پرش به محتوا

فدک در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۳٬۲۷۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۹۳: خط ۹۳:


[[فدک]] در حال حاضر به نام "الحائط" در مرز شرقی [[خیبر]] قرار دارد و شامل تعدادی روستا و بیش از ۱۱ هزار سکنه و سرزمینی پوشیده از نخلستان و برخوردار از امکانات [[کشاورزی]] است<ref>ر. ک: [[حسین قاضی خانی|قاضی خانی، حسین]]، [[فدک (مقاله)|فدک]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ص۲۱۷؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۵۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۵۵.</ref>.
[[فدک]] در حال حاضر به نام "الحائط" در مرز شرقی [[خیبر]] قرار دارد و شامل تعدادی روستا و بیش از ۱۱ هزار سکنه و سرزمینی پوشیده از نخلستان و برخوردار از امکانات [[کشاورزی]] است<ref>ر. ک: [[حسین قاضی خانی|قاضی خانی، حسین]]، [[فدک (مقاله)|فدک]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ص۲۱۷؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۵۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۵۵.</ref>.
==[[فدک]]==
«فدک» یکی از دهکده‌های آباد اطراف [[مدینه]] در حدود ۱۴۰ کیلومتری نزدیک [[خیبر]] بود که در [[سال هفتم هجرت]] که قلعه‌های خیبر یکی پس از دیگری در برابر [[رزمندگان]] [[اسلام]] [[سقوط]] کرد و [[قدرت]] مرکزی [[یهود]] در هم [[شکست]] ساکنان فدک از در [[صلح]] و [[تسلیم]] در برابر [[پیامبر]]{{صل}} در آمدند و نیمی از [[زمین]] و باغ‌های خود را به آن حضرت واگذار کردند و نیم دیگری را برای خود نگه داشتند و در عین حال [[کشاورزی]] سهم پیامبر{{صل}} را نیز بر عهده گرفتند و در برابر زحماتشان حقی از آن می‌بردند.
با توجه به آیۀ «فییء» ([[سوره حشر]] [[آیه]] ۶)، این زمین مخصوص [[پیغمبر گرامی اسلام]]{{صل}} بود و می‌توانست در مورد خودش یا مصارف دیگری که در آیۀ ۷ همین [[سوره]] اشاره شده [[مصرف]] کند؛ لذا پیامبر آن را به دخترش [[فاطمه]]{{س}} بخشید، و این سخنی است که بسیاری از [[مورخان]] و [[مفسران شیعه]] و [[اهل سنت]] به آن تصریح کرده‌اند، از جمله در «[[تفسیر در المنثور]]» از [[ابن عباس]] نقل شده هنگامی که آیۀ «فآت ذا القربی حقه»<ref>{{متن قرآن|فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ ذَلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}} «بنابراین، حقّ خویشاوند و بینوا و در راه مانده را بپرداز که این برای آنان که خواستار خشنودی خداوندند بهتر است و آنانند که رستگارند» سوره روم، آیه ۳۸.</ref> (پس [[حق]] [[نزدیکان]] را ادا کن) نازل شد پیامبر{{صل}} فدک را به فاطمه بخشید.
و در کتاب «[[کنز العمال]]» که در حاشیۀ [[مسند احمد]] آمده در مسألۀ [[صلۀ رحم]] از «[[ابوسعید خدری]]» نقل شده هنگامی که آیۀ فوق نازل شد پیامبر{{صل}} فاطمه{{س}} را خواست و فرمود: «ای فاطمه! فدک از آن تو است».
[[حاکم نیشابوری]] نیز در تاریخش همین معنی را آورده است. [[ابن ابی الحدید]] نیز در [[شرح نهج البلاغه]] داستان فدک را به طور مشروح ذکر کرده و همچنین کتب فراوان دیگر.
ولی بعد از پیامبر{{صل}} کسانی که وجود این [[قدرت اقتصادی]] را در دست [[همسر]] علی{{ع}} [[مزاحم]] [[قدرت سیاسی]] خود می‌دیدند و [[تصمیم]] داشتند [[یاران علی]]{{ع}} را از هر نظر [[منزوی]] کنند به بهانۀ [[حدیث]] مجعول {{عربی|نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ}} (ما [[پیامبران]] ارثی از خود به یادگار نمی‌گذاریم). آن را [[مصادره]] کردند، و با اینکه [[فاطمه]]{{س}} رسماً [[متصرف]] آن بود و کسی از «ذوالید» مطالبۀ [[شاهد]] و [[بینه]] نمی‌کند از او شاهد خواستند، حضرت{{س}} نیز اقامه [[شهود]] کرد که [[پیغمبر]]{{صل}} شخصاً [[فدک]] را به او بخشیده، اما با این همه اعتنا نکردند، در دوران‌های بعد هر یک از [[خلفا]] که می‌خواستند تمایلی به [[اهل بیت]] نشان دهند فدک را به آنها باز می‌گرداندند، اما چیزی نمی‌گذشت که دیگری آن را مجدداً مصادره می‌کرد! و این عمل بارها در [[زمان]] خلفای «[[بنی امیه]]» و «[[بنی عباس]]» تکرار شد.
داستان فدک و حوادث گوناگونی که در رابطه با آن در [[صدر اسلام]] و دوران‌های بعد روی داد از دردناکترین و غم‌انگیز‌ترین و در عین حال عبرت‌انگیز‌ترین فرازهای [[تاریخ اسلام]] است که مستقلاً باید مورد بحث و بررسی دقیق قرار گیرد تا از حوادث مختلف تاریخ اسلام پرده بردارد.
قابل توجه اینکه [[محدث]] [[اهل سنت]] [[مسلم بن حجاج نیشابوری]] در کتاب معروفش «[[صحیح مسلم]]» داستان مطالبۀ فاطمه{{س}} فدک را از [[خلیفه اول]] مشروحاً آورده و از [[عایشه]] نقل می‌کند که بعد از [[امتناع]] [[خلیفه]] از تحویل دادن فدک فاطمه{{س}} از او [[قهر]] کرد و تا هنگام [[وفات]] یک کلمه با او سخن نگفت<ref>صحیح مسلم، ج۳، ص۱۳۸۰، حدیث ۵۲ از کتاب الجهاد.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۶۷۹.</ref>
==={{عربی|نحن معاشر الأنبیاء لانورث}}===
اهل سنت [[حدیثی]] در کتاب‌های مختلف خود از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} به این مضمون نقل کرده‌اند که فرمود: «ما پیامبران ارثی از خود به یادگار نمی‌گذاریم، و آنچه از ما بماند باید به عنوان [[صدقه]] در [[راه خدا]] [[مصرف]] شود» و گاه آن را با حذف جمله اول، به صورت {{عربی|مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ}} نقل کرده‌اند.
سند این حدیث غالباً در کتب معروف [[اهل سنت]] به «[[ابوبکر]]» منتهی می‌شود که بعد از [[پیامبر]]{{صل}} زمام امور [[مسلمین]] را به دست گرفت، و هنگامی که [[حضرت فاطمه]]{{س}} و یا بعضی از [[همسران پیامبر]] [[میراث]] خود را از او خواستند او به استناد این [[حدیث]] از دادن میراث به آنان سرباز زد!
این حدیث را «مسلم» در صبحیح خود (جلد ۳ - کتاب الجهاد و السیر - صفحه ۱۳۷۹) و «[[بخاری]]» در جزء هشتم «کتاب الفرائض» (صفحه ۱۸۵) و گروهی دیگر در کتا‌ب‌های خود آورده‌اند.
این حدیث از جهات مختلفی قابل [[نقد]] و بررسی است ولی آنچه در حوصله این مجال می‌گنجد امور زیر است:
#این حدیث با متن [[قرآن]] سازگار نیست و طبق [[قواعد]] اصولی که در دست داریم هر [[حدیثی]] که موافق «[[کتاب الله]]» نباشد از درجه اعتبار ساقط است، و نمی‌توان به عنوان [[حدیث پیامبر]]{{صل}} و یا سایر [[معصومین]]{{عم}} روی آن تکیه کرد. در [[آیات قرآن]] می‌خوانیم سلیمان از داوود [[ارث]] برد، و [[ظاهر آیه]] مطلق است و [[اموال]] را نیز شامل می‌شود و در مورد «[[یحیی]]» و «[[زکریا]]» می‌خوانیم: که از [[خدا]] چنین تقاضا می‌کند «[[فرزندی]] به من [[عنایت]] کن که از من و از [[آل یعقوب]] ارث برد»<ref>{{متن قرآن|يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا}} «(همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد و پروردگارا! او را پسندیده گردان» سوره مریم، آیه ۶.</ref>. مخصوصاً در مورد «زکریا» بسیاری از [[مفسران]] روی جنبه‌های [[مالی]] تکیه کرده‌اند. به علاوه [[ظاهر آیات]] «ارث» در [[قرآن مجید]] عام است و همه را شامل می‌شود.
# [[روایت]] فوق معارض با [[روایات]] دیگری است که نشان می‌دهد ابوبکر [[تصمیم]] گرفت «[[فدک]]» را به «[[فاطمه]]»{{س}} بازگرداند، ولی دیگران مانع شدند، چنانکه در «سیرۀ [[حلبی]]» می‌خوانیم:
«[[فاطمه دختر پیامبر]]{{صل}} نزد ابوبکر آمد در حالی که او بر [[منبر]] بود. گفت: ای ابوبکر آیا این در [[کتاب خدا]] است که دخترت از تو ارث ببرد و من از پدرم [[ارث]] نبرم، [[ابوبکر]] [[گریه]] کرد و اشکش جاری شد. سپس از [[منبر]] پایین آمد، و نامه‌ای دایر به واگذاری [[فدک]] به [[فاطمه]]{{س}} نوشت، در این حال [[عمر]] وارد شد گفت: این چیست؟ گفت: نامه‌ای نوشتم که [[میراث]] فاطمه{{س}} را از پدرش به او واگذارم، عمر گفت: اگر این کار را کنی از کجا هزینه [[نبرد با دشمنان]] را فراهم می‌سازی در حالی که [[عرب]] بر [[ضد]] تو [[قیام]] کرده است؟ سپس عمر [[نامه]] را گرفت و پاره کرد!»<ref>سیره حلبی، ج۳، ص۳۶۱.</ref>. چگونه ممکن است [[نهی]] صریحی از [[پیامبر]]{{صل}} باشد و ابوبکر به خود جرئت [[مخالفت]] را بدهد؟ و چرا عمر استناد به نیازهای [[جنگی]] کرد و استناد به [[روایت]] پیامبر{{صل}} ننمود؟ بررسی دقیق روایت فوق نشان می‌دهد که مسألۀ نهی پیامبر{{صل}} مطرح نبوده، مهم در اینجا مسائل [[سیاسی]] [[روز]] بوده است، و همین‌ها است که [[انسان]] را به یاد گفتار [[ابن ابی الحدید]] دانشمند معتزلی می‌اندازد، می‌گوید، از استادم «علی بن فارقی» پرسیدم: آیا فاطمه{{س}} در ادعای خود راست می‌گفت؟ پاسخ داد آری گفتم پس چرا [[ابو بکر]] فدک را به او نداد، با اینکه وی را صادق و [[راستگو]] می‌شمرد؟ استادم [[تبسم]] پر معنایی کرد و سخن لطیف [[زیبایی]] گفت، با اینکه او [[عادت]] به [[مزاح]] و [[شوخی]] نداشت گفت: «اگر امروز فدک را به ادعای فاطمه{{س}} به او می‌داد، فردا می‌آمد و [[خلافت]] را برای همسرش ادعا می‌کرد! و ابوبکر را از مقامش [[متزلزل]] می‌ساخت و او نه عذری برای بازگو کردن داشت و نه امکان موافقت!»<ref>شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۲۸۴.</ref>.
# روایت معرفی از پیامبر{{صل}} در بسیاری از کتب [[اهل سنت]] و [[شیعه]] آمده است که {{متن حدیث|الْعُلَمَاءُ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ}}: «[[دانشمندان]] [[وارثان]] پیامبرانند» و نیز از [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} نقل شده که {{متن حدیث|إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَ لَا دِرْهَماً}} «[[پیامبران]] درهم و دیناری از خود بیادگار نگذاردند».
از مجموع این دو [[حدیث]] چنین به نظر می‌رسد که [[هدف]] اصلی این بوده که روشن سازند [[افتخار]] [[انبیاء]] و سرمایۀ اصلی آنها [[علم]] و [[دانش]] بوده است، و مهمترین چیزی که از خود به یادگار گذاشتند، برنامه [[هدایت]] بود، و کسانی که سهم بیشتری از علم و دانش را برگرفتند، [[وارثان]] اصلی پیامبرانند، بی‌آنکه نظر به اموالی داشته باشد که از آنان به یادگار باقی می‌ماند، بعداً این [[حدیث]] نقل به معنی شده و [[سوء]] تعبیر از آن گردیده و احتمالاً جملۀ «ما ترکناه [[صدقه]]» که [[استنباط]] بعضی از [[روایت]] بوده است به آن افزوده‌اند.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۶۸۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۱۰۳: خط ۱۲۴:
# [[پرونده:4432.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|'''تجلی امامت''']]
# [[پرونده:4432.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|'''تجلی امامت''']]
# [[پرونده:IM010213.jpg|22px]] [[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|'''جانشین پیامبر''']]
# [[پرونده:IM010213.jpg|22px]] [[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|'''جانشین پیامبر''']]
# [[پرونده:1100842.jpg|22px]] [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|'''قصه‌های قرآن''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۰٬۳۸۰

ویرایش