پرش به محتوا

آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۶۵: خط ۲۶۵:
[[محمد بن طلحه شافعی]] نیز می‌گوید: امّا درباره [[آیه مباهله]]، پس به تحقیق [[راویان]] مورد [[اعتماد]] و ناقلان دقیق آن را نقل نموده‌اند که [[سبب نزول آیه]] {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...}}... این بود که صبحگاهان ایشان با [[رسول خدا]] از [[منزل]] خارج شدند درحالی‌که [[رسول الله]]{{صل}} حسین را به آغوش کشیده و دست حسن را گرفته بود فاطمه پشت سر آن حضرت و علی پشت هر دو ایشان می‌فرمود: «خدایا، ایشان [[اهل]] من هستند»<ref>{{عربی|أَمَّا آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ: فَقَدْ نَقَلَ الرُّوَاةُ الثِّقَاتُ وَ النُّقَلَةُ الْأَثْبَاتُ، أَنَّ سَبَبَ نُزُولِ آيَةِ الْمُبَاهَلَةِ، هِيَ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...}}... فَلَمَّا أَصْبَحُوا، جَاؤُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ، فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ مُحْتَضِنُ الْحُسَيْنِ آخِذاً بِيَدِ الْحَسَنِ وَ فَاطِمَةُ خَلْفَهُ وَ عَلِيٌّ خَلْفَهُمَا وَ يَقُولُ: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي}}}}؛ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۳۷-۳۸.</ref>.
[[محمد بن طلحه شافعی]] نیز می‌گوید: امّا درباره [[آیه مباهله]]، پس به تحقیق [[راویان]] مورد [[اعتماد]] و ناقلان دقیق آن را نقل نموده‌اند که [[سبب نزول آیه]] {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...}}... این بود که صبحگاهان ایشان با [[رسول خدا]] از [[منزل]] خارج شدند درحالی‌که [[رسول الله]]{{صل}} حسین را به آغوش کشیده و دست حسن را گرفته بود فاطمه پشت سر آن حضرت و علی پشت هر دو ایشان می‌فرمود: «خدایا، ایشان [[اهل]] من هستند»<ref>{{عربی|أَمَّا آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ: فَقَدْ نَقَلَ الرُّوَاةُ الثِّقَاتُ وَ النُّقَلَةُ الْأَثْبَاتُ، أَنَّ سَبَبَ نُزُولِ آيَةِ الْمُبَاهَلَةِ، هِيَ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...}}... فَلَمَّا أَصْبَحُوا، جَاؤُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ، فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ مُحْتَضِنُ الْحُسَيْنِ آخِذاً بِيَدِ الْحَسَنِ وَ فَاطِمَةُ خَلْفَهُ وَ عَلِيٌّ خَلْفَهُمَا وَ يَقُولُ: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي}}}}؛ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۳۷-۳۸.</ref>.
و بالاخره از میان [[متکلّمان]] نیز [[قاضی]] إیجی و [[شریف]] [[جرجانی]] آشکارا [[اعتراف]] کرده‌اند که از دیدگاه [[اهل حدیث]]، [[اخبار صحیح]] و [[روایات]] محکم دلالت دارند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای مباهله با اهل نجران فقط [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه زهرا]]، [[امام مجتبی]] و [[حضرت سیدالشهداء]]{{عم}} را فراخواندند<ref>المواقف، ج۳، ص۶۳۲-۶۳۳؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۷.</ref> که عبارات متکلّمان [[سنی]] در بررسی [[دلالت احادیث]] مطرح خواهد شد. روشن است که [[اقرار]] و اعتراف [[محدّثان]]، مفسّران و متکلّمان [[اهل تسنن]] به ثبوت [[داستان مباهله]] و [[تواتر احادیث]] آن، ما را از بررسی اسانید روایات [[بی‌نیاز]] می‌کند؛ زیرا [[خبر متواتر]] مفید قطع و [[یقین]] است و دقت در اسانید آن از نظر [[علمی]] هیچ ضرورتی ندارد. در ادامه، متن این [[حدیث]] را از منابع معتبر [[اهل]] [[سنّت]] را مطرح می‌کنیم.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۲۵۸.</ref>
و بالاخره از میان [[متکلّمان]] نیز [[قاضی]] إیجی و [[شریف]] [[جرجانی]] آشکارا [[اعتراف]] کرده‌اند که از دیدگاه [[اهل حدیث]]، [[اخبار صحیح]] و [[روایات]] محکم دلالت دارند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای مباهله با اهل نجران فقط [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه زهرا]]، [[امام مجتبی]] و [[حضرت سیدالشهداء]]{{عم}} را فراخواندند<ref>المواقف، ج۳، ص۶۳۲-۶۳۳؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۷.</ref> که عبارات متکلّمان [[سنی]] در بررسی [[دلالت احادیث]] مطرح خواهد شد. روشن است که [[اقرار]] و اعتراف [[محدّثان]]، مفسّران و متکلّمان [[اهل تسنن]] به ثبوت [[داستان مباهله]] و [[تواتر احادیث]] آن، ما را از بررسی اسانید روایات [[بی‌نیاز]] می‌کند؛ زیرا [[خبر متواتر]] مفید قطع و [[یقین]] است و دقت در اسانید آن از نظر [[علمی]] هیچ ضرورتی ندارد. در ادامه، متن این [[حدیث]] را از منابع معتبر [[اهل]] [[سنّت]] را مطرح می‌کنیم.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۲۵۸.</ref>
== واکنش‌های اهل سنت در مواجهه با حدیث مباهله ==
از آنجا که [[آیه مباهله]] و عملکرد [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به روشنی بیانگر یکی از بزرگترین [[فضایل]] و [[مناقب]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است و به خوبی بر [[امامت]] و [[خلافت بلافصل]] حضرتش دلالت دارد، از این‌رو برخی [[پیروان]] [[مکتب]] [[سقیفه]] در کتمان و تحریف آن بسیار می‌کوشند. علی‌رغم آنکه به [[اعتراف]] بسیاری از [[عالمان]] بزرگ [[سنی]] این [[حدیث متواتر]] است، اما برخی [[نواصب]] با روش‌هایی متعصبانه به [[نفی]] آن پرداخته‌اند. در ادامه به برخی از تلاش‌های [[معاندان]] برای کتمان حقایق و تحریف [[واقعیات]] اشاره می‌کنیم.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۲۹۰.</ref>.
=== کتمان حدیث ===
==== کتمان اصل خبر ====
برخی [[سیره‌نویسان]] علی‌رغم پرداختن به [[سیره]] و احوالات [[رسول خدا]]{{صل}}، به [[داستان مباهله]] هیچ اشاره‌ای نکرده‌اند، گویا چنین واقعه‌ای در [[تاریخ]] رخ نداده است! داستان مباهله در [[قرآن]] آمده و از [[دلایل]] محکم بر [[نبوت]] [[خاتم الانبیاء]]{{صل}} و [[حقانیت]] [[دین مقدس اسلام]] به شمار می‌رود و با این حال چون در این قصه فضیلتی هم برای [[اهل بیت]]{{عم}} بیان شده است، به همین جهت [[حق‌ستیزان]] و نورگریزان کوشیده‌اند از نمایان شدن و درخشش [[حقیقت]] جلوگیری کنند. البته این [[پرده‌پوشی]] و کتمان تنها در این [[داستان]] منحصر نیست و بسیاری از حوادث مهم در [[زندگی]] رسول خدا{{صل}} که ارتباطی با [[مناقب اهل بیت]]{{عم}} داشته، در کتاب‌های مهم سیره و تاریخ منعکس نشده است.
از متون [[تاریخی]] و سیره‌های متقدم و مهمی که به داستان مباهله اشاره نکرده‌اند می‌توان سیره [[ابن هشام]] را نام برد. افزون بر آن [[ابن سید الناس]] - که یکی از [[محدّثان]] بزرگ [[اهل تسنن]] به شمار می‌رود و سنیان از وی بسیار [[تجلیل]] می‌کنند - به تبع ابن هشام در کتاب خود [[عیون]] الأثر فی [[المغازی]] والسیر از داستان مباهله ذکری به میان نیاورده است. همچنین [[ذهبی]] در [[تاریخ الإسلام]] از مباهله پیامبر اکرم{{صل}} با [[نصرانیان]] سخنی نگفته است.
ابن سیدالناس تعامل رسول خدا{{صل}} با نصرانیان [[نجران]] را چنین گزارش می‌کند:
{{متن حدیث|ثُمَّ بَعَثَ رَسُولُ اللهِ{{صل}} خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ فِي شَهْرِ رَبِيعِ الآخِرِ أَوْ جُمَادَى الْأُولَى سَنَةَ عَشْرٍ، إِلَى بَنِي الْحَارِثِ بْنِ كَعْبٍ بِنَجْرَانَ، وَ أَمَرَهُ أَنْ يَدْعُوَهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ قَبْلَ أَنْ يُقَاتِلَهُمْ، ثَلَاثًا، فَإِنِ اسْتَجَابُوا فَاقْبَلْ مِنْهُمْ، وَ إِنْ لَمْ يَفْعَلُوا فَقَاتِلْهُمْ.
فَخَرَجَ خَالِدٌ حَتَّى قَدِمَ عَلَيْهِمْ، فَبَعَثَ الرُّكْبَانَ يَضْرِبُونَ فِي كُلِّ وَجْهٍ، وَ يَدْعُونَ إِلَى الْإِسْلَامِ، وَ يَقُولُونَ: «أَيُّهَا النَّاسُ أَسْلِمُوا تَسْلَمُوا»، فَأَسْلَمَ النَّاسُ وَ دَخَلُوا فِيمَا دُعُوا إِلَيْهِ، فَأَقَامَ فِيهِمْ خَالِدٌ يُعَلِّمُهُمُ الْإِسْلَامَ، وَ كَتَبَ إِلَى رَسُولِ اللهِ{{صل}} بِذَلِكَ.
فَكَتَبَ لَهُ رَسُولُ اللهِ{{صل}} أَنْ يُقْبِلَ، وَ يُقْبِلَ مَعَهُ وَفْدُهُمْ، فَأَقْبَلَ، وَ أَقْبَلَ مَعَهُ وَفْدُهُمْ، مِنْهُمْ قَيْسُ بْنُ الْحُصَيْنِ ذُو الْقَصَّةِ...
وَ أَمَرَ عَلَيْهِمْ قَيْسَ بْنَ الْحُصَيْنِ، فَرَجَعُوا إِلَى قَوْمِهِمْ فِي بَقِيَّةٍ مِنْ شَوَّالَ أَوْ فِي ذِي الْقَعْدَةِ، فَلَمْ يَمْكُثُوا إِلَّا أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ حَتَّى تُوُفِّيَ رَسُولُ اللهِ{{صل}}}}<ref>عیون الأثر، ج۲، ص۲۹۷-۲۹۸. همچنین ر.ک: السیرة النبویة (ابن هشام)، ج۴، ص۱۰۱۲؛ تاریخ الإسلام، ج۲، ص۶۹۸.</ref>؛
[[رسول خدا]]{{صل}} [[خالد بن ولید]] را در ماه [[ربیع الآخر]] یا [[جمادی]] [[الأول]] [[سال دهم]]، به سوی [[بنوحارث بن کعب]] در [[نجران]] فرستاد و به او دستور داد تا پیش از [[جنگ]]، آنان را سه بار به [[اسلام]] [[دعوت]] کند، آن‌گاه اگر پاسخ مثبت دادند از آنان بپذیرد و در غیر این صورت با آنها بجنگند.
خالد به سمت آنان [[حرکت]] کرد تا بر آنان وارد شد. وی سوارهایی را به محله‌های مختلف فرستاد و آنها به هر سویی رفته و اهالی آنجا را به اسلام فرامی‌خواندند و می‌گفتند: «ای [[مردم]]، اسلام بیاورید تا در [[امان]] باشید». مردم نیز اسلام آورده و در آنچه بدان دعوت شده بودند داخل می‌گشتند و خالد به میان آنها می‌رفت و اسلام را به آنان [[تعلیم]] می‌داد و این [[داستان]] را برای رسول خدا{{صل}} نوشت!
رسول خدا{{صل}} نیز به وی نوشتند که به همراه هیئتی از [[نجرانیان]] بازگرد. خالد بن ولید نیز به همراه هیأتی از آنان بازگشت و [[قیس بن حصین]] ذوالقصّة یکی از اعضای آن هیأت بود... و [[پیامبر]] قیس بن حصین را به [[ریاست]] آنان گمارد.
آنان در ایامی که از [[شوال]] باقی مانده بود و یا در ذوالقعده به سوی [[قوم]] خود بازگشتند و هنوز چهار ماه نگذشته بود که [[رسول خدا]]{{صل}} [[رحلت]] کردند.
چنان‌که مشاهد می‌شود، در این نقل هیچ اشاره‌ای به [[داستان مباهله]] وجود ندارد و [[داستان]] به گونه‌ای متفاوت با سایر منابع ذکر شده است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۲۹۰.</ref>
==== کتمان حدیث مباهله ====
در برخی از منابع سنیان اصل داستان، [[مجادله]] و [[محاجّه]] رسول خدا{{صل}} با [[نصرانیان]] بیان شده است، اما از حدیث مباهله ذکری به میان نیامده است. [[بخاری]] در تحریفی آشکار [[روایت]] [[حذیفه]] را تحت عنوان «[[قصه]] [[اهل نجران]]» در کتاب [[المغازی]] بدین صورت نقل می‌کند:
{{متن حدیث|حَدَّثَنِي عَبَّاسُ بْنُ الْحُسَيْنِ، حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ آدَمَ، عَنْ إِسْرَائِيلَ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ، قَالَ: جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ - صَاحِبَا نَجْرَانَ - إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، يُرِيدَانِ أَنْ يُلَاعِنَاهُ، قَالَ: فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ: لَا تَفْعَلْ، فَوَاللَّهِ لَئِنْ كَانَ نَبِيًّا فَلَاعَنَّا، لَا نُفْلِحُ نَحْنُ وَ لَا عَقِبُنَا مِنْ بَعْدِنَا، قَالَا: إِنَّا نُعْطِيكَ مَا سَأَلْتَنَا، وَ ابْعَثْ مَعَنَا رَجُلًا أَمِينًا، وَ لَا تَبْعَثْ مَعَنَا إِلَّا أَمِينًا. فَقَالَ: لَأَبْعَثَنَّ مَعَكُمْ رَجُلًا أَمِينًا حَقَّ أَمِينٍ.
فَاسْتَشْرَفَ لَهُ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَقَالَ: قُمْ يَا أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ. فَلَمَّا قَامَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: هَذَا أَمِينُ هَذِهِ الْأُمَّةِ}}؛
عباس بن حسین، از [[یحیی بن آدم]]، از [[اسرائیل]]، از ابواسحاق، از [[صلة بن زفر]]، از حذیفه نقل کرد که گفت: عاقب و [[سید]] - دو تن از اهالی [[نجران]] - به سوی رسول خدا{{صل}} آمدند و قصد [[مباهله]] با ایشان را داشتند. یکی از آنها به دیگری گفت: «این کار را نکن؛ چراکه به [[خدا]] [[سوگند]] اگر او [[پیامبر]] باشد و با ما ملاعنه کند، ما و [[نسل]] ما [[رستگار]] نخواهیم شد». گفتند: «هرچه از ما بخواهید به شما می‌دهیم. مردی [[امین]] را به همراه ما بفرست و غیر از امین کسی را با ما همراه نکن». پیامبر فرمود: «قطعاً مرد کاملا امینی را با شما همراه خواهم کرد». آن‌گاه [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} به [[طمع]] [[برگزیده شدن]] سرهای خود را بالا گرفته بودند که [[پیامبر]] فرمود: «ای [[ابوعبیده بن جراح]]! برخیز». چون وی برخاست، [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «او [[امین]] [[امّت]] است!»
[[بخاری]] در ادامه و در سندی دیگر می‌نویسد:
{{متن حدیث|حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا إِسْحَاقَ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - قَالَ: جَاءَ أَهْلُ نَجْرَانَ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} فَقَالُوا: ابْعَثْ لَنَا رَجُلاً أَمِيناً، فَقَالَ: لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْكُمْ رَجُلاً أَمِيناً حَقَّ أَمِينٍ. فَاسْتَشْرَفَ لَهُ النَّاسُ، فَبَعَثَ أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ}}<ref>صحیح البخاری، ج۵، ص۱۲۰. همچنین ر.ک: إمتاع الأسماع، ج۱۴، ص۷۲.</ref>؛
[[محمد بن بشار]]، از محمّد بن جعفر، از شعبه، از ابواسحاق، از [[صلة بن زفر]]، از [[حذیفه]] نقل کرد که گفت: [[اهل نجران]] به سوی رسول خدا{{صل}} آمدند و گفتند: «مرد امینی را برای ما بفرست». پیامبر فرمود: «قطعاً مردی را به سوی شما خواهم فرستاد که امین است». پس [[مردم]] به طمع برگزیده شدن سرهای خود را بالا گرفته بودند، اما پیامبر [[ابوعبیده جراح]] را برگزید.
این [[روایت]] همان روایتی است که [[حاکم حسکانی]] به همین سند از [[حذیفة بن یمان]] در شواهد التنزیل نقل کرده است. بخاری این روایت را آورده است، اما سبب ملاعنه را بیان نکرده است.
وی همچنین به [[نزول]] [[آیه مباهله]] نیز اشاره نکرده و از خروج پیامبر{{صل}} به همراه علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} برای [[مباهله]] سخنی به میان نیاورده است.
با مطالعه متن روایت بخاری، [[تحریف]] و تشویش در عبارات وی کاملا مشهود است. وی می‌گوید: «عاقب و [[سید]] به قصد ملاعنه آمدند، پس یکی از آنها به دیگری گفت: «این کار را نکن». چنان‌که [[مشاهده]] می‌شود، تحریف در این روایت منجر به تناقض و به هم ریختگی در ابتدا و انتهای یک جمله شده است. اگر این دو واقعاً برای ملاعنه آمده بودند، به طور حتم باید اتفاقی افتاده باشد که آنان را از این کار منصرف کرده است، امّا در روایت به این اتفاق هیچ اشاره‌ای نشده است.
[[ابن حجر]] در شرح این روایت، به صورت کاملا گزینشی به [[نزول آیه]] [[مبارک]] [[مباهله]] و خروج [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به همراه [[اهل بیت]]{{عم}} برای ملاعنه اشاره کرده است. [[بخاری]] در ادامه [[روایت]] به نقل از [[نصرانیان]] می‌نویسد:
{{متن حدیث|إِنَّا نُعْطِيكَ مَا سَأَلْتَنَا}}، هر چه از ما بخواهی به تو می‌دهیم.
اما در این روایت و نیز در روایتی که [[حاکم حسکانی]] از [[حذیفه]] نقل کرده است، از درخواست چیزی توسط پیامبر اکرم{{صل}} سخنی به بیان نیامده است. بر اساس [[روایات]] دیگر، [[رسول خدا]]{{صل}} جز [[دعوت به اسلام]] و عمل به آنچه [[قرآن]] آورده، درخواست دیگری از نصرانیان نداشته است و چون نصرانیان از [[پذیرش اسلام]] خودداری کردند، [[پیامبر]] به آنها [[اعلان]] [[جنگ]] نمود و آنان در ازای پرداخت [[جزیه]] [[صلح]] کردند و پیامبر اکرم{{صل}} توافق‌نامه‌ای با آنان امضاء نمود. کاتب این توافق [[نامه]] حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} بوده است.
بخاری به جهت [[کتمان]] [[فضیلت اهل بیت]]{{عم}}، [[حدیث مباهله]] را در این روایت حذف کرده و به جای آن فضیلتی برای [[ابوعبیده جراح]] [[جعل]] می‌کند! وی در این روایت ساختگی مدّعی شده است که وقتی [[نجرانیان]] فرستاده‌ای از رسول خدا{{صل}} درخواست کردند، پیامبر [[ابوعبیده]] را با آنان فرستاد! این در حالی است که [[ابن حجر]] روایتی را به نقل از [[ابن اسحاق]] می‌آورد که در آن تصریح شده رسول خدا{{صل}} [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به سوی [[نجران]] فرستاده‌اند. وی پس از بیان این نکته در صدد [[رفع تعارض]] برآمده، می‌نویسد:
{{متن حدیث|وَ قَدْ ذَكَرَ ابْنُ إِسْحَاقَ أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} بَعَثَ عَلِيّاً إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ لِيَأْتِيَهُ بِصَدَقَاتِهِمْ وَ جِزْيَتِهِمْ. وَ هذِهِ الْقِصَّةُ غَيْرُ قِصَّةِ أَبِي عُبَيْدَةَ، لِأَنَّ أَبَا عُبَيْدَةَ تَوَجَّهَ مَعَهُمْ، فَقَبَضَ مَالَ الصُّلْحِ وَ رَجَعَ، وَ عَلِيّاً أَرْسَلَهُ النَّبِيُّ{{صل}} بَعْدَ ذلِكَ يَقْبِضُ مِنْهُمْ مَا اسْتُحِقَّ عَلَيْهِمْ مِنَ الْجِزْيَةِ، وَ يَأْخُذُ مِمَّنْ أَسْلَمَ مِنْهُمْ مَا وَجَبَ عَلَيْهِ مِنَ الصَّدَقَةِ، وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ}}<ref>فتح الباری، ج۸، ص۷۴.</ref>؛
ابن اسحاق می‌نویسد: پیامبر علی{{ع}} را به سوی نجران فرستاد تا [[صدقات]] و جزیه‌های آنان را بیاورد و این [[داستان]] غیر از داستان ابوعبیده است؛ زیرا ابوعبیده با آنان رفت و وجه المصالحه را گرفت و بازگشت، درحالی‌که پیامبر پس از آن علی{{ع}} را فرستاد و او به میزانی که لازم بود از آنان [[جزیه]] گرفت و از کسانی که [[مسلمان]] شده بودند، [[صدقات]] واجبشان را دریافت کرد. البته [[خدا]] داناتر است.
اما بر اساس [[روایات]] دیگر، آنها وجه المصالحه‌ای پرداخت نکرده‌اند، بلکه به پرداخت جزیه تن دادند و به محتوای نامه‌ای که [[رسول خدا]]{{صل}} برای آنان نوشته بود ملتزم شدند. از جمله ملتزم به پرداخت دو هزار [[جامه]] در سال که هزار جامه در [[ماه رجب]] و هزار جامه در ماه صفر بدهند. [[ابوبکر]] و عمر نیز بر اساس همین [[قرارداد]]، از [[نصرانیان]] جزیه می‌گرفتند تا اینکه عثمان مقداری از آن را به آنان بخشید و در نامه‌ای نوشت:
{{متن حدیث|إِنِّي قد وَضَعْتُ عَنْهُمْ مِنْ جِزْيَتِهِمْ مِائَتَيْ حُلَّةٍ لِوَجْهِ اللّٰهِ}}<ref>فتوح البلدان، ج۱، ص۷۹، ش ۲۰۱.</ref>؛
من از جزیه آنان به خاطر خدا، دویست جامه کسر کردم.
در روایات متعددی آمده است که نصرانیان در ایام باقی‌مانده از [[شوال]] یا ذوالقعده به محل خود بازگشتند و قرار شد دو ماه در سال، یعنی در ماه رجب و ماه صفر جزیه بپردازند. از آخر شوال تا ماه صفر سه ماه فاصله زمانی وجود دارد، از همین رو آنچه [[ابن حجر]] در جمع بین دو نقل (یعنی در سال [[ابوعبیده جراح]] و یا فرستاده شدن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}) بیان می‌کند صحیح نیست.
او می‌گوید: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} ابوعبیده را به همراه هیأت نصرانیان به [[نجران]] فرستاد تا وجه المصالحه را دریافت کند، در صورتی که براساس توافق پیامبر{{صل}} با [[اهل نجران]]، آنها می‌بایست در ماه صفر نخستین جزیه را پرداخت می‌کردند، نه در [[ماه شوال]] یا ذوالقعده.
بنابراین روشن شد که [[بخاری]] با [[تصرف]] در [[روایت]] و [[تحریف]] آن، دچار تناقضات آشکاری شده است. علاوه بر بخاری، [[ابن سعد]] نیز در نقل داستان تصرفاتی کرده است. وی ذیل عنوان «[[وفد]] نجران» می‌نویسد:
{{متن حدیث|كَتَبَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ، فَخَرَجَ إِلَيْهِ وَفْدُهُمْ أَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلاً مِنْ أَشْرَافِهِمْ نَصَارَى، فِيهِمُ الْعَاقِبُ وَ هُوَ عَبْدُ الْمَسِيحِ... وَ دَعَاهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ، فَأَبَوْا، وَ كَثُرَ الْكَلَامُ وَ الْحِجَاجُ بَيْنَهُمْ، وَ تَلَا عَلَيْهِمُ الْقُرْآنَ، وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: «إِنْ أَنْكَرْتُمْ مَا أَقُولُ لَكُمْ فَهَلُمَّ أُبَاهِلْكُمْ». فَانْصَرَفُوا عَلَى ذلِكَ.
فَغَدَا عَبْدُ الْمَسِيحِ وَ رَجُلَانِ مِنْ ذَوِي رَأْيِهِمْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَقَالَ: «قَدْ بَدَا لَنَا أَنْ لَا نُبَاهِلَكَ، فَاحْكُمْ عَلَيْنَا بِمَا أَحْبَبْتَ، نُعْطِكَ وَ نُصَالِحْكَ»، فَصَالَحَهُمْ عَلَى أَلْفَيْ حُلَّةٍ...
وَ أَشْهَدَ عَلَى ذلِكَ شُهُوداً، مِنْهُمْ: أَبُو سُفْيَانَ بْنُ حَرْبٍ، وَ الْأَقْرَعُ بْنُ حَابِسٍ، وَ الْمُغِيرَةُ بْنُ شُعْبَةَ، فَرَجَعُوا إِلَى بِلَادِهِمْ، فَلَمْ يَلْبَثِ السَّيِّدُ وَ الْعَاقِبُ إِلَّا يَسِيراً حَتَّى رَجَعَا إِلَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَأَسْلَمَا، وَ أَنْزَلَهُمَا دَارَ أَبِي أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيِّ.
وَ أَقَامَ أَهْلُ نَجْرَانَ عَلَى مَا كَتَبَ لَهُم بِهِ النَّبِيُّ{{صل}} حَتَّى قَبَضَهُ اللَّهُ}}<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۵۷-۳۵۸.</ref>؛
[[رسول خدا]]{{صل}} به [[اهل نجران]] [[نامه]] نوشت. آن‌گاه هیأتی از آنان شامل چهارده تن از اشراف [[نصارا]] به سوی رسول خدا{{صل}} حرکت کردند. در میان اعضای هیأت، عاقب معروف به عبدالمسیح نیز حضور داشت... [[پیامبر]] آنان را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد، ولی آنان از پذیرش دعوت خودداری کردند. بحث و [[گفتگو]] میان آنان و پیامبر بالا گرفت و رسول خدا{{صل}} برای آنان [[قرآن]] [[تلاوت]] کرد و فرمود: «چنانچه پیشنهاد مرا نمی‌پذیرید، برای [[مباهله]] آمده شوید». آنان جهت آمده شدن برای مباهله رفتند. [[سحرگاهان]] عبدالمسیح به همراه دو تن از صاحب‌نظران [[نصرانی]] نزد رسول خدا{{صل}} آمدند و عرضه داشتند: «[[رأی]] ما بر آن تعلق گرفته که با شما مباهله نکنیم، پس هر آنچه [[دوست]] می‌داری [[حکم]] کن تا به تو بدهیم و بر آن با شما [[مصالحه]] کنیم». پس پیامبر با آنان مصالحه کرد....
شاهدانی بر این [[قرارداد]] [[شهادت]] دادند، از جمله [[ابوسفیان بن حرب]]، [[أقرع بن حابس]] و [[مغیرة بن شعبه]].
[[نصرانیان]] به [[سرزمین]] خود بازگشتند. طولی نکشید که سیّد و عاقب نزد رسول خدا{{صل}} بازگشتند و اسلام آوردند و پیامبر آنها را در [[منزل]] [[ابوایوب انصاری]] اسکان داد.
اهل نجران بر توافقنامه‌ای که پیامبر{{صل}} برای آنها نوشته بود عمل می‌کردند تا آنکه حضرتش [[رحلت]] کرد.
چنان‌که [[مشاهده]] می‌گردد، [[ابن سعد]] نیز به [[حدیث مباهله]] و خروج رسول خدا{{صل}} به همراه [[اهل بیت]]{{عم}} برای ملاعنه با نصرانیان هیچ اشاره‌ای نکرده است.
[[طبری]] نیز در [[تاریخ]] خود در بیان وقایع [[سال دهم هجری]] بسیار مختصر به [[پیمان]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با نصرانیان اشاره کرده، ولی از حدیث مباهله سخنی به میان نیاورده است. وی می‌نویسد:
{{متن حدیث|وَ فِيهَا وَفْدُ الْعَاقِبِ وَ السَّيِّدِ مِنْ نَجْرَانَ، فَكَتَبَ لَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} كِتَابَ الصُّلْحِ}}<ref>تاریخ الطبری، ج۲، ص۳۹۴.</ref>؛
در این سال ([[دهم هجری]]) هیأت عاقب و [[سید]] از [[نجران]] وارد شدند و رسول خدا{{صل}} [[پیمان نامه صلح]] با آنان نوشت.
وی درباره «خروج أمرا و عمّال [[صدقات]]» می‌نویسد:
{{متن حدیث|وَ بَعَثَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ إِلَى نَجْرَانَ لِيَجْمَعَ صَدَقَاتِهِمْ وَ يَقْدَمَ عَلَيْهِ بِجِزْيَتِهِمْ}}<ref>تاریخ الطبری، ج۲، ص۴۰۰-۴۰۱. همچنین ر.ک: الکامل (ابن اثیر)، ج۲، ص۳۰۱؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۹؛ إمتاع الأسماع، ج۲، ص۱۰۲؛ ج۹، ص۳۶۸.</ref>؛
[[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را به نجران فرستاد تا صدقات آنان را جمع کند و [[جزیه]] آنان را بیش از آن اخذ کند.
این نقل با [[حدیثی]] که [[بخاری]] نقل کرده و در آن [[ابوعبیده]] به عنوان [[نماینده]] رسول خدا{{صل}} برای اعزام به نجران معرفی شده است [[تعارض]] دارد. امّا به هر حال در تاریخ طبری نیز حدیث مباهله مطرح نشده است و گویا در [[سال دهم]] هرگز رسول خدا{{صل}} با اهل بیت{{عم}} برای [[مباهله]] با نصرانیان خارج نشده‌اند!
[[ابن جوزی]] نیز درباره [[حوادث سال دهم هجری]] و تعامل رسول خدا{{صل}} با [[نجرانیان]] توضیح بیشتری نمی‌دهد و می‌نویسد:
{{متن حدیث|فِي سَنَةِ عَشْرٍ مِنَ الْهِجْرَةِ أَيْضاً قَدِمَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ مِنْ نَجْرَانَ، وَ كَتَبَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} كِتَابَ صُلْحٍ}}<ref>المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، ج۴، ص۳، حوادث سال دهم.</ref>؛
در [[سال دهم هجرت]] همچنین عاقب و سید از نجران وارد شدند و [[رسول خدا]]{{صل}} پیمان [[نامه]] صلحی با آنان نوشت.
[[ابن خلدون]] نیز هر چند با اندکی تفصیل به نقل این [[داستان]] پرداخته است، اما او هم به [[حدیث مباهله]] اشاره نکرده است. در [[تاریخ]] ابن خلدون آمده است:
{{متن حدیث|(وَ فِيهَا) قَدِمَ وَفْدُ نَجْرَانَ النَّصَارَى فِي سَبْعِينَ رَاكِباً، يُقَدِّمُهُمْ أَمِيرُهُمُ الْعَاقِبُ عَبْدُ الْمَسِيحِ مِنْ كِنْدَةَ، وَ أُسْقُفُهُمْ أَبُو حَارِثَةَ مِنْ بَكْرِ بْنِ وَائِلٍ، وَ السَّيِّدُ الْأَيْهَمُ، وَ جَادَلُوا عَنْ دِينِهِمْ، فَنَزَلَ صَدْرُ سُورَةِ آلِ عِمْرَانَ، وَ آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ، فَأَبَوْا مِنْهَا، وَ فَرَقُوا وَ سَأَلُوا الصُّلْحَ، وَ كَتَبَ لَهُمْ بِهِ عَلَى أَلْفِ حُلَّةٍ فِي صَفَرَ وَ أَلْفٍ فِي رَجَبَ، وَ عَلَى دُرُوعٍ وَ رِمَاحٍ وَ خَيْلٍ وَ حَمْلِ ثَلَاثِينَ مِنْ كُلِّ صِنْفٍ، وَ طَلَبُوا أَنْ يَبْعَثَ مَعَهُمْ وَالِياً يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ، فَبَعَثَ مَعَهُمْ أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ، ثُمَّ جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ وَ أَسْلَمَا}}<ref>تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۷.</ref>؛
در این سال هیأتی از [[نصرانیان]] نجران با هفتاد سوار وارد شدند و [[فرمانده]] خود عاقب عبدالمسیح از [[قبیله کنده]] و اسقفشان [[ابوحارثه]] از [[قبیله بکر بن وائل]] و [[سید]] ایهم را پیشاپیش فرستادند و به [[دفاع از دین]] خود [[مجادله]] کردند. پس [[سوره آل عمران]] و [[آیه مباهله]] نازل شد و آنها از [[مباهله]] خودداری کردند، متفرق شدند و صلح‌طلبیدند. [[پیامبر]] برای آنها نوشت که هزار [[جامه]] در صفر و هزار جامه در [[رجب]] (به عنوان [[جزیه]]) بدهند و نیز به تعداد سی [[زره]]، سی نیزه، سی اسب و سی بُنه بپردازند. نصرانیان از پیامبر خواستند تا [[والی]] ای با آنان بفرستد تا میان آنها [[حکم]] کند، از همین رو پیامبر [[ابوعبیده جراح]] را همراه آنان فرستاد. سپس عاقب و سید بازگشتند و [[اسلام]] آوردند.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۲۹۳.</ref>
=== تحریف حدیث ===


== مناقشات [[اهل سنت]] بر آیه مباهله ==
== مناقشات [[اهل سنت]] بر آیه مباهله ==
۱۵٬۳۹۸

ویرایش