پرش به محتوا

عبدالله بن زبیر بن عوام در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۴۴: خط ۴۴:
چون عبدالله در [[مکه]] ادعای خلافت کرد و مردم مکه با او بیعت کردند، یزید به [[حاکم مدینه]] دستور داد تا لشکری را برای سرکوبی وی به مکه بفرستد. حاکم مدینه لشکری را به [[سرپرستی]] [[عمرو بن زبیر]]، [[برادر]] عبدالله، که در [[عقیده]] مخالف او بود به مکه فرستاد ولی عبدالله بر او [[پیروز]] شد و برادر خود را دستگیر کرد و با بدن برهنه جلوی [[مسجد الحرام]] نگه داشت و آن قدر به او تازیانه زد تا اینکه زیر تازیانه [[جان]] داد<ref>مروج الذهب، مسعودی، ج۳، ص۷۵-۷۶.</ref>.
چون عبدالله در [[مکه]] ادعای خلافت کرد و مردم مکه با او بیعت کردند، یزید به [[حاکم مدینه]] دستور داد تا لشکری را برای سرکوبی وی به مکه بفرستد. حاکم مدینه لشکری را به [[سرپرستی]] [[عمرو بن زبیر]]، [[برادر]] عبدالله، که در [[عقیده]] مخالف او بود به مکه فرستاد ولی عبدالله بر او [[پیروز]] شد و برادر خود را دستگیر کرد و با بدن برهنه جلوی [[مسجد الحرام]] نگه داشت و آن قدر به او تازیانه زد تا اینکه زیر تازیانه [[جان]] داد<ref>مروج الذهب، مسعودی، ج۳، ص۷۵-۷۶.</ref>.


هنگامی که [[امام حسین]]{{ع}} در [[مکه]] به سر می‌برد، عبدالله برای اینکه میدان فعالیت را برای خود آماده سازد، به [[امام]] گفت: "اگر من در [[کوفه]] به اندازه شما پیرو داشتم لحظه‌ای از آنجا دور نمی‌شدم" و سپس برای اینکه از خود [[تهمت]] را دور سازد، گفت: "هر چند اگر در مکه هم بمانید و بخواهید [[قیام]] کنید کسی با شما [[مخالفت]] نمی‌کند"<ref>در برخی منابع آمده که پس از تصمیم‌گیری امام حسین{{ع}} برای خروج از مکه، عبدالله بن زبیر او را به نرفتن، فرا خواند. (مروج الذهب، مسعودی، ج۲، ص۱۳۷۰؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۱۷۴).</ref>. وقتی که امام حسین{{ع}} قصد خروج از مکه را داشت، فرمود: "در [[دنیا]] هیچ چیز نزد عبدالله محبوب‌تر از این نیست که من از مکه بروم؛ زیرا او می‌داند که با وجود من، نوبت به او نمی‌رسد و هیچ کس او را بر من مقدم نمی‌دارد؛ لذا [[دوست]] دارد من از مکه خارج شوم تا زمینه [[خلافت]] برایش آماده شود"؛ لذا وقتی که امام{{ع}} از مکه خارج شد، [[ابن عباس]] عبدالله را دید و به او گفت: چشمت روشن که حسین به سوی [[عراق]] [[حرکت]] کرد و [[شهر مکه]] برای تاخت و تاز تو بی‌مانع است؛ سپس این [[شعر]] را خواند: ای قنبرهای که در معموره [[زندگی]] می‌کنی، فضا برای پرواز تو خالی است، پس تخم بگذار و [[آواز]] بخوان و هر جا که می‌خواهی دانه بر چین<ref>{{عربی|یا لکی من قنبرة بمعمر خلالک الجو فیضی و اصفری و نری ما شئت أن تنقری}}؛تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۳۸۴.</ref>.<ref>[[مریم قدمی|قدمی، مریم]]، [[عبدالله بن زبیر (مقاله)|مقاله «عبدالله بن زبیر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۹۶-۹۷.</ref>
هنگامی که [[امام حسین]]{{ع}} در [[مکه]] به سر می‌برد، عبدالله برای اینکه میدان فعالیت را برای خود آماده سازد، به [[امام]] گفت: "اگر من در [[کوفه]] به اندازه شما پیرو داشتم لحظه‌ای از آنجا دور نمی‌شدم" و سپس برای اینکه از خود [[تهمت]] را دور سازد، گفت: "هر چند اگر در مکه هم بمانید و بخواهید [[قیام]] کنید کسی با شما [[مخالفت]] نمی‌کند"<ref>در برخی منابع آمده که پس از تصمیم‌گیری امام حسین{{ع}} برای خروج از مکه، عبدالله بن زبیر او را به نرفتن، فرا خواند. (مروج الذهب، مسعودی، ج۲، ص۱۳۷۰؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۱۷۴).</ref>. وقتی که امام حسین{{ع}} قصد خروج از مکه را داشت، فرمود: "در [[دنیا]] هیچ چیز نزد عبدالله محبوب‌تر از این نیست که من از مکه بروم؛ زیرا او می‌داند که با وجود من، نوبت به او نمی‌رسد و هیچ کس او را بر من مقدم نمی‌دارد؛ لذا [[دوست]] دارد من از مکه خارج شوم تا زمینه [[خلافت]] برایش آماده شود"؛ لذا وقتی که امام{{ع}} از مکه خارج شد، [[ابن عباس]] عبدالله را دید و به او گفت: چشمت روشن که حسین به سوی [[عراق]] حرکت کرد و [[شهر مکه]] برای تاخت و تاز تو بی‌مانع است؛ سپس این [[شعر]] را خواند: ای قنبرهای که در معموره [[زندگی]] می‌کنی، فضا برای پرواز تو خالی است، پس تخم بگذار و آواز بخوان و هر جا که می‌خواهی دانه بر چین<ref>{{عربی|یا لکی من قنبرة بمعمر خلالک الجو فیضی و اصفری و نری ما شئت أن تنقری}}؛تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۳۸۴.</ref>.<ref>[[مریم قدمی|قدمی، مریم]]، [[عبدالله بن زبیر (مقاله)|مقاله «عبدالله بن زبیر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۹۶-۹۷.</ref>


== [[ابن زبیر]] و [[دفاع]] از عثمان ==
== [[ابن زبیر]] و [[دفاع]] از عثمان ==
۱۳۳٬۶۸۳

ویرایش