پرش به محتوا

بحث:جنگ جمل در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۲۹۰: خط ۲۹۰:


آنان که در مدینه بیعت کردند و در بصره بیعت علی{{ع}} را نقض کردند، [[طلحه]] و [[زبیر]] بودند و بنابر قول مشهور اولین کسی که با علی{{ع}} بیعت کرد، طلحه بود. به هنگام بیعت وی با علی{{ع}}، مردی از [[بنی اسد]]: گفت اولین دستی که با علی{{ع}} بیعت کرد دست شَلْ است و این نشانه‌ای از ناپایداری بیعت وی خواهد بود<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۸؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۴۵۶. کتاب عقد الفرید (تحقیق محمد سعید عریان، ج۵، ص۵۷) تصریح می‌کنند که اولین بیعت کننده طلحه بوده است. شیخ مفید در کتاب جمل، ص۶۵ این نظر را تأیید می‌کند و قول مخالف را به عثمانیه که مخالف علی{{ع}} هستند، نسبت می‌دهد؛ چون برخی گفته‌اند طلحه به زور و از ترس مالک اشتر بیعت کرده است. طبری نیز این قول را نقل کرده است.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 313 - 314.</ref>
آنان که در مدینه بیعت کردند و در بصره بیعت علی{{ع}} را نقض کردند، [[طلحه]] و [[زبیر]] بودند و بنابر قول مشهور اولین کسی که با علی{{ع}} بیعت کرد، طلحه بود. به هنگام بیعت وی با علی{{ع}}، مردی از [[بنی اسد]]: گفت اولین دستی که با علی{{ع}} بیعت کرد دست شَلْ است و این نشانه‌ای از ناپایداری بیعت وی خواهد بود<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۸؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۴۵۶. کتاب عقد الفرید (تحقیق محمد سعید عریان، ج۵، ص۵۷) تصریح می‌کنند که اولین بیعت کننده طلحه بوده است. شیخ مفید در کتاب جمل، ص۶۵ این نظر را تأیید می‌کند و قول مخالف را به عثمانیه که مخالف علی{{ع}} هستند، نسبت می‌دهد؛ چون برخی گفته‌اند طلحه به زور و از ترس مالک اشتر بیعت کرده است. طبری نیز این قول را نقل کرده است.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 313 - 314.</ref>
==تقاضاهای [[نامشروع]] [[طلحه]] و [[زبیر]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}==
طلحه و زبیر [[انتظار]] داشتند که علی{{ع}} آنها را در [[کارها]] [[شریک]] خود کرده و در تمام امور با آنها [[مشورت]] کند. یکی را [[استاندار بصره]] و دیگری را [[استاندار کوفه]] نماید و همان‌گونه که در [[زمان عثمان]] سهم بیشتری از [[بیت المال]] نصیب آنها می‌‌شد، حضرت نیز آنان را بر دیگران ترجیح دهد و سهم بیشتری از [[اموال]] بیت المال برای آنان در نظر بگیرد.
امیرالمؤمنین{{ع}} در نخستین روزهای [[خلافت]] خود [[سیاست]] رسمی خویش را اعلام کرد و به [[مردم]] فهماند که در صدد احیای روش و [[سیره پیامبر]]{{صل}} در [[تقسیم عادلانه بیت المال]] است. علی{{ع}} در [[روز]] سوم خلافتش دستور داد اموال بیت المال [[مدینه]] را [[محاسبه]] کردند که به هر نفر سه دینار (سی درهم) رسید<ref>بحار الأنوار، ج۳۲، ص۱۸.</ref>. اشراف و مال‌اندوزان مدینه به این روش علی{{ع}} [[اعتراض]] کرده و از او [[انتقاد]] نمودند. طلحه و زبیر از جمله این افراد بودند. آنها [[تصور]] می‌کردند باید سهم بیشتری داشته باشند، نزد امیرالمؤمنین{{ع}} رفته و گفتند: ای امیرالمؤمنین تو می‌دانی که مخارج [[زندگی]] در [[شهر مدینه]] زیاد است و ما نان خوران زیادی داریم و آن‌چه از بیت المال به ما داده می‌شود، کمبودهای ما را تأمین نمی‌کند.
حضرت فرمود: از من چه انتظار دارید؟ گفتند از بیت المال آن قدر به ما بده که نیازمندی‌های ما را برطرف سازد. حضرت فرمود: از مردم بخواهید اگر همه پذیرفتند که از [[حق]] آنها چیزی به شما بدهم، من این کار را انجام خواهم داد. گفتند: ما از مردم چیزی نمی‌خواهیم و اگر بخواهیم به ما نخواهند داد. حضرت فرمود: به [[خدا]] [[سوگند]] که من سزاوارترم که چنین کاری انجام ندهم<ref>{{متن حدیث|فَأَنَا وَ اللَّهِ أَحْرَى أَنْ لَا أَفْعَلَ}}؛ بحار الأنوار، ج۳۲، ص۳۲.</ref>؛
[[طلحه]] و [[زبیر]] به طور رسمی از علی{{ع}} خواستند که آن دو را به [[امارت کوفه]] و [[بصره]] بگمارد. حضرت فرمود: در نزد من باشید، بهتر است<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۱۷.</ref>. زبیر که دید علی{{ع}} با خواسته‌های آنها مخالف است، در میان گروهی از [[قریش]] گفت: «این [[پاداش]] علی است به ما. در [[سقوط]] [[عثمان]] به او کمک کردیم و [[گناه]] برای عثمان[[ثابت]] کرده و او را کشتیم. در حالی که علی{{ع}} در [[خانه]] خود نشسته بود. ولی اکنون که به [[قدرت]] رسیده دیگران را بر ما مقدم می‌دارد». طلحه گفت: «سرزنشی نیست جز این که ما هر سه از اعضای شورایی بودیم که [[عمر]] [[انتخاب]] کرده بود. یک نفر از او [[کراهت]] داشت و ما با او [[بیعت]] کردیم و آنچه در دست خود داشتیم، به او دادیم. اما او ما را از آن‌چه در دستش بود منع کرد. پس ما در آن‌چه [[امید]] می‌بردیم [[خطا]] کردیم».
این سخنان نشانه توقع بالای این دو است که خود را هم‌ردیف [[خلیفه مسلمین]] می‌دانستند. چون سخنان آن دو به حضرت رسید، با [[عبدالله بن عباس]] که جزو [[مشاوران]] [[امام]] بود [[مشورت]] کرد و به وی فرمود: آیا سخن آن دو به تو رسیده؟ [[ابن عباس]] گفت: آری! فرمود: نظرت چیست؟ ابن عباس گفت: به نظر من آنها خواهان حکومت‌اند؛ زبیر را به [[امارت بصره]] و طلحه را به امارت کوفه بگمار؛ زیرا آن دو نزدیک‌تر به تو از ولید و [[ابن عامر]] به عثمان نیستند.
[[حضرت علی]]{{ع}} از سخن ابن عباس به [[خنده]] درآمد و فرمود: وای بر تو [[بصره]] و [[کوفه]] جای مردان [[جنگجو]] و [[اموال]] فراوان است. زمانی که آنان بر [[مردم]] مسلط شوند، مردم [[سفیه]] و احمق را با [[تطمیع]]، به خود جذب می‌کنند و [[ضعیفان]] را گرفتار [[بلا]] و [[مصیبت]] می‌نمایند و بر مردم [[قوی]] با [[زور]] [[استیلا]] مییابند. اگر من میخواستم کسی را به خاطر نفع و ضررش به کار گیرم [[معاویه]] را بر [[شام]] می‌گماردم. در هر صورت اگر این نبود که برای من [[حرص]] آن دو بر [[حکومت]] آشکار شده، نسبت به آنان نظر موافقی پیدا میکردم (و ممکن بود از آنان در [[مناصب]] حکومت بهره برم).<ref>{{متن حدیث| وَيْحَكَ، إِنَّ الْعِرَاقَيْنِ بِهِمَا الرِّجَالِ وَ الْأَمْوَالِ، وَ مَتَى تملكا رِقَابَ النَّاسِ يستميلا السَّفِيهِ بالطمع، ويضربا الضَّعِيفِ بِالْبَلَاءِ، ويقويا عَلَى الْقَوِيِّ بِالسُّلْطَانِ، وَ لَوْ كُنْتُ مُسْتَعْمِلًا أَحَداً لضره وَ نَفْعَهُ لاستعملت مُعَاوِيَةَ عَلَى الشَّامِ، وَ لَولَا مَا ظَهَرَ لِي مِنْ حرصهما عَلَى الْوَلَايَةِ، لَكَانَ لِيَ فِيهِمَا رَأْيِ }}؛ ابن قتیبه، الإمامة والسیاسه، ج۱، ص۵۲.</ref>؛
علی{{ع}} در این سخن به تحلیل و  بررسی پی آمد پیامد پذیرش درخواست [[طلحه]] و [[زبیر]] پرداخته و نتیجه آن را به [[ضرر]] [[حکومت اسلامی]] تشخیص می‌دهد. علی به خوبی می‌داند که شام تحت [[سیطره]] معاویه است، وضعیت [[مکه]] نیز چندان مطلوب نیست و اگر کوفه و بصره از دست برود، دیگر جایی برای [[خلیفه مسلمین]] باقی نمی‌ماند. و در [[آینده]] نزدیک مرکز حکومت اسلامی نیز [[سقوط]] خواهد کرد. افزون بر اینکه طلحه و زبیر شایستگی‌های لازم را برای دریافت [[امارت]] ندارند؛ چراکه مردمی [[حریص]] و طماع و علاقه‌مند به [[مقام]] و ثروتند.
طلحه و زبیر چون دیدند نمی‌توانند به [[ریاست]] برسند و از [[بیت المال]] سهم بیشتری به آنان داده نمی‌شود، اشکال دیگری را مطرح کردند. آنان گفتند: چرا علی{{ع}} در [[کارها]] با ما [[مشورت]] نمی‌کند و ما را در کارها [[شریک]] نمی‌سازد و امور حکومت را بدون نظر و [[آگاهی]] ما مسائل را حلّ و فصل می‌کند و خود، مستبدانه کارها را انجام می‌دهد و از ما نظر نمی‌خواهد؟<ref>ابن [[ابی الحدید]] می‌نویسد: [[هدف]] آنان از طرح این مسائل رسیدن به [[حکومت بصره]] و کوفه بود. ولی زمانی که [[صلابت]] او را در [[دین]] [[مشاهده]] کردند و به [[توانایی]] او در [[تصمیم]] و دوری از چرب زبانی و [[مداهنه]] پی بردند و دیدند که در تمام امور و ابعاد [[حکومت]] روش [[کتاب و سنت]] را می‌پیماید، اشکالاتی را مطرح کردند. آن دو از قدیم علی{{ع}} را می‌شناختند و با طبع و [[خصوصیات اخلاقی]] علی{{ع}} آشنایی کامل داشتند. [[عمر]] به آن دو و دیگران گفته بود که «اگر آن مرد اصلع بر اریکه [[قدرت]] پا نَهَد، شما را به راه روشن و [[صراط مستقیم]] وا میدارد» و قبل از وی [[رسول خدا]]{{صل}} فرموده بود: {{متن حدیث|وَ إِنْ تُوَلُّوهَا عَلِيّاً تَجِدُوهُ هَادِياً مَهْدِيّاً}}؛ اگر علی را به [[خلافت]] برگزینید، او را [[هدایت‌گر]]، [[هدایت کننده]] می‌یابید.
[[ابن ابی الحدید]] سپس به پیامدهای [[سوء]] روش عمر می‌پردازد. (ابن ابی الحدید، [[شرح نهج البلاغه]]، ج۱۱، ص۱۰ و ۱۱) [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در برخوردی که با [[طلحه]] و [[زبیر]] داشت، به این [[انتقاد]] آنان نیز پاسخ می‌دهد و می‌فرماید: «آیا [[سنت]] [[رسول]] سزاوار [[پیروی]] است یا سنت عمر؟» و در این باره که آن دو می‌‌گفتند: ما سابقه بیشتری در [[اسلام]] داریم، می‌فرماید: «آیا سابقه من در اسلام بیشتری است یا سابقه شما؟» [[بدیهی]] است که آنان در برابر [[منطق]] علی{{ع}} بی‌پاسخ بمانند (ر.ک محمودی، نهج السعاده، ج۱، ص۲۴۱).</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 315 - 317.</ref>
==[[سخنان علی]]{{ع}} در پاسخ به [[طلحه]] و [[زبیر]]== سخنان حضرت در رابطه با ترک مشورت با طلحه و زبیر
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[ارتباط]] با ترک [[مشورت]] آن دو و [[یاری]] نخواستن از آنها در سخنانی طلحه و زبیر را مخاطب ساخته و می‌فرماید:
همانا از اندک [[خشم]] گرفتید و بسیار را پشت سر انداختید آیا مرا [[آگاه]] نمی‌کنید که شما در چه چیزی [[حق]] داشته و من آن را از شما باز داشتم؟ یا چه نصیب و بهره‌ای را به خود اختصاص داده و از شما دریغ ورزیدم؟ یا کدام حق و دعوا را یکی از [[مسلمانان]] نزد من آورد و از رسیدگی به آن [[ناتوان]] بودم یا به آن [[نادان]]؟ یا در آن [[خطا]] کردم؟
[[سوگند]] به [[خدا]] خواستار [[خلافت]] نبودم و رغبتی به آن نداشتم. اما شما مرا به آن کار فرا خواندید و به آن واداشتید. پس چون خلافت به من رسید به [[کتاب خدا]] و به آنچه در آن کتاب برای ما مقرر فرموده و ما را به [[حکم]] نمودن به آن [[فرمان]] داده است، نظر افکندم و از آن [[پیروی]] و به آن‌چه [[پیامبر]]{{صل}} [[سنت]] نهاده است، [[اقتدا]] کردم و در آنها نیازی به [[رأی]] و نظر شما و غیر شما نیافتم و حکمی ندیدم که به آن [[جاهل]] بوده باشم و ناچار باشم از شما و [[برادران]] [[مسلمان]] خود [[مشورت]] بخواهم و اگر به مشورت شما نیازی داشتم، از شما و غیر شما روی نمی‌گرداندم.
اما آن‌چه درباره [[برابری]] سهم افراد نسبت به [[اموال]] ([[بیت المال]]) یاد کردید، موضوعی است که من در آن به رأی خود و از روی [[هوای نفس]] خویش حکم نمی‌کنم؛ بلکه من و شما احکامی در دست داریم که [[رسول الله]]{{صل}} آورد. از این موضوع [[فراغت]] حاصل است و با شما در موضوعی که [[خداوند]] تعیین فرموده است و در آن حکم خود را صادر کرده است، نظرخواهی نمی‌کنم. به خدا سوگند که از شما و از غیر شما در این امر بر من سرزنشی روا نیست. خداوند [[دل]] ما و دل شما را به سوی [[حق]] بگرداند و به ما و شما [[بردباری]] [[عنایت]] فرماید.
سپس فرمود: خدای بیامرزد مردی را که حقی دید و از آن [[حمایت]] کرد، یا ستمی را دید و از آن جلو گرفت و با صاحب حق [[یار]] و مددکار شد<ref>{{متن حدیث|لَقَدْ نَقَمْتُمَا يَسِيراً وَ أَرْجَأْتُمَا كَثِيراً أَ لَا تُخْبِرَانِي أَيُّ شَيْءٍ كَانَ لَكُمَا فِيهِ حَقٌّ دَفَعْتُكُمَا عَنْهُ أَمْ أَيُّ قَسْمٍ اسْتَأْثَرْتُ عَلَيْكُمَا بِهِ أَمْ أَيُّ حَقٍّ رَفَعَهُ إِلَيَّ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ضَعُفْتُ عَنْهُ أَمْ جَهِلْتُهُ أَمْ أَخْطَأْتُ بَابَهُ. وَ اللَّهِ مَا كَانَتْ لِي فِي الْخِلَافَةِ رَغْبَةٌ وَ لَا فِي الْوَلَايَةِ إِرْبَةٌ وَ لَكِنَّكُمْ دَعَوْتُمُونِي إِلَيْهَا وَ حَمَلْتُمُونِي عَلَيْهَا فَلَمَّا أَفْضَتْ إِلَيَّ نَظَرْتُ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ مَا وَضَعَ لَنَا وَ أَمَرَنَا بِالْحُكْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ وَ مَا اسْتَنَّ النَّبِيُّ{{صل}} فَاقْتَدَيْتُهُ فَلَمْ أَحْتَجْ فِي ذَلِكَ إِلَى رَأْيِكُمَا وَ لَا رَأْيِ غَيْرِكُمَا وَ لَا وَقَعَ حُكْمٌ جَهِلْتُهُ فَأَسْتَشِيرَكُمَا وَ إِخْوَانِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ لَوْ كَانَ ذَلِكَ لَمْ أَرْغَبْ عَنْكُمَا وَ لَا عَنْ غَيْرِكُمَا. وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتُمَا مِنْ أَمْرِ الْأُسْوَةِ فَإِنَّ ذَلِكَ أَمْرٌ لَمْ أَحْكُمْ أَنَا فِيهِ بِرَأْيِي وَ لَا وَلِيتُهُ هَوًى مِنِّي بَلْ وَجَدْتُ أَنَا وَ أَنْتُمَا مَا جَاءَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صقَدْ فُرِغَ مِنْهُ فَلَمْ أَحْتَجْ إِلَيْكُمَا فِيمَا قَدْ فَرَغَ اللَّهُ مِنْ قَسْمِهِ وَ أَمْضَى فِيهِ حُكْمَهُ فَلَيْسَ لَكُمَا وَ اللَّهِ عِنْدِي وَ لَا لِغَيْرِكُمَا فِي هَذَا عُتْبَى. أَخَذَ اللَّهُ بِقُلُوبِنَا وَ قُلُوبِكُمْ إِلَى الْحَقِّ وَ أَلْهَمَنَا وَ إِيَّاكُمُ الصَّبْرَ. ثُمَّ قَالَ{{ع}}: رَحِمَ اللَّهُ رَجُلًا رَأَى حَقّاً فَأَعَانَ عَلَيْهِ أَوْ رَأَى جَوْراً فَرَدَّهُ وَ كَانَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلَى صَاحِبِهِ}}؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۲۰۵، ص۳۲۱؛ فیض الاسلام، خطبه ۱۹۴، ص۶۵۶؛ نویری، نهایة الإرب، ج۵، ص۱۰۸؛ الکامل فی التاریخ، ج۳، ص١٠٠.</ref>.
[[طلحه]] و [[زبیر]] که از این بهانه‌ها نیز طرفی  نبستند، بهانه ی دیگری را مطرح کردند. آن دو همراه تنی چند از [[صحابه]] پیش علی{{ع}} آمدند و گفتند: ای علی ما به شرط [[اجرای حدود]] [[بیعت]] کردیم. این [[جماعت]] در کشتن این [[مرد]] ([[عثمان]]) [[شریک]] بوده‌اند و در نتیجه باید [[مجازات]] شوند. حضرت پاسخ این اشکال آنان را چنین می‌دهد: «ای [[برادران]]: من از چیزی که شما می‌دانید نا [[آگاه]] نیستم؛ اما چگونه توان [[انتقام]] دارم در حالی که آن [[قوم]] که به این کار دست زدند، در کمال [[شوکت]] هستند و بر ما [[چیرگی]] دارند و ما بر آنان دست نداریم. هان بدانید که آنان گروهی هستند که [[غلامان]] شما با آنان [[قیام]] کردند و [[بادیه نشینان]] شما که رو به سوی آنان داشتند، در میان شمایند و شما را به آن‌چه بخواهند مجبور می‌سازند.
آیا شما [[توانایی]] آنچه می‌خواهید دارید؟ این کار، کار [[جاهلیت]] است. ایشان کمک و دستیار بسیار دارند و [[مردم]] هر گاه سخن [[خون خواهی]] به میان آید، بر چند دسته‌اند: فرقه‌ای مطلب را چنان که شما می‌‌بینید، می‌بینند و دسته‌ای جز آن‌چه شما می‌‌بینید و نظر مخالف دارند و دسته‌ای نه این و نه آن را می‌پذیرند. پس [[شکیبا]] باشید تا مردم آرام گیرند و [[دل‌ها]] بر جای خود قرار گیرد و باز گرفتن [[حقوق]] آسان گردد. اینک از طرف من آرام باشید و نظر کنید و بنگرید که [[فرمان]] من به آن چیست و کاری مکنید که نیرو را بر باد دهد و [[قدرت]] را از میان ببرد و مایه [[ناتوانی]] و [[ذلت]] گردد. تا آنجا که بتوان از این کار خودداری می‌کنم و اگر ناچار گردم، آخرین دارو داغ کردن است»<ref>نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه، ۱۶۷، ص۵۴۶؛ صبحی صالح، خطبه ۱۶۸، ص۲۴۳.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 318 - 320.</ref>


==[[انگیزه]] [[مخالفت]] [[ناکثین]] با علی{{ع}}==
==[[انگیزه]] [[مخالفت]] [[ناکثین]] با علی{{ع}}==
۱۳۳٬۷۶۳

ویرایش