فدک در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۴۵: خط ۴۵:


پس از درخواست آن حضرت در بازگرداندن فدک به عنوان [[ملک]] شخصی، [[ابوبکر]]، در کمال ناباوری، از ایشان [[شاهد]] خواست<ref>فتوح البلدان، بلاذری، ج۱، ص۴۴.</ref>. موارد فراوانی در [[کتاب‌های حدیثی]] و [[تاریخی]] [[اهل سنت]] وجود دارد که [[رسول خدا]] {{صل}} و [[صحاب]] بدون درخواست [[شاهد]]، به [[خبر واحد]] خبردهندگان، تنها به شرط [[عدالت]] آنان، عمل می‌کرده‌اند؛ به طوری که از این [[رفتار]]، به عنوان [[سیره رسول خدا]] {{صل}} و همچنین [[سیره]] [[صحابه]] یاد شده است و همگان آن را پذیرفته‌اند<ref>اصول البزدوی، بزدوی، ج۱، ص۱۵۴. او که از چهره‌های سرشناس اهل سنت است، در این باره می‌نویسد: با سند صحیح روایت شده که خبر واحد را رسول خدا {{صل}} میپذیرفته است، مانند خبر بریره و نیز سلمان درباره هدیه و صدقه که تعداد آنها از شمارش فزون است، و نیز مشهور است که رسول خدا {{صل}}، افرادی مثل علی و معاذ و دحیه و دیگران را به اطراف فرستاد (برای خبررسانی این افراد با اینکه یک نفر بیشتر نبود) که این موارد نیز بیش از آن است که به شماره درآیند و روشن‌تر از آن‌اند که مخفی بمانند و همچنین اصحاب پیامبر {{صل}} به خبرهای واحد عمل، و به آنها دارند احتجاج میکردند... و امت اسلام بر قبول خبرهای واحد از وکلاء و فرستادگان و عاملان و غیر آنها اجماع دارند.</ref>. همچنین در منابع معتبر [[اهل سنت]]، بر این نکته تصریح شده است که در نزد [[ابوبکر]] خبرهای واحد [[صحابه]] به [[شاهد]] نیاز نداشت و بدون درخواست [[شاهد]]، آن را می‌پذیرفته است. [[ابوبکر]] به [[خبر واحد]] [[جابر]] که ادعا کرد، [[رسول خدا]] {{صل}} به او [[وعده]] داد که اگر [[اموال]] [[بحرین]] برسد، فلان مقدار را به تو خواهم داد، بدون درخواست [[شاهد]]، عمل کرد و آن مبلغ را به او پرداخت. [[جابر]] می‌گوید: [[رسول خدا]] {{صل}} به من فرموده بود: "اگر [[اموال]] [[بحرین]] برسد به تو چیزی از آن خواهم داد" و وقتی آن [[مال]] رسید که [[رسول خدا]] {{صل}} [[چشم]] از [[جهان]] فرو بسته بود. [[ابوبکر]] اعلام کرد، هر که [[رسول خدا]] {{صل}} به او وعده‌ای داده و یا از آن حضرت ‌طلبی دارد نزد من آید. من نیز نزد وی رفته و گفتم: [[رسول خدا]] {{صل}} به من چنین [[وعده]] فرمود؛ او نیز مشتی از آن درهم‌ها را به من داد و چون آن را شمردم پانصد [[درهم]] بود و او گفت: "دو برابر آن را نیز خودت بردار"<ref>المسند، حمیدی، ج۲، ص۵۱۷؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۱۸؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۳، ص۳۰۷؛ الجامع، بخاری، ج۲، ص۸۰۳، ح۲۱۷۴؛ کتاب الکفاله، باب من تکفل عن میت دیناً فلیس له أن یرجع.</ref>.
پس از درخواست آن حضرت در بازگرداندن فدک به عنوان [[ملک]] شخصی، [[ابوبکر]]، در کمال ناباوری، از ایشان [[شاهد]] خواست<ref>فتوح البلدان، بلاذری، ج۱، ص۴۴.</ref>. موارد فراوانی در [[کتاب‌های حدیثی]] و [[تاریخی]] [[اهل سنت]] وجود دارد که [[رسول خدا]] {{صل}} و [[صحاب]] بدون درخواست [[شاهد]]، به [[خبر واحد]] خبردهندگان، تنها به شرط [[عدالت]] آنان، عمل می‌کرده‌اند؛ به طوری که از این [[رفتار]]، به عنوان [[سیره رسول خدا]] {{صل}} و همچنین [[سیره]] [[صحابه]] یاد شده است و همگان آن را پذیرفته‌اند<ref>اصول البزدوی، بزدوی، ج۱، ص۱۵۴. او که از چهره‌های سرشناس اهل سنت است، در این باره می‌نویسد: با سند صحیح روایت شده که خبر واحد را رسول خدا {{صل}} میپذیرفته است، مانند خبر بریره و نیز سلمان درباره هدیه و صدقه که تعداد آنها از شمارش فزون است، و نیز مشهور است که رسول خدا {{صل}}، افرادی مثل علی و معاذ و دحیه و دیگران را به اطراف فرستاد (برای خبررسانی این افراد با اینکه یک نفر بیشتر نبود) که این موارد نیز بیش از آن است که به شماره درآیند و روشن‌تر از آن‌اند که مخفی بمانند و همچنین اصحاب پیامبر {{صل}} به خبرهای واحد عمل، و به آنها دارند احتجاج میکردند... و امت اسلام بر قبول خبرهای واحد از وکلاء و فرستادگان و عاملان و غیر آنها اجماع دارند.</ref>. همچنین در منابع معتبر [[اهل سنت]]، بر این نکته تصریح شده است که در نزد [[ابوبکر]] خبرهای واحد [[صحابه]] به [[شاهد]] نیاز نداشت و بدون درخواست [[شاهد]]، آن را می‌پذیرفته است. [[ابوبکر]] به [[خبر واحد]] [[جابر]] که ادعا کرد، [[رسول خدا]] {{صل}} به او [[وعده]] داد که اگر [[اموال]] [[بحرین]] برسد، فلان مقدار را به تو خواهم داد، بدون درخواست [[شاهد]]، عمل کرد و آن مبلغ را به او پرداخت. [[جابر]] می‌گوید: [[رسول خدا]] {{صل}} به من فرموده بود: "اگر [[اموال]] [[بحرین]] برسد به تو چیزی از آن خواهم داد" و وقتی آن [[مال]] رسید که [[رسول خدا]] {{صل}} [[چشم]] از [[جهان]] فرو بسته بود. [[ابوبکر]] اعلام کرد، هر که [[رسول خدا]] {{صل}} به او وعده‌ای داده و یا از آن حضرت ‌طلبی دارد نزد من آید. من نیز نزد وی رفته و گفتم: [[رسول خدا]] {{صل}} به من چنین [[وعده]] فرمود؛ او نیز مشتی از آن درهم‌ها را به من داد و چون آن را شمردم پانصد [[درهم]] بود و او گفت: "دو برابر آن را نیز خودت بردار"<ref>المسند، حمیدی، ج۲، ص۵۱۷؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۳۱۸؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۳، ص۳۰۷؛ الجامع، بخاری، ج۲، ص۸۰۳، ح۲۱۷۴؛ کتاب الکفاله، باب من تکفل عن میت دیناً فلیس له أن یرجع.</ref>.
همچنین [[ابوبکر]] با شنیدن خبری از [[مغیره]] و [[محمد بن مسلمه]] [[دستور]] داد که به [[جده]] ([[مادر]] بزرگ) میت نیز [[ارث]] داده شود؛ چون این دو گفته بودند، [[پیامبر]] {{صل}} یک ششم از [[میراث]] را به جد متوفی اختصاص داده است. سپس [[ابوبکر]] همین [[حکم]] را با شنیدن خبری از [[بلال]] که گفت: این [[حکم]] بر خلاف دستور [[رسول خدا]] {{صل}} است، [[تغییر]] داد<ref>کشف الأسرار، بخاری، ج۲، ص۵۴۴؛ او در این باره مینویسد:... یکی از آن موارد (که ابوبکر با توجه به خبر واحد دیگران عمل نموده و به نفع راوی، حکم کرده است)، عمل و اعتماد او به خبر واحد در سهیم شدن جده در ارث به روایت مغیره و محمد بن مسلمه است که گفتند: رسول خدا یک‌ششم از میراث را به جده داد و همچنین وقتی که بلال به او خبر داد که رسول خدا بر خلاف او حکم کرده است، ابوبکر حکمش را نقض کرد.</ref>. جالب توجه آنکه [[ابوبکر]] از [[فاطمه]] {{س}} برای [[درستی]] سخنش، [[شاهد]] خواست اما اطرافیانش خبرهای [[ابوبکر]] را بدون درخواست [[شاهد]] از او می‌پذیرند؛ از جمله، او ادعا کرد که از [[رسول خدا]] {{صل}} شنیده است [[پیامبران]] [[ارث]] نمی‌گذارند<ref>کشف الأسرار، بخاری، ج۲، ص۵۴۴.</ref>. با این حال، [[حضرت فاطمه]] {{س}}، برای اعطای فدک به ایشان شاهدانی را نیز به نزد [[ابوبکر]] آورد؛ پس [[امیرمؤمنان]] {{ع}} به عنوان [[شاهد]]، حاضر شده و [[شهادت]] داد که [[رسول خدا]] فدک را به [[فاطمه]] {{س}} بخشیده است اما [[ابوبکر]] آن را کافی ندانست و [[شاهد]] دیگری خواست<ref>فتوح البلدان، بلاذری، ج۱، ص۴۴؛ الخراج و صناعة الکتابه، قدامة بن جعفر، ج۱، ص۲۵۹؛ معجم البلدان، یاقوت حموی، ج۴، ص۲۳۹.</ref>. در حالی که [[شهادت امیرمؤمنان]] {{ع}} کافی بود و به [[شاهد]] دیگر نیازی نبود. [[دلیل]] این مطلب، ماجرای [[خزیمه]] [[ذوالشهادتین]] است که [[رسول خدا]] {{صل}} [[شهادت]] وی را به جای [[شهادت]] دو نفر پذیرفت و به او [[لقب]] [[ذوالشهادتین]] داد<ref>ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب، ج۱، ص۲۸۸؛ الوافی بالوفیات، صفدی، ج۱۳، ص۱۹۲. وی در زمان رسول خدا {{صل}} پس از ادعای مردی یهودی بر بدهکاری رسول خدا {{صل}} به وی و نیز در اجابت دعوت زمان رسول خدا {{صل}} که فرمود: "چه کسی شهادت می‌دهد که من قرض این مرد را ادا کرده‌ام؟"، تنها کسی بود که بر آن شهادت داد و وقتی رسول خدا {{صل}} از او پرسید: "تو چگونه شهادت می‌دهی در حالی که نه از آن خبر داشتی و نه حاضر بوده‌ای؟". گفت: "ما شما را درباره وحی و پیام‌آوری از خداوند، تصدیق کرده‌ایم، با این حال چگونه سخن‌تان را در بازپرداخت بدهی این مرد یهودی تصدیق نکنیم؟"؛ ر. ک: دایرة المعارف صحابه، خزیمة بن ثابت.</ref>. این در حالی است که [[خزیمه]] از [[اصحاب]] [[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} بود که در [[صفین]]، پس از [[شهادت]] [[عمار]]، در [[یاری]] آن حضرت به [[شهادت]] رسید<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۲۶۳؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۷۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۶، ص۳۷۰.</ref>. حال چگونه است که [[ابوبکر]]، [[شهادت امیرمؤمنان]] {{ع}} را که احدی از [[صحابه]] از او در نزد [[رسول خدا]] {{صل}} محبوب‌تر نبوده است<ref>المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۶۷، ح۴۷۳۰.</ref> و [[رسول خدا]] {{صل}} بارها درباره او می‌فرمود: "[[علی]] با [[حق]] و [[حق]] با اوست و این دو هرگز از یکدیگر جدایی ندارند تا آنکه در [[روز قیامت]] در کنار [[حوض کوثر]] بر من وارد شوند"<ref>{{متن حدیث|عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}؛ الامالی، شیخ صدوق، ص۱۵۰؛ الخصال، همو، ص۴۹۶؛ الجمل، شیخ مفید، ص۲۳۱. منابع اهل سنت که این مطلب در آنها آمده: مناقب علی بن ابی‌طالب {{ع}}، ابن مردویه، ص۱۶۳؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج۱۴، ص۳۲۰؛ ربیع الابرار، زمخشری، ج۱، ص۱۳۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۴۲، ص۴۴۹.</ref>؛ کافی نمی‌داند؛ در حالی که [[رسول خدا]] {{صل}} [[شهادت]] [[خزیمه]] را به جای دو [[شاهد]] پذیرفته است؟
همچنین [[ابوبکر]] با شنیدن خبری از [[مغیره]] و [[محمد بن مسلمه]] [[دستور]] داد که به [[جده]] ([[مادر]] بزرگ) میت نیز [[ارث]] داده شود؛ چون این دو گفته بودند، [[پیامبر]] {{صل}} یک ششم از [[میراث]] را به جد متوفی اختصاص داده است. سپس [[ابوبکر]] همین [[حکم]] را با شنیدن خبری از [[بلال]] که گفت: این [[حکم]] بر خلاف دستور [[رسول خدا]] {{صل}} است، [[تغییر]] داد<ref>کشف الأسرار، بخاری، ج۲، ص۵۴۴؛ او در این باره مینویسد:... یکی از آن موارد (که ابوبکر با توجه به خبر واحد دیگران عمل نموده و به نفع راوی، حکم کرده است)، عمل و اعتماد او به خبر واحد در سهیم شدن جده در ارث به روایت مغیره و محمد بن مسلمه است که گفتند: رسول خدا یک‌ششم از میراث را به جده داد و همچنین وقتی که بلال به او خبر داد که رسول خدا بر خلاف او حکم کرده است، ابوبکر حکمش را نقض کرد.</ref>. جالب توجه آنکه [[ابوبکر]] از [[فاطمه]] {{س}} برای [[درستی]] سخنش، [[شاهد]] خواست اما اطرافیانش خبرهای [[ابوبکر]] را بدون درخواست [[شاهد]] از او می‌پذیرند؛ از جمله، او ادعا کرد که از [[رسول خدا]] {{صل}} شنیده است [[پیامبران]] [[ارث]] نمی‌گذارند<ref>کشف الأسرار، بخاری، ج۲، ص۵۴۴.</ref>. با این حال، [[حضرت فاطمه]] {{س}}، برای اعطای فدک به ایشان شاهدانی را نیز به نزد [[ابوبکر]] آورد؛ پس [[امیرمؤمنان]] {{ع}} به عنوان [[شاهد]]، حاضر شده و [[شهادت]] داد که [[رسول خدا]] فدک را به [[فاطمه]] {{س}} بخشیده است اما [[ابوبکر]] آن را کافی ندانست و [[شاهد]] دیگری خواست<ref>فتوح البلدان، بلاذری، ج۱، ص۴۴؛ الخراج و صناعة الکتابه، قدامة بن جعفر، ج۱، ص۲۵۹؛ معجم البلدان، یاقوت حموی، ج۴، ص۲۳۹.</ref>. در حالی که [[شهادت امیرمؤمنان]] {{ع}} کافی بود و به [[شاهد]] دیگر نیازی نبود. [[دلیل]] این مطلب، ماجرای [[خزیمه]] [[ذوالشهادتین]] است که [[رسول خدا]] {{صل}} [[شهادت]] وی را به جای [[شهادت]] دو نفر پذیرفت و به او [[لقب]] [[ذوالشهادتین]] داد<ref>ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب، ج۱، ص۲۸۸؛ الوافی بالوفیات، صفدی، ج۱۳، ص۱۹۲. وی در زمان رسول خدا {{صل}} پس از ادعای مردی یهودی بر بدهکاری رسول خدا {{صل}} به وی و نیز در اجابت دعوت زمان رسول خدا {{صل}} که فرمود: "چه کسی شهادت می‌دهد که من قرض این مرد را ادا کرده‌ام؟"، تنها کسی بود که بر آن شهادت داد و وقتی رسول خدا {{صل}} از او پرسید: "تو چگونه شهادت می‌دهی در حالی که نه از آن خبر داشتی و نه حاضر بوده‌ای؟". گفت: "ما شما را درباره وحی و پیام‌آوری از خداوند، تصدیق کرده‌ایم، با این حال چگونه سخن‌تان را در بازپرداخت بدهی این مرد یهودی تصدیق نکنیم؟"؛ ر. ک: دایرة المعارف صحابه، خزیمة بن ثابت.</ref>. این در حالی است که [[خزیمه]] از [[اصحاب امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} بود که در [[صفین]]، پس از [[شهادت]] [[عمار]]، در [[یاری]] آن حضرت به [[شهادت]] رسید<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۲۶۳؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۷۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۶، ص۳۷۰.</ref>. حال چگونه است که [[ابوبکر]]، [[شهادت امیرمؤمنان]] {{ع}} را که احدی از [[صحابه]] از او در نزد [[رسول خدا]] {{صل}} محبوب‌تر نبوده است<ref>المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۶۷، ح۴۷۳۰.</ref> و [[رسول خدا]] {{صل}} بارها درباره او می‌فرمود: "[[علی]] با [[حق]] و [[حق]] با اوست و این دو هرگز از یکدیگر جدایی ندارند تا آنکه در [[روز قیامت]] در کنار [[حوض کوثر]] بر من وارد شوند"<ref>{{متن حدیث|عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}؛ الامالی، شیخ صدوق، ص۱۵۰؛ الخصال، همو، ص۴۹۶؛ الجمل، شیخ مفید، ص۲۳۱. منابع اهل سنت که این مطلب در آنها آمده: مناقب علی بن ابی‌طالب {{ع}}، ابن مردویه، ص۱۶۳؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج۱۴، ص۳۲۰؛ ربیع الابرار، زمخشری، ج۱، ص۱۳۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۴۲، ص۴۴۹.</ref>؛ کافی نمی‌داند؛ در حالی که [[رسول خدا]] {{صل}} [[شهادت]] [[خزیمه]] را به جای دو [[شاهد]] پذیرفته است؟


[[فاطمه]] {{س}} بعد از کافی شمرده نشدن [[شهادت امیرمؤمنان]] {{ع}}، دو [[شاهد]] دیگر نیز آورد که آنها [[ام ایمن]] و رباح، [[خادمان]] [[رسول خدا]] {{صل}} بودند، آن دو نزد [[ابوبکر]] حاضر شده، و [[شهادت]] دادند که [[رسول خدا]] {{صل}} فدک را به [[فاطمه]] {{س}} بخشیده است، اما [[ابوبکر]] [[شهادت]] آنها را نپذیرفت<ref>فتوح البلدان، بلاذری، ج۱، ص۴۴.</ref>. [[فاطمه]] از بازپس‌گیری فدک [[ناامید]] شد و لذا در مرحله دوم به همراه عمویش، [[عباس]] نزد [[ابوبکر]] آمد و فدک را به عنوان [[میراث]] [[رسول خدا]] {{صل}} از او خواست، زیرا [[مالکیت]] کامل [[رسول خدا]] {{صل}} بر فدک به [[شاهد]] نیازی نداشت و [[انکار]] شدنی نبود و لاجرم فدک باید به [[فاطمه]] {{س}} که [[فرزند]] آن حضرت بود، به [[ارث]] می‌رسید اما [[ابوبکر]] با ادعای اینکه از [[رسول خدا]] {{صل}} شنیده که [[پیامبران]]، [[ارث]] نمی‌گذارند و آنچه از آنان می‌ماند [[صدقه]] است، باز هم [[فاطمه]] {{س}} را از فدک و بلکه تمامی [[اموال]] [[رسول خدا]] {{صل}} [[محروم]] کرد<ref>المصنف، صنعانی، ج۵، ص۴۷۲؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۱، ص۴؛ الجامع، بخاری، ج۴، ص۱۴۸۱ و ج۶، ص۲۴۷۴؛ صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، ج۳، ص۱۳۸۱؛ تاریخ المدینة المنوره، ابن شبه نمیری، ج۱، ص۱۲۲.</ref>.
[[فاطمه]] {{س}} بعد از کافی شمرده نشدن [[شهادت امیرمؤمنان]] {{ع}}، دو [[شاهد]] دیگر نیز آورد که آنها [[ام ایمن]] و رباح، [[خادمان]] [[رسول خدا]] {{صل}} بودند، آن دو نزد [[ابوبکر]] حاضر شده، و [[شهادت]] دادند که [[رسول خدا]] {{صل}} فدک را به [[فاطمه]] {{س}} بخشیده است، اما [[ابوبکر]] [[شهادت]] آنها را نپذیرفت<ref>فتوح البلدان، بلاذری، ج۱، ص۴۴.</ref>. [[فاطمه]] از بازپس‌گیری فدک [[ناامید]] شد و لذا در مرحله دوم به همراه عمویش، [[عباس]] نزد [[ابوبکر]] آمد و فدک را به عنوان [[میراث]] [[رسول خدا]] {{صل}} از او خواست، زیرا [[مالکیت]] کامل [[رسول خدا]] {{صل}} بر فدک به [[شاهد]] نیازی نداشت و [[انکار]] شدنی نبود و لاجرم فدک باید به [[فاطمه]] {{س}} که [[فرزند]] آن حضرت بود، به [[ارث]] می‌رسید اما [[ابوبکر]] با ادعای اینکه از [[رسول خدا]] {{صل}} شنیده که [[پیامبران]]، [[ارث]] نمی‌گذارند و آنچه از آنان می‌ماند [[صدقه]] است، باز هم [[فاطمه]] {{س}} را از فدک و بلکه تمامی [[اموال]] [[رسول خدا]] {{صل}} [[محروم]] کرد<ref>المصنف، صنعانی، ج۵، ص۴۷۲؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۱، ص۴؛ الجامع، بخاری، ج۴، ص۱۴۸۱ و ج۶، ص۲۴۷۴؛ صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، ج۳، ص۱۳۸۱؛ تاریخ المدینة المنوره، ابن شبه نمیری، ج۱، ص۱۲۲.</ref>.
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش