برهان امکان و وجوب در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←معناشناسی
(←منابع) برچسب: واگردانی دستی |
|||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
حرف [[ابنسینا]] مبتنی بر این نکته است که موجودات محال نیستند؛ چون اگر محال بودند، موجود نبودند. پس، اینکه وجود دارند، یکی از دو شق دیگر را دارند و در [[حقیقت]] به حسب احتمال [[عقلی]]، از این دو شق خارج نیستند: یا "ممکنالوجودند" و یا "واجبالوجود". | حرف [[ابنسینا]] مبتنی بر این نکته است که موجودات محال نیستند؛ چون اگر محال بودند، موجود نبودند. پس، اینکه وجود دارند، یکی از دو شق دیگر را دارند و در [[حقیقت]] به حسب احتمال [[عقلی]]، از این دو شق خارج نیستند: یا "ممکنالوجودند" و یا "واجبالوجود". | ||
اگر آنچه در عالم وجود دارد، واجبالوجود است، فهو المطلوب. اگر نه، آنچه هست، ممکنالوجود است. ممکنالوجود باید به واجبالوجود منتهی شود؛ زیرا اگر واجبالوجود نباشد، ممکنالوجودی هم نیست؛ چون ممکنالوجود، یعنی چیزی که در ذاتش، هم میتواند باشد، هم میتواند نباشد؛ پس بودن آن، به [[حکم]] علتی است و در [[حقیقت]]، آن | اگر آنچه در عالم وجود دارد، واجبالوجود است، فهو المطلوب. اگر نه، آنچه هست، ممکنالوجود است. ممکنالوجود باید به واجبالوجود منتهی شود؛ زیرا اگر واجبالوجود نباشد، ممکنالوجودی هم نیست؛ چون ممکنالوجود، یعنی چیزی که در ذاتش، هم میتواند باشد، هم میتواند نباشد؛ پس بودن آن، به [[حکم]] علتی است و در [[حقیقت]]، آن علت است که وجود را به او داده است. | ||
به عبارت دیگر: همین قدر که وجود برای ممکنالوجود ذاتی نیست، بلکه امری عرضی است؛ علتی آن را به وجود آورده است. حال میرویم سراغ آن | به عبارت دیگر: همین قدر که وجود برای ممکنالوجود ذاتی نیست، بلکه امری عرضی است؛ علتی آن را به وجود آورده است. حال میرویم سراغ آن علت. وجود آن علت، یا [[واجب]] است یا ممکن. اگر [[واجب]] باشد، پس مطلوب ما که واجبالوجود در عالم هست، حاصل گردیده است و اگر ممکن است، باز آن هم علت میخواهد. همین طور سراغ علت علت میرویم، الی آخر. ابنسینا میگوید: تسلسل محال است؛ زیرا نمیتواند تمام [[نظام هستی]] از بینهایت ممکنالوجودها تشکیل شده باشد<ref>مطهری، توحید، ص۱۹۹ - ۱۹۷.</ref>. بر این اساس، بایستی سلسله وجود، به یک واجبالوجودی که وجودش ذاتی است و متکی به غیر نیست، منتهی گردد. | ||
[[برهان]] امکان از [[خطبه]] ۱۸۶ [[نهجالبلاغه]] نیز قابل استفاده است. در بخشی از آن [[خطبه]] آمده است: "هر امری که به [[نفس]] ذات خود شناخته شود، مصنوع است، و هر امری که به غیر خود [[قائم]] باشد، معلول است"<ref>{{متن حدیث|كُلُّ مَعْرُوفٍ بِنَفْسِهِ مَصْنُوعٌ وَ كُلُّ قَائِمٍ فِي سِوَاهُ مَعْلُولٌ}}؛ نهجالبلاغه، خطبه ۱۸۶.</ref>.<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۵۷ ـ ۵۸.</ref> | [[برهان]] امکان از [[خطبه]] ۱۸۶ [[نهجالبلاغه]] نیز قابل استفاده است. در بخشی از آن [[خطبه]] آمده است: "هر امری که به [[نفس]] ذات خود شناخته شود، مصنوع است، و هر امری که به غیر خود [[قائم]] باشد، معلول است"<ref>{{متن حدیث|كُلُّ مَعْرُوفٍ بِنَفْسِهِ مَصْنُوعٌ وَ كُلُّ قَائِمٍ فِي سِوَاهُ مَعْلُولٌ}}؛ نهجالبلاغه، خطبه ۱۸۶.</ref>.<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۵۷ ـ ۵۸.</ref> | ||