پرش به محتوا

بحث:توحید در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۶۵: خط ۶۵:
توحید نظری مربوط به عالم [[شناخت]] و [[اندیشه]] است. یعنی خدا را به [[یگانگی]] شناختن. توحید نظری یعنی شناخت یگانه بودن خدا<ref>آشنایی با قرآن، ج۱-۲، ص۱۰۰.</ref>. به عبارت دیگر توحید نظری [[بینش]] کمال است. توحید نظری پی بردن به “یگانگی” خداست. توحید نظری دیدن است<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۱۰۴.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۲۹۳.</ref>
توحید نظری مربوط به عالم [[شناخت]] و [[اندیشه]] است. یعنی خدا را به [[یگانگی]] شناختن. توحید نظری یعنی شناخت یگانه بودن خدا<ref>آشنایی با قرآن، ج۱-۲، ص۱۰۰.</ref>. به عبارت دیگر توحید نظری [[بینش]] کمال است. توحید نظری پی بردن به “یگانگی” خداست. توحید نظری دیدن است<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۱۰۴.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۲۹۳.</ref>


==پانویس==
== توحید ==
برای توحید اقسام و مراتب گوناگونی بیان شده است. از یک منظر توحید به نظری و عملی تقسیم شده است: [[توحید نظری]] جنبه [[معرفتی]] و [[عقیدتی]] دارد، مراحل سه‌گانه [[توحید ذاتی]]، صفاتی و افعالی در محور توحید نظری قرار دارد. [[توحید عملی]] به عمل موحدانه [[انسان]] مربوط است که [[توحید عبادی]] در رأس آن قرار دارد. [[توحید در حمد]] و [[دعا]] نیز از جلوه‌های دیگر آن است<ref>جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، ص۵۱۱، ۵۳۶ و ۵۴۱.</ref>. [[آیه کریمه]] {{متن قرآن|اعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا}}<ref>«خداوند را بپرستید و چیزی را شریک او نکنید» سوره نساء، آیه ۳۶.</ref> ناظر به [[توحید عملی]] است، یعنی [[انسان]] باید [[اعمال نیک]] خود که [[احسان]] از آن جمله است را صرفاً برای [[رضای خدا]] و [[پاداش اخروی]] انجام دهد<ref>طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۴، ص۳۵۳.</ref>.
 
از منظری دیگر اقسام [[توحید]] در [[اسلام]] دو بخش کلی دارد: بخش اول اقسامی که شرط مسلمانی بوده و عبارت‌اند از: [[توحید واجب الوجود]]، [[توحید]] صانع و [[مدیر]] عالم، و توحید در الوهیت یعنی استحقاق عبادت. و بخش دوم اقسامی که کمال [[مسلمانی]] به شمار می‌روند و عبارتند از: [[توحید در صفات]]، توحید در [[امر و نهی]]، [[توحید در مالکیت]]، توحید در محبت و [[مودت]] و توحید در [[اعمال]]<ref>شبر، عبدالله، حق الیقین، ج۱، ص۳۶-۴۰.</ref>. در تقسیم مشهور برای توحید چهار قسم یا مرتبه یا مرحله بیان شده است: [[توحید ذاتی]] ([[توحید ذات]] و [[توحید در ذات]]) [[توحید صفاتی]] (توحید در صفات) [[توحید افعالی]] (توحید در [[افعال]]) [[توحید عبادی]] ([[توحید در عبادت]]) کلمه {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} همه [[مراتب توحید]] را شامل است گرچه مفهوم ابتدایی آن توحید در عبادت است<ref>مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ص۱۷۱-۱۷۲.</ref>. [[توحید در خالقیت]] و [[ربوبیت تکوینی]] و [[تشریعی]]، زیر مجموعه توحید افعالی می‌باشد و در برخی از آثار به جای توحید افعالی مطرح شده است<ref>سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص۴۵.</ref>.
 
توحید ذاتی نظر به دو چیز است: الف. [[ذات خداوند]] بسیط است و هیچ‌گونه کثرتی در آن راه نداد، ب. ذات خداوند در [[وجوب وجود]] و دیگر [[صفات ذاتی]] شبیه و نظیر ندارد.
 
توحید صفاتی نیز دو معنا دارد: الف. واقعیت صفات ذاتی [[خداوند]] عین ذات او می‌باشد نه زاید بر ذات، ب. خداوند در [[صفات جمال و جلال]] بی‌مانند است. توحید افعالی به این معناست که [[خدا]] در [[مقام]] فعل (خالقیت و [[تدبیر]] عالم و [[آدم]]) مستقل بوده و [[شریک]] ندارد. توحید در عبادت یعنی جز خدا موجودی، شایستگی پرستیده شدن را ندارد<ref>طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۱، ص۳۹۳-۳۹۴؛ سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص۴۵-۵۶؛ مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ص۱۷۱؛ جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، ص۲۰۳-۳۷۹.</ref>.
 
توحید ذاتی و توحید در عبادت، جزء اصول اولیه [[اعتقادی]] [[اسلامی]] است و اگر در [[اعتقاد]] کسی به یکی از این دو اصل، خللی باشد، [[مسلمان]] نخواهد بود؛ لذا هیچ یک از [[مسلمانان]] با این دو اصل مخالف نیستند. [[نزاع]] [[وهابیان]] با دیگر [[مسلمانان]] در این که پاره‌ای از [[اعتقادات]] مانند [[شفاعت]] و پاره‌ای [[اعمال]] مانند [[توسلات]] و استمدادات از [[انبیا]] و [[اولیاء]] را مخالف [[توحید در عبادت]] پنداشته‌اند، نزاع صغروی است نه کبروی و [[علمای اسلام]] با بیانات مبسوط و مستدل، نادرستی [[عقیده]] وهابیان در این باره را بیان کرده‌اند<ref>مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ص۱۷۲.</ref>.
 
[[توحید صفاتی]] مورد تأکید [[حکمای اسلامی]]، [[متکلمان شیعه]] و [[معتزله]] است و [[اشاعره]] و [[ماتریدیه]] که به صفات زاید بر ذات قائل‌اند (صفاتیه) منکر آنند<ref>مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، ص۵۲؛ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۹۲؛ جرجانی، علی بن محمد، شرح المواقف، ج۸، ص۴۴-۴۵.</ref>. اینکه معتزله خود را [[اهل]] [[توحید]] دانسته و آن را یکی از اصول پنج‌گانه [[مذهب]] خود می‌شمارند، مقصودشان توحید صفاتی است نه [[توحید ذاتی]] یا توحید در عبادت؛ زیرا این دو قسم از توحید، مورد [[اختلاف]] نیست، و نه [[توحید افعالی]]؛ زیرا آنان توحید افعالی را قبول نداشته و در باب [[افعال]] اختیاری [[انسان]]، به [[تفویض]] قائل‌اند و از طرفی عقیده خود در باب توحید افعالی را از باب [[عدل]] که اصل دوم مذهب آنان است، بیان می‌کنند<ref>مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ص۱۷۲.</ref>.
 
توحید ذاتی، صفاتی و افعالی در منابع [[فلسفی]] جایگاه برجسته‌ای داشته و از توحید افعالی با عنوان توحید در الهیت تعبیر شده است<ref>صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیة، ج۶، ص۹۲-۹۳؛ سبزواری، هادی، شرح المنظومة، ص۱۴۵.</ref>. در پاره‌ای منابع کلامی نیز توحید، در اقسام سه گانه مزبور خلاصه شده و از توحید در عبادت، ذکری به میان نیامده است<ref>جسر طرابلسی، حسین بن محمد، الحصون الحمیدیة، ص۲۰.</ref> و در برخی دیگر، از اقسام چهارگانه [[وحدت]]: وحدت در ذات، صفت، وجود و فعل، در مورد [[خداوند متعال]] [[سخن]] گفته شده است، مقصود از وحدت در وجود، وحدت در وجوب وجود است<ref>عبده، محمد، رسالة التوحید، ص۱۰۲.</ref>. برخی برای توحید سه قسم [[توحید در ذات]]، در وجوب وجود و در تأثیر و ایجاد ذکر نموده و [[توحید در صفات]] را داخل در [[توحید در ذات]] دانسته‌اند<ref>نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، ج۱، ص۱۲۸؛ نراقی، احمد، معراج السعادة، ص۱۰۲.</ref>.
 
برخی [[توحید]] را منحصر در [[توحید ذات]]، صفات و [[عبادت]] دانسته، و [[توحید افعالی]] را در [[توحید صفاتی]] جای داده‌اند؛ زیرا صفات را اعم از [[صفات ذاتیه]] و فعلیه گرفته‌اند<ref>مظفر، محمدرضا، عقائد الامامیة، ص۱۹.</ref>. برخی دیگر [[وحدانیت خدا]] را به [[توحید ذاتی]] ([[نفی]] تجزی و تبعض در ذات و نفی شریک و نظیر در صفات ذاتیه) و [[توحید در عبادت]] [[تفسیر]] کرده‌اند<ref>حمصی رازی، محمود بن علی، المنقذ من التقلید، ج۱، ص۱۲۹.</ref>.
 
در آثار [[عالمان]] [[سلفی]] و وهابی توحید ذاتی نیامده و توحید در سه نوع: توحید در صفات، [[توحید در ربوبیت]] و [[توحید در الوهیت]] منحصر شده است<ref>طحاوی، ابن ابی العز حنفی، شرح العقیدة الطحاویة، ص۷۸؛ صالح بن فوزان، الارشاد الی صحیح الاعتقاد، ص۲۷ و ۱۴۲؛ جارالله بن ابراهیم، الجامع الفرید، ص۵۳۸.</ref>. آنان [[توحید در خالقیت]] را در [[توحید ربوبی]] گنجانده‌اند. برخی از آنان توحید را منحصر در توحید در ربوبیت، خالقیت، رازقیت و مانند آن (توحید افعالی) و توحید در عبادت دانسته و توحید ذاتی و صفاتی را ذکر نکرده‌اند<ref>جارالله بن ابراهیم، الجامع الفرید، ص۴۹۶.</ref>.
 
یکی از مراتب یا [[مقامات]] [[توحید]] که صبغه [[عرفانی]] دارد، توحید در وجود [[حقیقی]] است، یعنی موجود فی ذاته بذاته [[خدا]] است و بس و وجود دیگران به عاریت و مجاز است. این [[مقام]] سه مرتبه دارد: اول: [[وحدت وجود]] و کثرت موجود (توحید خاص)؛ دوم: وحدت وجود و [[وحدت]] موجود (توحید خاص الخاص)، سوم: وحدت وجود و وحدت موجود در عین کثرت وجود و کثرت موجود (توحید اخصی یا اخص الخواص). در مقابل این مراتب سه‌گانه، قول به کثرت وجود و کثرت موجود است که توحید عامی یا توحید العوام است<ref>سبزواری، هادی، اسرار الحکم، ص۲۵-۲۸.</ref>. گاهی نظریه اول توحید خاص الخاص و نظریه دوم توحید الخواص یا التوحید الخاص نامیده شده است<ref>آملی، محمدتقی، درر الفوائد، ج۱، ص۸۸.</ref>.
 
دیدگاه اول که به «ذوق تأله» (شدت توغل در [[خداشناسی]] و [[خداپرستی]]) [[شهرت]] یافته بر آن است که وجود یک [[حقیقت]] دارد و هیچ کثرتی در آن نیست، حتی کثرت بالمراتب و آن همان خداست و سایر موجودات ماهیاتی هستند که به [[وجود خدا]] انتساب یافته و دارای وجود نیستند، مانند لابن و تامر که به معنی ذات منتسب به لبن (شیر) و تمر (خرما) است و از قبیل مشتقاتی چون عالم نیست که ذات متلبس به وصف است، بلکه از مشتقاتی است که بر انتساب به ذات، دلالت می‌کند، نه تلبس ذات بر وصف، وقتی می‌گوییم [[آسمان]] یا [[زمین]] موجود است، یعنی ماهیت آسمان و زمین منتسب به وجود خدا است، ولی خود، بهره‌ای از وجود ندارند.
 
این دیدگاه از نظر [[عرفانی]] بدترین نظریه است؛ زیرا خود نوعی [[شرک]] است و به اصالت وجود در [[خدا]] و اصالت ماهیت در ممکنات باز می‌گردد<ref>سبزواری، هادی، اسرار الحکم، ص۲۹-۳۱؛ مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۲۴۶-۲۴۸.</ref>.
 
دیدگاه دوم که مورد قبول [[صوفیه]] و [[عرفا]] است بر این [[باور]] است که حقیقت وجود واحد است و آن حقیقت، مساوی با [[وجوب]] بالذات است، پس وجود و مساوی با وجوب ذاتی یعنی [[خدای متعال]] است، {{عربی|ليس في الدار غيره ديار}}، و اگر خیلی ارفاق کنند عالم را مظهری می‌دانند که حقیقتحق در آن ظهور دارد، نه ذاتی که بتواند ظاهر باشد و تکثر در عالم پنداری است. و قدح در این طریقه بسیار است<ref>سبزواری، هادی، اسرار الحکم، ص۳۱.</ref> و [[عقل]] مبسوط آن را نمی‌پذیرد<ref>مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۲۲۴.</ref>.
 
دیدگاه سوم که در حکمت متعالیه صدرایی پذیرفته شده هم [[وحدت]] واقعی وجود را به رسمیت می‌شناسد و هم کثرت واقعی آن را، یعنی وجود که تنها امر عینی و اصیل است حقیقت واحدی است که دارای مراتب و درجات مختلف است. عالی‌ترین مرتبه آن واجب الوجود بالذات است، و مراتب دیگر موجودات امکانی‌اند و ماهیات متکثره و مختلفه‌ای که بر عقل و [[حس]] نمودار می‌شود، از مراتب و درجات همین موجودات انتزاع می‌شود. با ابطال دیدگاه [[وحدت وجود]] و موجود ([[نفی]] هرگونه کثرت) و دیدگاه کثرت وجود و موجود (نفی هرگونه [[وحدت]] واقعی در موجودات) [[درستی]] دیدگاه وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت [[اثبات]] خواهد شد.
 
دلیل بر نادرستی وحدت‌انگاری مطلق و نفی هرگونه کثرت در وجود این است که اگرچه ماهیات متکثره‌ای که بر ذهن ما نمودار می‌شوند، اموری اعتباری‌اند؛ ولی به طور قطع کثرت ذهنی، نماینده کثرت واقعی خارجی است؛ زیرا همان طور که امکان ندارد در صورت نبود واقعیت خارجی، ذهن به گزاف تصوری از واقعیت خارجی پیش خود اختراع کند، همچنین امکان ندارد که واقعیت خارجی، واحد محض باشد و ذهن به گزاف از آن واحد [[حقیقی]]، ماهیات متکثره انتزاع کند. اگر وجود که تنها [[حقیقت]] عینی است، واحد محض بود، تصورات مختلف [[حسی]] و [[عقلی]] ما گزاف بود. پس قبول نظریه [[وحدت وجود]] و [[نفی]] هرگونه کثرت در آن، مستلزم [[تکذیب]] [[عقل]] و [[حس]] و [[انکار]] یکی از بدیهی‌ترین بدیهیات است<ref>مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۴۷-۴۸.</ref>.
 
نظریه تباین ذاتی موجودات و نفی [[وحدت]] حقیقی در موجودات از خلط [[حکم]] ماهیت و وجود ناشی شده است. در ماهیات و مفاهیم ذهنی مابه‌الاشتراک از مابه‌الامتیاز جدا است، ماهیات مناط کثرت‌اند و بین آنها «بینونت عزلی» [[حاکم]] است، ولی واقعیت عینی همه امور متباینه را در خود گنجانده است<ref>مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۴۸-۵۰.</ref>. از سوی دیگر، مفهوم وجود معنای واحدی دارد، و انتزاع مفهوم واحد از امور متباینه‌ای که جهت وحدت واقعی میان آنها نیست، امکان ندارد<ref>طباطبایی، محمدحسین، نهایة الحکمة، ص۱۷.</ref>.
 
بنابراین، تنها نظریه‌ای که از نظر عقلی قابل قبول است، نظریه وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است، این نظریه هم [[نظام]] خارجی عینی موجودات را می‌تواند توجیه کند، و هم نظام ذهنی مفاهیم و ماهیات را، هم با عقل سازگار است و هم با حس. بر اساس این نظریه، حقیقت وجود هم واحد شخصی است و هم کثیر شخصی. اگر به اصل حقیقت ساری در جمیع مراتب نظر کنیم واحد بالشخص است و اگر به مراتب و درجات وجود نظر افکنیم، کثیر بالشخص است<ref>مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۵۳-۵۴.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[توحید - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «توحید»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۳]] ص۴۴-۵۰.</ref>
 
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۱۳۳٬۷۶۳

ویرایش