|
|
| خط ۱: |
خط ۱: |
| ==عوامل اساسی لجاجت==
| |
| در [[آموزههای قرآنی]] برای لجاجت افراد و [[انسانها]]، عواملی بیان شده است. البته برخی از امور در نقش زمینهساز هستند؛ یعنی زمینه لجاجت را فراهم میآورند و برخی دیگر به عنوان عامل لجاجت عمل میکنند. از مهمترین زمینهسازها و عواملی که میتوان برای لجاجت یاد کرد، اموری چون [[اطاعت]] از [[شیطان]]<ref>حج، آیه ۳</ref>، اطاعت از [[ظالمان]]<ref>هود، آیات ۵۰ تا ۵۹</ref>، [[تقلید کورکورانه]]<ref>اعراف، آیه ۷۰؛ لقمان، آیات ۲۰ و۲۱</ref>، [[عجب]] و [[خودبرتربینی]]<ref>ملک، آیات ۲۰ و ۲۱</ref>، [[هواپرستی]]<ref>قمر، آیات ۲ و ۳</ref>، [[ظلم]] برخویشتن<ref>انعام، آیات ۳۳ تا ۳۵</ref>، [[اتراف]]<ref>مؤمنون، آیات ۶۴ تا ۷۵؛ زخرف، آیات ۲۲ تا ۲۴</ref>، [[قانونشکنی]] و جرمگرایی<ref>حجر، آیات ۱۲ تا ۱۴</ref>[[شرک]] و [[کفر]]<ref>اسراء، آیات ۸۹ تا ۹۱؛ صافات، آیه ۳۶</ref>اشرافیت<ref>اعراف، آیه ۷۳؛ ص، آیات ۶ تا ۱۵</ref> و مانند آنها اشاره کرد.
| |
| با نگاهی به مجموعه بسترسازها و عوامل ایجادی لجاجت میتوان آنها را به دو دسته عوامل درونی [[روان شناختی]] و بیرونی [[اجتماعی]] تقسیم کرد. به این معنا که برخی از عوامل در [[شخصیت]] فرد و برخی از عوامل بیرونی در ایجاد یا تقویت لجاجت نقش اساسی دارد. در اینجا برای توضیح بیشتر به برخی از مهمترین عوامل [[روانشناختی]] و اجتماعی اشاره میشود:
| |
| # '''[[دشمنان]] نفوذی''': از نظر قرآن، از جمله علل لجاجت افراد در [[اجتماع]] و [[مخالفت]] خوانی با [[حق]]، دشمنان کافری هستند که حاضر به [[پذیرش حق]] نیستند. در هر جامعهای گروهی [[کافر]] وجود دارند، از آنجا که در [[نظام اسلامی]] دشمنان کافر نمیتوانند عرض اندام کنند، در قالب [[منافقان]] فعالیت میکنند. جریان [[نفاق]]، یک جریان نفوذی است که از سوی دشمنان ساماندهی و [[مدیریت]] میشود. این جریان با [[پوشش]] [[اسلام]] و [[مسلمانی]] در [[ساختار نظام سیاسی]] و [[مدیریتی]] [[نفوذ]] کرده و [[اهداف]] [[دشمنان]] را پیش میبرند. از همین رو در برابر [[حق]] [[تسلیم]] نمیشوند و با [[لجاجت]] و [[اصرار]] بر مواضع [[باطل]] خویش بر آن هستند تا مقاصد دشمنان را اجرایی کرده و تحقق بخشند. از نظر [[قرآن]] همانطوری که [[کافران]] مردمانی لجوج هستند<ref>یوسف، آیات ۱۰۸ تا ۱۰۱؛ اسراء، آیات ۸۹ تا ۹۱</ref>، برخی از به ظاهر [[اهل]] [[ایمان]] و کتاب نیز اینگونه هستند؛ چنانکه [[یهودیان]] نسبت به حق و [[اسلام]] این گونه عمل میکنند؛ به طوری که لجوجتر از ایشان نمیتوان مردمانی را سراغ گرفت.<ref>مائده، آیه ۸۲</ref> بنابراین جریانهای درون [[دینی]] و درون مذهبی را میتوان یافت که به لجاجت بر اساس [[افکار]] و رفتارهای خویش میپردازند؛ زیرا اینان در راستای جریان اصلی [[کفر]] حرکت میکنند و در [[خدمت]] کفر و کافران هستند.
| |
| # '''[[اشرافیت]] و امتیازات [[اجتماعی]]''': بر اساس [[آموزههای قرآن]]،اشرافیت و امتیازات خاص اجتماعی، [[انسانها]] را گرفتار نوعی [[غرور]] باطل و [[عجب]] و [[تکبر]] میکند. در نتیجه این دسته از افراد [[اجتماع]]، خود را [[برتر]] از دیگران میدانند. اصولا کسانی همچون [[فرعون]] [[سیاسی]]، [[قارون]] [[اقتصادی]] و [[هامان]] [[فرهنگی]]، به سبب جایگاههای خاص خویش، گرفتار نوعی [[خودبرتربینی]] میشوند و تکبر آنها در [[رفتار]] استکباریشان خودنمایی میکند. اینگونه است که افکار و رفتار خویش را برتر از دیگران تلقی کرده و بر آن پافشاری دارند و دیگران را به سبب عدم دستیابی به چنین [[قدرت]]، [[ثروت]] و [[دانایی]] در سطح خویش نمیبینند و حاضر به [[مشاوره]] با آنان نیستند و افکار و رفتار دیگران را نمیپذیرند و به آن تن نمیدهند. چنانکه قارون بر [[علم]] [[اقتصاد]] خویش<ref>قصص، آیه ۷۸</ref>، فرعون بر [[آیین]] و [[قوانین مذهبی]] و کشوری خویش<ref>نازعات، آیه ۲۴؛ غافر، آیه ۲۹</ref> و هامان بر علم و [[آگاهی]] و [[فرماندهی]] [[ارتش]] خویش تاکید داشتند<ref>قصص، آیات ۸ و ۳۸ و ۳۹؛ غافر، آیه ۲۴؛ عنکبوت، آیات ۳۹ و ۴۰</ref> و بر آن لجاجت میورزیدند. رویه [[علمی]] و عملی این دسته از [[انسانها]] همانند [[ابلیس]] است که گرفتار [[خودبرتربینی]] براساس استدلالهای واهی و ظاهری شده و [[استکبار]] ورزید و خود را گرفتار [[خشم الهی]] کرد.<ref>اعراف، آیات ۱۲؛ ص، آیات ۷۲ تا ۷۴</ref> از نظر [[قرآن]]، افراد ممتاز [[اجتماع]] به سبب [[شرافت]] مادی و علمی به این گمانه دچار شدهاند که [[برتر]] از دیگران هستند و باید دیگران [[مطیع]] آنان باشند و سخن و رفتارشان [[الگو]] قرار گیرد. این همان چیزی است که در اصطلاح [[قرآنی]] به عنوان استکبار و [[مستکبر]] مطرح شده است. مستکبر به کسی گفته میشود که بخواهد با عدم [[پذیرفتن حق]]، خود را بزرگ جلوه داده و خود را بزرگتر از آن بداند که [[حق]] را بپذیرد. این حسِ [[خود برتربینی]]، به شخص [[اجازه]] نمیدهد که به سخنی غیر از سخن خود گوش کند و به همین جهت بدون هیچ دلیل و حجتی از [[تسلیم در برابر حق]] سر برمیتابد.<ref>ترجمه المیزان، ج۱۲، ص۳۳۳-۳۳۴</ref> [[خدا]] میفرماید: {{متن قرآن|فَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ}}<ref>«خدای شما خدایی یگانه است بنابراین آنان که به جهان واپسین بیایمانند دلهایی ناباور دارند و سرکشند» سوره نحل، آیه ۲۲.</ref> از نظر قرآن، اشراف قومهای گذشته از جمله اشراف [[قوم فرعون]]، گرفتار [[لجاجت]] بودند و زیر بار [[حقانیت]] و [[ربوبیت]] مطلقه [[الهی]] نمیرفتند و تن به [[آیین]] [[موسی]]{{ع}} نمیدادند با آنکه آن حضرت{{ع}} [[دلایل]] و [[براهین]] روشن و [[معجزات]] بسیاری را برایشان آورده بود.<ref>یونس، آیات ۷۵ تا ۷۸؛ زخرف، آیات ۴۶ تا ۴۹</ref> بر اساس این [[آیات]]، خاستگاه و ریشه این لجاجت، [[تقلید کورکورانه]] و گناهانی بود که قلبهای آنان را [[دفن]] کرده بود. همین رویه را نیز اشراف [[قوم ثمود]]<ref>اعراف، آیه ۷۳</ref>، اشراف [[قوم نوح]]<ref>هود، آیات ۲۵ تا ۳۲</ref>، اشراف [[مکه]]<ref>ص، آیات ۶ تا ۱۵؛ مؤمنون، آیه ۶۴</ref> در پیش گرفتند؛ زیرا چنان در رفاهزدگی [[غرق]] بودند که خود را برتر از دیگران از هر لحاظ دانسته و حاضر نبودند در برابر [[حق]] سر [[تسلیم]] فرود آورند و دست از [[لجاجت]] بردارند.
| |
| #'''جناح بندیهای [[سیاسی]] و گروهی''': از نظر [[قرآن]]، افرادی تحت تاثیر دیگران رفتارهایی انجام میدهند که غیر [[عقلانی]] و غیر عقلایی است. در [[اسلام]] [[تقلید]] فقط در مواردی جایز دانسته شده است که ریشه و خاستگاه آن عقلانی یا عقلایی باشد؛ یعنی شخص براساس معیارها و شاخصهای عقلانی یا عقلایی، از یک [[الگوی رفتاری]] یا [[فکری]] [[پیروی]] میکند و به تقلید از آن میپردازد؛ زیرا [[دلایل]] و [[براهین عقلی]] یا عقلایی بر [[صحت]] آن فرد یا [[اندیشه]] یا [[رفتار]] تاکید دارد. تقلید از [[مراجع]] [[علمی]] و [[اطاعت]] از [[اوامر و نواهی]] آنان، ریشه در خاستگاه [[عقلی]] یا عقلایی دارد؛ زیرا هر [[جاهلی]] برای انجام کاری به عالم و [[عاقل]] مراجعه میکند؛ چنانکه در [[پزشکی]] یا نجاری یا مانند آنها این رویه عقلایی مورد تاکید عقلای عالم است. تقلید از [[مرجعیت]] [[اسلامی]] نیز این گونه است؛ اما [[تقلیدی]] که بیرون از خاستگاه عقلانی یا عقلایی باشد، امری [[مذموم]] و مردود است. از همین رو تقلید از [[سنتها]] و [[آیین]] [[پدران]] و نیاکان، بیپشتوانه و خاستگاه علمی و عقلی و عقلایی مردود دانسته شده است. در [[نوجوانی]] حالتی در [[انسان]] ایجاد میشود که نوعی تقلید بر اساس دیگری مهم یا دیگران مهم شکل میگیرد؛ این گونه است که نوعی لجاجت در نوجوانی بروز میکند. برخی از افراد تا آخر [[عمر]] خویش گرفتار حالت نوجوانی هستند؛ زیرا [[گرایش]] به [[فرمانبری]] دارند؛ این گونه است که دیگری مهم یا دیگران مهم برای ایشان همانند فرماندارانی خواهند بود که هرچه [[فرمان]] دهند بیچون و چرا اطاعت میکنند. در میان [[احزاب سیاسی]] و [[اجتماعی]] چنین رویهای شکل میگیرد. از این رو تقلید حزبی [[کورکورانه]] در میان اعضای [[گروههای سیاسی]] و اجتماعی و [[احزاب]]، بسیار خودنمایی میکند. از نظر قرآن، اعضای احزاب به سبب گرایشهای حزبی گرفتار نوعی لجاجت هستند و حاضر به [[تغییر]] [[فکر]] و [[رفتار]] خویش نمیشوند. [[خدا]] بصراحت میفرماید: {{متن قرآن|فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ * فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ}}<ref>«آنگاه کار (دین) خود را در میان خویش پارهپاره کردند؛ هر گروهی بدانچه خود دارد شادمان است * پس آنان را چندی در تنگنایی که در آنند واگذار!» سوره مؤمنون، آیه ۵۳-۵۴.</ref> و نیز میفرماید: مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ؛ از کسانی که [[دین]] خود را قطعه قطعه کردند و [[فرقه]] فرقه شدند هر حزبی بدانچه پیش آنهاست دلخوش شدند.<ref>روم، آیه ۳۲</ref> به نظر میرسد که همان طوری که برخی به سنتهای اجدادی خویش دلبسته هستند و بر آن [[اصرار]] و پافشاری و [[لجاجت]] دارند، در [[گرایش]] حزبی و جناحی نیز این گونه عمل و رفتار دارند که به نوعی، [[تقلید کورکورانه]] اما در قالب حزبی و جناحی است. بر همین اساس، باید گفت که [[آیه]] [[تقلید]] از نیاکان و [[مذمت]] آن درباره اینان نیز صادق است. خدا میفرماید: و هنگامی که به آنها گفته شود: به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی [[پیامبر]] بیایید! میگویند: «آنچه از [[پدران]] خود یافتهایم، ما را بس است!» آیا اگر پدران آنها چیزی نمیدانستند و [[هدایت]] نیافته بودند (باز از آنها [[پیروی]] میکنند)؟!<ref>مائده، آیه ۱۰۴</ref> پس [[احزاب]] و [[جناحها]] و [[گروههای سیاسی]] و [[اجتماعی]] به سبب لجاجت خویش حاضر نیستند تا به [[حق]] گردن نهند و از آن [[اطاعت]] و پیروی کنند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[لجاجت مسئولان اشرافی و عوامل و آثار آن (مقاله)|لجاجت مسئولان اشرافی و عوامل و آثار آن]].</ref>
| |
|
| |
| ==برخی آثار لجاجت [[مسئولان]]==
| |
| در [[آیات قرآن]]، برای لجاجت آثار فردی و اجتماعی و نیز [[دنیوی]] و [[اخروی]] چندی بیان شده است که شامل [[انکار]] [[آیات قرآنی]]<ref>نمل، آیات ۱۳ و ۱۴</ref>، [[تجاوزگری]] و تعدیگری<ref>یونس، آیه ۷۴</ref>، [[دینستیزی]] و حقناپذیری<ref>غافر، آیات ۶۹ و ۷۰</ref>، مانع از [[ایمان]] آوری<ref>بقره، آیات ۶ و ۷۵؛ انعام، آیه ۱۰۹</ref>، مهر شدن [[قلب]] و عدم [[قدرت]] [[ادراک]] [[حقایق]]<ref>یونس، آیات ۷۳ و ۷۴</ref>، نصحیتگریزی<ref>منافقون، آیات ۵ و ۶</ref>، [[نابودی اعمال]] [[نیک]]<ref>اعراف، آیات ۱۴۶ و ۱۴۷</ref>، [[آتش دوزخ]]<ref>حج، آیات ۳ تا ۹؛ غافر، آیات ۶۹ تا ۷۲</ref> میشود.
| |
| [[خدا]] به لجبازان هشدار میدهد که داشتن چنین رویهای در [[فکر]] و عمل موجب میشود تا گرفتار [[کیفر]] سخت [[الهی]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] شوند؛ چنانکه [[قارون]] و [[هامان]] و [[فرعون]] گرفتار شدند.<ref>مؤمنون، آیات ۴۵ تا ۴۸؛ زخرف، آیات ۵۵ تا ۵۶؛ جاثیه، آیات ۸ و ۹</ref>
| |
|
| |
| اما از نظر [[آموزههای قرآن]]، [[لجاجت]] [[مسئولان]] در [[نظام سیاسی اسلامی]] آثار خطرناکی را برای [[امام]] و [[امت]] به جا میگذارد. هرچند ریشه این لجاجت متفاوت و متنوع است، اما آثاری که به دنبال دارد، مشترک است؛ زیرا چه از روی [[تکبر]] این لجاجت باشد یا از روی [[نفاق]] و [[نفوذ]] یا مانند آنها، نتیجه یکی از مواردی است که در اینجا بیان میشود. به نظر میرسد که آثار زیانبار لجاجت مسئولان و [[مدیران]] در یک [[نظام ولایی]] میتواند به اشکال زیر بروز کند:
| |
| #'''مشروعیتزدایی از نظام سیاسی اسلامی''': هنگامی که مسئولان [[نظام اسلامی]] در اموری بر اساس رویه [[عقلانی]] یا عقلایی عمل و [[رفتار]] نکنند، بلکه بر اساس گرایشهای [[سیاسی]] و حزبی یا تکبر و [[عجب]] شخصی [[اقدام به عمل]] کنند، مهمترین تاثیر مخرب آن، مشروعیتزدایی از [[نظام سیاسی ولایی]] خواهد بود؛ زیرا [[مدیریت اسلامی]] در راستای اهدافی چون [[اقامه عدالت]]، [[اقامه قسط]]، [[اقامه نماز]] و [[زکات]]، [[امر به معروف و نهی از منکر]]<ref>حدید، آیه ۲۵؛ مائده، آیه ۸؛ حج، آیات ۴۰ و ۴۱ و آیات دیگر</ref> شکل گرفته و میبایست اینگونه عمل و رفتار کند که [[تأمین سعادت]] با دو مولفه اصلی [[آرامش]] و [[آسایش]] مهمترین دستاورد آن خواهد بود. این بدان معنا است که اگر با لجاجت [[دولتمردان]] و مدیران و مسئولان [[نظام سیاسی]] این موارد تأمین نشود، [[مردم]] و [[امت اسلام]] نسبت به امام و [[امامت]] و [[رهبری]] دچار تردید شده و آن را نظامی نمیدانند که تأمینکننده اهداف امت باشد. این گونه است که با [[رفتار]] لجاجتآمیز [[مسئولان]] به دلیل اشرافیت یا [[تکبر]] یا [[نفوذ]] یا هر عامل درونی و بیرونی دیگر، [[نظام سیاسی]] مخدوش و چهره نامطلوبی از آن ارائه میشود. [[لجاجت]] مسئولان بر [[باطل]] خویش موجب میشود تا [[مردم]] از ایشان [[پیروی]] نکرده و مسیر باطل از جمله تکبر و [[اتراف]] و [[اسراف]] و [[تبذیر]] و مانند آن دوامی نخواهد یافت.
| |
| #'''مقبولیتزدایی از [[نظام اسلامی]]''': از دیگر پیامدهای لجاجت مسئولان و [[مدیران]]، مقبولیتزدایی از [[نظام سیاسی اسلامی]] است، به طوری که [[امت اسلام]] نسبت به قبول چنین نظامی دچار تردید شده و انگیزه حمایتی خود را نسبت به آن از دست میدهند و نسبت به آن دلسرد میشوند.
| |
| #'''ناکارآمدنمایی نظام اسلامی''': حضور گروههای نفوذی و اشرافی در سطوح [[مدیریتی]] و رفتارهای لجاجتآمیز آنها موجب عدم تحقق اهداف و مقاصد آسایشی و آرامشی در یک [[نظام سیاسی ولایی]] شده و به طور طبیعی ناکارآمدی نظام سیاسی را به نمایش میگذارد. لجاجت مسئولان نظام سیاسی براساس [[انگیزهها]] و عوامل پیش گفته چنین تاثیر سوئی را بهجا میگذارد و مردم [[گمان]] میکنند که نظام سیاسی مبتنی بر عنصر ولایی و [[اسلام]] نمیتواند تأمینکننده [[سعادت دنیا]] و [[آخرت]] آنان باشد. بنابراین، [[هدف]] [[دشمنان]] دراین سطح تنها ناکارآمد نشان دادن نظام سیاسی ولایی است.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[لجاجت مسئولان اشرافی و عوامل و آثار آن (مقاله)|لجاجت مسئولان اشرافی و عوامل و آثار آن]].</ref>
| |
|
| |
| ==لجاجت و ویژگیهای افراد لجوج از نگاه قرآن== | | ==لجاجت و ویژگیهای افراد لجوج از نگاه قرآن== |
| [[لجاجت]] به معنای یکدندگی، زمانی که بر پایه [[عقلانیت]] و [[منطق]] نباشد، بسیار خطرناک است؛ زیرا [[انسان]] را به [[سقوط]] میکشاند و [[دین]] و دنیای او را تباه میکند. بسیاری از [[مردم]]، تنها بر اساس [[ظن]] و شک، بر امری پافشاری و [[اصرار]] میکنند و به [[مخالفت]] با [[حق]] و [[حقیقت]] میپردازند که [[عقل]] و منطق آن را [[تأیید]] و [[امضا]] کرده است. این افراد با [[خیرهسری]] و [[عناد]]، بهستیزه با حق و حقیقت میپردازند و درهای [[قلب]] خویش را به سوی حقیقت میبندند و در [[کفر]] و [[فسق]] و [[عصیان]] [[غرق]] میشوند و [[تغییر]] مثبت در [[فکر]]، [[اخلاق]] و [[رفتار]] نمیپسندند و بر [[عادات]] و [[رسوم]] [[باطل]] اصرار میورزند. | | [[لجاجت]] به معنای یکدندگی، زمانی که بر پایه [[عقلانیت]] و [[منطق]] نباشد، بسیار خطرناک است؛ زیرا [[انسان]] را به [[سقوط]] میکشاند و [[دین]] و دنیای او را تباه میکند. بسیاری از [[مردم]]، تنها بر اساس [[ظن]] و شک، بر امری پافشاری و [[اصرار]] میکنند و به [[مخالفت]] با [[حق]] و [[حقیقت]] میپردازند که [[عقل]] و منطق آن را [[تأیید]] و [[امضا]] کرده است. این افراد با [[خیرهسری]] و [[عناد]]، بهستیزه با حق و حقیقت میپردازند و درهای [[قلب]] خویش را به سوی حقیقت میبندند و در [[کفر]] و [[فسق]] و [[عصیان]] [[غرق]] میشوند و [[تغییر]] مثبت در [[فکر]]، [[اخلاق]] و [[رفتار]] نمیپسندند و بر [[عادات]] و [[رسوم]] [[باطل]] اصرار میورزند. |