اعاده معدوم در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'امکان پذیر' به 'امکانپذیر'
جز (جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف') |
جز (جایگزینی متن - 'امکان پذیر' به 'امکانپذیر') |
||
| خط ۴۰: | خط ۴۰: | ||
[[دلایل]] امتناع اعاده معدوم: ما به خاطر تفکیک دو مسئله، فقط بر دلایل منکران و مثبتان اعاده معدوم میپردازیم و سخن درباره معاد جسمانی را به محل خود واگذار میکنیم. اینک [[ادله]] قائلان به امتناع: | [[دلایل]] امتناع اعاده معدوم: ما به خاطر تفکیک دو مسئله، فقط بر دلایل منکران و مثبتان اعاده معدوم میپردازیم و سخن درباره معاد جسمانی را به محل خود واگذار میکنیم. اینک [[ادله]] قائلان به امتناع: | ||
۱.معدوم قابل اشاره نیست: بازگرداندان چیزی که رهسپار به دیار عدم شده، | ۱.معدوم قابل اشاره نیست: بازگرداندان چیزی که رهسپار به دیار عدم شده، امکانپذیر نیست؛ زیرا معدوم چیزی نیست که بتوان در حال عدم به آن اشاره کرد، و اگر در زمانی اعاده رخ داد، مثل معدوم خواهد بود، نه مانند آن. <ref>التعلیقات، ص۷۹</ref>. | ||
توضیح این که: اعاده این است که شیئی در زمانی [[لباس]] وجود بپوشد، آن گاه در [[زمان]] دوم معدوم گردد، سپس در زمان سوم پدید آید. شکی نیست در حالت دوم که [[جامه]] وجود را از تن به درآورده چیزی از آن باقی نمیماند که بازگردد. اگر [[نظریه]] [[معتزله]] را بپذیریم که میگویند: ذات شیء پس از عدم محفوظ است، و وجود نسبت به ذات، به منزله عرض نسبت به موضوع است و با از بین رفتن وجود، ذات از میان نمیرود، همچنان که با از بین رفتن عرض، موضوع از بین نمیرود، در این صورت میتوان به ذات معدوم که جدا از وجود تقرّر دارد اشاره کرد مانند جسمی که روزی سفید بود، سپس سفیدی را از دست داد، هرگاه بار دیگر سفیدی بر آن عارض آید، میتوان گفت سفیدی بازگشت. مصحح این [[کلام]] وجود قدر مشترکی است بین سفیدی اوّل و سفیدی جدید، در حالی که جریان در مورد بحث، چنین نیست؛ زیرا از شیء معدوم چیزی باقی نمیماند تا حلقه اتصالی میان دو وجود باشد. <ref>شوارق الالهام، ج۱، ص۵۰۴؛ کشف المراد، ص۷۴</ref> | توضیح این که: اعاده این است که شیئی در زمانی [[لباس]] وجود بپوشد، آن گاه در [[زمان]] دوم معدوم گردد، سپس در زمان سوم پدید آید. شکی نیست در حالت دوم که [[جامه]] وجود را از تن به درآورده چیزی از آن باقی نمیماند که بازگردد. اگر [[نظریه]] [[معتزله]] را بپذیریم که میگویند: ذات شیء پس از عدم محفوظ است، و وجود نسبت به ذات، به منزله عرض نسبت به موضوع است و با از بین رفتن وجود، ذات از میان نمیرود، همچنان که با از بین رفتن عرض، موضوع از بین نمیرود، در این صورت میتوان به ذات معدوم که جدا از وجود تقرّر دارد اشاره کرد مانند جسمی که روزی سفید بود، سپس سفیدی را از دست داد، هرگاه بار دیگر سفیدی بر آن عارض آید، میتوان گفت سفیدی بازگشت. مصحح این [[کلام]] وجود قدر مشترکی است بین سفیدی اوّل و سفیدی جدید، در حالی که جریان در مورد بحث، چنین نیست؛ زیرا از شیء معدوم چیزی باقی نمیماند تا حلقه اتصالی میان دو وجود باشد. <ref>شوارق الالهام، ج۱، ص۵۰۴؛ کشف المراد، ص۷۴</ref> | ||
| خط ۶۲: | خط ۶۲: | ||
[[حکیم سبزواری]] در [[نقد]] این دلیل گفته است:از آنجا که سابقیت ولاحقیت برای زمان امری ذاتی است، دیگر در [[مقام]] تمایز نیازی به زمان دیگر نخواهند داشت تا تسلسل پیش آید. <ref>شرح منظومه، ص۱۹۹</ref> ولی در این صورت اشکالی دیگر [[تولید]] میشود و آن این که هرگاه سابقیت و لاحقیت از ذاتیات زمان باشد، دیگر اعاده زمان ممکن نخواهد بود؛ زیرا از آنجا که وصف سابقیت برای زمان گذشته ذاتی است، از او جدا نمیگردد، واگر باز گردد، نتیجه آن، تفکیک وصف ذاتی از زمان خواهد بود؛ زیرا فرض کردیم که پس از بازگشت لاحقیت از ذاتیات او خواهد بود. | [[حکیم سبزواری]] در [[نقد]] این دلیل گفته است:از آنجا که سابقیت ولاحقیت برای زمان امری ذاتی است، دیگر در [[مقام]] تمایز نیازی به زمان دیگر نخواهند داشت تا تسلسل پیش آید. <ref>شرح منظومه، ص۱۹۹</ref> ولی در این صورت اشکالی دیگر [[تولید]] میشود و آن این که هرگاه سابقیت و لاحقیت از ذاتیات زمان باشد، دیگر اعاده زمان ممکن نخواهد بود؛ زیرا از آنجا که وصف سابقیت برای زمان گذشته ذاتی است، از او جدا نمیگردد، واگر باز گردد، نتیجه آن، تفکیک وصف ذاتی از زمان خواهد بود؛ زیرا فرض کردیم که پس از بازگشت لاحقیت از ذاتیات او خواهد بود. | ||
۶. هرگاه بازگرداندن معدوم، با تمام خصوصیاتش | ۶. هرگاه بازگرداندن معدوم، با تمام خصوصیاتش امکانپذیر باشد، در این صورت آن امر ممکنی بوده و نظیر آن نیز ممکن خواهد بود. هرگاه مثل آن نیز [[آفریده]] شود، در این صورت این [[پرسش]] پیش میآید فرق فردی به نام مُعاد با فردی به نام مماثل چیست و چرا یکی را [[معاد]] و یکی را مماثل معرفی میکنیم؟ این دلیل غیر از دلیل سوم است؛ زیرا در آنجا، مبتدا و معاد، یکسان بودند و تمایزی نداشتند، در این جا معاد و مماثل یکسان میباشند و تمایزی ندارند. <ref>شرح منظومه، ص۱۹۸؛ نهایة الحکمة، ص۲۴</ref> | ||
۷. هرگاه فرض کنیم [[اعاده معدوم]] با تمام خصوصیات | ۷. هرگاه فرض کنیم [[اعاده معدوم]] با تمام خصوصیات امکانپذیر باشد، در این صورت این [[پرسش]] مطرح میشود: آیا اعاده آن به صورت یک بار امکانپذیر است یا اعادههای دیگر نیز به سان اعاده نخست از امکان برخوردار است؟ طبعاً باید دومی را بگوییم؛ زیرا اگر اعاده شیء معدوم، ممکن شد، منحصر به یک بار نخواهد بود، بلکه در طول [[زمان]] مصادیقی از آن امکانپذیر خواهد بود. در این صورت سؤال میشود: چرا یک بار بازگشت؟ و سبب تخصیص آن به یک بار چیست؟ و چون مرجحی برای یک بار در کار نیست، باید همه اعادههای ممکن به صحنه بازگردند در این موقع اعادههای غیر متناهی پیش میآید. <ref>نهایة الحکمة، ج۱، ص۴۴ و ۴۵</ref> | ||
در [[نقد]] این [[استدلال]] گفته شده است: امکان بازگشتهای بینهایت دلیل بر وقوع آنها نمیباشد، و علّت تحقق [[پذیرفتن]] یک فرد فقط به این جهت است که [[اراده]] فاعل بر اعاده یکی تعلق گرفته است نه بر مصادیق دیگر. <ref>شرح منظومه، ص۲۰۱</ref> | در [[نقد]] این [[استدلال]] گفته شده است: امکان بازگشتهای بینهایت دلیل بر وقوع آنها نمیباشد، و علّت تحقق [[پذیرفتن]] یک فرد فقط به این جهت است که [[اراده]] فاعل بر اعاده یکی تعلق گرفته است نه بر مصادیق دیگر. <ref>شرح منظومه، ص۲۰۱</ref> | ||
۸. شکی نیست که اعاده به معنای ایجاد است، و ایجاد دوم، ولو به عنوان اعاده، نوعی [[تشخص]] بخشیدن به آن شیء است، هرگاه بار دیگر بازگردد، شیء واحد، دارای دو وجود و دو تشخص خواهد بود، واین | ۸. شکی نیست که اعاده به معنای ایجاد است، و ایجاد دوم، ولو به عنوان اعاده، نوعی [[تشخص]] بخشیدن به آن شیء است، هرگاه بار دیگر بازگردد، شیء واحد، دارای دو وجود و دو تشخص خواهد بود، واین امکانپذیر نیست، و به دیگر سخن، چون ایجاد دوم، عین ایجاد اول است، بنابراین، یک تشخّص خواهد داشت، ولی چون نام اعاده دارد، باید دارای دو تشخص باشد. <ref>اسفار اربعه، ج۱، ص۳۵۳</ref>. | ||
با توجه به این [[دلایل]] میتوان [[امتناع]] اعاده معدوم را متعین دانست، ولی چیزی که هست این که [[متکلمان اسلامی]]، به دنبال چنین اعاده معدومی که [[براهین]] آن را [[نفی]] میکند نیستند؛ زیرا آنان از این اصل به عنوان ابزار بر [[حشر]] اجساد و [[معاد جسمانی]] بهره میگیرند، و [[معاد]] جسمـانی بر عینیـت عقلـی استـوار نیست، و از سخنـانی که آنـان درباره معاد میگوینـد بـه روشنـی پیداست که مقصود آنان از معاد [[بدن]] مماثل است که از عینیت عرفی برخوردار میباشد. | با توجه به این [[دلایل]] میتوان [[امتناع]] اعاده معدوم را متعین دانست، ولی چیزی که هست این که [[متکلمان اسلامی]]، به دنبال چنین اعاده معدومی که [[براهین]] آن را [[نفی]] میکند نیستند؛ زیرا آنان از این اصل به عنوان ابزار بر [[حشر]] اجساد و [[معاد جسمانی]] بهره میگیرند، و [[معاد]] جسمـانی بر عینیـت عقلـی استـوار نیست، و از سخنـانی که آنـان درباره معاد میگوینـد بـه روشنـی پیداست که مقصود آنان از معاد [[بدن]] مماثل است که از عینیت عرفی برخوردار میباشد. | ||
| خط ۸۱: | خط ۸۱: | ||
== [[ادله]] قائلان بر امکان اعاده == | == [[ادله]] قائلان بر امکان اعاده == | ||
[[معتزله]] میگویند: هر موجودی که دارای سه ویژگی میباشد، اعاده آن | [[معتزله]] میگویند: هر موجودی که دارای سه ویژگی میباشد، اعاده آن امکانپذیر است: | ||
# قابلیت بقا داشته باشد، به دیگر سخن، ذات متعلق به [[زمان]] خاص نباشد، و لذا اصوات و حرکات امکان اعاده را ندارند. | # قابلیت بقا داشته باشد، به دیگر سخن، ذات متعلق به [[زمان]] خاص نباشد، و لذا اصوات و حرکات امکان اعاده را ندارند. | ||
# موجودی که معدوم گردیده از [[افعال الهی]] باشد نه [[افعال]] [[انسانی]]؛ زیرا افعال [[انسان]] محدود به [[زمان]] خود میباشند. | # موجودی که معدوم گردیده از [[افعال الهی]] باشد نه [[افعال]] [[انسانی]]؛ زیرا افعال [[انسان]] محدود به [[زمان]] خود میباشند. | ||