آیه ولایت در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۴٬۷۴۳ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۱ نوامبر ۲۰۲۵
خط ۱۶۶: خط ۱۶۶:


[[سیوطی]] نیز پس از نقل برخی از طرق این حدیث، می‌نویسد: اینها طرق این حدیثند که یکدیگر را تقویت می‌کنند [و اصل این ماجرا را به [[اثبات]] می‌رسانند]<ref>سیوطی، جلال الدین، لباب النقول، ص۱۴۸.</ref>. [[ابن حجر عسقلانی]] نیز به برخی از طرق این [[حدیث]] اشاره می‌کند و تنها در طریق [[ابن مردویه]] به [[عمار]] و [[ثعلبی]] به [[ابوذر]] مناقشه می‌کند<ref>ابن حجر عسقلانی، احمد، الکافی الشاف فی تخریج احادیث الکشاف (ذیل تفسیر کشاف زمخشری)، ج۱، ص۶۴۹.</ref>.
[[سیوطی]] نیز پس از نقل برخی از طرق این حدیث، می‌نویسد: اینها طرق این حدیثند که یکدیگر را تقویت می‌کنند [و اصل این ماجرا را به [[اثبات]] می‌رسانند]<ref>سیوطی، جلال الدین، لباب النقول، ص۱۴۸.</ref>. [[ابن حجر عسقلانی]] نیز به برخی از طرق این [[حدیث]] اشاره می‌کند و تنها در طریق [[ابن مردویه]] به [[عمار]] و [[ثعلبی]] به [[ابوذر]] مناقشه می‌کند<ref>ابن حجر عسقلانی، احمد، الکافی الشاف فی تخریج احادیث الکشاف (ذیل تفسیر کشاف زمخشری)، ج۱، ص۶۴۹.</ref>.
[[ابن کثیر]] که به بررسی صحت و نادرستی اسانید این حدیث پرداخته، نخست از چند طریق این واقعه را بیان می‌کند و تنها در سند [[حافظ]] «[[ابوبکر احمد بن موسی بن مردویه]]» معروف ابن مردویه (م ۴۱۰ق) و سند حافظ «[[عبد الرزاق بن همام]]» (م ۲۱۱ق) مناقشه می‌کند<ref>ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹. ابن مردویه از دانشمندان نامور اهل سنت در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم (م ۴۱۰ ق.) است. شمس الدین ذهبی درباره وی می‌نویسد: {{عربی|الحافظ المجود العلامة المحدث اصبهان... و كان فرسان الحديث فهماً، يقظاً، متقناً...}}؛ (سیر اعلام النبلاء، ج۱۷، ص۳۰۸، رقم ترجمه ۱۸۸)؛ عبدالرزاق بن همام نیز از دانشمندان بزرگ قرن دوم و سوم (م ۲۱۱ ق.) به شمار می‌آید. شمس الدین ذهبی درباره وی می‌گوید: {{عربی|الحافظ الكبير عالم اليمن... الثقة الشيعي}}. (سیر اعلام النبلاء، ج۹، ص۵۶۳، رقم ترجمه ۲۲۰).</ref>. سپس بدون ایراد اشکال بر اسانید دیگر، می‌نویسد: همه این [[آیات]] (۵۱ تا ۵۶ [[سوره مائده]]) درباره داستان [[عبادة بن صامت]] است که از [[هم‌پیمانی]] با [[یهودیان]] سر باز زد و به [[ولایت خدا]] و [[پیامبر]] و [[مؤمنان]] [[رضایت]] داد<ref>ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹.</ref>.
ابن کثیر با طرح این نظریه، در صدد برآمده تا [[نزول آیات]] ۵۵ و ۵۶ را درباره [[تصدق]] انگشتر به [[دست امام]] علی{{ع}} [[انکار]] کند. در حالی که نظریه‌اش با چند اشکال اساسی روبه‌رو است:
۱. بر فرض آنکه چنین داستانی درباره عبادة بن صامت باشد، میان نزول آیات پیش از [[آیه]] مذکور ([[آیه ۵۵ سوره مائده]]) درباره وی، با حادثه تصدق انگشتر به دست امام علی{{ع}} هیچ منافاتی نیست. چون ماجرای [[عبادة بن صامت]] که [[ابن کثیر]] و دیگران نقل کرده‌اند، به این شرح است: چون [[رسول خدا]]{{صل}} با [[یهودیان بنی‌قینقاع]] جنگید... عبادة بن صامت که یکی از [[بنی‌عوف بن خزرج]] و همپیمان آنان بود... به نزد [[پیامبر]] شتافت و گفت: ای رسول خدا، به [[خدا]] و رسولش [[پناه]] برده از [[پیمان]] با آنان [[بیزاری]] می‌جویم و [[ولایت خدا]] و [[رسول]] و [[مؤمنان]] را می‌پذیرم و از [[همپیمانی]] با [[کفار]] و [[پذیرش ولایت]] آنان بیزارم در این هنگام [[آیات]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ...}}<ref>«ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بی‌گمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۵۱.</ref> نازل شد<ref>ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۸-۱۷۹.</ref>.
۲. ابن کثیر برای این مدعای خود که همه آیات ۵۱ تا ۵۶ [[سوره مائده]] درباره عبادة بن صامت است، تنها دو [[روایت]] آورده است:
#به نقل از [[محمد بن جریر طبری]]، که با سند خود از [[زهری]] چنین نقل می‌کند: «آیات ۵۱ تا ۶۷ درباره عبادة بن صامت و [[بیزاری جستن]] او از [[یهود]] و [[عبدالله بن ابی]] در باقی ماندنش بر [[ولایت]] یهود نازل شده است»<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۸-۱۷۹.</ref>.
# [[طبری]] به نقل از «[[عبادة بن ولید]]» می‌گوید: آیات ۵۱ تا ۵۶ درباره عبادة بن صامت و عبدالله بن ابی نازل شده است»<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۸-۱۷۹.</ref>.
در حالی که [[ابن جریر طبری]] [[حدیث]] دوم را عیناً با همین سند به گونه‌ای دیگر نقل کرده است و به صراحت می‌گوید: «تنها [[آیه]] ۵۱ این [[سوره]] درباره عبادة بن صامت نازل شده است»<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۸.</ref>. همچنین در روایت دیگری از «طبری» که با سند خود از «[[عطیة بن سعد]]» نقل می‌کند، «[[عطیه]]» ضمن شرح داستان [[عبادة بن صامت]] و [[عبدالله بن اُبی]] فقط [[آیات]] ۵۱ و ۵۲ را درباره آن دو می‌داند<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۷-۱۷۸.</ref>. [[طبری]] با همان سند از «عطیة بن سعد» [[حدیث]] دیگری نقل می‌کند که در آن، آیات ۵۵ و ۵۶ را هم در داستان عبادة بن صامت داخل می‌داند<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.</ref>.
طبری درباره آیات ۵۱ و ۵۲ [[شأن]] نزول‌های دیگری نیز آورده است؛ مانند نزول این آیات درباره «[[ابولبابه]]» یا به قول «سدی» درباره دو نفر که یکی از آنان قصد داشت به [[یهودیان]] بپیوندد و دیگری می‌خواست به نصارای [[دمشق]] ملحق شود. آن‌گاه طبری می‌نویسد: این [[آیه]] (۵۱) ممکن است درباره عبادة بن صامت و [[عبدالله بن ابی]] و همپیمانانشان با [[یهود]] نازل شده باشد و ممکن است درباره ابولبابه باشد، و نیز ممکن است درباره دو مردی باشد که یکی می‌خواست به یهودیان و دیگری به [[نصاری]] پیوندد؛ لکن درباره هیچ یک از این اقوال سه‌گانه خبری صحیح در دست نیست تا [[حجت]] باشد و به آن [[اعتماد]] شود.
۳. هیچ یک از دانشمندانی که [[اسباب نزول]] را نگاشته‌اند، آیات ولایت (آیات ۵۵ و ۵۶) را درباره عبادة بن صامت نقل نکرده‌اند؛ بلکه تنها آیات ۵۱ و ۵۲ را درباره وی می‌دانند<ref>ر.ک: واحدی، علی بن احمد، اسباب نزول القرآن، ص۲۰۰-۲۰۱؛ سیوطی، جلال الدین، لباب النقول، ص۱۴۷.</ref>. قرار گرفتن آیه [[ارتداد]]: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ...}}<ref>«ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را می‌آورد که دوستشان می‌دارد و دوستش می‌دارند؛ در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد می‌کنند و از سرزنش سرزنشگری نمی‌هراسند؛ این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی می‌دارد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره مائده، آیه ۵۴.</ref> در میان [[آیات]] ۵۱ و ۵۲ و آیات ولایت (آیات ۵۵ و ۵۶) نیز [[گواه]] همین مطلب است؛ چون داستان [[عبادة بن صامت]] با موضوع [[ارتداد]] ارتباطی ندارد.
کوتاه سخن اینکه [[روایات]] [[شأن نزول آیات]] [[ولایت]] درباره عبادة بن صامت، [[متعارض]] است با نقل از افرادی مانند الزهری، سدی، عبادة بن ولید که از [[تابعین]] هستند و خود [[شاهد]] ماجرا نبوده‌اند و شاهدی هم از [[قرآن]] برای آن نیست. [[ابن کثیر]] با [[تمسک]] به این دو [[روایت]] متعارض، از آن همه روایات [[متضافر]] که در شأن نزول آیات ۵۵ و ۵۶ درباره [[امام علی]]{{ع}} است و از جمعی از [[صحابه]] حاضر در صحنه نقل شده است، و نیز از [[احادیث]] متعددی از [[تابعان]] در این باره چشم می‌پوشد!<ref>ابن تیمیه نیز در این باره بدون هیچ تأملی در منابع و مدارک، چنین ادعا می‌کند: «... تمام مفسران در همه اعصار آیات ۵۶ و ۵۵ سوره مائده را درباره عبادة بن صامت می‌دانند». (ابن تیمیه، منهاج السنة، ج۴، ص۵).</ref>.
از جمله این روایات متضافر، [[حدیثی]] است که ابن کثیر از [[ابن ابی‌حاتم]] از [[سلمة بن کمیل]] (از تابعان) در بیان [[شأن نزول]] این آیات درباره امام علی{{ع}} نقل می‌کند که در سند آن هیچ جای مناقشه نیست و در نقد دیدگاه «[[ابن تیمیه]]» مطرح خواهد شد.
[[فخر رازی]] نیز درباره تعیین مصداق {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} می‌گوید: اینجا دو قول است:
۱. مراد از این [[آیه]] تمام [[مؤمنان]] است؛ چون هنگامی که عبادة بن صامت از [[یهود]] [[بیزاری]] جست و گفت که من [[ولایت خدا]] و رسولش را بر می‌گزینم، این آیه بر وفق سخن او نازل شد. روایت شده که [[عبدالله بن سلام]] به [[رسول خدا]]{{صل}} گفت: ای رسول خدا، [[قوم]] ما، ما را ترک کرده‌اند و [[سوگند]] خورده‌اند که با ما [[مجالست]] نکنند و چون منزل‌های ما دور است، نمی‌توانیم با [[یاران]] شما [[همنشین]] باشیم. آن‌گاه این آیه نازل شد و [[عبدالله بن سلام]] گفت: به [[ولایت خدا]] و رسولش و [[مؤمنان]]، خشنودیم. بنابراین، [[آیه]] عام است و همۀ مؤمنان را در بر می‌گیرد<ref>رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۶.</ref>.
سپس [[فخر رازی]] ناگزیر جمله [[حالیه]]{{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} را چنین توجیه می‌کند: مراد از [[رکوع]]، [[خضوع]] است یا اینکه مراد از {{متن قرآن|يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ}} بیان شأنیت و ذکر رکوع جهت [[شرافت]] است، یا اینکه هنگام نزول این آیه، [[صحابه]] در حالت‌های گوناگون بودند، برخی [[نماز]] گزارده، برخی از [[نیازمندان]] [[دستگیری]] می‌کردند و برخی نیز در حال نماز و رکوع بودند. بنابراین [[خداوند]] به تمام افراد با این صفات و حالات اشاره کرده است!
۲. مراد از این آیه شخص معینی است و درباره آن چند نظر است:
# [[عکرمه]] گفته است این آیه درباره [[ابابکر]] نازل شده است؛
# عطا از [[ابن عباس]] نقل می‌کند که این آیه درباره [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} نازل شده است و نیز [[روایت]] شده که چون این آیه نازل شد، عبدالله بن سلام به [[رسول خدا]]{{صل}} گفت: من علی{{ع}} را در حال رکوع دیدم که انگشترش را به [[نیازمندی]]، [[صدقه]] داد. پس ما [[ولایت]] وی را می‌پذیریم. از [[ابوذر]] نیز چنین روایت شده است: «با رسول خدا{{صل}} [[نماز ظهر]] گزاردیم و نیازمندی در [[مسجد]] چیزی خواست و کسی به او کمک نکرد... و علی{{ع}} در حال رکوع با اشاره به انگشت خود که در آن انگشتری بود، آن را به [[سائل]] داد... و رسول خدا مشغول [[دعا]] شد. به [[خدا]] [[سوگند]]، هنوز دعای ایشان پایان نیافته بود که [[جبرئیل]] نازل شد و گفت: یا محمد{{صل}}، بخوان: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...}}<ref>رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۶.</ref>.
فخر رازی با خلط مباحث با یکدیگر، این دو قول را ساخته است. چون گذشته از توجیهات [[ناپسند]] درباره جمله {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}}، ماجرای [[عبادة بن صامت]] با نزول [[آیه ولایت]] درباره [[امام علی]]{{ع}} منافاتی ندارد و روایتی که از عبدالله بن سلام در [[تأیید]] قول نخست نقل می‌کند، بخشی از همان روایتی است که در قول دوم از [[عبدالله بن سلام]] آورده که هر دو یک [[روایت]] از یک ماجرا است<ref>ر.ک: حسکانی، عبیدالله، شواهدالتنزیل، ج۱، ص۲۲۴، ح۲۳۲ و ص۲۳۲، ح۲۳۷ و ۲۳۶؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۴.</ref>.


[[حدیث]] [[عکرمه]] نیز [[حدیثی]] مقطوع<ref>حدیث مقطوع، حدیثی است که به تابعین ختم شود. (سیوطی، جلال الدین، تدریب الراوی، ج۱، ص۱۵۹).</ref>، شاذ یا متروک<ref>حدیث شاذ و متروک، حدیثی است که تنها یک نفر آن را نقل کند؛ حال اگر آن یک نفر ثقه باشد حدیث شاذ، و اگر غیر ثقه باشد، متروک نامیده می‌شود (سیوطی، جلال الدین، تدریب الراوی، ج۱، ص۱۹۴) جمعی از رجال شناسان اهل سنت، عکرمه را ثقه نمی‌دانند. (ر.ک: عقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۲۸). </ref> است و هیچ یک از ارباب [[تفاسیر روایی]] و نگارندگان [[شأن نزول]] مانند [[طبری]]، [[سیوطی]]، واحدی و دیگران آن را نیاورده‌اند.
[[حدیث]] [[عکرمه]] نیز [[حدیثی]] مقطوع<ref>حدیث مقطوع، حدیثی است که به تابعین ختم شود. (سیوطی، جلال الدین، تدریب الراوی، ج۱، ص۱۵۹).</ref>، شاذ یا متروک<ref>حدیث شاذ و متروک، حدیثی است که تنها یک نفر آن را نقل کند؛ حال اگر آن یک نفر ثقه باشد حدیث شاذ، و اگر غیر ثقه باشد، متروک نامیده می‌شود (سیوطی، جلال الدین، تدریب الراوی، ج۱، ص۱۹۴) جمعی از رجال شناسان اهل سنت، عکرمه را ثقه نمی‌دانند. (ر.ک: عقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۲۸). </ref> است و هیچ یک از ارباب [[تفاسیر روایی]] و نگارندگان [[شأن نزول]] مانند [[طبری]]، [[سیوطی]]، واحدی و دیگران آن را نیاورده‌اند.
۱۳٬۸۵۰

ویرایش