جز
جایگزینی متن - 'واحدی' به 'واحدی'
(←پانویس) |
جز (جایگزینی متن - 'واحدی' به 'واحدی') |
||
| خط ۸۰: | خط ۸۰: | ||
این دیدگاه از نظر [[عرفانی]] بدترین نظریه است؛ زیرا خود نوعی [[شرک]] است و به اصالت وجود در خدا و اصالت ماهیت در ممکنات باز میگردد<ref>سبزواری، هادی، اسرار الحکم، ص۲۹-۳۱؛ مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۲۴۶-۲۴۸.</ref>. | این دیدگاه از نظر [[عرفانی]] بدترین نظریه است؛ زیرا خود نوعی [[شرک]] است و به اصالت وجود در خدا و اصالت ماهیت در ممکنات باز میگردد<ref>سبزواری، هادی، اسرار الحکم، ص۲۹-۳۱؛ مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۲۴۶-۲۴۸.</ref>. | ||
دیدگاه دوم که مورد قبول [[صوفیه]] و عرفا است بر این [[باور]] است که [[حقیقت]] وجود واحد است و آن حقیقت، مساوی با [[وجوب]] بالذات است، پس وجود و مساوی با وجوب ذاتی یعنی [[خدای متعال]] است، {{عربی|ليس في الدار غيره ديار}}، و اگر خیلی ارفاق کنند عالم را مظهری میدانند که حقیقت [[حق]] در آن ظهور دارد، نه ذاتی که بتواند ظاهر باشد و تکثر در عالم پنداری است. و قدح در این طریقه بسیار است<ref>سبزواری، هادی، اسرار الحکم، ص۳۱.</ref> و [[عقل]] مبسوط آن را نمیپذیرد<ref>مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۲۲۴.</ref>. | دیدگاه دوم که مورد قبول [[صوفیه]] و عرفا است بر این [[باور]] است که [[حقیقت]] وجود واحد است و آن حقیقت، مساوی با [[وجوب]] بالذات است، پس وجود و مساوی با وجوب ذاتی یعنی [[خدای متعال]] است، {{عربی|ليس في الدار غيره ديار}}، و اگر خیلی ارفاق کنند عالم را مظهری میدانند که حقیقت [[حق]] در آن ظهور دارد، نه ذاتی که بتواند ظاهر باشد و تکثر در عالم پنداری است. و قدح در این طریقه بسیار است<ref>سبزواری، هادی، اسرار الحکم، ص۳۱.</ref> و [[عقل]] مبسوط آن را نمیپذیرد<ref>مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۲۲۴.</ref>. | ||
دیدگاه سوم که در [[حکمت متعالیه]] صدرایی پذیرفته شده هم [[وحدت]] [[واقعی]] وجود را به رسمیت میشناسد و هم کثرت واقعی آن را، یعنی وجود که تنها امر عینی و اصیل است حقیقت | دیدگاه سوم که در [[حکمت متعالیه]] صدرایی پذیرفته شده هم [[وحدت]] [[واقعی]] وجود را به رسمیت میشناسد و هم کثرت واقعی آن را، یعنی وجود که تنها امر عینی و اصیل است حقیقت واحدی است که دارای مراتب و درجات مختلف است. عالیترین مرتبه آن [[واجب]] الوجود بالذات است، و مراتب دیگر موجودات امکانیاند و ماهیات متکثره و مختلفهای که بر عقل و [[حس]] نمودار میشود، از مراتب و درجات همین موجودات انتزاع میشود. با ابطال دیدگاه [[وحدت وجود]] و موجود ([[نفی]] هرگونه کثرت) و دیدگاه کثرت وجود و موجود (نفی هرگونه وحدت واقعی در موجودات) [[درستی]] دیدگاه وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت [[اثبات]] خواهد شد. | ||
دلیل بر نادرستی وحدتانگاری مطلق و نفی هرگونه کثرت در وجود این است که اگرچه ماهیات متکثرهای که بر [[ذهن]] ما نمودار میشوند، اموری اعتباریاند؛ ولی به طور قطع کثرت [[ذهنی]]، [[نماینده]] کثرت [[واقعی]] خارجی است؛ زیرا همان طور که امکان ندارد در صورت نبود [[واقعیت]] خارجی، ذهن به گزاف [[تصوری]] از واقعیت خارجی پیش خود اختراع کند، همچنین امکان ندارد که واقعیت خارجی، واحد محض باشد و ذهن به گزاف از آن واحد [[حقیقی]]، ماهیات متکثره انتزاع کند. اگر وجود که تنها [[حقیقت]] عینی است، واحد محض بود، تصورات مختلف [[حسی]] و [[عقلی]] ما گزاف بود. پس قبول [[نظریه]] [[وحدت وجود]] و [[نفی]] هرگونه کثرت در آن، مستلزم [[تکذیب]] [[عقل]] و [[حس]] و [[انکار]] یکی از بدیهیترین بدیهیات است<ref>مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۴۷-۴۸.</ref>. | دلیل بر نادرستی وحدتانگاری مطلق و نفی هرگونه کثرت در وجود این است که اگرچه ماهیات متکثرهای که بر [[ذهن]] ما نمودار میشوند، اموری اعتباریاند؛ ولی به طور قطع کثرت [[ذهنی]]، [[نماینده]] کثرت [[واقعی]] خارجی است؛ زیرا همان طور که امکان ندارد در صورت نبود [[واقعیت]] خارجی، ذهن به گزاف [[تصوری]] از واقعیت خارجی پیش خود اختراع کند، همچنین امکان ندارد که واقعیت خارجی، واحد محض باشد و ذهن به گزاف از آن واحد [[حقیقی]]، ماهیات متکثره انتزاع کند. اگر وجود که تنها [[حقیقت]] عینی است، واحد محض بود، تصورات مختلف [[حسی]] و [[عقلی]] ما گزاف بود. پس قبول [[نظریه]] [[وحدت وجود]] و [[نفی]] هرگونه کثرت در آن، مستلزم [[تکذیب]] [[عقل]] و [[حس]] و [[انکار]] یکی از بدیهیترین بدیهیات است<ref>مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۴۷-۴۸.</ref>. | ||
نظریه تباین ذاتی موجودات و نفی [[وحدت]] حقیقی در موجودات از خلط [[حکم]] ماهیت و وجود ناشی شده است. در ماهیات و مفاهیم ذهنی مابهالاشتراک از مابهالامتیاز جدا است، ماهیات مناط کثرتاند و بین آنها «[[بینونت]] عزلی» [[حاکم]] است، ولی واقعیت عینی همه امور متباینه را در خود گنجانده است<ref>مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۴۸-۵۰.</ref>. از سوی دیگر، مفهوم وجود معنای | نظریه تباین ذاتی موجودات و نفی [[وحدت]] حقیقی در موجودات از خلط [[حکم]] ماهیت و وجود ناشی شده است. در ماهیات و مفاهیم ذهنی مابهالاشتراک از مابهالامتیاز جدا است، ماهیات مناط کثرتاند و بین آنها «[[بینونت]] عزلی» [[حاکم]] است، ولی واقعیت عینی همه امور متباینه را در خود گنجانده است<ref>مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۴۸-۵۰.</ref>. از سوی دیگر، مفهوم وجود معنای واحدی دارد، و انتزاع مفهوم واحد از امور متباینهای که جهت وحدت واقعی میان آنها نیست، امکان ندارد<ref>طباطبایی، محمدحسین، نهایة الحکمة، ص۱۷.</ref>. | ||
بنابراین، تنها نظریهای که از نظر عقلی قابل قبول است، نظریه وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است، این نظریه هم [[نظام]] خارجی عینی موجودات را میتواند توجیه کند، و هم نظام ذهنی مفاهیم و ماهیات را، هم با عقل سازگار است و هم با حس. بر اساس این نظریه، حقیقت وجود هم واحد شخصی است و هم کثیر شخصی. اگر به اصل حقیقت ساری در جمیع مراتب نظر کنیم واحد بالشخص است و اگر به مراتب و درجات وجود نظر افکنیم، کثیر بالشخص است<ref>مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۵۳-۵۴.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[توحید - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «توحید»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۳]] ص ۴۴-۵۰.</ref> | بنابراین، تنها نظریهای که از نظر عقلی قابل قبول است، نظریه وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است، این نظریه هم [[نظام]] خارجی عینی موجودات را میتواند توجیه کند، و هم نظام ذهنی مفاهیم و ماهیات را، هم با عقل سازگار است و هم با حس. بر اساس این نظریه، حقیقت وجود هم واحد شخصی است و هم کثیر شخصی. اگر به اصل حقیقت ساری در جمیع مراتب نظر کنیم واحد بالشخص است و اگر به مراتب و درجات وجود نظر افکنیم، کثیر بالشخص است<ref>مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۵۳-۵۴.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[توحید - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «توحید»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۳]] ص ۴۴-۵۰.</ref> | ||