غلو در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←پرسش مستقیم
(←منابع) |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۱۷: | خط ۱۱۷: | ||
دیگر [[متکلمین]] و [[محدثین]] [[شیعه]] نیز تعاریفی نزدیک به همین دیدگاه پیش نهادهاند. از مجموع تعریفهای شیخ مفید، علامه مجلسی و دیگر نظریهپردازان [[امامیه]] برمیآید که هسته مرکزی غلو، اعتقاد به الوهیت و [[ربوبیت]] ائمه، اباحهگری و [[نفی]] یا [[بیاعتنایی]] به [[احکام شریعت]] بوده است. کانونیترین مفهوم تفویض نیز [[تصدی]] رزق و آفرینش [[مخلوقات]] از سوی ائمه و [[استقلال]] در حوزههای [[ربوبی]] است. همین باورهای [[الحادی]] بود که [[تنفر]] و [[لعن]] [[اهل بیت]] را برانگیخت. نخستین [[رهیافت]] و جدیترین رهاورد [[تدبر]] در تعاریف این است که هیچ یک از آنها اعتقاد به معصومیت و منصوصیت و [[علم الهی]] را [[پوشش]] نمیدهد و مصداق [[غلو]] و [[تفویض]] نمیداند. بازخوانی تعاریف تفویض و غلو، پژوهشگر را به این فرضیه ره مینماید که [[باور به نص]] و عصمت برآمده از متن [[کتاب و سنت]] و سابقه دوانده تا عصر [[رسول]] است و نسبت و [[قرابت]] به تبیین و تشریعهای نیوی میرساند، نه ترفند [[مفوضه]] و [[غلات]]. با این فرض، کی و کجا [[شیعه]] [[باور]] به [[الوهیت]] و [[ربوبیت]] [[ائمه]] را روا میدارد؟ کدام منبع [[شیعی]]، [[استقلال]] ائمه از [[پروردگار]] را تجویز یا [[ترویج]] میکند؟ با کدام پشتوانه تئوریک میتون پیاپی شیعه را از [[قرن چهارم]] و پنجم تا قرن حاضر در [[تسخیر]] تقویض و غلوانگاشت؛ یعنی [[اعتقاد]] به الوهیت و ربویت [[امام]] یا استقلال از پروردگار در [[تصرف]] عالم یا اباحهگری؟<ref>[[حسن علیپور وحید|علیپور وحید، حسن]]، [[مکتب در فرآیند نواندیشی (کتاب)|مکتب در فرآیند نواندیشی]]، ص ۱۳۳.</ref> | دیگر [[متکلمین]] و [[محدثین]] [[شیعه]] نیز تعاریفی نزدیک به همین دیدگاه پیش نهادهاند. از مجموع تعریفهای شیخ مفید، علامه مجلسی و دیگر نظریهپردازان [[امامیه]] برمیآید که هسته مرکزی غلو، اعتقاد به الوهیت و [[ربوبیت]] ائمه، اباحهگری و [[نفی]] یا [[بیاعتنایی]] به [[احکام شریعت]] بوده است. کانونیترین مفهوم تفویض نیز [[تصدی]] رزق و آفرینش [[مخلوقات]] از سوی ائمه و [[استقلال]] در حوزههای [[ربوبی]] است. همین باورهای [[الحادی]] بود که [[تنفر]] و [[لعن]] [[اهل بیت]] را برانگیخت. نخستین [[رهیافت]] و جدیترین رهاورد [[تدبر]] در تعاریف این است که هیچ یک از آنها اعتقاد به معصومیت و منصوصیت و [[علم الهی]] را [[پوشش]] نمیدهد و مصداق [[غلو]] و [[تفویض]] نمیداند. بازخوانی تعاریف تفویض و غلو، پژوهشگر را به این فرضیه ره مینماید که [[باور به نص]] و عصمت برآمده از متن [[کتاب و سنت]] و سابقه دوانده تا عصر [[رسول]] است و نسبت و [[قرابت]] به تبیین و تشریعهای نیوی میرساند، نه ترفند [[مفوضه]] و [[غلات]]. با این فرض، کی و کجا [[شیعه]] [[باور]] به [[الوهیت]] و [[ربوبیت]] [[ائمه]] را روا میدارد؟ کدام منبع [[شیعی]]، [[استقلال]] ائمه از [[پروردگار]] را تجویز یا [[ترویج]] میکند؟ با کدام پشتوانه تئوریک میتون پیاپی شیعه را از [[قرن چهارم]] و پنجم تا قرن حاضر در [[تسخیر]] تقویض و غلوانگاشت؛ یعنی [[اعتقاد]] به الوهیت و ربویت [[امام]] یا استقلال از پروردگار در [[تصرف]] عالم یا اباحهگری؟<ref>[[حسن علیپور وحید|علیپور وحید، حسن]]، [[مکتب در فرآیند نواندیشی (کتاب)|مکتب در فرآیند نواندیشی]]، ص ۱۳۳.</ref> | ||
==شیعیان و غلو== | |||
[[شبهه]]: [[شیعیان]] را براستی میتوان [[اهل]] [[غلو]] نامید؛ زیرا آنان درباره [[اهل بیت]]{{عم}}، خصوصاً [[امام]] اولشان، ویژگیها و تواناییهایی را نسبت میدهند که خارج از ظرفیت [[بشر]] است. آنان [[امامان]] خود را در حدّ [[خدا]] بالا میبرند. در زیارتنامههای امامانشان چنان آنان را میستایند که گویا خدا هم به امامانشان نیازمند است؛ برای نمونه، آنان به امامان خود خطاب میکنند و میگویند: {{متن حدیث|بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ...}}. | |||
===تحلیل و بررسی=== | |||
در این باره چند نکته یادآوری میشود: | |||
'''نکته نخست''': «غلو» در لغت به معنی «[[تجاوز از حد]] است»<ref>مفردات الفاظ القرآن، ص۶۱۳، «غلو».</ref>. ابن منظور بین [[تعدی]] و غلو فرق قائل است. وی میگوید: «تعدی به معنای تجاوز از حد است؛ ولی غلو به معنای [[تجاوز]] زیاد از حد است»<ref>لسان العرب، ج۱۵، ص۱۳۲، «غلو».</ref>. | |||
[[خداوند]] آن دسته از [[اهل کتاب]]، که [[عیسی مسیح]]{{ع}} را خدا نامیدند، به «غلو» متصف کرده، میفرماید: {{متن قرآن|يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ}}<ref>«ای اهل کتاب! در دینتان غلوّ نورزید» سوره نساء، آیه ۱۷۱.</ref> | |||
این نشان میدهد نسبت دادن خدایی به بشر، غلو و [[زیادهگویی]] است. | |||
مراد از غلو در اصطلاح، همین است؛ یعنی درباره [[پیشوایان دین]]، زیادهگویی شود تا آنجا که آنان را تا حد خدایی بالا ببرند. | |||
[[علامه مجلسی]] مینویسد: | |||
«غلو در [[اسلام]] عبارت است از [[اعتقاد]] به خدایی [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان معصوم]] و افراد دیگر یا [[باور]] به [[شریک]] بودن ایشان با خدا در معبودیت یا در [[آفرینش]] [[خلق]] و اعطای روزی یا در [[صفات ذاتی]] خدا؛ مانند [[قدرت]]، [[علم]] و [[رحمت]] یا اعتقاد به [[حلول]] خدا در افراد و [[متحد]] شدن خدا با آنان یا [[اعتقاد به علم غیب]] آنان بدون [[وحی]] یا [[الهام]] یا قول به این که [[ائمه اطهار]]{{عم}} پیامبرند یا اعتقاد به اینکه آنان ارواحشان به تناسب در جسد یکدیگر رفته است یا قول به اینکه [[معرفت]] به [[مقام]] آنان، باعث اسقاط [[تکلیف]] از [[بنده]] میشود»<ref>بحار الانوار، ج۲۵، ص۳۴۶.</ref>. | |||
[[شهرستانی]] - از [[دانشمندان اهل سنت]] - معنای اصطلاحی [[غلو]] را «اعطای [[مقام]] [[الوهیت]] به [[پیشوایان دینی]]» دانسته است<ref>الملل و النحل، ج۱، ص۹۳.</ref>. | |||
گفتنی است هیچ [[شیعه دوازده امامی]]، چنین باورهایی نسبت به [[امامان]] خود ندارد. آنان امامان خود را مخلصترین [[بنده خدا]] میدانند و هرگز آنان را از مقام [[بندگی]] فراتر نمیبرند، حتی برای آنان مقام [[تشریع]] هم قائل نیستند، تا چه برسد به مقام خدایی. | |||
[[شیعیان]] آنچه از مراتب فضل و کمال برای [[اهل بیت]]{{عم}} قائلاند، از قبیل [[تصرف در عالم]] [[تکوین]]، [[اعجاز]] و [[علم غیب]]، همه را به [[اذن خدا]] میدانند؛ مانند اعجازی که [[قرآن]] به [[عیسی مسیح]]{{ع}} نسبت میدهد. آیا اگر کسی بگوید عیسی مسیح{{ع}} به اذن خدا مرده را زنده میکرد، دچار «غلو» شده است؟! | |||
'''نکته دوم''': برخی از افراد [[امت]] درباره [[امام علی]]{{ع}} گرفتار پدیده غلو شده و میشوند و در [[منابع اهل سنت]] نیز وارد شده است؛ از جمله آمده است که [[پیامبر]]{{صل}} به [[امیر مؤمنان]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|يَا عَلِيُّ إِنَّمَا مَثَلُكَ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كَمَثَلِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ أَحَبَّهُ قَوْمٌ فَأَفْرَطُوا فِیهِ}}؛ «[[یا علی]]! مثال تو در این امت همانند مثال [[عیسی بن مریم]] است، قومش او را [[دوست]] داشتند، پس درباره وی [[افراط]] کردند»<ref>کنز العمال، ج۲، ص۵۰۰، ح۴۵۹۶.</ref>. | |||
این گروههای [[افراطی]] در کتابهایی مانند [[ملل و نحل]] [[شهرستانی]] و کتاب الفرق بین [[الفرق]] [[بغدادی]] معرفی شدهاند. | |||
اینان کسانی هستند که قائل به [[الوهیت علی]]{{ع}} شدهاند؛ همانگونه که گروهی از [[مسیحیان]] درباره عیسی مسیح{{ع}} چنین گفتهاند؛ ولی سخن این است که اینها چه ارتباطی با شیعیان [[دوازده امامی]] دارند؟! کدام [[شیعه]] درباره [[امیرمؤمنان]]{{ع}} چنین سخنی گفته است؟! یکی دانستن شیعیان دوازده امامی با این گروه از [[غالیان]]، ریشه در نا [[آگاهی]] و [[جهالت]] دارد یا از سر [[عداوت]] و [[دشمنی]] است. | |||
چگونه میتوان چنین دروغی را به شیعیان نسبت داد، در حالی که امروز در هر جای عالم میتوان صدای [[اذان]] شیعیان را شنید که با صدای بلند میگویند: {{متن حدیث|أَشْهَدُ أَنَ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ}}؛ آیا کسی که هر [[صبح و شام]] [[شهادت]] میدهد علی{{ع}}، ولی خداست، میتواند او را هم [[زمان]]، [[خدا]] بداند؟! | |||
چگونه چنین اتهامی را میتوان به [[شیعیان]] نسبت داد، در حالی که «[[غالیان]]»، هم توسط [[امامان]] [[بزرگوار]] و هم توسط [[دانشمندان]] بزرگ [[شیعه]] به عنوان «[[کافر]] و [[گمراه]]» معرفی شدهاند؟! | |||
[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مِمَّنْ يَغْلُو فِينَا وَ يَرْفَعُنَا فَوْقَ حَدِّنَا كَبَرَاءَةِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ{{ع}} مِنَ النَّصَارَى}}؛ من از کسانی که درباره ما [[غلو]] میکنند و ما را بیش از حد ما بالا میبرند به خدا [[تبری]] میجویم، همانگونه که [[عیسی بن مریم]] از [[نصاری]] تبری جست»<ref>عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص٢٠١.</ref>. | |||
[[امام رضا]]{{ع}} در اعلام [[انزجار]] از [[غلات]] میفرماید: {{متن حدیث|الْغُلَاةُ كُفَّارٌ... خَرَجَ مِنْ وَلَايَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَلَايَةِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ وَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ}}؛ «غالیان کافرند، هرکس با آنان نشست و برخاست داشته باشد از [[ولایت خدا]] و [[رسول خدا]] و [[ولایت]] ما [[اهل بیت]] خارج میشود»<ref>عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۰۳.</ref>. | |||
[[شیخ مفید]] - از دانشمندان بزرگ شیعه - درباره غلات مینویسد: | |||
«غلات، گروهی از [[تظاهر]] کنندگان به اسلاماند که [[امیرمؤمنان]] و فرزندانش را به [[الوهیت]] و [[نبوت]] توصیف نموده و در [[حق]] آنان از حد [[اعتدال]] [[تجاوز]] کردهاند؛ آنان گمراه و کافرند»<ref>تصحیح اعتقادات الإمامیة، ص۱۳۱.</ref>. | |||
[[شیخ صدوق]] - از دیگر [[علمای شیعه]] - مینویسد: «[[اعتقاد]] ما درباره غلات و [[مفوضه]] این است که آنها کافر و بدتر از [[یهود]]، نصاری، [[مجوس]]، [[قدریه]]، [[حروریه]] و دیگر فرقههای گمراه هستند»<ref>اعتقادات فی دین الامامیه، ص۹۷.</ref>. | |||
جالب آنکه [[علامه مجلسی]] پس از یادکرد اقسام غلات مینویسد: | |||
«[[باور]] ما این است که هر یک از اینها سبب [[خروج از دین]] است، چنانچه [[دلیلهای عقلی]] و [[نقلی]] از [[آیات]] و [[روایات]] بر آن دلالت میکند و اگر احیاناً در روایات، [[حدیثی]] باشد که موهم یکی از اقسام غلو باشد، باید آن را [[تأویل]] برد و اگر قابل تأویل نباشد، از افترائات [[غالیان]] است»<ref>بحار الانوار، ج۲۵، ص۳۴۶.</ref>. | |||
بنابراین، یکی دانستن [[غلات]] با [[شیعیان]]، افترای بزرگی است. | |||
'''نکته سوم''': «[[غلو]]» عمدتاً مربوط به مباحث [[کلامی]] و [[اعتقادی]] است. باورهای کلامی را باید از [[کتابهای کلامی]] جستوجو کرد نه در [[کتابهای حدیثی]] و [[روایی]]؛ چه بسا مؤلفان کتابهای حدیثی درصدد تجمیع [[روایات]] - اعم از صحیح و غیر صحیح - بودهاند؛ بنابراین نمیتوان به صِرف وجود [[روایات ضعیف]]، [[پیروان]] یک [[مکتب]] را به چیزی متهم کرد!! | |||
اگر بنا باشد به دلیل چند [[روایت]] [[ضعیف]] که موهم غلو است یا به دلیل وجود غالیانی که خود را منتسب به [[شیعه]] کردهاند، شیعه را به غلو متهم کرد، پس با سایر [[مسلمانان]] چه باید کرد؟ زیرا بین سایر مسلمانان نیز از این گروههای [[افراطی]] یا روایات اغراقآمیز یافت میشود، حال آیا میتوان به همین دلیل، همه [[اهل]] [[اسلام]] را به «غلو» متهم کرد؟! | |||
از غلاتی که منتسب به اهل سنتاند میتوان غلات [[راوندیه]] را نام برد؛ غلاتی که [[رئیس]] آنها [[عبدالله راوندی]] است. آنان در آغاز به [[الوهیت]] [[منصور عباسی]] و [[نبوت]] [[ابومسلم خراسانی]] [[اعتقاد]] داشتند که پس از [[قتل]] ابومسلم خراسانی در سال ۱۴۱ به [[اتهام]] زندقه سوزانده شدند. از این [[فرقه]]، گروههایی چون ابومسلمیه ابوهریریه، رزامیه و هاشمیه منشعب شدند<ref>فرق الشیعه، ص۴۶ - ۴۹.</ref>. حال آیا میتوان به صرف اینکه این گروه خود را منتسب به [[اهل سنت]] میدانند، [[وهابیان]] را - که خود را از [[جماعت]] اهل سنت میپندارند - به «غلو» متهم کرد؟! | |||
همین طور، اگر وجود چند روایت [[غلوآمیز]]، دلیل بر این باشد که آن را به عنوان یک [[باور]] کلامی به پیروان یک مکتب نسبت داد، پس با روایات غلوآمیزی که در [[منابع حدیثی]] مورد قبول وهابیان آمده است چه باید کرد؟! | |||
برای مثال آمده است [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «اگر بنا بود بعد از من [[پیامبری]] فرستاده شود، [[عمر]] به عنوان پیامبر فرستاده میشد»<ref>مجمع الزوائد، ج۹، ص۶۹: {{عربی|لو كان الله باعثا رسولا بعدي لبعث عمر بن الخطاب}}.</ref>. با این [[روایت]] [[غلوآمیز]] چه کسانی را به [[غلو]] متهم کنیم؟! | |||
یا در روایت وارد شده است که [[عمر]] در [[مسجد مدینه]]، آن هم در حال ایراد [[خطبه]] به [[ساریه]] - [[فرمانده لشکر]] [[اسلام]] در [[نهاوند]] - با صدها فرسخ فاصله، [[فرمان]] داد که خود را به [[کوه]] برساند و [[خداوند]] صدای عمر را با آن همه فاصله - از [[مدینه]] تا نهاوند - به [[گوش]] ساریه رساند و باعث [[نجات]] وی شد<ref>ر.ک: کنزالعمال، ج۱۲، ص۵۷۱ - ۵۷۴؛ الاصابه، ج۳، ۵: {{عربی|فقال في إثناء خطبته: يا سارية الجبل الجبل، و رفع صوته فألقاه الله في سمع سارية فانحاز بالناس إلى الجبل}}.</ref>؛ با این [[حدیث]] اغراق آمیز چه کنیم؟ در [[روایات]] آمده است که عمر صدای [[اذان]] را اول بار مستقیم از [[جبرئیل]] شنید و آنگاه [[پیامبر]] توسط عمر اذان را آموخت و آن را به [[بلال]] فرمان داد تا در اذانها بگوید<ref>بغیة الباحث، ص۵۱.</ref>. | |||
[[ترمذی]] - صاحب یکی از کتب سته مورد قبول [[وهابیان]] - نقل میکند که [[ابوبکر]] گفت: {{عربی|سمعت رسول الله{{صل}} يقول: ما طلعت الشمس على [[رجل]] خير من عمر}}؛ «تا کنون [[خورشید]] بر شخصی بهتر از عمر نتابیده است»<ref>سنن الترمذی، ج۵، ص۲۸۱، ح۳۷۶۷: {{متن حدیث|فلقد سمعت رسول الله{{صل}} يقول: ما طلعت الشمس على رجل خير من عمر}}.</ref>. | |||
آیا عمر از همه [[پیامبران]] و از شخص پیامبر{{صل}} هم بهتر است؟ چرا وهابیان از این روایت [[احساس]] غلو نمیکنند؟! | |||
اگر شبیه همین عبارات را [[شیعه]] درباره علی{{ع}} نقل میکرد، وهابیان چه میکردند؟ آیا فریاد برنمیآوردند که [[شیعیان]] حرفهای غلوآمیز بلکه [[کفرآمیز]] بر زبان جاری میکنند؟ ولی حالا که این سخنان بلکه بسی شگفتآورتر، درباره عمر صادر شده است، هیچ اشکالی ندارد! | |||
همچنین اگر شبیه این سخنان از پدر معنویشان - [[ابن تیمیه]] - صادر شود، هیچ مشکلی ندارد. ابن تیمیه که آنگونه [[جسارت]] آمیز در برابر [[فضائل اهل بیت]]{{عم}} موضعگیری میکند، درباره خودش که میرسد میگوید: {{عربی|نحن لا نحس من أنفسنا عجزا عن إبراء الأكمه و الأبرص و إحياء الموتى و نحو هذه الأمور}}؛ «ما در خودمان نسبت به [[بینا]] کردن [[کور]]، [[شفا دادن]] [[بیماری]] برص و حتی [[زنده کردن]] [[مردگان]] و مانند آن، عجزی سراغ نداریم»<ref>النبوات، ج۱، ص۳۲.</ref>. | |||
چگونه است [[وهابیان]] که کمترین [[فضیلت]] [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} را حمل بر [[غلو]] میکنند، این جا که نوبت به پدر فکریشان میرسد، هیچ واکنشی نشان نمیدهند؟! | |||
'''نکته چهارم''': اما این که گفته شد [[شیعیان]] در [[زیارتنامهها]]، امامانشان را چنان بالا میبرند که گویا [[خدا]] به آنان نیاز دارد، مثلاً میگویند: {{متن حدیث|بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ، بکم یرسل السماء، بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ...}}؛ «خدا به وسیله شما [[باران]] را نازل میکند به وسیله شما فتح میکند و.... | |||
در پاسخ به این سخن، گفتنی است که [[خداوند]] در انجام [[کارها]] به هیچ چیز و هیچ کس نیاز ندارد؛ ولی نیاز نداشتن به معنی این نیست که در امور جاری عالم ارادهاش را از مسیر اسباب جریان نمیدهد؛ بلکه بر اساس قاعده {{عربی|أبى الله أن يجري الأمور إلا بأسبابها}}، خداوند خود این عالم اسباب را آفرید و ارادهاش را بر مجرای همین اسباب جاری میسازد، این به معنی نیاز داشتن نیست. | |||
خداوند [[مدبر]] امور است؛ حتی میفرماید از [[مشرکان]] هم اگر سؤال شود که {{متن قرآن|وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ}}<ref>«بگو چه کسی از آسمان و زمین به شما روزی میرساند یا کیست که بر گوش و دیدگان (شما) چیرگی دارد و چه کسی زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون میآورد و چه کسی امر (آفرینش) را کارسازی میکند؟ خواهند گفت: خداوند؛ بگو پس آیا پرهیزگاری نمیورزید؟» سوره یونس، آیه ۳۱.</ref> آنان پاسخ خواهند داد: خداوند؛ ولی از آن طرف [[قرآن]] [[تدبیر امور]] را به [[فرشتگان]] دیگر نسبت میدهد: {{متن قرآن|فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا}}<ref>«آنگاه، به فرشتگان کارگزار،» سوره نازعات، آیه ۵.</ref>. | |||
این نسبتهای دوگانه، هیچ [[ناسازگاری]] با هم ندارند؛ زیرا این عالَم، عالم اسباب است و این چیزی است که خدا آن را اینگونه خواسته است؛ در واقع [[خداوند]] که تدبیرکننده ذاتی و استقلالی است – [[تدبیر]] عالم را از مسیر فرشتگانش انجام میدهد، نه آنکه خداوند برای تدبیر عالم به [[فرشتگان]] نیاز دارد. | |||
همین نسبتهای دوگانه را در جاهای دیگر [[شاهد]] هستیم؛ از این رو، خداوند از یک طرف، گرفتن [[جان]] را به خود نسبت میدهد: {{متن قرآن|اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا}}<ref>«خداوند، جانها را هنگام مرگشان و آن (جان) را که نمرده است هنگام خوابیدن آن میگیرد و آن را که مرگش را رقم زده است نگاه میدارد و دیگری را تا زمانی معیّن رها میکند؛ بیگمان در این، نشانههایی است برای گروهی که میاندیشند» سوره زمر، آیه ۴۲.</ref> و از سوی دیگر آن را به [[فرشته مرگ]] منسوب میکند: {{متن قرآن|قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ}}<ref>«بگو: آن فرشته مرگ که بر شما گماردهاند جان شما را میستاند سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده میشوید» سوره سجده، آیه ۱۱.</ref>. | |||
از این روشنتر؟! شکی نیست که خداوند [[عذاب]] کننده (معذِّب) است؛ ولی در عین حال میفرماید: {{متن قرآن|قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ}}<ref>«با آنان پیکار کنید تا خداوند آنها را به دست شما عذاب کند و خوارشان گرداند و شما را بر آنان پیروزی دهد و دلهای گروهی مؤمن را خنک گرداند» سوره توبه، آیه ۱۴.</ref>. | |||
اکنون [[پرسش]] این است: آیا خداوند برای عذاب [[مشرکان]]، نیازی به [[مؤمنان]] داشت؟! آیا [[وهابیان]] این [[آیه]] را [[غلو]] میدانند؟! خطاب {{متن قرآن|يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ}}<ref>«با آنان پیکار کنید تا خداوند آنها را به دست شما عذاب کند و خوارشان گرداند و شما را بر آنان پیروزی دهد و دلهای گروهی مؤمن را خنک گرداند» سوره توبه، آیه ۱۴.</ref> چه فرقی با خطاب {{متن حدیث|بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ}} دارد؟ هر پاسخی وهابیان در {{متن قرآن|يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ}} دادند، ما نیز در امثال {{متن حدیث|بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ}} میدهیم. تازه تعبیر به {{متن حدیث|بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ}} میتواند بدین معنی باشد که [[خدا]] به خاطر شما [[باران]] را نازل میکند، نه این که به معنی «باء سببیت» باشد. | |||
[[وهابیان]] درباره [[آیه]] ذیل چه میگویند؟ این که میفرماید: {{متن قرآن|لَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ}}<ref>«پس آنان را به اذن خداوند تار و مار کردند و داوود جالوت را کشت و خداوند به وی پادشاهی و فرزانگی ارزانی داشت و آنچه خود میخواست بدو آموخت، و اگر خداوند برخی مردم را با برخی دیگر باز نمیداشت، زمین تباه میگردید امّا خداوند بر جهانیان بخششی (بزرگ) دارد» سوره بقره، آیه ۲۵۱.</ref>. آیا به نظرشان این هم [[غلو]] است؟ آیا اینجا هم میگویند [[خدا]] برای دفع [[شر]] از برخیها به افراد دیگر نیاز داشت؟! | |||
گذشته از آن، چنین تعبیراتی در [[منابع روایی]] - که مورد قبول وهابیان است - وارد شده است. آیا وهابیان، خودشان را هم به غلو متهم میکنند؟ به [[روایات]] ذیل توجه شود: | |||
#[[احمد بن حنبل]] و [[ابن عساکر]] از [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} [[روایت]] کردهاند که از [[پیامبر]]{{صل}} شنید: {{متن حدیث|الأبدال يكونون بالشام و هم أربعون رجلا كلما مات رجل أبدل الله مكانه رجلا يسقى بهم الغيث و ينتصر بهم على الأعداء و يصرف عن أهل الشام بهم العذاب}}؛ «[[ابدال]]» در شاماند، آنان چهل تن هستند، هر وقت یکی از آنها از [[دنیا]] برود، [[خداوند]] جای وی فرد دیگری را قرار میدهد؛ به وسیله آنها [[باران]] میفرستند و با آنان شما را بر [[دشمنان]] [[نصرت]] میدهد و از [[اهل شام]] به وسیله آنان [[عذاب]] را دور میکند»<ref>مسند احمد، ج۱، ص۱۱۲؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۱، ص۲۸۹.</ref>. | |||
#[[طبرانی]] در الاوسط از انس نقل میکند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|لن تخلوا الأرض من أربعين رجلا مثل إبراهيم خليل الرحمن فبهم يسقون و بهم ينصرون، ما مات منهم أحد إلا أبدل الله مكانه آخر}}؛ «[[زمین]] از چهل مرد مانند [[ابراهیم خلیل]] خالی نمیشود، شما به وسیله (خاطر) آنان [[سیراب]] میشوید و بر دشمنان [[پیروز]] میگردید؛ از این گروه نمیمیرند، مگر آنکه خدا مردی دیگر را جایگزینش میکند»<ref>المعجم الاوسط، ج۴، ص۲۴۷.</ref>. | |||
#[[ابن عساکر]] از [[ابن مسعود]] نقل کرده که [[پیامبر]]{{صل}} درباره [[ابدال]] فرمود: {{متن حدیث|فبهم يحيى و يميت و يمطر و ينبت و يدفع البلاء}}؛ «[[خداوند]] به وسیله (خاطر) آنان زنده میکند، میمیراند، [[باران]] میفرستد، گیاهان را میرویاند و [[بلا]] را دفع میکند»<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۱، ص۳۰۴.</ref>. | |||
#[[ابن حبان]] از [[ابوهریره]] نقل میکند: {{عربی|لن تخلوا الأرض من ثلاثين مثل إبراهيم خليل الله، بهم تغاثون و بهم ترزقون}}؛ «[[زمین]] هرگز از سی نفر، که مثل ابراهیم خلیلاند، خالی نمیشود. به وسیله آنان باران بر شما میبارد و روزی داده میشوید»<ref>المجروحین، ج۲، ص۶۱؛ الدر المنثور، ج۱، ص۳۲۰.</ref>. | |||
آیا به صرف وجود این گونه [[روایات]]، میتوان همه [[مسلمانان]]، حتی خود [[وهابیان]]، را به [[غلو]] متهم کرد؟ این [[منطق]] اگر درست باشد، پس باید از [[خدا]] گرفته تا پیامبر{{صل}} و همه امتش را به غلو متهم کرد!! | |||
[[شیعیان]] به [[تبعیت]] از [[امامان]] بزرگوارشان همواره از [[غالیان]] [[تبری]] جسته، آنان را [[کافر]] و [[گمراه]] میدانند. هیچ [[شیعه اثنی عشری]]، احدی را در حدّ خدایی بالا نبرده و نمیبرد. آنچه شیعیان برای امامان خود از [[اعجاز]] و [[ولایت تکوینی]] قائلاند همه آنها را به [[اذن الهی]] دانسته که آن بزرگواران بر اثر [[بندگی]] خالصانه خدا به آن [[مقامات]] بلند رسیدهاند؛ بنابراین، نسبت غلو دادن به شیعیان یک [[اتهام]] بیاساس است.<ref>[[مهدی رستمنژاد|رستمنژاد، مهدی]]، [[پاسخ به شبهات وهابیان علیه شیعه (کتاب)|پاسخ به شبهات وهابیان علیه شیعه]] ص ۱۰۳-۱۱۲</ref>. | |||
== پرسش مستقیم == | == پرسش مستقیم == | ||