پرش به محتوا

بیعت با یزید بن معاویه: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۰۸: خط ۲۰۸:
پس از اینکه عبدالرحمن از بیعت با یزید [[سرپیچی]] نمود معاویه یکصد هزار درهم برایش فرستاد ولی عبدالرحمن زیر بار نرفت و پول‌ها را برایش پس فرستاد و گفت دینم را به [[دنیا]] بفروشم؟ عبدالرحمن پس از این [[مخالفت]] آشکار خود با [[خلافت یزید]] از [[مدینه]] به قصد [[مکه]] بیرون شد، اما در بین راه و نرسیده به مکه و پیش از اینکه بیعت یزید سامانی بگیرد درگذشت<ref>{{عربی|لما لم يستطيع مروان ان ياخذ البيعة في الحجاز ليزيد قدم معاوية الحجاز حاجاً و دخل مدينة و كان من خبره ما رواه ابن عبدالبر حيث قال: قعد معاوية على المنبر يدعو إلى بيعة يزيد فكلمه الحسين بن علي{{ع}} و ان الزبير و عبدالرحمن بن ابي بكر فكان كلام ابن ابي بكر: اهرقلية؟ اذا مات كسرى كان كسرى مكانه؟ لانفعل و الله ابداً و بعث اليه معاوية بمائة الف درهم بعد أن ابى البيعة ليزيد فردها عليه عبدالرحمن و ابى ان ياخذها و قال: ابيع ديني و دنياي؟ فخرج الى كلمه فمات بها قبل ان تتم البيعة ليزيد بن معاوية}}؛ اسد الغابه، ج۳، ص۳۰۶.</ref>.
پس از اینکه عبدالرحمن از بیعت با یزید [[سرپیچی]] نمود معاویه یکصد هزار درهم برایش فرستاد ولی عبدالرحمن زیر بار نرفت و پول‌ها را برایش پس فرستاد و گفت دینم را به [[دنیا]] بفروشم؟ عبدالرحمن پس از این [[مخالفت]] آشکار خود با [[خلافت یزید]] از [[مدینه]] به قصد [[مکه]] بیرون شد، اما در بین راه و نرسیده به مکه و پیش از اینکه بیعت یزید سامانی بگیرد درگذشت<ref>{{عربی|لما لم يستطيع مروان ان ياخذ البيعة في الحجاز ليزيد قدم معاوية الحجاز حاجاً و دخل مدينة و كان من خبره ما رواه ابن عبدالبر حيث قال: قعد معاوية على المنبر يدعو إلى بيعة يزيد فكلمه الحسين بن علي{{ع}} و ان الزبير و عبدالرحمن بن ابي بكر فكان كلام ابن ابي بكر: اهرقلية؟ اذا مات كسرى كان كسرى مكانه؟ لانفعل و الله ابداً و بعث اليه معاوية بمائة الف درهم بعد أن ابى البيعة ليزيد فردها عليه عبدالرحمن و ابى ان ياخذها و قال: ابيع ديني و دنياي؟ فخرج الى كلمه فمات بها قبل ان تتم البيعة ليزيد بن معاوية}}؛ اسد الغابه، ج۳، ص۳۰۶.</ref>.
معاویه علاوه بر فضاسازی [[تبلیغاتی]] و [[سیاسی]]، از سوژه فشار و [[تهدید]] استفاده می‌کرد، آن‌گونه که در [[تاریخ]] آمده است: [[خطیب]] دستگاه معاویه به [[منبر]] رفت و با دست اشاره به [[خلیفه]] کرد و گفت: {{عربی|اميرالمؤمنين هذا فان هلك فهذا، فمن ابى فهذا}} پیشوای شما ایشان است اگر بمیرد «اشاره به یزید کرد» ایشان است و اگر کسی [[انکار]] [[جانشینی]] کند جزایش با این [[شمشیر]] است.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۱ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۱، ص ۱۵-۲۷.</ref>
معاویه علاوه بر فضاسازی [[تبلیغاتی]] و [[سیاسی]]، از سوژه فشار و [[تهدید]] استفاده می‌کرد، آن‌گونه که در [[تاریخ]] آمده است: [[خطیب]] دستگاه معاویه به [[منبر]] رفت و با دست اشاره به [[خلیفه]] کرد و گفت: {{عربی|اميرالمؤمنين هذا فان هلك فهذا، فمن ابى فهذا}} پیشوای شما ایشان است اگر بمیرد «اشاره به یزید کرد» ایشان است و اگر کسی [[انکار]] [[جانشینی]] کند جزایش با این [[شمشیر]] است.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۱ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۱، ص ۱۵-۲۷.</ref>
==بیعت‌خواهی یزید==
از مسلمات [[تاریخ]] است که [[ابوسفیان]] بزرگ [[مشرک]] تاریخ پس از آن همه [[شرارت]] و [[لشکرکشی]] و صدمه و آزاری که به [[اسلام]] و وجود [[مبارک]] [[رسول اکرم]] وارد کرده بود، جز از [[ترس]] [[شمشیر]] اسلام نیاورد. [[ابهت]] و [[عظمت]] اسلام و [[مسلمین]] و [[اقتدار]] بی‌نظیر رسول اکرم را در [[فتح مکه]] [[مشاهده]] کرد و از ترس جانش شمشیر را بر [[زمین]] گذاشت و [[مسلمان]] شدنش جز [[دروغ]] و [[تزویر]] نبود و فرزندش معاویه هم با همین شیوه به اسلام گروید و در [[زمان]] [[خلافت عثمان]] که خود [[اموی]] بود میدان وسیعی برای تاخت و تاز پیدا کردند. هم پشتوانه [[اقتصادی]] خود را با حاتم‌بخشی عثمان تقویت کردند و هم [[طمع]] قبضه کردن [[خلافت اسلامی]] را به طور مدام در [[ذهن]] خود پروریدند.
در [[عصر عثمان]]، معاویه خود را برای رسیدن به [[قدرت]] خلافت اسلامی و بلعیدن [[بیت المال مسلمین]] و ایجاد [[سلطنت]] [[خودکامه]] کاملاً آماده کرد و بعد از [[مرگ عثمان]] با حیله‌ها و دسیسه‌های متعدد این [[فکر]] [[ناپاک]] را با [[هزینه]] سنگین، [[جامه]] عمل پوشاند و فرزندش یزید که ناپاک زاده بود در دامان [[مادری]] [[مسیحی]] که [[مسیحیت]] او هم مانند اسلام معاویه بود پرورش یافت و از [[کودکی]] تا زمان [[مرگ معاویه]] به [[هوس‌رانی]] و سگ‌بازی و... عمرش را سپری کرده بود و چون معاویه سلطنت را موروثی کرده بود و برای یزید از [[مردم]] [[بیعت]] گرفته بود، با مرگ معاویه خود را [[زمامدار]] [[دنیای اسلام]] می‌دانست و از آنجا که جز به قدرت و [[غارت بیت المال]] فکر نمی‌کرد، تصمیم گرفت هر گونه [[مزاحم]] و خطری را که مانع وصال به [[آمال]] دنیاییش باشد از میان بردارد.
[[امام حسین]]{{ع}} [[منتظر]] مرگ معاویه بود تا با [[مرگ]] وی [[فرصت]] هر گونه [[انقلاب]] [[اصلاحی]] به دست بیاید، آنگاه شروع به [[قیام]] کند. این [[انتظار]] با مرگ معاویه به پایان رسید، ولی پیش از آنکه از طرف امام حسین اقدامی بشود، [[حکومت]] برای جلوگیری از هر گونه [[جنبش]] [[اصلاحی]]، [[امام]] را تحت فشار قرار داد که با یزید [[بیعت]] کند و در این راه به قدری [[سخت‌گیری]] کرد که از آن حضرت سلب [[امنیت]] شد. امام پیش از آنکه گرفتار شود و امکان هر گونه اقدام از حضرتش سلب گردد، به مرکز جهانی [[اسلام]] یعنی [[مکه]] [[هجرت]] فرمود.
یزید گر چه افرادی مثل عبدالله [[زبیر]] و عبدالله عمر و [[عبدالرحمان بن ابوبکر]] را مانع و مخالف خود می‌دید، ولی چهره پرفروغ [[امامت]] [[شیعه]] یعنی [[سیدالشهداء]] را بزرگ‌ترین [[سد]] [[مطامع]] خود [[مشاهده]] می‌کرد و لذا در نامه‌ای به ولید، پسر عمویش که [[حاکم مدینه]] بود نوشت: {{عربی|إذا أتاكَ كِتابي هذا، فَأَحضِرِ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ وعَبدَ اللَّهِ بنَ الزُّبَيرِ، فَخُذهُما بِالبَيعَةِ لي، فَإِنِ امتَنَعا فَاضرِب أعناقَهُما وَابعَث لي بِرُؤوسِهِما، وخُذِ النّاسَ بِالبَيعَةِ، فَمَنِ امتَنَعَ فَأَنفِذ فيهِ الحُكمَ، وفِي الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ وعَبدِ اللَّهِ بنِ الزُّبَيرِ، وَالسَّلامُ}}؛ وقتی این [[نامه]] به دستت رسید [[حسین بن علی]] و [[عبدالله بن زبیر]] را حاضر کن و از آنها برایم بیعت بگیر! اگر پذیرفتند به مقصود رسیده‌ایم و اگر نپذیرفتند گردنشان را بزن و سرشان را جدا کن و برایم بفرست و از همه [[مردم]] برای حکومت بیعت بگیر<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۱.</ref>.
[[ابو مخنف]] می‌نویسد: این نامه دهم [[شعبان]] «به نقل اصح در [[ماه رجب]]» به [[والی مدینه]] رسید که از حسین بیعت بگیر و اگر نپذیرفت گردنش را بزن و سرش را برایم بفرست، حسین با کی بیعت کند؟ حسین چگونه زیر بار [[ذلت]] حکومت [[فاسقان]] برود؟ چگونه از [[نظام]] فاسدی [[تبعیت]] کند که تمام [[افعال]] و [[کردار]] و گفتارش مخالف [[قرآن]] و [[احکام اسلامی]] و منافی با [[دین]] و [[شریعت]] است؟ چگونه با فرد [[بی‌هویتی]] بیعت کند و [[تسلیم]] [[اوامر]] [[حکومتی]] او شود در حالی که جز [[فسق]] و [[فجور]] و [[تعدی]] در حکومت جابرانه‌اش نیست و با همه این فجایع خود را امام [[مسلمین]] و [[خلیفه رسول الله]] می‌داند. حسین چگونه زیر بار یزید برود در حالی که در اشعارش [[اعتقادات]] و موضع‌گیری فکریش را این‌گونه در مجلس [[شام]] بیان کرد:
{{عربی|يا [[غراب]] البين ما شئت فقل
انما تندب [[امرا]] قد فعل
كل ملك و نعيم زائلا
و بنات الدهر يلعبن بكل
ليت اشياخي ببدر شهدوا
جزع الخزرج من وقع الاسل
لو راوه لاستهلوا فرحا
ثم قالوا يا يزيد لا تشل
لست من خندف ان لم انتقم
من بني احمد ما كان فعل
لعبت هاشم بالملك فلا
خبر جاء و لا وحي نزل
قد اخذنا من علي ثارنا
و قتلنا الفارس الليث البطل
و قتلنا القوم من ساداتها
و عدلناه ببدر فاعتدل}}<ref>مقتل ابی مخنف.</ref>.
[[امام]] را مجبور به [[بیعت]] با [[زمامداری]] [[خودکامه]] می‌کنند که محو [[دین]] و [[شریعت]] [[نبوی]] در سرلوحه کارش وجود دارد.
امام را [[تهدید]] به [[مرگ]] می‌کنند، اگر تن به [[بیعت با یزید]] ندهد! بیعتی که معنایش اینست یا تن دادن به [[تفکر]] [[هیئت حاکمه]] و امضای [[حکومت]] یا [[پذیرفتن]] مرگ، امام این [[تفسیر]] را از بیعت دارد که {{متن حدیث|وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ‌}} باید با همه دین خداحافظی کرد باید با دسترنج [[پیامبر]] و [[مسلمین]] [[صدر اسلام]] [[وداع]] گفت، باید دستاوردهای [[خون]] [[شهیدان]] ۷۰ سال گذشته [[اسلام]] را زیر پا گذاشت.
تحلیل [[امویان]] از بیعت حسین این بود که اگر حسین [[خلافت یزید]] را بپذیرد، [[اکثریت]] [[مردم]] به [[پیروی]] ایشان [[تسلیم]] می‌شوند و راه حکومت برای وی هموار می‌شود؛ لذا یزید می‌خواست برای تثبیت [[سلطنت]] خود موافقت اجباری آن حضرت را جلب کند تا دیگران هم از او پیروی نمایند.
امام مشکلاتی را که در [[مدینه]] از ناحیه [[حکومت اموی]] بر او وارد شد، این‌گونه ذکر می‌کند: [[فرزدق]] می‌گوید در [[سال ۶۰ هجری]] با مادرم به [[مکه]] رفتم، کاروانی دیدم که افرادش [[مسلح]] از مکه خارج می‌شوند. پرسیدم کاروان کیست؟ گفتند: از [[حسین بن علی]] است. به [[حضور امام]] آمدم گفتم: چرا پیش از آنکه [[اعمال]] [[حج]] را انجام دهی از مکه خارج می‌شوی؟ فرمود: {{متن حدیث|لَوْ لَمْ أَعْجَلْ لَأُخِذْتُ‌}}؛ «اگر خارج نمی‌شدم دستگیر می‌شدم»<ref>ارشاد، ص۱۹۹.</ref>.
در [[حرکت]] به سوی [[کوفه]] [[امام]] شب در [[منزل ثعلبیه]] توقف کردند. صبح مردی از کوفه خدمت امام آمد و پرسید: چرا از [[حرم]] [[خدا]] و حرم جدت بیرون آمدی؟ امام فرمود: {{متن حدیث|يَا أَبَا هِرَّةَ إِنَّ بَنِي أُمَيَّةَ أَخَذُوا مَالِي فَصَبَرْتُ وَ شَتَمُوا عِرْضِي فَصَبَرْتُ وَ طَلَبُوا دَمِي فَهَرَبْتُ}}؛ ای اباهره [[بنی‌امیه]] مالم را [[غارت]] کردند [[صبر]] کردم، [[ناسزا]] گفتند و [[هتک حرمت]] کردند صبر کردم، آخر سر خواستند خونم را بریزند نقل مکان کردم<ref>مقتل خوارزمی، ج۱، ص۲۲۶؛ لهوف، ص۶۲؛ مثیر الاحزان، ص۲۳.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۱ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۱، ص ۸۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش