←=نظر محمد باقر محمودی مؤلف نهج السعاده
| خط ۱٬۱۳۴: | خط ۱٬۱۳۴: | ||
استاد [[شهید مرتضی مطهری]] که از آشنایان با [[نهج البلاغه]] بود در [[سخنرانی]] خود به نام «[[اهداف]] [[روحانیت]] در [[مبارزات]]» که پیش از [[پیروزی انقلاب اسلامی ایران]] و در کوران مبارزات ایراد شده، درباره این نامه میگوید: «میبینید علی{{ع}} چقدر حساسیت نشان میدهد که [[قانون]] [[خدا]] تعطیل بردار نیست و لو در مورد فرزند خودم، میشنود که عبدالله بن عباس پسر عموی [[عزیز]] و مورد احترامش (که واقعاً هم از جهاتی مرد بزرگی بوده ولی خوب [[معصوم]] نبود و اشتباهی کرد) مرتکب خطایی شده؛ به علی خبر دادند که [[ابن عباس]] پسر عموی بزرگ تو، دانشمند و عالم تو، [[سیاستمدار]] و مورد [[اعتماد]] تو در بیت المال تصرفی کرده؛ از آن تصرفاتی که امروز (اشاره به دوران قبل از [[انقلاب]]) اصلاً کسی آنها را به حساب نمیآورد. علی{{ع}} نامهای نوشته که این نامه در نهج البلاغه هست: پسر عباس، من از تو دیگر [[انتظار]] نداشتم به [[خدا]] قسم اگر چنین و چنان بشود و اگر چنین بکنی با آن شمشیری که به هر کس زدم یکسره به [[جهنم]] رفت و حساب و کتابی ندارد، تو را [[آدم]] خواهم کرد. بعد میگوید: پسر عباس به [[خدای عالم]] قسم اگر حسن و حسین همچنین کاری بکنند با همین [[شمشیر]] میزنمشان و میزد. این مقدار حساسیت در مقابل [[اجرای قانون]] [[الهی]]<ref>مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص۸۳.</ref> [داشت]». از سخنان [[شهید مطهری]]، پیداست که ایشان نیز مخاطب [[نامه]] ۴۱ [[نهج البلاغه]] را عبدالله میداند. | استاد [[شهید مرتضی مطهری]] که از آشنایان با [[نهج البلاغه]] بود در [[سخنرانی]] خود به نام «[[اهداف]] [[روحانیت]] در [[مبارزات]]» که پیش از [[پیروزی انقلاب اسلامی ایران]] و در کوران مبارزات ایراد شده، درباره این نامه میگوید: «میبینید علی{{ع}} چقدر حساسیت نشان میدهد که [[قانون]] [[خدا]] تعطیل بردار نیست و لو در مورد فرزند خودم، میشنود که عبدالله بن عباس پسر عموی [[عزیز]] و مورد احترامش (که واقعاً هم از جهاتی مرد بزرگی بوده ولی خوب [[معصوم]] نبود و اشتباهی کرد) مرتکب خطایی شده؛ به علی خبر دادند که [[ابن عباس]] پسر عموی بزرگ تو، دانشمند و عالم تو، [[سیاستمدار]] و مورد [[اعتماد]] تو در بیت المال تصرفی کرده؛ از آن تصرفاتی که امروز (اشاره به دوران قبل از [[انقلاب]]) اصلاً کسی آنها را به حساب نمیآورد. علی{{ع}} نامهای نوشته که این نامه در نهج البلاغه هست: پسر عباس، من از تو دیگر [[انتظار]] نداشتم به [[خدا]] قسم اگر چنین و چنان بشود و اگر چنین بکنی با آن شمشیری که به هر کس زدم یکسره به [[جهنم]] رفت و حساب و کتابی ندارد، تو را [[آدم]] خواهم کرد. بعد میگوید: پسر عباس به [[خدای عالم]] قسم اگر حسن و حسین همچنین کاری بکنند با همین [[شمشیر]] میزنمشان و میزد. این مقدار حساسیت در مقابل [[اجرای قانون]] [[الهی]]<ref>مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص۸۳.</ref> [داشت]». از سخنان [[شهید مطهری]]، پیداست که ایشان نیز مخاطب [[نامه]] ۴۱ [[نهج البلاغه]] را عبدالله میداند. | ||
===نظر [[محمد باقر محمودی]] مؤلف [[نهج السعاده]]== | ===نظر [[محمد باقر محمودی]] مؤلف [[نهج السعاده]]=== | ||
دانشمند [[محترم]] شیخ محمد باقر محمودی مؤلف کتاب نهج السعاده که [[خطبهها]] و [[نامهها]] و وصایا و [[ادعیه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را در هشت جلد و [[کلمات قصار]] حضرت را در چهار جلد، گرد آورده، و سالهاست که درباره زندگانی امیرالمؤمنین تحقیق میکند و کتابهای گوناگونی نیز درباره [[فضائل]] حضرت و [[اهل بیت]]{{عم}} تحقیق و تألیف کرده، در کتاب گرانسنگ نهج السعاده اصل [[خیانت]] عبدالله را میپذیرد. مـا گزیدهای از بیان ایشان را نقل میکنیم. وی بعد از نقل نامههایی که بین حضرت و [[ابن عباس]] رد و بدل شد، درباره اصل موضوع مینویسد: اشاره کردیم که [[اخبار]] در این موضوع (خیانت عبدالله) [[تواتر اجمالی]] دارد و در [[خبر متواتر]] [[عدالت]] مخبر یا [[وثاقت]] او لازم نیست؛ زیرا [[تواتر]] [[علم]] آور است، گرچه مخبر آن [[موثق]] نباشد. حاصل کلام این که در [[مقام اثبات]] و [[احتجاج]]، اخباری از طریق [[شیعه]] و [[سنی]] در دست ماست که ابن عباس از [[بیت المال]] بیش از عطا و نصیب خود برداشت کرده است، در [[مقام ثبوت]] و [[اثبات]] این مطلب محال نیست؛ زیرا باعث دور، [[تسلسل]] یا تناقض نمیشود. پس باید این اخبار را پذیرفت و دلیلی بر رد آنها نیست؛ چراکه عبدالله به جهت [[خویشاوندی]] با [[رسول خدا]]{{صل}} چنین میدیده که [[حق]] وی در بیت المال بیشتر از حق عموم [[مردم]] است و [[مشاهده]] میکرده که مردم به جهت [[عدل]] امیرالمؤمنین{{ع}} از اطراف وی پراکنده میشدند و به [[معاویه]] میپیوستند؛ زیرا معاویه اشراف و رؤسا را بر دیگران ترجیح میداد و مطمئن بود که آنها از [[گمراهی]] خود بر نخواهند گشت. معاویه تنها با نام [[دین]] بر مردم [[حکومت]] میکند و آنها را به خود وا مینهد و میدید که معاویه به زودی با [[اموال]] بیت المال به [[تجارت]] آلات [[لهو]] و [[موسیقی]] خواهد پرداخت و به مبادله [[کنیزان]] خواننده و لباسهای ابریشمی برای مردان مملکت و ارکان سیاستش خواهد خرید و به نقل و انتقال شراب از این [[شهر]] به آن شهر خواهد پرداخت ـ آنگونه که در دوران [[حکومت]] [[خلفا]] به ویژه [[زمان عثمان]] چنین عمل میکرد و آنگونه که میخواست عمل میکرد - و در نتیجه به زودی [[بنی هاشم]] را بدون زاد و [[توشه]] خواهد کرد. پس [[عقیده]] [[ابن عباس]] برابر آنچه ذکر شد و علاقهاش به [[زندگی]] و آرزوهای بلندش او را به بردن [[اموال]] [[بیت المال]] و [[مصرف]] آن در نیازهای شخصی خود واداشت و از آنجا که از نفسی [[پاک]] برخوردار بود، عمل خود را بعد از شنیدن [[مواعظ]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[تدارک]] نمود و با [[توبه]] به راه [[عدالت]] بازگشت» <ref>محمودی، نهج السعاده، ج۵، ص۳۴۱ - ۳۴۲.</ref>. | دانشمند [[محترم]] شیخ محمد باقر محمودی مؤلف کتاب نهج السعاده که [[خطبهها]] و [[نامهها]] و وصایا و [[ادعیه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را در هشت جلد و [[کلمات قصار]] حضرت را در چهار جلد، گرد آورده، و سالهاست که درباره زندگانی امیرالمؤمنین تحقیق میکند و کتابهای گوناگونی نیز درباره [[فضائل]] حضرت و [[اهل بیت]]{{عم}} تحقیق و تألیف کرده، در کتاب گرانسنگ نهج السعاده اصل [[خیانت]] عبدالله را میپذیرد. مـا گزیدهای از بیان ایشان را نقل میکنیم. وی بعد از نقل نامههایی که بین حضرت و [[ابن عباس]] رد و بدل شد، درباره اصل موضوع مینویسد: اشاره کردیم که [[اخبار]] در این موضوع (خیانت عبدالله) [[تواتر اجمالی]] دارد و در [[خبر متواتر]] [[عدالت]] مخبر یا [[وثاقت]] او لازم نیست؛ زیرا [[تواتر]] [[علم]] آور است، گرچه مخبر آن [[موثق]] نباشد. حاصل کلام این که در [[مقام اثبات]] و [[احتجاج]]، اخباری از طریق [[شیعه]] و [[سنی]] در دست ماست که ابن عباس از [[بیت المال]] بیش از عطا و نصیب خود برداشت کرده است، در [[مقام ثبوت]] و [[اثبات]] این مطلب محال نیست؛ زیرا باعث دور، [[تسلسل]] یا تناقض نمیشود. پس باید این اخبار را پذیرفت و دلیلی بر رد آنها نیست؛ چراکه عبدالله به جهت [[خویشاوندی]] با [[رسول خدا]]{{صل}} چنین میدیده که [[حق]] وی در بیت المال بیشتر از حق عموم [[مردم]] است و [[مشاهده]] میکرده که مردم به جهت [[عدل]] امیرالمؤمنین{{ع}} از اطراف وی پراکنده میشدند و به [[معاویه]] میپیوستند؛ زیرا معاویه اشراف و رؤسا را بر دیگران ترجیح میداد و مطمئن بود که آنها از [[گمراهی]] خود بر نخواهند گشت. معاویه تنها با نام [[دین]] بر مردم [[حکومت]] میکند و آنها را به خود وا مینهد و میدید که معاویه به زودی با [[اموال]] بیت المال به [[تجارت]] آلات [[لهو]] و [[موسیقی]] خواهد پرداخت و به مبادله [[کنیزان]] خواننده و لباسهای ابریشمی برای مردان مملکت و ارکان سیاستش خواهد خرید و به نقل و انتقال شراب از این [[شهر]] به آن شهر خواهد پرداخت ـ آنگونه که در دوران [[حکومت]] [[خلفا]] به ویژه [[زمان عثمان]] چنین عمل میکرد و آنگونه که میخواست عمل میکرد - و در نتیجه به زودی [[بنی هاشم]] را بدون زاد و [[توشه]] خواهد کرد. پس [[عقیده]] [[ابن عباس]] برابر آنچه ذکر شد و علاقهاش به [[زندگی]] و آرزوهای بلندش او را به بردن [[اموال]] [[بیت المال]] و [[مصرف]] آن در نیازهای شخصی خود واداشت و از آنجا که از نفسی [[پاک]] برخوردار بود، عمل خود را بعد از شنیدن [[مواعظ]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[تدارک]] نمود و با [[توبه]] به راه [[عدالت]] بازگشت» <ref>محمودی، نهج السعاده، ج۵، ص۳۴۱ - ۳۴۲.</ref>. | ||