پرش به محتوا

مدرنیسم در فلسفه دین و کلام جدید: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
برای [[شناخت]] [[مدرنیسم]] باید به لحاظ منطقی، نخست معنای لغوی کلمه «مدرن»، سپس معنای دوران مدرن، مفهوم مدرنیته و سرانجام مدرنیسم را توضیح دهیم. واژه مدرن از ریشه لاتینی «Modo» گرفته شده و به معنای امر بالفعل و حاضر است که به جای امر موجود در گذشته نهاده شده باشد و همگان آن را بپذیرند<ref>Cahoone، Lawrence، from Modernism to Postmodernism، p. 11.</ref>. تاکنون تعاریف متعددی درباره تبیین مدرنیته مطرح شده، تا آنجا که برخی با عنوان ابهام در تعریف از آن یاد می‌کنند<ref>احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۸.</ref>. این تعاریف به قدری متنوع و حتی با هم متضادند<ref>برای آشنایی با این تعاریف، ر.ک: نوذری، حسینعلی، مدرنیته و مدرنیسم.</ref> که هنوز کسی نتوانسته است تعریفی کامل و [[قطعی]] درباره مفاهیم مدرن، مدرنیته و... مطرح کند<ref>احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۳.</ref>. [[تاریخ‌نگاران]] در [[تعیین زمان]] دوران مدرن و [[فیلسوفان]] در شمارش مؤلفه‌های مدرنیته با هم [[اختلاف]] دارند و بسیاری از تاریخ‌نگاران [[زمان]] میان [[رنسانس]] و [[انقلاب]] فرانسه را [[روزگار]] مدرن می‌نامند، ولی برخی آغاز صنعتی‌شدن [[جوامع]] اروپایی و پیدایش [[تولید]] [[سرمایه‌داری]] و تعمیم تولید کالایی را آغاز مدرنیته شمرده‌اند، حتی برخی حد نهایی مدرنیته را میانه سده بیستم شناخته‌اند<ref>احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.</ref>. در تعیین ویژگی‌های مدرنیته نیز عده‌ای [[پیروزی]] [[خرد]] [[انسانی]] بر باورهای سنتی (اسطوره‌ای، [[دینی]]، [[اخلاقی]]، [[فلسفی]] و...)، [[رشد اندیشه]] [[علمی]] و [[عقل‌گرایی]] (به معنای خاص راسیونالیسم [[دوران روشنگری]] که با [[عقل]] خودبنیاد و [[بی‌نیاز]] از [[وحی]] و... مساوی است) را ویژگی‌های آن دانسته، شکل‌گیری [[قوانین]] مبادله کالاها، [[نظام]] تازه‌تولید و [[تجارت]] و [[تسلط]] [[جامعه مدنی]] بر [[دولت]] را لوازم همراه آن شمرده‌اند<ref>احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.</ref>.
برای [[شناخت]] [[مدرنیسم]] باید به لحاظ منطقی، نخست معنای لغوی کلمه «مدرن»، سپس معنای دوران مدرن، مفهوم مدرنیته و سرانجام مدرنیسم را توضیح دهیم. واژه مدرن از ریشه لاتینی «Modo» گرفته شده و به معنای امر بالفعل و حاضر است که به جای امر موجود در گذشته نهاده شده باشد و همگان آن را بپذیرند. تاکنون تعاریف متعددی درباره تبیین مدرنیته مطرح شده، تا آنجا که برخی با عنوان ابهام در تعریف از آن یاد می‌کنند<ref>احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۸.</ref>. این تعاریف به قدری متنوع و حتی با هم متضادند<ref>برای آشنایی با این تعاریف، ر.ک: نوذری، حسینعلی، مدرنیته و مدرنیسم.</ref> که هنوز کسی نتوانسته است تعریفی کامل و [[قطعی]] درباره مفاهیم مدرن، مدرنیته و... مطرح کند<ref>احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۳.</ref>. تاریخ‌نگاران در تعیین زمان دوران مدرن و [[فیلسوفان]] در شمارش مؤلفه‌های مدرنیته با هم [[اختلاف]] دارند و بسیاری از تاریخ‌نگاران [[زمان]] میان رنسانس و [[انقلاب]] فرانسه را [[روزگار]] مدرن می‌نامند، ولی برخی آغاز صنعتی‌شدن [[جوامع]] اروپایی و پیدایش [[تولید]] [[سرمایه‌داری]] و تعمیم تولید کالایی را آغاز مدرنیته شمرده‌اند، حتی برخی حد نهایی مدرنیته را میانه سده بیستم شناخته‌اند<ref>احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.</ref>. در تعیین ویژگی‌های مدرنیته نیز عده‌ای [[پیروزی]] [[خرد]] [[انسانی]] بر باورهای سنتی (اسطوره‌ای، [[دینی]]، [[اخلاقی]]، [[فلسفی]] و...)، رشد اندیشه [[علمی]] و [[عقل‌گرایی]] (به معنای خاص راسیونالیسم دوران روشنگری که با [[عقل]] خودبنیاد و بی‌نیاز از [[وحی]] و... مساوی است) را ویژگی‌های آن دانسته، شکل‌گیری [[قوانین]] مبادله کالاها، [[نظام]] تازه‌تولید و [[تجارت]] و [[تسلط]] [[جامعه مدنی]] بر [[دولت]] را لوازم همراه آن شمرده‌اند<ref>احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.</ref>.
نیچه [[مرگ]] [[خدا]] را علامت دوران مدرن می‌داند<ref>احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.</ref> و مک اینرنی در تعریفی کوتاه و جامع درباره عصر مدرن می‌گوید: «عصری که [[بشر]] کوشید دستاوردهای [[فکری]] خود را از [[آموزه‌های دینی]] رها کند»<ref>Mcinery، Ralph، Modernism & Reigion، pix.</ref>.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۰.</ref>


==مدرنیته==
نیچه [[مرگ]] [[خدا]] را علامت دوران مدرن می‌داند<ref>احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.</ref> و مک اینرنی در تعریفی کوتاه و جامع درباره عصر مدرن می‌گوید: «عصری که [[بشر]] کوشید دستاوردهای [[فکری]] خود را از [[آموزه‌های دینی]] رها کند»<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۰.</ref>.
می‌توان تا حدودی هماهنگ و درحد ممکن جامع درباره مدرنیته چنین گفت: مدرنیته جریان [[حاکم]] بر [[تمدن جدید غرب]] در زمینه‌های [[فکری]]، [[فرهنگی]]، [[علمی]]، [[اقتصادی]]، [[سیاسی]]، اجتماعی و... است که جدا از [[آموزه‌های دینی]] و با محور قراردادن [[انسان]] و تکیه بر [[آزادی]] همه‌جانبه او و نیز [[اعتماد]] به [[عقل]] بشری و اصالت‌دادن به فرد در صدد تحلیل همه امور اعم از طبیعت، [[ماورای طبیعت]]، [[ارزش‌ها]] و... برآمده است و با [[اندیشه]] نوکردن و [[تغییر]] همه‌جانبه [[حیات انسان]] آنچه را که مانند [[دین]]، [[آداب و رسوم]] و سایر [[سنت‌ها]] در مقابل آن واقع می‌شود؛ [[نفی]] می‌کند.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۱.</ref>


==اوصاف مدرنیته==
== مدرنیته ==
می‌توان تا حدودی هماهنگ و درحد ممکن جامع درباره مدرنیته چنین گفت: مدرنیته جریان [[حاکم]] بر تمدن جدید غرب در زمینه‌های [[فکری]]، [[فرهنگی]]، [[علمی]]، [[اقتصادی]]، [[سیاسی]]، اجتماعی و... است که جدا از [[آموزه‌های دینی]] و با محور قراردادن [[انسان]] و تکیه بر [[آزادی]] همه‌جانبه او و نیز اعتماد به [[عقل]] بشری و اصالت‌دادن به فرد در صدد تحلیل همه امور اعم از طبیعت، ماورای طبیعت، [[ارزش‌ها]] و... برآمده است و با [[اندیشه]] نوکردن و [[تغییر]] همه‌جانبه [[حیات انسان]] آنچه را که مانند [[دین]]، آداب و رسوم و سایر [[سنت‌ها]] در مقابل آن واقع می‌شود؛ [[نفی]] می‌کند<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۱.</ref>.
 
== اوصاف مدرنیته ==
# [[انسان‌مداری]]؛
# [[انسان‌مداری]]؛
# [[عقل‌گرایی]] (عقل محاسبه‌گر و ابزاری)؛
# [[عقل‌گرایی]] (عقل محاسبه‌گر و ابزاری)؛
خط ۱۹: خط ۲۰:
# [[سرمایه‌داری]]؛
# [[سرمایه‌داری]]؛
# [[دموکراسی لیبرال]]؛
# [[دموکراسی لیبرال]]؛
#تأکید بر [[حقوق]] افراد به جای تأکید بر [[تکالیف]] آنها؛
# تأکید بر [[حقوق]] افراد به جای تأکید بر [[تکالیف]] آنها؛
#روشی نو و نیرومند برای طبیعت‌شناسی؛
# روشی نو و نیرومند برای طبیعت‌شناسی؛
# [[فناوری]] جدید ماشینی؛
# فناوری جدید ماشینی؛
#روش‌های جدید [[تولید]] صنعتی؛# [[پیشرفت]] بی‌سابقه در [[رفاه]] و [[مصرف]]؛
# روش‌های جدید [[تولید]] صنعتی؛
#جدایی کامل [[علم]]؛ [[اخلاق]] و [[هنر]] از یکدیگر و سایر قلمروها و...<ref>ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۱-۱۸۲.</ref>.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۱.</ref>
# [[پیشرفت]] بی‌سابقه در [[رفاه]] و [[مصرف]]؛
# جدایی کامل [[علم]]؛ [[اخلاق]] و هنر از یکدیگر و سایر قلمروها و...<ref>ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۱-۱۸۲.</ref>.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۱.</ref>
 
== [[مدرنیسم]] ==
با روشن‌شدن معنای مدرنیته می‌توان مدرنیسم را نیز تعریف کرد. با توجه به ترکیب مدرنیسم از واژه «مدرن» و پسوند «ایسم»، می‌توان گفت: مدرنیسم، بیانگر حیثیت مکتبی و [[اعتقادی]] مدرنیته و [[جهان‌بینی]] و مرام [[فرهنگ]] و تمدن جدید غرب است که عناصر زیر را در بر دارد:
# '''عقل‌گرایی''': فرهنگ [[تجددگرایی]] بر عقل خودبنیاد و مستقل از امور فراعقلی مبتنی است. کار این عقل [[مصلحت‌اندیشی]] و محاسبه‌گری است. یعنی صرفاً در صدد است تا داده‌های تجربی خویش را برای دستیابی به [[مصلحت دنیوی]] خویش در قالب استدلال‌های منطقی بریزد. این عقل فقط به سود و [[زیان]] انسان در این دنیای زمینی می‌اندیشد و به هیچ منبع فراعقلی متصل نیست. وجه دیگر عقل‌گرایی مدرن تعبد‌ستیزی آن است، یعنی برای هیچ مرجعی حجیت قائل نیست<ref>ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۸.</ref>. عقل‌گرایی مدرنیسم در عقل‌گرایی دوران روشنگری ریشه داشته، به نوعی زاییده تحولات دوران روشنگری است. در دوران روشنگری در تبیین [[ارتباط عقل و دین]] سه رویکرد وجود دارد. رویکرد نخست، [[دین]] طبیعی (دئیزم، که در برابر [[دین آسمانی]] است) را همراه [[دین الهی]] می‌پذیرفت. یعنی [[معتقد]] بود، می‌توان فرد به کمک [[وحی]] و قوانین طبیعی به [[خدا]] معتقد بود. در رویکرد دوم، تنها دین طبیعی پذیرفته و وحی رد می‌شود؛ و و رویکرد سوم، هم دین طبیعی و هم دین الهی [[باطل]] دانسته می‌شود و فرد معتقد است، تنها به کمک [[عقل]] می‌توان مسائل مختلف حوزه‌های [[علم]] و سایر [[شئون]] [[انسانی]] را تبیین کرد. در دوران روشنگری [[حاکمیت]] بی‌چون و چرای عقل و [[تنفر]] از دین [[وحیانی]] رواج یافت<ref>خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۶۴-۶۵.</ref>. این تحولات در اصل دانستن به عقل بشری تا جایی ادامه یافت که در دوران مدرن، تنها معنای عقل، عقل جزئی و حسابگر است و دیگر معنای عقل کلی که در [[زمان]] افلاطون و قرون وسطا مطرح بود، [[اراده]] نمی‌شود. می‌‌توان گفت، در این دوره [[عقل‌گرایی]] در میان عناصر [[مدرنیسم]] عنصر محوری محسوب می‌شود که طی آن به تدریج و به روش‌های مختلف اعتبار وحی و معرفت کلی و غیر بشری [[انکار]] می‌شود.
# '''ناواقع‌گرایی [[معرفت‌شناختی]]''': پیش از عصر جدید، [[انسان‌ها]] بر فهم واقع‌گرا و اثبات‌پذیر خویش تکیه می‌کردند و بدین‌سان نوعی [[آرامش]] خاطر در [[مقام]] [[معرفت]] داشتند، ولی در دوران جدید گویی [[انسان]] به این نتیجه رسیده که معرفت او واقع‌نما نبوده است و بر همین اساس، [[شک]]، [[ارزش]] و جزم و [[یقین]] اموری بدون ارج تلقی می‌شود. نتیجه این امر انکار واقعیت عینی مستقل از فهم انسان در بیشتر مکاتب مدرن است<ref>خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۸۶.</ref>.
# '''[[تجربه‌گرایی]]''': ویژگی دیگر [[مکتب]] مدرنیسم در عرصه [[معرفت‌شناسی]] تجربه‌گرایی است. در این [[جهان‌بینی]] بر شناخت‌هایی تکیه می‌شود که از طریق مشاهده و [[تجربه]] حاصل و [[استوار]] شده‌اند. این روش با ظهور علم مدرن و شکوفایی حیرت‌آورش [[پیشرفت]] کرد و بر اساس همین معیار، محصولات [[معرفتی]] که از راه [[حس]] به دست نیامده باشند، بی‌اعتبار هستند؛ بنابراین، [[گزاره‌های دینی]] و [[اخلاقی]] و [[فلسفی]] تجربه‌ناپذیر بی‌ارزش تلقی می‌شوند<ref>خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۸۷.</ref>.
# '''مادی‌گرایی''': در [[مدرنیسم]]، فرد مادی‌گراست و سعی دارد تمام پدیده‌های عالم را از نظر مادی [[تفسیر]] کند<ref>ر.ک: صانع‌پور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.</ref> و [[تفاسیر]] مادی درباره [[وحی]] و [[دین]] روشن‌ترین [[گواه]] است.
# '''[[انسان‌مداری]]''': در این [[مکتب]] [[انسان]] به جای [[خدا]] قرار می‌گیرد و [[هدف]] هرگونه فعالیتی خدمت به انسان است و انسان از هیچ‌کس و هیچ‌چیز [[فرمان]] نمی‌برد، بلکه خودآیین و خودفرمان است. همچنین، فرد بر [[اجتماع]] تقدم دارد و همه افراد انسان با هم برابرند و هیچ‌کس بر دیگری [[سلطه]] و [[ولایت]] ندارد<ref>صانع‌پور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.</ref> و معیار هر امری [[مطابقت با واقع]] نیست، بلکه موافقت با [[آرامش]] و [[لذت]] انسان است؛ بنابراین، هرچند گاهی در انسان‌مداری نیز از دین سخن گفته می‌شود، ولی نه بدین خاطر که امری [[حقیقی]] و برای [[سعادت اخروی]] انسان ضروری است، بلکه بدین دلیل که فرض (حتی فرض غیرواقعی) دین و خدا سبب بهبود [[زندگی مادی]] انسان در این [[دنیا]] می‌شود<ref>ر.ک: صانع‌پور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.</ref>.
# '''احساس‌گرایی [[اخلاقی]]'''<ref>برای مطالعه بیشتر درباره فلسفه اخلاق مدرن، ر.ک: احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۱۳۸-۱۴۶.</ref>: در این مکتب چون انسان هم مبدأ و هم منتهاست، بایدها و نبایدهای اخلاقی و [[حسن و قبح]] افعالش از ناحیه دیگری ناشی نشده، بلکه از خود او سرچشمه می‌گیرد و معیار بایدها و نبایدهای اخلاقی برای انسان [[احساسات]] و [[عواطف]] اوست و آنچه باعث [[احساس]] مطبوعی در درون او شود، [[نیکو]] و آنچه سبب احساس نامطبوعی در وی شود، اخلاقاً بد و [[قبیح]] است<ref>ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۸-۱۸۹.</ref>.
# '''سنت‌ستیزی و پیشرفت‌گرایی''': در این [[جهان‌بینی]] هرچیز تازه و [[بدیع]] و خلافآمد عادت، [[برتر]] از هرچیز قدیمی، رایج است. بنابراین، [[سنت‌ها]] و از جمله دین باید ریشه‌کن و امور تازه و پیشرفته مادی جایگزین آنها شود. پیامد این دیدگاه آن است که دنیای مدرن همواره باید [[منتظر]] [[تغییر]] و تحول باشد<ref>ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۹.</ref>.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۱.</ref>


==[[مدرنیسم]]==
== زمینه‌ها و بسترهای پیدایش مدرنیته ==
با روشن‌شدن معنای مدرنیته می‌توان مدرنیسم را نیز تعریف کرد. با توجه به ترکیب مدرنیسم از واژه «مدرن» و پسوند «ایسم»، می‌توان گفت: مدرنیسم، بیانگر حیثیت مکتبی و [[اعتقادی]] مدرنیته و [[جهان‌بینی]] و مرام [[فرهنگ]] و تمدن جدید غرب است که عناصر زیر را در بر دارد.
# '''رنسانس''': در قرن‌های ۱۴ و ۱۵ میلادی تحولاتی در ایتالیا در حوزه مطالعات هنری و سبک‌های مختلف گچ‌بری، نقاشی و معماری پدید آمد که در [[قرن]] ۱۶ به حوزه‌های دیگر [[معرفت]] و همچنین کشورهای دیگر اروپایی راه یافت و در پی آن، قرون وسطی از دوران مدرن جدا شد. مبانی فکری [[اومانیسم]] در همین دوران محکم شد<ref>نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۱۰-۱۴.</ref>.
#'''عقل‌گرایی''': فرهنگ [[تجددگرایی]] بر عقل خودبنیاد و مستقل از امور فراعقلی مبتنی است. کار این عقل [[مصلحت‌اندیشی]] و محاسبه‌گری است. یعنی صرفاً در صدد است تا داده‌های [[تجربی]] خویش را برای دستیابی به [[مصلحت دنیوی]] خویش در قالب استدلال‌های منطقی بریزد. این عقل فقط به [[سود]] و [[زیان]] انسان در این دنیای زمینی می‌اندیشد و به هیچ منبع فراعقلی متصل نیست. وجه دیگر عقل‌گرایی مدرن تعبد‌ستیزی آن است، یعنی برای هیچ مرجعی [[حجیت]] قائل نیست<ref>ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۸.</ref>. عقل‌گرایی مدرنیسم در عقل‌گرایی [[دوران روشنگری]] ریشه داشته، به نوعی زاییده تحولات [[دوران روشنگری]] است. در [[دوران روشنگری]] در تبیین [[ارتباط عقل و دین]] سه رویکرد وجود دارد. رویکرد نخست، [[دین]] طبیعی (دئیزم، که در برابر [[دین آسمانی]] است) را همراه [[دین الهی]] می‌پذیرفت. یعنی [[معتقد]] بود، می‌توان فرد به کمک [[وحی]] و [[قوانین طبیعی]] به [[خدا]] معتقد بود. در رویکرد دوم، تنها دین طبیعی پذیرفته و وحی رد می‌شود؛ و و رویکرد سوم، هم دین طبیعی و هم دین الهی [[باطل]] دانسته می‌شود و فرد معتقد است، تنها به کمک [[عقل]] می‌توان مسائل مختلف حوزه‌های [[علم]] و سایر [[شئون]] [[انسانی]] را تبیین کرد. در دوران روشنگری [[حاکمیت]] بی‌چون و چرای عقل و [[تنفر]] از دین [[وحیانی]] رواج یافت<ref>خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۶۴-۶۵.</ref>. این تحولات در اصل دانستن به عقل بشری تا جایی ادامه یافت که در دوران مدرن، تنها معنای عقل، عقل جزئی و حسابگر است و دیگر معنای عقل کلی که در [[زمان]] [[افلاطون]] و قرون وسطا مطرح بود، [[اراده]] نمی‌شود. می‌‌توان گفت، در این دوره [[عقل‌گرایی]] در میان عناصر [[مدرنیسم]] عنصر محوری محسوب می‌شود که طی آن به تدریج و به روش‌های مختلف اعتبار وحی و [[معرفت کلی]] و غیر بشری [[انکار]] می‌شود.
# '''رفرماسیون یا اصلاح مذهبی''': دومین حادثه مهم و اثرگذار مغرب‌زمین [[جنبش]] اصلاح مذهبی یا رفرماسیون است که در قرن شانزدهم برای [[اعمال]] اصلاحاتی در نظریات، [[عقاید]] و کاربست‌های [[دینی]] کلیسای کاتولیک رم آغاز شد و به تأسیس کلیساهای پروتستان انجامید. مخالفان کلیسای کاتولیک [[پیروان]] آن را به دلیل [[ثروت‌اندوزی]]، [[قدرت]] و سلسله‌مراتب ساختاری شدید متهم کردند و در سال ۱۵۱۷ مارتین لوتر رساله معروف خود را با نام «نودوپنج تز در [[انتقاد]] از اقدام کلیسای کاتولیک مبتنی بر [[عفو]] و [[بخشش]]» منتشر کرد و کم‌کم [[مسیحیت]] یکپارچه تجزیه شد و پروتستان پدید آمد. این جنبش مذهبی اثرات عمیقی در حوزه‌های [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] [[جوامع]] [[مغرب]] به جا گذاشت<ref>نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۲۷-۲۹.</ref>.
#'''ناواقع‌گرایی [[معرفت‌شناختی]]''': پیش از عصر جدید، [[انسان‌ها]] بر [[فهم]] واقع‌گرا و اثبات‌پذیر خویش تکیه می‌کردند و بدین‌سان نوعی [[آرامش]] خاطر در [[مقام]] [[معرفت]] داشتند، ولی در دوران جدید گویی [[انسان]] به این نتیجه رسیده که معرفت او واقع‌نما نبوده است و بر همین اساس، [[شک]]، [[ارزش]] و جزم و [[یقین]] اموری بدون [[ارج]] تلقی می‌شود. نتیجه این امر انکار [[واقعیت]] عینی مستقل از فهم انسان در بیشتر مکاتب مدرن است<ref>خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۸۶.</ref>.
# '''عصر روشنگری ([[عقل‌گرایی]])''': در قرن‌های ۱۷ و ۱۸ میلادی دکارت، لاک، نیوتن و دیگران در اروپا جنبشی را پدید آوردند که در آن [[ایمان]] داشتن به [[عقل]] در جایگاه کلید اصلی [[دانش]]، [[شناخت]] و [[پیشرفت]] بشری، مفهوم [[تساهل و تسامح دینی]] و [[مبارزه]] با خرافه‌پرستی محورهای اصلی آن محسوب می‌شدند. آرای روشنگری را می‌توان ادامه منطقی دستاوردهای رنسانس و اصلاح مذهبی دانست. در [[مکتب]] روشنگری به [[شیوه زندگی]] اروپاییان انتقاد شد و پیروان آن با [[اعتقاد]] به اینکه عقل سلیم قدرت [[کشف]] و طرح دانش مقید و شناخت سودمند را برای [[انسان‌ها]] دارد، قصد داشتند با فراهم‌کردن [[آزادی]] [[سعادت]] و [[خوشبختی]] [[انسان]] را محقق کنند. سخنان لاک و بارکلی درباره ماهیت [[عقل]] و همین‌طور آرای هیوم در پایه‌بودن [[ادراکات حسی]] زمینه‌های [[معرفت‌شناختی]] مدرنیته را فراهم آورد<ref>نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۴۹-۶۳.</ref>. در کنار پایه‌های معرفت‌شناسانه، کتاب‌های «دو رساله درباره [[حکومت]] مدنی» [[جان]] لاک و «[[قرارداد اجتماعی]]» روسو نظامی [[اجتماعی]] [[سیاسی]] را تبیین کردند که زمینه‌ساز [[تفکرات]] سیاسی مدرنیته بود<ref>نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۶۶.</ref>. این دوران به کانت پایان می‌یابد که آرای معرفت‌شناسانه او و بیان تعریفی نوین از [[فلسفه]]، روش [[فلسفی]] و شیوه نگارش آثار فلسفی، روشنگری را به اوج اهدافش رساند<ref>نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۷۱.</ref>.
#'''[[تجربه‌گرایی]]''': ویژگی دیگر [[مکتب]] مدرنیسم در عرصه [[معرفت‌شناسی]] تجربه‌گرایی است. در این [[جهان‌بینی]] بر شناخت‌هایی تکیه می‌شود که از طریق [[مشاهده]] و [[تجربه]] حاصل و [[استوار]] شده‌اند. این روش با ظهور علم مدرن و شکوفایی حیرت‌آورش [[پیشرفت]] کرد و بر اساس همین معیار، محصولات [[معرفتی]] که از راه [[حس]] به دست نیامده باشند، بی‌اعتبار هستند؛ بنابراین، [[گزاره‌های دینی]] و [[اخلاقی]] و [[فلسفی]] تجربه‌ناپذیر بی‌ارزش تلقی می‌شوند<ref>خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۸۷.</ref>.
# '''[[انقلاب]] صنعتی''': انقلاب صنعتی از نیمه دوم [[قرن]] هجدهم تا نیمه اول قرن نوزدهم ادامه یافت و در آن به [[تغییر]] و تحولات [[اقتصادی]] و اجتماعی اشاره می‌شود که از حدود سال ۱۷۵۰ در اروپا رخ داد. جایگزینی ماشین‌های مکانیکی و قوه بخار به جای ابزار دست و تمرکز صنعت در تأسیسات و کشیده‌شدن نیروی کار از بخش [[کشاورزی]] به صنعت مهم‌ترین ویژگی این دوران است. انقلاب صنعتی بیانگر انتقال [[جامعه]] ثابت و ایستای کشاورزی و [[تجاری]] به جامعه صنعتی مدرن است. همچنین، گذشته از پیشرفت‌های فنی، این انقلاب به تحول در شرایط [[زندگی]] [[انسان]]، تضاد کارگر و کارفرما، [[اختلاف]] طبقات جامعه و [[آلودگی]] محیط زیست انجامید<ref>نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۷۷-۷۹.</ref>.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۳.</ref>
#'''[[مادی‌گرایی]]''': در [[مدرنیسم]]، فرد مادی‌گراست و سعی دارد تمام پدیده‌های عالم را از نظر مادی [[تفسیر]] کند<ref>ر.ک: صانع‌پور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.</ref> و [[تفاسیر]] مادی درباره [[وحی]] و [[دین]] روشن‌ترین [[گواه]] است.
#'''[[انسان‌مداری]]''': در این [[مکتب]] [[انسان]] به جای [[خدا]] قرار می‌گیرد و [[هدف]] هرگونه فعالیتی [[خدمت]] به انسان است و انسان از هیچ‌کس و هیچ‌چیز [[فرمان]] نمی‌برد، بلکه خودآیین و خودفرمان است. همچنین، فرد بر [[اجتماع]] تقدم دارد و همه افراد انسان با هم برابرند و هیچ‌کس بر دیگری [[سلطه]] و [[ولایت]] ندارد<ref>صانع‌پور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.</ref> و معیار هر امری [[مطابقت با واقع]] نیست، بلکه موافقت با [[آرامش]] و [[لذت]] انسان است؛ بنابراین، هرچند گاهی در انسان‌مداری نیز از دین سخن گفته می‌شود، ولی نه بدین خاطر که امری [[حقیقی]] و برای [[سعادت اخروی]] انسان ضروری است، بلکه بدین دلیل که فرض (حتی فرض غیرواقعی) دین و خدا سبب بهبود [[زندگی مادی]] انسان در این [[دنیا]] می‌شود<ref>ر.ک: صانع‌پور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.</ref>.
#'''احساس‌گرایی [[اخلاقی]]'''<ref>برای مطالعه بیشتر درباره فلسفه اخلاق مدرن، ر.ک: احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۱۳۸-۱۴۶.</ref>: در این مکتب چون انسان هم مبدأ و هم منتهاست، بایدها و نبایدهای اخلاقی و [[حسن و قبح]] افعالش از ناحیه دیگری ناشی نشده، بلکه از خود او سرچشمه می‌گیرد و معیار بایدها و نبایدهای اخلاقی برای انسان [[احساسات]] و [[عواطف]] اوست و آنچه باعث [[احساس]] مطبوعی در درون او شود، [[نیکو]] و آنچه سبب احساس نامطبوعی در وی شود، اخلاقاً بد و [[قبیح]] است<ref>ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۸-۱۸۹.</ref>.
#'''[[سنت‌ستیزی]] و پیشرفت‌گرایی''': در این [[جهان‌بینی]] هرچیز تازه و [[بدیع]] و خلافآمد [[عادت]]، [[برتر]] از هرچیز قدیمی، رایج است. بنابراین، [[سنت‌ها]] و از جمله دین باید ریشه‌کن و امور تازه و پیشرفته مادی جایگزین آنها شود. پیامد این دیدگاه آن است که دنیای مدرن همواره باید [[منتظر]] [[تغییر]] و [[تحول]] باشد<ref>ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۹.</ref>.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۱.</ref>


==زمینه‌ها و بسترهای پیدایش مدرنیته==
== نقد و بررسی مدرنیسم ==
#'''[[رنسانس]]''': در قرن‌های ۱۴ و ۱۵ میلادی تحولاتی در ایتالیا در حوزه مطالعات [[هنری]] و سبک‌های مختلف گچ‌بری، نقاشی و [[معماری]] پدید آمد که در [[قرن]] ۱۶ به حوزه‌های دیگر [[معرفت]] و همچنین کشورهای دیگر اروپایی راه یافت و در پی آن، قرون وسطی از دوران مدرن جدا شد. [[مبانی فکری]] [[اومانیسم]] در همین دوران محکم شد<ref>نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۱۰-۱۴.</ref>.
در نقد و بررسی مدرنیسم باید از سطحی‌نگری و قضاوت‌های شتابزده پرهیز کرد و قبل از هرچیز باید دانست، مفهوم [[پیشرفت]] هم با مدرنیسم و هم با معنای مصطلح این واژه در تجدد، متفاوت است؛ بنابراین، [[مخالفت]] با مدرنیسم به معنی مخالفت با پیشرفت به معنای عام آن نیست. برخی دستاوردهای مفید مدرنیته همچون [[رشد]] [[بهداشت]] و سواد عمومی، [[توسعه]] فناوری و پزشکی ارزشمند است (اگرچه به [[اعتقاد]] بسیاری از جمله سنت‌گرایان، هزینه‌های [[پیشرفت علمی]] و صنعتی مانند تخریب محیط زیست و سلب [[آرامش]] بیش از دستاوردهای آن است).
#'''رفرماسیون یا [[اصلاح مذهبی]]''': دومین حادثه مهم و اثرگذار مغرب‌زمین [[جنبش]] اصلاح مذهبی یا رفرماسیون است که در قرن شانزدهم برای [[اعمال]] اصلاحاتی در نظریات، [[عقاید]] و کاربست‌های [[دینی]] [[کلیسای کاتولیک]] رم آغاز شد و به تأسیس کلیساهای [[پروتستان]] انجامید. مخالفان کلیسای کاتولیک [[پیروان]] آن را به دلیل [[ثروت‌اندوزی]]، [[قدرت]] و سلسله‌مراتب ساختاری شدید متهم کردند و در سال ۱۵۱۷ مارتین لوتر رساله معروف خود را با نام «نودوپنج تز در [[انتقاد]] از اقدام کلیسای کاتولیک مبتنی بر [[عفو]] و [[بخشش]]» منتشر کرد و کم‌کم [[مسیحیت]] یکپارچه تجزیه شد و پروتستان پدید آمد. این جنبش مذهبی اثرات عمیقی در حوزه‌های [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] [[جوامع]] [[مغرب]] به جا گذاشت<ref>نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۲۷-۲۹.</ref>.
#'''[[عصر روشنگری]] ([[عقل‌گرایی]])''': در قرن‌های ۱۷ و ۱۸ میلادی [[دکارت]]، لاک، نیوتن و دیگران در اروپا جنبشی را پدید آوردند که در آن [[ایمان]] داشتن به [[عقل]] در جایگاه کلید اصلی [[دانش]]، [[شناخت]] و [[پیشرفت]] بشری، مفهوم [[تساهل و تسامح دینی]] و [[مبارزه]] با [[خرافه‌پرستی]] محورهای اصلی آن محسوب می‌شدند. آرای [[روشنگری]] را می‌توان ادامه منطقی دستاوردهای رنسانس و اصلاح مذهبی دانست. در [[مکتب]] روشنگری به [[شیوه زندگی]] اروپاییان انتقاد شد و پیروان آن با [[اعتقاد]] به اینکه [[عقل سلیم]] قدرت [[کشف]] و طرح دانش [[مقید]] و [[شناخت سودمند]] را برای [[انسان‌ها]] دارد، قصد داشتند با فراهم‌کردن [[آزادی]] [[سعادت]] و [[خوشبختی]] [[انسان]] را محقق کنند. سخنان لاک و بارکلی درباره ماهیت [[عقل]] و همین‌طور آرای هیوم در پایه‌بودن [[ادراکات حسی]] زمینه‌های [[معرفت‌شناختی]] مدرنیته را فراهم آورد<ref>نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۴۹-۶۳.</ref>. در کنار پایه‌های معرفت‌شناسانه، کتاب‌های «دو رساله درباره [[حکومت]] [[مدنی]]» [[جان]] لاک و «[[قرارداد اجتماعی]]» روسو نظامی [[اجتماعی]] [[سیاسی]] را تبیین کردند که زمینه‌ساز [[تفکرات]] سیاسی مدرنیته بود<ref>نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۶۶.</ref>. این دوران به کانت پایان می‌یابد که آرای معرفت‌شناسانه او و بیان تعریفی نوین از [[فلسفه]]، روش [[فلسفی]] و شیوه [[نگارش]] آثار فلسفی، [[روشنگری]] را به اوج اهدافش رساند<ref>نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۷۱.</ref>.
#'''[[انقلاب]] صنعتی''': انقلاب صنعتی از نیمه دوم [[قرن]] هجدهم تا نیمه اول قرن نوزدهم ادامه یافت و در آن به [[تغییر]] و تحولات [[اقتصادی]] و اجتماعی اشاره می‌شود که از حدود سال ۱۷۵۰ در اروپا رخ داد. [[جایگزینی]] ماشین‌های مکانیکی و [[قوه]] بخار به جای ابزار دست و تمرکز [[صنعت]] در تأسیسات و کشیده‌شدن [[نیروی کار]] از بخش [[کشاورزی]] به صنعت مهم‌ترین ویژگی این دوران است. انقلاب صنعتی بیانگر انتقال [[جامعه]] ثابت و ایستای کشاورزی و [[تجاری]] به جامعه صنعتی مدرن است. همچنین، گذشته از پیشرفت‌های فنی، این انقلاب به [[تحول]] در شرایط [[زندگی]] [[انسان]]، تضاد [[کارگر]] و کارفرما، [[اختلاف]] [[طبقات جامعه]] و [[آلودگی]] [[محیط زیست]] انج[[امید]]<ref>نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۷۷-۷۹.</ref>.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۳.</ref>


==نقد و بررسی مدرنیسم==
در نقد [[مدرنیسم]] می‌توان به بطلان مبانی نظری و زیان‌بار بودن دستاوردهای آن اشاره کرد. در بعد مبانی نظری باید دانست، تمام عناصر مدرنیسم (ناواقع‌گرایی [[معرفت‌شناختی]]، [[تجربه‌گرایی]]، [[مادی‌گرایی]]، [[عقل‌گرایی]]، [[انسان‌مداری]]، احساس‌گرایی [[اخلاقی]] و سنت‌ستیزی) با اشکالات متعدد دارند که در این نوشته مجال پرداختن به آنها نیست<ref>ر.ک: مقالات مربوط به هر یک از این عناوین در همین مجموعه.</ref>؛ چنان‌که در مغرب زمین نیز با این اصول سخن شده است.
در نقد و بررسی مدرنیسم باید از [[سطحی‌نگری]] و قضاوت‌های شتابزده [[پرهیز]] کرد و قبل از هرچیز باید دانست، مفهوم [[پیشرفت]] هم با مدرنیسم و هم با معنای مصطلح این واژه در تجدد، متفاوت است؛ بنابراین، [[مخالفت]] با مدرنیسم به معنی مخالفت با پیشرفت به معنای عام آن نیست. برخی دستاوردهای مفید مدرنیته همچون [[رشد]] [[بهداشت]] و سواد عمومی، [[توسعه]] [[فناوری]] و [[پزشکی]] [[ارزشمند]] است (اگرچه به [[اعتقاد]] بسیاری از جمله [[سنت‌گرایان]]، هزینه‌های [[پیشرفت علمی]] و صنعتی مانند تخریب محیط زیست و سلب [[آرامش]] بیش از دستاوردهای آن است).


در نقد [[مدرنیسم]] می‌توان به بطلان مبانی نظری و زیان‌بار بودن دستاوردهای آن اشاره کرد. در بعد مبانی نظری باید دانست، تمام عناصر مدرنیسم (ناواقع‌گرایی [[معرفت‌شناختی]]، [[تجربه‌گرایی]]، [[مادی‌گرایی]]، [[عقل‌گرایی]]، [[انسان‌مداری]]، احساس‌گرایی [[اخلاقی]] و [[سنت‌ستیزی]]) با اشکالات متعدد دارند که در این نوشته مجال پرداختن به آنها نیست<ref>ر.ک: مقالات مربوط به هر یک از این عناوین در همین مجموعه.</ref>؛ چنان‌که در [[مغرب زمین]] نیز با این اصول سخن شده است.
اما دستاوردهای [[باطل]] مدرنیته شامل تنهایی ([[بیماری]] [[زندگی]] جدید)<ref>احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۴۳.</ref>، پوچ‌گرایی<ref>احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۳۳-۴۰.</ref>، [[تساهل و تسامح]] و بی‌اعتبارشدن [[نظام]] [[اخلاق]]، [[لیبرال دموکراسی]]، [[آزادی]] و [[لیبرالیسم]] اخلاقی و... است که ارتباط هر یک از این عناوین با مدرنیسم و نقد آنها به پژوهشی مستقل نیاز دارد<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۵.</ref>.
اما دستاوردهای [[باطل]] مدرنیته شامل [[تنهایی]] ([[بیماری]] [[زندگی]] جدید)<ref>احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۴۳.</ref>، [[پوچ‌گرایی]]<ref>احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۳۳-۴۰.</ref>، [[تساهل و تسامح]] و بی‌اعتبارشدن [[نظام]] [[اخلاق]]، [[لیبرال دموکراسی]]، [[آزادی]] و [[لیبرالیسم]] اخلاقی و... است که ارتباط هر یک از این عناوین با مدرنیسم و نقد آنها به [[پژوهشی]] مستقل نیاز دارد.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۵.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۳٬۹۶۰

ویرایش