بحث:شبهات ختم نبوت: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
====ارزیابی [[شبهه]]==== | ====ارزیابی [[شبهه]]==== | ||
پس از بررسی مطالب یاد شده میتوان گفت که ختم «[[نبوت]]» در [[آیه]] مزبور، بدون تردید ختم «[[رسالت]]» را به دنبال دارد؛ زیرا یا مفهوم نبی اعم از مفهوم رسول است یا اهمیتی در کار نیست؛ اگر مفهوم نبی اعم از رسول باشد، مطلب بسیار واضح است؛ چون هر حکمی که برای اعم [[اثبات]] گردد، برای اخص نیز ثابت میشود. بنابراین؛ وقتی که [[خاتمیت]] و پایان یافتن برای نبی ثابت گردید، برای رسول نیز ثابت میشود، اما اگر مفهوم نبی اعم از رسول نباشد، بلکه مغایر هم باشند، باز هم مطلب یاد شده روشن است؛ زیرا در بحث ما نبی از لحاظ مصداق، یا اعم از رسول است یا نسبت [[تساوی]] بین آن دو برقرار است، اما نسبت اعم و اخص من وجه در اینجا تصویر ندارد؛ چون از یک طرف موضوع بحث، نبوت و رسالت انسانهایی است که [[وحی الهی]] و [[پیام]] [[خداوند]] را دریافت میکنند و رسالتی که مربوط به [[فرشتگان]] یا موجودات دیگر است، از محدوده بحث خارج است؛ چراکه بحث در این است که [[ختم نبوت]] و [[انقطاع وحی]] درباره [[انسانها]] مستلزم [[ختم رسالت]] در این مورد است یا نه از طرف دیگر از مباحث گذشته به دست آمد که مصادیق نبوت در محدوده انسان، یا اعم از رسول است یا مساوی با آن و در هر صورت، ختم نبوت، ختم رسالت را به دنبال دارد؛ در صورت تساوی مطلب روشن است؛ زیرا هر حکمی که برای مساوی یک شیء ثابت گردد، برای خود آن شیء نیز منطقاً ثابت میگردد. اما در صورتی که نبوت اعم از رسالت باشد نیز مطلب آشکار است؛ زیرا اولاً هرگاه اعم منتفی شود، اخص نیز منتفی میشود؛ یعنی انتفای اعم همواره انتفای اخص را در پی دارد؛ چراکه اعم جزء اخص است و هر گاه جزء منتفی شود، کل نیز منتفی میگردد. ثانیاً نقیض اعم، اخص از نقیض اخص است و اخص همواره مستلزم اعم است؛ چون اخص همان اعم است به اضافه یک قید یا یک جزء، پس [[نفی]] [[نبوت]] که نقیض نبوت است اخص از نفی [[رسالت]] است که نقیض رسالت به شمار میآید، با توجه به اینکه اخص مستلزم اعم است، نفی نبوت مستلزم نفی رسالت خواهد بود<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]]، ص ۶۱.</ref>. | پس از بررسی مطالب یاد شده میتوان گفت که ختم «[[نبوت]]» در [[آیه]] مزبور، بدون تردید ختم «[[رسالت]]» را به دنبال دارد؛ زیرا یا مفهوم نبی اعم از مفهوم رسول است یا اهمیتی در کار نیست؛ اگر مفهوم نبی اعم از رسول باشد، مطلب بسیار واضح است؛ چون هر حکمی که برای اعم [[اثبات]] گردد، برای اخص نیز ثابت میشود. بنابراین؛ وقتی که [[خاتمیت]] و پایان یافتن برای نبی ثابت گردید، برای رسول نیز ثابت میشود، اما اگر مفهوم نبی اعم از رسول نباشد، بلکه مغایر هم باشند، باز هم مطلب یاد شده روشن است؛ زیرا در بحث ما نبی از لحاظ مصداق، یا اعم از رسول است یا نسبت [[تساوی]] بین آن دو برقرار است، اما نسبت اعم و اخص من وجه در اینجا تصویر ندارد؛ چون از یک طرف موضوع بحث، نبوت و رسالت انسانهایی است که [[وحی الهی]] و [[پیام]] [[خداوند]] را دریافت میکنند و رسالتی که مربوط به [[فرشتگان]] یا موجودات دیگر است، از محدوده بحث خارج است؛ چراکه بحث در این است که [[ختم نبوت]] و [[انقطاع وحی]] درباره [[انسانها]] مستلزم [[ختم رسالت]] در این مورد است یا نه از طرف دیگر از مباحث گذشته به دست آمد که مصادیق نبوت در محدوده انسان، یا اعم از رسول است یا مساوی با آن و در هر صورت، ختم نبوت، ختم رسالت را به دنبال دارد؛ در صورت تساوی مطلب روشن است؛ زیرا هر حکمی که برای مساوی یک شیء ثابت گردد، برای خود آن شیء نیز منطقاً ثابت میگردد. اما در صورتی که نبوت اعم از رسالت باشد نیز مطلب آشکار است؛ زیرا اولاً هرگاه اعم منتفی شود، اخص نیز منتفی میشود؛ یعنی انتفای اعم همواره انتفای اخص را در پی دارد؛ چراکه اعم جزء اخص است و هر گاه جزء منتفی شود، کل نیز منتفی میگردد. ثانیاً نقیض اعم، اخص از نقیض اخص است و اخص همواره مستلزم اعم است؛ چون اخص همان اعم است به اضافه یک قید یا یک جزء، پس [[نفی]] [[نبوت]] که نقیض نبوت است اخص از نفی [[رسالت]] است که نقیض رسالت به شمار میآید، با توجه به اینکه اخص مستلزم اعم است، نفی نبوت مستلزم نفی رسالت خواهد بود<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]]، ص ۶۱.</ref>. | ||
===[[شبهه]] دوم و پاسخ آن=== | ===[[شبهه]] دوم و پاسخ آن=== | ||
| خط ۵۳: | خط ۵۲: | ||
ثالثاً «انگشتر» حیثیتهای مختلفی دارد؛ جهت [[زینت]] در آن وجود دارد و وسیله ختم و مهر نیز بوده است. استعمال «خاتم» به معنای «انگشتر» از جهت زینت بودن آن نیست؛ زیرا این معنا هیچ گونه سنخیتی با معنای اصلی آنکه «پایان» باشد، ندارد تا مجازاً در آن به کار رود. پس استعمال «خاتم» به معنای «انگشتر» بدین جهت است که در سابق غالباً مهر اشخاص روی انگشتر آنها بوده و به وسیله انگشتر خود، [[نامهها]] را مهر میکردند. به همین دلیل در حالات [[پیامبر]]{{صل}} آمده است که نقش «انگشتر» [[پیامبر خاتم]] «محمد [[رسول الله]]{{صل}}» بوده است<ref>{{متن حدیث|كَانَ نَقْشُ خَاتَمِ النَّبِيِّ مُحَمَّدٌ{{صل}}}}؛ (محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج۶، ص۴۷۳).</ref> و در برخی [[روایات]] نقش [[انگشتر پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}} را {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}}} معرفی کردهاند<ref>{{متن حدیث|انّ نقش خاتم النبيّ{{صل}} كان «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}»}}؛ (شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۵۵۶).</ref>. | ثالثاً «انگشتر» حیثیتهای مختلفی دارد؛ جهت [[زینت]] در آن وجود دارد و وسیله ختم و مهر نیز بوده است. استعمال «خاتم» به معنای «انگشتر» از جهت زینت بودن آن نیست؛ زیرا این معنا هیچ گونه سنخیتی با معنای اصلی آنکه «پایان» باشد، ندارد تا مجازاً در آن به کار رود. پس استعمال «خاتم» به معنای «انگشتر» بدین جهت است که در سابق غالباً مهر اشخاص روی انگشتر آنها بوده و به وسیله انگشتر خود، [[نامهها]] را مهر میکردند. به همین دلیل در حالات [[پیامبر]]{{صل}} آمده است که نقش «انگشتر» [[پیامبر خاتم]] «محمد [[رسول الله]]{{صل}}» بوده است<ref>{{متن حدیث|كَانَ نَقْشُ خَاتَمِ النَّبِيِّ مُحَمَّدٌ{{صل}}}}؛ (محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج۶، ص۴۷۳).</ref> و در برخی [[روایات]] نقش [[انگشتر پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}} را {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}}} معرفی کردهاند<ref>{{متن حدیث|انّ نقش خاتم النبيّ{{صل}} كان «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}»}}؛ (شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۵۵۶).</ref>. | ||
پس بر فرض که همه سخنان گذشته را نادیده گرفته، بگوییم «خاتم» بر پیامبر اطلاق شده و از آن معنای «انگشتر» [[اراده]] شده است، چارهای نیست جز اینکه او را باید انگشتری به شمار آورد که سلسله [[انبیا]] به وسیله او مهر خورده و نامههای پیامبران به او پایان یافته است<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]]، ص ۶۲.</ref>. | پس بر فرض که همه سخنان گذشته را نادیده گرفته، بگوییم «خاتم» بر پیامبر اطلاق شده و از آن معنای «انگشتر» [[اراده]] شده است، چارهای نیست جز اینکه او را باید انگشتری به شمار آورد که سلسله [[انبیا]] به وسیله او مهر خورده و نامههای پیامبران به او پایان یافته است<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]]، ص ۶۲.</ref>. | ||
== [[شبهات]] قسم دوم: [[استدلال]] بر استمرار نبوت == | |||
همانگونه که گذشت، بخشی از شبهات بیانگر این است که نه تنها دلیلی بر [[خاتمیت]] وجود ندارد، بلکه [[ادله]] فراوانی حاکی از استمرار نبوت بعد از [[پیامبر اسلام]] است که به بررسی برخی از آنها میپردازیم: | |||
===[[شبهه]] اول=== | |||
[[خداوند]] در [[آیه]] ۳۵ [[سوره اعراف]] تصریح میکند که [[نبوت]] و [[پیامبری]] پایان نیافته است و پس از پیامبر اسلام{{صل}} [[پیامبران]] دیگری خواهند آمد: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}}<ref>«ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما میخوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.</ref>. | |||
از لفظ {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} که فعل مضارع است و دلالت بر [[زمان]] [[آینده]] دارد، استفاده میشود که پس از [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} پیامبران دیگری خواهند آمد و آن حضرت [[آخرین پیامبر]] [[الهی]] نخواهد بود. | |||
عین عبارت مستشکل چنین است: | |||
این [[آیه مبارکه]] در [[غایت]] صراحت است که [[اخبار]] از مستقبل میباشد؛ زیرا لفظ {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} به نون تأکید مؤکد و {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} شده است؛ یعنی البته خواهند آمد برای شما رسولانی از جنس شما و [[آیات]] ما را بر شما [[تلاوت]] و قرائت خواهند کرد. پس هر که [[پرهیزکار]] شود و [[نیکوکار]] باشد، خوفی و حزنی بر او وارد نیاید؛ تا [[اهل]] [[تحریف]] نتوانند لفظ مستقبل را بر ماضی حمل کنند و آیه مبارکه را بر [[انبیای گذشته]] محمول دارند. چنان که [[تفسیر]] [[سوره مبارکه]] {{متن قرآن|لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا...}}<ref>«کافران از اهل کتاب و مشرکان، (از کیش خود) دست نمیکشیدند تا آنکه آن برهان به آنان رسد» سوره بینه، آیه ۱.</ref> را تحریف و عبارت {{متن قرآن|حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ}}<ref>«کافران از اهل کتاب و مشرکان، (از کیش خود) دست نمیکشیدند تا آنکه آن برهان به آنان رسد» سوره بینه، آیه ۱.</ref> را که صریح در استقبال است، به معنای {{عربی|حتى أتتهم}} [[تفسیر]] کردهاند؛ زیرا معنای ماضی هرگز به نون تأکید مؤکد نمیشود، بلکه به لفظ «اما» هم مصدر نگردد. | |||
در بررسی [[شبهه]] یاد شده توجه به این نکته ضروری است که خطابهای [[قرآن مجید]] از یک لحاظ بر دو دسته قابل تقسیم است: | |||
۱. برخی از این خطابها مربوط به [[زمان نزول قرآن]] و پس از آن است. مخاطب این خطابها نیز چند قسم است: | |||
گاهی مخاطب آن شخص خاص است، مانند خطابهایی که مربوط به شخص [[پیامبر اسلام]] است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ}}<ref>«ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان» سوره مائده، آیه ۶۷.</ref>؛ {{متن قرآن|خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً}}<ref>«از داراییهای آنان زکاتی بردار» سوره توبه، آیه ۱۰۳.</ref>. | |||
گاهی مخاطب آنها [[مسلمانان]] هستند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ}}<ref>«ای مؤمنان! چون برای نماز برخاستید چهره و دستهایتان را تا آرنج بشویید» سوره مائده، آیه ۶.</ref>، {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ}}<ref>«ای مؤمنان! قصاص کشتگان بر شما مقرّر شده است» سوره بقره، آیه ۱۷۸.</ref>. | |||
گاهی مخاطب آنها همه انسانهای حین [[نزول]] و پس از آن تا [[روز رستاخیز]] است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ}}<ref>«ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، همان که شما را از تنی یگانه آفرید» سوره نساء، آیه ۱.</ref>، {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ}}<ref>«ای مردم! برای شما پندی از سوی پروردگارتان و شفایی برای دلها و رهنمود و بخشایشی برای مؤمنان آمده است» سوره یونس، آیه ۵۷.</ref>. | |||
۲. گروه دوم خطابهای [[قرآن کریم]] مربوط به دوران پیش از [[نزول قرآن]] است و [[خدا]] آنها را برای [[پیامبر گرامی اسلام]] و مسلمانان حکایت میکند. مخاطب این خطابها نیز مختلف است: | |||
گاهی شخص خاص مورد خطاب قرار میگیرد: {{متن قرآن|يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ}}<ref>«فرمود: ای آدم! آنان را از نامهای اینان آگاه ساز!» سوره بقره، آیه ۳۳.</ref>. | |||
گاهی نیز مخاطب [[قوم]] خاص است: {{متن قرآن|يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ}}<ref>«ای بنی اسرائیل! نعمت مرا که ارزانی شما داشتم به یاد آورید و به پیمان من وفا کنید تا به پیمان شما وفا کنم و تنها از من بهراسید» سوره بقره، آیه ۴۰.</ref>. | |||
زمانی نیز مخاطب، تمام ابنای [[بشر]]، از آغاز [[خلقت]] تا [[روز رستاخیز]] هستند: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ}}<ref>«ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد!» سوره اعراف، آیه ۲۷.</ref>. | |||
خطاب در [[آیه]] مورد بحث از دسته دوم و آن هم از آخرین نوع آن است؛ یعنی مخاطب در این خطاب، تمام افراد بشر هستند نه خصوص [[مسلمانان]]. با توجه به [[آیات]] قبل از آن، به روشنی پیداست که این آیه از خطابی حکایت میکند که در آغاز [[آفرینش انسان]] از [[خدا]] صادر شده و تمام ابنای بشر را مورد خطاب قرار داده است؛ زیرا در آیات پیشین (۱۱-۲۵) [[داستان حضرت آدم]]{{ع}} به تفصیل ذکر شده و پس از آن (۲۶-۳۶) چهار خطاب عمومی که مخاطب آن تمام افراد بشر هستند، بازگو و حکایت شده است. آخرین خطاب از خطابهای چهارگانه مزبور در آیه مورد بحث بازگو شده است که [[احکام]] اعلام شده در آن بدون استثنا در همه [[ادیان الهی]] وجود دارد<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۶۸. </ref>. | |||
در نخستین خطاب، ابتدا مسئله [[لباس]] ظاهری و پوشاندن را نسبت به تمام [[انسانها]] بازگو کرده و سپس به لباس [[معنوی]] که [[لباس تقوا]] و [[پرهیزگاری]] باشد، اشاره میکند<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ}} «ای فرزندان آدم! برای شما جامهای را فرو فرستادهایم که شرمگاههای شما را میپوشاند و (نیز) جامهای را که زینت است و لباس پرهیزگاری، باری، بهتر است» سوره اعراف، آیه ۲۶.</ref>. | |||
در خطاب دوم، [[خداوند]] به تمام افراد [[بشر]] هشدار میدهد که مراقب [[فریبکاری]] [[شیطان]] باشند؛ زیرا شیطان سابقه [[دشمنی]] خود را با پدر آنها نشان داده است<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ}} «ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد! چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند» سوره اعراف، آیه ۲۷.</ref>. | |||
در خطاب سوم، نخست به همه [[فرزندان آدم]] یک دستور کلی میدهد که هنگام رفتن به [[مسجد]] و [[عبادتگاه]]، خود را [[زینت]] و از لباسهای [[پاکیزه]] استفاده کنند و سپس به [[خوردنیها]] و آشامیدنیها اشاره فرموده و از [[زیادهروی]] و [[اسراف]] بر [[حذر]] میدارد<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا}} «ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید» سوره اعراف، آیه ۳۱.</ref>. | |||
در آخرین خطاب که [[آیه]] مورد بحث است، به [[فرستادن پیامبران]] اشاره و [[پیروی]] از آنان را برای همه افراد بشر توصیه میفرماید و آن را سبب [[تقوا]] و [[پرهیزکاری]] در [[دنیا]] و مایه [[آرامش]] و [[شادابی]] در [[آخرت]] میداند<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]]، ص ۶۸.</ref>. | |||
====ارزیابی [[شبهه]]==== | |||
با توجه به مطالب یاد شده آشکار میگردد که جمله {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ...}} خطاب به [[مسلمانان]] و [[امت اسلامی]] نیست تا بیانگر این معنا باشد که پس از [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} [[پیامبران]] دیگری خواهند آمد، بلکه خطاب به عموم فرزندان آدم و مربوط به آغاز [[خلقت]] است که در [[قرآن]] حکایت شده است. | |||
[[مفسران]] و [[دانشمندان]] بزرگی مانند [[شیخ الطائفه]]<ref>{{عربی|و هذه الخطاب من الله تعالى لجميع بني المكلفين منهم أن يبعث لهم رسلا...}}؛ (محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲).</ref>، [[ابوالفتوح رازی]]<ref>حسین بن علی، شیخ ابو الفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۷۹.</ref>، ابی السعود<ref>{{عربی|{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ}} تلوين للخطاب و توجيه له إلى كافة الناس}}؛ (محمد ابی السعود، ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن الکریم، ج۳، ص۲۲۵).</ref>، قوجوی<ref>{{عربی|هو يعم جميع بني آدم و رسلهم}}؛ (محمد بن مصطفی قوجوی حنفی، حاشیة محی الدین شیخ زاده علی تفسیر البیضاوی، تصحیح محمد عبدالقادر شاهین، ج۴، ص۲۱۵).</ref>، [[کاشانی]]<ref>{{عربی|خاطب جميع المكلفين من بني آدم، فقال: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ}}}}؛ (فتح الله کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۲، ص۵۱۷).</ref>، [[آلوسی]]<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ...}}؛ {{عربی|خطاب/ لكافة الناس}}؛ (محمد آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۱۴).</ref>، [[خفاجی]]<ref>احمد بن محمد خفاجی، عنایة القاضی و کفایة الراضی علی تفسیر البیضاوی، تصحیح شیخ عبدالرزاق المهدی، ج۴، ص۲۷۷.</ref>، صاوی<ref>احمد بن محمد صاوی، حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، ج۲، ص۲۵۹.</ref>، حقی<ref>اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج۳، ص۲۰۴.</ref>، [[طیب]]<ref>سید عبدالحسین طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۱۲.</ref>، [[مراغی]]<ref>احمد مصطفی مراغی، تفسیر المراغی، ج۸، ص۱۴۵.</ref>، [[ثعالبی]]<ref>عبدالرحمن ثعالبی، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، تحقیق ابو محمد العماری الادریسی الحسینی، ج۳، ص۵۴۱.</ref>، ابی [[العباس]]<ref>احمد بن محمد ابی العباس، البحر المرید فی تفسیر القرآن المجید، ج۲، ص۲۱۳.</ref>، مغنیه<ref>محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۵.</ref>، مدرس<ref>عبدالکریم محمد مدرس مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۶۲.</ref>، [[سید قطب]]<ref>سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۳، ص۱۲۸۸.</ref>، قاسمی<ref>محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۷۳.</ref>، [[علامه طباطبایی]]<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۶.</ref>، قرشی<ref>سید علی اکبر قرشی، تفسیر احسن الحدیث، ج۳، ص۴۰۱.</ref>، [[عبدالعزیز]]<ref>امیر عبدالعزیز، التفسیر الشامل للقرآن الکریم، ج۳، ص۱۲۴۸.</ref>، صابونی<ref>محمد علی صابونی، قبس من نور القرآن، ج۲، ص۲۷.</ref>، فضل [[الله]]<ref>سید محمد حسین فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج۱۰، ص۱۰۹.</ref>، [[ابن عاشور]]<ref>محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۸، ص۸۳.</ref>، مکارم شیرازی<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۶، ص۱۶۰.</ref> و امثال آنان که به این مسئله پرداختهاند، با صراحت تمام بیان کردهاند که خطاب در [[آیه]] مورد بحث، یک خطاب عمومی به شمار آمده و مربوط به تمام ابنای [[بشر]] است، پس [[خداوند]] در این آیه همه [[فرزندان آدم]] را مورد خطاب قرار داده میفرماید: «ای [[فرزندان آدم]]! پیامبرانی از خود شما به سویتان فرستاده میشوند تا [[آیات]] و [[احکام]] ما را برای شما بازگو کنند». اما درباره اینکه آنان چند نفرند و با چه کسی آغاز و به چه کسی ختم میگردند، ساکت است و هیچ گونه دلالتی ندارد بر اینکه بعد از [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} رسولانی خواهند آمد.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]] ص ۷۰.</ref>. | |||
====پاسخ دیگر==== | |||
پیش از بیان پاسخ باید به این نکته ادبی اشاره شود که کلمه «اما» در [[آیه]] مورد بحث مرکب است از «إن» شرطیه و «[[ماء]] [[زائده]]» یا «ماء کافه» که «إن» شرطیه را از عمل کردن بازداشته است؛ از همین جهت فعل {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} مؤکد به نون تأکید ثقیله شده است. | |||
[[مفسران]] بزرگ و [[دانشمندان]] [[علوم قرآنی]]، از جمله [[زجاج]]<ref>{{عربی|و الأصل في اللفظ «إن ما» مفصولة و لكنها مدغمة و كتبت على الإدغام، فإذا ضمت «إن» إلى «ما» لزم الفعل النون الثقيلة أو الخفيفة}}؛ (ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۳، ص۳۳۴).</ref>، نحاس<ref>احمد بن محمد، نحاس، اعراب القرآن، ج۲، ص۱۲۴.</ref>، [[سمرقندی]]<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۱، ص۵۳۹.</ref>، [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲. </ref>، [[فخر رازی]]<ref>محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۵۷.</ref>، [[ثعلبی]]<ref>احمد ثعلبی، الکشف و البیان، تحقیق محمد بن عاشور، ج۴، ص۲۳۱. </ref>، [[طبرسی]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳-۴، ص۶۴۱.</ref>، [[ابن جوزی]]<ref>عبدالرحمن بن علی جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۱، ص۵۸.</ref>، [[ابوالفتوح رازی]]<ref>شیخ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۷۹.</ref>، [[زمخشری]]<ref>محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۱۰۳.</ref>، [[همدانی]]<ref>حسین بن ابی العز همدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۲، ص۲۹۴.</ref>، [[قرطبی]]<ref>محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۴، ص۱۳۰.</ref>، [[خازن]]<ref>علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۹۴.</ref>، [[نسفی]]<ref>عبدالله بن احمد نسفی، مدارک التنزیل و حقائق التأویل، ج۱، ص۴۱۱.</ref>، [[بیضاوی]]<ref>عبدالله بن محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۳، ص۱۸.</ref>، [[ثعالبی]]<ref>عبدالرحمن ثعالبی، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۴۱.</ref>، بقاعی<ref>ابراهیم بقاعی، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، ج۳، ص۳۰.</ref>، ابی [[مسعود]]<ref>محمد ابی السعود، ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن الکریم، ج۳، ص۲۲۵.</ref>، قوجوی<ref>محمد قوجوی، حاشیة محی الدین شیخ زاده علی تفسیر القاضی البیضاوی، ج۴، ص۲۱۴.</ref>، [[خفاجی]]<ref>احمد بن محمد خفاجی، عنایة القاضی و کفایة الراضی علی تفسیر البیضاوی، ج۴، ص۲۷۷.</ref>، شوکانی<ref>محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۲۵۴.</ref>، صاوی<ref>احمد بن محمد صاوی، حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، ج۲، ص۲۵۹.</ref>، [[رشید رضا]]<ref>محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج۸، ص۳۶۳.</ref>، میقری<ref>احمد میقری، البرهان فی اعراب القرآن، ج۴، ص۱۷.</ref>، قاسمی<ref>محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۷۳.</ref>، [[محمد جواد مغنیه]]<ref>محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.</ref>، [[علامه طباطبایی]]<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۶.</ref>، [[ابن عاشور]]<ref>محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۸، ص۶۲.</ref>، محمود صافی<ref>محمود صافی، الجدول فی اعراب القرآن صرفه و بیانه، ج۴، ص۳۹۹.</ref>، بهجت [[عبدالواحد]] [[صالح]]<ref>بهجت عبدالواحد صالح، الاعراب المفصل لکتاب الله المرتل، ج۳، ص۴۱۱.</ref> و امثال آنان از کسانی هستند که آشکارا این مطلب را بیان کردهاند. | |||
تاکنون به این نتیجه رسیدیم که «اما» مرکب از «إن» شرطیه و «[[ماء]] [[زائده]]» است. از طرف دیگر، «إن شرطیه» شرط و [[جزا]] لازم دارد، حال باید دید که شرط و جزا در [[آیه]] مزبور چیست؟ در شرط آن اختلافی نیست و به اتفاق همه [[مفسران]] و [[دانشمندان]] [[علوم قرآنی]]، جمله {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ...}} شرط آن به شمار میآید، اما در جزای آن دیدگاههای گوناگونی پدید آمده و [[متفکران اسلامی]] نسبت به آن سه دیدگاه دارند: | |||
#اکثر دانشمندان بر این باورند که جمله {{متن قرآن|فَمَنِ اتَّقَى}}<ref>در جمله {{متن قرآن|فَمَنِ اتَّقَى}} دو احتمال است: ۱. «من» در جمله مزبور شرطیه است و ما بعد آن شرط و جزا به حساب میآید و مجموعاً جزای «اما» را تشکیل میدهد؛ ۲. «من» موصوله و ما بعد آن صله آن به شمار آمده و مجموعاً جزای «اما» محسوب میگردد.</ref> و ما بعد آن جزای «اما» است. [[زجاج]]<ref>ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۲، ص۳۳۴.</ref>، نحاس<ref>احمد نحاس، اعراب القرآن، ج۲، ص۱۲۴.</ref>، [[فخر رازی]]<ref>محمد فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۵۸.</ref>، [[همدانی]]<ref>حسین بن ابی العز همدانی، الفرید فی اعراب القرآن المجید، ج۲، ص۲۹۴.</ref>، [[قرطبی]]<ref>محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۴، ص۱۳۰.</ref>، [[بیضاوی]]<ref>عبدالله بن محمد بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۳، ص۱۸.</ref>، [[خازن]]<ref>علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۹۴.</ref>، [[نسفی]]<ref>عبدالله بن احمد نسفی، مدارک التنزیل و حقائق التأویل، ج۱، ص۴۱۱.</ref>، شوکانی<ref>محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۲۵۴.</ref>، مغنیه<ref>محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.</ref>، [[ابن عاشور]]<ref>محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۸، ص۸۴.</ref>، قاسمی<ref>محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۷۳.</ref> و امثال آنها این رویکرد را پذیرفتهاند. | |||
#اخفش که از نحویان بزرگ [[قرن دوم]] به شمار میآید، بر این [[باور]] است که جزای شرط در اینجا محذوف است و آن جمله {{عربی|فأطيعوهم}} است<ref>سعید اخفش، معانی القرآن، تحقیق عبدالامیر محمد امین الورد، ج۲، ص۵۱۶.</ref>. | |||
#عدهای مانند [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲.</ref>، شیخ [[ابوالفتوح رازی]]<ref>حسین الشیخ ابو الفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۸۰.</ref> و امثال آنها دو دیدگاه یادشده را مطرح کرده و هیچ کدام را بر دیگری ترجیح ندادهاند، بلکه هر دو را به صورت مساوی جایز دانستهاند. | |||
پس از یادآوری این نکته ادبی، پاسخ دیگر [[شبهه]] یاد شده این است که «فعل مضارع» همیشه دلالت بر [[زمان]] حال و [[آینده]] ندارد، بلکه گاهی لزوماً زمان خاصی را نمیفهماند و تنها بر دوام و استمرار دلالت میکند: {{متن قرآن|لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ}}<ref>«و کافران گفتند برای ما رستخیز نخواهد آمد؛ بگو: چرا، سوگند به پروردگارم داننده غیب که برای شما خواهد آمد؛ همسنگ ذرّهای در آسمانها و زمین از (دید) او دور نمیماند و خردتر و کلانتر از آن نیست مگر که در کتابی روشن (آمده) است» سوره سبأ، آیه ۳.</ref> معنای این جمله این نیست که در [[زمان]] «حال» یا «[[آینده]]» چیزی از [[علم خدا]] مخفی نمیشود، بلکه همیشه این [[طور]] است؛ چه گذشته، چه حال و چه آینده. | |||
جمله شرطیه نیز گاهی بدون اینکه نظر به زمان وقوع شرط و [[جزا]] داشته باشد، به کار میرود و تنها بیانگر ملازمه بین شرط و جزا است: {{متن قرآن|فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ}}<ref>«پس هر کس همسنگ ذرهای نیکی ورزد، آن را خواهد دید * و هر کس همسنگ ذرهای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.</ref> معنای این دو [[آیه]] این است که میان [[کار نیک]] و [[پاداش]] و میان کار بد و [[کیفر]]، ملازمه است؛ یعنی هر کس به هر اندازه، چه زیاد و چه کم و در هر زمان، چه گذشته، چه حال، و چه آینده کار نیک یا [[بدی]] انجام دهد، پاداش یا کیفر آن را میبیند. | |||
در آیه مورد بحث نیز جمله شرطیه {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ...}} دلالت بر زمان ندارد، بلکه تنها بیانگر ملازمه بین شرط و جزاست؛ یعنی بین آمدن [[پیامبران]] و [[پذیرفتن]] [[دعوت]] آنان با [[اهل]] بودن ملازمه است و نیز بین آمدن آنها و نپذیرفتن دعوت آنان با [[عذاب الهی]] تلازم است. البته ما به [[شهادت]] [[نص]] [[قرآن کریم]] که فرموده است: {{متن قرآن|وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> میدانیم که شرط {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ}} بعد از آمدن [[رسول اکرم]]{{صل}} دیگر واقع نخواهد شد و [[پیامبر]] دیگری نخواهد آمد<ref>محمد جواد بلاغی، مجله العرفان، سال ۱۳۳۶، ص۷۶۷-۷۷۱، طبق نقل جعفر سبحانی، خاتمیت از نظر عقل و قرآن، ترجمه رضا استادی، ص۱۲۹.</ref>.<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]] ص ۷۲.</ref>. | |||
===[[شبهه]] دوم=== | |||
شبهه دیگری که در این بخش مطرح شده این است که [[آیه]] پانزده [[سوره]] غافر این معنا را میرساند که [[رسالت]] و [[پیامبری]] با آمدن [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} پایان نیافته است، بلکه پس از وی نیز [[فرشته وحی]] بر شخص دیگری نازل خواهد شد؛ زیرا [[خداوند]] در این آیه میفرماید: {{متن قرآن|رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) میفرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref>. | |||
مراد از «[[روح]]» در این آیه، «[[وحی]]» است و از جمله {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ}} که به صورت فعل مضارع آمده است، استفاده میشود که رسالت و [[نبوت]] با آمدن [[پیامبر اسلام]]{{صل}} ختم نگردیده است، بلکه بعد از او نیز [[پیامبر]] دیگری [[مبعوث]] خواهد شد. | |||
عین گفتار مستشکل در این باره چنین است: | |||
اگر کسی در این [[آیه کریمه]] که در سوره مؤمن فرموده [[تأمل]] نماید، بر [[انحراف]] [[قوم]] از [[حقایق]] [[قرآنی]] [[شهادت]] میدهد؛ {{متن حدیث|قَالَ جَلَّ ذِكْرُهُ {{متن قرآن|رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ...}}}}؛ یعنی اوست خداوند [[رفیع الدرجات]] ذو العرش که [[القا]] خواهد فرمود [[روح مقدس]] وحی را از [[عالم امر]] به هر که میخواهد از عباد خود تا اینکه در [[یوم]] التلاق، [[نذیر]] قوم گردد و [[خلق]] را از [[عذاب]] و سختیای که مترقب است، [[انذار]] و [[تخویف]] فرماید. هر کس از [[قواعد]] [[عربی]] مطلع و مستحضر باشد، میفهمد که کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ}} به لفظ مستقبل نازل شده؛ یعنی [[بشارت]] به حادثهای در [[آینده]] است نه [[اخبار]] از امور گذشته و صریح است بر این که انزال [[روح الامین]] و [[بعثت]] نذیر [[مبین]] منوط به [[اراده]] و [[مشیت]] اوست که هر وقت اراده فرماید، نذیری مبعوث خواهد فرمود و هر [[زمان]] که مقتضی باشد، به شریعتی جدید، عالَم را تازه و جدید خواهد کرد<ref>ابوالفضل محمد بن محمدرضا الجردقانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل والبرهان، ص۱۱۳-۱۱۴.</ref>. | |||
اساس [[استدلال]] و اشکال، جمله {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ}} است که از آن، آمدن [[پیامبر]] جدیدی پس از [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} استفاده شده است؛ بنابراین در بررسی این اشکال، بررسی جمله مزبور ضروری خواهد بود و از آنجا که [[فهم]] دقیق این جمله بدون دستیابی به معنای واژگان آن امکان پذیر نیست، بررسی معنای واژگان آن نیز ضروری خواهد بود. | |||
جمله مورد بحث از سه واژه {{متن قرآن|يُلْقِي}}، {{متن قرآن|الرُّوحَ}} و {{متن قرآن|مِنْ أَمْرِهِ}} تشکیل شده است که به بررسی آنها میپردازیم: | |||
{{متن قرآن|يُلْقِي}}: از ماده «[[القا]]» به معنای افتادن چیزی از دست بر [[زمین]] است و به استعاره به معنای اعطا<ref>محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج۲۴، ص۱۶۷.</ref> یا [[نزول]] به کار میرود و در [[آیه]] مورد بحث، به اتفاق اکثر [[مفسران]]، {{متن قرآن|يُلْقِي}} به معنای «ینزل» است. [[طبری]]<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۱، ص۶۴.</ref>، [[سمرقندی]]<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۱۶۳.</ref>، [[واحدی نیشابوری]]<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۷.</ref>، [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.</ref>، [[طبرسی]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷-۸، ص۸۰۵.</ref>، [[خازن]]<ref>علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۴، ص۷۰.</ref>، [[ثعلبی]]<ref>احمد ثعلبی، الکشف و البیان، ج۸، ص۲۷۰.</ref> و [[مقاتل]]<ref>مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۷۰۸.</ref> از کسانی هستند که این مطلب را آشکارا بیان کردهاند. | |||
{{متن قرآن|الرُّوحَ}}: واژه «[[روح]]» در لغت به معنای مبدأ [[حیات]] است<ref>محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ص۲۰۰.</ref> که جاندار به وسیله آن [[قادر]] به [[احساس]] و حرکت ارادی میشود<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ضمن تفسیر آیه ۵۸ سوره اسراء، ص۱۹۶.</ref>، اما اینکه مراد از آن در اینجا چیست، دیدگاههای متفاوتی ابراز شده است: | |||
#به [[باور]] بسیاری از [[دانشمندان]]، مراد از «[[روح]]» در اینجا «[[وحی]]» است<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۷.</ref>، اما علت اینکه از «وحی» تعبیر به «روح» شده، یا برای این است که [[انسان]] با وحی از [[موت]] [[کفر]] [[نجات یافته]]، به [[حیات معنوی]] دست مییابد<ref>عبدالله بن محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۱۹۵؛ محمود زمخشری، الکشاف، ج۴، ص۱۶۵.</ref> و یا به جهت این است که وحی، انسان را از موت [[جهالت]] [[نجات]] داده، به [[حیات]] [[معرفت]] میرساند<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.</ref>. | |||
#به [[اعتقاد]] پارهای از متفکران، مقصود از «روح» در اینجا «[[قرآن]]» است<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.</ref>. | |||
#از دیدگاه برخی دیگر، مراد از «روح» در اینجا [[مقام نبوت]] است<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۱۱، ص۴۶.</ref>. | |||
#از منظر عدهای از [[مفسران]]، مقصود از «روح» در [[آیه شریفه]]، «[[فرشته وحی]]» است که [[خدا]] او را به [[فرمان]] خود برای رساندن [[پیام]] خویش نزد پیامبرش میفرستد<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحر العلوم، ج۳، ص۱۶۳؛ احمد نسفی، مدارک التنزیل، ج۲، ص۴۷۲؛ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۳۱۸.</ref>. | |||
#به [[باور]] برخی دیگر، مراد از «روح» در اینجا «[[رحمت]]»<ref>علی بن محمد ماوردی، النکت و العیون، ج۵، ص۱۴۷.</ref> است. | |||
{{متن قرآن|مِنْ أَمْرِهِ}}: درباره واژۀ «[[أمر]]» دیدگاههای مختلفی وجود دارد: | |||
#برخی بر آناند که «أمر» در اینجا به به معنای «قول» است<ref>احمد ثعلبی، الکشف و البیان، ج۸، ص۲۷۰؛ عبدالله قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۱۹۵.</ref>. | |||
#برخی دیگر آن را به «[[آسمان]]» [[تفسیر]] کردهاند<ref>مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۷۰۸.</ref>. | |||
#عدهای آن را به معنای «[[قضاء]]» دانستهاند<ref>محمد شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۶۰۱.</ref>. | |||
#گروهی گفتهاند «أمر» در اینجا به معنای دستور و فرمان است<ref>عبد الله بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۵، ص۸۷؛ احمد نسفی، مدارک التنزیل، ج۲، ص۴۷۲.</ref>. | |||
# [[علامه طباطبایی]] تفسیر فلسفیای از آن ارائه دادهاند: واژه «أمر» که در [[آیه]] مورد بحث و آیه {{متن قرآن|قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي}}<ref>«از تو درباره روح میپرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی ندادهاند» سوره اسراء، آیه ۸۵.</ref> و امثال آن آمده است، در ضمن [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.</ref> معنا شده است و بر اساس آن معنا «[[أمر]]» [[خداوند]] عبارت است از کلمه «کن» که کلمه ایجادی است و ایجاد هر شیء عبارت است از وجود آن از جهت اینکه منسوب به فاعل آن، یعنی خداوند است. نتیجه اینکه «[[امر خداوند]]» همان کلمه «ایجادی» اوست و کلمه ایجادی او فعل مخصوص به اوست؛ بدون اینکه اسباب وجودی مادی دیگر در آن دخالت داشته باشد. به تعبیر دیگر، جنبه [[ملکوتی]] اشیا که بدون واسطه منسوب به خداوند است «أمر» نامیده میشود<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۶-۱۹۷. </ref>. | |||
با توجه به معنای واژههای [[آیه]]، معنای آن چنین خواهد بود: «اوست [[برترین]] و [[کاملترین]] موجودات - و بالابرنده [[مقام]] [[بندگان]] وارستهاش و برافرازنده [[هفت آسمان]] -<ref>تعبیر فوق در مضمون این آیه برای این است که در آغاز این آیه تعبیر {{متن قرآن|رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ}} ذکر شده که از دو واژه {{متن قرآن|رَفِيعُ}} و {{متن قرآن|الدَّرَجَاتِ}} تشکیل شده است و در معنای آن [[مفسران]] و [[دانشمندان اسلامی]] دیدگاههای گوناگونی ابراز داشتهاند. منشأ [[اختلاف]] در اینجا واژه{{متن قرآن|رَفِيعُ}} است که آیا این واژه به معنای «مرتفع» است یا «[[رافع]]»؟ | |||
#برخی از [[متفکران اسلامی]] میگویند: «رفیع» در اینجا به معنای «مرتفع» به کار رفته و منظور این است که خداوند برترین موجودات در [[صفات کمال]] و جلال است (محمد فخرالدین رازی، [[التفسیر الکبیر]]، ج۱۴، ص۳۸؛ عبدالله [[قرطبی]]، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۱۹۵؛ عبدالله [[بیضاوی]]، [[انوار]] التنزیل و [[اسرار]] التأویل، ج۶، ص۱۲۴). | |||
#گروهی دیگر گفتهاند: «رفیع» در اینجا به معنای «رافع» و بالابرنده است؛ یعنی [[خداوند]] بالابرنده [[مقام]] والای [[پیامبران]] در [[بهشت]] است یا بالا برنده درجات [[مخلوقات]] و [[علوم]] و [[اخلاق فاضله]] است (علی [[واحدی نیشابوری]]، الوسیط فی [[تفسیر القرآن]] [[المجید]]، ج۴، ص۷؛ [[عمر بن علی]] دمشقی، اللباب فی علوم الکتاب، ج۱۷، ص۲۳). | |||
#از دیدگاه [[سمرقندی]]، «رفیع» در اینجا به معنای «[[رافع]]» است و مقصود این است که خداوند برافرازنده [[هفت آسمان]] بلند است ([[نصر بن محمد]] سمرقندی، بحرالعلوم، ج۴، ص۱۶۳).</ref>او خداوند [[عرش]] است که [[وحی]] و [[مقام نبوت]] یا [[رحمت]] را بر هر کس از بندگانش که بخواهد و شایسته بداند نازل میکند تا او با [[نزول وحی]] یا رحمت [[مردم]] از [[روز رستاخیز]] که [[روز]] دیدار است، هشدار دهد»<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]]، ص ۷۵.</ref>. | |||
====ارزیابی [[شبهه]]==== | |||
با توجه به مباحث گذشته میتوان گفت که شبهه مزبور از جهات متعدد مخدوش و بیاساس است: | |||
#بر اساس برخی دیدگاهها «[[روح]]» به معنای «رحمت» است و جمله {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ}} بیانگر [[نزول رحمت]] بوده و هیچ ارتباطی با [[بعثت]] [[پیامبر جدید]] پس از [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} ندارد. | |||
#بر فرض که مراد از «روح» وحی یا مقام نبوت یا [[کتاب آسمانی]] باشد، {{متن قرآن|يُلْقِي}} دلالت بر [[زمان]] [[آینده]] ندارد. صیغه مضارع همواره دلالت بر زمان ندارد، بلکه در برخی موارد تنها [[اسناد]] فعل به فاعل را میرساند؛ مانند [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ}}<ref>«و هر کس همسنگ ذرهای بدی کند، آن را خواهد دید * و هر کس همسنگ ذرهای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.</ref> که کلمه {{متن قرآن|يَعْمَلْ}} در این [[آیه]] هیچ گونه دلالتی بر زمان خاص ندارد و آیه مورد بحث نیز از همین قبیل است. | |||
#بر فرض که صیغه مضارع فی حد نفسه بر زمان خاص دلالت داشته باشد، اما در مواردی که فعل منسوب به خداوند باشد، غالباً دلالت بر زمان نداشته و تنها انتساب فعل به فاعل را میرساند؛ مانند: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ}}<ref>«اوست که هر گونه بخواهد شما را در زهدانها چهرهنگاری میکند. هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۶.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ}}<ref>«و خداوند، تباهکار را از مصلح باز میشناسد» سوره بقره، آیه ۲۲۰.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و خداوند میداند و شما نمیدانید» سوره بقره، آیه ۲۱۶.</ref>، {{متن قرآن|أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ}}<ref>«و بدانید که خداوند آنچه را در درون شما میگذرد میداند» سوره بقره، آیه ۲۳۵.</ref>، {{متن قرآن|وَيَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ}}<ref>«خداوند آن را میداند و از آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است آگاهی دارد» سوره آل عمران، آیه ۲۹.</ref>، {{متن قرآن|وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ}}<ref>«و او آنچه را در خشکی و دریاست میداند» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>، {{متن قرآن|أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ}}<ref>«آیا نمیدانی که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است میداند؟» سوره حج، آیه ۷۰.</ref>، {{متن قرآن|أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ}}<ref>«آیا نمیدانی که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است میداند؟» سوره حج، آیه ۷۰.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ}}<ref>«و خداوند آنچه در دلهایتان میگذرد میداند و خداوند دانای بردبار است» سوره احزاب، آیه ۵۱.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ}}<ref>«خداوند همسنگ ذرّهای ستم نمیورزد و اگر (آن ذرّه) کاری نیک باشد آن را دو چندان میکند و از سوی خود پاداشی سترگ میدهد» سوره نساء، آیه ۴۰.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا}}<ref>«بیگمان خداوند بر مردم هیچ ستم روا نمیدارد امّا این مردمند که به خویش ستم میورزند» سوره یونس، آیه ۴۴.</ref>، {{متن قرآن|وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا}}<ref>«و پروردگارت به هیچ کس ستم نمیورزد» سوره کهف، آیه ۴۹.</ref>، {{متن قرآن|وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ}}<ref>«و تو در هیچ کاری نیستی و از آن هیچ قرآنی نمیخوانی و (نیز شما) هیچ کاری نمیکنید مگر همین که بدان میپردازید، ما بر شما گواهیم و همسنگ ذرّهای در زمین یا در آسمان، از پروردگارت پنهان نمیماند و هیچ چیز کوچکتر و یا بزرگتر از آن نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است» سوره یونس، آیه ۶۱.</ref>، {{متن قرآن|لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ}}<ref>«و کافران گفتند برای ما رستخیز نخواهد آمد؛ بگو: چرا، سوگند به پروردگارم داننده غیب که برای شما خواهد آمد؛ همسنگ ذرّهای در آسمانها و زمین از (دید) او دور نمیماند و خردتر و کلانتر از آن نیست مگر که در کتابی روشن (آمده) است» سوره سبأ، آیه ۳.</ref>. همانگونه که پیداست، فعلهای مضارعی که در این [[آیات]] به کار رفته هیچ کدام دلالت بر [[زمان]] خاص ندارد. کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي}} که در [[آیه]] مورد بحث به کار رفته نیز از همین سنخ است و هیچ گونه دلالتی بر زمان ندارد؛ زیرا در آنجا نیز فعل منسوب به [[خداوند]] است. | |||
#بر فرض که صیغه مضارع در [[اسناد]] فعل به خداوند نیز بر زمان دلالت داشته باشد، اما در مواردی که این فعلی با [[مشیت الهی]] همراه باشد و از [[اراده]] او حکایت کند، نوعاً بر زمان خاص دلالت ندارد و تنها اسناد فعل به فاعل را میرساند؛ مانند: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ}}<ref>«بیگمان خداوند آنچه بخواهد انجام میدهد» سوره حج، آیه ۱۸.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ}}<ref>«بیگمان خداوند هرچه بخواهد انجام میدهد» سوره حج، آیه ۱۴.</ref>، {{متن قرآن|يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«هر که را بخواهد به راهی راست رهنمون خواهد شد» سوره بقره، آیه ۱۴۲.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ}}<ref>«و خداوند به هر کس بخواهد بیشمار روزی میرساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«هر چه را بخواهد میآفریند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۷.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«خداوند هر چه بخواهد میآفریند؛ بیگمان خداوند بر هر کاری تواناست» سوره نور، آیه ۴۵.</ref>، {{متن قرآن|وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ}}<ref>«و پروردگارت هر چه خواهد میآفریند و میگزیند؛ آنان را گزینشی نیست، پاکا خداوند و فرابرترا (که اوست) از آنچه (برای او) شریک میآورند» سوره قصص، آیه ۶۸.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ}}<ref>«خداوند همان است که شما را ناتوان آفرید آنگاه از پس ناتوانی (در شما) توانی پدید آورد و آنگاه از پس توانمندی ناتوانی و پیری پدیدار کرد؛ هر چه بخواهد میآفریند و او دانای تواناست» سوره روم، آیه ۵۴.</ref>. ناگفته پیداست که هیچ یک از فعلهای مضارعی که در این [[آیات]] آمده، دلالت بر [[زمان]] خاص ندارد. | |||
با توجه به اینکه صیغه مضارع {{متن قرآن|يُلْقِي}} در [[آیه]] مورد بحث با کلمه [[مشیت]] {{متن قرآن|مَنْ يَشَاءُ}} همراه بوده و از [[اراده الهی]] حکایت دارد، بدون تردید از دلالت بر زمان عاری گردیده و تنها انتساب فعل را به فاعل میرساند. | |||
# آیه سیزدهم [[سوره مبارکه]] [[مؤمن]] که پیش از آیه مورد بحث قرار گرفته، بیانگر این است که کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي}} نه تنها بر زمان [[آینده]] دلالت ندارد، بلکه اصلاً بر زمان دلالت ندارد؛ زیرا از یک طرف آیه مورد بحث در واقع تابع آیه سیزدهم به شمار میآید، بلکه بر اساس قول مشهور، این آیه «خبر» برای آیه سیزدهم است و از طرف دیگر در آیه سیزدهم میفرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ رِزْقًا}}<ref>«اوست که آیات خویش را به شما مینمایاند و از آسمان برای شما روزی فرو میفرستد و جز آن کس که (به سوی خداوند) باز میگردد پند نمیگیرد» سوره غافر، آیه ۱۳.</ref> که کلمه {{متن قرآن|يُرِيكُمْ}} و {{متن قرآن|يُنَزِّلُ}} هرگز بر زمان دلالت ندارد؛ چون نمایاندن آیات و نشانههای [[قدرت]] و یکتایی و فرو فرستادن [[رزق و روزی]] از طرف [[خداوند]] اختصاص به زمان خاصی نداشته و ندارد. بنابراین کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي}} در آیه مورد بحث که تابع آیه مزبور به شمار آمده و خبر برای آن محسوب میگردد نیز بر [[زمان]] دلالت نخواهد داشت، بلکه فقط از انتساب فعل به فاعل حکایت میکند. | |||
#بر اساس [[تفسیر]] [[علامه طباطبایی]] از واژه «[[روح]]»، حقیقیت «روح» از موجودات زمانی و مکانی به شمار نمیآید تا [[القا]] و [[نزول]] آن مربوط به زمان [[آینده]] باشد؛ زیرا آیاتی مانند: {{متن قرآن|قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي}}<ref>«از تو درباره روح میپرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی ندادهاند» سوره اسراء، آیه ۸۵.</ref>، {{متن قرآن|أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا}}<ref>«و بدینگونه ما روحی از امر خویش را به تو وحی کردیم؛ تو نمیدانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بدان از بندگان خویش هر که را بخواهیم راهنمایی میکنیم و بیگمان تو، به راهی راست راهنمایی میکنی» سوره شوری، آیه ۵۲.</ref>، {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) میفرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref> و امثال آنها بیانگر این است که «روح» از سنخ «[[أمر]]» است و «أمر» عبارت است از جهت وجودی اشیا از حیث اینکه عاری از زمان و مکان بوده، بلاواسطه، منسوب به [[خداوند]] است<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۶-۱۹۷.</ref>. | |||
به تعبیر دیگر، موجودات دو دستهاند: مجرد و مادی؛ در موجودات مجرد، زمان و مکان تصویر ندارد، اما موجودات مادی دو جهت دارند: یکی اینکه به وسیله اسباب مادی موجود گشته و منطبق بر زمان و مکان هستند و از این جهت «[[خلق]]» [[خدا]] به شمار آمده و با واسطه، منسوب به خداوند و جهت دیگر اینکه عاری از حیطه زمان و خالی از محدوده مکان هستند و از این جهت «أمر» خداوند محسوب گردیده و بلاواسطه، به خداوند انتساب دارند؛ بنابراین بر فرض که مراد از «روح»، «[[وحی]]» باشد، نزول آن به [[زمان]] خاصی اختصاص ندارد؛ زیرا [[القا]] و [[نزول]] «[[وحی]]» که از سنخ «[[أمر]]» به شمار میآید و عاری از زمان و مکان است، به زمان خاصی اختصاص ندارد و در نتیجه به [[طور]] قطع میتوان گفت {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ}} اصلاً بر زمان خاصی دلالت ندارد<ref>[[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]]، ص ۷۸.</ref>. | |||
==[[شبهات]] [[خاتمیت]]== | ==[[شبهات]] [[خاتمیت]]== | ||