←منابع
(←منابع) |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۷: | خط ۴۷: | ||
# '''[[صبر]]، [[رضا]] و [[تسلیم]]:''' بر اساس [[توحید افعالی]] هیچ مصیبتی رخ نمیدهد مگر به [[اذن]] [[خدا]]. [[قرآن کریم]] به این [[حقیقت]] تصریح و سپس تأکید میکند که هرکس به [[خدا]] [[ایمان]] دارد، [[خداوند]] [[قلب]] او را [[هدایت]] میکند: {{متن قرآن|مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«هیچ بلایی (به کسی) نمیرسد مگر به اذن خداوند و هر کس به خداوند ایمان آورد (خداوند) دلش را راهنمایی میکند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره تغابن، آیه ۱۱.</ref>. این مژدهای است به اهل [[ایمان]] که هرکس به اصول [[توحید]]، به ویژه [[توحید افعالی]] [[معتقد]] باشد [[پروردگار]] [[قلب]] او را [[هدایت]] میکند و هنگام ورود [[مصیبتها]] و بروز [[ناملایمات]]، به او [[صبر]] میدهد. وقتی [[انسان]] [[ایمان]] میآورد که [[مصائب]] به [[اذن]] خدایند و درمی یابد [[صلاح]] او در چیزی است که برایش پیش میآید، در [[پیشامدهای ناگوار]] [[بیتابی]] نمیکند و به [[قضای الهی]] [[رضا]] میدهد و [[خدا]] نیز او را به [[مقام]] [[رضا]] و [[تسلیم]] راه مینماید<ref>ر. ک: [[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | # '''[[صبر]]، [[رضا]] و [[تسلیم]]:''' بر اساس [[توحید افعالی]] هیچ مصیبتی رخ نمیدهد مگر به [[اذن]] [[خدا]]. [[قرآن کریم]] به این [[حقیقت]] تصریح و سپس تأکید میکند که هرکس به [[خدا]] [[ایمان]] دارد، [[خداوند]] [[قلب]] او را [[هدایت]] میکند: {{متن قرآن|مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«هیچ بلایی (به کسی) نمیرسد مگر به اذن خداوند و هر کس به خداوند ایمان آورد (خداوند) دلش را راهنمایی میکند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره تغابن، آیه ۱۱.</ref>. این مژدهای است به اهل [[ایمان]] که هرکس به اصول [[توحید]]، به ویژه [[توحید افعالی]] [[معتقد]] باشد [[پروردگار]] [[قلب]] او را [[هدایت]] میکند و هنگام ورود [[مصیبتها]] و بروز [[ناملایمات]]، به او [[صبر]] میدهد. وقتی [[انسان]] [[ایمان]] میآورد که [[مصائب]] به [[اذن]] خدایند و درمی یابد [[صلاح]] او در چیزی است که برایش پیش میآید، در [[پیشامدهای ناگوار]] [[بیتابی]] نمیکند و به [[قضای الهی]] [[رضا]] میدهد و [[خدا]] نیز او را به [[مقام]] [[رضا]] و [[تسلیم]] راه مینماید<ref>ر. ک: [[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>. | ||
# '''دفع و رفع [[بدیها]]:''' [[توحید]] حسنهای است که همه [[بدیها]] و پلیدیها را دفع میکند و اگر [[بدی]] و [[پلیدی]] [[فرصت]] بروز یابد، با وجود [[توحید]] از میان میرود، زیرا اساس کژیهای [[اخلاقی]] و [[رفتاری]] [[انسان]] [[ظلمت]] [[شرک]] است که با [[نور]] [[توحید]] از صحنۀ [[زندگی]] محو میگردد. [[قرآن کریم]] گروهی از [[اهل کتاب]] را که به [[اسلام]] گرویدند، میستاید و میفرماید: اینان [[بدی]] را با [[نیکی]] دفع میکنند: {{متن قرآن|ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ}}<ref>«بدی را با روشی که نیکوتر است دور کن؛ ما به آنچه وصف میکنند داناتریم» سوره مؤمنون، آیه ۹۶.</ref>.<ref>ر. ک: [[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref> | # '''دفع و رفع [[بدیها]]:''' [[توحید]] حسنهای است که همه [[بدیها]] و پلیدیها را دفع میکند و اگر [[بدی]] و [[پلیدی]] [[فرصت]] بروز یابد، با وجود [[توحید]] از میان میرود، زیرا اساس کژیهای [[اخلاقی]] و [[رفتاری]] [[انسان]] [[ظلمت]] [[شرک]] است که با [[نور]] [[توحید]] از صحنۀ [[زندگی]] محو میگردد. [[قرآن کریم]] گروهی از [[اهل کتاب]] را که به [[اسلام]] گرویدند، میستاید و میفرماید: اینان [[بدی]] را با [[نیکی]] دفع میکنند: {{متن قرآن|ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ}}<ref>«بدی را با روشی که نیکوتر است دور کن؛ ما به آنچه وصف میکنند داناتریم» سوره مؤمنون، آیه ۹۶.</ref>.<ref>ر. ک: [[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۹، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref> | ||
==[[توحید]] در [[دانشنامه]] [[کلام اسلامی]]== | |||
[[یگانگی]] [[خدای متعال]]، عنوان مباحث مربوط به [[خداشناسی]] و یکی از نامهای [[علم کلام]]. | |||
واژه توحید در لغت به معنای [[حکم]] به یگانگی چیزی و [[علم]] به یگانگی آن<ref>جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، ص۵۱.</ref> و یگانه قرار دادن چیزی<ref>شرتوتی، سعید، اقرب الموارد، ج۲، ص۱۴۳۱.</ref> است. واژگان واحد و [[احد]] اگرچه ریشه مشترکی دارند، ولی احد فقط در ترکیب سلبی به کار میرود و گفته نمیشود: {{عربی|جَاءَنِي أَحَدٌ}} و وصف چیزی قرار نمیگیرد و گفته نمیشود: {{عربی|رَجُلٌ أَحَد}}، احد با چنین کاربردی، به [[خداوند]] اختصاص دارد: {{متن قرآن|قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ}}<ref>«بگو او خداوند یگانه است» سوره اخلاص، آیه ۱.</ref><ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۵، ص۱۶۶-۱۶۷.</ref>. | |||
توحید در اصطلاح سه کاربرد متفاوت دارد: | |||
#به [[تنهایی]] یا با واژه صفات، نام دیگری برای علم کلام و علم [[اصول دین]] است. این نامگذاری از باب نامیدن چیزی به شریفترین اجزای آن است<ref>تفتازانی، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، ج۱، ص۱۶۴؛ عبده، محمد، رسالة التوحید، ص۶۲؛ مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ص۱۶۰؛ مصطفی، ابراهیم، و دیگران، المعجم الوسیط، ج۲، ص۱۰۱۶.</ref>. | |||
#عنوانی است برای مباحث مربوط به خداشناسی، اعم از ذات، صفات و [[افعال]]. کتابهای بسیاری با این عنوان توسط [[عالمان]] [[اسلامی]] [[نگارش]] یافته است. در کتاب «[[الذریعة إلی تصانیف الشیعة (کتاب)|الذریعة إلی تصانیف الشیعة]]»<ref>تهرانی، آقا بزرگ، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج۴، ص۴۷۷-۴۸۸.</ref> ۷۱ اثر و در کتاب «[[معجم التراث الکلامی (کتاب)|معجم التراث الکلامی]]»<ref>معجم التراث الکلامی، ج۲، ص۳۵۱-۳۸۳.</ref> ۱۸۶ نفر از عالمان [[شیعه امامیه]] در این باره معرفی شده است که برخی از آنها توسط [[اصحاب]] [[ائمه طاهرین]]{{عم}} مانند [[هشام بن حکم]]، [[محمد بن ابی عمیر]]، [[فضل بن شاذان]]، [[ابوسعید سهل بن زیاد آدمی]] و بیشتر آنها در عصر [[غیبت صغری]] و کبری نگارش یافته که کتاب «التوحید» [[شیخ صدوق]] (متوفای ۳۸۱ق) در این میان از [[شهرت]] و اعتبار ویژهای برخوردار است، بدین جهت توسط عدهای از [[دانشمندان]] برجسته [[شیعه]] شرح شده است که مشهورترین آنها شرح [[قاضی]] سعید [[قمی]] (قرن یازدهمق) در سه مجلد است. [[عالمان اهل سنت]] نیز کتابهایی با عنوان «التوحید» نگاشتهاند که [[محمد بن اسحاق بن خزیمه]](متوفای ۳۱۱ق)، [[ابومنصور ماتریدی]](متوفای ۳۳۲ق)، [[محمد بن اسحاق بن منده اصفهانی]] (متوفای ۳۹۵ق) و [[ابوحامد غزالی]] (متوفای ۵۰۵ق) از آن جمله است<ref>حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله، کشف الظنون، ج۲، ص۱۴۰۶.</ref>. کتاب [[توحید]] [[ابن خزیمه]]، نزد [[اهل حدیث]] جایگاه ممتازی دارد و با اینکه روش وی در [[عقاید]] اخذ به [[ظواهر آیات]] و [[روایات]] است، ولی [[حدیث]] صورت: {{متن حدیث|خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ}} را [[تأویل]] کرده است<ref>ابن خزیمه، محمد بن اسحاق، کتاب التوحید، ص۴۲.</ref>. بنابراین کسانی که وی را بر روش [[سلف]] میدانند، باید روش تأویل در [[آیات]] و روایات صفات را مجاز دانسته و [[بدعت]] نشمارند، در غیر این صورت، تنها اندکی از [[ائمه]] [[علم]] و [[عقیده]]، از [[اتهام]] بدعت سالم خواهند ماند<ref>ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص۳۶۳-۳۶۴.</ref>. با این حال برخی از عقلگرایان [[اهل سنت]]، کتاب توحید ابن خزیمه را که مشتمل بر [[احادیث]] [[تشبیه]] و [[تجسیم]] است - به شدت [[نقد]] کرده تا حدی که آن را کتاب [[شرک]] دانستهاند<ref>فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۷، ص۵۰؛ مقدمه شیخ زاهد کوثری بر «السیف الصقیل».</ref>. | |||
#کاربرد سوم توحید، نام نخستین و مهمترین اصل [[اعتقادی]] [[اسلامی]] یعنی [[اعتقاد]] به [[یگانگی]] [[خدای متعال]] است. [[اعتقاد به توحید]] در [[جهانبینی اسلامی]] جایگاه بسیار بالا و والایی دارد. نخستین و مهمترین آموزه [[وحیانی]] به [[پیامبران]]، [[ایمان]] به [[یگانگی خداوند]] است<ref>{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ}} «و پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر بدو وحی کردیم که هیچ خدایی جز من نیست پس مرا بپرستید» سوره انبیاء، آیه ۲۵.</ref>. چنان که [[دعوت به یکتاپرستی]] یکی از اساسیترین اغراض [[نبوت]] و سرلوحه [[تعالیم]] و [[دعوت]] [[پیامبران الهی]] بوده است<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ}} «و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید آنگاه برخی از آنان را خداوند راهنمایی کرد و بر برخی دیگر گمراهی سزاوار گشت پس، در زمین گردش کنید تا بنگرید سرانجام دروغانگاران چگونه بوده است» سوره نحل، آیه ۳۶؛ {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ}} «همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم؛ گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید، من از عذاب روزی سترگ بر شما میهراسم» سوره اعراف، آیه ۵۹؛ {{متن قرآن|وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ}} «و به سوی قوم عاد، برادرشان هود را (فرستادیم) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید؛ آیا پرهیزگاری نمیورزید؟» سوره اعراف، آیه ۶۵؛ {{متن قرآن|وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}} «و به سوی (قوم) ثمود برادرشان صالح را (فرستادیم)؛ گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید؛ بیگمان برهانی از سوی پروردگارتان نزد شما آمده است، این شتر خداوند است که برای شما نشانهای است؛ او را رها کنید تا بر زمین خداوند بچرد و به او آسی» سوره اعراف، آیه ۷۳؛ {{متن قرآن|وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}} «و به سوی مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که جز او خدایی ندارید، بیگمان برهانی از سوی پروردگارتان برایتان آمده است پس پیمانه و ترازو را تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در این سرزمین پس از سامان یافتن آن تباهی نورزید، این برای شما اگر مؤمن باشید بهتر است» سوره اعراف، آیه ۸۵؛ {{متن قرآن|وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ}} «و به سوی (قوم) «عاد» برادرشان «هود» را (فرستادیم که به آنان) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید؛ شما جز (گروهی) دروغباف نیستید» سوره هود، آیه ۵۰؛ {{متن قرآن|وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ}} «و به سوی (قوم) ثمود برادر آنان صالح را (فرستادیم)، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید، او شما را از زمین پدیدار کرد و شما را در آن به آبادانی گمارد پس، از او آمرزش بخواهید سپس به درگاه وی توبه کنید که پروردگار من، پاسخ دهندهای است» سوره هود، آیه ۶۱؛ {{متن قرآن|وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ}} «و به سوی (قوم) مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم که به ایشان) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید و در پیمانه و ترازو کم ننهید، من شما را در رفاه مییابم و بر شما از عذاب روزی فراگیر میهراسم» سوره هود، آیه ۸۴.</ref>. در طول [[تاریخ]] [[دین]]، [[کلامی]] همسنگ با {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} گفته نشده و [[برترین]] [[عبادت]] به شمار آمده است<ref>ابن بابویه، محمد بن علی، التوحید، ص۱۸.</ref> و هر کس آن را با [[اخلاص]] بگوید، یعنی از [[محرمات الهی]] اجتناب کند [[اهل بهشت]] خواهد بود<ref>ابن بابویه، محمد بن علی، التوحید، ص۲۷-۲۸.</ref>. [[معرفت خدا]] به گونه درست (حقِّ معرفته) سرآمد همه [[معرفتها]]<ref>ابن بابویه، محمد بن علی، التوحید، ص۲۸۴-۲۸۵.</ref> و [[برترین]] آنهاست<ref>آمدی، عبدالواحد، الغرر و الدرر، ص۸۱.</ref> و هیچ [[فریضه]] [[دینی]] به پای آن نمیرسد<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴، ص۵۴-۵۵.</ref>. بر این اساس عدهای از [[متکلمان]]، معرفت خدا و [[اعتقاد به توحید]] را اولین [[واجب]] بر [[مکلفان]] دانستهاند<ref>فاضل مقداد، ارشاد الطالبین، ص۱۱۳؛ طحاوی، ابن ابی العز حنفی، شرح العقیدة الطحاویة، ص۷۸.</ref>. علاوه بر متکلمان، [[فلاسفه]]، [[مفسران قرآن کریم]]، شارحان [[احادیث]]، [[عالمان]] [[اخلاق]] و [[عارفان]] [[اسلامی]] نیز درباره [[توحید]] بحث کردهاند. | |||
متکلمان برای واحد دو معنا ذکر کردهاند: یکی اینکه دارای اجزاء و ابعاض نبوده و قسمت پذیر نیست و دیگر این که در صفاتش بیمانند است و [[ضد]] و ندّ ندارد<ref>همدانی، قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسة، ص۱۸۵؛ غزالی، محمد بن محمد، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص۱۰۳؛ فخر رازی، المطالب العالیة، ج۲، ص۵؛ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، نهایة الاقدام، ص۹۰؛ شعرانی، عبدالوهاب بن احمد، الیواقیت و الجواهر، ص۵۸.</ref>. به عبارت دیگر، وصف شیء به [[وحدت]] یا به لحاظ ذات آن است، یعنی در ذات شیء تکثر و تجزی راه ندارد، یا به لحاظ صفت شیء است، یعنی ذات از نظر صفاتی که دارد، کثرتبردار نیست<ref>طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۱، ص۳۹۳.</ref>. در روایتی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در تبیین توحید برای واحد، چهار معنا بیان شده که دو معنای آن در مورد [[خدا]] درست و دو معنای آن نادرست است، دو معنای نادرست عبارت است از: | |||
#واحد عددی؛ زیرا وحدت عددی قابل تعدد و تکثر است و خدا دومی ندارد پس واحد عددی نیست. | |||
#واحد نوعی یعنی یک نوع از جنسی که دارای انواع مختلف است، این گونه وحدت مستلزم [[تشبیه]] است و خدا از [[تشبیه]] پیراسته است. دو معنای درست عبارت است از: | |||
##نداشتن مثل و مانند، | |||
##احدی المعنی بودن، یعنی در وجود خارجی، [[عقلی]] و وهمی تقسیمپذیر نیست [واحدیت و احدیت [[خداوند]]]<ref>ابن بابویه، محمد بن علی، التوحید، ص۸۳-۸۴.</ref>. شمارش پذیری اشیاء دو گونه است، یکی اینکه چیزی با همجنس خودش شمارش شود مانند دو فرد از [[انسان]]، و دیگری شمارش چیزی با چیزی دیگر که دو نوع یا دو جنس مختلف دارند. آنچه در مورد خداوند محال است گونه اول است، اما گونه دوم محال نیست؛ زیرا مستلزم دو [[خدا]] نخواهد بود. و [[آیه کریمه]] {{متن قرآن|مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ}}<ref>«هیچ رازگویی میان سه نفر رخ نمیدهد مگر که او چهارمین آنهاست و نه میان پنج تن مگر که او ششمین آنهاست» سوره مجادله، آیه ۷.</ref> از این باب است<ref>ابن بابویه، محمد بن علی، التوحید، ص۸۶.</ref>. | |||
[[توحید]] به عنوان یکی از [[صفات الهی]]، در برخی از منابع، صفت ثبوتی<ref>طوسی، محمد بن حسن، قواعد العقائد، ص۶۱؛ فخر رازی، المحصل، ص۲۷۹؛ فاضل مقداد، اللوامع الالهیة، ص۲۰۳.</ref> و در برخی دیگر صفت سلبی<ref>تفتازانی، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، ج۴، ص۳۱؛ فاضل مقداد، ارشاد الطالبین، ص۲۴۹؛ جرجانی، علی بن محمد، شرح المواقف، ج۸، ص۳۹.</ref> به شمار آمده و در بسیاری از منابع نیز از ثبوتی یا سلبی بودن آن سخنی به میان نیامده است. منشأ این تفاوت آن است که توحید هر دو جنبه را دارد؛ زیرا [[وحدت]] ظاهر ثبوتی دارد و میتوان مانند صفات ثبوتیهای چون [[علم]] و [[قدرت خدا]] را به آن وصف کرد، و [[حقیقت]] آن سلبی است ([[نفی]] شبیه و [[شریک]] برای خدا) و میتوان آن را از [[صفات سلبیه]] دانست. در [[آیات قرآن کریم]] هر دو گونه کاربرد آمده است. در آیاتی وحدت، صفت ثبوتی خدا دانسته شده است: {{متن قرآن|إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ}}<ref>«خدای شما خدایی یگانه است» سوره بقره، آیه ۱۶۳؛ سوره نحل، آیه ۲۲؛ سوره کهف، آیه ۱۱۰ و سوره انبیاء، آیه ۱۰۸.</ref> و در [[آیات]] دیگری وجه سلبی آن مورد توجه قرار گرفته است: {{متن قرآن|لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ}}<ref>«چیزی مانند او نیست» سوره شوری، آیه ۱۱.</ref>، {{متن قرآن|وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ}}<ref>«و نه هیچ کس او را همانند است» سوره اخلاص، آیه ۴.</ref>، {{متن قرآن|اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}<ref>«خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست» سوره بقره، آیه ۲۵۵.</ref> و آیات دیگر. | |||
برای [[توحید]] اقسام و مراتب گوناگونی بیان شده است. از یک منظر توحید به نظری و عملی تقسیم شده است: [[توحید نظری]] جنبه [[معرفتی]] و [[عقیدتی]] دارد، مراحل سهگانه [[توحید ذاتی]]، صفاتی و افعالی در محور توحید نظری قرار دارد. [[توحید عملی]] به عمل موحدانه [[انسان]] مربوط است که [[توحید عبادی]] در رأس آن قرار دارد. [[توحید در حمد]] و [[دعا]] نیز از جلوههای دیگر آن است<ref>جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، ص۵۱۱، ۵۳۶ و ۵۴۱.</ref>. [[آیه کریمه]] {{متن قرآن|اعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا}}<ref>«خداوند را بپرستید و چیزی را شریک او نکنید» سوره نساء، آیه ۳۶.</ref> ناظر به توحید عملی است، یعنی انسان باید [[اعمال نیک]] خود که [[احسان]] از آن جمله است را صرفاً برای [[رضای خدا]] و [[پاداش اخروی]] انجام دهد<ref>طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۴، ص۳۵۳.</ref>. | |||
از منظری دیگر اقسام توحید در [[اسلام]] دو بخش کلی دارد: بخش اول اقسامی که [[شرط مسلمانی]] بوده و عبارتند از: [[توحید واجب الوجود]]، توحید [[صانع]] و مدیر عالم، و توحید در [[الوهیت]] یعنی [[استحقاق عبادت]]. و بخش دوم اقسامی که کمال [[مسلمانی]] به شمار میروند و عبارتند از: [[توحید در صفات]]، توحید در [[امر و نهی]]، [[توحید در مالکیت]]، [[توحید در محبت]] و [[مودت]] و توحید در [[اعمال]]<ref>شبر، عبدالله، حق الیقین، ج۱، ص۳۶-۴۰.</ref>. در تقسیم مشهور برای توحید چهار قسم یا مرتبه یا مرحله بیان شده است: توحید ذاتی ([[توحید ذات]] و [[توحید در ذات]]) [[توحید صفاتی]] ([[توحید در صفات]]) [[توحید افعالی]] ([[توحید]] در [[افعال]]) [[توحید عبادی]] ([[توحید در عبادت]]) کلمه {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} همه [[مراتب توحید]] را شامل است گرچه مفهوم ابتدایی آن توحید در عبادت است<ref>مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ص۱۷۱-۱۷۲.</ref>. [[توحید در خالقیت]] و [[ربوبیت تکوینی]] و [[تشریعی]]، زیر مجموعه توحید افعالی میباشد و در برخی از آثار به جای توحید افعالی مطرح شده است<ref>سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص۴۵.</ref>. | |||
[[توحید ذاتی]] نظر به دو چیز است: الف. [[ذات خداوند]] بسیط است و هیچگونه کثرتی در آن راه نداد، ب. ذات خداوند در [[وجوب]] وجود و دیگر صفات ذاتی شبیه و نظیر ندارد. | |||
[[توحید صفاتی]] نیز دو معنا دارد: الف. [[واقعیت]] صفات ذاتی [[خداوند]] عین ذات او میباشد نه زاید بر ذات، ب. خداوند در [[صفات جمال و جلال]] بیمانند است. توحید افعالی به این معناست که [[خدا]] در [[مقام]] فعل ([[خالقیت]] و [[تدبیر]] عالم و [[آدم]]) مستقل بوده و [[شریک]] ندارد. توحید در عبادت یعنی جز خدا موجودی، [[شایستگی]] پرستیده شدن را ندارد<ref>طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۱، ص۳۹۳-۳۹۴؛ سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص۴۵-۵۶؛ مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ص۱۷۱؛ جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، ص۲۰۳-۳۷۹.</ref>. | |||
توحید ذاتی و توحید در عبادت، جزء اصول اولیه [[اعتقادی]] [[اسلامی]] است و اگر در [[اعتقاد]] کسی به یکی از این دو اصل، خللی باشد، [[مسلمان]] نخواهد بود؛ لذا هیچ یک از [[مسلمانان]] با این دو اصل مخالف نیستند. [[نزاع]] [[وهابیان]] با دیگر مسلمانان در این که پارهای از [[اعتقادات]] مانند [[شفاعت]] و پارهای [[اعمال]] مانند [[توسلات]] و استمدادات از [[انبیا]] و [[اولیاء]] را مخالف توحید در عبادت پنداشتهاند، نزاع صغروی است نه کبروی و [[علمای اسلام]] با بیانات مبسوط و مستدل، نادرستی [[عقیده]] وهابیان در این باره را بیان کردهاند<ref>مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ص۱۷۲.</ref>. | |||
توحید صفاتی مورد تأکید [[حکمای اسلامی]]، [[متکلمان شیعه]] و [[معتزله]] است و [[اشاعره]] و [[ماتریدیه]] که به صفات زاید بر ذات قائلاند (صفاتیه) منکر آنند<ref>مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، ص۵۲؛ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۹۲؛ جرجانی، علی بن محمد، شرح المواقف، ج۸، ص۴۴-۴۵.</ref>. اینکه [[معتزله]] خود را [[اهل]] [[توحید]] دانسته و آن را یکی از اصول پنجگانه [[مذهب]] خود میشمارند، مقصودشان [[توحید صفاتی]] است نه [[توحید ذاتی]] یا [[توحید در عبادت]]؛ زیرا این دو قسم از توحید، مورد [[اختلاف]] نیست، و نه [[توحید افعالی]]؛ زیرا آنان توحید افعالی را قبول نداشته و در باب [[افعال]] اختیاری [[انسان]]، به [[تفویض]] قائلاند و از طرفی [[عقیده]] خود در باب توحید افعالی را از باب [[عدل]] که اصل دوم مذهب آنان است، بیان میکنند<ref>مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ص۱۷۲.</ref>. | |||
توحید ذاتی، صفاتی و افعالی در منابع [[فلسفی]] جایگاه برجستهای داشته و از توحید افعالی با عنوان توحید در [[الاهیت]] تعبیر شده است<ref>صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیة، ج۶، ص۹۲-۹۳؛ سبزواری، هادی، شرح المنظومة، ص۱۴۵.</ref>. در پارهای منابع [[کلامی]] نیز توحید، در اقسام سه گانه مزبور خلاصه شده و از توحید در عبادت، ذکری به میان نیامده است<ref>جسر طرابلسی، حسین بن محمد، الحصون الحمیدیة، ص۲۰.</ref> و در برخی دیگر، از اقسام چهارگانه [[وحدت]]: وحدت در ذات، صفت، وجود و فعل، در مورد [[خداوند متعال]] سخن گفته شده است، مقصود از وحدت در وجود، وحدت در [[وجوب]] وجود است<ref>عبده، محمد، رسالة التوحید، ص۱۰۲.</ref>. برخی برای توحید سه قسم [[توحید در ذات]]، در وجوب وجود و در تأثیر و ایجاد ذکر نموده و [[توحید در صفات]] را داخل در توحید در ذات دانستهاند<ref>نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، ج۱، ص۱۲۸؛ نراقی، احمد، معراج السعادة، ص۱۰۲.</ref>. | |||
برخی توحید را منحصر در [[توحید ذات]]، صفات و [[عبادت]] دانسته، و توحید افعالی را در توحید صفاتی جای دادهاند؛ زیرا صفات را اعم از صفات ذاتیه و فعلیه گرفتهاند<ref>مظفر، محمدرضا، عقائد الامامیة، ص۱۹.</ref>. برخی دیگر [[وحدانیت خدا]] را به توحید ذاتی ([[نفی]] تجزی و تبعض در ذات و نفی [[شریک]] و نظیر در صفات ذاتیه) و [[توحید در عبادت]] [[تفسیر]] کردهاند<ref>حمصی رازی، محمود بن علی، المنقذ من التقلید، ج۱، ص۱۲۹.</ref>. | |||
در آثار [[عالمان]] [[سلفی]] و [[وهابی]] [[توحید ذاتی]] نیامده و [[توحید]] در سه نوع: [[توحید در صفات]]، [[توحید در ربوبیت]] و توحید در [[الوهیت]] منحصر شده است<ref>طحاوی، ابن ابی العز حنفی، شرح العقیدة الطحاویة، ص۷۸؛ صالح بن فوزان، الارشاد الی صحیح الاعتقاد، ص۲۷ و ۱۴۲؛ جارالله بن ابراهیم، الجامع الفرید، ص۵۳۸.</ref>. آنان [[توحید در خالقیت]] را در [[توحید ربوبی]] گنجاندهاند. برخی از آنان توحید را منحصر در توحید در ربوبیت، [[خالقیت]]، [[رازقیت]] و مانند آن ([[توحید افعالی]]) و توحید در عبادت دانسته و توحید ذاتی و صفاتی را ذکر نکردهاند<ref>جارالله بن ابراهیم، الجامع الفرید، ص۴۹۶.</ref>. | |||
یکی از مراتب یا [[مقامات]] توحید که [[صبغه]] [[عرفانی]] دارد، توحید در وجود [[حقیقی]] است، یعنی موجود فی ذاته بذاته [[خدا]] است و بس و وجود دیگران به عاریت و مجاز است. این [[مقام]] سه مرتبه دارد: اول: [[وحدت وجود]] و کثرت موجود (توحید خاص)؛ دوم: وحدت وجود و [[وحدت]] موجود (توحید خاص الخاص)، سوم: وحدت وجود و وحدت موجود در عین کثرت وجود و کثرت موجود (توحید اخصی یا اخص الخواص). در مقابل این مراتب سهگانه، قول به کثرت وجود و کثرت موجود است که توحید عامی یا توحید العوام است<ref>سبزواری، هادی، اسرار الحکم، ص۲۵-۲۸.</ref>. گاهی نظریه اول توحید خاص الخاص و نظریه دوم توحید الخواص یا التوحید الخاص نامیده شده است<ref>آملی، محمدتقی، درر الفوائد، ج۱، ص۸۸.</ref>. | |||
دیدگاه اول که به «ذوق تأله» (شدت توغل در [[خداشناسی]] و [[خداپرستی]]) [[شهرت]] یافته بر آن است که وجود یک [[حقیقت]] دارد و هیچ کثرتی در آن نیست، حتی کثرت بالمراتب و آن همان خداست و سایر موجودات ماهیاتی هستند که به وجود خدا انتساب یافته و دارای وجود نیستند، مانند لابن و تامر که به معنی ذات منتسب به لبن (شیر) و تمر (خرما) است و از قبیل مشتقاتی چون عالم نیست که ذات متلبس به وصف است، بلکه از مشتقاتی است که بر انتساب به ذات، دلالت میکند، نه تلبس ذات بر وصف، وقتی میگوییم [[آسمان]] یا [[زمین]] موجود است، یعنی ماهیت آسمان و زمین منتسب به وجود [[خدا]] است، ولی خود، بهرهای از وجود ندارند. | |||
این دیدگاه از نظر [[عرفانی]] بدترین نظریه است؛ زیرا خود نوعی [[شرک]] است و به اصالت وجود در خدا و اصالت ماهیت در ممکنات باز میگردد<ref>سبزواری، هادی، اسرار الحکم، ص۲۹-۳۱؛ مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۲۴۶-۲۴۸.</ref>. | |||
دیدگاه دوم که مورد قبول [[صوفیه]] و عرفا است بر این [[باور]] است که [[حقیقت]] وجود واحد است و آن حقیقت، مساوی با [[وجوب]] بالذات است، پس وجود و مساوی با وجوب ذاتی یعنی [[خدای متعال]] است، {{عربی|ليس في الدار غيره ديار}}، و اگر خیلی ارفاق کنند عالم را مظهری میدانند که حقیقت [[حق]] در آن ظهور دارد، نه ذاتی که بتواند ظاهر باشد و تکثر در عالم پنداری است. و قدح در این طریقه بسیار است<ref>سبزواری، هادی، اسرار الحکم، ص۳۱.</ref> و [[عقل]] مبسوط آن را نمیپذیرد<ref>مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۲۲۴.</ref>. | |||
دیدگاه سوم که در [[حکمت متعالیه]] صدرایی پذیرفته شده هم [[وحدت]] [[واقعی]] وجود را به رسمیت میشناسد و هم کثرت واقعی آن را، یعنی وجود که تنها امر عینی و اصیل است حقیقت [[واحدی]] است که دارای مراتب و درجات مختلف است. عالیترین مرتبه آن [[واجب]] الوجود بالذات است، و مراتب دیگر موجودات امکانیاند و ماهیات متکثره و مختلفهای که بر عقل و [[حس]] نمودار میشود، از مراتب و درجات همین موجودات انتزاع میشود. با ابطال دیدگاه [[وحدت وجود]] و موجود ([[نفی]] هرگونه کثرت) و دیدگاه کثرت وجود و موجود (نفی هرگونه وحدت واقعی در موجودات) [[درستی]] دیدگاه وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت [[اثبات]] خواهد شد. | |||
دلیل بر نادرستی وحدتانگاری مطلق و نفی هرگونه کثرت در وجود این است که اگرچه ماهیات متکثرهای که بر [[ذهن]] ما نمودار میشوند، اموری اعتباریاند؛ ولی به طور قطع کثرت [[ذهنی]]، [[نماینده]] کثرت [[واقعی]] خارجی است؛ زیرا همان طور که امکان ندارد در صورت نبود [[واقعیت]] خارجی، ذهن به گزاف [[تصوری]] از واقعیت خارجی پیش خود اختراع کند، همچنین امکان ندارد که واقعیت خارجی، واحد محض باشد و ذهن به گزاف از آن واحد [[حقیقی]]، ماهیات متکثره انتزاع کند. اگر وجود که تنها [[حقیقت]] عینی است، واحد محض بود، تصورات مختلف [[حسی]] و [[عقلی]] ما گزاف بود. پس قبول [[نظریه]] [[وحدت وجود]] و [[نفی]] هرگونه کثرت در آن، مستلزم [[تکذیب]] [[عقل]] و [[حس]] و [[انکار]] یکی از بدیهیترین بدیهیات است<ref>مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۴۷-۴۸.</ref>. | |||
نظریه تباین ذاتی موجودات و نفی [[وحدت]] حقیقی در موجودات از خلط [[حکم]] ماهیت و وجود ناشی شده است. در ماهیات و مفاهیم ذهنی مابهالاشتراک از مابهالامتیاز جدا است، ماهیات مناط کثرتاند و بین آنها «[[بینونت]] عزلی» [[حاکم]] است، ولی واقعیت عینی همه امور متباینه را در خود گنجانده است<ref>مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۴۸-۵۰.</ref>. از سوی دیگر، مفهوم وجود معنای [[واحدی]] دارد، و انتزاع مفهوم واحد از امور متباینهای که جهت وحدت واقعی میان آنها نیست، امکان ندارد<ref>طباطبایی، محمدحسین، نهایة الحکمة، ص۱۷.</ref>. | |||
بنابراین، تنها نظریهای که از نظر عقلی قابل قبول است، نظریه وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است، این نظریه هم [[نظام]] خارجی عینی موجودات را میتواند توجیه کند، و هم نظام ذهنی مفاهیم و ماهیات را، هم با عقل سازگار است و هم با حس. بر اساس این نظریه، حقیقت وجود هم واحد شخصی است و هم کثیر شخصی. اگر به اصل حقیقت ساری در جمیع مراتب نظر کنیم واحد بالشخص است و اگر به مراتب و درجات وجود نظر افکنیم، کثیر بالشخص است<ref>مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۵۳-۵۴.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[توحید - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «توحید»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]] ص ۴۴-۵۰.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||