قریش در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۹۰: خط ۹۰:


===جنگ‌های [[جاهلی]]===
===جنگ‌های [[جاهلی]]===
از نمودهای بارز [[رفتارهای سیاسی]] [[قریش]]، شرکت در نبردهای نظامی است؛ قریش نیز بمانند دیگر [[قبایل]] جاهلی، بر کنار از زد و خوردهای نظامی آن ایام نبود. نخستین خبر مهمی که درباره این [[جنگ‌ها]] در دست است، متعلق است به [[نبرد]] خونین قریش با [[حسان بن عبد کلال حمیری]]، که به ادعای [[نسب]] نویسان با بسیار کس از [[قبایل یمن]] از [[یمن]] به [[وادی]] [[مکه]] آمده بود تا سنگ‌های [[کعبه]] را با خود ببرد.<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۶۱؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۲، ص۲۲۶-۲۲۷.</ref> پس قریش به همراه قبایل [[کنانه]]، [[خزیمه]]، [[اسد]]، [[جذام]] و دیگر تیره‌های [[مضر]] به [[فرماندهی]] فهر بن مالک به مقابله با او برخاستند و پس از [[جنگی]] سخت، [[شکست]] بزرگی را بر [[لشکر]] یمن [[تحمیل]] کردند و ضمن کشتن بسیاری از آنان، [[پادشاه]] آنان – حسان - را به [[اسارت]] گرفتند. حسان بن عبدکلال، سه سال در اسارت [[مکیان]] بود تا این که با پرداخت فدیه، خود را از بند آنها رهانید.<ref>محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۶۲-۲۶۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۶؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۲، ص۲۲۶-۲۲۷.</ref> از دیگر وقایع [[تاریخ]] جاهلی قریش، حضور در سلسله جنگ‌های موسوم به [[فجار]] است. این جنگ‌ها که بین قریش و قیس بن عیلان واقع شده و به سبب وقوعش در [[ماه‌های حرام]] به فجار معروف شده‌اند،<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷.</ref> چهار [[جنگ]] عمده را شامل می‌شد. این جنگ‌ها عبارتند از: [[فجار القرد]]،<ref>علت فجار سوم این بود که مردی از قبیله «بنی عامر»، از یک مرد «کنانی» طلبکار بود. مرد بدهکار امروز و فردا می‌کرد. از این جهت دو طرف به مشاجره پرداختند. چیزی نمانده بود که دو قبیله با همدیگر درگیر شوند،که کار را با مسالمت خاتمه دادند. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۰۴؛ معمر بن مثنی؛ ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۵؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۶۰.)</ref> [[فجار الرجل]]،<ref>طرفین درگیر در این جنگ، قبیله «کنانه» و «هوازن» بودند و علت جنگ را چنین می‌نویسند که: مردی، به نام بدر بن معشر، در بازار «عکاظ»، برای خود جایگاهی ترتیب داده بود و هر روز برای مردم مفاخر خود را بیان می‌کرد. روزی شمشیری به دست گرفته گفت: مردم، من گرامی‌ترین مردم هستم و هر کس گفتار مرا نپذیرد، باید با این شمشیر کشته شود. در این هنگام مردی برخاست، شمشیری بر پای او زد و پای او را قطع نمود. اقوام دو طرف با هم درگیر شدند ولی بدون اینکه کسی کشته شود، کار خاتمه یافت. (معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۳؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۶۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۹.)</ref>جار المرأه،<ref>سبب جنگ این بود که زن زیبائی، از طائفه «بنی عامر»، توجه جوان چشم چرانی را به خود جلب کرد. آن جوان، از او درخواست کرد که: صورت خود را باز کند. آن زن اباء نمود، جوان هوس‌باز پشت سر او نشست و دامن‌های دراز زن را با خار بهم دوخت، به طوری که موقع برخاستن صورت آن زن باز شد. در این هنگام هر کدام قبیله خود را صدا زدند. کار به درگیری کشید و پس از کشته شدن عده‌ای این منازعه خاتمه یافت. (معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۵، ص۹۳؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۸۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۹.)</ref> [[فجار براض]]<ref>فجار براض همان جنگی است که بر اساس نقل بعضی از منابع پیامبر گرامی‌اسلام{{صل}} قبل از بعثت، شخصا در آن شرکت نمود. سن او را در موقع بروز جنگ، متفاوت نقل کرده‌اند، عده‌ای می‌گویند: پانزده یا چهارده سال داشت، برخی نوشته‌اند که: بیست سال داشت. به نظر می‌‌رسد از آنجا که این جنگ چهار سال طول کشید از این جهت ممکن است تقریبا تمام نقل‌ها صحیح باشد. (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۶۴؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۸۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۳.)</ref>. [[فجار براض]] خود شامل پنج [[فجره]] است: یوم‌النخله،<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۲؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۸۶؛ معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱،ص۵۰۶.</ref> یوم‌الشمطه،<ref>معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۳۳۱؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۶۹.</ref>یوم‌العبلاء،<ref>معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۷.</ref>[[یوم الشرب]]<ref>معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۲۲.</ref>و یوم‌الحریره.<ref>معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۲۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۵۰.</ref>-<ref>دانشنامه پژوهه پژوهشکده باقرالعلوم، مقاله «قریش»، سید علی اکبر حسینی.</ref> لازم به ذکر است که [[ستیزه جویی]] [[قریش]] در ایام [[جاهلی]]،گاه تیره‌هایی از قریش را نیز در بر می‌‌گرفت. چندان که منطقه رَدم بنی جُمَح در [[مکه]] یاد آور [[نبرد]] شدیدی است که در [[عهد]] [[جاهلیت]] میان [[بنی محارب بن فهر]] و [[بنی جمح]] بن [[عمرو]] رخ داد و در آن نبرد، [[محاربیان]] شمار زیادی از [[جمحیان]] را به [[هلاکت]] رساندند.<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۴۰، فاکهی، اخبار مکه، ج۳، ص۳۰۵.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
از نمودهای بارز [[رفتارهای سیاسی]] [[قریش]]، شرکت در نبردهای نظامی است؛ قریش نیز بمانند دیگر [[قبایل]] جاهلی، بر کنار از زد و خوردهای نظامی آن ایام نبود. نخستین خبر مهمی که درباره این [[جنگ‌ها]] در دست است، متعلق است به [[نبرد]] خونین قریش با [[حسان بن عبد کلال حمیری]]، که به ادعای [[نسب]] نویسان با بسیار کس از [[قبایل یمن]] از [[یمن]] به [[وادی]] [[مکه]] آمده بود تا سنگ‌های [[کعبه]] را با خود ببرد.<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۶۱؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۲، ص۲۲۶-۲۲۷.</ref> پس قریش به همراه قبایل [[کنانه]]، [[خزیمه]]، [[اسد]]، [[جذام]] و دیگر تیره‌های [[مضر]] به [[فرماندهی]] فهر بن مالک به مقابله با او برخاستند و پس از [[جنگی]] سخت، [[شکست]] بزرگی را بر [[لشکر]] یمن [[تحمیل]] کردند و ضمن کشتن بسیاری از آنان، [[پادشاه]] آنان – حسان - را به [[اسارت]] گرفتند. حسان بن عبدکلال، سه سال در اسارت [[مکیان]] بود تا این که با پرداخت فدیه، خود را از بند آنها رهانید.<ref>محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۶۲-۲۶۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۶؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۲، ص۲۲۶-۲۲۷.</ref> از دیگر وقایع [[تاریخ]] جاهلی قریش، حضور در سلسله جنگ‌های موسوم به [[فجار]] است. این جنگ‌ها که بین قریش و قیس بن عیلان واقع شده و به سبب وقوعش در [[ماه‌های حرام]] به فجار معروف شده‌اند،<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷.</ref> چهار [[جنگ]] عمده را شامل می‌شد. این جنگ‌ها عبارتند از: [[فجار القرد]]،<ref>علت فجار سوم این بود که مردی از قبیله «بنی عامر»، از یک مرد «کنانی» طلبکار بود. مرد بدهکار امروز و فردا می‌کرد. از این جهت دو طرف به مشاجره پرداختند. چیزی نمانده بود که دو قبیله با همدیگر درگیر شوند،که کار را با مسالمت خاتمه دادند. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۰۴؛ معمر بن مثنی؛ ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۵؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۶۰.)</ref> [[فجار الرجل]]،<ref>طرفین درگیر در این جنگ، قبیله «کنانه» و «هوازن» بودند و علت جنگ را چنین می‌نویسند که: مردی، به نام بدر بن معشر، در بازار «عکاظ»، برای خود جایگاهی ترتیب داده بود و هر روز برای مردم مفاخر خود را بیان می‌کرد. روزی شمشیری به دست گرفته گفت: مردم، من گرامی‌ترین مردم هستم و هر کس گفتار مرا نپذیرد، باید با این شمشیر کشته شود. در این هنگام مردی برخاست، شمشیری بر پای او زد و پای او را قطع نمود. اقوام دو طرف با هم درگیر شدند ولی بدون اینکه کسی کشته شود، کار خاتمه یافت. (معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۳؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۶۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۹.)</ref>جار المرأه،<ref>سبب جنگ این بود که زن زیبائی، از طائفه «بنی عامر»، توجه جوان چشم چرانی را به خود جلب کرد. آن جوان، از او درخواست کرد که: صورت خود را باز کند. آن زن اباء نمود، جوان هوس‌باز پشت سر او نشست و دامن‌های دراز زن را با خار بهم دوخت، به طوری که موقع برخاستن صورت آن زن باز شد. در این هنگام هر کدام قبیله خود را صدا زدند. کار به درگیری کشید و پس از کشته شدن عده‌ای این منازعه خاتمه یافت. (معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۵، ص۹۳؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۸۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۹.)</ref> [[فجار براض]]<ref>فجار براض همان جنگی است که بر اساس نقل بعضی از منابع پیامبر گرامی‌اسلام{{صل}} قبل از بعثت، شخصا در آن شرکت نمود. سن او را در موقع بروز جنگ، متفاوت نقل کرده‌اند، عده‌ای می‌گویند: پانزده یا چهارده سال داشت، برخی نوشته‌اند که: بیست سال داشت. به نظر می‌‌رسد از آنجا که این جنگ چهار سال طول کشید از این جهت ممکن است تقریبا تمام نقل‌ها صحیح باشد. (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۶۴؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۸۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۳.)</ref>. [[فجار براض]] خود شامل پنج [[فجره]] است: یوم‌النخله،<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۲؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۸۶؛ معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱،ص۵۰۶.</ref> یوم‌الشمطه،<ref>معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۳۳۱؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۶۹.</ref>یوم‌العبلاء،<ref>معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۷.</ref>[[یوم الشرب]]<ref>معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۲۲.</ref>و یوم‌الحریره.<ref>معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۲۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۵۰.</ref>-<ref>دانشنامه پژوهه پژوهشکده باقرالعلوم، مقاله «قریش»، سید علی اکبر حسینی.</ref> لازم به ذکر است که [[ستیزه جویی]] [[قریش]] در ایام [[جاهلی]]،گاه تیره‌هایی از قریش را نیز در بر می‌‌گرفت. چندان که منطقه رَدم بنی جُمَح در [[مکه]] یاد آور [[نبرد]] شدیدی است که در [[عهد]] [[جاهلیت]] میان [[بنی محارب بن فهر]] و [[بنی جمح]] بن [[عمرو]] رخ داد و در آن نبرد، [[محاربیان]] شمار زیادی از [[جمحیان]] را به [[هلاکت]] رساندند.<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۴۰، فاکهی، اخبار مکه، ج۳، ص۳۰۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==[[حیات]] [[اقتصادی]] [[قریش]] در دوران [[جاهلی]] و [[صدر اسلام]]==
از میان عواملی که بر [[تاریخ]] شبه [[جزیره عربستان]] شکل بخشیده، جغرافیا بیشتر از عوامل دیگر نقش داشته است. وضع [[مکه]] جهت [[زراعت]] و [[کشاورزی]] مناسب نبود، از این رو [[مکیان]] با [[تجارت]] و [[داد و ستد]] [[روزگار]] می‌‌گذارنیدند. صرف نظر از [[احترام]] و نفوذی که مکیان در [[عربستان]] داشتند، وضع جغرافیایی مکه نیز به آنها در زمینه تجارت کمک می‌‌کرد. [[حجاز]] - خصوصاً مکه - به عنوان بخشی از عربستان باختری که راه بخور از آن عبور می‌‌کرد، پیوسته از لحاظ سوق الجیشی وضعی ممتاز داشت و این وضع در دوره پس از [[سقوط]] تدمر، مزیت بیشتری پیدا کرده، تدریجاً [[بازرگانی]] [[جهانی]] از راه [[بین النهرین]] به راه عربستان [[غربی]] انتقال پیدا کرد. در این بین، مکه مرکز رفت و آمد کاروانها بود و واسطة بازرگانی میان [[یمن]] و [[شام]] و [[حبشه]] به شمار می‌‌آمد و به سبب احترام و [[نفوذ]] مکیان - که به عنوان [[فرزندان]] اسماعیل و [[نگهبانان]] [[کعبه]] مرکزی محسوب می‌‌شدند - کسی معترض آنها نمی‌شد.<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۶۱.</ref> اما تجارت قریش تا پیش از [[ریاست]] [[هاشم بن عبد مناف]] از مکه [[عدول]] نمی‌کرد. [[تجار]] [[غیر عرب]] کالاهایشان را می‌خریدند و در اطراف بلاد [[عرب]] می‌فروختند،<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۲.</ref> تا اینکه [[هاشم بن عبدمناف]] [[سنت]] تجارت قریش به شام و یمن را بنیان نهاد. هاشم از [[ملوک]] شام [[اجازه]] تجارت در [[بلاد شام]] را گرفت، سپس برادرش عبدالشمس موفق به کسب اجازه از [[حاکم]] حبشه جهت تجارت به آنجا شد و [[نوفل بن عبدمناف]] کوچکترین فرزند عبدمناف نیز با [[سفر]] به [[عراق]] از کسری نامه‌ای دریافت کرد جهت تجارت به عراق.<ref>بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۵۹؛ محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۵۲ - ۲۵۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶.</ref> هاشم نخستین کسی بود که سفرهای تابستانی و زمستانی را برای [[تجارت]] پایه‌گذاری نمود. [[قریش]] - همان گونه که در [[قرآن]] و در [[سوره قریش]] ([[آیات]] ۱ تا ۴) به این مسأله اشاره شده، - جهت تجارت، در زمستان به [[یمن]] و تابستان به [[شام]] می‌‌رفتند. با پیمان‌هایی که هاشم، عبدالشمس، [[نوفل]] و مطلب [[فرزندان]] [[عبدمناف]] با [[حکام]] اطراف شبه [[جزیره عربستان]] برای تجارت ستاندند<ref>«هاشم» با روم و غسان، «عبد شمس» با حبشه و «نوفل» با ایران و «مطلب» با یمن پیمان‌هایی منعقد کردند. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶)</ref> و با [[احترام]] و منزلتی که قریش در بین ساکنان شبه جزیره داشتند، قریش توانستند در زمینه تجارت و [[بازرگانی]] به موفقیتهای بسیاری دست یابند. قریش این چهار [[برادر]] را به دلیل گرفتن این پیمانها، "مجبرین" نامیدند.<ref>محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۱۳؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۷۰.</ref> اهمیت [[اقدام]] هاشم در زمینه انعقاد [[قرارداد]] [[تجاری]] با [[روم]] و [[غسان]]، به قدری اهمیت داشت که شعرای [[عرب]] آن را در اشعار خود انعکاس دادند.<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۹.</ref>
 
او کسی است که [[مسافرت]] تابستانی و زمستانی برای [[قوم]] خود [[سنت]] کرد».<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۶۲.</ref> از [[ابن عباس]] هم نقل شده: آنگاه که قریش در فشار و [[گرسنگی]] به سر می‌برد، هاشم آنها را جمع کرده و با کار و تجارت آشنا کرد.<ref>طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۵۳.</ref> با وجود این، برخی صاحب‌نظران، مسئله مسافرتهای تابستانی و زمستانی را نه [[ابتکار]] هاشم، بلکه آن را ضرورتی دانسته‌اند که همه عرب بدان گرفتار بوده‌اند.<ref>ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۴۰۲.</ref> ازطرف دیگر، [[قریش]] از لحاظ [[قدرت نظامی]] نیز، یکی از پر قدرتترین [[قبایل عرب]] بود. آنان، خصوصاً پس از پیمانی که با احابیش [[مکه]] منعقد نمودند، توانستند [[قدرت]] بسیاری کسب کنند.<ref>جعفریان، پیش درآمدی بر شناخت تاریخ اسلام، ص۱۰۷.</ref> [[مردم قریش]] ماههای برگزاری [[موسم حج]] را [[ماههای حرام]] می‌‌نامیدند. در ماههای حرام، [[قبایل]] از [[تجاوز]] به یکدیگر مصون بودند؛ از این رو و در [[سایه]] سار این [[امنیت]] دلکش، مکه در این ایام، مرکز [[تجارت]] و [[زیارت]] و در عین حال مرکز آمیزش و [[معاشرت]] و محل سرایش اشعار حماسی [[شعرا]] در وصف [[شرافت]] و [[افتخار]] به برخی خصائص قبیله‌ها بود.<ref>ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ص۵۵،۶۰.</ref> در بازارهای [[تجاری]] که در ماههای حرام در اطراف [[حرم مکه]] تشکیل می‌‌شد، [[مردم]] از هر طبقه و قبیله‌ای در آن حضور می‌‌یافتند و ضمن زیارت بتانی که در اطراف [[کعبه]] جای داشتند، در این بازارها به [[داد و ستد]] می‌‌پرداختند. بدین ترتیب، [[طوایف]] قریش در بازارهای [[عربستان]] از قبیل [[عکاظ]]، [[مجنه]]، [[دومة الجندل]]، مشقر، صحار، [[شحر]]، عدن، [[صنعا]]، رابیه و ذوالمجار شرکت کرده و نیز به وسیله سفرهای تابستانی و زمستانی به [[شام]] و [[یمن]] رفت و آمد می‌‌کردند. به دلیل رفت و آمدشان به [[ایران]] برای خرید موم و [[شکر]] و رفتنشان به [[حبشه]] برای حمل [[خوار]] و بار و پارچه، نسبت به دیگر قبایل عرب، به [[تمدن]] آشناتر و در [[حکومت]] آزموده‌تر بودند و به [[سرپرستی]] امور کعبه و مؤسسات آن عنایتی وافر داشتند. در [[حقیقت]] [[اقتصاد]] و [[بازرگانی]] و [[سیاست]] ایشان بر اساس [[مناصب]] مربوط به کعبه [[استوار]] بود.<ref>آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص۳۲.</ref>[[احترام]] و [[منزلت]] کعبه و به تبع آن قریش، در [[موفقیت]] آنان در امر تجارت، تأثیر به سزائی ایفاء می‌‌کرد؛ زیرا احترام مکه ایجاب می‌‌کرد که همه [[اعراب]]، [[پاسداران]] مکه - یعنی قریش - را [[محترم]] بشمارند.<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۶۳.</ref> در [[اعتقاد]] [[عرب]] این موضوع [[رسوخ]] یافته بود که [[مکه]] سرزمینی است که هیچ نوع [[ظلم]] و تجاورزی در آن راه نمی‌یابد. چندان که گفته شده سبب آنکه این [[شهر]] را به نام مکه نامیده‌اند آن است که اگر [[زورگویان]] و مبارزان بخواهند در آن اخلال و فسادی کنند، این شهر و این [[خانه]] گردن‌های آنان را خواهد [[شکست]].<ref>بنت الشاطی، با پیامبر{{صل}}، ص.۱۸۸</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==[[جایگاه اجتماعی]] [[قبیله قریش]] در [[جاهلیت]] و [[صدر اسلام]]==
معیارهای ارزشی و [[فرهنگی]] [[عرب جاهلی]] در واقع به ارزش‌های قبیله‌ای باز می‌‌گشت. محوریت مسائل فرهنگی و [[اجتماعی]] نیز در میان [[اعراب]] به طور عام و [[قریش]] به گونه‌ای خاص به وسیله ارزشها و اهداف قبیله‌ای تعین می‌‌یافت. در چارچوبه این [[ارزش‌ها]]، [[حسب و نسب]] در میان عرب جاهلی ارزشی دو چندان یافته، [[علم]] [[انساب]] از عالی‌ترین [[معارف عقلی]] آنان محسوب گردید. از نکات قابل توجه در بررسی اوضاع فرهنگی عرب جاهلی، علاقه آنها به [[شعر]] است. در واقع، در میان اعراب [[دوره جاهلی]] عالم و [[مورخ]] نبود؛ ولی علاقه فراوان به [[فصاحت]] زبان و [[صحت]] گفتار و اشعار مختلف موزون وجود داشت. بعضی بر این عقیده‌اند که [[پیشرفت]] فن [[شاعری]] در بین [[اعراب قبل از اسلام]] نشانه وجود [[تمدن]] در بین آنها بوده است، اما بعضی دیگر از محققین [[عقیده]] دارند که نه تنها هیچ دلیل قانع کننده‌ای برای [[اثبات]] این نظریه وجود ندارد بلکه اعتلای شعر در [[جامعه]] عرب دوره جاهلی با [[بدوی]] بودن آنان [[ارتباط مستقیم]] داشت. با این حال، نباید از این نکته [[غافل]] بود که مکه مرکز [[تجارت]] و [[زیارت]] بود. لازمه این مرکزیت، آمیزش و [[معاشرت]] [[اقوام عرب]] بود. در اجتماعات صورت گرفته در این مرکز، خصوص در بازارهای [[جاهلی]]، اشعار حماسی سروده می‌‌شد تا [[شرافت]] و افتخارها را گویا باشد. [[بدیهی]] است که این وضع در پرورش [[کودکان]] [[قریش]] تأثیرگذار بود و قریحة آنان را می‌‌پروراند و برای انجام کارهای بزرگ آماده می‌‌ساخت.<ref>ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ص۶۰.</ref> پر واضح است که در آن [[روزگار]]، [[معلم]] به آن معنا که ما تصور می‌‌کنیم وجود نداشت، بنابراین، [[مردم عرب]] و [[مکیان]] به [[تعلیم]] [[کودکان]] خود اهمیت نمی‌دادند. احتمالاً [[شاعران]] و [[سخنوران]] در [[مکه]] و در بازار [[عکاظ]] در زندگانی [[معنوی]] [[عرب‌ها]] مؤثر بوده‌اند.<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۶۴.</ref> بسیاری از شاعران و سخنوران [[عرب]] در اثنای [[سفر]] از کشورهای [[بیگانه]] می‌‌گذشتند و به وسیله [[حمیریان]] با [[ایران]] و [[غسانیان]] با [[روم]] [[ارتباط]] می‌‌یافتند. تأثیر [[افکار]] و [[علوم]] دیگران در اشعار شاعران و سخنوران و [[حکیمان]] عرب مانند قیس بن ساعده، [[امیه بن ابی الصلت]]، [[اکثم بن صیفی]] و [[ورقه بن نوفل]] آشکار است. گذشته از اینها، مردم عرب به اقتضای محیط زندگانی خویش، در بعضی علوم [[مهارت]] داشتند. از جمله علومی که [[عربها]] در آن [[پیشرفت]] کرده بودند [[معرفت]] در زمینه احوال و تغییرات جوی بود. آنان در [[علم]] [[باستان‌شناسی]] یعنی شناختن آثار قدیم نیز مهارتی خاص داشتند. در [[حقیقت]] علوم عرب مقداری اطلاعات و معلومات پراکنده بود که در نتیجه [[مشاهده]] و [[استماع]] بدان راه یافته بودند.<ref>ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ص۶۰.</ref>
 
[[تاریخ]] [[حیات]] [[فرهنگی]] [[اعراب]] دوره [[جاهلیت]] حاکی از آن است که [[جامعه]] [[حجاز]] از قرنها [[پیش از ظهور اسلام]]، بدون [[تغییر]] و تحولی جدی با همان ساختار فرهنگی خویش [[زندگی]] کرده و گذشت اعصار و قرون نتوانست آهنگ [[تحول]] بسیار آرام و کند این جامعه را سرعت بخشد. کندی آهنگ تحول فرهنگی [[جامعه جاهلی]] حجاز [[دلایل]] عدیده‌ای داشته است که از جمله آنها می‌‌توان به شرایط یکسان طبیعی و اقلیمی حجاز و نیز دورافتادگی حجاز از مراکز عمده فرهنگی خصوصاً محدودیت تعامل فرهنگی آن اشاره کرد.<ref>زرگری نژاد، تاریخ صدراسلام، ص۱۷.</ref> "احمد [[امین]]" در توصیف اوضاع [[فرهنگی]] و [[اجتماعی]] [[عرب جاهلی]] - از جمله [[قریش]] - می‌‌نویسد: «آنها از [[علم]] و [[فلسفه]] بهره‌ای نداشتند؛ زیرا زندگانی اجتماعی آنها در خور علم و فلسفه نبود. علم آنها منحصر به [[معرفت]] [[انساب]] یا شناختن اوضاع جوی بود. بنابر بعضی از [[اخبار]]، آنان اطلاع اندکی از [[علم طب]] داشتند ولی آن چه را که می‌‌دانستند به حدی نبود که علم محسوب شود. پس خطاست که مانند "[[آلوسی]]" آنها را عالم و دانشمند بدانیم؛ چراکه وی بر این [[اعتقاد]] بود که: [[اعراب]] علم طب و معرفت احوال جوی و اختر شماری را کاملاً می‌‌دانستند».<ref>احمد امین، پرتو اسلام، ص۷۲.</ref> - <ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۶۵.</ref> البته نکته‌ای که باید به آن اشاره نمود و بسیاری از [[مورخان]] قدیم و جدید هم به آن اشاره نموده‌اند این است که قریش به علت فعالیت‌های [[بازرگانی]] و تعاملی که با ملتهای همجوار داشتند تا اندازه‌ای توانستند [[ارتباطات]] فرهنگی با دیگر [[ملل]] ایجاد نمایند. [[تجارت]] باعث آشنایی قریش از [[وضع اجتماعی]] و [[معنوی]] ملل دیگر می‌‌شد تا آنجا که [[مردم قریش]] از لحاظ [[فکر]] و [[تربیت]] از سایر قبائل [[عرب]] ممتاز بودند.<ref>ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ص۵۸.</ref> با این وجود، ارتباطات [[تجاری]] قریش با دیگر ملل، [[تغییر]] تدریجی وضعیت [[شهر مکه]] را باعث شد و این تغییرات، چادرنشینان و بدویان را به تدریج به سوی خود جذب کرد. چندان که بسیاری از بیابان نشینان، [[دامداری]] و بیابانگردی را رها کرده و به شهر مکه روی آوردند و در [[خدمت]] قریش درآمدند. دیری نپایید که شهر مکه دو قشراجتماعی مشخص را در خود دید: نخست [[اقلیت]] [[ثروتمندی]] از قریش که هیچ چیز جز افزودن بر [[سرمایه]] از طریق تجارت و [[ربا]] نمی‌خواست و دیگری [[اکثریت]] [[ستم]] کش که باید برای این دسته کار می‌‌کرد و در مقابل صرف نیروی جسمی خود مزد اندکی می‌‌گرفت. همان گونه که قبلا اشاره شد [[قریش]] [[اجر]] و [[قرب]] خاصی نزد [[اعراب]]، بخصوص بعد واقعه فیل یافته بودند و این جایگاه بلند [[اجتماعی]] که به تبع [[احترام]] و [[منزلت]] [[کعبه]] برای ایشان حاصل شده بود، در [[موفقیت]] آنان در جهات مختلف از جمله در امر [[تجارت]] تأثیر به سزائی ایفاء می‌‌کرد.<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۶۳.</ref>
 
همچنین اشاره به برخی ازسنت‌ها و [[رسوم]] رایج اجتماعی در بین قریش واعراب [[جاهلی]] از جمله [[حلف]]، [[خلع]]، جوار و غیره، در کنار خصائص و رفتارهای نکوهیده‌ای چون [[شرک]] و [[بت پرستی]]، [[زنده به گور کردن دختران]]، [[قتل]] و [[غارت]]، [[فساد]] و [[فحشا]]، [[شرب خمر]]، قمار [[بازی]] و [[ربا]] خوری<ref>تجارت و ثروت اندوزی قریش با رباخواری توام بود. آنان ربا را با چند برابر می‌‌گرفتند و آن را نوعی بیع و خرید و فروش می‌دانستند. (دوانی، تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت، ص۴۰)</ref> و...، نیز خصائص پسندیده‌ای همچون [[وفای به عهد]]، مهمان نوازی و... نمایانگر بخشی دیگر از [[هویت]] و [[زندگی اجتماعی]] قریش است. [[حلف الفضول]] از جمله [[احلاف]] قریش بود که هم ساخت و ترکیب و تألیف اجتماعی [[بدوی]] - حضری [[جامعه]] [[مکه]] را روشن می‌‌کند و هم به گوشه‌ای از زندگانی [[حضرت رسول]]{{صل}} در دوره [[قبل از بعثت]] مربوط می‌‌شود.<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۶۶.</ref> سبب این [[پیمان]] این بود که مردی از [[بنی‌زبید]] [[یمن]] به مکه آمده بود و کالایی را به [[عاص بن وائل]] سهمی فروخته بود؛ اما عاص در پرداخت [[پول]] آن، تعلل می‌ورزید به نحوی که [[مرد]] [[مایوس]] شد به ناچار بر [[کوه]] [[ابوقبیس]] رفته [[شکایت]] خود را ضمن اشعاری اعلام نمود. عده‌ای از [[قریشیان]] از این واقعه شرمنده شده به [[فکر]] چاره افتادند. اول کسی که در این کار پیش‌قدم شد، [[زبیر بن عبدالمطلب]] بود او [[طوایف]] [[قریش]] را در [[دارالندوه]] فراهم آورد و از آنجا به [[خانه]] [[عبدالله بن جدعان]] رفتند و آنجا [[پیمان]] بستند که «برای [[یاری]] هر ستمدیده و گرفتن [[حق]] وی همداستان باشند و [[اجازه]] ندهند که در [[مکه]] بر احدی [[ستم]] شود». قریش این پیمان را [[حلف‌الفضول]] نامید.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۲۸۸ و ۲۹۰.</ref> از دیگر [[احلاف]] قریش که هر یک تصویر گر گوشه‌ای از [[زندگی اجتماعی]] قریش می‌‌باشند هم می‌‌توان به [[حلف الاحلاف]] و [[حلف]] المطیبین اشاره کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== [[قریش]] در [[آخرالزمان]] ==
== [[قریش]] در [[آخرالزمان]] ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش