بحث:توحید در کلام اسلامی
مقدمه
نخستین و مهمترین اصل اعتقادی و زیربنای نظام اعتقادی و ارزشی اسلام است که بدون فهم درست آن، بازشناختن صفات خداوند متعال ممکن نیست. همه پیامبران الهی کوشیدهاند تا مردم را به توحید و یکتاپرستی فرا خوانند[۱].قرآن به موضوع توحید اهمیتی ویژه میدهد و به هیچ موضوعی بدین پایه توجه نکرده است[۲].
واژه "توحید" و مشتقات آن در قرآن به کار نرفته است. قرآن از یگانگی خدا با تعابیری نظیر ﴿لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ ﴾[۳]، ﴿لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ ﴾[۴] و ﴿إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ ﴾[۵] یاد کرده است[۶]. در میان این تعابیر، ﴿لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ ﴾ که توحید اسلامی و مراتب آن را نشان میدهد، به "کلمه توحید" شهره است و شعار اصلی مسلمانان است[۷].
در روایت است که اگر کسی به یگانگی خدا ایمان آورد و کلمه ﴿لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ ﴾ را خالصانه بر زبان آوَرَد، به بهشت میرود. نیز در روایت است که اخلاص در توحید عبارت از نافرمانی نکردن از خدای متعال است. بنابر روایت مشهور، امام رضا (ع) در مجمع دوازده هزار نفری علمای نیشابور فرمود: "خداوند میفرماید: کلمه ﴿لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ ﴾، دژ استوار من است و هر کس به دژ من پناه آورد، از عذاب من ایمن است". این حدیث با عنوان "سلسلة الذهب" میان شیعیان مشهور است[۸].[۹]
مراتب توحید و شرک
برای توحید، چهار مرتبت برشمردهاند: توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی و توحید عبادی. سه مرتبت نخست را "توحید نظری" گویند و مراتبت چهارم را "توحید عملی". در برابر هر مرتبت از توحید، مرتبتی از شرک جای دارد[۱۰].
انگیزههای پرستش غیر خدا
اینکه برخی انسانها به گمراهی میلغزند و غیر خدا را میپرستند، در قرآن سخت مذمت شده است. قرآن به پندارهایی که چنین لغزشی را میآفرینند، اشارت برده است: یکی آنکه انسان گمان بَرَد ذات خدا متعدد است؛ دوم اینکه خدا را از بندگان دور بینگارند و بپندارند که او از حاجتها و خواستههای بندگان بیخبر است و سوم، معتقد باشند که خدا کار تدبیر جهان را به نیروهای طبیعی واگذاشته است. قرآن در همین حال، با براهین روشن و متعدد، توحید ذاتی را اثبات میکند و بیان میفرماید که خدا به بندگان نزدیک است و خواستههای آنان را میشناسد و تنها مدیر مستقل جهان است[۱۱].
توحید در فرهنگ مطهر
توحید، یعنی یگانگی خدا در ذات، صفات و فاعلیّت[۱۲]. از توست، همه چیز از توست و به توست و مال توست و به سوی توست[۱۳]. مقصود از توحید، منزه دانستن خداوند است از صفات اجسام و از مغایرت ذات با صفات[۱۴].[۱۵]
توحید اسلام (اساس اعتقادی اسلام)
اساس اعتقادی اسلام عبارت است از توحید. توحید اسلام، یعنی همچنانکه مثلاً خانه، سازندهای دارد متغایر و متمایز از خود، جهان نیز سازندهای دارد جدا و منفصل از خود. اساس رابطه انسان با متاعهای جهان از نظر اسلام زهد است، زهد یعنی اعراض از متاعهای فانی دنیا برای وصول به نعیم جاویدان آخرت. از اینها که بگذریم به یک سلسله مقررات ساده علمی میرسیم که فقه متکفل آنها است. از نظر این گروه آن چه عرفا به نام توحید گفتهاند مطلبی است وراء توحید اسلامی؛ زیرا توحید عرفانی عبارت است از وحدت وجود و اینکه جز خدا و شؤون و اسماء و صفات و تجلیات او چیزی وجود ندارد. سیر و سلوک عرفانی نیز وراء زهد اسلامی است؛ زیرا در سیر و سلوک یک سلسله معانی و مفاهیم طرح میشود، از قبیل عشق و محبت خدا، فناء در خدا، تجلی خدا بر قلب عارف که در زهد اسلامی مطرح نیست. طریقت عرفانی نیز امری است وراء شریعت اسلامی، زیرا در آداب طریقت مسائلی طرح میشود که فقه از آنها بیخبر است[۱۶].[۱۷]
توحید مسلمان واقعی، صرفاً یک اندیشه و عقیده خشک نیست. همانطور که ذات احدیّت از مخلوقات خود جدا نیست، با همه هست و بر همه محیط است، همه چیز از او آغاز میشود و به او پایان مییابد، اندیشه توحید نیز بر سراسر وجود یک موحّد واقعی احاطه دارد، بر همه اندیشهها، ملکات، رفتارهای او سیطره پیدا میکند و به همه آنها جهت میبخشد. این است که یک مسلمان واقعی، اول و آخر و وسط کارش خداست و هیچ چیز را شریک خدا قرار نمیدهد[۱۸].[۱۹][۲۰]
توحید افعالی
توحید در افعال عبارت است از اینکه مؤثر و فاعل حقیقی در نظام موجودات منحصراً ذات او است. هر فاعل و مؤثری به خواست او و به مشیّت او فاعل و مؤثر است. هیچ موجودی اعمّ از مجرد یا مادی. با اراده یا بیاراده از خود استقلال ندارد. نظام علّت و معلول تنها مجرای اراده و مشیّت ذات حقّ است، هستی ملک او است و او در ملک خویش شریک ندارد. ﴿لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا﴾[۲۱][۲۲]. توحید افعالی، یعنی درک و شناختن اینکه جهان، با همه نظامات، سنن، علل، معلولات، اسباب و مسبّبات فعل او و کار او ناشی از اراده اوست[۲۳]. یعنی نه تنها همه ذاتها، بلکه همه کارها (حتی کارهای انسان) به مشیّت و اراده خداوند است و به نحوی خواسته ذات مقدّس اوست[۲۴].[۲۵]
توحید افعالی شیعه به معنی این است که نظام اسباب و مسبّبات اصالت دارد و هر اثری در عین اینکه قائم به سبب نزدیک خودش است، قائم به ذات حقّ است و این دو قیام در طول یکدیگر است نه در عرض یکدیگر[۲۶].[۲۷]
توحید در استعانت
توحید در استعانت، یعنی تنها از او کمک خواستن و تنها از او استمداد کردن و تنها به او اعتمادکردن[۲۸].[۲۹]
توحید در عبادت
توحید عملی یا توحید در عبادت، یعنی تنها خدا را مطاع و قبله روح و جهت حرکت و ایدهآل قراردادن و طرد هر مطاع و جهت و قبله و ایدهآل دیگر؛ یعنی برای خدا خم شدن و راست شدن، برای خدا قیام کردن، برای خدا خدمت کردن، برای خدا زیستن، برای خدا مردن، آنچنانکه ابراهیم گفت: ﴿إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ...﴾[۳۰]. ﴿قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا اول الْمُسْلِمِينَ﴾[۳۱]. این توحید ابراهیمی، توحید عملی است. کلمه طیبه «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» بیش از هر چیزی ناظر بر توحید عملی است. یعنی جز خدا شایسته پرستش نیست[۳۲]. توحید در عبادت مربوط است به عکسالعمل بنده در برابر خالق، یعنی همان طور که او یگانه در ذات و در صفات و در افعال است، انسان نیز در مقام پرستش باید تنها او را پرستش کند و به او ملتجی شود. ﴿وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ﴾[۳۳][۳۴].[۳۵]
توحید ذاتی
توحید ذات، عبارت است از بیمانندی ذات حقّ از لحاظ وجوب و جود و قدم ذاتی و استقلال و لایتناهی بودن، همه ماسوا اعمّ از مجرّد و مادّی ممکن بالذّات است و حادث بالذّات است و قائم به او و محدود است. ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ﴾[۳۶]، ﴿وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى﴾[۳۷][۳۸]. به عبارت دیگر توحید ذاتی، یعنی این حقیقت “دوئی” بردار و تعدّدپذیر نیست؛ مثل و مانند ندارد﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ﴾؛ در مرحله وجود او موجودی نیست ﴿وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ﴾[۳۹]. اینکه موجودی فرد یک نوع شمرده میشود، مثلاً حسن فردی از نوع انسان است- و قهراً برای انسان افراد دیگر قابل فرض است - از مختصّات مخلوقات و ممکنات است؛ ذات واجبالوجود از این معانی منزّه و مبرّاست[۴۰]. توحید ذاتی، یعنی شناختن ذات حق به وحدت و یگانگی. اولین شناختی که هر کسی از ذات حق دارد. غنا و بینیازی اوست؛ یعنی ذاتی است که در هیچ جهتی به هیچ موجودی نیازمند نیست و به تعبیر قرآن “غنی” است؛ همه چیز به او نیازمند است و از او مدد میگیرد و او از همه غنی است. ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ﴾[۴۱] و به تعبیر حکما واجبالوجود است[۴۲]. توحید ذاتی به معنی ثانی داشتن و نفی مثل و مانند داشتن است[۴۳].[۴۴]
توحید صفاتی
توحید صفاتی، عبارت است از اینکه همه کمالات ذات عین ذات است، اگر عالم یا قادر یا حیّ یا نور است به معنی این است که عین علم و قدرت و حیات و روشنایی است، او به تمام معنی احد و واحد و فرد است. لازمه وجوب ذاتی و لایتناهی بودن ذات حق این است که هیچ غیری و ثانیی برای او در مرتبه او فرض نمیشود و به عبارت دیگر: لازمه کمال ذاتی حق عینیّت صفات با ذات است، مغایرت صفات ذات با ذات مستلزم محدودیّت ذات است. یعنی تنها در مورد امور متناهی و محدود فرض صفت مغایر با ذات ممکن است[۴۵]. توحید صفاتی، یعنی درک و شناختن یگانگی ذات و صفات حقّ[۴۶]. یعنی ذات او مغایر با صفات و نیز صفتی مغایر با صفت دیگر نیست. در عین بساطت و وحدت، همه کمالات را به نحو بساطت و وحدت دارد[۴۷]. یعنی صفات خداوند از قبیل علم، قدرت، حیات، اراده، ادراک، سمعیّت، بصریّت، حقایقی غیر از ذات پروردگار نیستند، عین ذات پروردگارند، به این معنی که ذات پروردگار به نحوی است که همه این صفات بر او صدق میکند و یا (به قولی) به نحوی است که آثار این صفات بر او مترتّب است[۴۸].[۴۹]
توحید صفاتی شیعه به معنی عینیّت صفات با ذات است[۵۰].[۵۱]
توحید عبادی
یعنی جز ذات پروردگار هیچ موجودی شایسته عبادت و پرستش نیست، پرستش غیر خداوند مساوی است با شرک و خروج از دایره توحید اسلامی، توحید در عبادت، یعنی لزوم یگانهپرستی. یعنی یگانگی خداوند در شایستگی برای معبودیّت. پس او یگانه معبود به حق است. کلمه «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» همه مراتب توحید را شامل است و البته مفهوم ابتدائی آن، توحید در عبادت است[۵۲].[۵۳]
توحید عرفانی
توحید عرفانی، عبارت است از وحدت وجود و اینکه جز خدا، شؤون، اسماء، صفات و تجلیّات او چیزی وجود ندارد. سیر و سلوک عرفانی نیز وراء زهد اسلامی است؛ زیرا در سیر و سلوک یک سلسله معانی و مفاهیم طرح میشود، از قبیل عشق و محبت خدا، فنا در خدا، تجلّی خدا بر قلب عارف که در زهد اسلامی مطرح نیست. طریقت عرفانی نیز امری است وراء شریعت اسلامی، زیرا در آداب طریقت مسائلی طرح میشود که فقه از آنها بیخبر است[۵۴].[۵۵]
توحید عارف، یعنی موجود حقیقی منحصر به خدا است، جز خدا هر چه هست “نمود” است، نه بود. توحید عارف یعنی “جز خدا هیچ نیست”. توحید عارف، یعنی طی طریق کردن و رسیدن به مرحله جز خدا ندیدن. از نظر عرفا رسیدن به این مرحله کار عقل و اندیشه نیست، کار دل و مجاهده و سیر و سلوک و تصفیه و تهذیب نفس است[۵۶].[۵۷]
توحید عملی
توحید عملی - اعمّ از توحید عملی فردی و توحید عملی اجتماعی - عبارت است از یگانه شدن فرد در جهت یگانهپرستی خدا و نفی هر گونه پرستش قلبی از قبیل هواپرستی، پولپرستی، جاهپرستی و غیره، و یگانه شدن جامعه در جهت یگانه پرستی حق از طریق نفی طاغوتها و تبعیضها و بیعدالتیها[۵۸]. به عبارت دیگر توحید عملی یا توحید در عبادت، یعنی یگانهپرستی، به عبارت دیگر، در جهت پرستش حق یگانه شدن[۵۹]. توحید عملی همان است که در اصطلاح علمای اسلامی توحید در عبادت میگویند، که مراد توحید در عینیت خارجی است.. یعنی آنکه واقعیّت وجود انسان هم یگانه شده است[۶۰]. یعنی شناختن و فهمیدن مقدمه شدن است. یعنی باید بشناسد و بفهمد تا بشود. (توحید عملی)[۶۱]. پس توحید عملی یعنی خود را در عمل یگانه و یک جهت و در جهت ذات یگانه ساختن. یعنی یگانه شدن انسان!![۶۲].[۶۳]
توحید نظری
توحید نظری مربوط به عالم شناخت و اندیشه است. یعنی خدا را به یگانگی شناختن. توحید نظری یعنی شناخت یگانه بودن خدا[۶۴]. به عبارت دیگر توحید نظری بینش کمال است. توحید نظری پی بردن به “یگانگی” خداست. توحید نظری دیدن است[۶۵].[۶۶]
توحید
برای توحید اقسام و مراتب گوناگونی بیان شده است. از یک منظر توحید به نظری و عملی تقسیم شده است: توحید نظری جنبه معرفتی و عقیدتی دارد، مراحل سهگانه توحید ذاتی، صفاتی و افعالی در محور توحید نظری قرار دارد. توحید عملی به عمل موحدانه انسان مربوط است که توحید عبادی در رأس آن قرار دارد. توحید در حمد و دعا نیز از جلوههای دیگر آن است[۶۷]. آیه کریمه ﴿اعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا﴾[۶۸] ناظر به توحید عملی است، یعنی انسان باید اعمال نیک خود که احسان از آن جمله است را صرفاً برای رضای خدا و پاداش اخروی انجام دهد[۶۹].
از منظری دیگر اقسام توحید در اسلام دو بخش کلی دارد: بخش اول اقسامی که شرط مسلمانی بوده و عبارتاند از: توحید واجب الوجود، توحید صانع و مدیر عالم، و توحید در الوهیت یعنی استحقاق عبادت. و بخش دوم اقسامی که کمال مسلمانی به شمار میروند و عبارتند از: توحید در صفات، توحید در امر و نهی، توحید در مالکیت، توحید در محبت و مودت و توحید در اعمال[۷۰]. در تقسیم مشهور برای توحید چهار قسم یا مرتبه یا مرحله بیان شده است: توحید ذاتی (توحید ذات و توحید در ذات) توحید صفاتی (توحید در صفات) توحید افعالی (توحید در افعال) توحید عبادی (توحید در عبادت) کلمه ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ﴾ همه مراتب توحید را شامل است گرچه مفهوم ابتدایی آن توحید در عبادت است[۷۱]. توحید در خالقیت و ربوبیت تکوینی و تشریعی، زیر مجموعه توحید افعالی میباشد و در برخی از آثار به جای توحید افعالی مطرح شده است[۷۲].
توحید ذاتی نظر به دو چیز است: الف. ذات خداوند بسیط است و هیچگونه کثرتی در آن راه نداد، ب. ذات خداوند در وجوب وجود و دیگر صفات ذاتی شبیه و نظیر ندارد.
توحید صفاتی نیز دو معنا دارد: الف. واقعیت صفات ذاتی خداوند عین ذات او میباشد نه زاید بر ذات، ب. خداوند در صفات جمال و جلال بیمانند است. توحید افعالی به این معناست که خدا در مقام فعل (خالقیت و تدبیر عالم و آدم) مستقل بوده و شریک ندارد. توحید در عبادت یعنی جز خدا موجودی، شایستگی پرستیده شدن را ندارد[۷۳].
توحید ذاتی و توحید در عبادت، جزء اصول اولیه اعتقادی اسلامی است و اگر در اعتقاد کسی به یکی از این دو اصل، خللی باشد، مسلمان نخواهد بود؛ لذا هیچ یک از مسلمانان با این دو اصل مخالف نیستند. نزاع وهابیان با دیگر مسلمانان در این که پارهای از اعتقادات مانند شفاعت و پارهای اعمال مانند توسلات و استمدادات از انبیا و اولیاء را مخالف توحید در عبادت پنداشتهاند، نزاع صغروی است نه کبروی و علمای اسلام با بیانات مبسوط و مستدل، نادرستی عقیده وهابیان در این باره را بیان کردهاند[۷۴].
توحید صفاتی مورد تأکید حکمای اسلامی، متکلمان شیعه و معتزله است و اشاعره و ماتریدیه که به صفات زاید بر ذات قائلاند (صفاتیه) منکر آنند[۷۵]. اینکه معتزله خود را اهل توحید دانسته و آن را یکی از اصول پنجگانه مذهب خود میشمارند، مقصودشان توحید صفاتی است نه توحید ذاتی یا توحید در عبادت؛ زیرا این دو قسم از توحید، مورد اختلاف نیست، و نه توحید افعالی؛ زیرا آنان توحید افعالی را قبول نداشته و در باب افعال اختیاری انسان، به تفویض قائلاند و از طرفی عقیده خود در باب توحید افعالی را از باب عدل که اصل دوم مذهب آنان است، بیان میکنند[۷۶].
توحید ذاتی، صفاتی و افعالی در منابع فلسفی جایگاه برجستهای داشته و از توحید افعالی با عنوان توحید در الهیت تعبیر شده است[۷۷]. در پارهای منابع کلامی نیز توحید، در اقسام سه گانه مزبور خلاصه شده و از توحید در عبادت، ذکری به میان نیامده است[۷۸] و در برخی دیگر، از اقسام چهارگانه وحدت: وحدت در ذات، صفت، وجود و فعل، در مورد خداوند متعال سخن گفته شده است، مقصود از وحدت در وجود، وحدت در وجوب وجود است[۷۹]. برخی برای توحید سه قسم توحید در ذات، در وجوب وجود و در تأثیر و ایجاد ذکر نموده و توحید در صفات را داخل در توحید در ذات دانستهاند[۸۰].
برخی توحید را منحصر در توحید ذات، صفات و عبادت دانسته، و توحید افعالی را در توحید صفاتی جای دادهاند؛ زیرا صفات را اعم از صفات ذاتیه و فعلیه گرفتهاند[۸۱]. برخی دیگر وحدانیت خدا را به توحید ذاتی (نفی تجزی و تبعض در ذات و نفی شریک و نظیر در صفات ذاتیه) و توحید در عبادت تفسیر کردهاند[۸۲].
در آثار عالمان سلفی و وهابی توحید ذاتی نیامده و توحید در سه نوع: توحید در صفات، توحید در ربوبیت و توحید در الوهیت منحصر شده است[۸۳]. آنان توحید در خالقیت را در توحید ربوبی گنجاندهاند. برخی از آنان توحید را منحصر در توحید در ربوبیت، خالقیت، رازقیت و مانند آن (توحید افعالی) و توحید در عبادت دانسته و توحید ذاتی و صفاتی را ذکر نکردهاند[۸۴].
یکی از مراتب یا مقامات توحید که صبغه عرفانی دارد، توحید در وجود حقیقی است، یعنی موجود فی ذاته بذاته خدا است و بس و وجود دیگران به عاریت و مجاز است. این مقام سه مرتبه دارد: اول: وحدت وجود و کثرت موجود (توحید خاص)؛ دوم: وحدت وجود و وحدت موجود (توحید خاص الخاص)، سوم: وحدت وجود و وحدت موجود در عین کثرت وجود و کثرت موجود (توحید اخصی یا اخص الخواص). در مقابل این مراتب سهگانه، قول به کثرت وجود و کثرت موجود است که توحید عامی یا توحید العوام است[۸۵]. گاهی نظریه اول توحید خاص الخاص و نظریه دوم توحید الخواص یا التوحید الخاص نامیده شده است[۸۶].
دیدگاه اول که به «ذوق تأله» (شدت توغل در خداشناسی و خداپرستی) شهرت یافته بر آن است که وجود یک حقیقت دارد و هیچ کثرتی در آن نیست، حتی کثرت بالمراتب و آن همان خداست و سایر موجودات ماهیاتی هستند که به وجود خدا انتساب یافته و دارای وجود نیستند، مانند لابن و تامر که به معنی ذات منتسب به لبن (شیر) و تمر (خرما) است و از قبیل مشتقاتی چون عالم نیست که ذات متلبس به وصف است، بلکه از مشتقاتی است که بر انتساب به ذات، دلالت میکند، نه تلبس ذات بر وصف، وقتی میگوییم آسمان یا زمین موجود است، یعنی ماهیت آسمان و زمین منتسب به وجود خدا است، ولی خود، بهرهای از وجود ندارند.
این دیدگاه از نظر عرفانی بدترین نظریه است؛ زیرا خود نوعی شرک است و به اصالت وجود در خدا و اصالت ماهیت در ممکنات باز میگردد[۸۷].
دیدگاه دوم که مورد قبول صوفیه و عرفا است بر این باور است که حقیقت وجود واحد است و آن حقیقت، مساوی با وجوب بالذات است، پس وجود و مساوی با وجوب ذاتی یعنی خدای متعال است، ليس في الدار غيره ديار، و اگر خیلی ارفاق کنند عالم را مظهری میدانند که حقیقتحق در آن ظهور دارد، نه ذاتی که بتواند ظاهر باشد و تکثر در عالم پنداری است. و قدح در این طریقه بسیار است[۸۸] و عقل مبسوط آن را نمیپذیرد[۸۹].
دیدگاه سوم که در حکمت متعالیه صدرایی پذیرفته شده هم وحدت واقعی وجود را به رسمیت میشناسد و هم کثرت واقعی آن را، یعنی وجود که تنها امر عینی و اصیل است حقیقت واحدی است که دارای مراتب و درجات مختلف است. عالیترین مرتبه آن واجب الوجود بالذات است، و مراتب دیگر موجودات امکانیاند و ماهیات متکثره و مختلفهای که بر عقل و حس نمودار میشود، از مراتب و درجات همین موجودات انتزاع میشود. با ابطال دیدگاه وحدت وجود و موجود (نفی هرگونه کثرت) و دیدگاه کثرت وجود و موجود (نفی هرگونه وحدت واقعی در موجودات) درستی دیدگاه وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت اثبات خواهد شد.
دلیل بر نادرستی وحدتانگاری مطلق و نفی هرگونه کثرت در وجود این است که اگرچه ماهیات متکثرهای که بر ذهن ما نمودار میشوند، اموری اعتباریاند؛ ولی به طور قطع کثرت ذهنی، نماینده کثرت واقعی خارجی است؛ زیرا همان طور که امکان ندارد در صورت نبود واقعیت خارجی، ذهن به گزاف تصوری از واقعیت خارجی پیش خود اختراع کند، همچنین امکان ندارد که واقعیت خارجی، واحد محض باشد و ذهن به گزاف از آن واحد حقیقی، ماهیات متکثره انتزاع کند. اگر وجود که تنها حقیقت عینی است، واحد محض بود، تصورات مختلف حسی و عقلی ما گزاف بود. پس قبول نظریه وحدت وجود و نفی هرگونه کثرت در آن، مستلزم تکذیب عقل و حس و انکار یکی از بدیهیترین بدیهیات است[۹۰].
نظریه تباین ذاتی موجودات و نفی وحدت حقیقی در موجودات از خلط حکم ماهیت و وجود ناشی شده است. در ماهیات و مفاهیم ذهنی مابهالاشتراک از مابهالامتیاز جدا است، ماهیات مناط کثرتاند و بین آنها «بینونت عزلی» حاکم است، ولی واقعیت عینی همه امور متباینه را در خود گنجانده است[۹۱]. از سوی دیگر، مفهوم وجود معنای واحدی دارد، و انتزاع مفهوم واحد از امور متباینهای که جهت وحدت واقعی میان آنها نیست، امکان ندارد[۹۲].
بنابراین، تنها نظریهای که از نظر عقلی قابل قبول است، نظریه وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است، این نظریه هم نظام خارجی عینی موجودات را میتواند توجیه کند، و هم نظام ذهنی مفاهیم و ماهیات را، هم با عقل سازگار است و هم با حس. بر اساس این نظریه، حقیقت وجود هم واحد شخصی است و هم کثیر شخصی. اگر به اصل حقیقت ساری در جمیع مراتب نظر کنیم واحد بالشخص است و اگر به مراتب و درجات وجود نظر افکنیم، کثیر بالشخص است[۹۳].[۹۴]
پانویس
- ↑ ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ ﴾؛ سوره نحل، آیه ۳۶؛ ﴿ وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلاَّ نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ﴾؛ سوره انبیاء، آیه ۲۵.
- ↑ توحید در نظام عقیدتی و ارزشی اسلام، ۱۱؛ پیام قرآن، ۳/ ۱۳۲ و ۱۵۱.
- ↑ سوره صافات، آیه ۳۵؛ سوره محمد، آیه ۱۹.
- ↑ سوره بقره، آیه 255.
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۹.
- ↑ معارف قرآن، ۴۸.
- ↑ توحید در نظام عقیدتی و ارزشی اسلام، ۲۶.
- ↑ توحید، الصدوق/ ۲۵.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص 199-200.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص 199-200.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص 204.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۱۳۵.
- ↑ آشنایی با قرآن، ج۴، ص۱۸۳.
- ↑ بیست گفتار، ص۶۴.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۸۸.
- ↑ خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۶۳۶.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۸۹.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۲۴۹.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۴۱.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۹۳.
- ↑ «و بگو سپاس خداوند را که نه فرزندی گزیده است و نه او را در فرمانروایی انبازی و نه او را از سر زبونی، سرپرستی است و او را چنان که باید بزرگ میدار!» سوره اسراء، آیه ۱۱۱.
- ↑ خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۲۲۳.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۱۰۳.
- ↑ مجموعه آثار، ج۳، ص۷۰.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۸۹.
- ↑ مجموعه آثار، ج۳، ص۹۹.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۸۹.
- ↑ آشنایی با قرآن، ج۱-۲، ص۱۱۲.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۸۹.
- ↑ «من با درستی آیین روی خویش به سوی کسی آوردهام که آسمانها و زمین را آفریده است و من از مشرکان نیستم» سوره انعام، آیه ۷۹.
- ↑ «بگو: بیگمان نمازم و نیایشم و زندگیم و مرگم از آن خداوند پروردگار جهانیان است * که او را شریکی نیست و به این فرمان یافتهام و من نخستین مسلمانم» سوره انعام، آیه ۱۶۲-۱۶۳.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۱۰۶.
- ↑ «و فرمانی نیافته بودند جز این که خدا را در حالی که دین خویش را برای او ناب داشتهاند، با درستی آیین، بپرستند» سوره بینه، آیه ۵.
- ↑ خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۲۲۴.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۸۹.
- ↑ «چیزی مانند او نیست» سوره شوری، آیه ۱۱.
- ↑ «و اوست که آفریدن (آفریدگان) را میآغازد سپس آن را باز میآورد و این بر او آسانتر است و در آسمانها و زمین مثل برتر، او راست و او پیروزمند فرزانه است» سوره روم، آیه ۲۷.
- ↑ خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۲۲۳.
- ↑ «و نه هیچ کس او را همانند است» سوره اخلاص، آیه ۴.
- ↑ مجموعه آثار، ج۳، ص۷۰؛ ده گفتار، ص۱۱۷؛ مجموعه آثار، ج۲، ص۱۰۰؛ مجموعه آثار، ج۱، ص۵۱.
- ↑ «ای مردم! شما نیازمندان درگاه خداوند هستید و خداوند است که بینیاز ستوده است» سوره فاطر، آیه ۱۵.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۹۹.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۱۰۱.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۹۰.
- ↑ خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۲۲۳.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۱۰۱-۱۰۲.
- ↑ تکامل اجتماعی انسان، ص۱۱۷.
- ↑ مجموعه آثار، ج۳، ص۷۰.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۹۱.
- ↑ مجموعه آثار، ج۳، ص۹۸.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۹۱.
- ↑ مجموعه آثار، ج۳، ص۷۱؛ تکامل اجتماعی انسان، ص۱۱۸.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۹۲.
- ↑ خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۶۳۶.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۹۲.
- ↑ خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۶۳۱.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۹۱.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۱۱۶.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۱۰۵.
- ↑ آشنایی با قرآن، ج۱-۲، ص۱۰۹.
- ↑ آشنایی با قرآن، ج۱-۲، ص۱۰۴.
- ↑ آشنایی با قرآن، ج۱-۲، ص۱۰۰.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۹۲.
- ↑ آشنایی با قرآن، ج۱-۲، ص۱۰۰.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۱۰۴.
- ↑ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۲۹۳.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، ص۵۱۱، ۵۳۶ و ۵۴۱.
- ↑ «خداوند را بپرستید و چیزی را شریک او نکنید» سوره نساء، آیه ۳۶.
- ↑ طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۴، ص۳۵۳.
- ↑ شبر، عبدالله، حق الیقین، ج۱، ص۳۶-۴۰.
- ↑ مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ص۱۷۱-۱۷۲.
- ↑ سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص۴۵.
- ↑ طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۱، ص۳۹۳-۳۹۴؛ سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص۴۵-۵۶؛ مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ص۱۷۱؛ جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، ص۲۰۳-۳۷۹.
- ↑ مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ص۱۷۲.
- ↑ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، ص۵۲؛ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۹۲؛ جرجانی، علی بن محمد، شرح المواقف، ج۸، ص۴۴-۴۵.
- ↑ مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ص۱۷۲.
- ↑ صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیة، ج۶، ص۹۲-۹۳؛ سبزواری، هادی، شرح المنظومة، ص۱۴۵.
- ↑ جسر طرابلسی، حسین بن محمد، الحصون الحمیدیة، ص۲۰.
- ↑ عبده، محمد، رسالة التوحید، ص۱۰۲.
- ↑ نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، ج۱، ص۱۲۸؛ نراقی، احمد، معراج السعادة، ص۱۰۲.
- ↑ مظفر، محمدرضا، عقائد الامامیة، ص۱۹.
- ↑ حمصی رازی، محمود بن علی، المنقذ من التقلید، ج۱، ص۱۲۹.
- ↑ طحاوی، ابن ابی العز حنفی، شرح العقیدة الطحاویة، ص۷۸؛ صالح بن فوزان، الارشاد الی صحیح الاعتقاد، ص۲۷ و ۱۴۲؛ جارالله بن ابراهیم، الجامع الفرید، ص۵۳۸.
- ↑ جارالله بن ابراهیم، الجامع الفرید، ص۴۹۶.
- ↑ سبزواری، هادی، اسرار الحکم، ص۲۵-۲۸.
- ↑ آملی، محمدتقی، درر الفوائد، ج۱، ص۸۸.
- ↑ سبزواری، هادی، اسرار الحکم، ص۲۹-۳۱؛ مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۲۴۶-۲۴۸.
- ↑ سبزواری، هادی، اسرار الحکم، ص۳۱.
- ↑ مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۲۲۴.
- ↑ مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۴۷-۴۸.
- ↑ مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۴۸-۵۰.
- ↑ طباطبایی، محمدحسین، نهایة الحکمة، ص۱۷.
- ↑ مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۵۳-۵۴.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «توحید»، دانشنامه کلام اسلامی، ج۳ ص۴۴-۵۰.