←منابع
(←پانویس) |
(←منابع) برچسبها: برگرداندهشده پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۱۱: | خط ۲۱۱: | ||
بر اساس این قاعده، همه صفات جمال و جلال خداوند که در [[ادیان آسمانی]] بیان شده، از واجب الوجود بودن خداوند، [[استنتاج]] میشود، چنان که [[خواجه نصیرالدین طوسی]] بر اساس اصل وجوب ذاتی خداوند، شمار زیادی از صفات جمال و جلال [[الهی]] را اثبات کرده است<ref>علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۴۰۴-۴۱۶.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[برهان امکان (مقاله)|مقاله «برهان امکان»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۲]]، ص۱۴۳.</ref> | بر اساس این قاعده، همه صفات جمال و جلال خداوند که در [[ادیان آسمانی]] بیان شده، از واجب الوجود بودن خداوند، [[استنتاج]] میشود، چنان که [[خواجه نصیرالدین طوسی]] بر اساس اصل وجوب ذاتی خداوند، شمار زیادی از صفات جمال و جلال [[الهی]] را اثبات کرده است<ref>علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۴۰۴-۴۱۶.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[برهان امکان (مقاله)|مقاله «برهان امکان»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۲]]، ص۱۴۳.</ref> | ||
==[[وجوب]] الوجود بالذات== | |||
در نظر ابتدایی مطلق وجود به دو قسم [[واجب الوجود بالذات]] و ممکن الوجود تقسیم میشود که قسم اول وجود مطلق و کامل و دارای صفات کمالی به نحو مطلق و بسیط است، به خلاف ممکن که ذاتش امکان و [[وابستگی]] به غیر است. از آنجا که وجود [[خداوند]] و [[صفات ثبوتیه]] و سلبیهاش رکن بنیادی [[علم کلام]] است، [[متکلمان]] در صدد [[اثبات]] اصل آن و نیز وجود صفات کمالی به نحو مطلق و نبود هرگونه صفت نقصی در آن هستند. برای این کار دو رویکرد نقلی و [[عقلی]] وجود دارد. رویکرد عقلی را میتوان با تحلیل عنوان «[[واجب الوجود]]» پی گرفت که نتایج آن در مقولات مختلف [[کلامی]] قابل استناد خواهد بود که آن مفاد اصطلاح «قاعده کلامی» است که به توضیح آن و سایر [[قواعد]] میپردازیم. | |||
در [[قرآن]] هر چند خداوند با عنوان «واجب الوجود» - به معنی وجود صرف و مستقل و هستیبخش سایر وجودات - توصیف نشده است، لکن تعبیرهای نزدیک یا مشابه آن و چه بسا از آن غنیتر مانند «[[القیوم]]» و «[[الغنی]]» بیان شده است<ref>{{متن قرآن|اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ}} «خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست که او را چرت و خواب فرا نمیگیرد، همه آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست، کیست که جز به اذن وی نزد او شفاعت آورد؛ به آشکار و پنهان آنان داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ اریکه او گستره آسمانها و زمین است و نگاهداشت آنها بر وی دشوار نیست و او فرازمند سترگ است» سوره بقره، آیه ۲۵۵؛ {{متن قرآن|اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ}} «خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست» سوره آل عمران، آیه ۲؛ {{متن قرآن|وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا}} «چهرهها در برابر (خداوند) زنده بسیار پایدار فروتن میشود و هر کس (بار) ستمی بر دوش دارد نومید میگردد» سوره طه، آیه ۱۱۱.</ref>. وصف «[[الغنی]]» به صورت وصف [[خدا]] در [[آیات]] متعددی بیان شده است؛ مثل: | |||
#{{متن قرآن|وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ}}<ref>«و پروردگار تو بینیاز دارای بخشایش است» سوره انعام، آیه ۱۳۳.</ref>؛ | |||
#{{متن قرآن|هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ}}<ref>«او بینیاز است؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست» سوره یونس، آیه ۶۸.</ref>؛ | |||
#{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ}}<ref>«و بیگمان خداوند است که بینیاز ستوده است» سوره حج، آیه ۶۴.</ref>؛ | |||
#{{متن قرآن|هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ}}<ref>«خداوند است که بینیاز ستوده است» سوره لقمان، آیه ۲۶.</ref>؛ | |||
معنای «[[غنا]]» و «[[غنی]]» روشن است که مقابل معنای [[فقر]] و به معنای دارابودن و [[بینیازی]] از غیر است. این معنا در دو [[آیه]] زیر کاملاً واضح است: | |||
#{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ}}<ref>«ای مردم! شما نیازمندان درگاه خداوند هستید و خداوند است که بینیاز ستوده است» سوره فاطر، آیه ۱۵.</ref>؛ | |||
#{{متن قرآن|وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ}}<ref>«و خداوند بینیاز است و شما نیازمندید» سوره محمد، آیه ۳۸.</ref>. | |||
افزون بر دو واژه فوق برخی آیات با [[حصر]] وجود [[حقیقی]] به خدا و نسبت فنا و عدم به سایر وجودات امکانی در صدد نشان دادن حصر [[حقیقت]] وجود به [[خداوند]] است که اینجا به برخی اشاره میشود.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۲۰۱</ref> | |||
===هالک و فانی بودن همه اشیاء=== | |||
{{متن قرآن|وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ}}<ref>«و با خداوند، خدایی دیگر (به پرستش) مخوان، هیچ خدایی جز او نیست، هر چیزی نابود شدنی است جز ذات او» سوره قصص، آیه ۸۸.</ref>. | |||
[[آیه شریفه]] به صورت صریح و مطلق همه اشیاء را [کنایه از آنچه در تصور بگنجد] هالک وصف میکند، هالک در لغت به معنای بطلان و انعدام است<ref>ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۶، ص۹۲.</ref>، ظاهر معنای آیه این میشود که همه اشیاء و وجودها [[باطل]] و معدوم است، با [[تأمل]] و تحلیل میتوان سه معنای زیر را [[استنتاج]] کرد: | |||
الف) بطلان و عدم بالقوه ([[زمان]] [[آینده]])؛ ب) بطلان و عدم بالفعل ([[زمان]] حال و [[آینده]])؛ و ج) بطلان و عدم بالذات (امکان و [[فقر وجودی]]). | |||
احتمال معنای اول [[ضعیف]] است، برای اینکه صدر [[آیه شریفه]] در [[مقام]] تحذیر و [[نهی]] از برگزیدن [[اله]] و [[خدا]] در عرضالله و [[استمداد]] از آن و ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ}} در مقام تعلیل آن است که [[انسان]] نباید غیرالله خدایی را برای خود برگزیند؛ چراکه همه اشیاء بالفعل و حقیقتاً فانی و هالک هستند و نمیتوان در هر لحظه و آنی بر آنها [[امید]] و [[دل]] بست و این فنا و عدم مطلق اشیاء بر تعلیل صدر آیه (نهی از خواندن غیرالله) متناسب است؛ اما [[تفسیر]] هالک به آینده به این معناست که اشیاء از جمله [[خدایان]] دیگر در حال حاضر دارای وجود و اثر هستند، اما در آینده نابود خواهند شد، در این صورت احتمال اثر و نفع و کمک الههای دیگر - هرچند موقت - وجود دارد و آن با صدر آیه (نهی از خواندن خدایان دیگر) تناسب ندارد. | |||
قرینه دوم اینکه بخش وسط آیه {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}} بر [[نفی]] مطلق اله - در زمان حال و آینده - دلالت میکند و اگر {{متن قرآن|وَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ}} تنها بر [[هلاکت]] اشیاء در آینده دلالت بکند، لازمه آن - چنان که گذشت - [[اثبات]] [[حقیقت]] شیء در زمان حال در عرض خداست، و این نمیتواند علت نفی اله و خواندن آن در عرض [[الله]] تلقی شود. به دیگر سخن «شیء» از «اله» عامتر است، وقتی نفی شیء {{متن قرآن|كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ}} میتواند بر نفی خاص «اله» دلالت کند که مقصود از نفی شیء معنای عام و مطلق آن باشد. | |||
قرینه سوم وجود استثناء «الا وجهه» است که آن طرف نقیض هالک، یعنی وجود اصیل و [[واقعی]] را در الله منحصر میکند<ref>چگونگی دلالت «وجهه» بر ذات الهی در صفحات آینده خواهد آمد.</ref> که لازمه آن سلب وجود واقعی از غیر [[خداوند]] است و این با [[تفسیر]] «هالک» بر مطلق هلاک منطبق و همخوان است، به تعبیری اگر «هالک» در [[زمان]] [[آینده]] باشد، آن به نوعی به وجود شیء در حال دلالت میکند که با استثنای [[آیه]] «[[حصر]] وجود به [[الله]]» [[تعارض]] دارد. حاصل آنکه معنای اول «هالک» [[ضعیف]] و با صدر و تحلیل آیه تناسب ندارد. | |||
قرینه چهارم قرینه ادبی است، به این صورت که واژه «هالک» صفت بوده و مطابق [[قواعد]] ادبی [[عرب]] استعمال وصف در حال [[حقیقت]] و در [[آینده]] مجاز است، اگر معنای هالک را به حال و آینده [[تفسیر]] کنیم، استعمال [[حقیقی]] لازم میآید و اصل در استعمال حقیقت است نه مجاز، مگر اینکه قرینهای خاص باشد. در [[مقام]] بحث قراین و شواهد به نفع استعمال حقیقی وجود دارد. | |||
اما معنای دوم، یعنی تفسیر هالک به بطلان و عدم در حال و آینده، این نیز با ظاهر آن همخوانی ندارد؛ چراکه ما واقعیتهای اشیاء را بالعیان [[مشاهده]] میکنیم و استعمال و [[صدق]] «شیء» بر آنها خود نوعی اعتراف به وجود آنهاست. پس اشیاء در ظاهر هالک و معدوم نیستند<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۸، ص۲۵۰.</ref>. | |||
در اینجا [[تأمل]] [[عقلی]] ما را به یک معنای عمیق و ژرف و سومی رهنمون میکند و آن معنای عدم و هلاک ذاتی اشیاء در مقابل [[واجب الوجود]] است که در اصطلاح عدم ذاتی و [[فقر وجودی]] نامیده میشود (معنای سوم). | |||
اشیاء و هر موجودی که وجودش از ذات خویش نشئت نگیرد، در حقیقت و ذات خویش معدوم و هالک است؛ چراکه در هر آن و لحظه وجودش به غیر، یعنی واجب الوجود متوقف است، چنین وجودی در حدوث و بقای خویش به واجب الوجود بستگی دارد. این معنا از هلاک با صدر و وسط [[آیه]] نیز تناسب تام دارد؛ چراکه همه اشیاء از جمله [[خدایان]] [[مشرکان]] در حقیقت معدوم و هالک هستند و وجود خود را از واجب الوجود اخذ نموده و در بقا نیز بر آن متوقف هستند؛ لذا [[انسان]] [[عاقل]] در [[عبادت]] و [[پرستش]] و کمک خواستن نباید به موجودی [[ضعیف]] و از منظری معدوم توجه نماید. | |||
چنین نگرشی به اشیاء به تعبیری [[جهان]]، یعنی ممکن و معدومانگاری آن و [[حصر]] وجود حقیقی به [[الله]] همان مفاد [[برهان امکان]] و [[وجوب]] است که [[قرآن]] بر آن دلالت میکند<ref>{{عربی|لِكُلِّ شَيْءٍ هَالِكٌ فِي نَفْسِهِ، بَاطِلٌ فِي ذَاتِهِ، لَا حَقِيقَةَ لَهُ إِلَّا مَا كَانَ عِنْدَهُ مِمَّا أَفَاضَهُ اللهُ عَلَيْهِ… وَ عَلَى هَذَا يَكُونُ مُحَصَّلُ تَعْلِيلِ كَلِمَةِ الإِخْلَاصِ بِقَوْلِهِ: {{متن قرآن|كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ}} أَنَّ الإِلَهَ وَ هُوَ المَعْبُودُ بِالحَقِّ إِنَّمَا يَكُونُ إِلَهًا مَعْبُودًا إِذَا كَانَ أَمْرًا ذَا حَقِيقَةٍ وَاقِعِيَّةٍ غَيْرَ هَالِكٍ وَ لَا بَاطِلٍ}} (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۶، ص۹۲ - ۹۳).</ref>. برخی [[اندیشوران]] معاصر نیز بر این [[آیه]] [[استدلال]] نمودند<ref>عبدالله جوادی آملی، تحریر تمهید القواعد، ص۳۷۴؛ آقا علی مدرس زنوزی، بدائع الحکم، ص۷۵، ج۲، ص۳۴۲؛ صدرالمتألهین، اسفار، ج۱، صص۸۹ و ۲۶۱.</ref>. | |||
{{متن قرآن|كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ * وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ}}<ref>«هر که روی آن (زمین) است از میان رفتنی است * و (تنها) ذات بشکوه و کرامند پروردگارت ماندگار است» سوره الرحمن، آیه ۲۶-۲۷.</ref>. | |||
آیه فوق به صراحت بیشتر از فنا و عدم بودن همه موجودات زمینی (اشاره به ممکنات) سخن میگوید و تأکید میکند این فناپذیری عام و کلی است و تنها [[ذات الهی]] از آن مستثنا بوده و حقیقتاً بر آن [[بقاء]]» و «باقی» [[صدق]] میکند<ref>در آیه شریفه «وجه الله» از حکم مالک استثنا شده است، در معنای وجه چند نظر وجود دارد که به دو نظر معروف اشاره میشود: الف) وجه در لغت صورت و نمای قابل رؤیت شیء است که دیگران به آن مینگرند که آن در خداوند صفات ذات مانند حیات، علم و قدرت و نیز صفات فعل مثل حکمت و رزق است که مورد توجه بندگان است. از آنجا که صفات خدا با ذاتش متحد است میتوان گفت که صفات خدا و ذات خدا یگانه وجود باقی ابدی است. ب) وجه به معنای ذات شیء باشد. در این صورت استثناء از هلاک مستقیماً به ذات خدا نسبت داده شده است (ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۶، صص ۹۲ - ۹۳ و ۹۶).</ref>. | |||
وجه دلالت و استدلال [[آیه شریفه]] بر [[برهان امکان]] چنین است که آیه نخست [[حکم]] همه موجودات را فنا و عدم توصیف میکند که این فنا و عدم در ذات موجودات نهفته است؛ چراکه وجود یا در [[مقام]] ذات و هستی خود معدوم است، (به تقریری که گذشت یا فانی و معدوم خواهند شد. نفس عروض و [[رسوخ]] فنا و عدم بر وجودی هر چند در [[آینده]]، به غیر اصیل و نیاز آن در ذات خویش بر غیر دلالت میکند؛ چراکه اگر آن وجود در ذات خویش از اصالت و [[استقلال]] وجود برخوردار بود، عروض عدم و فنا در آن معنا نداشت و ذات خویش را از عدم [[حفظ]] میکرد، اما عروض عدم نشانه عدم استقلال وجود در ذات خویش و در نتیجه و [[وابستگی]] آن به وجود دیگر است و این لازمه امکان شیء است. ذیل [[آیه شریفه]] بعد از [[اثبات]] امکان اشیاء و [[جهان]] به اثبات [[واجب الوجود]] میپردازد و آن را وجودی میداند که وجودش حقیقتاً و در ذات باقی باشد و عدم در آن راه نیابد و آن وجود [[الهی]] است. | |||
{{متن قرآن|مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ}}<ref>«آنچه نزد شماست پایان مییابد و آنچه نزد خداوند است پایاست» سوره نحل، آیه ۹۶.</ref>. | |||
نفاد در لغت به معنای فنا و تمام شدن است، دلالت این [[آیه]] بر فنا و هلاک آنچه پیش انسانهاست (کنایه از هر وجود مادی و ممکن)، واضح است. آیه سپس بقای آنچه بر [[خدا]] متعلق است را مورد تأکید قرار میدهد<ref>راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ذیل ماده نفاد.</ref>. آیه موجودها را به دو سنخ، یعنی «ماعندکم» که - به وجود مادی و ممکن اشاره و کنایه است - و «ما عندالله» - که به وجودهایی که مورد [[عنایت الهی]] است - تقسیم میکند، [[حکم]] سنخ اول نفاد و فنا و حکم سنخ دوم بقا و دوام است. از آنجا که وجود مورد توجه و [[عنایت خدا]]، باقی و دائمی خواهد بود، به طریق اولی [[وجود خدا]] - که سرچشمه بقاست - باقی و [[سرمدی]] خواهد بود. | |||
نکته دیگر اینکه با توجه به استعمال [[فقر]] در عدم ذاتی و امکان ذاتی در [[روایات]] - که در صفحات [[آینده]] خواهد آمد- معنای فوق فقر در [[نصوص دینی]] یک اصل و قاعده تلقی میشود. در این آیه دیگر به مسئله قوام و [[وابستگی]] وجودهای مادی و ممکن به وجود [[خداوند]] اشاره نمیکند و مستقیماً از فنای وجود مادی، بقای وجود مجرد الهی را بیان میکند که علت عدم پرداختن به این نکته، مسلمانگاری آن است؛ چراکه مخاطب آیه [[خداباوران]] بوده که چه بسا میخواستند به بهانههای مختلف [[دینی]] در صدد [[کسب درآمد]] [[دنیوی]] باشند که خداوند از این کار [[نهی]] میکند<ref>{{متن قرآن|وَلَا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا إِنَّمَا عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ}} «و پیمان با خداوند را به بهایی اندک مفروشید؛ جز این نیست که آنچه نزد خداوند است برای شما بهتر است اگر بدانید» سوره نحل، آیه ۹۵.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۲۰۲</ref> | |||
===[[فقر وجودی]]=== | |||
برخی [[آیات]]، وجود ممکن و در رأس آن [[انسان]] را وجودی فقری وصف میکنند؛ مانند: | |||
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ}}<ref>«ای مردم! شما نیازمندان درگاه خداوند هستید و خداوند است که بینیاز ستوده است» سوره فاطر، آیه ۱۵.</ref>. | |||
{{متن قرآن|وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ}}<ref>«و خداوند بینیاز است و شما نیازمندید» سوره محمد، آیه ۳۸.</ref>. | |||
[[آیه شریفه]] اول [[حکم]] [[فقر]] و نیستی و نداری را نخست به [[مردم]] نسبت میدهد و خاطرنشان میسازد منشأ و منبع و سویه فقر و نیاز مردم تنها به سوی [[خداوند]] است و ذیل [[آیه]] دوباره خداوند را به «[[غنی]]» وصف میکند؛ پس در آیه دو [[حصر]] وجود دارد. حصر فقر در مردم و حصر [[غنا]] در خداوند. | |||
آیه دوم نیز بر چنین حصری دلالت میکند، اما این آیه نخست به [[اثبات]] حصر غنا در خداوند و سپس اثبات و حصر فقر مردم میپردازد. حاصل دو آیه اثبات فقر مردم از یکسو و اثبات غنای مطلق [[خدا]] از سوی دیگر است. | |||
وجه دلالت دو آیه فوق بر مدعا چنین است که هر چند معنای ظاهری فقر، نیاز مردم در [[امور دنیوی]] و معیشتی خودشان به خداوند است، لکن این معنای ظاهری موجب نمیشود که ما در [[تفسیر]] آن ایستا بمانیم و معانی ژرف، عمیق و به تعبیری ساحتها و معانی [[باطنی]] [[قرآن]] را نادیده انگاریم، فقر و تهیدستی [[انسانها]] به نیازهای اولیه [[دنیوی]] خودشان منحصر نشده، بلکه مردم در اصل وجود و هستی خودشان از حیث مبدأ [[خلقت]] و استمرار بقای وجودشان - که همان امکان و [[فقر ذاتی]] است - به غنی مطلق نیازمند و به آن متقوم هستند؛ وجود معانی طولی فقر از یک طرف و اطلاق آیه از طرف دیگر، معنای عام فقر «امکان» را [[تأیید]] میکند. | |||
پس آیه شریفه با اثبات اصل امکان در انسانها و دیگر وجودها، در [[مقام]] تعیین [[واجب الوجود]] - که امکان بدان متقوم باشد - خداوند را یگانه وجود غنی بیان میکند که علاوه بر غنا و [[بینیازی]] در وجود خویش، مفیض وجود دیگر هستیها از جمله انسانهاست<ref>صدرالمتألهین، اسفار، ج۶، ص۳۵۵؛ همو، رسالة فی الحدوث، ص٢٩.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۲۰۶</ref> | |||
===قیّومیت خدا=== | |||
قیّوم، یعنی وجود [[قایم]] به ذات که در اصل وجود و استمرار خویش هیچ نیاز به غیر ندارد که در [[فلسفه]] از آن به «[[واجب الوجود]] لذاته» تعبیر میشود، [[قرآن کریم]] در سه [[آیه]] زیر [[خداوند]] را به این وصف «[[قیوم]]» خوانده است: | |||
{{متن قرآن|اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ}}<ref>«خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست که او را چرت و خواب فرا نمیگیرد» سوره بقره، آیه ۲۵۵.</ref>؛ | |||
{{متن قرآن|اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ}}<ref>«خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست» سوره آل عمران، آیه ۲.</ref>؛ | |||
{{متن قرآن|وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ}}<ref>«چهرهها در برابر (خداوند) زنده بسیار پایدار فروتن میشود» سوره طه، آیه ۱۱۱.</ref>. | |||
دو [[آیه]] اول که عین هم است، در [[مقام]] تبیین اصل [[توحید]] و تعلیل آن است. صدر آیه نخست به [[نفی]] «[[اله]]» و [[اثبات]] و [[انحصار]] آن در «هو» میپردازد. ذیل دو آیه به نوعی در مقام تعلیل برمیآید و دلیل اثبات و انحصار [[الله]] را وصف «[[حی]]» و «قیوم» بیان میکند که الههای دیگر یا اصلاً جامد و [[حیات]] ندارند یا حیات آنها موقتی است. «قیوم» وجودی [[قایم]] به ذات است که هیچ کدام از الهها و وجودها از آن برخوردار نیستند، بلکه وجودها به وجود قیوم وابسته است؛ پس آیه با اثبات و [[حصر]] [[قیومیت]] در [[خداوند]] به اثبات امکان دیگر موجودات و در نتیجه تقوم وجودی آنها به خداوند میپردازد. | |||
آیه سوم نیز به دلیل ناچیز و [[پست]] بودن صورتهای [[انسانها]] در برابر حیّ قیوم تأکید میکند، [[انسان]] که [[اشرف]] [[کائنات]] و همچنین قدرتمندترین موجود امکانی در کیان هستی میباشد، وقتی هستی او در برابر خداوند [[ذلیل]] و فرو میریزد، [[حکم]] وجودهای دیگر روشنتر است. | |||
پرواضح است که اگر انسان و هر موجود دیگر از خود، وجود مستقل و قایم به ذات داشت فروریختن وجود آن در برابر موجود دیگر معنا نداشت، اما به دلیل [[ضعف]] و [[ذلت]] وجودی موجودهای غیر خداوند، از آن [[استنتاج]] میشود که وجودهای آنها وجودهای ممکن و به غیر، یعنی خداوند قایم است و این دلیل امکان است. | |||
نکته گفتنی در [[استدلال]] به این [[آیه شریفه]] اینکه نباید بودن [[آیات]] پیشین در [[مقام]] بیان [[قیامت]] و احوالات آن موجب شود که مفاد [[آیه]] فوق (دلیل بودن وجود [[انسان]] در برابر [[خدا]]) به قیامت اختصاص یابد؛ چراکه ظاهر [[آیه شریفه]] بیان [[حکم]] مطلق است که همه چیز در برابر حیّ [[قیوم]] [[ذلیل]] و تهی هستند. | |||
[[متکلمان]] با استفاده از قاعده فوق [[وجوب]] صفات مختلف کمالی به نحو مطلق را [[استنتاج]] کردهاند. [[واجب الوجود]] به دلیل وجود بالذات نمیتواند مادی باشد، چون وجود مادی وجود و وجوب را از غیر اخذ میکند؛ پس آن وجود مجرد است. همچنین به همین دلیل واجب الوجود علت وجودی سایر ممکنهای دیگر است که از این لحاظ [[خالق]] و [[آفریدگار جهان]] ممکن است؛ چراکه سایر وجودها، به دلیل ماهیت امکانی، به [[آفریدگار]] فرا امکانی نیازمندند. | |||
[[محقق طوسی]] از واجب الوجود انواع [[صفات ثبوتی]] ([[سرمدیت]]، [[جود]]، [[ملک]]، تمام و فوق تمام، [[حقیقت]]، [[خیریت]]، [[حکمت]]، جباریت، [[قهاریت]] و [[قیومیت]]) و [[صفات سلبی]] ([[نفی]] [[شریک]]، زاید، مثل، ترکیب، ضد، مکان، [[حلول]]، [[اتحاد]]، جهت، محل حوادث، [[حاجت]]، ألم، [[لذت]] مزاجی، معانی، احوال وصفات [[زائده]] و [[رؤیت]]) استفاده میکند<ref>علامه حلی، کشف المراد، ص۲۲۵-۲۳۴، وی در همین منبع ده صفت کمالیه و شانزده صفت سلبیه را اصطیاد نموده است که در متن بیان شد.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۲۰۷</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۲۱۶: | خط ۲۷۷: | ||
# [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']] | # [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']] | ||
# [[پرونده:1100222.jpg|22px]] [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[برهان امکان (مقاله)|مقاله «برهان امکان»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه کلام اسلامی ج۲''']] | # [[پرونده:1100222.jpg|22px]] [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[برهان امکان (مقاله)|مقاله «برهان امکان»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه کلام اسلامی ج۲''']] | ||
# [[پرونده:IM010856.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|'''قرآن و علم کلام''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||