مدرنیسم در فلسفه دین و کلام جدید

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

برای شناخت مدرنیسم باید به لحاظ منطقی، نخست معنای لغوی کلمه «مدرن»، سپس معنای دوران مدرن، مفهوم مدرنیته و سرانجام مدرنیسم را توضیح دهیم. واژه مدرن از ریشه لاتینی «Modo» گرفته شده و به معنای امر بالفعل و حاضر است که به جای امر موجود در گذشته نهاده شده باشد و همگان آن را بپذیرند. تاکنون تعاریف متعددی درباره تبیین مدرنیته مطرح شده، تا آنجا که برخی با عنوان ابهام در تعریف از آن یاد می‌کنند[۱]. این تعاریف به قدری متنوع و حتی با هم متضادند[۲] که هنوز کسی نتوانسته است تعریفی کامل و قطعی درباره مفاهیم مدرن، مدرنیته و... مطرح کند[۳]. تاریخ‌نگاران در تعیین زمان دوران مدرن و فیلسوفان در شمارش مؤلفه‌های مدرنیته با هم اختلاف دارند و بسیاری از تاریخ‌نگاران زمان میان رنسانس و انقلاب فرانسه را روزگار مدرن می‌نامند، ولی برخی آغاز صنعتی‌شدن جوامع اروپایی و پیدایش تولید سرمایه‌داری و تعمیم تولید کالایی را آغاز مدرنیته شمرده‌اند، حتی برخی حد نهایی مدرنیته را میانه سده بیستم شناخته‌اند[۴]. در تعیین ویژگی‌های مدرنیته نیز عده‌ای پیروزی خرد انسانی بر باورهای سنتی (اسطوره‌ای، دینی، اخلاقی، فلسفی و...)، رشد اندیشه علمی و عقل‌گرایی (به معنای خاص راسیونالیسم دوران روشنگری که با عقل خودبنیاد و بی‌نیاز از وحی و... مساوی است) را ویژگی‌های آن دانسته، شکل‌گیری قوانین مبادله کالاها، نظام تازه‌تولید و تجارت و تسلط جامعه مدنی بر دولت را لوازم همراه آن شمرده‌اند[۵].

نیچه مرگ خدا را علامت دوران مدرن می‌داند[۶] و مک اینرنی در تعریفی کوتاه و جامع درباره عصر مدرن می‌گوید: «عصری که بشر کوشید دستاوردهای فکری خود را از آموزه‌های دینی رها کند»[۷].

مدرنیته

می‌توان تا حدودی هماهنگ و درحد ممکن جامع درباره مدرنیته چنین گفت: مدرنیته جریان حاکم بر تمدن جدید غرب در زمینه‌های فکری، فرهنگی، علمی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... است که جدا از آموزه‌های دینی و با محور قراردادن انسان و تکیه بر آزادی همه‌جانبه او و نیز اعتماد به عقل بشری و اصالت‌دادن به فرد در صدد تحلیل همه امور اعم از طبیعت، ماورای طبیعت، ارزش‌ها و... برآمده است و با اندیشه نوکردن و تغییر همه‌جانبه حیات انسان آنچه را که مانند دین، آداب و رسوم و سایر سنت‌ها در مقابل آن واقع می‌شود؛ نفی می‌کند[۸].

اوصاف مدرنیته

  1. انسان‌مداری؛
  2. عقل‌گرایی (عقل محاسبه‌گر و ابزاری)؛
  3. فردگرایی؛
  4. سرمایه‌داری؛
  5. دموکراسی لیبرال؛
  6. تأکید بر حقوق افراد به جای تأکید بر تکالیف آنها؛
  7. روشی نو و نیرومند برای طبیعت‌شناسی؛
  8. فناوری جدید ماشینی؛
  9. روش‌های جدید تولید صنعتی؛
  10. پیشرفت بی‌سابقه در رفاه و مصرف؛
  11. جدایی کامل علم؛ اخلاق و هنر از یکدیگر و سایر قلمروها و...[۹].[۱۰]

مدرنیسم

با روشن‌شدن معنای مدرنیته می‌توان مدرنیسم را نیز تعریف کرد. با توجه به ترکیب مدرنیسم از واژه «مدرن» و پسوند «ایسم»، می‌توان گفت: مدرنیسم، بیانگر حیثیت مکتبی و اعتقادی مدرنیته و جهان‌بینی و مرام فرهنگ و تمدن جدید غرب است که عناصر زیر را در بر دارد:

  1. عقل‌گرایی: فرهنگ تجددگرایی بر عقل خودبنیاد و مستقل از امور فراعقلی مبتنی است. کار این عقل مصلحت‌اندیشی و محاسبه‌گری است. یعنی صرفاً در صدد است تا داده‌های تجربی خویش را برای دستیابی به مصلحت دنیوی خویش در قالب استدلال‌های منطقی بریزد. این عقل فقط به سود و زیان انسان در این دنیای زمینی می‌اندیشد و به هیچ منبع فراعقلی متصل نیست. وجه دیگر عقل‌گرایی مدرن تعبد‌ستیزی آن است، یعنی برای هیچ مرجعی حجیت قائل نیست[۱۱]. عقل‌گرایی مدرنیسم در عقل‌گرایی دوران روشنگری ریشه داشته، به نوعی زاییده تحولات دوران روشنگری است. در دوران روشنگری در تبیین ارتباط عقل و دین سه رویکرد وجود دارد. رویکرد نخست، دین طبیعی (دئیزم، که در برابر دین آسمانی است) را همراه دین الهی می‌پذیرفت. یعنی معتقد بود، می‌توان فرد به کمک وحی و قوانین طبیعی به خدا معتقد بود. در رویکرد دوم، تنها دین طبیعی پذیرفته و وحی رد می‌شود؛ و و رویکرد سوم، هم دین طبیعی و هم دین الهی باطل دانسته می‌شود و فرد معتقد است، تنها به کمک عقل می‌توان مسائل مختلف حوزه‌های علم و سایر شئون انسانی را تبیین کرد. در دوران روشنگری حاکمیت بی‌چون و چرای عقل و تنفر از دین وحیانی رواج یافت[۱۲]. این تحولات در اصل دانستن به عقل بشری تا جایی ادامه یافت که در دوران مدرن، تنها معنای عقل، عقل جزئی و حسابگر است و دیگر معنای عقل کلی که در زمان افلاطون و قرون وسطا مطرح بود، اراده نمی‌شود. می‌‌توان گفت، در این دوره عقل‌گرایی در میان عناصر مدرنیسم عنصر محوری محسوب می‌شود که طی آن به تدریج و به روش‌های مختلف اعتبار وحی و معرفت کلی و غیر بشری انکار می‌شود.
  2. ناواقع‌گرایی معرفت‌شناختی: پیش از عصر جدید، انسان‌ها بر فهم واقع‌گرا و اثبات‌پذیر خویش تکیه می‌کردند و بدین‌سان نوعی آرامش خاطر در مقام معرفت داشتند، ولی در دوران جدید گویی انسان به این نتیجه رسیده که معرفت او واقع‌نما نبوده است و بر همین اساس، شک، ارزش و جزم و یقین اموری بدون ارج تلقی می‌شود. نتیجه این امر انکار واقعیت عینی مستقل از فهم انسان در بیشتر مکاتب مدرن است[۱۳].
  3. تجربه‌گرایی: ویژگی دیگر مکتب مدرنیسم در عرصه معرفت‌شناسی تجربه‌گرایی است. در این جهان‌بینی بر شناخت‌هایی تکیه می‌شود که از طریق مشاهده و تجربه حاصل و استوار شده‌اند. این روش با ظهور علم مدرن و شکوفایی حیرت‌آورش پیشرفت کرد و بر اساس همین معیار، محصولات معرفتی که از راه حس به دست نیامده باشند، بی‌اعتبار هستند؛ بنابراین، گزاره‌های دینی و اخلاقی و فلسفی تجربه‌ناپذیر بی‌ارزش تلقی می‌شوند[۱۴].
  4. مادی‌گرایی: در مدرنیسم، فرد مادی‌گراست و سعی دارد تمام پدیده‌های عالم را از نظر مادی تفسیر کند[۱۵] و تفاسیر مادی درباره وحی و دین روشن‌ترین گواه است.
  5. انسان‌مداری: در این مکتب انسان به جای خدا قرار می‌گیرد و هدف هرگونه فعالیتی خدمت به انسان است و انسان از هیچ‌کس و هیچ‌چیز فرمان نمی‌برد، بلکه خودآیین و خودفرمان است. همچنین، فرد بر اجتماع تقدم دارد و همه افراد انسان با هم برابرند و هیچ‌کس بر دیگری سلطه و ولایت ندارد[۱۶] و معیار هر امری مطابقت با واقع نیست، بلکه موافقت با آرامش و لذت انسان است؛ بنابراین، هرچند گاهی در انسان‌مداری نیز از دین سخن گفته می‌شود، ولی نه بدین خاطر که امری حقیقی و برای سعادت اخروی انسان ضروری است، بلکه بدین دلیل که فرض (حتی فرض غیرواقعی) دین و خدا سبب بهبود زندگی مادی انسان در این دنیا می‌شود[۱۷].
  6. احساس‌گرایی اخلاقی[۱۸]: در این مکتب چون انسان هم مبدأ و هم منتهاست، بایدها و نبایدهای اخلاقی و حسن و قبح افعالش از ناحیه دیگری ناشی نشده، بلکه از خود او سرچشمه می‌گیرد و معیار بایدها و نبایدهای اخلاقی برای انسان احساسات و عواطف اوست و آنچه باعث احساس مطبوعی در درون او شود، نیکو و آنچه سبب احساس نامطبوعی در وی شود، اخلاقاً بد و قبیح است[۱۹].
  7. سنت‌ستیزی و پیشرفت‌گرایی: در این جهان‌بینی هرچیز تازه و بدیع و خلافآمد عادت، برتر از هرچیز قدیمی، رایج است. بنابراین، سنت‌ها و از جمله دین باید ریشه‌کن و امور تازه و پیشرفته مادی جایگزین آنها شود. پیامد این دیدگاه آن است که دنیای مدرن همواره باید منتظر تغییر و تحول باشد[۲۰].[۲۱]

زمینه‌ها و بسترهای پیدایش مدرنیته

  1. رنسانس: در قرن‌های ۱۴ و ۱۵ میلادی تحولاتی در ایتالیا در حوزه مطالعات هنری و سبک‌های مختلف گچ‌بری، نقاشی و معماری پدید آمد که در قرن ۱۶ به حوزه‌های دیگر معرفت و همچنین کشورهای دیگر اروپایی راه یافت و در پی آن، قرون وسطی از دوران مدرن جدا شد. مبانی فکری اومانیسم در همین دوران محکم شد[۲۲].
  2. رفرماسیون یا اصلاح مذهبی: دومین حادثه مهم و اثرگذار مغرب‌زمین جنبش اصلاح مذهبی یا رفرماسیون است که در قرن شانزدهم برای اعمال اصلاحاتی در نظریات، عقاید و کاربست‌های دینی کلیسای کاتولیک رم آغاز شد و به تأسیس کلیساهای پروتستان انجامید. مخالفان کلیسای کاتولیک پیروان آن را به دلیل ثروت‌اندوزی، قدرت و سلسله‌مراتب ساختاری شدید متهم کردند و در سال ۱۵۱۷ مارتین لوتر رساله معروف خود را با نام «نودوپنج تز در انتقاد از اقدام کلیسای کاتولیک مبتنی بر عفو و بخشش» منتشر کرد و کم‌کم مسیحیت یکپارچه تجزیه شد و پروتستان پدید آمد. این جنبش مذهبی اثرات عمیقی در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جوامع مغرب به جا گذاشت[۲۳].
  3. عصر روشنگری (عقل‌گرایی): در قرن‌های ۱۷ و ۱۸ میلادی دکارت، لاک، نیوتن و دیگران در اروپا جنبشی را پدید آوردند که در آن ایمان داشتن به عقل در جایگاه کلید اصلی دانش، شناخت و پیشرفت بشری، مفهوم تساهل و تسامح دینی و مبارزه با خرافه‌پرستی محورهای اصلی آن محسوب می‌شدند. آرای روشنگری را می‌توان ادامه منطقی دستاوردهای رنسانس و اصلاح مذهبی دانست. در مکتب روشنگری به شیوه زندگی اروپاییان انتقاد شد و پیروان آن با اعتقاد به اینکه عقل سلیم قدرت کشف و طرح دانش مقید و شناخت سودمند را برای انسان‌ها دارد، قصد داشتند با فراهم‌کردن آزادی سعادت و خوشبختی انسان را محقق کنند. سخنان لاک و بارکلی درباره ماهیت عقل و همین‌طور آرای هیوم در پایه‌بودن ادراکات حسی زمینه‌های معرفت‌شناختی مدرنیته را فراهم آورد[۲۴]. در کنار پایه‌های معرفت‌شناسانه، کتاب‌های «دو رساله درباره حکومت مدنی» جان لاک و «قرارداد اجتماعی» روسو نظامی اجتماعی سیاسی را تبیین کردند که زمینه‌ساز تفکرات سیاسی مدرنیته بود[۲۵]. این دوران به کانت پایان می‌یابد که آرای معرفت‌شناسانه او و بیان تعریفی نوین از فلسفه، روش فلسفی و شیوه نگارش آثار فلسفی، روشنگری را به اوج اهدافش رساند[۲۶].
  4. انقلاب صنعتی: انقلاب صنعتی از نیمه دوم قرن هجدهم تا نیمه اول قرن نوزدهم ادامه یافت و در آن به تغییر و تحولات اقتصادی و اجتماعی اشاره می‌شود که از حدود سال ۱۷۵۰ در اروپا رخ داد. جایگزینی ماشین‌های مکانیکی و قوه بخار به جای ابزار دست و تمرکز صنعت در تأسیسات و کشیده‌شدن نیروی کار از بخش کشاورزی به صنعت مهم‌ترین ویژگی این دوران است. انقلاب صنعتی بیانگر انتقال جامعه ثابت و ایستای کشاورزی و تجاری به جامعه صنعتی مدرن است. همچنین، گذشته از پیشرفت‌های فنی، این انقلاب به تحول در شرایط زندگی انسان، تضاد کارگر و کارفرما، اختلاف طبقات جامعه و آلودگی محیط زیست انجامید[۲۷].[۲۸]

نقد و بررسی مدرنیسم

در نقد و بررسی مدرنیسم باید از سطحی‌نگری و قضاوت‌های شتابزده پرهیز کرد و قبل از هرچیز باید دانست، مفهوم پیشرفت هم با مدرنیسم و هم با معنای مصطلح این واژه در تجدد، متفاوت است؛ بنابراین، مخالفت با مدرنیسم به معنی مخالفت با پیشرفت به معنای عام آن نیست. برخی دستاوردهای مفید مدرنیته همچون رشد بهداشت و سواد عمومی، توسعه فناوری و پزشکی ارزشمند است (اگرچه به اعتقاد بسیاری از جمله سنت‌گرایان، هزینه‌های پیشرفت علمی و صنعتی مانند تخریب محیط زیست و سلب آرامش بیش از دستاوردهای آن است).

در نقد مدرنیسم می‌توان به بطلان مبانی نظری و زیان‌بار بودن دستاوردهای آن اشاره کرد. در بعد مبانی نظری باید دانست، تمام عناصر مدرنیسم (ناواقع‌گرایی معرفت‌شناختی، تجربه‌گرایی، مادی‌گرایی، عقل‌گرایی، انسان‌مداری، احساس‌گرایی اخلاقی و سنت‌ستیزی) با اشکالات متعدد دارند که در این نوشته مجال پرداختن به آنها نیست[۲۹]؛ چنان‌که در مغرب زمین نیز با این اصول سخن شده است.

اما دستاوردهای باطل مدرنیته شامل تنهایی (بیماری زندگی جدید)[۳۰]، پوچ‌گرایی[۳۱]، تساهل و تسامح و بی‌اعتبارشدن نظام اخلاق، لیبرال دموکراسی، آزادی و لیبرالیسم اخلاقی و... است که ارتباط هر یک از این عناوین با مدرنیسم و نقد آنها به پژوهشی مستقل نیاز دارد[۳۲].

منابع

پانویس

  1. احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۸.
  2. برای آشنایی با این تعاریف، ر.ک: نوذری، حسینعلی، مدرنیته و مدرنیسم.
  3. احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۳.
  4. احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.
  5. احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.
  6. احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.
  7. محمدی، عبدالله، مقاله «مدرنیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۷۰.
  8. محمدی، عبدالله، مقاله «مدرنیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۷۱.
  9. ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۱-۱۸۲.
  10. محمدی، عبدالله، مقاله «مدرنیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۷۱.
  11. ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۸.
  12. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۶۴-۶۵.
  13. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۸۶.
  14. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۸۷.
  15. ر.ک: صانع‌پور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.
  16. صانع‌پور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.
  17. ر.ک: صانع‌پور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.
  18. برای مطالعه بیشتر درباره فلسفه اخلاق مدرن، ر.ک: احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۱۳۸-۱۴۶.
  19. ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۸-۱۸۹.
  20. ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۹.
  21. محمدی، عبدالله، مقاله «مدرنیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۷۱.
  22. نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۱۰-۱۴.
  23. نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۲۷-۲۹.
  24. نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۴۹-۶۳.
  25. نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۶۶.
  26. نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۷۱.
  27. نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۷۷-۷۹.
  28. محمدی، عبدالله، مقاله «مدرنیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۷۳.
  29. ر.ک: مقالات مربوط به هر یک از این عناوین در همین مجموعه.
  30. احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۴۳.
  31. احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۳۳-۴۰.
  32. محمدی، عبدالله، مقاله «مدرنیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۷۵.