پرش به محتوا

بحث:سلیمان بن عبدالملک: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن'
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن')
 
خط ۲۶: خط ۲۶:
عملکرد سلیمان در خلافت غاصبانه‌اش آنچنان بود که گویی به [[جنگ]] خدا آمده است، با [[چاه زمزم]] که یادگار عصر [[ابراهیم خلیل]] بود [[دشمنی]] می‌ورزید. گویی با [[رسالت]] و [[نبوت]] در [[ستیز]] بود، در سالی که سلیمان خواست به [[حج]] برود به [[خالد بن عبدالله]] [[والی مکه]] که مردی [[شرور]] و [[پست]] و [[آلوده]] بود نوشت و به او دستور داد تا برایش چشمه آب شیرینی را که از ثقبه بیرون می‌‌آید جاری کند تا میان [[زمزم]] و رکن [[حجر الأسود]] ظاهر شود و به آن بر زمزم [[افتخار]] کند.
عملکرد سلیمان در خلافت غاصبانه‌اش آنچنان بود که گویی به [[جنگ]] خدا آمده است، با [[چاه زمزم]] که یادگار عصر [[ابراهیم خلیل]] بود [[دشمنی]] می‌ورزید. گویی با [[رسالت]] و [[نبوت]] در [[ستیز]] بود، در سالی که سلیمان خواست به [[حج]] برود به [[خالد بن عبدالله]] [[والی مکه]] که مردی [[شرور]] و [[پست]] و [[آلوده]] بود نوشت و به او دستور داد تا برایش چشمه آب شیرینی را که از ثقبه بیرون می‌‌آید جاری کند تا میان [[زمزم]] و رکن [[حجر الأسود]] ظاهر شود و به آن بر زمزم [[افتخار]] کند.


پس خالد حوضی را که در دهانه ثقبه است و به آن «برکه القسری» گفته می‌شود و تا امروز در پای [[کوه]] [[ثبیر]] باقی است، با سنگ نقاشی شده ساخت و آبش را از همان جا استخراج کرد. سپس از آن [[حوض]] چشمه‌ای را که به وسیله لوله‌ای از قلع تا [[مسجدالحرام]] جاری می‌شود، [[شق]] نمود تا آن را در فواره‌ای که در [[حوض]] مرمری میان رکن و [[زمزم]] می‌ریزد ظاهر کرد و چون جاری شد و آبش ظاهر گردید، خالد دستور داد شترانی در [[مکه]] کشتند و میان [[مردم]] پخش کردند و خوراکی تهیه کرد و مردم را بدان [[دعوت]] نمود، سپس جارچی را گفت تا مردم را به [[نماز]] همگانی [[دعوت]] کند، آنگاه بالای [[منبر]] رفت و گفت: ای [[مردم]] [[خدا]] را [[ستایش]] کنید و برای [[امیرمؤمنان]] که شما را پس از آب [[شوری]] که نوشیده نمی‌شد، از آب شیرین [[سیراب]] کرد، [[دعا]] کنید. منظورش به آب [[شور]]، [[زمزم]] بود. لیکن دو نفر بر سر آن آب جمع نمی‌شدند و برای [[آشامیدن]] از آب زمزم بیش از پیش ازدحام می‌‌شد و چون خالد چنان دید، به [[خطبه]] ایستاد و از مردم [[مکه]] [[بدگویی]] کرد و با سخنی [[زشت]] آنان را بر نیاشامیدن آن آب و روی آوردن به زمزم سخت ملامت نمود<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۱.</ref>.
پس خالد حوضی را که در دهانه ثقبه است و به آن «برکه القسری» گفته می‌شود و تا امروز در پای [[کوه]] [[ثبیر]] باقی است، با سنگ نقاشی شده ساخت و آبش را از همان جا استخراج کرد. سپس از آن [[حوض]] چشمه‌ای را که به وسیله لوله‌ای از قلع تا [[مسجدالحرام]] جاری می‌شود، [[شق]] نمود تا آن را در فواره‌ای که در [[حوض]] مرمری میان رکن و [[زمزم]] می‌ریزد ظاهر کرد و چون جاری شد و آبش ظاهر گردید، خالد دستور داد شترانی در [[مکه]] کشتند و میان [[مردم]] پخش کردند و خوراکی تهیه کرد و مردم را بدان [[دعوت]] نمود، سپس جارچی را گفت تا مردم را به [[نماز]] همگانی [[دعوت]] کند، آنگاه بالای [[منبر]] رفت و گفت: ای [[مردم]] [[خدا]] را [[ستایش]] کنید و برای [[امیرمؤمنان]] که شما را پس از آب [[شوری]] که نوشیده نمی‌شد، از آب شیرین [[سیراب]] کرد، [[دعا]] کنید. منظورش به آب [[شور]]، [[زمزم]] بود. لکن دو نفر بر سر آن آب جمع نمی‌شدند و برای [[آشامیدن]] از آب زمزم بیش از پیش ازدحام می‌‌شد و چون خالد چنان دید، به [[خطبه]] ایستاد و از مردم [[مکه]] [[بدگویی]] کرد و با سخنی [[زشت]] آنان را بر نیاشامیدن آن آب و روی آوردن به زمزم سخت ملامت نمود<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۱.</ref>.


یکی از نقاط سیاه و زشت [[زندگی]] ننگین سلیمان، [[قدرت‌طلبی]] و [[جاه‌طلبی]] او بود. روزی سلیمان بن عبدالملک بار عام داده بود و بزرگان [[دولت]] و ندما حاضر بودند. بر زبان او رفت که [[ملک]] من از [[سلیمان بن داوود]] اگر بیشتر نیست کمتر هم نیست، الا اینکه او را دد و دیو و [[پری]] به [[فرمان]] بودند مرا نیست و از گنج و [[تجمل]] و مملکت و [[فرمانروایی]] که امروز برای من است در تمام [[جهان]] برای کسی نیست. این [[عفریت]] [[قدرت]] خواه با این [[روحیات]] بلند پروازانه‌اش چگونه می‌تواند [[امامت]] [[نور]] را [[تحمل]] کند و به [[امام باقر]]{{ع}} [[اجازه]] [[اجرای احکام دین]] و [[خلافت الهیه]] بدهد؟
یکی از نقاط سیاه و زشت [[زندگی]] ننگین سلیمان، [[قدرت‌طلبی]] و [[جاه‌طلبی]] او بود. روزی سلیمان بن عبدالملک بار عام داده بود و بزرگان [[دولت]] و ندما حاضر بودند. بر زبان او رفت که [[ملک]] من از [[سلیمان بن داوود]] اگر بیشتر نیست کمتر هم نیست، الا اینکه او را دد و دیو و [[پری]] به [[فرمان]] بودند مرا نیست و از گنج و [[تجمل]] و مملکت و [[فرمانروایی]] که امروز برای من است در تمام [[جهان]] برای کسی نیست. این [[عفریت]] [[قدرت]] خواه با این [[روحیات]] بلند پروازانه‌اش چگونه می‌تواند [[امامت]] [[نور]] را [[تحمل]] کند و به [[امام باقر]]{{ع}} [[اجازه]] [[اجرای احکام دین]] و [[خلافت الهیه]] بدهد؟
۲۲۷٬۳۶۸

ویرایش