آتش زدن خیمههای امام حسین: تفاوت میان نسخهها
←حوادث بعد از آتش زدن خیمهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
[[ابیمخنف]] میگوید: وقتی که صدای [[صیحه]] و فریاد زنان و کودکان بلند شد، [[عمر سعد]] فریاد کشید: {{عربی|ويلكم اكيسوا عليهن الخيام و اضرموهن نارا فاحرقوها و من فيها}} وای بر شما [[خیمه]] را بر سر ایشان فرو ریزید و آنها را با کسانی که در آنهاست آتش بزنید! در اینجا باید دانست که تا چه حد عمر سعد [[ملعون]] بیحیا و بیپروا بوده و رحم و [[عاطفه]] از او رخت بربسته بود<ref>زندگانی خامس آل عبا از سحاب، ص۵۴۱.</ref>. | [[ابیمخنف]] میگوید: وقتی که صدای [[صیحه]] و فریاد زنان و کودکان بلند شد، [[عمر سعد]] فریاد کشید: {{عربی|ويلكم اكيسوا عليهن الخيام و اضرموهن نارا فاحرقوها و من فيها}} وای بر شما [[خیمه]] را بر سر ایشان فرو ریزید و آنها را با کسانی که در آنهاست آتش بزنید! در اینجا باید دانست که تا چه حد عمر سعد [[ملعون]] بیحیا و بیپروا بوده و رحم و [[عاطفه]] از او رخت بربسته بود<ref>زندگانی خامس آل عبا از سحاب، ص۵۴۱.</ref>. | ||
ابیمخنف گوید: یکی از سپاهیان گفت: ای پسر سعد وای بر تو آیا تو را [[کشتن حسین]] و [[اهل بیت]] و یارانش بس نبود که اکنون میخواهی | ابیمخنف گوید: یکی از سپاهیان گفت: ای پسر سعد وای بر تو آیا تو را [[کشتن حسین]] و [[اهل بیت]] و یارانش بس نبود که اکنون میخواهی اطفال و [[زنان]] او را به [[آتش]] بسوزانی؟ آیا میخواهی که [[زمین]] ما را در اثر این [[ظلم و ستم]] تو به خود فرو گیرد؟ به دنبال این [[رفتار]]، آن سنگدلان به [[غارت]] [[حرم]] پرداختند. | ||
راوی میگوید: سپس آن گروه نابکار وقتی زنان از [[خیمه]] خارج و خیمهها را طعمه آتش قرار دادند. [[دختران]] [[پیغمبر]] [[خدا]] در حالی خارج شدند که پا برهنه، گریان و در حال اسیری و [[ذلت]] بودند، میگفتند: شما را به خدا ما را به [[قتلگاه حسین]] ببرید. وقتی زنان به | راوی میگوید: سپس آن گروه نابکار وقتی زنان از [[خیمه]] خارج و خیمهها را طعمه آتش قرار دادند. [[دختران]] [[پیغمبر]] [[خدا]] در حالی خارج شدند که پا برهنه، گریان و در حال اسیری و [[ذلت]] بودند، میگفتند: شما را به خدا ما را به [[قتلگاه حسین]] ببرید. وقتی زنان به اجساد [[شهیدان]] نظر کردند صیحهکنان به صورت خود میزدند. | ||
[[حمید بن مسلم]] گوید: وقتی [[عمر سعد]] دستور داد خیمهها را آتش بزنید کودکان با پای برهنه از خیام بیرون آمدند روی خارهای مغیلان میدویدند، میگوید دامن دختری آتش گرفته بود به سوی آن دخترک رفتم تا آتش دامنش را خاموش کنم! او خیال کرد قصد [[آزار]] و [[اذیت]] او را دارم لذا پا به فرار گذاشت، وقتی به او رسیدم گفت: ای مرد راه [[نجف]] به کدام طرف است؟ گفتم نجف را برای چه میخواهی؟ گفت: من [[یتیم]] و غریبم میخواهم به [[قبر]] جدم علی [[مرتضی]] پناه ببرم، [[شکایت]] این [[مردم]] را به جدم علی کنم<ref>سوگنامه آل محمد، ص۳۸۰.</ref>. | [[حمید بن مسلم]] گوید: وقتی [[عمر سعد]] دستور داد خیمهها را آتش بزنید کودکان با پای برهنه از خیام بیرون آمدند روی خارهای مغیلان میدویدند، میگوید دامن دختری آتش گرفته بود به سوی آن دخترک رفتم تا آتش دامنش را خاموش کنم! او خیال کرد قصد [[آزار]] و [[اذیت]] او را دارم لذا پا به فرار گذاشت، وقتی به او رسیدم گفت: ای مرد راه [[نجف]] به کدام طرف است؟ گفتم نجف را برای چه میخواهی؟ گفت: من [[یتیم]] و غریبم میخواهم به [[قبر]] جدم علی [[مرتضی]] پناه ببرم، [[شکایت]] این [[مردم]] را به جدم علی کنم<ref>سوگنامه آل محمد، ص۳۸۰.</ref>. | ||
[[زنها]] و کودکان [[مظلوم]] در دشت و صحرا در میان خارهای مغیلان پراکنده شدند، پاهای تاول زده، دلهای مجروح، تازیانه [[ستم]]، ولی [[غارتها]] همچنان ادامه یافت. [[پست]] فطرتی از | [[زنها]] و کودکان [[مظلوم]] در دشت و صحرا در میان خارهای مغیلان پراکنده شدند، پاهای تاول زده، دلهای مجروح، تازیانه [[ستم]]، ولی [[غارتها]] همچنان ادامه یافت. [[پست]] فطرتی از سپاه عمر سعد به [[امکلثوم]] [[یورش]] برد و از بالای اسب دست دراز کرد و گوشواره او را کشید و برد و آن [[خبیث]] در حالی که میگریست متوجه [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} گردید و خلخال از پایش گرفت و برد<ref>امالی صدوق، مجلس ۳۱.</ref>. | ||
[[حمید بن مسلم]] گفت: به [[خدا]] قسم من دیدم که سپاهیان عمر سعد که به خیمهها [[یورش]] برده بودند بر سر تصاحب [[اموال]] [[غارت]] شده [[زنان]] با [[اهل بیت]] [[نزاع]] میکردند و آنها را با فشار از دست [[زنها]] میربودند. [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} میگوید: مردی را دیدم که زنان را با سر نیزه خود تعقیب میکرد، بعضی از آنان به بعضی پناه میبردند و جامهها و [[زیور]] آنان را ربوده بودند<ref>مقتل الحسین{{ع}}، مقرم، ص۳۰۰.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۱۶۵.</ref> | [[حمید بن مسلم]] گفت: به [[خدا]] قسم من دیدم که سپاهیان عمر سعد که به خیمهها [[یورش]] برده بودند بر سر تصاحب [[اموال]] [[غارت]] شده [[زنان]] با [[اهل بیت]] [[نزاع]] میکردند و آنها را با فشار از دست [[زنها]] میربودند. [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} میگوید: مردی را دیدم که زنان را با سر نیزه خود تعقیب میکرد، بعضی از آنان به بعضی پناه میبردند و جامهها و [[زیور]] آنان را ربوده بودند<ref>مقتل الحسین{{ع}}، مقرم، ص۳۰۰.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۱۶۵.</ref> | ||