پرش به محتوا

بحث:سلیمان بن عبدالملک: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۳: خط ۳۳:


[[عبدالله بن محمد بن علی بن ابیطالب]] از شهدایی است که با نقشه سلیمان بن عبدالملک [[مسموم]] و به [[شهادت]] رسید. [[عبدالله بن محمد]] به [[شام]] رفت و به دربار سلیمان بن عبدالملک بار یافت و کارهایی داشت که از سلیمان خواست آنها را انجام دهد (وی خواسته‌اش را انجام داد) و چون آماده بازگشت به [[مدینه]] گردید، بار و بنه و اثاث خود را از پیش فرستاد و خود برای خداحافظی به نزد [[سلیمان بن عبدالملک]] رفت، سلیمان وی را نزد خویش برای صرف طعام نگاه داشت و تصادفاً آن [[روز]]، روز بسیار گرمی بود، پس از صرف غذا از نزد سلیمان بیرون رفت که خود را به بار و بنه که خود پیش فرستاده بود برساند، در میان راه [[تشنه]] شد و شربت مسمومی را که سلیمان قبلاً تهیه کرده بود به او دادند، چون آن را آشامید بی‌حال شد و از اسب به زیر افتاد، در همان حال کسی را به نزد [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]] و [[عبدالله بن حارث بن نوفل]] فرستاد تا آن دو را از حال او [[آگاه]] سازند، آنان خود را به عبدالله رسانیدند و با او بودند تا از [[دنیا]] رفت و در [[حمیمه]] جایی از [[سرزمین شام]] او را [[دفن]] کردند<ref>ترجمه مقاتل الطالبین، ص۱۲۸.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام باقر (کتاب)|مظلومیت امام باقر]]، ص ۴۴.</ref>
[[عبدالله بن محمد بن علی بن ابیطالب]] از شهدایی است که با نقشه سلیمان بن عبدالملک [[مسموم]] و به [[شهادت]] رسید. [[عبدالله بن محمد]] به [[شام]] رفت و به دربار سلیمان بن عبدالملک بار یافت و کارهایی داشت که از سلیمان خواست آنها را انجام دهد (وی خواسته‌اش را انجام داد) و چون آماده بازگشت به [[مدینه]] گردید، بار و بنه و اثاث خود را از پیش فرستاد و خود برای خداحافظی به نزد [[سلیمان بن عبدالملک]] رفت، سلیمان وی را نزد خویش برای صرف طعام نگاه داشت و تصادفاً آن [[روز]]، روز بسیار گرمی بود، پس از صرف غذا از نزد سلیمان بیرون رفت که خود را به بار و بنه که خود پیش فرستاده بود برساند، در میان راه [[تشنه]] شد و شربت مسمومی را که سلیمان قبلاً تهیه کرده بود به او دادند، چون آن را آشامید بی‌حال شد و از اسب به زیر افتاد، در همان حال کسی را به نزد [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]] و [[عبدالله بن حارث بن نوفل]] فرستاد تا آن دو را از حال او [[آگاه]] سازند، آنان خود را به عبدالله رسانیدند و با او بودند تا از [[دنیا]] رفت و در [[حمیمه]] جایی از [[سرزمین شام]] او را [[دفن]] کردند<ref>ترجمه مقاتل الطالبین، ص۱۲۸.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام باقر (کتاب)|مظلومیت امام باقر]]، ص ۴۴.</ref>
=== [[امام باقر]]{{ع}} در [[دشمنی]] سلیمان نسبت به علی{{ع}} ===
[[سلیمان بن عبدالملک]] مثل اسلاف پلیدش تداوم خلافتش را در [[نفی]] [[امیرالمؤمنین]] و [[اولاد]] معصومش می‌‌دید. [[تقابل]] [[امویان]] با علی{{ع}} تقابل [[فسق]] بود با [[تقوی]]، آنها نمی‌خواستند از تقوی پرده‌برداری شود، چون تقوی در عمق [[فطرت انسان‌ها]] ریشه دارد و علی{{ع}} چون مجسمه تقوی بود، اگر در برابرش صف‌آرایی نمی‌کردند، [[فطرت]] [[مردم]] به او [[گرایش]] پیدا می‌کرد و لذا در [[جنگ]] تمام عیار با علی{{ع}} وارد شدند.
سلیمان بن عبدالملک نشسته بود که مردی با [[تکبر]] از آنجا گذشت. سلیمان گفت: چنان می‌نماید که این مرد از [[عراق]] باشد! بعد گفت: او را بیاورید، وقتی او را آوردند، پرسید: از چه طائفه‌ای هستی؟ پاسخ داد: از [[مردم عراق]] از [[کوفه]] هستم، پرسید از کدام [[قبیله]]؟ گفت: از [[قبیله همدان]]. سلیمان پرسید: در [[حق]] [[ابوبکر]] چه می‌گویی؟ پاسخ داد: من [[زمان]] او را [[ادراک]] نکرده‌ام، او هم به زمان من نرسیده، لکن مردم او را به [[نیکی]] یاد کرده‌اند، پرسید: در حق عمر چه می‌‌گویی؟ به پاسخی مانند آنچه برای ابوبکر گفته بود جواب داد. پرسید: درباره عثمان چه می‌‌گویی؟ گفت: زمان او را ادراک نکرده‌ایم، لکن گروهی از مردم او را خوب و گروهی بد گفته‌اند و [[خدا]] داناست. پرسید درباره علی{{ع}} چه می‌گویی؟ باز پاسخی همانند پاسخی که برای عثمان داده بود گفت، سلیمان گفت: علی را [[دشنام]] بده و ناسزایش بگو! گفت: نمی‌گویم، گفت: به خدا باید علی را [[سبّ]] کنی و [[ناسزا]] گویی. پاسخ داد: به خدا این کار را نمی‌کنم. سلیمان گفت: به خدا اگر علی را [[سب]] نکنی گردن تو را می‌زنم! باز هم گفت: به خدا قسم سب نمی‌کنم، سلیمان امر کرد آن مرد را گردن بزنند<ref>حلیه الاولیاء، ج۵، ص۱۰۵.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام باقر (کتاب)|مظلومیت امام باقر]]، ص ۴۷.</ref>


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۱۳۳٬۶۱۷

ویرایش