پرش به محتوا

مقام وراثت پیامبر به چه معناست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۳: خط ۱۳:
آیت الله '''[[سید احمد خاتمی]]''' در کتاب ''«[[در آستان امامان معصوم ج۲ (کتاب)|در آستان امامان معصوم]]»'' در این‌باره گفته‌ است:
آیت الله '''[[سید احمد خاتمی]]''' در کتاب ''«[[در آستان امامان معصوم ج۲ (کتاب)|در آستان امامان معصوم]]»'' در این‌باره گفته‌ است:


«"[[ارث]]"، "تراث" و "[[وراثت]]" هر سه، مصدر "وَرث یرث" و به معنای آن است که چیزی از آنِ کسانی باشد و بعد از [[مرگ]]، طبق احکامی خاص، بستگان نسبی و سببی، مالک آن گردند؛<ref>معجم مقاییس اللغه: ۱۰۵۰. [[ابی فارس]]، به مسأله مرگ در ارث تصریح ندارد، ولی از محتوای آن استفاده می‌شود، اما دیگر لغویین تصریح دارند؛ ر.ک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم: ۱۴ و ۱۳ / ۸۳- ۷۷؛ المفردات: ۵۱۸.</ref> بنابراین، درباره ارث چند مطلب نهفته است: # مورث از [[دنیا]] رفته باشد؛ # [[وارث]]، انتساب نسبی یا سببی با مورّث داشته باشد؛ # انتقال با مرگ باشد، نه [[داد و ستد]] و [[معامله]]. بنابر این، در مواردی که این واژه بدون ملاحظه سه مورد فوق به کار رفته، آنجا یا مجاز است یا استعاره و [[تذکّر]] این نکته مفید است که "مجاز" و "استعاره" موجب [[زیبایی]] و صفای معناست نه ایراد و اشکال یا [[تحریف]]؛ از زیبایی‌های [[قرآن]] و [[نهج البلاغه]]، به‌کارگیری همین مَجازات است تا جایی که بزرگانی همچون [[سید رضی]]، کتاب‌هایی به نام "مَجازات القرآن" و "المَجازات النبویّه" نوشته‌اند. واژه "[[میراث]]" در اصل "موراث" بوده، واوِ ماقبل مکسور، تبدیل به یاء شده است و به معنای مصدری است که گفتیم و اگر از ریشه ورث باشد به معنای [[مالی]] است که [[انسان]] با ارث به آن دست می‌یابد<ref>مجمع البحرین: ج۲، ص۲۶۸.</ref> واژه تراث در اصل وارث بوده، واوش تبدیل به تاء شده و به معنای مالی است که از مرده برای [[ورثه]] به جا می‌ماند.
«"[[ارث]]"، "تراث" و "[[وراثت]]" هر سه، مصدر "وَرث یرث" و به معنای آن است که چیزی از آنِ کسانی باشد و بعد از [[مرگ]]، طبق احکامی خاص، بستگان نسبی و سببی، مالک آن گردند؛<ref>معجم مقاییس اللغه: ۱۰۵۰. [[ابی فارس]]، به مسأله مرگ در ارث تصریح ندارد، ولی از محتوای آن استفاده می‌شود، اما دیگر لغویین تصریح دارند؛ ر.ک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم: ۱۴ و ۱۳ / ۸۳- ۷۷؛ المفردات: ۵۱۸.</ref> بنابراین، درباره ارث چند مطلب نهفته است: مورث از [[دنیا]] رفته باشد؛ [[وارث]]، انتساب نسبی یا سببی با مورّث داشته باشد؛ انتقال با مرگ باشد، نه [[داد و ستد]] و [[معامله]]. بنابر این، در مواردی که این واژه بدون ملاحظه سه مورد فوق به کار رفته، آنجا یا مجاز است یا استعاره و [[تذکّر]] این نکته مفید است که "مجاز" و "استعاره" موجب [[زیبایی]] و صفای معناست نه ایراد و اشکال یا [[تحریف]]؛ از زیبایی‌های [[قرآن]] و [[نهج البلاغه]]، به‌کارگیری همین مَجازات است تا جایی که بزرگانی همچون [[سید رضی]]، کتاب‌هایی به نام "مَجازات القرآن" و "المَجازات النبویّه" نوشته‌اند. واژه "[[میراث]]" در اصل "موراث" بوده، واوِ ماقبل مکسور، تبدیل به یاء شده است و به معنای مصدری است که گفتیم و اگر از ریشه ورث باشد به معنای [[مالی]] است که [[انسان]] با ارث به آن دست می‌یابد<ref>مجمع البحرین: ج۲، ص۲۶۸.</ref> واژه تراث در اصل وارث بوده، واوش تبدیل به تاء شده و به معنای مالی است که از مرده برای [[ورثه]] به جا می‌ماند.


اینجا باید به این [[پرسش]] پاسخ داد که [[امامان معصوم]]{{عم}} از چه ناحیه {{عربی|" وَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ "}} هستند؟ بی‌تردید [[انبیاء]]{{عم}} مثل همه [[انسان‌ها]] دو [[شخصیّت]] دارند: یکی: شخصیّت [[حقیقی]] و دومی: شخصیّت [[حقوقی]].
اینجا باید به این [[پرسش]] پاسخ داد که [[امامان معصوم]]{{عم}} از چه ناحیه {{متن حدیث|وَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ}} هستند؟ بی‌تردید [[انبیاء]]{{عم}} مثل همه [[انسان‌ها]] دو [[شخصیّت]] دارند: یکی: شخصیّت [[حقیقی]] و دومی: شخصیّت [[حقوقی]].


در بُعد شخصیّت حقیقی آنچه از امکانات [[مادّی]] [[انبیا]] پس از آنان باقی بماند، به ارث، به [[وارثان]] نسبی و سببی آنان می‌رسد؛ چون انبیا{{عم}} آنان هم همانند دیگر [[انسان‌ها]] از خود، [[ارث]] [[مادّی]] به جای می‌گذارند: {{متن قرآن| وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ}}<ref> و زکریّا را (یاد کن) آنگاه که پروردگارش را خواند: پروردگارا! مرا تنها مگذار که تو بهترین بازماندگانی!؛ سوره انبیاء، آیه:۸۹.</ref>؛ {{متن قرآن| وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا}}.<ref> و من از وارثان پس از خویش در هراسم و زنم نازاست؛ بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش! همان که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد و پروردگارا! او را پسندیده گردان؛ سوره مریم، آیه:۵ - ۶.</ref>
در بُعد شخصیّت حقیقی آنچه از امکانات [[مادّی]] [[انبیا]] پس از آنان باقی بماند، به ارث، به [[وارثان]] نسبی و سببی آنان می‌رسد؛ چون انبیا{{عم}} آنان هم همانند دیگر [[انسان‌ها]] از خود، [[ارث]] [[مادّی]] به جای می‌گذارند: {{متن قرآن|وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ}}<ref> و زکریّا را (یاد کن) آنگاه که پروردگارش را خواند: پروردگارا! مرا تنها مگذار که تو بهترین بازماندگانی!؛ سوره انبیاء، آیه۸۹.</ref>؛ {{متن قرآن|وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا}}.<ref> و من از وارثان پس از خویش در هراسم و زنم نازاست؛ بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش! همان که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد و پروردگارا! او را پسندیده گردان؛ سوره مریم، آیه۵ - ۶.</ref>


اگر ارث در این [[آیات]] را (با توجّه به شواهد و قراین) ارث مادّی نگیریم حداقل باید به گونه‌ای معنا کنیم که ارث مادّی را هم شامل بشود؛ چون آن‌چنان که مورد، مخصّص نیست، نمی‌توان آیات را به گونه‌ای معنا کرد که مورد را شامل نباشد. استناد حضرت [[صدّیقه طاهره]]{{س}} به [[آیه شریفه]] در مورد ارث [[فدک]] زنده‌ترین سند [[تفسیر آیه]] است که مراد از ارث در [[آیه]]، ارث مادّی است و هیچ مانعی ندارد [[پیامبری]] مثل [[حضرت زکریا]]{{ع}} نگران آن باشد که بعد از او امکانات مادّی‌اش در دست نااهلان قرار گیرد، خصوصاً با توجه به دو نکته: (۱): در آن [[زمان]]، [[بنی اسرائیل]] [[هدایا]] و [[نذورات]] فراوانی برای [[احبار]] (علمای [[یهود]]) می‌بردند و حضرت زکریا{{ع}} [[رئیس]] احبار بود و قهراً [[اموال]] فراوانی نزد او بود؛ (۲): [[همسر]] حضرت زکریا{{ع}} از [[دودمان]] حضرت [[سلیمان بن داوود]]{{ع}} بود و با توجّه به وضع [[مالی]] خوب [[حضرت سلیمان]] و [[حضرت داوود]]{{عم}} اموالی را به ارث برده بود و اینها نزد حضرت زکریا{{ع}} بود.
اگر ارث در این [[آیات]] را (با توجّه به شواهد و قراین) ارث مادّی نگیریم حداقل باید به گونه‌ای معنا کنیم که ارث مادّی را هم شامل بشود؛ چون آن‌چنان که مورد، مخصّص نیست، نمی‌توان آیات را به گونه‌ای معنا کرد که مورد را شامل نباشد. استناد حضرت [[صدّیقه طاهره]]{{س}} به [[آیه شریفه]] در مورد ارث [[فدک]] زنده‌ترین سند [[تفسیر آیه]] است که مراد از ارث در [[آیه]]، ارث مادّی است و هیچ مانعی ندارد [[پیامبری]] مثل [[حضرت زکریا]]{{ع}} نگران آن باشد که بعد از او امکانات مادّی‌اش در دست نااهلان قرار گیرد، خصوصاً با توجه به دو نکته: (۱): در آن [[زمان]]، [[بنی اسرائیل]] [[هدایا]] و [[نذورات]] فراوانی برای [[احبار]] (علمای [[یهود]]) می‌بردند و حضرت زکریا{{ع}} [[رئیس]] احبار بود و قهراً [[اموال]] فراوانی نزد او بود؛ (۲): [[همسر]] حضرت زکریا{{ع}} از [[دودمان]] حضرت [[سلیمان بن داوود]]{{ع}} بود و با توجّه به وضع [[مالی]] خوب [[حضرت سلیمان]] و [[حضرت داوود]]{{عم}} اموالی را به ارث برده بود و اینها نزد حضرت زکریا{{ع}} بود.


براساس این آیه است که باید [[حکم]] به جعلی بودن [[حدیثی]] کرد که می‌گوید: ما [[انبیا]] چیزی به ارث نمی‌گذاریم!<ref>{{عربی|" نَحْنُ‏ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ "}}؛اللآلی المصنوعه، ج۲، ص۴۴۲.</ref>؛ زیرا این [[حدیث]]، با [[قرآن]] هیچ سازگار نیست. [[ابوبکر]] گفت: از [[پیامبر]]{{صل}} شنیدم که: ما [[طایفه]] [[پیامبران]]، طلا و [[نقره]]، [[خانه]] و زمینی را برای کسی به [[ارث]] نمی‌گذاریم بلکه تنها کتاب و [[حکمت]] و [[علم]] و [[نبوّت]] را ارث می‌گذاریم و هر آنچه از ما بجا ماند از آنِ [[ولیّ امر]] بعد از ماست و او به هر شکل که [[صلاح]] دید، عمل می‌کند!!».<ref>{{عربی|" أَنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُورَثُ‏ ذَهَباً وَ لَا فِضَّةً وَ لَا دَاراً وَ لَا عَقَاراً وَ إِنَّمَا نُورَثُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ مَا كَانَ لَنَا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِيِّ الْأَمْرِ بَعْدَنَا أَنْ يَحْكُمَ فِيهِ بِحُكْمِهِ "}}؛ خطبه فدکیّه (درباره مصادر این خطبه ر.ک: نهج الحیاة، ص۱۲۹ - ۱۲۳.</ref>
براساس این آیه است که باید [[حکم]] به جعلی بودن [[حدیثی]] کرد که می‌گوید: ما [[انبیا]] چیزی به ارث نمی‌گذاریم!<ref>{{عربی|"نَحْنُ‏ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ"}}؛اللآلی المصنوعه، ج۲، ص۴۴۲.</ref>؛ زیرا این [[حدیث]]، با [[قرآن]] هیچ سازگار نیست. [[ابوبکر]] گفت: از [[پیامبر]]{{صل}} شنیدم که: ما [[طایفه]] [[پیامبران]]، طلا و [[نقره]]، [[خانه]] و زمینی را برای کسی به [[ارث]] نمی‌گذاریم بلکه تنها کتاب و [[حکمت]] و [[علم]] و [[نبوّت]] را ارث می‌گذاریم و هر آنچه از ما بجا ماند از آنِ [[ولیّ امر]] بعد از ماست و او به هر شکل که [[صلاح]] دید، عمل می‌کند!!».<ref>{{متن حدیث|أَنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُورَثُ‏ ذَهَباً وَ لَا فِضَّةً وَ لَا دَاراً وَ لَا عَقَاراً وَ إِنَّمَا نُورَثُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ مَا كَانَ لَنَا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِيِّ الْأَمْرِ بَعْدَنَا أَنْ يَحْكُمَ فِيهِ بِحُكْمِهِ}}؛ خطبه فدکیّه (درباره مصادر این خطبه ر.ک: نهج الحیاة، ص۱۲۹ - ۱۲۳.</ref>


[[عقل]] و نقل، هر دو، [[حکم]] به جعلی بودن [[حدیث]] فوق می‌کند؛ زیرا:
[[عقل]] و نقل، هر دو، [[حکم]] به جعلی بودن [[حدیث]] فوق می‌کند؛ زیرا:
# اگر این حدیث درست بود، هرگز حضرت [[صدّیقه طاهره]]{{س}} ارث خود را نمی‌طلبید؛ [[حضرت زهرا]]{{س}} [[معصومه]] است و فعلش همانند قولش [[حجّت]] است. در همان مجلس حضرت زهرا{{س}} پاسخ داد که: [[پاک]] و [[منزّه]] است [[خداوند]] (این کلمه در [[مقام]] تعجّب گفته می‌شود) هیچ‌گاه پدرم [[رسول خدا]]{{صل}} از [[کتاب خدا]] [[اعراض]] نمی‌کرد و با [[احکام]] آن مخالفتی نداشت بلکه پدرم از احکام [[قرآن]] [[تبعیت]] می‌کرد و دنباله‌رو سوره‌های آن بود، آیا همه جمع شده‌اید و می‌خواهید [[خیانت]] کنید و به حرف [[باطل]] و [[تهمت]] به پیامبر علّت می‌آورید. این خیانتی که بعد از [[رحلت پیامبر]] می‌کنید، شبیه همان [[ظلم‌ها]] و غائله‌هایی است که در [[زمان]] حیاتش داشتید، این کتاب خداست که [[داوری]] است [[عادل]] و [[سخنگویی]] است که [[حق]] را از باطل جدا می‌کند، این قرآن است (که از زبان [[حضرت زکریا]] می‌گوید) خدایا! [[فرزندی]] به من بده که [[وارث]] من و [[آل یعقوب]] باشد و می‌فرماید: [[سلیمان]] از داوود ارث برد....<ref>{{عربی|" سُبْحَانَ اللَّهِ! مَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَنْ كِتَابِ اللَّهِ صَارِفاً، وَ لَا لِأَحْكَامِهِ مُخَالِفاً، بَلْ كَانَ يَتْبَعُ أَثَرَهُ، وَ يَقْفُو سُوَرَهُ، أَ فَتَجْمَعُونَ إِلَى الْغَدْرِ اعْتِلَالًا عَلَيْهِ بِالزُّورِ، وَ هَذَا بَعْدَ وَفَاتِهِ شَبِيهٌ بِمَا بُغِيَ لَهُ مِنَ الْغَوَائِلِ فِي حَيَاتِهِ، هَذَا كِتَابُ اللَّهِ حَكَماً عَدْلًا، وَ نَاطِقاً فَصْلًا، يَقُولُ: {{متن قرآن| يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ}}، {{متن قرآن| وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ}} "}}؛ خطبه فدکیّه (درباره مصادر این خطبه ر.ک: نهج الحیاة، ص۱۲۹ - ۱۲۳).</ref>
# اگر این حدیث درست بود، هرگز حضرت [[صدّیقه طاهره]]{{س}} ارث خود را نمی‌طلبید؛ [[حضرت زهرا]]{{س}} [[معصومه]] است و فعلش همانند قولش [[حجّت]] است. در همان مجلس حضرت زهرا{{س}} پاسخ داد که: [[پاک]] و [[منزّه]] است [[خداوند]] (این کلمه در [[مقام]] تعجّب گفته می‌شود) هیچ‌گاه پدرم [[رسول خدا]]{{صل}} از [[کتاب خدا]] [[اعراض]] نمی‌کرد و با [[احکام]] آن مخالفتی نداشت بلکه پدرم از احکام [[قرآن]] [[تبعیت]] می‌کرد و دنباله‌رو سوره‌های آن بود، آیا همه جمع شده‌اید و می‌خواهید [[خیانت]] کنید و به حرف [[باطل]] و [[تهمت]] به پیامبر علّت می‌آورید. این خیانتی که بعد از [[رحلت پیامبر]] می‌کنید، شبیه همان [[ظلم‌ها]] و غائله‌هایی است که در [[زمان]] حیاتش داشتید، این کتاب خداست که [[داوری]] است [[عادل]] و [[سخنگویی]] است که [[حق]] را از باطل جدا می‌کند، این قرآن است (که از زبان [[حضرت زکریا]] می‌گوید) خدایا! [[فرزندی]] به من بده که [[وارث]] من و [[آل یعقوب]] باشد و می‌فرماید: [[سلیمان]] از داوود ارث برد....<ref>{{متن حدیث|سُبْحَانَ اللَّهِ! مَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَنْ كِتَابِ اللَّهِ صَارِفاً، وَ لَا لِأَحْكَامِهِ مُخَالِفاً، بَلْ كَانَ يَتْبَعُ أَثَرَهُ، وَ يَقْفُو سُوَرَهُ، أَ فَتَجْمَعُونَ إِلَى الْغَدْرِ اعْتِلَالًا عَلَيْهِ بِالزُّورِ، وَ هَذَا بَعْدَ وَفَاتِهِ شَبِيهٌ بِمَا بُغِيَ لَهُ مِنَ الْغَوَائِلِ فِي حَيَاتِهِ، هَذَا كِتَابُ اللَّهِ حَكَماً عَدْلًا، وَ نَاطِقاً فَصْلًا، يَقُولُ: {{متن قرآن| يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ}}، {{متن قرآن|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ}}}}؛ خطبه فدکیّه (درباره مصادر این خطبه ر.ک: نهج الحیاة، ص۱۲۹ - ۱۲۳).</ref>
# این چگونه [[حدیثی]] است که [[مولا علی]]{{ع}} - که باب [[مدینه]] [[علم پیامبر]]{{صل}} است - از [[پیامبر]] نشنیده!! [[حضرت زهرا]]{{س}} نشنیده!! این همه [[مسلمان]] نشنیدند! فقط [[ابوبکر]] شنیده است!.
# این چگونه [[حدیثی]] است که [[مولا علی]]{{ع}} - که باب [[مدینه]] [[علم پیامبر]]{{صل}} است ـ از [[پیامبر]] نشنیده!! [[حضرت زهرا]]{{س}} نشنیده!! این همه [[مسلمان]] نشنیدند! فقط [[ابوبکر]] شنیده است!
# اگر این [[حدیث]] درست بود، غیر از [[عایشه]] از [[همسران پیامبر]]{{صل}} از حضرت می‌شنیدند، در حالی که آن را از حضرت نشنیده بودند و در پی آن بودند که [[ارث]] خود را مطالبه کنند.<ref>صحیح مسلم، ج۳، ص۱۳۷۹.</ref>
# اگر این [[حدیث]] درست بود، غیر از [[عایشه]] از [[همسران پیامبر]]{{صل}} از حضرت می‌شنیدند، در حالی که آن را از حضرت نشنیده بودند و در پی آن بودند که [[ارث]] خود را مطالبه کنند<ref>صحیح مسلم، ج۳، ص۱۳۷۹.</ref>.
# عایشه خود معترف است که این حدیث را فقط ابوبکر از پیامبر نقل کرده است.<ref>فتح الباری، ج۶، ص۲۴۲.</ref>
# عایشه خود معترف است که این حدیث را فقط ابوبکر از پیامبر نقل کرده است<ref>فتح الباری، ج۶، ص۲۴۲.</ref>.
# بر فرض که حدیث از حیث سند بی‌مشکل باشد، مضمون خبر است نه انشا (آن‌چنان که ابوبکر به آن استناد می‌کرد)؛ یعنی [[انبیا]] به مناسبت [[مقام]] [[زهد]] و ورعی که دارند، آنچه از [[مال]] [[دنیا]] در [[اختیار]] دارند، در [[راه خدا]] به [[مصرف]] می‌رسانند و خود، چیزی از امکانات [[مادّی]] به جای نمی‌گذارند، نه آنکه مراد این باشد که آنان از [[قانون]] کلّی ارث مستثنا هستند. اگر مقام انشا بود، مناسبت مقام اقتضا می‌کرد که حقیرترین مال را ذکر کند و بفرماید: "ما [[طایفه]] انبیا ارث نمی‌گذاریم حتّی اشیای بی‌ارزش و قلیل را (نه اینکه طلا و [[نقره]] و [[خانه]] و [[ملک]] را اسم ببرد)".<ref>{{عربی|"نحن معاشر الأنبیاء لانورّث حتّی التافة القلیل "}}؛ شرح خطبه حضرت زهرا{{س}}: ج۲، ص۲۹۵.</ref>
# بر فرض که حدیث از حیث سند بی‌مشکل باشد، مضمون خبر است نه انشا (آن‌چنان که ابوبکر به آن استناد می‌کرد)؛ یعنی [[انبیا]] به مناسبت [[مقام]] [[زهد]] و ورعی که دارند، آنچه از [[مال]] [[دنیا]] در [[اختیار]] دارند، در [[راه خدا]] به [[مصرف]] می‌رسانند و خود، چیزی از امکانات [[مادّی]] به جای نمی‌گذارند، نه آنکه مراد این باشد که آنان از [[قانون]] کلّی ارث مستثنا هستند. اگر مقام انشا بود، مناسبت مقام اقتضا می‌کرد که حقیرترین مال را ذکر کند و بفرماید: "ما [[طایفه]] انبیا ارث نمی‌گذاریم حتّی اشیای بی‌ارزش و قلیل را (نه اینکه طلا و [[نقره]] و [[خانه]] و [[ملک]] را اسم ببرد)"<ref>{{متن حدیث|نحن معاشر الأنبیاء لانورّث حتّی التافة القلیل}}؛ شرح خطبه حضرت زهرا{{س}}: ج۲، ص۲۹۵.</ref>.


ممکن است این سؤال مطرح شود که نظیر این حدیث در کتاب‌های معتبر [[شیعی]] مثل [[اصول کافی]] نقل شده است. از [[حضرت امام صادق]]{{ع}} نقل شده که حضرت فرمود: [[عالمان دینی]]، [[وارثان انبیا]] هستند بدین جهت که [[پیمبران]]، [[پول]]، طلا و نقره به ارث نمی‌گذارند و تنها حدیث‌هایی از احادیث‌شان را به جای می‌گذارند.<ref>{{عربی|"إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ، وَ ذَاكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً، وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ "}}؛اصول کافی: ج۱، ص۳۲، ح۲.</ref>
ممکن است این سؤال مطرح شود که نظیر این حدیث در کتاب‌های معتبر [[شیعی]] مثل [[اصول کافی]] نقل شده است. از [[حضرت امام صادق]]{{ع}} نقل شده که حضرت فرمود: [[عالمان دینی]]، [[وارثان انبیا]] هستند بدین جهت که [[پیمبران]]، [[پول]]، طلا و نقره به ارث نمی‌گذارند و تنها حدیث‌هایی از احادیث‌شان را به جای می‌گذارند<ref>{{متن حدیث|إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ، وَ ذَاكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً، وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ}}؛ اصول کافی: ج۱، ص۳۲، ح۲.</ref>.


پاسخ این است که:
پاسخ این است که:
# [[حدیث]] از جهت [[سند ضعیف]] است؛ چون در سند ابی [[البختری]] هست که [[کنیه]] [[وهب بن وهب]] است و در مواردی [[حضرت امام رضا]]{{ع}} او را [[تکذیب]] کرده تا جایی که درباره او گفته شده: دروغگوترین [[مردم]] است.<ref>{{عربی|"مِنْ أَكْذَبِ الْبَرِيَّةِ"}}؛ قاموس الرجال، ج۱۰، ص۴۵۷.</ref> [[مرحوم مجلسی]] در [[مرآة العقول]] فرموده: الحدیث [[ضعیف]]. <ref>مرآة العقول، ج۱، ص۱۰۳.</ref>
# [[حدیث]] از جهت [[سند ضعیف]] است؛ چون در سند ابی [[البختری]] هست که [[کنیه]] [[وهب بن وهب]] است و در مواردی [[حضرت امام رضا]]{{ع}} او را [[تکذیب]] کرده تا جایی که درباره او گفته شده: دروغگوترین [[مردم]] است.<ref>{{متن حدیث|مِنْ أَكْذَبِ الْبَرِيَّةِ}}؛ قاموس الرجال، ج۱۰، ص۴۵۷.</ref> [[مرحوم مجلسی]] در [[مرآة العقول]] فرموده: الحدیث [[ضعیف]]<ref>مرآة العقول، ج۱، ص۱۰۳.</ref>.
# با صرف نظر از سند، معنای [[روایت]] این نیست که اگر [[پیامبری]]، [[مالی]] داشت، به [[ارث]] برده نمی‌شود بلکه معنای روایت این است که [[پیامبران]] [[مال]] قابل توجهی نداشتند؛ آنان علمشان را برای [[امّت]] باقی گذاشتند و چیزی هم که مردم باید از پیامبران [[انتظار]] داشته باشند، [[دانش]] و [[حکمت]] و آثار [[نبوّت]] است، نه مال و [[ثروت]]. و بخشیدن و تملیک [[فدک]] به [[حضرت زهرا]]{{س}} آن را [[ملک]] شخصی او قرار دادن، بدین جهت بود که این [[اموال]]، در [[بیت]] [[امامت]] و [[ولایت]] باشد و علاوه بر تأمین [[زندگی شخصی]]، در جهت [[پیشرفت]] [[امر]] ولایت به کار گرفته شود. این ارث [[انبیا]]{{عم}} در بُعد [[حقیقی]]، لکن در [[مقام]] بحث، نظر به ارث از این نگاه نیست. بلکه مراد ارث از نگاهی دیگر است.
# با صرف نظر از سند، معنای [[روایت]] این نیست که اگر [[پیامبری]]، [[مالی]] داشت، به [[ارث]] برده نمی‌شود بلکه معنای روایت این است که [[پیامبران]] [[مال]] قابل توجهی نداشتند؛ آنان علمشان را برای [[امّت]] باقی گذاشتند و چیزی هم که مردم باید از پیامبران [[انتظار]] داشته باشند، [[دانش]] و [[حکمت]] و آثار [[نبوّت]] است، نه مال و [[ثروت]]. و بخشیدن و تملیک [[فدک]] به [[حضرت زهرا]]{{س}} آن را [[ملک]] شخصی او قرار دادن، بدین جهت بود که این [[اموال]]، در [[بیت]] [[امامت]] و [[ولایت]] باشد و علاوه بر تأمین [[زندگی شخصی]]، در جهت [[پیشرفت]] [[امر]] ولایت به کار گرفته شود. این ارث [[انبیا]]{{عم}} در بُعد [[حقیقی]]، لکن در [[مقام]] بحث، نظر به ارث از این نگاه نیست. بلکه مراد ارث از نگاهی دیگر است.


مراد از ارث در اینجا در ابعاد [[شخصیّت]] [[حقوقی]] پیامبران{{عم}} است، برخی از این ابعاد عبارتند از:
مراد از ارث در اینجا در ابعاد [[شخصیّت]] [[حقوقی]] پیامبران{{عم}} است، برخی از این ابعاد عبارت‌اند از:
 
# انبیا{{عم}} به [[اذن خداوند]] [ولایت]] [[تکوینی]] داشتند؛ یعنی می‌توانستند با اذن خداوند در [[جهان آفرینش]] و [[تکوین]]، تصرّف کنند و برخلاف [[عادت]] و جریان طبیعی عالم اسباب، حوادثی را به‌وجود آورند، مانند [[زنده کردن]] [[مردگان]] و بازگرداندن [[بینایی]] به [[کور]] مادرزاد توسط [[حضرت عیسی]]{{ع}}<ref>سوره آل عمران، آیه ۴۹.</ref>، باد در [[اختیار]] [[حضرت سلیمان]]{{ع}} قرار گرفتن<ref>سوره ص، آیه۳۶.</ref>، و با یک چشم بهم‌زدن، احضار [[تخت بلقیس]]<ref>سوره نمل، آیه۴۰.</ref> این [[اختیارات]] را [[خداوند]] به [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز داده است، در این عرصه، آن قدر نمونه‌ها زیاد است که محتوای کتاب‌های بزرگ را تشکیل می‌دهد، ولی ما تنها به ذکر یک [[روایت]] بسنده می‌کنیم: [[ابو بصیر]] می‌گوید: بر [[امام باقر]]{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} وارد شدم و گفتم: آیا شما [[ورثه]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} هستید؟ [[امام]] فرمود: آری. پرسیدم: آیا [[رسول خدا]] [[وارث]] [[انبیا]] بود و آنچه آنان می‌دانستند، [[رسول اکرم]]{{صل}} نیز می‌دانست؟ فرمود: آری. گفتم: آیا شما می‌توانید [[مردگان]] را زنده کنید و کورهای مادرزاد و مبتلایان به برص را [[شفا]] دهید؟ حضرت فرمود: آری، به [[اذن الهی]] می‌توانیم. آنگاه فرمود: نزدیک بیا. وقتی جلو رفتم، دستی بر چشم و صورتم کشید، دیدگانم باز شد و [[خورشید]] و [[آسمان]]، [[زمین]]، [[خانه‌ها]] و آنچه در [[خانه]] بود را دیدم، سپس فرمود: آیا [[دوست]] داری به همین صورت [[بینا]] باشی و در [[قیامت]] مانند دیگران حساب پس دهی؟ یا اینکه مثل سابق [[نابینا]] باشی و [[بهشت]] از آنِ تو باشد؟ گفتم: دوست دارم به حال سابقم باشم. آنگاه دستی به چشمم کشید و به حالت اولیّه‌ام برگشتم»<ref>بصائر الدرجات، ص۲۶۹.</ref>.
* انبیا{{عم}} به [[اذن خداوند]] [ولایت]] [[تکوینی]] داشتند؛ یعنی می‌توانستند با اذن خداوند در [[جهان آفرینش]] و [[تکوین]]، تصرّف کنند و برخلاف [[عادت]] و جریان طبیعی عالم اسباب، حوادثی را به‌وجود آورند، مانند [[زنده کردن]] [[مردگان]] و بازگرداندن [[بینایی]] به [[کور]] مادرزاد توسط [[حضرت عیسی]]{{ع}}<ref>سوره آل عمران، آیه: ۴۹.</ref>، باد در [[اختیار]] [[حضرت سلیمان]]{{ع}} قرار گرفتن<ref>سوره ص، آیه:۳۶.</ref>، و با یک چشم بهم‌زدن، احضار [[تخت بلقیس]]<ref>سوره نمل، آیه:۴۰.</ref> این [[اختیارات]] را [[خداوند]] به [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز داده است، در این عرصه، آن قدر نمونه‌ها زیاد است که محتوای کتاب‌های بزرگ را تشکیل می‌دهد، ولی ما تنها به ذکر یک [[روایت]] بسنده می‌کنیم: [[ابو بصیر]] می‌گوید: بر [[امام باقر]]{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} وارد شدم و گفتم: آیا شما [[ورثه]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} هستید؟ [[امام]] فرمود: آری. پرسیدم: آیا [[رسول خدا]] [[وارث]] [[انبیا]] بود و آنچه آنان می‌دانستند، [[رسول اکرم]]{{صل}} نیز می‌دانست؟ فرمود: آری. گفتم: آیا شما می‌توانید [[مردگان]] را زنده کنید و کورهای مادرزاد و مبتلایان به برص را [[شفا]] دهید؟ حضرت فرمود: آری، به [[اذن الهی]] می‌توانیم. آنگاه فرمود: نزدیک بیا. وقتی جلو رفتم، دستی بر چشم و صورتم کشید، دیدگانم باز شد و [[خورشید]] و [[آسمان]]، [[زمین]]، [[خانه‌ها]] و آنچه در [[خانه]] بود را دیدم، سپس فرمود: آیا [[دوست]] داری به همین صورت [[بینا]] باشی و در [[قیامت]] مانند دیگران حساب پس دهی؟ یا اینکه مثل سابق [[نابینا]] باشی و [[بهشت]] از آنِ تو باشد؟ گفتم: دوست دارم به حال سابقم باشم. آنگاه دستی به چشمم کشید و به حالت اولیّه‌ام برگشتم».<ref>بصائر الدرجات، ص۲۶۹.</ref>
# انبیا{{عم}} دارای [[علم گسترده]] بودند؛ [[علم]] به [[حقایق]] [[جهان هستی]] که خداوند به آنان اعطا کرده بود، این علم را برای امامان معصوم{{عم}} به [[ارث]] گذاشتند. در گذشته در این باره بحث کردیم و به [[یاری]] خداوند در [[آینده]] نیز به مناسبت فرازهایی که سخن از علم امامان معصوم{{عم}} دارد سخن خواهیم گفت. این جا فقط یک روایت را ذکر می‌کنیم و آن اینکه: امام صادق{{ع}} فرمود: [[سلیمان]] از داوود ارث برد، [[محمد]] از سلیمان ارث برد و ما از محمد ارث بردیم، از این جهت، [[علم به تورات]] و [[انجیل]] و [[زبور]] و بیان آنچه در [[الواح موسی]] بود، نزد ماست<ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۲۴، ح۳.</ref>.
* انبیا{{عم}} دارای [[علم گسترده]] بودند؛ [[علم]] به [[حقایق]] [[جهان هستی]] که خداوند به آنان اعطا کرده بود، این علم را برای امامان معصوم{{عم}} به [[ارث]] گذاشتند. در گذشته در این باره بحث کردیم و به [[یاری]] خداوند در [[آینده]] نیز به مناسبت فرازهایی که سخن از علم امامان معصوم{{عم}} دارد سخن خواهیم گفت. این جا فقط یک روایت را ذکر می‌کنیم و آن اینکه: امام صادق{{ع}} فرمود: [[سلیمان]] از داوود ارث برد، [[محمد]] از سلیمان ارث برد و ما از محمد ارث بردیم، از این جهت، [[علم به تورات]] و [[انجیل]] و [[زبور]] و بیان آنچه در [[الواح موسی]] بود، نزد ماست.<ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۲۴، ح۳.</ref>
# انبیا{{عم}} [[مصطفی]] و مجتبای [[خدا]] بودند؛ یعنی خداوند، آنان را جهت [[نبوت]] برگزیده بود: {{متن قرآن|وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الأَخْيَارِ}}<ref> و آنان نزد ما از گزیدگان نیکان بودند؛ سوره ص، آیه۴۷.</ref>؛ {{متن قرآن| فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ}}<ref> اما پروردگارش او را برگزید و او را از شایستگان کرد؛ سوره قلم، آیه۵۰.</ref> [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز [[مصطفی]] و مجتبای خدایند؛ همان‌گونه که در اصطفای [[نبوّت]]، سنّ بالا شرط نبود و [[کودک]] در گهواره هم به [[پیامبری]] برگزیده شد: {{متن قرآن| قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا}}<ref> نوزاد گفت: بی‌گمان من بنده خداوندم، به من کتاب (آسمانی) داده و مرا پیامبر کرده است؛ سوره مریم، آیه۳۰.</ref> و در مورد [[حضرت یحیی]]{{ع}} می‌خوانیم: {{متن قرآن|وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا}}<ref>و ما به او در کودکی (نیروی) داوری دادیم؛ سوره مریم، آیه۱۲.</ref> همین‌گونه اعطای [[منصب]] رفیع [[امامت در کودکی]] به [[حضرت امام جواد]]{{ع}}، [[حضرت امام هادی]]{{ع}} و حضرت [[امام زمان]]{{ع}} جای استبعاد ندارد. از یکی از [[یاران امام جواد]]{{ع}} به نام [[علی بن اسباط]] [[روایت]] شده که او می‌گوید: [[خدمت]] حضرت رسیدم در حالی که سنّ [[امام]] کم بود، درست به قامت او [[خیره]] شدم تا به [[ذهن]] خویش بسپارم و هنگامی که به [[مصر]] باز می‌گردم، کم و کیف مطلب را برای [[دوستان امام]] نقل کنم. درست در همین هنگام که در چنین [[فکری]] بودم، آن حضرت نشست (گویی تمام [[فکر]] مرا خوانده بود) رو به سوی من کرد و فرمود: ای علیّ بن [[اسباط]]! [[خداوند]] کاری را که در مسأله [[امامت]] کرده همانند کاری است که در نبوّت کرده است؛ گاه می‌فرماید: {{متن قرآن|وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا}}<ref>و ما به او در کودکی (نیروی) داوری دادیم؛ سوره مریم، آیه۱۲.</ref>؛ بنابر این، همان‌گونه که ممکن است خداوند، [[حکمت]] را به [[انسانی]] در [[کودکی]] بدهد، [[قدرت]] اوست که آن را در [[چهل سالگی]] بدهد<ref>صول کافی،ج۱، ص۳۸۴، ح ۷ (برای آگاهی از سایر مصادر حدیث، ر.ک: موسوعة الامام الجواد{{ع}}، ج۱، ص۲۰۹ - ۲۰۸.</ref>.
* انبیا{{عم}} [[مصطفی]] و مجتبای [[خدا]] بودند؛ یعنی خداوند، آنان را جهت [[نبوت]] برگزیده بود: {{متن قرآن| وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الأَخْيَارِ}}<ref> و آنان نزد ما از گزیدگان نیکان بودند؛ سوره ص، آیه:۴۷.</ref>؛ {{متن قرآن| فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ}}<ref> اما پروردگارش او را برگزید و او را از شایستگان کرد؛ سوره قلم، آیه:۵۰.</ref> [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز [[مصطفی]] و مجتبای خدایند؛ همان‌گونه که در اصطفای [[نبوّت]]، سنّ بالا شرط نبود و [[کودک]] در گهواره هم به [[پیامبری]] برگزیده شد: {{متن قرآن| قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا}}<ref> نوزاد گفت: بی‌گمان من بنده خداوندم، به من کتاب (آسمانی) داده و مرا پیامبر کرده است؛ سوره مریم، آیه:۳۰.</ref> و در مورد [[حضرت یحیی]]{{ع}} می‌خوانیم: {{متن قرآن| وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا}}<ref>و ما به او در کودکی (نیروی) داوری دادیم؛ سوره مریم، آیه:۱۲.</ref> همین‌گونه اعطای [[منصب]] رفیع [[امامت در کودکی]] به [[حضرت امام جواد]]{{ع}}، [[حضرت امام هادی]]{{ع}} و حضرت [[امام زمان]]{{ع}} جای استبعاد ندارد. از یکی از [[یاران امام جواد]]{{ع}} به نام [[علی بن اسباط]] [[روایت]] شده که او می‌گوید: [[خدمت]] حضرت رسیدم در حالی که سنّ [[امام]] کم بود، درست به قامت او [[خیره]] شدم تا به [[ذهن]] خویش بسپارم و هنگامی که به [[مصر]] باز می‌گردم، کم و کیف مطلب را برای [[دوستان امام]] نقل کنم. درست در همین هنگام که در چنین [[فکری]] بودم، آن حضرت نشست (گویی تمام [[فکر]] مرا خوانده بود) رو به سوی من کرد و فرمود: ای علیّ بن [[اسباط]]! [[خداوند]] کاری را که در مسأله [[امامت]] کرده همانند کاری است که در نبوّت کرده است؛ گاه می‌فرماید: {{متن قرآن| وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا}}<ref>و ما به او در کودکی (نیروی) داوری دادیم؛ سوره مریم، آیه:۱۲.</ref>؛ بنابر این، همان‌گونه که ممکن است خداوند، [[حکمت]] را به [[انسانی]] در [[کودکی]] بدهد، [[قدرت]] اوست که آن را در [[چهل سالگی]] بدهد.<ref>صول کافی،ج۱، ص۳۸۴، ح ۷ (برای آگاهی از سایر مصادر حدیث، ر.ک: موسوعة الامام الجواد{{ع}}، ج۱، ص۲۰۹ - ۲۰۸.</ref>
# [[انبیا]]{{عم}} در مسیر [[ابلاغ رسالت]] خویش، [[رنج‌ها]] را به [[جان]] خریدند؛ اهانت‌ها، تحقیرها، شکنجه‌های جسمی و... [[خداوند]] به [[پیامبر اکرم]] صل فرمود: {{متن قرآن| فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ}}<ref> بنابراین شکیبا باش همان‌گونه که پیامبران اولوا العزم شکیبایی ورزیدند؛ سوره احقاف، آیه۳۵.</ref>.<ref>[[سید احمد خاتمی|خاتمی سید احمد]]، [[در آستان امامان معصوم ج۱ (کتاب)|در آستان امامان معصوم ج۱]]؛ ص۳۳۰.</ref>
 
* [[انبیا]]{{عم}} در مسیر [[ابلاغ رسالت]] خویش، [[رنج‌ها]] را به [[جان]] خریدند؛ اهانت‌ها، تحقیرها، شکنجه‌های جسمی و... [[خداوند]] به [[پیامبر اکرم]] صل فرمود: {{متن قرآن| فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ}}.<ref> بنابراین شکیبا باش همان‌گونه که پیامبران اولوا العزم شکیبایی ورزیدند؛ سوره احقاف، آیه:۳۵</ref>. <ref>[[سید احمد خاتمی|خاتمی سید احمد]]، [[در آستان امامان معصوم ج۱ (کتاب)|در آستان امامان معصوم]]؛ ج۱، ص۳۳۰</ref>


== پاسخ‌ها و دیدگاه‌های متفرقه ==
== پاسخ‌ها و دیدگاه‌های متفرقه ==
۱۳۳٬۶۱۷

ویرایش