این سوره را بر آن تطبیق میکند؛ مثلا وی {{متن قرآن| النَّارَ الْكُبْرَى}} در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى}}<ref>«همان که در بزرگترین آتش درمیآید،» سوره اعلی، آیه ۱۲.</ref> را همان [[آتش]] [[شوق]] و [[حزن]] و مفارقت [[محبوب]] میداند که دامنگیر رویگردانان از [[آخرت]] میشود. <ref>تراث الشیعة القرآنی، ج ۲، ص۲۳۹. </ref> در [[تفسیر]] [[سوره اخلاص]] بیشترین بحث او بر محور توضیح کلمه «هو» است که آن را اشاره به [[هویت]] مطلقه و مستقلی میداند که هیچ اسم و نشانی نداشته، هر هویتی به او وابسته است و چون آن هویت[[امر]] بسیط است و بسائط را باید با لوازم قریب [[شناخت]] به همین جهت لوازم آن [[ذات مقدس]] که [[الوهیت]] و احدیت است ذکر شده است. وی از مبحث تشکیک [[فلسفی]] و ترکیب و بساطت بهره گرفته و با تحلیل معنای وجود به [[اثبات وجود]] آن هویت غیبیه پرداخته است؛ آن گاه برخی از [[اسرار]] فلسفی در تعبیر به «[[تولد]]» و «کفؤ» را ذکر کرده است. <ref> تراث الشیعة القرآنی، ج ۳، ص۲۴۸. </ref> وی آفل در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن| لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ}}<ref>«ناپدیدشوندگان را دوست نمیدارم» سوره انعام، آیه ۷۶.</ref> را به ممکن الوجود فرو رفته در امکان <ref>الاشارات والتنبیهات، ج ۳، ص۱۲۷؛ نیز ر. ک: تأویل قرآن، ص۹۱. </ref> و [[عرش]] در {{متن قرآن|وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ}}<ref>«و فرشتگان بر کنارههای آن (آسمان)اند و در آن روز اورنگ (فرمانفرمایی) پروردگارت را هشت تن (از ایشان) بر فراز سر میبرند» سوره حاقه، آیه ۱۷.</ref> را به [[فلک]] اطلس تفسیر کرده که بر ۸ فلک دیگر محیط است و [[معتقد]] است که افلاک دارای نفس فلکی بوده، [[حیات]] و حرکت ارادی دارند و مقصود از حمل در این [[آیه]] این است که آن گونه که [[آتش]] بر هوا و هوا بر آب و آب بر [[خاک]] احاطه دارند، فلک نهم بر سایر افلاک محیط است. او همچنین درباره آیه شریفه {{متن قرآن|عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ}}<ref>«بر آن نوزده (نگهبان گمارده شده) است» سوره مدثر، آیه ۳۰.</ref> میگوید: نفسِ حیوانی که همواره در [[آتش جهنم]] است به [[قوای ادراکی]] و عملی تقسیم میپذیرد، قوای شوقیه و غضبیه از قوای بخش عملیاند و [[قوای ادراکی]] مجموعه تصورات خیالی [[محسوسات]] ما به وسیله حواس ظاهریاند که به اقسام شانزده گانه تقسیم پذیراند. [[قوه]] وهمیه هم [[حاکم]] بر آن است و در مجموع ۱۹ قوه را تشکیل میدهند و ۷ درِ [[جهنم]] را که در [[آیه]] {{متن قرآن|لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ}}<ref>«که هفت دروازه دارد و هر دروازه از آن را بخشی جداست» سوره حجر، آیه ۴۴.</ref> آمده به حواس پنج گانه ظاهری و [[وهم]] و [[خیال]] [[تفسیر]] کرده که این ۷ [[حس]]، [[انسان]] را به [[آتش]] [[دعوت]] میکنند؛ ولی اگر [[عقل]] به آنها افزوده شود دعوت کننده به خیر گردیده، آنها [[ابواب بهشت]] میگردند. <ref>تأویل قرآن، ص۹۱. </ref> [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«خداوند، نور آسمانها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است در آن چراغی، آن چراغ در شیشهای، آن شیشه گویی ستارهای درخشان است کز درخت خجسته زیتونی میفروزد که نه خاوری است و نه باختری، نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد، نوری است فرا نوری، خداوند هر که را بخواهد به نور خویش رهنمون میگردد و خداوند این مثلها را برای مردم میزند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نور، آیه ۳۵.</ref> به مراتب نفس و [[تطبیق]] اشارات موجود در [[تمثیل]] آیه به ترتیب بر [[مراتب عقل]] نظری از دیگر [[تفاسیر]] [[فلسفی]] شیخ [[رئیس]] است. وی با شبیه دانستن {{متن قرآن|مِشْكَاةٍ}} به «عقل هیولانی»، {{متن قرآن|زُّجَاجَةُ}} به «عقل بالملکه»، {{متن قرآن| شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ}} به «[[فکر]]»، {{متن قرآن| زَيْتُ}} به «[[حدس]]»، {{متن قرآن| يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ}} به «قوه قدسیّه»، {{متن قرآن| نُورٌ عَلَى نُورٍ}} به «[[عقل]] مستفاد»، {{متن قرآن| مِصْبَاحٌ}} به «عقل بالفعل» و {{متن قرآن| نَارٌ}} به «عقل فعال» [[تفسیری]] [[فلسفی]] از این [[آیه]] ارائه کرده است. <ref>الاشارات والتنبیهات، ج ۲، ص۳۵۶ - ۳۵۷. </ref> | ||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
[[خواجه نصیرالدین طوسی]] در [[تفسیری]] که بر [[سوره عصر]] نوشته [[خسران]] را [[اشتغال]] به [[طبیعت]] و مشتهیات [[نفسانی]] دانسته و [[ایمان]] را کمال [[قوه]] نظری و [[عمل صالح]] را کمال قوه عملی [[تفسیر]] کرده و تواصی به [[حق]] را تکمیل کردن [[عقل]] [[مردم]] با [[معارف]] نظری و [[تواصی به صبر]] را تکمیل کردن مردم با مسائل [[اخلاقی]] میداند. <ref>سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، ص۱۳۲. </ref> | [[خواجه نصیرالدین طوسی]] در [[تفسیری]] که بر [[سوره عصر]] نوشته [[خسران]] را [[اشتغال]] به [[طبیعت]] و مشتهیات [[نفسانی]] دانسته و [[ایمان]] را کمال [[قوه]] نظری و [[عمل صالح]] را کمال قوه عملی [[تفسیر]] کرده و تواصی به [[حق]] را تکمیل کردن [[عقل]] [[مردم]] با [[معارف]] نظری و [[تواصی به صبر]] را تکمیل کردن مردم با مسائل [[اخلاقی]] میداند. <ref>سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، ص۱۳۲. </ref> | ||
[[صدرالمتألهین]] در فلسفه خود که به [[حکمت | [[صدرالمتألهین]] در فلسفه خود که به [[حکمت متعاله]] [[شهرت]] دارد چون به جمع بین [[قرآن]] و [[برهان]] [[اعتقاد]] داشته و آنها را دو روی یک سکه دانسته استشهادهای فراوانی به [[قرآن مجید]] دارد. وی افزون بر آنکه در آثار [[فلسفی]] خود چون اسفار، شواهد الربوبیه، [[مبدأ و معاد]]، [[مفاتیح الغیب]] و رساله حدوث فراوان به [[تفسیر فلسفی]] و [[تطبیق]] مباحث فلسفه خود بر قرآن مجید روی آورده، در دو کتاب [[تفسیر القرآن الکریم]] و [[اسرار]] الآیات مفصلتر به این رویکرد پرداخته است. [[استشهاد]] وی به قرآن به قدری زیاد است که تنها در مسئله حرکت جوهری به حدود ۱۸۰ [[آیه]] از قرآن مجید استناد جسته، میگوید: ابتدا حرکت جوهری را از قرآن فهمیدم و سپس در پی [[استدلال]] فلسفی بر آن برآمدم. | ||
گستردهترین تفسیر فلسفی، تفسیر القرآن الکریم صدرالمتألهین است که متناسب با حالات [[روحی]] خود ابتدا از تفسیر [[آیة الکرسی]] آغاز کرد و سپس به [[تفسیر]] سورههای [[یس]]، [[حدید]]، واقعه، اعلی، [[طارق]] و زلزال پرداخت و سرانجام در سالهای پایانی [[عمر]] خود [[تصمیم]] به تفسیر کامل [[قرآن]] گرفت و تا پایان عمر خود به تفسیر [[سوره حمد]] و مقداری از [[سوره بقره]] موفق شد. <ref>ملاصدرا هرمنوتیک و فهم کلام الهی، ص۴۲؛ نیز ر. ک: تفسیر صدرالمتألهین، ج ۱، ص۹۴، ۱۱۰. </ref> [[ملاصدرا]] در تفسیر [[آیة الکرسی]] و [[آیه نور]] که در دوره جوانیش نگاشته در عین توجه به [[حدیث]]، بیشتر بر [[اندیشه]] عرفا و [[صوفیه]] تکیه داشته، چندان به مباحث ادبی نمیپردازد؛ اما پس از تصمیم به [[نوشتن]] تفسیر کامل و جامع از قرآن به روش معمول [[مفسران]] بازمی گردد و افزون بر [[تفسیر آیات]] مطابق [[مکتب]] خاص خود و [[مکاشفه]] شخصی و [[عرفانی]] به مباحث لغوی و ادبی نیز میپردازد. <ref>مفاتیح الغیب، ج ۱، ص۷۸ - ۷۹. </ref> وی همچنین پیش از شروع به تفسیر، کتاب [[مفاتیح الغیب]] را به عنوان [[فلسفه]] تفسیر و مستند برخی مطالب تفسیرش تألیف کرده است. <ref> مفاتیح الغیب، ج ۱، ص۷۹. </ref> ازنظر ملاصدرا تفسیر صحیح [[قرآن کریم]] آن است که [[مفسر]] با پذیرش [[ظواهر قرآن]] در جستجوی [[اسرار]] و رموز پنهان آن برآید و به [[یاری]] [[عقل]] و مکاشفه و [[اشراق]] [[الهی]] [[حقایق]] پشت پرده ظواهر قرآن را به دست آورد،<ref> مفاتیح الغیب، ج ۱، ص۷۹ - ۸۰. </ref> بر این اساس او بر این [[باور]] است که مفسر برای [[درک]] اعماق قرآن باید نخست از معانی ظاهری الفاظ آغاز کند؛ اما نباید به معانی ظاهری الفاظ [[قناعت]] کند، بلکه باید با ترک [[حواس]] [[جسمانی]] و با [[استمداد]] از حواس [[باطنی]] به [[ملکوت]] [[سفر]] کند و معانی عمیق و بیانتهای قرآن را از راه مکاشفه و به صورت زلال به دست آورد. او همچنین تأکید میکند کسی که در [[تفسیر قرآن]] به جنبههای ادبی و ظاهری آن بسنده میکند تنها به [[درک]] زیباییهای [[ظاهر قرآن]] نائل میشود یا حداکثر از [[ظواهر]] الفاظ جنبههای [[حقوقی]] و [[فقهی]] آن را [[کشف]] میکند و حتی ممکن است چون [[متکلمان اشعری]] و برخی فقهای [[حنبلی]] برای [[خدا]] دست و چشم و تخت و سریر فرض کند. <ref>ر. ک: اسفار، ج ۹، ص۲۹۹. </ref> وی همچنین [[معتقد]] است شیوه [[تفسیر]] لفظی و معانی ظاهری الفاظ از عهده تفسیر و بیان [[حقایق]] پیچیده و [[اسرار]] رموز [[آیات]] برنمی آید. <ref>تفسیر صدرالمتألهین، ج ۴، ص۱۵۱. </ref> نکته حائز اهمیت در نگرش [[صدرالمتألهین]] به اخذ [[ظواهر قرآن]] و [[هماهنگی]] [[تأویل]] با ظواهر این است که برخلاف دیدگاه مشهور که وضع الفاظ را ابتدا برای معانی مادی عرفی میداند، در [[باور]] وی الفاظ برای [[ارواح]] معانی وضع شدهاند، بدون در نظر گرفتن خصوصیات مادی، بر همین اساس وی منکر اطلاق الفاظ در مورد [[خداوند]] به نحو استعاره و مجاز است. | گستردهترین تفسیر فلسفی، تفسیر القرآن الکریم صدرالمتألهین است که متناسب با حالات [[روحی]] خود ابتدا از تفسیر [[آیة الکرسی]] آغاز کرد و سپس به [[تفسیر]] سورههای [[یس]]، [[حدید]]، واقعه، اعلی، [[طارق]] و زلزال پرداخت و سرانجام در سالهای پایانی [[عمر]] خود [[تصمیم]] به تفسیر کامل [[قرآن]] گرفت و تا پایان عمر خود به تفسیر [[سوره حمد]] و مقداری از [[سوره بقره]] موفق شد. <ref>ملاصدرا هرمنوتیک و فهم کلام الهی، ص۴۲؛ نیز ر. ک: تفسیر صدرالمتألهین، ج ۱، ص۹۴، ۱۱۰. </ref> [[ملاصدرا]] در تفسیر [[آیة الکرسی]] و [[آیه نور]] که در دوره جوانیش نگاشته در عین توجه به [[حدیث]]، بیشتر بر [[اندیشه]] عرفا و [[صوفیه]] تکیه داشته، چندان به مباحث ادبی نمیپردازد؛ اما پس از تصمیم به [[نوشتن]] تفسیر کامل و جامع از قرآن به روش معمول [[مفسران]] بازمی گردد و افزون بر [[تفسیر آیات]] مطابق [[مکتب]] خاص خود و [[مکاشفه]] شخصی و [[عرفانی]] به مباحث لغوی و ادبی نیز میپردازد. <ref>مفاتیح الغیب، ج ۱، ص۷۸ - ۷۹. </ref> وی همچنین پیش از شروع به تفسیر، کتاب [[مفاتیح الغیب]] را به عنوان [[فلسفه]] تفسیر و مستند برخی مطالب تفسیرش تألیف کرده است. <ref> مفاتیح الغیب، ج ۱، ص۷۹. </ref> ازنظر ملاصدرا تفسیر صحیح [[قرآن کریم]] آن است که [[مفسر]] با پذیرش [[ظواهر قرآن]] در جستجوی [[اسرار]] و رموز پنهان آن برآید و به [[یاری]] [[عقل]] و مکاشفه و [[اشراق]] [[الهی]] [[حقایق]] پشت پرده ظواهر قرآن را به دست آورد،<ref> مفاتیح الغیب، ج ۱، ص۷۹ - ۸۰. </ref> بر این اساس او بر این [[باور]] است که مفسر برای [[درک]] اعماق قرآن باید نخست از معانی ظاهری الفاظ آغاز کند؛ اما نباید به معانی ظاهری الفاظ [[قناعت]] کند، بلکه باید با ترک [[حواس]] [[جسمانی]] و با [[استمداد]] از حواس [[باطنی]] به [[ملکوت]] [[سفر]] کند و معانی عمیق و بیانتهای قرآن را از راه مکاشفه و به صورت زلال به دست آورد. او همچنین تأکید میکند کسی که در [[تفسیر قرآن]] به جنبههای ادبی و ظاهری آن بسنده میکند تنها به [[درک]] زیباییهای [[ظاهر قرآن]] نائل میشود یا حداکثر از [[ظواهر]] الفاظ جنبههای [[حقوقی]] و [[فقهی]] آن را [[کشف]] میکند و حتی ممکن است چون [[متکلمان اشعری]] و برخی فقهای [[حنبلی]] برای [[خدا]] دست و چشم و تخت و سریر فرض کند. <ref>ر. ک: اسفار، ج ۹، ص۲۹۹. </ref> وی همچنین [[معتقد]] است شیوه [[تفسیر]] لفظی و معانی ظاهری الفاظ از عهده تفسیر و بیان [[حقایق]] پیچیده و [[اسرار]] رموز [[آیات]] برنمی آید. <ref>تفسیر صدرالمتألهین، ج ۴، ص۱۵۱. </ref> نکته حائز اهمیت در نگرش [[صدرالمتألهین]] به اخذ [[ظواهر قرآن]] و [[هماهنگی]] [[تأویل]] با ظواهر این است که برخلاف دیدگاه مشهور که وضع الفاظ را ابتدا برای معانی مادی عرفی میداند، در [[باور]] وی الفاظ برای [[ارواح]] معانی وضع شدهاند، بدون در نظر گرفتن خصوصیات مادی، بر همین اساس وی منکر اطلاق الفاظ در مورد [[خداوند]] به نحو استعاره و مجاز است. | ||