بحث:لجاجت در قرآن
آثار زیانبار لجاجتهای بیمنطق
شاید شما هم با کسانی مواجه شده باشید که تنها بر اساس حرفها و شنیدههای بیپایه و اساس دیگران، یا آداب و رسوم قبیلهای یا خانوادگی بر چیزهایی اصرار میورزند که با عقل و منطق و به قول سادهتر با دو دوتای حساب سرانگشتی ناسازگار است. این افراد نه تنها سبک زندگی خود را بر اساس آن پایهگذاری میکنند، بلکه حتی به جنگ عقاید و افکار و رفتارهای دیگران میروند که بر اساس منطق و عقلانیت است؛ اما چون آنها را برنمیتابند، بدان وَقعی نمینهند و با صاحبان عقاید حق و رفتارهای عقلانی و منطقی بهستیزه میپردازند.
از نظر قرآن، کسانی که لجوج وستیزهجوی بیمنطق و بیعقل هستند، به هیچ صراطی مستقیم نمیشوند؛ زیرا اصولا قلبی که باید به آنان یاری رساند تا شناختی نسبت به حق و باطل و مصادیق آنها پیدا کند و گرایشها وگریزشهای آنان را سامان دهد، در این افراد ممهور شده و تغییر حقیقت یافته و فطرت الهی آنان دفن شده و دیگر نوری از آن برنمیتابد تا بر چیزها بتابد و آن را روشن سازد و عاطفه و احساسی پاک ندارند تا گرایشهای آنان را جهت و سویه مناسب دهد[۱].
از نگاه قرآن، انسانهای لجوج و بیعقل و بیمنطق، حتی اگر به ظاهر بهرهمند از عقل ظاهری باشند، ولی از حقیقت عقل بیبهره هستند؛ زیرا عقل حقیقی گرایش به اسلام دارد و هر کسی که از اسلام، گریزان باشد، گرفتار سفاهت و سبکمغزی و بیخردی است.[۲] این افراد هرگز به سخن حق گوش نمیدهند و فرقی ندارد که آنان را پند دهند یا ندهند؛ زیرا قلبی ندارند که متاثر از حق باشد؛ پس همانگونه که از نظر عقلی گرفتار ضعف و ناتوانی ادراکی هستند، از نظر گرایشی و احساسات و عواطف با مشکل مواجه هستند[۳].
قرآن میگوید افراد لجوج را اگر به آسمان عروج دهند و حقایق را نشانشان دهند، باز وقتی برگردند، دو احتمال را قوی میشمارند که شامل تاثیر روانگردان و مستی یا سحر و جادو است[۴].
این افراد راه رشد را نمیپذیرند و نمیخواهند در عقلانیت به جایی برسند که رشد نامیده میشود و گرایشها و گریزشها براساس حق و باطل باشد[۵].[۶]
عوامل و بسترهای لجاجت غیرمنطقی
از نظر آموزههای قرآن، مهمترین عواملی که موجب میشود تا شخص گرفتار لجاجت غیر منطقی شود و علیه حق و مصادیق آن موضعگیری ستیزهجویانه داشته باشد. عبارتند از: هواهای نفسانی و هواپرستی[۷]، گرفتاری در فریب و غرور شیطانی[۸]، خودپسندی، تکبر و خودبرتربینی[۹]، ظلم بر خویشتن یا دیگران[۱۰]، برتریجویی[۱۱]، پیروی از ستمگران[۱۲]، تقلید کورکورانه از نیاکان بر اساس سنتها و رسوم خرافی و بیپایه[۱۳]، تعصب به دانستهها و عقاید و افکار و رسوم[۱۴]، روحیه حسادت[۱۵]رفاه و امکانات مادی زیاد[۱۶] و اطاعت شیطان[۱۷].[۱۸]
لجاجت از اختلال رفتاری تا بیماری روانی
لجاجت و لجبازی در کودکان امری شناخته شده برای همگان است. در کودکان، لجبازی به عنوان یک نوع رفتار و واکنش نامطلوب شناخته میشود که به صورتهای مختلفی خود را نشان میدهد.
کودکان لجباز با آسیب رساندن به خود و دیگران، ناسزا گفتن، گریه کردن و فریاد کشیدن و شکستن وسایل، واکنش تندی را در برابر والدین و خواستههای آنان انجام میدهند.
روانشناسان، عللی همچون پایین بودن اعتماد به نفس، فقدان خودباوری مثبت و عدم پذیرش خود واقعی را به عنوان عوامل ایجاد لجبازی در افراد میدانند.
برخی از روانشناسان، رفتار والدین را ریشه لجبازی کودکانه میدانند. آنان بر این باورند که لجبازی از همان آغاز در برخی کودکان دیده میشود و در سن دو سالگی شدت میگیرد و در ۳ تا ۵ سالگی بیشتر میشود. این اختلالات رفتاری، اگر درمان نشود تا بزرگسالی ادامه مییابد و پرخاشگری و خشونت را در افراد جامعه سبب میشود. البته خلق و خو در کودکان، تحت تاثیر عوامل ژنتیکی و وراثتی هم قرار دارد. بعضی از کودکان، ذاتا ناآرام هستند؛ بنابراین نمیتوان تنها رفتار والدین و اطرافیان را عامل لجبازی در کودکان دانست و انتظار داشت که با تغییر رفتار والدین، لجبازی در کودکان درمان شود؛ هرچند که رفتار والدین در تشدید یا کاهش لجبازی نقش بسیار تاثیرگذاری دارد.
درباره علل لجبازی در کودکان گفتهاند که وقتی آنان درخواستی دارند و یا والدین آنها را مجبور به انجام عملی برخلاف میلشان میکنند کودکان لجباز میشوند.
گاهی توجه زیاد والدین به رفتارهای نامناسب کودکان سبب میشود که رفتارهای نادرست آنان تقویت شود، بهطوری که کودکان به: دلیل آوردن، جر و بحث کردن، نق زدن، مجادله کردن و درخواستهای مکرر متوسل میشوند.
گاهی نیز علت لجبازی کودکان آن است که والدین در برابر لجبازیهای آنان رفتار ثابتی ندارند؛ مثلا یک روز هیچ عکسالعملی در برابر لجبازی نشان نمیدهند و روز دیگر از آنان میخواهند مطابق با خواسته والدینشان رفتار کنند. اگر همیشه با کودکان رفتار ثابتی داشته باشیم، کمتر لجبازی میکنند.
گاهی ریشه لجبازی و دیگر رفتارهای ضد هنجاری در کودکان قدرتطلبی آنان است. کودکانی هستند که میخواهند خود را چون بزرگترها درآورند.
پوشیدن کفش بزرگترها و رفتارهای دستوری به تقلید از بزرگترها در چارچوب نمادهای قدرتطلبی کودکان قابل تحلیل و تفسیر است.
به هر حال، لجاجت، ستیزهجویی، پافشاری و اصرار کردن و نپذیرفتن حرف منطقی و معقول که از آن به یکدندگی و خیرهسری یاد میشود؛ دارای مراتب و اَشکال چندی است که از یک حالت موقت در برابر یک موضوع و مسئله شروع میشود و تابه عنوان یک بیماری روانی روحی ادامه مییابد. در حقیقت گاه لجاجت، تنها یک اختلال رفتاری مقطعی نیست؛ بلکه یک اختلال با ریشههای روانی محسوب میشود که درمان آن بسیار دشوارتر از درمان اختلالات رفتاری است[۱۹].
آثار بیماری لجاجت
از نظر قرآن، افراد لجوج، دچار نوعی بیماری شناختی و تصویر نادرست از خود، موقعیت خود و دیگران در هستی هستند. ریشه این فقدان شناخت نیز بسته شدن ابزارهای شناختی و عدم دسترسی به منابع شناختی است.
بسیاری از مردم از ابزارهای حسی شناخت؛ چون چشم و گوش و بینی بهرهمند هستند، ولی از مهمترین ابزار شناختی یعنی عقل و قلب خود بیبهرهاند؛ زیرا آن را محدود ساخته یا بستهاند. از این رو، تحلیل آنان از خود و یا جهان، مبتنی بر شناخت عقلانی و صحیحی نیست؛ بلکه مبتنی بر شناخت و همانی و تخیل است.
به سخن دیگر، گرفتار جهل مرکب هستند و نمیتوان آنان را به حقیقت آگاه کرد؛ زیرا نمیدانند که نمیدانند، بلکه بر این باورند که تنها آنان هستند که میدانند و دیگران گرفتار جهل بسیط یا مرکب هستند؛ چنین تصویر از خود و علم و معلومات خود موجب میشود تا خود را حق و اهل حق دانسته و بر دانش خود اصرار و پافشاری کنند، در حالی که آنچه به عنوان دانش و علم از آن یاد میکنند، چیزی جز توهم نیست.
جالب اینکه افراد لجباز به سبب همان توهمات، اطلاعاتی که از مجراهای شناختی به دست میآورند توهم میشمارند و با دیدن دلایل روشن هر آنچه دیدهاند را منکر هستند و آن را به عنوان حقیقت روشن نمیپذیرند. نتیجه طبیعی این گونه اختلالات ادراکی، بسته و مُهر شدن قلب آنان است[۲۰].
خداوند در آیات ۷۳ و ۷۴ سوره یس، به علل لجاجت اقوام در کفر خود و عدم پذیرش حق پس از روشن شدن آن اشاره میکند و میفرماید کافران با وجود دلایل روشن چون معجزات، منکر حق میشوند و همین عناد و لجاجت آنان موجب میشود که کاملاً دریچه شناختیشان به سوی هستی بسته و مهر شود.
انسان لجوج به سبب این روحیه، یکی از مهمترین ویژگی انسانی خود رااز دست میدهد؛ زیرا کرامت انسانی به سبب داشتن عقل و قلبی است که توانایی تحلیل درست هستی را به او میبخشد.
انسانهای لجباز به سبب بسته شدن دریچه شناختی خود، انسانهای حقستیزی هستند؛ زیرا حق را چنانکه در هستی هست، نمیشناسند و هر آنچه از حق به آنان ارائه میشود با آن مخالفت میورزند و حتی به جنگ و ستیز آن به عنوان باطل میروند. در حقیقت جهل مرکب، آنان را به این سو میکشاند که حق را به عنوان باطل شناخته و با آن مبارزه کنند.
در همین چارچوب است که با دین به عنوان نماد راه حق، مبارزه میکنند و تن به ایمان به خدا و راه مسقیم دین نمیدهند و حتی به مبارزه با دین و دینداری میپردازند[۲۱]
از دیگر آثار لجبازی، روحیه تجاوزگری و تعدی است؛ زیرا حق را نمیبینند و نمیشناسند. از اینرو به حق و به حقوق دیگران تعدی میکنند.[۲۲].
هر نشانهای از حق از نظر لجباز، انکار میشود با آنکه در دل به حقانیت آن آگاه و شناخت دارد. در حقیقت حتی اگر شناختی نسبت به حق به دست آورد، با علم به درستی آن، با آن مخالفت میکند و دل و جان در گرو باطل دارد و حق در دل او راهی ندارد[۲۳].[۲۴]
علل شکلگیری لجبازی
اما درباره اینکه زمینههای لجبازی و علل و عوامل ایجادی آن چیست، خداوند در آیاتی چند به چرایی آن توجه میدهد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود.
والدین متکبر و قدرتطلب، تکبر و قدرتطلبی خویش را به کودکان منتقل میکنند. کودکانی که خود را بیش از دیگران قبول دارند و به خواستههای دیگران اعتنایی نمیکنن و همه چیز را برای خود میخواهند، روحیه لجبازی در آنان به سرعت شکل میگیرد. از این رو همین تکبر و خودبرتربینی به آنان اجازه نمیدهد تا در آینده در برابر کلام یا رفتار حق دیگران واکنش مثبت نشان دهند، بلکه به مقابله با آن پرداخته و حقستیزی پیشه میکنند[۲۵].
خداوند غرور و خودخواهی را یکی از مهمترین علل در ایجاد روحیه لجاجت در افراد معرفی میکند و در آیات ۲۰ و ۲۱ سوره ملک میفرماید که زمینه بروز لجاجت در برخی از افراد ناباور به خدا، همین غرور بیجا و خودخواهی آنان است[۲۶].
پانویس
- ↑ اعراف، آیه ۱۰۱.
- ↑ بقره، آیه ۱۳۰.
- ↑ یس، آیه ۱۰.
- ↑ حجر، آیات ۱۳ تا ۱۵؛ اعراف، آیه ۱۳۲.
- ↑ اعراف، آیه ۱۴۶.
- ↑ منصوری، خلیل، لجاجت و ویژگیهای افراد لجوج از نگاه قرآن.
- ↑ قمر، آیات ۲ و ۳
- ↑ ملک، آیات ۲۰ و ۲۱
- ↑ حج، آیات ۸ و ۹؛ غافر، آیات ۳۴ و ۳۵؛ فصلت، آیات ۱۳ تا ۱۵
- ↑ انعام، آیات ۳۳ و ۳۵؛ نمل، آیات ۱۳ و ۱۴
- ↑ نمل، آیات ۱۳ و ۱۴
- ↑ هود، آیات ۵۰ تا ۵۹
- ↑ اعراف، آیه ۷۰؛ لقمان، آیات ۲۰ و ۲۱
- ↑ نمل، آیه ۶۱
- ↑ شوری، آیات ۱۳ تا ۱۴
- ↑ شعراء، آیات ۱۳۲ تا ۱۳۶
- ↑ حج، آیه ۳
- ↑ منصوری، خلیل، لجاجت و ویژگیهای افراد لجوج از نگاه قرآن.
- ↑ منصوری، خلیل، لجاجت مانع حقپذیری و عامل حقستیزی.
- ↑ ﴿تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَافِرِينَ﴾ «ما از اخبار این شهرها برای تو باز میگوییم و به راستی پیامبرانشان برهانها (ی روشن) برای آنان آوردند و آنها بر آن نبودند که به آنچه پیشاپیش دروغ انگاشته بودند ایمان آوردند بدین گونه خداوند بر دل کافران مهر مینهد» سوره اعراف، آیه ۱۰۱.
- ↑ بقره، آیات ۶ و ۷۵؛ غافر، آیات ۶۹ و ۷۰.
- ↑ ﴿ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ نَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ﴾ «آنگاه پس از او پیامبرانی به سوی قوم آنان برانگیختیم که برای آنها برهانها آوردند امّا (آن قوم) بر آن نبودند که به آنچه از پیش دروغ شمرده بودند ایمان آورند؛ بدینگونه بر دل تجاوزگران مهر مینهیم» سوره یونس، آیه ۷۴.
- ↑ ﴿فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ * وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ﴾ «و چون نشانههای ما روشنگرانه نزد آنان رسید گفتند: این جادویی آشکار است * و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند پس بنگر که سرانجام (کار) تبهکاران چگونه بود» سوره نمل، آیه ۱۳-۱۴.
- ↑ منصوری، خلیل، لجاجت مانع حقپذیری و عامل حقستیزی.
- ↑ حج، آیات ۸ و ۹؛ غافر، آیات ۳۴ و ۳۵؛ فصلت، آیات ۱۳ ـ ۱۵.
- ↑ منصوری، خلیل، لجاجت مانع حقپذیری و عامل حقستیزی.