مدرنیسم در فلسفه دین و کلام جدید: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
برای [[شناخت]] [[مدرنیسم]] باید به لحاظ منطقی، نخست معنای لغوی کلمه «مدرن»، سپس معنای دوران مدرن، مفهوم مدرنیته و سرانجام مدرنیسم را توضیح دهیم. واژه مدرن از ریشه لاتینی «Modo» گرفته شده و به معنای امر بالفعل و حاضر است که به جای امر موجود در گذشته نهاده شده باشد و همگان آن را بپذیرند | برای [[شناخت]] [[مدرنیسم]] باید به لحاظ منطقی، نخست معنای لغوی کلمه «مدرن»، سپس معنای دوران مدرن، مفهوم مدرنیته و سرانجام مدرنیسم را توضیح دهیم. واژه مدرن از ریشه لاتینی «Modo» گرفته شده و به معنای امر بالفعل و حاضر است که به جای امر موجود در گذشته نهاده شده باشد و همگان آن را بپذیرند. تاکنون تعاریف متعددی درباره تبیین مدرنیته مطرح شده، تا آنجا که برخی با عنوان ابهام در تعریف از آن یاد میکنند<ref>احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۸.</ref>. این تعاریف به قدری متنوع و حتی با هم متضادند<ref>برای آشنایی با این تعاریف، ر.ک: نوذری، حسینعلی، مدرنیته و مدرنیسم.</ref> که هنوز کسی نتوانسته است تعریفی کامل و [[قطعی]] درباره مفاهیم مدرن، مدرنیته و... مطرح کند<ref>احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۳.</ref>. تاریخنگاران در تعیین زمان دوران مدرن و [[فیلسوفان]] در شمارش مؤلفههای مدرنیته با هم [[اختلاف]] دارند و بسیاری از تاریخنگاران [[زمان]] میان رنسانس و [[انقلاب]] فرانسه را [[روزگار]] مدرن مینامند، ولی برخی آغاز صنعتیشدن [[جوامع]] اروپایی و پیدایش [[تولید]] [[سرمایهداری]] و تعمیم تولید کالایی را آغاز مدرنیته شمردهاند، حتی برخی حد نهایی مدرنیته را میانه سده بیستم شناختهاند<ref>احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.</ref>. در تعیین ویژگیهای مدرنیته نیز عدهای [[پیروزی]] [[خرد]] [[انسانی]] بر باورهای سنتی (اسطورهای، [[دینی]]، [[اخلاقی]]، [[فلسفی]] و...)، رشد اندیشه [[علمی]] و [[عقلگرایی]] (به معنای خاص راسیونالیسم دوران روشنگری که با [[عقل]] خودبنیاد و بینیاز از [[وحی]] و... مساوی است) را ویژگیهای آن دانسته، شکلگیری [[قوانین]] مبادله کالاها، [[نظام]] تازهتولید و [[تجارت]] و [[تسلط]] [[جامعه مدنی]] بر [[دولت]] را لوازم همراه آن شمردهاند<ref>احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.</ref>. | ||
نیچه [[مرگ]] [[خدا]] را علامت دوران مدرن میداند<ref>احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.</ref> و مک اینرنی در تعریفی کوتاه و جامع درباره عصر مدرن میگوید: «عصری که [[بشر]] کوشید دستاوردهای [[فکری]] خود را از [[آموزههای دینی]] رها کند»<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۰.</ref>. | |||
==اوصاف مدرنیته== | == مدرنیته == | ||
میتوان تا حدودی هماهنگ و درحد ممکن جامع درباره مدرنیته چنین گفت: مدرنیته جریان [[حاکم]] بر تمدن جدید غرب در زمینههای [[فکری]]، [[فرهنگی]]، [[علمی]]، [[اقتصادی]]، [[سیاسی]]، اجتماعی و... است که جدا از [[آموزههای دینی]] و با محور قراردادن [[انسان]] و تکیه بر [[آزادی]] همهجانبه او و نیز اعتماد به [[عقل]] بشری و اصالتدادن به فرد در صدد تحلیل همه امور اعم از طبیعت، ماورای طبیعت، [[ارزشها]] و... برآمده است و با [[اندیشه]] نوکردن و [[تغییر]] همهجانبه [[حیات انسان]] آنچه را که مانند [[دین]]، آداب و رسوم و سایر [[سنتها]] در مقابل آن واقع میشود؛ [[نفی]] میکند<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۱.</ref>. | |||
== اوصاف مدرنیته == | |||
# [[انسانمداری]]؛ | # [[انسانمداری]]؛ | ||
# [[عقلگرایی]] (عقل محاسبهگر و ابزاری)؛ | # [[عقلگرایی]] (عقل محاسبهگر و ابزاری)؛ | ||
| خط ۱۹: | خط ۲۰: | ||
# [[سرمایهداری]]؛ | # [[سرمایهداری]]؛ | ||
# [[دموکراسی لیبرال]]؛ | # [[دموکراسی لیبرال]]؛ | ||
#تأکید بر [[حقوق]] افراد به جای تأکید بر [[تکالیف]] آنها؛ | # تأکید بر [[حقوق]] افراد به جای تأکید بر [[تکالیف]] آنها؛ | ||
#روشی نو و نیرومند برای طبیعتشناسی؛ | # روشی نو و نیرومند برای طبیعتشناسی؛ | ||
# | # فناوری جدید ماشینی؛ | ||
#روشهای جدید [[تولید]] صنعتی؛# [[پیشرفت]] بیسابقه در [[رفاه]] و [[مصرف]]؛ | # روشهای جدید [[تولید]] صنعتی؛ | ||
#جدایی کامل [[علم]]؛ [[اخلاق]] و | # [[پیشرفت]] بیسابقه در [[رفاه]] و [[مصرف]]؛ | ||
# جدایی کامل [[علم]]؛ [[اخلاق]] و هنر از یکدیگر و سایر قلمروها و...<ref>ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۱-۱۸۲.</ref>.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۱.</ref> | |||
== [[مدرنیسم]] == | |||
با روشنشدن معنای مدرنیته میتوان مدرنیسم را نیز تعریف کرد. با توجه به ترکیب مدرنیسم از واژه «مدرن» و پسوند «ایسم»، میتوان گفت: مدرنیسم، بیانگر حیثیت مکتبی و [[اعتقادی]] مدرنیته و [[جهانبینی]] و مرام [[فرهنگ]] و تمدن جدید غرب است که عناصر زیر را در بر دارد: | |||
# '''عقلگرایی''': فرهنگ [[تجددگرایی]] بر عقل خودبنیاد و مستقل از امور فراعقلی مبتنی است. کار این عقل [[مصلحتاندیشی]] و محاسبهگری است. یعنی صرفاً در صدد است تا دادههای تجربی خویش را برای دستیابی به [[مصلحت دنیوی]] خویش در قالب استدلالهای منطقی بریزد. این عقل فقط به سود و [[زیان]] انسان در این دنیای زمینی میاندیشد و به هیچ منبع فراعقلی متصل نیست. وجه دیگر عقلگرایی مدرن تعبدستیزی آن است، یعنی برای هیچ مرجعی حجیت قائل نیست<ref>ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۸.</ref>. عقلگرایی مدرنیسم در عقلگرایی دوران روشنگری ریشه داشته، به نوعی زاییده تحولات دوران روشنگری است. در دوران روشنگری در تبیین [[ارتباط عقل و دین]] سه رویکرد وجود دارد. رویکرد نخست، [[دین]] طبیعی (دئیزم، که در برابر [[دین آسمانی]] است) را همراه [[دین الهی]] میپذیرفت. یعنی [[معتقد]] بود، میتوان فرد به کمک [[وحی]] و قوانین طبیعی به [[خدا]] معتقد بود. در رویکرد دوم، تنها دین طبیعی پذیرفته و وحی رد میشود؛ و و رویکرد سوم، هم دین طبیعی و هم دین الهی [[باطل]] دانسته میشود و فرد معتقد است، تنها به کمک [[عقل]] میتوان مسائل مختلف حوزههای [[علم]] و سایر [[شئون]] [[انسانی]] را تبیین کرد. در دوران روشنگری [[حاکمیت]] بیچون و چرای عقل و [[تنفر]] از دین [[وحیانی]] رواج یافت<ref>خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۶۴-۶۵.</ref>. این تحولات در اصل دانستن به عقل بشری تا جایی ادامه یافت که در دوران مدرن، تنها معنای عقل، عقل جزئی و حسابگر است و دیگر معنای عقل کلی که در [[زمان]] افلاطون و قرون وسطا مطرح بود، [[اراده]] نمیشود. میتوان گفت، در این دوره [[عقلگرایی]] در میان عناصر [[مدرنیسم]] عنصر محوری محسوب میشود که طی آن به تدریج و به روشهای مختلف اعتبار وحی و معرفت کلی و غیر بشری [[انکار]] میشود. | |||
# '''ناواقعگرایی [[معرفتشناختی]]''': پیش از عصر جدید، [[انسانها]] بر فهم واقعگرا و اثباتپذیر خویش تکیه میکردند و بدینسان نوعی [[آرامش]] خاطر در [[مقام]] [[معرفت]] داشتند، ولی در دوران جدید گویی [[انسان]] به این نتیجه رسیده که معرفت او واقعنما نبوده است و بر همین اساس، [[شک]]، [[ارزش]] و جزم و [[یقین]] اموری بدون ارج تلقی میشود. نتیجه این امر انکار واقعیت عینی مستقل از فهم انسان در بیشتر مکاتب مدرن است<ref>خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۸۶.</ref>. | |||
# '''[[تجربهگرایی]]''': ویژگی دیگر [[مکتب]] مدرنیسم در عرصه [[معرفتشناسی]] تجربهگرایی است. در این [[جهانبینی]] بر شناختهایی تکیه میشود که از طریق مشاهده و [[تجربه]] حاصل و [[استوار]] شدهاند. این روش با ظهور علم مدرن و شکوفایی حیرتآورش [[پیشرفت]] کرد و بر اساس همین معیار، محصولات [[معرفتی]] که از راه [[حس]] به دست نیامده باشند، بیاعتبار هستند؛ بنابراین، [[گزارههای دینی]] و [[اخلاقی]] و [[فلسفی]] تجربهناپذیر بیارزش تلقی میشوند<ref>خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۸۷.</ref>. | |||
# '''مادیگرایی''': در [[مدرنیسم]]، فرد مادیگراست و سعی دارد تمام پدیدههای عالم را از نظر مادی [[تفسیر]] کند<ref>ر.ک: صانعپور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.</ref> و [[تفاسیر]] مادی درباره [[وحی]] و [[دین]] روشنترین [[گواه]] است. | |||
# '''[[انسانمداری]]''': در این [[مکتب]] [[انسان]] به جای [[خدا]] قرار میگیرد و [[هدف]] هرگونه فعالیتی خدمت به انسان است و انسان از هیچکس و هیچچیز [[فرمان]] نمیبرد، بلکه خودآیین و خودفرمان است. همچنین، فرد بر [[اجتماع]] تقدم دارد و همه افراد انسان با هم برابرند و هیچکس بر دیگری [[سلطه]] و [[ولایت]] ندارد<ref>صانعپور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.</ref> و معیار هر امری [[مطابقت با واقع]] نیست، بلکه موافقت با [[آرامش]] و [[لذت]] انسان است؛ بنابراین، هرچند گاهی در انسانمداری نیز از دین سخن گفته میشود، ولی نه بدین خاطر که امری [[حقیقی]] و برای [[سعادت اخروی]] انسان ضروری است، بلکه بدین دلیل که فرض (حتی فرض غیرواقعی) دین و خدا سبب بهبود [[زندگی مادی]] انسان در این [[دنیا]] میشود<ref>ر.ک: صانعپور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.</ref>. | |||
# '''احساسگرایی [[اخلاقی]]'''<ref>برای مطالعه بیشتر درباره فلسفه اخلاق مدرن، ر.ک: احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۱۳۸-۱۴۶.</ref>: در این مکتب چون انسان هم مبدأ و هم منتهاست، بایدها و نبایدهای اخلاقی و [[حسن و قبح]] افعالش از ناحیه دیگری ناشی نشده، بلکه از خود او سرچشمه میگیرد و معیار بایدها و نبایدهای اخلاقی برای انسان [[احساسات]] و [[عواطف]] اوست و آنچه باعث [[احساس]] مطبوعی در درون او شود، [[نیکو]] و آنچه سبب احساس نامطبوعی در وی شود، اخلاقاً بد و [[قبیح]] است<ref>ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۸-۱۸۹.</ref>. | |||
# '''سنتستیزی و پیشرفتگرایی''': در این [[جهانبینی]] هرچیز تازه و [[بدیع]] و خلافآمد عادت، [[برتر]] از هرچیز قدیمی، رایج است. بنابراین، [[سنتها]] و از جمله دین باید ریشهکن و امور تازه و پیشرفته مادی جایگزین آنها شود. پیامد این دیدگاه آن است که دنیای مدرن همواره باید [[منتظر]] [[تغییر]] و تحول باشد<ref>ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۹.</ref>.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۱.</ref> | |||
== | == زمینهها و بسترهای پیدایش مدرنیته == | ||
# '''رنسانس''': در قرنهای ۱۴ و ۱۵ میلادی تحولاتی در ایتالیا در حوزه مطالعات هنری و سبکهای مختلف گچبری، نقاشی و معماری پدید آمد که در [[قرن]] ۱۶ به حوزههای دیگر [[معرفت]] و همچنین کشورهای دیگر اروپایی راه یافت و در پی آن، قرون وسطی از دوران مدرن جدا شد. مبانی فکری [[اومانیسم]] در همین دوران محکم شد<ref>نوذری، حسینعلی، صورتبندی مدرنیته و پستمدرنیته، ص۱۰-۱۴.</ref>. | |||
#''' | # '''رفرماسیون یا اصلاح مذهبی''': دومین حادثه مهم و اثرگذار مغربزمین [[جنبش]] اصلاح مذهبی یا رفرماسیون است که در قرن شانزدهم برای [[اعمال]] اصلاحاتی در نظریات، [[عقاید]] و کاربستهای [[دینی]] کلیسای کاتولیک رم آغاز شد و به تأسیس کلیساهای پروتستان انجامید. مخالفان کلیسای کاتولیک [[پیروان]] آن را به دلیل [[ثروتاندوزی]]، [[قدرت]] و سلسلهمراتب ساختاری شدید متهم کردند و در سال ۱۵۱۷ مارتین لوتر رساله معروف خود را با نام «نودوپنج تز در [[انتقاد]] از اقدام کلیسای کاتولیک مبتنی بر [[عفو]] و [[بخشش]]» منتشر کرد و کمکم [[مسیحیت]] یکپارچه تجزیه شد و پروتستان پدید آمد. این جنبش مذهبی اثرات عمیقی در حوزههای [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] [[جوامع]] [[مغرب]] به جا گذاشت<ref>نوذری، حسینعلی، صورتبندی مدرنیته و پستمدرنیته، ص۲۷-۲۹.</ref>. | ||
#''' | # '''عصر روشنگری ([[عقلگرایی]])''': در قرنهای ۱۷ و ۱۸ میلادی دکارت، لاک، نیوتن و دیگران در اروپا جنبشی را پدید آوردند که در آن [[ایمان]] داشتن به [[عقل]] در جایگاه کلید اصلی [[دانش]]، [[شناخت]] و [[پیشرفت]] بشری، مفهوم [[تساهل و تسامح دینی]] و [[مبارزه]] با خرافهپرستی محورهای اصلی آن محسوب میشدند. آرای روشنگری را میتوان ادامه منطقی دستاوردهای رنسانس و اصلاح مذهبی دانست. در [[مکتب]] روشنگری به [[شیوه زندگی]] اروپاییان انتقاد شد و پیروان آن با [[اعتقاد]] به اینکه عقل سلیم قدرت [[کشف]] و طرح دانش مقید و شناخت سودمند را برای [[انسانها]] دارد، قصد داشتند با فراهمکردن [[آزادی]] [[سعادت]] و [[خوشبختی]] [[انسان]] را محقق کنند. سخنان لاک و بارکلی درباره ماهیت [[عقل]] و همینطور آرای هیوم در پایهبودن [[ادراکات حسی]] زمینههای [[معرفتشناختی]] مدرنیته را فراهم آورد<ref>نوذری، حسینعلی، صورتبندی مدرنیته و پستمدرنیته، ص۴۹-۶۳.</ref>. در کنار پایههای معرفتشناسانه، کتابهای «دو رساله درباره [[حکومت]] مدنی» [[جان]] لاک و «[[قرارداد اجتماعی]]» روسو نظامی [[اجتماعی]] [[سیاسی]] را تبیین کردند که زمینهساز [[تفکرات]] سیاسی مدرنیته بود<ref>نوذری، حسینعلی، صورتبندی مدرنیته و پستمدرنیته، ص۶۶.</ref>. این دوران به کانت پایان مییابد که آرای معرفتشناسانه او و بیان تعریفی نوین از [[فلسفه]]، روش [[فلسفی]] و شیوه نگارش آثار فلسفی، روشنگری را به اوج اهدافش رساند<ref>نوذری، حسینعلی، صورتبندی مدرنیته و پستمدرنیته، ص۷۱.</ref>. | ||
# '''[[انقلاب]] صنعتی''': انقلاب صنعتی از نیمه دوم [[قرن]] هجدهم تا نیمه اول قرن نوزدهم ادامه یافت و در آن به [[تغییر]] و تحولات [[اقتصادی]] و اجتماعی اشاره میشود که از حدود سال ۱۷۵۰ در اروپا رخ داد. جایگزینی ماشینهای مکانیکی و قوه بخار به جای ابزار دست و تمرکز صنعت در تأسیسات و کشیدهشدن نیروی کار از بخش [[کشاورزی]] به صنعت مهمترین ویژگی این دوران است. انقلاب صنعتی بیانگر انتقال [[جامعه]] ثابت و ایستای کشاورزی و [[تجاری]] به جامعه صنعتی مدرن است. همچنین، گذشته از پیشرفتهای فنی، این انقلاب به تحول در شرایط [[زندگی]] [[انسان]]، تضاد کارگر و کارفرما، [[اختلاف]] طبقات جامعه و [[آلودگی]] محیط زیست انجامید<ref>نوذری، حسینعلی، صورتبندی مدرنیته و پستمدرنیته، ص۷۷-۷۹.</ref>.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۳.</ref> | |||
#''' | |||
== | == نقد و بررسی مدرنیسم == | ||
در نقد و بررسی مدرنیسم باید از سطحینگری و قضاوتهای شتابزده پرهیز کرد و قبل از هرچیز باید دانست، مفهوم [[پیشرفت]] هم با مدرنیسم و هم با معنای مصطلح این واژه در تجدد، متفاوت است؛ بنابراین، [[مخالفت]] با مدرنیسم به معنی مخالفت با پیشرفت به معنای عام آن نیست. برخی دستاوردهای مفید مدرنیته همچون [[رشد]] [[بهداشت]] و سواد عمومی، [[توسعه]] فناوری و پزشکی ارزشمند است (اگرچه به [[اعتقاد]] بسیاری از جمله سنتگرایان، هزینههای [[پیشرفت علمی]] و صنعتی مانند تخریب محیط زیست و سلب [[آرامش]] بیش از دستاوردهای آن است). | |||
در نقد [[مدرنیسم]] میتوان به بطلان مبانی نظری و زیانبار بودن دستاوردهای آن اشاره کرد. در بعد مبانی نظری باید دانست، تمام عناصر مدرنیسم (ناواقعگرایی [[معرفتشناختی]]، [[تجربهگرایی]]، [[مادیگرایی]]، [[عقلگرایی]]، [[انسانمداری]]، احساسگرایی [[اخلاقی]] و سنتستیزی) با اشکالات متعدد دارند که در این نوشته مجال پرداختن به آنها نیست<ref>ر.ک: مقالات مربوط به هر یک از این عناوین در همین مجموعه.</ref>؛ چنانکه در مغرب زمین نیز با این اصول سخن شده است. | |||
در نقد | |||
اما دستاوردهای [[باطل]] مدرنیته شامل تنهایی ([[بیماری]] [[زندگی]] جدید)<ref>احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۴۳.</ref>، پوچگرایی<ref>احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۳۳-۴۰.</ref>، [[تساهل و تسامح]] و بیاعتبارشدن [[نظام]] [[اخلاق]]، [[لیبرال دموکراسی]]، [[آزادی]] و [[لیبرالیسم]] اخلاقی و... است که ارتباط هر یک از این عناوین با مدرنیسم و نقد آنها به پژوهشی مستقل نیاز دارد<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مدرنیسم (مقاله)|مقاله «مدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۷۵.</ref>. | |||
اما دستاوردهای [[باطل]] مدرنیته شامل | |||
== منابع == | == منابع == | ||