بنی جبلة بن عدی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
==تعاملات [[سیاسی]] - [[اجتماعی]] بنی [[جبله]] با دیگر [[قبایل]] [[جاهلی]]== | ==تعاملات [[سیاسی]] - [[اجتماعی]] بنی [[جبله]] با دیگر [[قبایل]] [[جاهلی]]== | ||
در کل میتوان رفتار [[قبیله کنده]]<ref>مراد از کنده، بنو معاویه است و چنانچه مقصود بنیالأشرس باشد، به اسم یکی از آنان مثل صدف، سکون و سکاسک خوانده میشود. (عبدالرحمن عبدالواحد، الیمن فی صدر الاسلام، ص۴۳)</ref> و [[طوایف]] آن با دیگر قبایل را [[رفتاری]] خصمانه و [[خشن]] توأم با تبختر و [[خیانت]] ارزیابی کرد. چندان که گفته شده، جنگهایی که بین آنان و قبایل حضرموت به وقوع پیوست، آنها را نابود ساخت<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۶۷.</ref>. با این [[حال]]، وضع پیوسته بر مدار [[جنگ]] و [[خونریزی]] نمیگشت بلکه [[شاهد]] تعاملات سازنده و صلحآمیز طوایف [[کندی]] با خود و دیگر قبایل - در عرصههای مختلف - نیز هستیم. به طور کلی، کنده با [[مَذحِج]] پیوندهای [[نیکو]] برقرار کرده بود<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، الجزء الثانی، ص۵۵۲ و ۵۹۶.</ref>، ولی گاه روابط آنان تیره میشد مثلاً [[قیس بن معدی کرب کندی]] پدر [[اشعث]] با آنکه [[همپیمان]] مراد بود، [[عهد]] خویش را نقض کرد و با آنها جنگید و کشته شد. اشعث در صدد [[خونخواهی]] پدر برآمد، ولی [[اسیر]] شد و مجبور به پرداخت سههزار شتر فدیه شد تا [[آزادی]] خود را به دست آورد<ref>ابو علی اسماعیل بن القاسم القالی البغدادی، ذیل الامالی و النوادر، ص۱۴۶.</ref>. اشعث بار دیگر به [[بنی حارث بن کعب]] از [[مَذحِج]] [[نیرنگ]] زد و [[پیمان صلح]] و [[حسن همجواری]] خود را با آنان [[شکست]]، در نتیجه دگر بار به [[اسارت]] در آمد و [[متعهد]] گردید، برای آزادی خود دویست شتر ماده [[جوان]] فدیه دهد، ولی او صد شتر داد و صد شتر دیگر را پرداخت نکرد تا این که [[اسلام]] آمد و امور [[جاهلی]] را از بین برد<ref>ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، ص۲۸۱.</ref>.چنین به نظر میرسد که [[خیانت]] در [[تاریخ]] [[خاندان]] [[معدیکرب بن جبله]]، قبل و بعد از اسلام، امری رایج بوده است: [[فروة بن مسیک مرادی]] همپیمان با کنده بود، ولی آنان به وی خیانت کرده؛ او را [[یاری]] ندادند. اشعث در [[جریان ارتداد قبایل]] جنوب، پس از شکست از [[زیاد بن لبید بیاضی]] [[پیمان]] صلحی با وی بست و به [[قوم]] خود خیانت کرد<ref>واقدی، کتاب الرده، ص۲۱۱.</ref>. بعد از اسلام [[شاهد]] [[ارتداد]] اشعث و خیانتهای وی به [[حضرت علی]]{{ع}} هستیم و بعداً نیز فرزند و نوادهاش خیانتهایی داشتهاند؛ به همین جهت، این خاندان در تاریخ «مشهور به خیانت میباشند»<ref>ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، ص۲۸۱.</ref> - <ref>منتظرالقائم، اصغر، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت، ص:۱۰۳ - ۱۰۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | در کل میتوان رفتار [[قبیله کنده]]<ref>مراد از کنده، بنو معاویه است و چنانچه مقصود بنیالأشرس باشد، به اسم یکی از آنان مثل صدف، سکون و سکاسک خوانده میشود. (عبدالرحمن عبدالواحد، الیمن فی صدر الاسلام، ص۴۳)</ref> و [[طوایف]] آن با دیگر قبایل را [[رفتاری]] خصمانه و [[خشن]] توأم با تبختر و [[خیانت]] ارزیابی کرد. چندان که گفته شده، جنگهایی که بین آنان و قبایل حضرموت به وقوع پیوست، آنها را نابود ساخت<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۶۷.</ref>. با این [[حال]]، وضع پیوسته بر مدار [[جنگ]] و [[خونریزی]] نمیگشت بلکه [[شاهد]] تعاملات سازنده و صلحآمیز طوایف [[کندی]] با خود و دیگر قبایل - در عرصههای مختلف - نیز هستیم. به طور کلی، کنده با [[مَذحِج]] پیوندهای [[نیکو]] برقرار کرده بود<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، الجزء الثانی، ص۵۵۲ و ۵۹۶.</ref>، ولی گاه روابط آنان تیره میشد مثلاً [[قیس بن معدی کرب کندی]] پدر [[اشعث]] با آنکه [[همپیمان]] مراد بود، [[عهد]] خویش را نقض کرد و با آنها جنگید و کشته شد. اشعث در صدد [[خونخواهی]] پدر برآمد، ولی [[اسیر]] شد و مجبور به پرداخت سههزار شتر فدیه شد تا [[آزادی]] خود را به دست آورد<ref>ابو علی اسماعیل بن القاسم القالی البغدادی، ذیل الامالی و النوادر، ص۱۴۶.</ref>. اشعث بار دیگر به [[بنی حارث بن کعب]] از [[مَذحِج]] [[نیرنگ]] زد و [[پیمان صلح]] و [[حسن همجواری]] خود را با آنان [[شکست]]، در نتیجه دگر بار به [[اسارت]] در آمد و [[متعهد]] گردید، برای آزادی خود دویست شتر ماده [[جوان]] فدیه دهد، ولی او صد شتر داد و صد شتر دیگر را پرداخت نکرد تا این که [[اسلام]] آمد و امور [[جاهلی]] را از بین برد<ref>ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، ص۲۸۱.</ref>.چنین به نظر میرسد که [[خیانت]] در [[تاریخ]] [[خاندان]] [[معدیکرب بن جبله]]، قبل و بعد از اسلام، امری رایج بوده است: [[فروة بن مسیک مرادی]] همپیمان با کنده بود، ولی آنان به وی خیانت کرده؛ او را [[یاری]] ندادند. اشعث در [[جریان ارتداد قبایل]] جنوب، پس از شکست از [[زیاد بن لبید بیاضی]] [[پیمان]] صلحی با وی بست و به [[قوم]] خود خیانت کرد<ref>واقدی، کتاب الرده، ص۲۱۱.</ref>. بعد از اسلام [[شاهد]] [[ارتداد]] اشعث و خیانتهای وی به [[حضرت علی]]{{ع}} هستیم و بعداً نیز فرزند و نوادهاش خیانتهایی داشتهاند؛ به همین جهت، این خاندان در تاریخ «مشهور به خیانت میباشند»<ref>ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، ص۲۸۱.</ref> - <ref>منتظرالقائم، اصغر، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت، ص:۱۰۳ - ۱۰۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | ||
==بنی جبلة بن عدی و [[پیامبر اکرم]]{{صل}}== | |||
===[[پذیرش اسلام]]=== | |||
[[پذیرش عمومی]] [[اسلام]] این [[طایفه]]، در سال نهم یا دهم [[هجرت]] و پس از ورود هیأت اعزامی کنده به [[مدینه]] اتفاق افتاد. در پی [[فتح مکه]] در [[سال هشتم هجرت]]، [[قبایل عرب]]، از مناطق مختلف شبه جزیره، خود را گروه گروه به محضر [[رسول خدا]]{{صل}} رسانده، اظهار [[مسلمانی]] کردند. از جمله این [[قبایل]] کنده بود که به [[ریاست]] [[اشعث بن قیس]] رهسپار مدینه شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۴۵.</ref> این گروه شصت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۹۴.</ref> یا هشتاد<ref>ابنهشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵.</ref> نفره در حالی که با تبختر و [[غرور]] خاصی خود را آراسته بودند و جبههای حریر سیاه حاشیه دار پوشیده و دیباهای زربفت که جقههای زرین داشت بر تن کرده بودند، به مدینه رفته، وارد [[مسجد النبی]]{{صل}} شدند. رسول خدا{{صل}} فرمودند: «مگر شما [[مسلمان]] نشده اید. گفتند: چرا، فرمودند: پس اینها چیست که بر تن کرده اید». در پی [[دستور پیامبر]]{{صل}} به کندن این لباسها از تن، آنان لباسهای حریر خود را از تن در آوردند و سپس با رسول خدا{{صل}} به [[گفتگو]] پرداختند<ref>ابنشبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۲؛ ابنهشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۸.</ref>. نقل است [[اشعث]] در این دیدار به حضرت گفت: «ای [[پیامبر خدا]]{{صل}} ما [[فرزندان]] آکل المراریم<ref>بدیهی است که اشعث بن قیس از نسل معاویة الاکرمین است و این نسب با نسبی که نسبشناسان برای بنی آکل المرار برشمردهاند، متفاوت است. اما چرا اشعث در اینجا خود را در شمار بنی مرار معرفی میکند وجوهی محتمل است: ۱. محتمل است که محدثان و مورخان به امر نسب اشعث در اینجا توجهی نداشتند و از این رو بدون توجه به صحت یا سقم این مطلب، به عینه مطالب فوق را ذکر کردند. ۲. این احتمال هم وجود دارد که جمع همراه اشعث بن قیس، بیشتر از فرزندان آکل المرار بودند از این رو اشعث با در نظر گرفتن جمع و وجوه آنان، جمع حاضر را جمیعاً از باب تغلیب، بنی آکل المرار معرفی کرده است. ۳. احتمال دیگری هم که وجود دارد این است که در آن زمان، بزرگی شأن و جایگاه اجتماعی و سیاسی بنی آکل المرار در اذهان عرب به حدی بود که بنی کنده به نام آنها شناخته میشد. کندیها هم فارق از هر طیف و عشیره ای که بودند، بدین امر افتخار میکردند و با فخر فروشی به دیگران، جمیعاً خود را از فرزندان آنها میخواندند.</ref> و تو هم فرزند آکل المراری». [[نبی خاتم]]{{صل}} خندید و فرمود: «[[عباس بن عبدالمطلب]] و ربیعة بن [[حارثه]] را بدین [[نسب]] منسوب دارید»<ref>در توضیح علت این انتساب چنین آمده است که عباس و ربیعه بواسطه شغل تجارت پیشگی، دائماً در سرزمین عرب در مسافرت بودند. و چون مردم از نسب شان میپرسیدند [هم به خاطر امنیت و هم به جهت فخرفروشی و افتخار] میگفتند: «ما فرزندان آکل المراریم» و به این نسب بزرگی میکردند. (ابنهشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۳۹)</ref>. سپس فرمود: «ما [[فرزندان]] [[بنی نضر بن کنانه]] ایم مادر خود را بدنام نمیکنیم و پدر خویش را [[انکار]] نمیکنیم». [[اشعث]] هم خطاب به [[قوم]] خود ابراز داشت که از این به بعد هر کس خود را به بنی آکل المرار منتسب کند بر او هشتاد تازیانه بزند<ref>ابنهشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۳۸ - ۱۳۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۷۲ - ۷۳.</ref>. این گروه پس از [[اعلان]] [[مسلمانی]]، عازم [[سرزمین]] خود شدند. در [[زمان]] بازگشت، حضرت به هر یک از آنان ده اوقیه و به اشعث [[دوازده]] اوقیه عطا فرمود<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۸.</ref>. | |||
علاوه بر شخصیتهای یاد شده، از [[حجر بن عدی]] و برادرش [[هانی بن عدی بن معاویة بن جبله کندی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۲؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۶۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۶۱.</ref>، [[حارث بن هانی بن ابی شمر بن جبلة بن عدی]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۲۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۹۶.</ref>، [[شرحبیل بن معدیکرب بن معاویة بن جبلة بن عدی]]، - [[پسر عمو]] یا به [[نقلی]] عموی [[اشعث بن قیس]] - معروف به «[[عفیف کندی]]»<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۶۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۱. او را به جهت تحریم شراب بر خود در جاهلیت «عفیف» لقب دادند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۰)</ref> - <ref>از عفیف کندی روایت شده که: «در زمان جاهلیت که تجارت میکردم یک بار برای خرید عطر و سایر لوازم به مکه رفتم و به خانه عباس بن عبدالمطلب وارد شدم. روزی در مسجد نشسته بودیم که ناگاه مردی را دیدیم که از باب صفا وارد شد؛ رنگ رویش به سرخی میگرائید و موهایی مجعد داشت و بینیاش بلند و کشیده، دندانهایش براق و پسندیده، چشم هایش سیاه و گشاده، کف دستها و رویش بسیار زیبا بود و با او جوانی بسیار زیبا بود که تقریبا در سن بلوغ به سر میبرد. پس از آن دو، زنی وارد شد که زیباییهایش را در پوشش قرار داده بود. آن سه کنار حجرالاسود آمدند و اول آن مرد بر حجر دست کشید و بعد آن جوان و سپس آن زن نیز چنین کردند. سپس خانه را هفت شوط طواف کردند و همین که ظهر شد، مردان در مقابل کعبه به نماز ایستادند و سپس آن زن نیز آمد و پشت سرشان به نماز ایستاد. آن جوان رکوع کرد و پسر هم رکوع کرد و زن هم از آنها پیروی کرد. وقتی آن جوان به سجده رفت، آن پسر و زن هم سجده کردند و به این گونه نماز را به جا آوردند. از عباس پرسیدم: ایشان کیستند و این چه کار شگفتی است که انجام میدهند؟ عباس گفت: «آن جوان، برادر زادهام فرزند عبدالله بن عبدالمطلب است و معتقد است که پروردگارش که آفریننده آسمانها و زمین است او را به این آیین فرمان داده و این دین، در روی زمین، جز این سه نفر پیرو ندارد و آن پسر نیز برادر زادهام فرزند ابوطالب است و آن زن خدیجه دختر خویلد همسر آن جوان است که دعوی پیامبری میکند»». عفیف پس از مسلمان شدن، افسوس میخورد که چرا آن روز به او نگرویدم وگرنه دومین مردی بودم که مسلمان میشدم. (شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۲۹؛ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۰۵؛ قاضی نعمان مغربی، شرح الاخبار، ج۱، ص۱۷۹)</ref> هانی بن [[حجر]] بن معاویة بن جبلة بن عدی<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴۰۹.</ref>، [[إبراهیم بن حجر بن معدیکرب أعرج]] - خواهرزاده [[اشعث بن قیس]] - <ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱. ابن حجر از او با نام و نسب «ابراهیم بن قیس بن حجر بن معدیکرب کندی» یاد کرده است. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۶)</ref> [[ابراهیم بن قیس کندی]] - [[برادر]] اشعث بن قیس - <ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۶۰.</ref> [[سیف بن قیس بن معدی کرب]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۹۲: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۰.</ref> و [[بشیر بن أودج بن أبی کرب بن جبله]] و برادرش [[قیس بن أودج]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۴۳.</ref> هم، به عنوان دیگر وفود کنندگان بر [[پیامبر]]{{صل}} نام برده شده است.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | |||
===بنی جبله و حضور در وقایع [[عصر نبوی]]{{صل}}=== | |||
از [[اخبار]] بنی جبلة بن عدی در دوران [[حیات پیامبر]]{{صل}} میتوان به خبر [[پرچمداری]] [[حجر بن عدی کندی]] برای [[رسول خدا]]{{صل}}<ref>اعیان الشیعة، امین عاملی، ج۴، ص۵۸۲ به نقل از شهید اول.</ref> و [[همراهی]] او با پیامبر{{صل}} در یکی از سفرهای [[حج]] یاد کرد<ref>ر.ک: حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۶۵ - ۴۶۸.</ref>. همچنین نقل برخی گزارشات مبنی بر [[ازدواج]] قتیله بنت قیس با رسول خدا{{صل}} نیز از دیگر اخبار این [[قوم]] است. [[قتیله بنت قیس]] - [[خواهر]] [[اشعث بن قیس]] - که به نقل از برخی منابع، در [[یمن]] ساکن بود با وساطت برادرش [[اشعث]] که به حضور رسول خدا{{صل}} شرفیاب شده بود، به [[ازدواج پیامبر]]{{صل}} در آمد اما پیش از آنکه به [[مدینه]] برسد، حضرت از [[دنیا]] رفت<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۶.</ref>. برخی نیز، او را از زنانی دانستهاند که خود را به پیامبر{{صل}} بخشیده بود. در برابر این اقوال، برخی نیز ازدواج قتیله بنت قیس را از اساس منکر شده، گزارشات ازدواج او یا هر [[زن]] دیگری از کنده را با رسول خدا{{صل}}، را مردود دانستند<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۷.</ref>. نقل است که قتیله بعد از [[رحلت نبی خاتم]]{{صل}}، در کنار برادرش اشعث به جمع [[شورشیان]] علیه [[حکومت مدینه]] موسوم به رده پیوست<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||