آتش زدن خیمههای امام حسین: تفاوت میان نسخهها
←حوادث بعد از آتش زدن خیمهها
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
[[زنها]] و کودکان [[مظلوم]] در دشت و صحرا در میان خارهای مغیلان پراکنده شدند، پاهای تاول زده، دلهای مجروح، تازیانه [[ستم]]، ولی [[غارتها]] همچنان ادامه یافت. [[پست]] فطرتی از سپاه عمر سعد به [[امکلثوم]] [[یورش]] برد و از بالای اسب دست دراز کرد و گوشواره او را کشید و برد و آن [[خبیث]] در حالی که میگریست متوجه [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} گردید و خلخال از پایش گرفت و برد<ref>امالی صدوق، مجلس ۳۱.</ref>. | [[زنها]] و کودکان [[مظلوم]] در دشت و صحرا در میان خارهای مغیلان پراکنده شدند، پاهای تاول زده، دلهای مجروح، تازیانه [[ستم]]، ولی [[غارتها]] همچنان ادامه یافت. [[پست]] فطرتی از سپاه عمر سعد به [[امکلثوم]] [[یورش]] برد و از بالای اسب دست دراز کرد و گوشواره او را کشید و برد و آن [[خبیث]] در حالی که میگریست متوجه [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} گردید و خلخال از پایش گرفت و برد<ref>امالی صدوق، مجلس ۳۱.</ref>. | ||
[[حمید بن مسلم]] گفت: به [[خدا]] قسم من دیدم که سپاهیان عمر سعد که به خیمهها [[یورش]] برده بودند بر سر تصاحب [[اموال]] [[غارت]] شده [[زنان]] با [[اهل بیت]] [[نزاع]] میکردند و آنها را با فشار از دست [[زنها]] میربودند. [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} میگوید: مردی را دیدم که زنان را با سر نیزه خود تعقیب میکرد، بعضی از آنان به بعضی پناه میبردند و جامهها و [[زیور]] آنان را ربوده بودند<ref>مقتل الحسین{{ع}}، مقرم، ص۳۰۰.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۱۶۵.</ref> | [[حمید بن مسلم]] گفت: به [[خدا]] قسم من دیدم که سپاهیان عمر سعد که به خیمهها [[یورش]] برده بودند بر سر تصاحب [[اموال]] [[غارت]] شده [[زنان]] با [[اهل بیت]] [[نزاع]] میکردند و آنها را با فشار از دست [[زنها]] میربودند. [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} میگوید: مردی را دیدم که زنان را با سر نیزه خود تعقیب میکرد، بعضی از آنان به بعضی پناه میبردند و جامهها و [[زیور]] آنان را ربوده بودند<ref>مقتل الحسین{{ع}}، مقرم، ص۳۰۰.</ref>. | ||
[[امام سجاد]]{{ع}} در طول حیاتش بعد از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} هرگاه خاطرههای تلخ [[روز عاشورا]] را به یاد میآورد با [[اشک]] و [[اندوه]] فراوان میفرمود: به خدا قسم هیچگاه به عمهها و خواهرانم نظر نمیکنم جز اینکه [[گریه]] گلویم را میگیرد و یادم میآید آن لحظات را که آنها از خیمهای به [[خیمه]] دیگر میگریختند و منادی سپاه کوفه فریاد میزد که: خیمههای این [[ستمگران]] را بسوزانید<ref>حیاه الامام الحسین{{ع}}، ج۳، ص۲۹۸.</ref>. | |||
بعد از غارت [[حرم]] و [[آتش]] زدن خیام و آن [[ظلم]] و بیدادی که در [[حق]] زنان و کودکان بیپناه روی داد، چگونه میتوان تصور کرد [[خاندان عصمت و طهارت]] که تاکنون با جلال و [[شوکت]] و [[عزت]] بودند هم اکنون نزدیک شب، پناهگاهی و فریادرسی و [[دادخواهی]] نداشته باشند؟ در میان سی هزار [[دشمن]] که اغلب [[خوی]] [[انسانیت]] نداشتند گرفتار شده و در شب یازدهم این زنان و اطفال درمانده و بیپناه چگونه در حاشیه خیمههای نیم سوخته شب را به صبح رسانند؟<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۱۶۵.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||