←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۷۶: | خط ۷۶: | ||
[[نووی]]، دانشمند بزرگ [[قرن هفتم هجری]] میگوید: این مطلب که اگر ابراهیم زنده میبود، [[پیامبر]] میشد، هرگز از پیامبر{{صل}} صادر نشده است؛ زیرا این مطلب [[باطل]] و [[غیبگویی]] جسورانه و گزافگویی بیاساس محسوب گردیده و روی آوردن به بزرگترین لغزشهاست<ref>{{عربی|و أما ما روي عن بعض المتقدمين: {{متن حدیث|لَوْ عَاشَ إِبْرَاهِيمُ لَكَانَ نَبِيّاً}} فباطل و جسارة على الكلام في المغيبات و مجارفة و هجوم على عظيم من الزلات}}؛ (محی الدین بن شرف نووی، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۱، ص۱۰۳).</ref> و صدور چنین مطلبی از پیامبر{{صل}} امکان پذیر نیست. | [[نووی]]، دانشمند بزرگ [[قرن هفتم هجری]] میگوید: این مطلب که اگر ابراهیم زنده میبود، [[پیامبر]] میشد، هرگز از پیامبر{{صل}} صادر نشده است؛ زیرا این مطلب [[باطل]] و [[غیبگویی]] جسورانه و گزافگویی بیاساس محسوب گردیده و روی آوردن به بزرگترین لغزشهاست<ref>{{عربی|و أما ما روي عن بعض المتقدمين: {{متن حدیث|لَوْ عَاشَ إِبْرَاهِيمُ لَكَانَ نَبِيّاً}} فباطل و جسارة على الكلام في المغيبات و مجارفة و هجوم على عظيم من الزلات}}؛ (محی الدین بن شرف نووی، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۱، ص۱۰۳).</ref> و صدور چنین مطلبی از پیامبر{{صل}} امکان پذیر نیست. | ||
ثانیاً، بر فرض که انتساب حدیث یاد شده به پیامبر{{صل}} درست باشد، چنان که [[ابن حجر]] نیز بر آن پافشاری کرده است<ref>احمد بن علی بن حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، تصحیح و تنقیح عبدالعزیز عبدالله ابن باز و محمد فؤاد عبدالباقی، ج۱۰، ص۷۰۸.</ref>، هیچ مشکلی در [[خاتمیت پیامبر اسلام]]{{صل}} پدید نمیآید و اشکال یاد شده از اساس باطل است؛ زیرا قضیه شرطیه در صورتی که لزومیه باشد، تنها بیانگر ملازمه بین مقدم و [[تالی]] است و هیچگاه از [[صحت]] مقدم و تالی حکایت نمیکند، بلکه بر فرض بطلان و [[امتناع]] مقدم و [[تالی]] نیز قضیه شرطیه صادق است؛ مثلاً در {{متن قرآن|لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا}}<ref>«اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی میبودند، هر دو تباه میشدند» سوره انبیاء، آیه ۲۲.</ref> در عین حال که مقدم و تالی ممتنع و محال است، ولی شرطیه مزبور درست است و در [[صحت]] آن هیچ خدشهای نمیتوان کرد. بنابراین میتوان گفت در عین حال که زنده ماندن ابراهیم و [[استمرار نبوت]] بعد از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} امکان پذیر نبوده است<ref>مراد از امکان، در اینجا امکان وقوعی است؛ والا در امکان ذاتی آن تردیدی نیست.</ref>، اما در صحت قضیه شرطیه و [[حدیث]] مزبور هیچ مشکلی پیش نمیآید؛ چنان که قضیه شرطیه در [[آیه]] یاد شده هیچ مشکلی ندارد.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]] ص ۶۶.</ref>. | ثانیاً، بر فرض که انتساب حدیث یاد شده به پیامبر{{صل}} درست باشد، چنان که [[ابن حجر]] نیز بر آن پافشاری کرده است<ref>احمد بن علی بن حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، تصحیح و تنقیح عبدالعزیز عبدالله ابن باز و محمد فؤاد عبدالباقی، ج۱۰، ص۷۰۸.</ref>، هیچ مشکلی در [[خاتمیت پیامبر اسلام]]{{صل}} پدید نمیآید و اشکال یاد شده از اساس باطل است؛ زیرا قضیه شرطیه در صورتی که لزومیه باشد، تنها بیانگر ملازمه بین مقدم و [[تالی]] است و هیچگاه از [[صحت]] مقدم و تالی حکایت نمیکند، بلکه بر فرض بطلان و [[امتناع]] مقدم و [[تالی]] نیز قضیه شرطیه صادق است؛ مثلاً در {{متن قرآن|لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا}}<ref>«اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی میبودند، هر دو تباه میشدند» سوره انبیاء، آیه ۲۲.</ref> در عین حال که مقدم و تالی ممتنع و محال است، ولی شرطیه مزبور درست است و در [[صحت]] آن هیچ خدشهای نمیتوان کرد. بنابراین میتوان گفت در عین حال که زنده ماندن ابراهیم و [[استمرار نبوت]] بعد از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} امکان پذیر نبوده است<ref>مراد از امکان، در اینجا امکان وقوعی است؛ والا در امکان ذاتی آن تردیدی نیست.</ref>، اما در صحت قضیه شرطیه و [[حدیث]] مزبور هیچ مشکلی پیش نمیآید؛ چنان که قضیه شرطیه در [[آیه]] یاد شده هیچ مشکلی ندارد.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]] ص ۶۶.</ref>. | ||
==[[شبهات]] قسم دوم: [[استدلال]] بر [[استمرار نبوت]]<ref>در این قسمت، از کتاب «خاتمیت از دیدگاه عقل و قرآن» تألیف آیة الله جعفر سبحانی استفاده فراوان شده است.</ref>== | |||
همانگونه که گذشت، بخشی از شبهات بیانگر این است که نه تنها دلیلی بر [[خاتمیت]] وجود ندارد، بلکه [[ادله]] فراوانی حاکی از استمرار نبوت بعد از [[پیامبر اسلام]] است که به بررسی برخی از آنها میپردازیم: | |||
===[[شبهه]] اول=== | |||
[[خداوند]] در [[آیه]] ۳۵ [[سوره اعراف]] تصریح میکند که [[نبوت]] و [[پیامبری]] پایان نیافته است و پس از پیامبر اسلام{{صل}} [[پیامبران]] دیگری خواهند آمد: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}}<ref>«ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما میخوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.</ref>. | |||
از لفظ {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} که فعل مضارع است و دلالت بر [[زمان]] [[آینده]] دارد، استفاده میشود که پس از [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} پیامبران دیگری خواهند آمد و آن حضرت [[آخرین پیامبر]] [[الهی]] نخواهد بود. | |||
عین عبارت مستشکل چنین است: | |||
این [[آیه مبارکه]] در [[غایت]] صراحت است که [[اخبار]] از مستقبل میباشد؛ زیرا لفظ {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} به نون تأکید مؤکد و {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} شده است؛ یعنی البته خواهند آمد برای شما رسولانی از جنس شما و [[آیات]] ما را بر شما [[تلاوت]] و قرائت خواهند کرد. پس هر که [[پرهیزکار]] شود و [[نیکوکار]] باشد، خوفی و حزنی بر او وارد نیاید؛ تا [[اهل]] [[تحریف]] نتوانند لفظ مستقبل را بر ماضی حمل کنند و آیه مبارکه را بر [[انبیای گذشته]] محمول دارند. چنان که [[تفسیر]] [[سوره مبارکه]] {{متن قرآن|لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا...}}<ref>«کافران از اهل کتاب و مشرکان، (از کیش خود) دست نمیکشیدند تا آنکه آن برهان به آنان رسد» سوره بینه، آیه ۱.</ref> را تحریف و عبارت {{متن قرآن|حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ}}<ref>«کافران از اهل کتاب و مشرکان، (از کیش خود) دست نمیکشیدند تا آنکه آن برهان به آنان رسد» سوره بینه، آیه ۱.</ref> را که صریح در استقبال است، به معنای {{عربی|حتى أتتهم}} [[تفسیر]] کردهاند؛ زیرا معنای ماضی هرگز به نون تأکید مؤکد نمیشود، بلکه به لفظ «اما» هم مصدر نگردد. | |||
در بررسی [[شبهه]] یاد شده توجه به این نکته ضروری است که خطابهای [[قرآن مجید]] از یک لحاظ بر دو دسته قابل تقسیم است: | |||
۱. برخی از این خطابها مربوط به [[زمان نزول قرآن]] و پس از آن است. مخاطب این خطابها نیز چند قسم است: | |||
گاهی مخاطب آن شخص خاص است، مانند خطابهایی که مربوط به شخص [[پیامبر اسلام]] است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ}}<ref>«ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان» سوره مائده، آیه ۶۷.</ref>؛ {{متن قرآن|خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً}}<ref>«از داراییهای آنان زکاتی بردار» سوره توبه، آیه ۱۰۳.</ref>. | |||
گاهی مخاطب آنها [[مسلمانان]] هستند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ}}<ref>«ای مؤمنان! چون برای نماز برخاستید چهره و دستهایتان را تا آرنج بشویید» سوره مائده، آیه ۶.</ref>، {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ}}<ref>«ای مؤمنان! قصاص کشتگان بر شما مقرّر شده است» سوره بقره، آیه ۱۷۸.</ref>. | |||
گاهی مخاطب آنها همه انسانهای حین [[نزول]] و پس از آن تا [[روز رستاخیز]] است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ}}<ref>«ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، همان که شما را از تنی یگانه آفرید» سوره نساء، آیه ۱.</ref>، {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ}}<ref>«ای مردم! برای شما پندی از سوی پروردگارتان و شفایی برای دلها و رهنمود و بخشایشی برای مؤمنان آمده است» سوره یونس، آیه ۵۷.</ref>. | |||
۲. گروه دوم خطابهای [[قرآن کریم]] مربوط به دوران پیش از [[نزول قرآن]] است و [[خدا]] آنها را برای [[پیامبر گرامی اسلام]] و مسلمانان حکایت میکند. مخاطب این خطابها نیز مختلف است: | |||
گاهی شخص خاص مورد خطاب قرار میگیرد: {{متن قرآن|يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ}}<ref>«فرمود: ای آدم! آنان را از نامهای اینان آگاه ساز!» سوره بقره، آیه ۳۳.</ref>. | |||
گاهی نیز مخاطب [[قوم]] خاص است: {{متن قرآن|يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ}}<ref>«ای بنی اسرائیل! نعمت مرا که ارزانی شما داشتم به یاد آورید و به پیمان من وفا کنید تا به پیمان شما وفا کنم و تنها از من بهراسید» سوره بقره، آیه ۴۰.</ref>. | |||
زمانی نیز مخاطب، تمام ابنای [[بشر]]، از آغاز [[خلقت]] تا [[روز رستاخیز]] هستند: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ}}<ref>«ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد!» سوره اعراف، آیه ۲۷.</ref>. | |||
خطاب در [[آیه]] مورد بحث از دسته دوم و آن هم از آخرین نوع آن است؛ یعنی مخاطب در این خطاب، تمام افراد بشر هستند نه خصوص [[مسلمانان]]. با توجه به [[آیات]] قبل از آن، به روشنی پیداست که این آیه از خطابی حکایت میکند که در آغاز [[آفرینش انسان]] از [[خدا]] صادر شده و تمام ابنای بشر را مورد خطاب قرار داده است؛ زیرا در آیات پیشین (۱۱-۲۵) [[داستان حضرت آدم]]{{ع}} به تفصیل ذکر شده و پس از آن (۲۶-۳۶) چهار خطاب عمومی که مخاطب آن تمام افراد بشر هستند، بازگو و حکایت شده است. آخرین خطاب از خطابهای چهارگانه مزبور در آیه مورد بحث بازگو شده است که [[احکام]] اعلام شده در آن بدون استثنا در همه [[ادیان الهی]] وجود دارد<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۶۸. </ref>. | |||
در نخستین خطاب، ابتدا مسئله [[لباس]] ظاهری و پوشاندن را نسبت به تمام [[انسانها]] بازگو کرده و سپس به لباس [[معنوی]] که [[لباس تقوا]] و [[پرهیزگاری]] باشد، اشاره میکند<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ}} «ای فرزندان آدم! برای شما جامهای را فرو فرستادهایم که شرمگاههای شما را میپوشاند و (نیز) جامهای را که زینت است و لباس پرهیزگاری، باری، بهتر است» سوره اعراف، آیه ۲۶.</ref>. | |||
در خطاب دوم، [[خداوند]] به تمام افراد [[بشر]] هشدار میدهد که مراقب [[فریبکاری]] [[شیطان]] باشند؛ زیرا شیطان سابقه [[دشمنی]] خود را با پدر آنها نشان داده است<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ}} «ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد! چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند» سوره اعراف، آیه ۲۷.</ref>. | |||
در خطاب سوم، نخست به همه [[فرزندان آدم]] یک دستور کلی میدهد که هنگام رفتن به [[مسجد]] و [[عبادتگاه]]، خود را [[زینت]] و از لباسهای [[پاکیزه]] استفاده کنند و سپس به [[خوردنیها]] و آشامیدنیها اشاره فرموده و از [[زیادهروی]] و [[اسراف]] بر [[حذر]] میدارد<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا}} «ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید» سوره اعراف، آیه ۳۱.</ref>. | |||
در آخرین خطاب که [[آیه]] مورد بحث است، به [[فرستادن پیامبران]] اشاره و [[پیروی]] از آنان را برای همه افراد بشر توصیه میفرماید و آن را سبب [[تقوا]] و [[پرهیزکاری]] در [[دنیا]] و مایه [[آرامش]] و [[شادابی]] در [[آخرت]] میداند.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]] ص ۶۸.</ref>. | |||
====ارزیابی [[شبهه]]==== | |||
با توجه به مطالب یاد شده آشکار میگردد که جمله {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ...}} خطاب به [[مسلمانان]] و [[امت اسلامی]] نیست تا بیانگر این معنا باشد که پس از [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} [[پیامبران]] دیگری خواهند آمد، بلکه خطاب به عموم فرزندان آدم و مربوط به آغاز [[خلقت]] است که در [[قرآن]] حکایت شده است. | |||
[[مفسران]] و [[دانشمندان]] بزرگی مانند [[شیخ الطائفه]]<ref>{{عربی|و هذه الخطاب من الله تعالى لجميع بني المكلفين منهم أن يبعث لهم رسلا...}}؛ (محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲).</ref>، [[ابوالفتوح رازی]]<ref>حسین بن علی، شیخ ابو الفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۷۹.</ref>، ابی السعود<ref>{{عربی|{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ}} تلوين للخطاب و توجيه له إلى كافة الناس}}؛ (محمد ابی السعود، ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن الکریم، ج۳، ص۲۲۵).</ref>، قوجوی<ref>{{عربی|هو يعم جميع بني آدم و رسلهم}}؛ (محمد بن مصطفی قوجوی حنفی، حاشیة محی الدین شیخ زاده علی تفسیر البیضاوی، تصحیح محمد عبدالقادر شاهین، ج۴، ص۲۱۵).</ref>، [[کاشانی]]<ref>{{عربی|خاطب جميع المكلفين من بني آدم، فقال: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ}}}}؛ (فتح الله کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۲، ص۵۱۷).</ref>، [[آلوسی]]<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ...}}؛ {{عربی|خطاب لكافة الناس}}؛ (محمد آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۱۴).</ref>، [[خفاجی]]<ref>احمد بن محمد خفاجی، عنایة القاضی و کفایة الراضی علی تفسیر البیضاوی، تصحیح شیخ عبدالرزاق المهدی، ج۴، ص۲۷۷.</ref>، صاوی<ref>احمد بن محمد صاوی، حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، ج۲، ص۲۵۹.</ref>، حقی<ref>اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج۳، ص۲۰۴.</ref>، [[طیب]]<ref>سید عبدالحسین طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۱۲.</ref>، [[مراغی]]<ref>احمد مصطفی مراغی، تفسیر المراغی، ج۸، ص۱۴۵.</ref>، [[ثعالبی]]<ref>عبدالرحمن ثعالبی، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، تحقیق ابو محمد العماری الادریسی الحسینی، ج۳، ص۵۴۱.</ref>، ابی [[العباس]]<ref>احمد بن محمد ابی العباس، البحر المرید فی تفسیر القرآن المجید، ج۲، ص۲۱۳.</ref>، مغنیه<ref>محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۵.</ref>، مدرس<ref>عبدالکریم محمد مدرس مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۶۲.</ref>، [[سید قطب]]<ref>سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۳، ص۱۲۸۸.</ref>، قاسمی<ref>محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۷۳.</ref>، [[علامه طباطبایی]]<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۶.</ref>، قرشی<ref>سید علی اکبر قرشی، تفسیر احسن الحدیث، ج۳، ص۴۰۱.</ref>، [[عبدالعزیز]]<ref>امیر عبدالعزیز، التفسیر الشامل للقرآن الکریم، ج۳، ص۱۲۴۸.</ref>، صابونی<ref>محمد علی صابونی، قبس من نور القرآن، ج۲، ص۲۷.</ref>، فضل [[الله]]<ref>سید محمد حسین فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج۱۰، ص۱۰۹.</ref>، [[ابن عاشور]]<ref>محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۸، ص۸۳.</ref>، مکارم شیرازی<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۶، ص۱۶۰.</ref> و امثال آنان که به این مسئله پرداختهاند، با صراحت تمام بیان کردهاند که خطاب در [[آیه]] مورد بحث، یک خطاب عمومی به شمار آمده و مربوط به تمام ابنای [[بشر]] است، پس [[خداوند]] در این آیه همه [[فرزندان آدم]] را مورد خطاب قرار داده میفرماید: «ای [[فرزندان آدم]]! پیامبرانی از خود شما به سویتان فرستاده میشوند تا [[آیات]] و [[احکام]] ما را برای شما بازگو کنند». اما درباره اینکه آنان چند نفرند و با چه کسی آغاز و به چه کسی ختم میگردند، ساکت است و هیچ گونه دلالتی ندارد بر اینکه بعد از [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} رسولانی خواهند آمد.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]] ص ۷۰.</ref>. | |||
====پاسخ دیگر==== | |||
پیش از بیان پاسخ باید به این نکته ادبی اشاره شود که کلمه «اما» در [[آیه]] مورد بحث مرکب است از «إن» شرطیه و «[[ماء]] [[زائده]]» یا «ماء کافه» که «إن» شرطیه را از عمل کردن بازداشته است؛ از همین جهت فعل {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} مؤکد به نون تأکید ثقیله شده است. | |||
[[مفسران]] بزرگ و [[دانشمندان]] [[علوم قرآنی]]، از جمله [[زجاج]]<ref>{{عربی|و الأصل في اللفظ «إن ما» مفصولة و لكنها مدغمة و كتبت على الإدغام، فإذا ضمت «إن» إلى «ما» لزم الفعل النون الثقيلة أو الخفيفة}}؛ (ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۳، ص۳۳۴).</ref>، نحاس<ref>احمد بن محمد، نحاس، اعراب القرآن، ج۲، ص۱۲۴.</ref>، [[سمرقندی]]<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۱، ص۵۳۹.</ref>، [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲. </ref>، [[فخر رازی]]<ref>محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۵۷.</ref>، [[ثعلبی]]<ref>احمد ثعلبی، الکشف و البیان، تحقیق محمد بن عاشور، ج۴، ص۲۳۱. </ref>، [[طبرسی]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳-۴، ص۶۴۱.</ref>، [[ابن جوزی]]<ref>عبدالرحمن بن علی جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۱، ص۵۸.</ref>، [[ابوالفتوح رازی]]<ref>شیخ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۷۹.</ref>، [[زمخشری]]<ref>محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۱۰۳.</ref>، [[همدانی]]<ref>حسین بن ابی العز همدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۲، ص۲۹۴.</ref>، [[قرطبی]]<ref>محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۴، ص۱۳۰.</ref>، [[خازن]]<ref>علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۹۴.</ref>، [[نسفی]]<ref>عبدالله بن احمد نسفی، مدارک التنزیل و حقائق التأویل، ج۱، ص۴۱۱.</ref>، [[بیضاوی]]<ref>عبدالله بن محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۳، ص۱۸.</ref>، [[ثعالبی]]<ref>عبدالرحمن ثعالبی، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۴۱.</ref>، بقاعی<ref>ابراهیم بقاعی، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، ج۳، ص۳۰.</ref>، ابی [[مسعود]]<ref>محمد ابی السعود، ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن الکریم، ج۳، ص۲۲۵.</ref>، قوجوی<ref>محمد قوجوی، حاشیة محی الدین شیخ زاده علی تفسیر القاضی البیضاوی، ج۴، ص۲۱۴.</ref>، [[خفاجی]]<ref>احمد بن محمد خفاجی، عنایة القاضی و کفایة الراضی علی تفسیر البیضاوی، ج۴، ص۲۷۷.</ref>، شوکانی<ref>محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۲۵۴.</ref>، صاوی<ref>احمد بن محمد صاوی، حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، ج۲، ص۲۵۹.</ref>، [[رشید رضا]]<ref>محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج۸، ص۳۶۳.</ref>، میقری<ref>احمد میقری، البرهان فی اعراب القرآن، ج۴، ص۱۷.</ref>، قاسمی<ref>محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۷۳.</ref>، [[محمد جواد مغنیه]]<ref>محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.</ref>، [[علامه طباطبایی]]<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۶.</ref>، [[ابن عاشور]]<ref>محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۸، ص۶۲.</ref>، محمود صافی<ref>محمود صافی، الجدول فی اعراب القرآن صرفه و بیانه، ج۴، ص۳۹۹.</ref>، بهجت [[عبدالواحد]] [[صالح]]<ref>بهجت عبدالواحد صالح، الاعراب المفصل لکتاب الله المرتل، ج۳، ص۴۱۱.</ref> و امثال آنان از کسانی هستند که آشکارا این مطلب را بیان کردهاند. | |||
تا کنون به این نتیجه رسیدیم که «اما» مرکب از «إن» شرطیه و «[[ماء]] [[زائده]]» است. از طرف دیگر، «إن شرطیه» شرط و [[جزا]] لازم دارد، حال باید دید که شرط و جزا در [[آیه]] مزبور چیست؟ در شرط آن اختلافی نیست و به اتفاق همه [[مفسران]] و [[دانشمندان]] [[علوم قرآنی]]، جمله {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ...}} شرط آن به شمار میآید، اما در جزای آن دیدگاههای گوناگونی پدید آمده و [[متفکران اسلامی]] نسبت به آن سه دیدگاه دارند: | |||
#اکثر دانشمندان بر این باورند که جمله {{متن قرآن|فَمَنِ اتَّقَى}}<ref>در جمله {{متن قرآن|فَمَنِ اتَّقَى}} دو احتمال است: ۱. «من» در جمله مزبور شرطیه است و ما بعد آن شرط و جزا به حساب میآید و مجموعاً جزای «اما» را تشکیل میدهد؛ ۲. «من» موصوله و ما بعد آن صله آن به شمار آمده و مجموعاً جزای «اما» محسوب میگردد.</ref> و ما بعد آن جزای «اما» است. [[زجاج]]<ref>ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۲، ص۳۳۴.</ref>، نحاس<ref>احمد نحاس، اعراب القرآن، ج۲، ص۱۲۴.</ref>، [[فخر رازی]]<ref>محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۵۸.</ref>، [[همدانی]]<ref>حسین بن ابی العز همدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۲، ص۲۹۴.</ref>، [[قرطبی]]<ref>محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۴، ص۱۳۰.</ref>، [[بیضاوی]]<ref>عبدالله بن محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۳، ص۱۸.</ref>، [[خازن]]<ref>علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۹۴.</ref>، [[نسفی]]<ref>عبدالله بن احمد نسفی، مدارک التنزیل و حقائق التأویل، ج۱، ص۴۱۱.</ref>، شوکانی<ref>محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۲۵۴.</ref>، مغنیه<ref>محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.</ref>، [[ابن عاشور]]<ref>محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۸، ص۸۴.</ref>، قاسمی<ref>محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۷۳.</ref> و امثال آنها این رویکرد را پذیرفتهاند. | |||
#اخفش که از نحویان بزرگ [[قرن دوم]] به شمار میآید، بر این [[باور]] است که جزای شرط در اینجا محذوف است و آن جمله {{عربی|فأطيعوهم}} است<ref>سعید اخفش، معانی القرآن، تحقیق عبدالامیر محمد امین الورد، ج۲، ص۵۱۶.</ref>. | |||
#عدهای مانند [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲.</ref>، شیخ [[ابوالفتوح رازی]]<ref>حسین الشیخ ابو الفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۸۰.</ref> و امثال آنها دو دیدگاه یادشده را مطرح کرده و هیچ کدام را بر دیگری ترجیح ندادهاند، بلکه هر دو را به صورت مساوی جایز دانستهاند. | |||
پس از یادآوری این نکته ادبی، پاسخ دیگر [[شبهه]] یاد شده این است که «فعل مضارع» همیشه دلالت بر [[زمان]] حال و [[آینده]] ندارد، بلکه گاهی لزوماً زمان خاصی را نمیفهماند و تنها بر دوام و استمرار دلالت میکند: {{متن قرآن|لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ}}<ref>«و کافران گفتند برای ما رستخیز نخواهد آمد؛ بگو: چرا، سوگند به پروردگارم داننده غیب که برای شما خواهد آمد؛ همسنگ ذرّهای در آسمانها و زمین از (دید) او دور نمیماند و خردتر و کلانتر از آن نیست مگر که در کتابی روشن (آمده) است» سوره سبأ، آیه ۳.</ref> معنای این جمله این نیست که در [[زمان]] «حال» یا «[[آینده]]» چیزی از [[علم خدا]] مخفی نمیشود، بلکه همیشه این [[طور]] است؛ چه گذشته، چه حال و چه آینده. | |||
جمله شرطیه نیز گاهی بدون اینکه نظر به زمان وقوع شرط و [[جزا]] داشته باشد، به کار میرود و تنها بیانگر ملازمه بین شرط و جزا است: {{متن قرآن|فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ}}<ref>«پس هر کس همسنگ ذرهای نیکی ورزد، آن را خواهد دید * و هر کس همسنگ ذرهای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.</ref> معنای این دو [[آیه]] این است که میان [[کار نیک]] و [[پاداش]] و میان کار بد و [[کیفر]]، ملازمه است؛ یعنی هر کس به هر اندازه، چه زیاد و چه کم و در هر زمان، چه گذشته، چه حال، و چه آینده کار نیک یا [[بدی]] انجام دهد، پاداش یا کیفر آن را میبیند. | |||
در آیه مورد بحث نیز جمله شرطیه {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ...}} دلالت بر زمان ندارد، بلکه تنها بیانگر ملازمه بین شرط و جزاست؛ یعنی بین آمدن [[پیامبران]] و [[پذیرفتن]] [[دعوت]] آنان با [[اهل]] بودن ملازمه است و نیز بین آمدن آنها و نپذیرفتن دعوت آنان با [[عذاب الهی]] تلازم است. البته ما به [[شهادت]] [[نص]] [[قرآن کریم]] که فرموده است: {{متن قرآن|وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> میدانیم که شرط {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ}} بعد از آمدن [[رسول اکرم]]{{صل}} دیگر واقع نخواهد شد و [[پیامبر]] دیگری نخواهد آمد<ref>محمد جواد بلاغی، مجله العرفان، سال ۱۳۳۶، ص۷۶۷-۷۷۱، طبق نقل جعفر سبحانی، خاتمیت از نظر عقل و قرآن، ترجمه رضا استادی، ص۱۲۹.</ref>.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]] ص ۷۲.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||