آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۴۵۴: خط ۴۵۴:
ابن تیمیه در [[منهاج السنّة]] می‌نویسد: گرفتن دست علیّ، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} در مباهله [[حدیث]] صحیحی است که مسلم آن را از [[سعد بن ابی‌وقاص]] [[روایت]] کرده است. او در ضمن [[حدیثی]] طولانی می‌گوید: «وقتی [[آیه]]: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} نازل شد، رسول خدا{{صل}}، علی، فاطمه، حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرض کرد: «بارالها، اینان [[اهل]] من هستند».
ابن تیمیه در [[منهاج السنّة]] می‌نویسد: گرفتن دست علیّ، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} در مباهله [[حدیث]] صحیحی است که مسلم آن را از [[سعد بن ابی‌وقاص]] [[روایت]] کرده است. او در ضمن [[حدیثی]] طولانی می‌گوید: «وقتی [[آیه]]: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} نازل شد، رسول خدا{{صل}}، علی، فاطمه، حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرض کرد: «بارالها، اینان [[اهل]] من هستند».


لیکن این [[داستان]] هیچ دلالتی بر [[امامت]] و [[افضلیت اهل بیت]] ندارد و در پاسخ به سخن کسی که می‌گوید: «از آنجا که [[خداوند]] در این آیه، امیرالمؤمنین{{ع}} را نفس رسول خدا{{صل}} قرار داده ست، با توجه به اینکه [[اتحاد]] واقعی میان رسول خدا و امیرالمومنین {{عم}} محال است، پس نفس به معنای [[مساوات]] است. حال با عنایت به اینکه [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، [[ولایت عام]] دارد، پس کسی که مساوی ایشان است نیز باید چنین باشد»، می‌گوییم: ما قبول نداریم که برای معنای «نفس»، وجهی جز مساوات وجود نداشته باشد، بلکه دلیلی اصلا بر این ادعای مساوات وجود ندارد و حمل آن بر این معنا ممتنع است؛ زیرا احدی با رسول خدا{{صل}} مساوی نیست، نه علی{{ع}} و نه غیر او. گذشته از آنچه گفته شد، این لفظ در لغت [[عرب]] نیز اقتضای مساوات ندارد. چنانچه در مواضعی از قرآن کریم نیز که این واژه به کار رفته، برداشت مساوات از آن نشده است:
لیکن این داستان هیچ دلالتی بر [[امامت]] و [[افضلیت اهل بیت]] ندارد و در پاسخ به سخن کسی که می‌گوید: «از آنجا که [[خداوند]] در این آیه، امیرالمؤمنین{{ع}} را نفس رسول خدا{{صل}} قرار داده ست، با توجه به اینکه [[اتحاد]] واقعی میان رسول خدا و امیرالمومنین {{عم}} محال است، پس نفس به معنای [[مساوات]] است. حال با عنایت به اینکه [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، ولایت عام دارد، پس کسی که مساوی ایشان است نیز باید چنین باشد»، می‌گوییم: ما قبول نداریم که برای معنای «نفس»، وجهی جز مساوات وجود نداشته باشد، بلکه دلیلی اصلا بر این ادعای مساوات وجود ندارد و حمل آن بر این معنا ممتنع است؛ زیرا احدی با رسول خدا{{صل}} مساوی نیست، نه علی{{ع}} و نه غیر او. گذشته از آنچه گفته شد، این لفظ در لغت [[عرب]] نیز اقتضای مساوات ندارد. چنانچه در مواضعی از قرآن کریم نیز که این واژه به کار رفته، برداشت مساوات از آن نشده است:
# [[خدای تعالی]] در داستان [[اِفک]] می‌فرماید: {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُبِينٌ}}، چرا هنگامی که آن [[تهمت]] بزرگ را شنیدید، مردان و [[زنان]] [[مؤمن]] درباره خود [[گمان]] [[نیک]] نبردند و نگفتند این تهمتی آشکار از سوی [[منافقان]] است؟  
# [[خدای تعالی]] در داستان اِفک می‌فرماید: {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُبِينٌ}}، چرا هنگامی که آن [[تهمت]] بزرگ را شنیدید، مردان و [[زنان]] [[مؤمن]] درباره خود [[گمان]] [[نیک]] نبردند و نگفتند این تهمتی آشکار از سوی [[منافقان]] است؟  
# در داستان [[بنو اسرائیل]] نیز می‌فرماید: {{متن قرآن|فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ}}، به سوی آفریننده خویش باز گردید و خودتان را بکشید و این در پیشگاه آفریدگارتان برای شما بهتر است. به عبارت دیگر برخی از شما بعضی دیگر را می‌کشند و نفس در این [[آیه]] مساوات را ثابت نمی‌کند و در واقع این‌گونه نیست که عبادت‌ کننده گوساله، با کسی که آن را [[عبادت]] نکرده مساوی باشد.
# در داستان [[بنو اسرائیل]] نیز می‌فرماید: {{متن قرآن|فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ}}، به سوی آفریننده خویش باز گردید و خودتان را بکشید و این در پیشگاه آفریدگارتان برای شما بهتر است. به عبارت دیگر برخی از شما بعضی دیگر را می‌کشند و نفس در این [[آیه]] مساوات را ثابت نمی‌کند و در واقع این‌گونه نیست که عبادت‌ کننده گوساله، با کسی که آن را [[عبادت]] نکرده مساوی باشد.
# همچنین است آنجا که [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ}}، یعنی بعضی از شما برخی دیگر را نکشید، هر چند با یکدیگر مساوی نیستند و خدای تعالی می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}، یعنی برخی از شما از بعض دیگر بدگویی نکند و بر او [[طعن]] نزده و [[عیب جویی]] نکند که این [[نهی]] شامل همه [[مؤمنان]] می‌شود که برخی از ایشان به برخی دیگر طعن نزنند، با اینکه آنها در [[احکام]] و [[فضیلت]] مساوی نیستند و [[ظالم]] هم چون [[مظلوم]] و إمام هم چون [[مأموم]] نیست.
# همچنین است آنجا که [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ}}، یعنی بعضی از شما برخی دیگر را نکشید، هر چند با یکدیگر مساوی نیستند و خدای تعالی می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}، یعنی برخی از شما از بعض دیگر بدگویی نکند و بر او [[طعن]] نزده و عیب جویی نکند که این [[نهی]] شامل همه [[مؤمنان]] می‌شود که برخی از ایشان به برخی دیگر طعن نزنند، با اینکه آنها در [[احکام]] و [[فضیلت]] مساوی نیستند و [[ظالم]] هم چون [[مظلوم]] و إمام هم چون مأموم نیست.
# از همین باب است [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ}}، یعنی بعضی از شما برخی دیگر را می‌کشد.
# از همین باب است [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ}}، یعنی بعضی از شما برخی دیگر را می‌کشد.


نتیجه اینکه اگر واژه نفس در آیه {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، مانند این واژه در آیه {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ...}} و آیه {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا}} و آیاتی از این قبیل باشد، باید گفت که همانگونه که در این [[آیات]] [[تساوی]] ثابت نمی‌شود، بلکه بر خلاف آن تساوی ممتنع است. از همین قبیل است {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} در این آیه نیز، عدم تساوی بیشتر دلالت دارد بر تساوی. بلکه این لفظ دلالت می‌کند بر مجانست و مشابهت میان دو نفر که با اشتراک در برخی امور تحقق می‌یابد، مانند اشتراک در [[ایمان]]؛ چراکه مؤمنان در ایمان باهم برابرند و بر این اساس  مراد از نفس در آیه {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا}} و آیه {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}} هم همین است و مانند اشتراک در [[دین]] یا اشتراک در [[نسب]]. [[قوم حضرت موسی]] نیز به همین اعتبار {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} هستند.
نتیجه اینکه اگر واژه نفس در آیه {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، مانند این واژه در آیه {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ...}} و آیه {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا}} و آیاتی از این قبیل باشد، باید گفت که همانگونه که در این [[آیات]] [[تساوی]] ثابت نمی‌شود، بلکه بر خلاف آن تساوی ممتنع است. از همین قبیل است {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} در این آیه نیز، عدم تساوی بیشتر دلالت دارد بر تساوی. بلکه این لفظ دلالت می‌کند بر مجانست و مشابهت میان دو نفر که با اشتراک در برخی امور تحقق می‌یابد، مانند اشتراک در [[ایمان]]؛ چراکه مؤمنان در ایمان باهم برابرند و بر این اساس  مراد از نفس در آیه {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا}} و آیه {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}} هم همین است و مانند اشتراک در [[دین]] یا اشتراک در نسب. [[قوم حضرت موسی]] نیز به همین اعتبار {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} هستند.


اما منظور از «انفسنا» و «انفسکم» در آیه: {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، یا مردانی است که در دین و نسب از جنس ما هستند و در مقابل، مردانی که از جنس شما هستند، و یا مقصود تنها تجانس در [[قرابت]] است؛ چراکه می‌فرماید: {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}}، از آن پس [[اولاد]]، [[زنان]] و مردانی را ذکر می‌کند که از این مطلب [[استنباط]] می‌شود که [[نزدیکان]] به ما، مردان، زنان، اولاد و بستگان را [[اراده]] کرده است و بر همین اساس حسن و حسین{{ع}} را از [[فرزندان]]، [[فاطمه]]{{س}} را از زنان و علی{{ع}} را از مردان فرا خواند و نزد [[پیامبر خدا]]{{صل}} در نسبت احدی نزدیکتر از این افراد نبود و آنان کسانی هستند که [[پیامبر]] [[کساء]] را بر سر آنان قرار داد و [[مباهله]]، با نزدیکانِ پیامبر حاصل می‌شود و در صورتی که با افرادی که از نظر نسب به ایشان دور هستند مباهله می‌کرد، مقصود حاصل نمی‌شد، هر چند که آن افراد نزد [[خداوند]] [[افضل]] می‌بودند. پس منظور فراخواندن نزدیکان خود بود، چنانکه پیامبر نزدیک‌ترین افراد به خود را فرامی‌خوانَد و [[نفوس]] بر نزدیکان [[دلسوزی]] می‌کند به گونه‌ای که برای غیر، دلسوزی نمی‌کند و [[نصرانیان]] می‌دانستند که [[حضرت محمد]]{{صل}} [[رسول]] خداست و می‌دانستند که اگر با او مباهله کنند، [[لعنت]] بر خود و نزدیکانشان نازل می‌شود، از این‌رو آنها بر خود و نزدیکانشان ترسیدند و این [[خوف]] در امتناع آنها رساتر بود و الّا [[انسان]] حاضر است که خود را به ورطه [[هلاکت]] بیافکند تا فرزندش زنده بماند و از همین دست است که پیرمردی کهن سال مرگش را [[اختیار]] می‌کند تا نزدیکانش در [[نعمت]] و [[ثروت]] باقی بمانند که از این موارد فراوان اتفاق افتاده است. به همین جهت است که [[پیامبر]] از آنها خواست که با [[فرزندان]]، [[زنان]]، مردان و نزدیکانشان حاضر شده و [[مباهله]] کنند.
اما منظور از «انفسنا» و «انفسکم» در آیه: {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، یا مردانی است که در دین و نسب از جنس ما هستند و در مقابل، مردانی که از جنس شما هستند، و یا مقصود تنها تجانس در [[قرابت]] است؛ چراکه می‌فرماید: {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}}، از آن پس [[اولاد]]، [[زنان]] و مردانی را ذکر می‌کند که از این مطلب [[استنباط]] می‌شود که [[نزدیکان]] به ما، مردان، زنان، اولاد و بستگان را [[اراده]] کرده است و بر همین اساس حسن و حسین{{ع}} را از [[فرزندان]]، [[فاطمه]]{{س}} را از زنان و علی{{ع}} را از مردان فرا خواند و نزد [[پیامبر خدا]]{{صل}} در نسبت احدی نزدیکتر از این افراد نبود و آنان کسانی هستند که [[پیامبر]] کساء را بر سر آنان قرار داد و [[مباهله]]، با نزدیکانِ پیامبر حاصل می‌شود و در صورتی که با افرادی که از نظر نسب به ایشان دور هستند مباهله می‌کرد، مقصود حاصل نمی‌شد، هر چند که آن افراد نزد [[خداوند]] [[افضل]] می‌بودند. پس منظور فراخواندن نزدیکان خود بود، چنانکه پیامبر نزدیک‌ترین افراد به خود را فرامی‌خوانَد و [[نفوس]] بر نزدیکان دلسوزی می‌کند به گونه‌ای که برای غیر، دلسوزی نمی‌کند و [[نصرانیان]] می‌دانستند که [[حضرت محمد]]{{صل}} [[رسول]] خداست و می‌دانستند که اگر با او مباهله کنند، [[لعنت]] بر خود و نزدیکانشان نازل می‌شود، از این‌رو آنها بر خود و نزدیکانشان ترسیدند و این [[خوف]] در امتناع آنها رساتر بود و الّا [[انسان]] حاضر است که خود را به ورطه هلاکت بیافکند تا فرزندش زنده بماند و از همین دست است که پیرمردی کهن سال مرگش را [[اختیار]] می‌کند تا نزدیکانش در [[نعمت]] و [[ثروت]] باقی بمانند که از این موارد فراوان اتفاق افتاده است. به همین جهت است که [[پیامبر]] از آنها خواست که با [[فرزندان]]، [[زنان]]، مردان و نزدیکانشان حاضر شده و [[مباهله]] کنند.


===== نقد و بررسی =====
===== نقد و بررسی =====
خط ۴۶۹: خط ۴۶۹:
'''نخستین اشکال'''  
'''نخستین اشکال'''  


در پاسخ به این اشکال که احدی با [[رسول خدا]]{{صل}} مساوی نیست، باید گفت که این سخن اشکالی [[علمی]] به [[حساب]] نمی‌آید و صرفاً جنبه جدلی دارد؛ زیرا منظور از [[مساوات]] امیرالمؤمنین{{ع}} با رسول خدا{{صل}} مقایسه آن دو [[بزرگوار]] با یکدیگر نیست، بلکه صرفاً بیان اشتراک ایشان در همه [[کمالات]] جز [[نبوت]] است. همه قبول دارند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[برترین]] [[آفریده]] [[خداوند]] است و از نظر رتبه و [[مقام]] احدی با ایشان برابر نیست، اما سخن در رتبه پس از رسول خدا{{صل}} است.
در پاسخ به این اشکال که احدی با [[رسول خدا]]{{صل}} مساوی نیست، باید گفت که این سخن اشکالی [[علمی]] به حساب نمی‌آید و صرفاً جنبه جدلی دارد؛ زیرا منظور از [[مساوات]] امیرالمؤمنین{{ع}} با رسول خدا{{صل}} مقایسه آن دو [[بزرگوار]] با یکدیگر نیست، بلکه صرفاً بیان اشتراک ایشان در همه [[کمالات]] جز [[نبوت]] است. همه قبول دارند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[برترین]] [[آفریده]] [[خداوند]] است و از نظر رتبه و [[مقام]] احدی با ایشان برابر نیست، اما سخن در رتبه پس از رسول خدا{{صل}} است.


براساس [[روایت]] [[امام صادق]]{{ع}}، [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در پاسخ یکی از [[عالمان یهودی]] که درباره [[نبی]] بودن حضرتش سؤال کرده بود فرمودند: {{متن حدیث|وَيْلَكَ، إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ{{صل}}}}<ref>الکافی، ج۱، ص۹۰، ح۵؛ الإحتجاج، ج۱، ص۳۱۳-۳۱۴.</ref>؛ وای بر تو! من بنده‌ای از [[بندگان]] محمد هستم.
براساس [[روایت]] [[امام صادق]]{{ع}}، [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در پاسخ یکی از عالمان یهودی که درباره [[نبی]] بودن حضرتش سؤال کرده بود فرمودند: {{متن حدیث|وَيْلَكَ، إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ{{صل}}}}<ref>الکافی، ج۱، ص۹۰، ح۵؛ الإحتجاج، ج۱، ص۳۱۳-۳۱۴.</ref>؛ وای بر تو! من بنده‌ای از [[بندگان]] محمد هستم.


برپایه این [[حدیث]]، امیرالمؤمنین{{ع}} خود را تابع رسول خدا{{صل}} معرفی می‌کند و مسلّم است که در رتبه ایشان قرار ندارد، امّا این بدان معنا نیست که وجود کمالات رسول خدا{{صل}} در امیرالمؤمنین{{ع}} ممتنع باشد، بلکه بر اساس ادلّه فراوان، امیرالمؤمنین{{ع}} با رسول خدا{{صل}} در تمام کمالات جز نبوت مساوی هستند. برخی از این [[دلایل]] را ذیل عنوان «نتیجه [[استدلال]] به آیه مباهله و قول و [[فعل پیامبر]]» بیان کردیم و در اینجا ضمن یادآوری برخی از آنها، [[ادله]] دیگری نیز ارائه می‌کنیم. رسول خدا{{صل}} درباره امیرالمؤمنین{{ع}} فرمودند: {{متن حدیث|عَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِيٍّ وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدِي}}؛ علی از من است و من از اویم، و او پس از من [[صاحب اختیار]] شماست.
برپایه این [[حدیث]]، امیرالمؤمنین{{ع}} خود را تابع رسول خدا{{صل}} معرفی می‌کند و مسلّم است که در رتبه ایشان قرار ندارد، امّا این بدان معنا نیست که وجود کمالات رسول خدا{{صل}} در امیرالمؤمنین{{ع}} ممتنع باشد، بلکه بر اساس ادلّه فراوان، امیرالمؤمنین{{ع}} با رسول خدا{{صل}} در تمام کمالات جز نبوت مساوی هستند. برخی از این [[دلایل]] را ذیل عنوان «نتیجه [[استدلال]] به آیه مباهله و قول و فعل پیامبر» بیان کردیم و در اینجا ضمن یادآوری برخی از آنها، [[ادله]] دیگری نیز ارائه می‌کنیم. رسول خدا{{صل}} درباره امیرالمؤمنین{{ع}} فرمودند: {{متن حدیث|عَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِيٍّ وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدِي}}؛ علی از من است و من از اویم، و او پس از من صاحب اختیار شماست و در داستان [[سوره توبه]] فرمودند: {{متن حدیث|لَا يُؤَدِّيَ عَنِّي إِلَّا أَنَا أَوْ رَجُلٌ مِنِّي}}<ref>السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۱۲۹، ح۸۴۶۲؛ ص۳۱۸، ح۸۴۵۸؛ خصائص امیرالمؤمنین{{ع}} (نسائی)، ص۹۰ با اندکی اختلاف؛ شرح نهج البلاغة، ج۱۷، ص۱۹۵؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۰۸، ح۳۱۵؛ ص۳۱۵، ح۳۲۵؛ ص۳۱۷، ح۳۲۷ و منابع دیگر.</ref>؛ [[رسالت]] مرا ادا نمی‌کند جز خودم یا مردی از خودم.
 
و در [[داستان]] [[سوره توبه]] فرمودند: {{متن حدیث|لَا يُؤَدِّيَ عَنِّي إِلَّا أَنَا أَوْ رَجُلٌ مِنِّي}}<ref>السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۱۲۹، ح۸۴۶۲؛ ص۳۱۸، ح۸۴۵۸؛ خصائص امیرالمؤمنین{{ع}} (نسائی)، ص۹۰ با اندکی اختلاف؛ شرح نهج البلاغة، ج۱۷، ص۱۹۵؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۰۸، ح۳۱۵؛ ص۳۱۵، ح۳۲۵؛ ص۳۱۷، ح۳۲۷ و منابع دیگر.</ref>؛ [[رسالت]] مرا ادا نمی‌کند جز خودم یا مردی از خودم.


و یا اینکه [[پیامبر]] به هیأت ثقیف فرمودند: {{متن حدیث|لَتُسْلِمُنَّ أَوْ لَأَبْعَثَنَّ رَجُلًا مِنِّي - أَوْ قَالَ: مِثْلَ نَفْسِي - فَلَيَضْرِبَنَّ أَعْنَاقَكُمْ وَ لَيَسْبِيَنَّ ذَرَارِيَّكُمْ وَ لَيَأْخُذَنَّ أَمْوَالَكُمْ. قَالَ عُمَرُ: فَوَ اللَّهِ مَا اشْتَهَيْتُ الْإِمَارَةَ إِلَّا يَوْمَئِذٍ فَجَعَلْتُ أَنْصِبُ صَدْرِي لَهُ رَجَاءَ أَنْ يَقُولَ: هَذَا، فَالْتَفَتَ إِلَى عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَأَخَذَ بِيَدِهِ، ثُمَّ قَالَ: هُوَ هَذَا، هُوَ هَذَا}}<ref>أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۲۳-۱۲۴، ش ۸۵؛ الإستیعاب، ج۳، ص۱۱۱۰؛ المصنف (صنعانی)، ج۱۱، ص۲۲۶، ش ۲۰۳۸۹؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۳۶، ش ۱۵۳؛ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۷۳۴ و منابع دیگر.</ref>؛ یا [[تسلیم]] شوید و یا اینکه مردی از خود ـ یا فرمود: مثل خودم ـ می‌فرستم که گردنتان را می‌زند و فرزندانتان را [[اسیر]] می‌کند و اموالتان را می‌گیرد. عمر گفت: من هرگز آرزوی [[فرماندهی]] نداشتم جز آن [[روز]]، از این‌رو سینه خود را سپر کردم به [[امید]] اینکه پیامبر مرا [[انتخاب]] کند. آن‌گاه پیامبر به سوی علی{{ع}} توجّه کرد و دست ایشان را گرفت و فرمود: «منظورم این است، منظورم این است».
و یا اینکه [[پیامبر]] به هیأت ثقیف فرمودند: {{متن حدیث|لَتُسْلِمُنَّ أَوْ لَأَبْعَثَنَّ رَجُلًا مِنِّي - أَوْ قَالَ: مِثْلَ نَفْسِي - فَلَيَضْرِبَنَّ أَعْنَاقَكُمْ وَ لَيَسْبِيَنَّ ذَرَارِيَّكُمْ وَ لَيَأْخُذَنَّ أَمْوَالَكُمْ. قَالَ عُمَرُ: فَوَ اللَّهِ مَا اشْتَهَيْتُ الْإِمَارَةَ إِلَّا يَوْمَئِذٍ فَجَعَلْتُ أَنْصِبُ صَدْرِي لَهُ رَجَاءَ أَنْ يَقُولَ: هَذَا، فَالْتَفَتَ إِلَى عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَأَخَذَ بِيَدِهِ، ثُمَّ قَالَ: هُوَ هَذَا، هُوَ هَذَا}}<ref>أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۲۳-۱۲۴، ش ۸۵؛ الإستیعاب، ج۳، ص۱۱۱۰؛ المصنف (صنعانی)، ج۱۱، ص۲۲۶، ش ۲۰۳۸۹؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۳۶، ش ۱۵۳؛ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۷۳۴ و منابع دیگر.</ref>؛ یا [[تسلیم]] شوید و یا اینکه مردی از خود ـ یا فرمود: مثل خودم ـ می‌فرستم که گردنتان را می‌زند و فرزندانتان را [[اسیر]] می‌کند و اموالتان را می‌گیرد. عمر گفت: من هرگز آرزوی [[فرماندهی]] نداشتم جز آن [[روز]]، از این‌رو سینه خود را سپر کردم به [[امید]] اینکه پیامبر مرا [[انتخاب]] کند. آن‌گاه پیامبر به سوی علی{{ع}} توجّه کرد و دست ایشان را گرفت و فرمود: «منظورم این است، منظورم این است».


[[رسول اکرم]]{{صل}} در جای دیگری، [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را در جایگاه خویش قرار داد، آن‌گاه که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ مِنْكُمْ رَجُلًا مَنْ يُقَاتِلُ عَلَى تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ كَمَا قَاتَلْتُ عَلَى تَنْزِيلِهِ، فَاسْتَشْرَفَ لَهَا الْقَوْمُ، وَ فِيهِمْ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ. قَالَ أَبُو بَكْرٍ: أَنَا هُوَ؟ قَالَ: لَا. قَالَ عُمَرُ: أَنَا هُوَ؟ قَالَ: لَا. ثُمَّ قَالَ: وَ لَكِنْ خَاصِفُ النَّعْلِ. وَ كَانَ أَعْطَى عَلِيّاً نَعْلَهُ يَخْصِفُهَا}}<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۳۳؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۲۹۸؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۱۳۸؛ مجمع الزوائد، ج۵، ص۱۸۶ با اندکی اختلاف در عبارات.</ref>؛ همانا در میان شما کسی است که براساس [[تاویل قرآن]] می‌جنگد، چنان‌که من بر [[تنزیل]] آن جنگیدم. آن‌گاه [[ابوبکر]]، عمر و غیر آن دو سرهای خود را به [[طمع]] برافراشته بودند و هر یک می‌گفتند: آن کس منم؟ [[پیامبر]] فرمود: «خیر»، سپس فرمود: «آن شخص وصله‌کننده کفش است». این [[سخن پیامبر]] در حالی بود که پیامبر کفشش را به علی داده بود و ایشان آن را وصله می‌زد.
[[رسول اکرم]]{{صل}} در جای دیگری، [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را در جایگاه خویش قرار داد، آن‌گاه که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ مِنْكُمْ رَجُلًا مَنْ يُقَاتِلُ عَلَى تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ كَمَا قَاتَلْتُ عَلَى تَنْزِيلِهِ، فَاسْتَشْرَفَ لَهَا الْقَوْمُ، وَ فِيهِمْ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ. قَالَ أَبُو بَكْرٍ: أَنَا هُوَ؟ قَالَ: لَا. قَالَ عُمَرُ: أَنَا هُوَ؟ قَالَ: لَا. ثُمَّ قَالَ: وَ لَكِنْ خَاصِفُ النَّعْلِ. وَ كَانَ أَعْطَى عَلِيّاً نَعْلَهُ يَخْصِفُهَا}}<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۳۳؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۲۹۸؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۱۳۸؛ مجمع الزوائد، ج۵، ص۱۸۶ با اندکی اختلاف در عبارات.</ref>؛ همانا در میان شما کسی است که براساس تاویل قرآن می‌جنگد، چنان‌که من بر تنزیل آن جنگیدم. آن‌گاه [[ابوبکر]]، عمر و غیر آن دو سرهای خود را به [[طمع]] برافراشته بودند و هر یک می‌گفتند: آن کس منم؟ [[پیامبر]] فرمود: «خیر»، سپس فرمود: «آن شخص وصله‌کننده کفش است». این سخن پیامبر در حالی بود که پیامبر کفشش را به علی داده بود و ایشان آن را وصله می‌زد.


پس مساوی بودن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با [[رسول خدا]]{{صل}} در [[کمالات]] موضوعی است که [[آیات قرآن]] و [[روایات]] رسول خدا{{صل}} بر آن دلالت دارند. پس اگر [[خدا]] و رسولش چنین می‌گویند، آیا [[وظیفه]] ما غیر از [[اطاعت]] و [[پیروی]] است؟
پس مساوی بودن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با [[رسول خدا]]{{صل}} در [[کمالات]] موضوعی است که [[آیات قرآن]] و [[روایات]] رسول خدا{{صل}} بر آن دلالت دارند. پس اگر [[خدا]] و رسولش چنین می‌گویند، آیا [[وظیفه]] ما غیر از [[اطاعت]] و [[پیروی]] است؟
خط ۴۹۰: خط ۴۸۸:


==== عدم دلالت داستان مباهله بر امامت و افضلیت اهل بیت ====
==== عدم دلالت داستان مباهله بر امامت و افضلیت اهل بیت ====
[[آیه مباهله]] سال دهم نازل شده است. هیأت [[نجران]] زمانی وارد [[مدینه]] شد که از [[عموهای پیامبر]]{{صل}} تنها عباس باقی مانده بود و عباس از پیشی‌گیرندگان نخستین نبود و همانند علی{{ع}} نزد [[رسول خدا]]{{صل}} جایگاه و [[منزلت]] نداشت. امّا در میان عموزادگان آن حضرت نیز کسی به مانند علی{{ع}} وجود نداشت؛ چراکه کسانی هم چون، جعفر ([[برادر]] [[بزرگوار]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}) پیش از آن [[شهید]] شده بود. مباهله به هنگام ورود هیأت نجران در سال نهم و یا [[دهم هجری]] اتفاق افتاد و این در حالی است که [[شهادت]] جعفر سال هشتم و در [[جنگ موته]] اتفاق افتاده بود. بنابراین فقط علی{{ع}} برای مباهله [[انتخاب]] شد و انتخاب شدن ایشان برای مباهله بدان جهت بود که در میان [[نزدیکان پیامبر]]{{صل}} [[جایگزینی]] برای ایشان نبود. اما این مساله موجب نمی‌شود که او در چیزی با پیامبر{{صل}} مساوی باشد. همچنین موجب نمی‌شود که او مطلقاً از سایر [[صحابه]] [[افضل]] باشد، بلکه در مباهله برای او نوعی [[فضیلت]] بود و آن فضیلت، میان او، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} مشترک است و همین نشان‌گر این است که [[جریان مباهله]] از خصائص [[امامت]] نمی‌باشد؛ چراکه خصائص امامت برای زنان ثابت نمی‌شود. اینکه شخصی در میان افراد باشد که پیامبر به همراه او مباهله کرده مقتضی آن نیست که آن شخص از همه صحابه با فضلیت‌تر باشد، چنان‌که موجب نمی‌شود که فاطمه، حسن و حسین{{عم}} از همه صحابه با فضیلت‌تر باشند<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۴۲.</ref>.
[[آیه مباهله]] سال دهم نازل شده است. هیأت [[نجران]] زمانی وارد [[مدینه]] شد که از عموهای پیامبر{{صل}} تنها عباس باقی مانده بود و عباس از پیشی‌گیرندگان نخستین نبود و همانند علی{{ع}} نزد [[رسول خدا]]{{صل}} جایگاه و [[منزلت]] نداشت. امّا در میان عموزادگان آن حضرت نیز کسی به مانند علی{{ع}} وجود نداشت؛ چراکه کسانی هم چون، جعفر ([[برادر]] [[بزرگوار]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}) پیش از آن [[شهید]] شده بود. مباهله به هنگام ورود هیأت نجران در سال نهم و یا دهم هجری اتفاق افتاد و این در حالی است که [[شهادت]] جعفر سال هشتم و در [[جنگ موته]] اتفاق افتاده بود. بنابراین فقط علی{{ع}} برای مباهله [[انتخاب]] شد و انتخاب شدن ایشان برای مباهله بدان جهت بود که در میان نزدیکان پیامبر{{صل}} جایگزینی برای ایشان نبود. اما این مساله موجب نمی‌شود که او در چیزی با پیامبر{{صل}} مساوی باشد. همچنین موجب نمی‌شود که او مطلقاً از سایر [[صحابه]] [[افضل]] باشد، بلکه در مباهله برای او نوعی [[فضیلت]] بود و آن فضیلت، میان او، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} مشترک است و همین نشان‌گر این است که [[جریان مباهله]] از خصائص [[امامت]] نمی‌باشد؛ چراکه خصائص امامت برای زنان ثابت نمی‌شود. اینکه شخصی در میان افراد باشد که پیامبر به همراه او مباهله کرده مقتضی آن نیست که آن شخص از همه صحابه با فضلیت‌تر باشد، چنان‌که موجب نمی‌شود که فاطمه، حسن و حسین{{عم}} از همه صحابه با فضیلت‌تر باشند<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۴۲.</ref>.


==== همراهی اهل بیت با پیامبر از باب استجابت دعا نبود ====
==== همراهی اهل بیت با پیامبر از باب استجابت دعا نبود ====
ابن تیمیه در اشکالی دیگر می‌نویسد: اما در پاسخ به اینکه: «اگر کسی غیر از اهل بیت در [[استجابت دعا]] در [[برابری]  با پیامبر، از اهل بیت، [[برتر]] بود، قطعاً [[خداوند]] به پیامبر دستور می‌داد که او را با خود همراه کند؛ زیرا اینجا مکانی است که به او نیاز است»، می‌گوییم: مقصود از [[همراهی]] آنان [[اجابت دعا]] نبود؛ زیرا دعای رسول خدا{{صل}} به [[تنهایی]] کافی است و اگر منظور از [[دعوت]] ایشان [[استجابت]] [[دعای پیامبر]] بود، در این صورت باید همه [[مؤمنان]] را فرا می‌خواند و با آنان [[دعا]] می‌کرد، چنانکه پیامبر به همراه آنان [[طلب باران]] می‌کرد و با [[مهاجران]] [[تنگ‌دست]] و [[فقیر]] به [[فتوحات]] می‌پرداخت و می‌فرمود: «[[یاری]] نمی‌شوید و یا روزی نمی‌خورید مگر به واسطه ضعفای خود، دعا، [[نماز]] و [[اخلاص]] آنان!» و روشن است که اگر چه دعای ایشان [[مستجاب]] است، اما کثرت دعا برای [[اجابت]] رساتر است، لیکن از آنجا که منظور از [[دعوت]] کسانی که [[پیامبر]] برای [[مباهله]] فرا خواند، اجابت دعای ایشان نبود، بلکه به جهت مقابله میان [[خویشاوندان]] دو طرف بود، لذا خدای متعال به همراهی کردن نزدیکان آن حضرت با پیامبر امر کرد و ما به [[ضرورت]] می‌دانیم که اگر پیامبر{{صل}} [[ابوبکر]]، عمر، عثمان، [[طلحه]]، [[زبیر]]، [[ابی بن کعب]]، [[معاذ بن جبل]] و دیگران را هم برای مباهله فرا می‌خواند، آنان به جهت [[استجابت]] [[دستور پیامبر]] بزرگ‌ترین [[مردم]] بودند و دعای آنان و غیر آنان در [[اجابت دعا]] رساتر بود، لیکن [[خدای سبحان]] امر به [[همراهی]] آنان با پیامبر نکرده است؛ زیرا [[خواست خداوند]] با دعوت آنان محقق نمی‌شد؛ چراکه خواست [[خدا]] این بود که [[نصرانیان]] کسانی را بیاورند که به طور طبیعی نسبت به آنها دلسوزترند، مانند فرزندانشان، زنانشان و مردانشان که نزدیک‌ترین افراد به آنها هستند. پس اگر پیامبر{{صل}} افرادی غیر از بستگان خود را فرا می‌خواند و آنها نیز با همان گروه و غیر از بستگان و [[نزدیکان]] خود می‌آمدند، نزول [[لعنت]] و [[عذاب]] با آن [[بیگانگان]] بر آنان سخت نمی‌شد، چنان‌که نزول آن با حضور نزدیکان آنها برایشان سخت می‌گشت. پس [[طبع]] [[بشر]] این‌گونه است که بر نزدیکان خود بیش از بیگانگان [[بیم]] دارد، پس پیامبر{{صل}} امر شد که نزدیکانش را دعوت کند و آنان نیز نزدیکان خود را دعوت کنند.
ابن تیمیه در اشکالی دیگر می‌نویسد: اما در پاسخ به اینکه: «اگر کسی غیر از اهل بیت در [[استجابت دعا]] در [[برابری]  با پیامبر، از اهل بیت، [[برتر]] بود، قطعاً [[خداوند]] به پیامبر دستور می‌داد که او را با خود همراه کند؛ زیرا اینجا مکانی است که به او نیاز است»، می‌گوییم: مقصود از [[همراهی]] آنان [[اجابت دعا]] نبود؛ زیرا دعای رسول خدا{{صل}} به تنهایی کافی است و اگر منظور از [[دعوت]] ایشان [[استجابت]] دعای پیامبر بود، در این صورت باید همه [[مؤمنان]] را فرا می‌خواند و با آنان [[دعا]] می‌کرد، چنانکه پیامبر به همراه آنان طلب باران می‌کرد و با [[مهاجران]] [[تنگ‌دست]] و [[فقیر]] به فتوحات می‌پرداخت و می‌فرمود: «[[یاری]] نمی‌شوید و یا روزی نمی‌خورید مگر به واسطه ضعفای خود، دعا، [[نماز]] و [[اخلاص]] آنان!» و روشن است که اگر چه دعای ایشان [[مستجاب]] است، اما کثرت دعا برای [[اجابت]] رساتر است، لیکن از آنجا که منظور از [[دعوت]] کسانی که [[پیامبر]] برای [[مباهله]] فرا خواند، اجابت دعای ایشان نبود، بلکه به جهت مقابله میان [[خویشاوندان]] دو طرف بود، لذا خدای متعال به همراهی کردن نزدیکان آن حضرت با پیامبر امر کرد و ما به [[ضرورت]] می‌دانیم که اگر پیامبر{{صل}} [[ابوبکر]]، عمر، عثمان، [[طلحه]]، [[زبیر]]، [[ابی بن کعب]]، [[معاذ بن جبل]] و دیگران را هم برای مباهله فرا می‌خواند، آنان به جهت [[استجابت]] دستور پیامبر بزرگ‌ترین [[مردم]] بودند و دعای آنان و غیر آنان در [[اجابت دعا]] رساتر بود، لیکن [[خدای سبحان]] امر به [[همراهی]] آنان با پیامبر نکرده است؛ زیرا [[خواست خداوند]] با دعوت آنان محقق نمی‌شد؛ چراکه خواست [[خدا]] این بود که [[نصرانیان]] کسانی را بیاورند که به طور طبیعی نسبت به آنها دلسوزترند، مانند فرزندانشان، زنانشان و مردانشان که نزدیک‌ترین افراد به آنها هستند. پس اگر پیامبر{{صل}} افرادی غیر از بستگان خود را فرا می‌خواند و آنها نیز با همان گروه و غیر از بستگان و [[نزدیکان]] خود می‌آمدند، نزول [[لعنت]] و [[عذاب]] با آن [[بیگانگان]] بر آنان سخت نمی‌شد، چنان‌که نزول آن با حضور نزدیکان آنها برایشان سخت می‌گشت. پس طبع [[بشر]] این‌گونه است که بر نزدیکان خود بیش از بیگانگان [[بیم]] دارد، پس پیامبر{{صل}} امر شد که نزدیکانش را دعوت کند و آنان نیز نزدیکان خود را دعوت کنند.


مردم نیز به هنگام مقابله هر گروهی با گروه دیگر می‌گویند که: [[فرزندان]] و زنانتان را نزد ما گرو بگذارید. پس اگر یکی از دو گروه بیگانه‌ای را گرو بگذارد، آنان [[راضی]] نمی‌شوند و چنان‌که اگر پیامبر{{صل}} بیگانگان را فرا می‌خواند، گروه مقابله کننده با ایشان راضی نمی‌شدند. همین امر طبیعی است که [[لزوم]] با فضیلت‌تر بودن [[خانواده]] آن مرد در نزد [[خداوند]] آن‌گاه که با [[اهل]] خود، با گروهی که با اهلشان آمده‌اند مقابله می‌کند را مورد تردید قرار می‌دهد. پس روشن شد که در [[آیه]] اصلا دلالتی بر سخن [[رافضی]] ندارد.
مردم نیز به هنگام مقابله هر گروهی با گروه دیگر می‌گویند که: [[فرزندان]] و زنانتان را نزد ما گرو بگذارید. پس اگر یکی از دو گروه بیگانه‌ای را گرو بگذارد، آنان [[راضی]] نمی‌شوند و چنان‌که اگر پیامبر{{صل}} بیگانگان را فرا می‌خواند، گروه مقابله کننده با ایشان راضی نمی‌شدند. همین امر طبیعی است که [[لزوم]] با فضیلت‌تر بودن [[خانواده]] آن مرد در نزد [[خداوند]] آن‌گاه که با [[اهل]] خود، با گروهی که با اهلشان آمده‌اند مقابله می‌کند را مورد تردید قرار می‌دهد. پس روشن شد که در [[آیه]] اصلا دلالتی بر سخن [[رافضی]] ندارد.


و از آنچه گفتیم روشن می‌شود که {{متن قرآن|نِسَاءَنَا}} اختصاص به [[فاطمه]]{{س}} ندارد بلکه اگر پیامبراکرم هر یک از دخترانش را هم فرا می‌خواند در این مورد در جایگاه او بود لکن در آن هنگام غیر از فاطمه{{س}} دختری نداشت؛ زیرا [[رقیّه]]، [[ام کلثوم]] و [[زینب]] پیش از آن رحلت کرده بودند.
و از آنچه گفتیم روشن می‌شود که {{متن قرآن|نِسَاءَنَا}} اختصاص به [[فاطمه]]{{س}} ندارد بلکه اگر پیامبراکرم هر یک از دخترانش را هم فرا می‌خواند در این مورد در جایگاه او بود لکن در آن هنگام غیر از فاطمه{{س}} دختری نداشت؛ زیرا رقیّه، [[ام کلثوم]] و [[زینب]] پیش از آن رحلت کرده بودند.


پس همین‌طور {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} اختصاص به علی{{ع}} ندارد بلکه آن به صیغه جمع است، چنان‌که {{متن قرآن|نِسَاءَنَا}} به صیغه جمع است و همین طور است {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا}} که آن نیز صیغه جمع است. از این‌رو [[پیامبر]] حسن و حسین ({{ع}}) را فرا خواند؛ چراکه غیر از ایشان کسی نبود که با پیامبر نسبت [[فرزندی]] داشته باشد و هر چند که ابراهیم در آن [[زمان]] موجود بود، اما خردسالی بود که فراخواندن او ممکن نبود<ref>{{عربی|أَمَّا أَخْذُهُ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فِي الْمُبَاهَلَةِ، فَحَدِيثٌ صَحِيحٌ، رَوَاهُ مُسْلِمٌ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ. قَالَ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ: «لَمَّا نَزَلَتْ هذِهِ الْآيَةُ {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللهِ{{صل}} عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هؤُلَاءِ أَهْلِي». وَ لكِنْ لَا دَلَالَةَ فِي ذلِكَ عَلَى الْإِمَامَةِ وَ لَا عَلَى الْأَفْضَلِيَّةِ. وَ قَوْلُهُ: قَدْ جَعَلَ اللهُ نَفْسَ رَسُولِ اللهِ{{صل}}، وَ الِاتِّحَادُ مَحَالٌ، فَبَقِيَ الْمُسَاوَاةُ لَهُ، وَ لَهُ الْوِلَايَةُ الْعَامَّةُ، فَكَذَا الْمُسَاوِيَةُ. قُلْنَا: لَا نُسَلِّمُ أَنَّهُ لَمْ يَبْقَ إِلَّا الْمُسَاوَاةُ، وَ لَا دَلِيلَ عَلَى ذلِكَ، بَلْ حَمْلُهُ عَلَى ذلِكَ مُمْتَنِعٌ، لِأَنَّ أَحَداً لَا يُسَاوِي رَسُولَ اللهِ{{صل}}، لَا عَلِيّاً وَ لَا غَيْرَهُ. وَ هذَا اللَّفْظُ فِي لُغَةِ الْعَرَبِ لَا يَقْتَضِي الْمُسَاوَاةَ. قَالَ تَعَالَى فِي قِصَّةِ الْإِفْكِ: {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا}} وَ لَمْ يُوجِبْ ذلِكَ أَنْ يَكُونَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ مُتَسَاوِينَ. وَ قَدْ قَالَ اللهُ تَعَالَى فِي قِصَّةِ بَنِي إِسْرَائِيلَ: {{متن قرآن|فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ}}، أَي: يَقْتُلُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً، وَ لَمْ يُوجِبْ ذلِكَ أَنْ يَكُونُوا مُتَسَاوِينَ، وَ لَا أَنْ يَكُونَ مَنْ عَبَدَ الْعِجْلَ مُسَاوِياً لِمَنْ لَمْ يَعْبُدْهُ. وَ كَذلِكَ قَدْ قِيلَ فِي قَوْلِهِ: {{متن قرآن|وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ}}، أَي: لَا يَقْتُلْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً، وَ إِنْ كَانُوا غَيْرَ مُتَسَاوِينَ. وَ قَالَ تَعَالَى: {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}، أَي: لَا يَلْمِزْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً، فَيَطْعَنَ عَلَيْهِ وَ يَعِيبَهُ، وَ هذَا نَهْيٌ لِجَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْ لَا يَفْعَلَ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ هذَا الطَّعْنَ وَ الْعَيْبَ، مَعَ أَنَّهُمْ غَيْرُ مُتَسَاوِينَ، لَا فِي الْأَحْكَامِ، وَ لَا فِي الْفَضِيلَةِ، وَ لَا الظَّالِمُ كَالْمَظْلُومِ، وَ لَا الْإِمَامُ كَالْمَأْمُومِ. وَ مِنْ هذَا الْبَابِ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ}}، أَي: يَقْتُلُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً. وَ إِذَا كَانَ اللَّفْظُ: وَ أَنْفُسَنَا كَأَنْفُسِكُمْ، كَاللَّفْظِ فِي قَوْلِهِ: {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}، وَ قَوْلِهِ تَعَالَى: {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا}}، وَ نَحْوِ ذلِكَ، مَعَ أَنَّ التَّسَاوِيَ هُنَا لَيْسَ بِوَاجِبٍ، بَلْ مُمْتَنِعٌ، فَكَذلِكَ هُنَاكَ وَ أَشَدُّ. بَلْ هذَا اللَّفْظُ يَدُلُّ عَلَى الْمُجَانَسَةِ وَ الْمُشَابَهَةِ، وَ التَّجَانُسُ وَ الْمُشَابَهَةُ يَكُونُ بِالِاشْتِرَاكِ فِي بَعْضِ الْأُمُورِ، كَالِاشْتِرَاكِ فِي الْإِيمَانِ، فَالْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فِي الْإِيمَانِ، وَ هُوَ الْمُرَادُ بِقَوْلِهِ: {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا}}، وَ قَوْلِهِ: {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}.
پس همین‌طور {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} اختصاص به علی{{ع}} ندارد بلکه آن به صیغه جمع است، چنان‌که {{متن قرآن|نِسَاءَنَا}} به صیغه جمع است و همین طور است {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا}} که آن نیز صیغه جمع است. از این‌رو [[پیامبر]] حسن و حسین ({{ع}}) را فرا خواند؛ چراکه غیر از ایشان کسی نبود که با پیامبر نسبت [[فرزندی]] داشته باشد و هر چند که ابراهیم در آن [[زمان]] موجود بود، اما خردسالی بود که فراخواندن او ممکن نبود<ref>{{عربی|أَمَّا أَخْذُهُ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فِي الْمُبَاهَلَةِ، فَحَدِيثٌ صَحِيحٌ، رَوَاهُ مُسْلِمٌ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ. قَالَ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ: «لَمَّا نَزَلَتْ هذِهِ الْآيَةُ {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللهِ{{صل}} عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هؤُلَاءِ أَهْلِي». وَ لكِنْ لَا دَلَالَةَ فِي ذلِكَ عَلَى الْإِمَامَةِ وَ لَا عَلَى الْأَفْضَلِيَّةِ. وَ قَوْلُهُ: قَدْ جَعَلَ اللهُ نَفْسَ رَسُولِ اللهِ{{صل}}، وَ الِاتِّحَادُ مَحَالٌ، فَبَقِيَ الْمُسَاوَاةُ لَهُ، وَ لَهُ الْوِلَايَةُ الْعَامَّةُ، فَكَذَا الْمُسَاوِيَةُ. قُلْنَا: لَا نُسَلِّمُ أَنَّهُ لَمْ يَبْقَ إِلَّا الْمُسَاوَاةُ، وَ لَا دَلِيلَ عَلَى ذلِكَ، بَلْ حَمْلُهُ عَلَى ذلِكَ مُمْتَنِعٌ، لِأَنَّ أَحَداً لَا يُسَاوِي رَسُولَ اللهِ{{صل}}، لَا عَلِيّاً وَ لَا غَيْرَهُ. وَ هذَا اللَّفْظُ فِي لُغَةِ الْعَرَبِ لَا يَقْتَضِي الْمُسَاوَاةَ. قَالَ تَعَالَى فِي قِصَّةِ الْإِفْكِ: {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا}} وَ لَمْ يُوجِبْ ذلِكَ أَنْ يَكُونَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ مُتَسَاوِينَ. وَ قَدْ قَالَ اللهُ تَعَالَى فِي قِصَّةِ بَنِي إِسْرَائِيلَ: {{متن قرآن|فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ}}، أَي: يَقْتُلُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً، وَ لَمْ يُوجِبْ ذلِكَ أَنْ يَكُونُوا مُتَسَاوِينَ، وَ لَا أَنْ يَكُونَ مَنْ عَبَدَ الْعِجْلَ مُسَاوِياً لِمَنْ لَمْ يَعْبُدْهُ. وَ كَذلِكَ قَدْ قِيلَ فِي قَوْلِهِ: {{متن قرآن|وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ}}، أَي: لَا يَقْتُلْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً، وَ إِنْ كَانُوا غَيْرَ مُتَسَاوِينَ. وَ قَالَ تَعَالَى: {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}، أَي: لَا يَلْمِزْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً، فَيَطْعَنَ عَلَيْهِ وَ يَعِيبَهُ، وَ هذَا نَهْيٌ لِجَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْ لَا يَفْعَلَ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ هذَا الطَّعْنَ وَ الْعَيْبَ، مَعَ أَنَّهُمْ غَيْرُ مُتَسَاوِينَ، لَا فِي الْأَحْكَامِ، وَ لَا فِي الْفَضِيلَةِ، وَ لَا الظَّالِمُ كَالْمَظْلُومِ، وَ لَا الْإِمَامُ كَالْمَأْمُومِ. وَ مِنْ هذَا الْبَابِ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ}}، أَي: يَقْتُلُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً. وَ إِذَا كَانَ اللَّفْظُ: وَ أَنْفُسَنَا كَأَنْفُسِكُمْ، كَاللَّفْظِ فِي قَوْلِهِ: {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}، وَ قَوْلِهِ تَعَالَى: {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا}}، وَ نَحْوِ ذلِكَ، مَعَ أَنَّ التَّسَاوِيَ هُنَا لَيْسَ بِوَاجِبٍ، بَلْ مُمْتَنِعٌ، فَكَذلِكَ هُنَاكَ وَ أَشَدُّ. بَلْ هذَا اللَّفْظُ يَدُلُّ عَلَى الْمُجَانَسَةِ وَ الْمُشَابَهَةِ، وَ التَّجَانُسُ وَ الْمُشَابَهَةُ يَكُونُ بِالِاشْتِرَاكِ فِي بَعْضِ الْأُمُورِ، كَالِاشْتِرَاكِ فِي الْإِيمَانِ، فَالْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فِي الْإِيمَانِ، وَ هُوَ الْمُرَادُ بِقَوْلِهِ: {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا}}، وَ قَوْلِهِ: {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}.
خط ۵۱۹: خط ۵۱۷:


آنچه ذکر شد، تمام اشکال‌های [[ابن تیمیه]] در مسأله [[مباهله]] بود. در [[کلام]] وی چند نکته در خور توجه است که پیش از پرداختن به نقد مناقشات وی، آنها را یادآور می‌شویم:
آنچه ذکر شد، تمام اشکال‌های [[ابن تیمیه]] در مسأله [[مباهله]] بود. در [[کلام]] وی چند نکته در خور توجه است که پیش از پرداختن به نقد مناقشات وی، آنها را یادآور می‌شویم:
# نکته یکم: [[اعتراف]] به [[صحت]] [[حدیث مباهله]]. ابن تیمیه در این عبارات به صراحت بر [[صحت حدیث]] تأکید می‌کند و این موضوع ردّی است بر [[اهل]] سنّتی که در صحت حدیث تشکیک کرده‌اند و از آنجا که شخص متعصبی هم چون ابن تیمیه به صحت حدیث اعتراف کرده است، پس صدور آن از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} ثابت می‌شود.
# نکته یکم: [[اعتراف]] به صحت [[حدیث مباهله]]. ابن تیمیه در این عبارات به صراحت بر صحت حدیث تأکید می‌کند و این موضوع ردّی است بر [[اهل]] سنّتی که در صحت حدیث تشکیک کرده‌اند و از آنجا که شخص متعصبی هم چون ابن تیمیه به صحت حدیث اعتراف کرده است، پس صدور آن از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} ثابت می‌شود.
# نکته دوم: اعتراف به اختصاص [[جریان مباهله]] به [[اهل بیت]]{{عم}}. این نکته نیز ردّی بر [[مخالفان اهل بیت]]{{عم}} است که با [[تحریف]] [[حدیث]]، به حذف [[نام امیرالمؤمنین]]{{ع}} یا افزودن نام دیگران اقدام نموده‌اند.
# نکته دوم: اعتراف به اختصاص [[جریان مباهله]] به [[اهل بیت]]{{عم}}. این نکته نیز ردّی بر مخالفان اهل بیت{{عم}} است که با [[تحریف]] [[حدیث]]، به حذف نام امیرالمؤمنین{{ع}} یا افزودن نام دیگران اقدام نموده‌اند.
# نکته سوم: از سویی اعتراف به اینکه اهل بیت{{عم}} همان کسانی هستند که [[پیامبر]] [[کساء]] را بر سر ایشان قرار داد. این نکته در رد ادعای کسانی است که معتقدند غیر از اهل بیت{{عم}}، افراد دیگری داخل در [[مصداق اهل بیت]] هستند. از سویی دیگر این سخن ابن تیمیه نیز بر تناقض‌گویی وی دلالت دارد؛ زیرا وی در جایی دیگر از منهاج السنّة ادّعا کرده است که بر اساس [[سیاق]] [[آیه تطهیر]]، [[زنان پیامبر]]{{صل}} نیز در مصداق اهل بیت داخلند!
# نکته سوم: از سویی اعتراف به اینکه اهل بیت{{عم}} همان کسانی هستند که [[پیامبر]] [[کساء]] را بر سر ایشان قرار داد. این نکته در رد ادعای کسانی است که معتقدند غیر از اهل بیت{{عم}}، افراد دیگری داخل در [[مصداق اهل بیت]] هستند. از سویی دیگر این سخن ابن تیمیه نیز بر تناقض‌گویی وی دلالت دارد؛ زیرا وی در جایی دیگر از منهاج السنّة ادّعا کرده است که بر اساس سیاق [[آیه تطهیر]]، [[زنان پیامبر]]{{صل}} نیز در مصداق اهل بیت داخلند!
# نکته چهارم: اعتراف به اینکه [[آیه مباهله]] نوعی [[فضیلت]] برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} محسوب می‌شود<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۴۲.</ref>.
# نکته چهارم: اعتراف به اینکه [[آیه مباهله]] نوعی [[فضیلت]] برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} محسوب می‌شود<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۴۲.</ref>.


خط ۵۲۷: خط ۵۲۵:
ابن تیمیه چنین ادعا می‌کند که: «[[دعوت]] از اهل بیت{{عم}} صرفاً به جهت [[قرابت]] آنها با [[پیامبر]]{{صل}} بوده است». وی مدّعی است که استعانت برای دعا معنا ندارد؛ زیرا دعای رسول خدا{{صل}} به تنهایی کفایت می‌کند. اما این ادعای وی [[اجتهاد در مقابل نص]] است؛ زیرا براساس [[روایات]]، رسول خدا{{صل}} از اهل بیت درخواست کردند که به هنگام دعای حضرتش ایشان آمین بگویند، از همین رو [[اسقف نجران]] نیز این [[حقیقت]] را [[درک]] کرد و به همین جهت گفت: «من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر [[خداوند]] بخواهد کوهی را از جا برکَنَد، آن را به واسطه ایشان برمی کند»<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۵۴.</ref>.
ابن تیمیه چنین ادعا می‌کند که: «[[دعوت]] از اهل بیت{{عم}} صرفاً به جهت [[قرابت]] آنها با [[پیامبر]]{{صل}} بوده است». وی مدّعی است که استعانت برای دعا معنا ندارد؛ زیرا دعای رسول خدا{{صل}} به تنهایی کفایت می‌کند. اما این ادعای وی [[اجتهاد در مقابل نص]] است؛ زیرا براساس [[روایات]]، رسول خدا{{صل}} از اهل بیت درخواست کردند که به هنگام دعای حضرتش ایشان آمین بگویند، از همین رو [[اسقف نجران]] نیز این [[حقیقت]] را [[درک]] کرد و به همین جهت گفت: «من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر [[خداوند]] بخواهد کوهی را از جا برکَنَد، آن را به واسطه ایشان برمی کند»<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۵۴.</ref>.


او همچنین مدعی است که: [[دعوت پیامبر]] از اهل بیت{{عم}} به منظور [[اجابت]] دعای آن حضرت نبود، بلکه به جهت مقابله میان [[اهل پیامبر]] با [[نصرانیان]] بود و مقصود از این کار آن بود که نصرانیان با کسانی بیایند که نسبت به آنها دلسوزند.
او همچنین مدعی است که: [[دعوت پیامبر]] از اهل بیت{{عم}} به منظور [[اجابت]] دعای آن حضرت نبود، بلکه به جهت مقابله میان اهل پیامبر با [[نصرانیان]] بود و مقصود از این کار آن بود که نصرانیان با کسانی بیایند که نسبت به آنها دلسوزند.


اما ـ چنان‌که [[دهلوی]] می‌گوید ـ این سخن [[کلام]] ناصبیان است و [[اهل سنت]] هرگز چنین ادعایی ندارند<ref>تحفه اثناعشریه، ص۲۰۶-۲۰۷.</ref>، افزون بر آن [[ابن تیمیه]] نیز در اینجا دچار تناقض گویی شده است و کلام او [[اضطراب]] دارد؛ زیرا اگر به کار بردن تعبیر «نفس» صرفاً به جهت [[قرابت]] بود، رسول خدا{{صل}} [[نزدیکان]] زیادی - اعم از مرد و [[زن]] - داشت که در رأس آنها می‌توان از عباس و [[فرزندان]] او نام برد. همچنین رسول خدا{{صل}} می‌بایست عده‌ای از [[بنوهاشم]] را فرا می‌خواند. این موضوع باعث شده تا ابن تیمیه کلام خود را نقض و [[اعتراف]] کند که افراد [[دعوت]] شده نسبت به دیگران مزیّت و خصوصیّت ویژه‌ای داشته‌اند و دعوت اهل بیت{{عم}} صرفاً به جهت قرابت ایشان نبوده است. همان‌طور که اشاره شد، وی درباره عدم دعوت از عباس می‌گوید: {{عربی|وَ الْعَبَّاسُ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّابِقِينَ الْأَوَّلِينَ، وَ لَا كَانَ لَهُ بِهِ اخْتِصَاصٌ كَعَلِيٍّ. وَ أَمَّا بَنُو عَمِّهِ فَلَمْ يَكُنْ فِيهِمْ مِثْلُ عَلِيٍّ}}؛ و عباس از پیشی‌گیرندگان نخستین به [[اسلام]] نبود و مانند علی{{ع}} نزد [[پیامبر]] خصوصیت نداشت. اما در میان عموزادگان پیامبر نیز کسی مانند علی نبود.
اما ـ چنان‌که دهلوی می‌گوید ـ این سخن [[کلام]] ناصبیان است و [[اهل سنت]] هرگز چنین ادعایی ندارند<ref>تحفه اثناعشریه، ص۲۰۶-۲۰۷.</ref>، افزون بر آن [[ابن تیمیه]] نیز در اینجا دچار تناقض گویی شده است و کلام او [[اضطراب]] دارد؛ زیرا اگر به کار بردن تعبیر «نفس» صرفاً به جهت [[قرابت]] بود، رسول خدا{{صل}} [[نزدیکان]] زیادی - اعم از مرد و [[زن]] - داشت که در رأس آنها می‌توان از عباس و [[فرزندان]] او نام برد. همچنین رسول خدا{{صل}} می‌بایست عده‌ای از [[بنوهاشم]] را فرا می‌خواند. این موضوع باعث شده تا ابن تیمیه کلام خود را نقض و [[اعتراف]] کند که افراد [[دعوت]] شده نسبت به دیگران مزیّت و خصوصیّت ویژه‌ای داشته‌اند و دعوت اهل بیت{{عم}} صرفاً به جهت قرابت ایشان نبوده است. همان‌طور که اشاره شد، وی درباره عدم دعوت از عباس می‌گوید: {{عربی|وَ الْعَبَّاسُ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّابِقِينَ الْأَوَّلِينَ، وَ لَا كَانَ لَهُ بِهِ اخْتِصَاصٌ كَعَلِيٍّ. وَ أَمَّا بَنُو عَمِّهِ فَلَمْ يَكُنْ فِيهِمْ مِثْلُ عَلِيٍّ}}؛ و عباس از پیشی‌گیرندگان نخستین به [[اسلام]] نبود و مانند علی{{ع}} نزد [[پیامبر]] خصوصیت نداشت. اما در میان عموزادگان پیامبر نیز کسی مانند علی نبود.


چنان‌که می‌بینیم، ابن تیمیه در این [[مقام]] مجبور شده است به [[برتری]] دیگری غیر از [[خویشاوندی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[اذعان]] و اعتراف کند و این [[نقض]] کلام خود اوست که می‌گوید دعوت از [[اهل بیت]]{{عم}} صرفاً به جهت مقابله اهل بیت با [[اهل نجران]] بوده است. وی در جای دیگر می‌گوید: {{عربی|فَتَعَيَّنَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ. وَ كَوْنُهُ تَعَيَّنَ لِلْمُبَاهَلَةِ، إِذْ لَيْسَ فِي الْأَقَارِبِ مَنْ يَقُومُ مَقَامَهُ}}؛ پس علی{{ع}} برای [[مباهله]] متعیّن شد و متعیّن شدن ایشان برای مباهله، بدان جهت بود که در میان [[نزدیکان پیامبر]]{{صل}} کسی که چنان مقامی داشته باشد وجود نداشت.
چنان‌که می‌بینیم، ابن تیمیه در این [[مقام]] مجبور شده است به [[برتری]] دیگری غیر از [[خویشاوندی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[اذعان]] و اعتراف کند و این نقض کلام خود اوست که می‌گوید دعوت از [[اهل بیت]]{{عم}} صرفاً به جهت مقابله اهل بیت با [[اهل نجران]] بوده است. وی در جای دیگر می‌گوید: {{عربی|فَتَعَيَّنَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ. وَ كَوْنُهُ تَعَيَّنَ لِلْمُبَاهَلَةِ، إِذْ لَيْسَ فِي الْأَقَارِبِ مَنْ يَقُومُ مَقَامَهُ}}؛ پس علی{{ع}} برای [[مباهله]] متعیّن شد و متعیّن شدن ایشان برای مباهله، بدان جهت بود که در میان نزدیکان پیامبر{{صل}} کسی که چنان مقامی داشته باشد وجود نداشت.


و بالاخره وی به ناچار تصریح می‌کند که: {{عربی|بَلْ لَهُ بِالْمُبَاهَلَةِ نَوْعُ فَضِيلَةٍ}}؛ بلکه مباهله برای وی نوعی [[فضیلت]] برتری بود. اگر چنین است، پس لزوماً در مباهله باید شخص مباهله کننده دارای مقامی باشد که به واسطه آن از دیگران ممتاز گردد و آن را بر دیگران مقدم سازد که این [[مقام]] برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ثابت شد، به جهت آنکه [[خداوند]] به رسولش دستور داد از او به عنوان نفسش تعبیر کند و مقصود ما از [[استدلال]] به [[آیه مباهله]] نیز همین بود. پس با [[اثبات]] فضیلت برای امیرالمؤمنین{{ع}}، مقصود ما حاصل می‌گردد.
و بالاخره وی به ناچار تصریح می‌کند که: {{عربی|بَلْ لَهُ بِالْمُبَاهَلَةِ نَوْعُ فَضِيلَةٍ}}؛ بلکه مباهله برای وی نوعی [[فضیلت]] برتری بود. اگر چنین است، پس لزوماً در مباهله باید شخص مباهله کننده دارای مقامی باشد که به واسطه آن از دیگران ممتاز گردد و آن را بر دیگران مقدم سازد که این [[مقام]] برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ثابت شد، به جهت آنکه [[خداوند]] به رسولش دستور داد از او به عنوان نفسش تعبیر کند و مقصود ما از [[استدلال]] به [[آیه مباهله]] نیز همین بود. پس با [[اثبات]] فضیلت برای امیرالمؤمنین{{ع}}، مقصود ما حاصل می‌گردد.
خط ۵۴۱: خط ۵۳۹:
و بالاخره آخرین اشکال وی آن است که شرکت در مباهله اختصاص به امیرالمؤمنین{{ع}} ندارد و [[حضرت صدیقه طاهره]]، [[امام مجتبی]] و [[حضرت سیدالشهداء]]{{عم}} نیز با ایشان در این [[فضیلت]] مشترکند. این اشکال در بحث [[آیه تطهیر]] نیز مطرح شد و در پاسخ گفتیم که این مشارکت هرگز به استدلال ما لطمه نمی‌زند و [[ابن تیمیه]] یا از این موضوع [[غافل]] است و یا تغافل می‌کند.
و بالاخره آخرین اشکال وی آن است که شرکت در مباهله اختصاص به امیرالمؤمنین{{ع}} ندارد و [[حضرت صدیقه طاهره]]، [[امام مجتبی]] و [[حضرت سیدالشهداء]]{{عم}} نیز با ایشان در این [[فضیلت]] مشترکند. این اشکال در بحث [[آیه تطهیر]] نیز مطرح شد و در پاسخ گفتیم که این مشارکت هرگز به استدلال ما لطمه نمی‌زند و [[ابن تیمیه]] یا از این موضوع [[غافل]] است و یا تغافل می‌کند.


شکی نیست که شرکت در [[مباهله]] از خصائص اهل بیت{{عم}} است و [[شیعه]] هرگز آن را از خصائص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نمی‌شمارد، اما محل [[نزاع]] ما [[خلافت بلافصل]] [[رسول الله]]{{صل}} است و امر دائر میان امیرالمؤمنین{{ع}} و [[ابوبکر]] است و اگر ثابت شود که امیرالمؤمنین{{ع}} [[افضل]] از ابوبکر است، استدلال ما تمام خواهد بود. مسلّماً شرکت امیرالمؤمنین{{ع}} در مباهله یکی از شواهد [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر سایر [[صحابه]] است. افزون بر آنکه مشارکت حضرت [[صدّیقه طاهره]] و حسنین{{عم}} استدلال شیعه را تقویت می‌کند؛ زیرا مباهله یکی از [[دلایل]] قطعی أفضلیت دخت [[نبی اکرم]] و حسنین{{عم}} از سایر صحابه - به جز امیرالمؤمنین{{ع}} - است. بنابراین براساس [[آیه مباهله]] و گفتار و [[رفتار رسول خدا]]{{ص ل}}، به روشنی [[امامت]] و [[خلافت بلافصل امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[اثبات]] می‌شود<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۵۴.</ref>.
شکی نیست که شرکت در [[مباهله]] از خصائص اهل بیت{{عم}} است و [[شیعه]] هرگز آن را از خصائص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نمی‌شمارد، اما محل [[نزاع]] ما خلافت بلافصل [[رسول الله]]{{صل}} است و امر دائر میان امیرالمؤمنین{{ع}} و [[ابوبکر]] است و اگر ثابت شود که امیرالمؤمنین{{ع}} [[افضل]] از ابوبکر است، استدلال ما تمام خواهد بود. مسلّماً شرکت امیرالمؤمنین{{ع}} در مباهله یکی از شواهد [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر سایر [[صحابه]] است. افزون بر آنکه مشارکت حضرت [[صدّیقه طاهره]] و حسنین{{عم}} استدلال شیعه را تقویت می‌کند؛ زیرا مباهله یکی از [[دلایل]] قطعی أفضلیت دخت [[نبی اکرم]] و حسنین{{عم}} از سایر صحابه - به جز امیرالمؤمنین{{ع}} - است. بنابراین براساس [[آیه مباهله]] و گفتار و رفتار رسول خدا{{صل}}، به روشنی [[امامت]] و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین{{ع}} [[اثبات]] می‌شود<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۵۴.</ref>.


=== مناقشه قاضی ایجی و جرجانی ===
=== مناقشه قاضی ایجی و جرجانی ===
میرشریف جرجانی در [[شرح مواقف]] ابتدا به نقل تقریر شیعه از [[آیه مباهله]] به عنوان یکی از ادله افضلیت امام علی {{ع}} پرداخته و می‌نویسد: بر اساس اعتقاد شیعه مراد [[خداوند]] در این آیه از فقره «انفسنا» [[پیامبر]]{{صل}} نیست؛ زیرا [[انسان]] خویشتن را [[دعوت]] نمی‌کند، بلکه مراد از آن علی{{ع}} است چرا که از منظر ایشان [[اخبار صحیح]] و [[روایات]] [[قطعی]] نیز بر این امر دلالت دارد که بر اساس آنها پیامبر، علی را به این عنوان فرا خوانده است در حالی‌ که نفس علی در [[حقیقت]] نفس محمد{{صل}} نیست. پس مراد [[مساوات]] در فضل و کمال است و در [[فضیلت]] [[نبوت]] عمل به آن را ترک کرده و در باقی [[کمالات]] [[حجت]] باقی می‌ماند. پس علی{{ع}} در همه [[فضایل]] غیر از نبوت با پیامبر{{صل}} مساوی است، در نتیجه او از همه [[امت]] با فضیلت‌تر است.
میرشریف جرجانی در [[شرح مواقف]] ابتدا به نقل تقریر شیعه از [[آیه مباهله]] به عنوان یکی از ادله افضلیت امام علی {{ع}} پرداخته و می‌نویسد: بر اساس اعتقاد شیعه مراد [[خداوند]] در این آیه از فقره «انفسنا» [[پیامبر]]{{صل}} نیست؛ زیرا [[انسان]] خویشتن را [[دعوت]] نمی‌کند، بلکه مراد از آن علی{{ع}} است چرا که از منظر ایشان [[اخبار صحیح]] و [[روایات]] [[قطعی]] نیز بر این امر دلالت دارد که بر اساس آنها پیامبر، علی را به این عنوان فرا خوانده است در حالی‌ که نفس علی در [[حقیقت]] نفس محمد{{صل}} نیست. پس مراد [[مساوات]] در فضل و کمال است و در [[فضیلت]] [[نبوت]] عمل به آن را ترک کرده و در باقی [[کمالات]] [[حجت]] باقی می‌ماند. پس علی{{ع}} در همه [[فضایل]] غیر از نبوت با پیامبر{{صل}} مساوی است، در نتیجه او از همه [[امت]] با فضیلت‌تر است.


وی در ادامه چنین می‌گوید: نمی‌تواند مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} تنها علی باشد، بلکه همه اقرباء و [[خدمت]] گزاران پیامبر{{صل}} - که عرفاً به منزله نفس پیامبر تلقی می‌شوند - در این عنوان داخلند و صیغه جمع در آیه بر این امر دلالت دارد. دلیل ما بر عدم اختصاص واژه {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}}  به امیرالمؤمنین نیز صرفاً به جهت به کار رفتن صیغه جمع در [[آیه]] است.<ref>{{عربی|لَهُمْ - أَيْ لِلشِّيَعَةِ وَ مَنْ وَافَقَهُمْ فِيهِ، أَيْ فِي بَيَانِ أَفْضَلِيَّةِ عَلِيٍّ - مَسْلَكَانِ: الْأَوَّلُ مَا يَدُلُّ عَلَيْهِ، أَيْ عَلَى كَوْنِهِ أَفْضَلَ إِجْمَالًا، وَ هُوَ وُجُوهٌ: الْأَوَّلُ آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ، وَ هِيَ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}. وَجْهُ الِاحْتِجَاجِ: أَنَّ قَوْلَهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} لَمْ يُرَدْ بِهِ نَفْسُ النَّبِيِّ، لِأَنَّ الْإِنْسَانَ لَا يَدْعُو نَفْسَهُ، بَلِ الْمُرَادُ بِهِ عَلِيٌّ، دَلَّتْ عَلَيْهِ الْأَخْبَارُ الصَّحِيحَةُ وَ الرِّوَايَاتُ الثَّابِتَةُ عِنْدَ أَهْلِ النَّقْلِ أَنَّهُ{{صل}} دَعَا عَلِيًّا إِلَى ذلِكَ الْمَقَامِ، وَ لَيْسَ نَفْسُ عَلِيٍّ نَفْسَ مُحَمَّدٍ حَقِيقَةً، فَالْمُرَادُ الْمُسَاوَاةُ فِي الْفَضْلِ وَ الْكَمَالِ، فَتُرِكَ الْعَمَلُ بِهِ فِي فَضِيلَةِ النُّبُوَّةِ، وَ بَقِيَ حُجَّةً فِي الْبَاقِي، فَيُسَاوِي النَّبِيَّ فِي كُلِّ فَضِيلَةٍ سِوَى النُّبُوَّةِ، فَيَكُونُ فَضْلٌ مِنَ الْأُمَّةِ. وَ قَدْ يُمْنَعُ أَنَّ الْمُرَادَ بِأَنْفُسِنَا عَلِيٌّ وَحْدَهُ، بَلْ جَمِيعُ قَرَابَاتِهِ وَ خَدَمِهِ النَّازِلُونَ عُرْفًا مَنْزِلَةَ نَفْسِهِ{{صل}} دَاخِلُونَ فِيهِ، تَدُلُّ عَلَيْهِ صِيغَةُ الْجَمْعِ}}؛ المواقف، ج۳، ص۶۳۱-۶۳۲؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۷.</ref>. قاضی ایجی نیز در این اشکال با جرجانی موافق و همراه است.  
وی در ادامه چنین می‌گوید: نمی‌تواند مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} تنها علی باشد، بلکه همه اقرباء و خدمت گزاران پیامبر{{صل}} - که عرفاً به منزله نفس پیامبر تلقی می‌شوند - در این عنوان داخلند و صیغه جمع در آیه بر این امر دلالت دارد. دلیل ما بر عدم اختصاص واژه {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}}  به امیرالمؤمنین نیز صرفاً به جهت به کار رفتن صیغه جمع در [[آیه]] است.<ref>{{عربی|لَهُمْ - أَيْ لِلشِّيَعَةِ وَ مَنْ وَافَقَهُمْ فِيهِ، أَيْ فِي بَيَانِ أَفْضَلِيَّةِ عَلِيٍّ - مَسْلَكَانِ: الْأَوَّلُ مَا يَدُلُّ عَلَيْهِ، أَيْ عَلَى كَوْنِهِ أَفْضَلَ إِجْمَالًا، وَ هُوَ وُجُوهٌ: الْأَوَّلُ آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ، وَ هِيَ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}. وَجْهُ الِاحْتِجَاجِ: أَنَّ قَوْلَهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} لَمْ يُرَدْ بِهِ نَفْسُ النَّبِيِّ، لِأَنَّ الْإِنْسَانَ لَا يَدْعُو نَفْسَهُ، بَلِ الْمُرَادُ بِهِ عَلِيٌّ، دَلَّتْ عَلَيْهِ الْأَخْبَارُ الصَّحِيحَةُ وَ الرِّوَايَاتُ الثَّابِتَةُ عِنْدَ أَهْلِ النَّقْلِ أَنَّهُ{{صل}} دَعَا عَلِيًّا إِلَى ذلِكَ الْمَقَامِ، وَ لَيْسَ نَفْسُ عَلِيٍّ نَفْسَ مُحَمَّدٍ حَقِيقَةً، فَالْمُرَادُ الْمُسَاوَاةُ فِي الْفَضْلِ وَ الْكَمَالِ، فَتُرِكَ الْعَمَلُ بِهِ فِي فَضِيلَةِ النُّبُوَّةِ، وَ بَقِيَ حُجَّةً فِي الْبَاقِي، فَيُسَاوِي النَّبِيَّ فِي كُلِّ فَضِيلَةٍ سِوَى النُّبُوَّةِ، فَيَكُونُ فَضْلٌ مِنَ الْأُمَّةِ. وَ قَدْ يُمْنَعُ أَنَّ الْمُرَادَ بِأَنْفُسِنَا عَلِيٌّ وَحْدَهُ، بَلْ جَمِيعُ قَرَابَاتِهِ وَ خَدَمِهِ النَّازِلُونَ عُرْفًا مَنْزِلَةَ نَفْسِهِ{{صل}} دَاخِلُونَ فِيهِ، تَدُلُّ عَلَيْهِ صِيغَةُ الْجَمْعِ}}؛ المواقف، ج۳، ص۶۳۱-۶۳۲؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۷.</ref>. قاضی ایجی نیز در این اشکال با جرجانی موافق و همراه است.  


==== نقد و بررسی ====
==== نقد و بررسی ====
هر چند به باور ایجی و [[جرجانی]]، [[اخبار]] و روایاتی که دلالت دارند بر اینکه مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} [[حضرت علی]]{{ع}} است صحیح و از نظر [[محدّثان]] قطعی‌الصدورند، با این حال [[تعصب]] اآنها مانع از [[پذیرش حق]] اشده و آنها به جای پذیرش [[واقعیت]]، با [[تمسک]] به [[دلایل]] واهی اختصاص این [[فضیلت]] را به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[نفی]] می‌کنند. از این رو سخن ایشان به چند دلیل قابل قبول نیست:
هر چند به باور ایجی و [[جرجانی]]، [[اخبار]] و روایاتی که دلالت دارند بر اینکه مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} [[حضرت علی]]{{ع}} است صحیح و از نظر محدّثان قطعی‌الصدورند، با این حال [[تعصب]] اآنها مانع از پذیرش حق اشده و آنها به جای پذیرش واقعیت، با [[تمسک]] به [[دلایل]] واهی اختصاص این [[فضیلت]] را به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[نفی]] می‌کنند. از این رو سخن ایشان به چند دلیل قابل قبول نیست:
# براساس [[روایات صحیح]] و روشن، [[رسول خدا]]{{صل}} با عمل خویش آیه را این چنین [[تفسیر]] کرده‌اند که مراد [[خداوند]] از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} در آیه تنها امیرالمؤمنین{{ع}} است، در نتیجه هیچ استدلالی نمی‌تواند در مقابل تفسیر [[پیامبر]] [[ایستادگی]] کند.  
# براساس روایات صحیح و روشن، [[رسول خدا]]{{صل}} با عمل خویش آیه را این چنین [[تفسیر]] کرده‌اند که مراد [[خداوند]] از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} در آیه تنها امیرالمؤمنین{{ع}} است، در نتیجه هیچ استدلالی نمی‌تواند در مقابل تفسیر [[پیامبر]] [[ایستادگی]] کند.  
# شواهد [[قرآنی]] فراوان وجود دارد که در آیاتی از قرآن صیغه جمع به کار رفته است، اما مراد خداوند فردی واحد است. در اینجا نیز هر چند صیغه جمع به کار رفته است، اما بر اساس تفسیر رسول خدا{{صل}} مراد فردی واحد است. پس اگر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فقط [[اهل بیت]]{{عم}} را با خود همراه کند، احدی حتی عباس عموی خود را برای [[مباهله]] با خود بیرون [[نبرد]]، چگونه می‌توان ادعا کرد که مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} همه [[خویشاوندان]] و [[خدمت]] گزاران پیامبر هستند؟
# شواهد [[قرآنی]] فراوان وجود دارد که در آیاتی از قرآن صیغه جمع به کار رفته است، اما مراد خداوند فردی واحد است. در اینجا نیز هر چند صیغه جمع به کار رفته است، اما بر اساس تفسیر رسول خدا{{صل}} مراد فردی واحد است. پس اگر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فقط [[اهل بیت]]{{عم}} را با خود همراه کند، احدی حتی عباس عموی خود را برای [[مباهله]] با خود بیرون [[نبرد]]، چگونه می‌توان ادعا کرد که مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} همه [[خویشاوندان]] و خدمت گزاران پیامبر هستند؟
# ایجی و جرجانی مدّعی هستند مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} خویشاوندان و خدمت‌گزاران پیامبر هستند، ولی مدّعی نیستند که [[شیخین]] نیز در این فضیلت شرکت دارند. پس حتی اگر بپذیریم همه أقرباء و خدمت گزاران پیامبر{{صل}} مصداق {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} هستند، باز هم [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} از شیخین مسلّم و ثابت است؛ زیرا که [[نزاع]] بر سر [[خلافت بلافصل]] پیامبر است به اینکه [[خلیفه]] پس از [[رسول خدا]]{{صل}} میان [[ابوبکر]] است یا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}؟ و اگر ثابت شود که امیرالمؤمنین{{ع}} [[افضل]] از ابوبکر است، [[استدلال]] [[شیعه]] تمام خواهد بود و فرقی نمی‌کند که همه خویشاوندان و خدمت گزاران مصداق {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} باشند، یا تنها امیرالمؤمنین{{ع}} مراد [[خداوند]] باشد. در هر صورت شیخین از این فضیلت محرومند!<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۶۷.</ref>
# ایجی و جرجانی مدّعی هستند مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} خویشاوندان و خدمت‌گزاران پیامبر هستند، ولی مدّعی نیستند که [[شیخین]] نیز در این فضیلت شرکت دارند. پس حتی اگر بپذیریم همه أقرباء و خدمت گزاران پیامبر{{صل}} مصداق {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} هستند، باز هم [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} از شیخین مسلّم و ثابت است؛ زیرا که [[نزاع]] بر سر خلافت بلافصل پیامبر است به اینکه [[خلیفه]] پس از [[رسول خدا]]{{صل}} میان [[ابوبکر]] است یا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}؟ و اگر ثابت شود که امیرالمؤمنین{{ع}} [[افضل]] از ابوبکر است، [[استدلال]] [[شیعه]] تمام خواهد بود و فرقی نمی‌کند که همه خویشاوندان و خدمت گزاران مصداق {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} باشند، یا تنها امیرالمؤمنین{{ع}} مراد [[خداوند]] باشد. در هر صورت شیخین از این فضیلت محرومند!<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۶۷.</ref>


=== مناقشات [[فخر رازی]] با استناد به سخن حمصی رازی ===
=== مناقشات [[فخر رازی]] با استناد به سخن حمصی رازی ===
فخررازی هر چند خود، دلالت آیه مباهله بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} از [[صحابه رسول الله]] را پذیرفته و در آن خدشه نکرده است، اما اشکال به آیه را متوجه شیخ «محمود بن حسن حمصی رازی» ـ از علمای [[شیعه]] در [[ری]] ـ کرده؛ چراکه مرحوم [[حمصی]] با استناد به آیه مباهله، افضلیت امیرالمؤمنین{{ع}} بر تمام [[انبیاء]]{{عم}}، جز [[خاتم الأنبیاء]]{{صل}} را ثابت می‌کند. از همین رو در این بخش، ضمن نقل کامل عبارت فخر رازی، به بررسی [[کلام]] وی می‌پردازیم. او در [[تفسیر]] خود، پس از بیان اجمالی [[داستان مباهله]] و اشاره به دلالت آیه بر اینکه حسنین{{ع}} [[فرزندان رسول خدا]]{{صل}} هستند، می‌نویسد: در ری مردی است که به او محمود بن حسن حمّصی گفته می‌شود. وی [[معلم]] [[شیعیان]] [[امامیه]] بوده و معقتد است که علی{{ع}} از همه [[پیامبران]] - جز [[پیامبر خاتم]]{{صل}} - بافضیلت‌تر است. وی می‌گوید آنچه بر این سخن دلالت دارد فراز {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} در [[آیه مباهله]] است و مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} محمد{{صل}} نیست؛ زیرا [[انسان]] خود، خویشتن را [[دعوت]] نمی‌کند، بلکه مراد از آن کسی غیر از [[پیامبر]]{{صل}} است و [[اجماع]] بر این مطلب اقامه شده است که وی همان [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} عنه است. پس [[آیه]] دلالت دارد که نفس علی{{ع}} همان نفس محمد{{صل}} است و البته مراد این نیست که این نفس عیناً همان نفس باشد. پس منظور آن است که این نفس مثل آن نفس است و این امر مقتضی [[مساوات]] آن دو [[بزرگوار]] در تمام وجوه است و در عمل به این عموم، [[نبوت]] و [[برتری]] تخصیص می‌خورد؛ زیرا دلایلی وجود دارد بر اینکه محمد{{صل}} پیامبر است و علی{{ع}} نیست. و نیز به خاطر انعقاد اجماع بر [[افضلیت]] محمد{{صل}} از علی{{ع}} برتری پیامبر{{صل}} بر علی{{ع}} ثابت می‌شود. پس غیر از این دو جهت عموم مساوات میان پیامبر و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ثابت می‌شود و تمامی وجوه تشابه باقی می‌ماند که در آن دو بزرگوار مشترک است. همچنین اجماع [[مسلمانان]] دلالت دارد که محمد{{صل}} [[برتر]] و [[افضل]] از سایر [[پیامبران]]{{عم}} است، پس لازم می‌آید که علی{{ع}} نیز از سایر پیامبران افضل باشد و این وجه [[استدلال]] او به ظاهر این آیه است.
فخررازی هر چند خود، دلالت آیه مباهله بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} از [[صحابه رسول الله]] را پذیرفته و در آن خدشه نکرده است، اما اشکال به آیه را متوجه شیخ «محمود بن حسن حمصی رازی» ـ از علمای [[شیعه]] در [[ری]] ـ کرده؛ چراکه مرحوم [[حمصی]] با استناد به آیه مباهله، افضلیت امیرالمؤمنین{{ع}} بر تمام [[انبیاء]]{{عم}}، جز [[خاتم الأنبیاء]]{{صل}} را ثابت می‌کند. از همین رو در این بخش، ضمن نقل کامل عبارت فخر رازی، به بررسی [[کلام]] وی می‌پردازیم. او در [[تفسیر]] خود، پس از بیان اجمالی [[داستان مباهله]] و اشاره به دلالت آیه بر اینکه حسنین{{ع}} [[فرزندان رسول خدا]]{{صل}} هستند، می‌نویسد: در ری مردی است که به او محمود بن حسن حمّصی گفته می‌شود. وی [[معلم]] [[شیعیان]] [[امامیه]] بوده و معقتد است که علی{{ع}} از همه [[پیامبران]] - جز [[پیامبر خاتم]]{{صل}} - بافضیلت‌تر است. وی می‌گوید آنچه بر این سخن دلالت دارد فراز {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} در [[آیه مباهله]] است و مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} محمد{{صل}} نیست؛ زیرا [[انسان]] خود، خویشتن را [[دعوت]] نمی‌کند، بلکه مراد از آن کسی غیر از [[پیامبر]]{{صل}} است و [[اجماع]] بر این مطلب اقامه شده است که وی همان [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} عنه است. پس [[آیه]] دلالت دارد که نفس علی{{ع}} همان نفس محمد{{صل}} است و البته مراد این نیست که این نفس عیناً همان نفس باشد. پس منظور آن است که این نفس مثل آن نفس است و این امر مقتضی [[مساوات]] آن دو [[بزرگوار]] در تمام وجوه است و در عمل به این عموم، [[نبوت]] و [[برتری]] تخصیص می‌خورد؛ زیرا دلایلی وجود دارد بر اینکه محمد{{صل}} پیامبر است و علی{{ع}} نیست. و نیز به خاطر انعقاد اجماع بر [[افضلیت]] محمد{{صل}} از علی{{ع}} برتری پیامبر{{صل}} بر علی{{ع}} ثابت می‌شود. پس غیر از این دو جهت عموم مساوات میان پیامبر و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ثابت می‌شود و تمامی وجوه تشابه باقی می‌ماند که در آن دو بزرگوار مشترک است. همچنین اجماع [[مسلمانان]] دلالت دارد که محمد{{صل}} [[برتر]] و [[افضل]] از سایر [[پیامبران]]{{عم}} است، پس لازم می‌آید که علی{{ع}} نیز از سایر پیامبران افضل باشد و این وجه [[استدلال]] او به ظاهر این آیه است.


[[حمصی]] سپس می‌گوید: [[حدیثی]] که نزد موافق و مخالف مقبول است، استدلال به این آیه را [[تأیید]] می‌کند و آن سخن [[رسول خدا]]{{صل}} است که فرمود: «هرکس می‌خواهد [[علم آدم]]، [[طاعت]] نوح، [[خلّت]] ابراهیم، هیبت [[موسی]] و [[همدمی]] [[عیسی]] را ببیند، پس در علی بن ابی طالب بنگرد». پس این [[حدیث]] دلالت دارد بر اینکه آنچه در یکایک [[انبیاء]] وجود دارد، در علی{{ع}} جمع شده است و این خود دلالت دارد بر اینکه علی{{ع}} از همه پیامبران - جز محمد{{صل}} ـ افضل است.
[[حمصی]] سپس می‌گوید: [[حدیثی]] که نزد موافق و مخالف مقبول است، استدلال به این آیه را [[تأیید]] می‌کند و آن سخن [[رسول خدا]]{{صل}} است که فرمود: «هرکس می‌خواهد علم آدم، [[طاعت]] نوح، خلّت ابراهیم، هیبت [[موسی]] و همدمی [[عیسی]] را ببیند، پس در علی بن ابی طالب بنگرد». پس این [[حدیث]] دلالت دارد بر اینکه آنچه در یکایک [[انبیاء]] وجود دارد، در علی{{ع}} جمع شده است و این خود دلالت دارد بر اینکه علی{{ع}} از همه پیامبران - جز محمد{{صل}} ـ افضل است.


و اما سایر [[شیعیان]] ـ از گذشته تا به امروز ـ به این آیه استدلال کرده‌اند که از سویی علی مثل نفس [[پیامبر]] است - مگر آنکه دلیل تخصیص بخورد ـ و از سویی دیگر نفس پیامبر از [[صحابه]] بافضیلت‌تر است، پس لازم می‌آید که نفس علی{{ع}} نیز از سایر صحابه افضل باشد.  
و اما سایر [[شیعیان]] ـ از گذشته تا به امروز ـ به این آیه استدلال کرده‌اند که از سویی علی مثل نفس [[پیامبر]] است - مگر آنکه دلیل تخصیص بخورد ـ و از سویی دیگر نفس پیامبر از [[صحابه]] بافضیلت‌تر است، پس لازم می‌آید که نفس علی{{ع}} نیز از سایر صحابه افضل باشد.  


فخر رازی پس از نقل کلام حمصی چنین می‌گوید که آنچه گفته شد تقریر [[کلام شیعه]] ذیل این آیه بود چنانچه در میان مسلمانان بر افضلیت محمد{{صل}} از سایر انبیاء [[اجماع]] وجود دارد، همین‌طور - قبل از پیدا شدن این [[مرد]]- در میان مسلمانان اجماع بوده است که [[نبی]] بر غیر نبی [[برتری]] دارد. از طرفی نیز همه بر [[پیامبر]] نبودن علی{{ع}} اجماع دارند، در نتیجه [[یقین]] حاصل می‌شود بر اینکه از سویی چنان‌که برتری [[نبوت]] درباره محمد{{صل}} تخصیص خورده است، همان‌طور در [[حق]] سایر انبیاء{{عم}} نیز تخصیص می‌خورد<ref>{{عربی|كَانَ فِي الرَّيِّ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ: مَحْمُودُ بْنُ الْحَسَنِ الْحِمْصِيُّ، وَ كَانَ مُعَلِّمَ الْإِثْنَيْ عَشَرِيَّةِ، وَ كَانَ يَزْعُمُ أَنَّ عَلِيّاً رَضِيَ اللهُ عَنْهُ أَفْضَلُ مِنْ جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ سِوَى مُحَمَّدٍ{{صل}}. قَالَ: وَ الَّذِي يَدُلُّ عَلَيْهِ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، وَ لَيْسَ الْمُرَادُ بِقَوْلِهِ {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا}} نَفْسَ مُحَمَّدٍ{{صل}}، لِأَنَّ الْإِنْسَانَ لَا يَدْعُو نَفْسَهُ، بَلِ الْمُرَادُ بِهِ غَيْرُهُ، وَ أَجْمَعُوا عَلَى أَنَّ ذَلِكَ الْغَيْرَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، فَدَلَّتِ الْآيَةُ عَلَى أَنَّ نَفْسَ عَلِيٍّ هِيَ نَفْسُ مُحَمَّدٍ، وَ لَا يُمْكِنُ أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ مِنْهُ أَنَّ هَذِهِ النَّفْسَ هِيَ عَيْنُ تِلْكَ النَّفْسِ، فَالْمُرَادُ أَنَّ هَذِهِ النَّفْسَ مِثْلُ تِلْكَ النَّفْسِ، وَ ذَلِكَ يَقْتَضِي الِاسْتِوَاءَ فِي جَمِيعِ الْوُجُوهِ، تُرِكَ الْعَمَلُ بِهَذَا الْعُمُومِ فِي حَقِّ النُّبُوَّةِ وَ فِي حَقِّ الْفَضْلِ، لِقِيَامِ الدَّلَائِلِ عَلَى أَنَّ مُحَمَّدًا{{صل}} كَانَ نَبِيّاً وَ مَا كَانَ عَلِيٌّ كَذَلِكَ، وَ لِانْعِقَادِ الْإِجْمَاعِ عَلَى أَنَّ مُحَمَّدًا{{صل}} كَانَ أَفْضَلُ مِنْ عَلِيٍّ، فَيَبْقَى فِيمَا وَرَاءَهُ مَعْمُولاً بِهِ.
فخر رازی پس از نقل کلام حمصی چنین می‌گوید که آنچه گفته شد تقریر کلام شیعه ذیل این آیه بود چنانچه در میان مسلمانان بر افضلیت محمد{{صل}} از سایر انبیاء [[اجماع]] وجود دارد، همین‌طور - قبل از پیدا شدن این [[مرد]]- در میان مسلمانان اجماع بوده است که [[نبی]] بر غیر نبی [[برتری]] دارد. از طرفی نیز همه بر [[پیامبر]] نبودن علی{{ع}} اجماع دارند، در نتیجه [[یقین]] حاصل می‌شود بر اینکه از سویی چنان‌که برتری [[نبوت]] درباره محمد{{صل}} تخصیص خورده است، همان‌طور در [[حق]] سایر انبیاء{{عم}} نیز تخصیص می‌خورد<ref>{{عربی|كَانَ فِي الرَّيِّ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ: مَحْمُودُ بْنُ الْحَسَنِ الْحِمْصِيُّ، وَ كَانَ مُعَلِّمَ الْإِثْنَيْ عَشَرِيَّةِ، وَ كَانَ يَزْعُمُ أَنَّ عَلِيّاً رَضِيَ اللهُ عَنْهُ أَفْضَلُ مِنْ جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ سِوَى مُحَمَّدٍ{{صل}}. قَالَ: وَ الَّذِي يَدُلُّ عَلَيْهِ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، وَ لَيْسَ الْمُرَادُ بِقَوْلِهِ {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا}} نَفْسَ مُحَمَّدٍ{{صل}}، لِأَنَّ الْإِنْسَانَ لَا يَدْعُو نَفْسَهُ، بَلِ الْمُرَادُ بِهِ غَيْرُهُ، وَ أَجْمَعُوا عَلَى أَنَّ ذَلِكَ الْغَيْرَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، فَدَلَّتِ الْآيَةُ عَلَى أَنَّ نَفْسَ عَلِيٍّ هِيَ نَفْسُ مُحَمَّدٍ، وَ لَا يُمْكِنُ أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ مِنْهُ أَنَّ هَذِهِ النَّفْسَ هِيَ عَيْنُ تِلْكَ النَّفْسِ، فَالْمُرَادُ أَنَّ هَذِهِ النَّفْسَ مِثْلُ تِلْكَ النَّفْسِ، وَ ذَلِكَ يَقْتَضِي الِاسْتِوَاءَ فِي جَمِيعِ الْوُجُوهِ، تُرِكَ الْعَمَلُ بِهَذَا الْعُمُومِ فِي حَقِّ النُّبُوَّةِ وَ فِي حَقِّ الْفَضْلِ، لِقِيَامِ الدَّلَائِلِ عَلَى أَنَّ مُحَمَّدًا{{صل}} كَانَ نَبِيّاً وَ مَا كَانَ عَلِيٌّ كَذَلِكَ، وَ لِانْعِقَادِ الْإِجْمَاعِ عَلَى أَنَّ مُحَمَّدًا{{صل}} كَانَ أَفْضَلُ مِنْ عَلِيٍّ، فَيَبْقَى فِيمَا وَرَاءَهُ مَعْمُولاً بِهِ.
ثُمَّ الْإِجْمَاعُ دَلَّ عَلَى أَنَّ مُحَمَّدًا{{صل}} كَانَ أَفْضَلُ مِنْ سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ{{عم}}، فَيَلْزَمُ أَنْ يَكُونَ عَلِيٌّ أَفْضَلَ مِنْ سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ.
ثُمَّ الْإِجْمَاعُ دَلَّ عَلَى أَنَّ مُحَمَّدًا{{صل}} كَانَ أَفْضَلُ مِنْ سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ{{عم}}، فَيَلْزَمُ أَنْ يَكُونَ عَلِيٌّ أَفْضَلَ مِنْ سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ.
فَهَذَا وَجْهُ الِاسْتِدْلَالِ بِظَاهِرِ هَذِهِ الْآيَةِ.
فَهَذَا وَجْهُ الِاسْتِدْلَالِ بِظَاهِرِ هَذِهِ الْآيَةِ.
خط ۵۷۵: خط ۵۷۳:
# مقدمه دوم اینکه علی{{ع}} در همه [[کمالات]] با رسول خدا{{صل}} مساوی است. [[فخر رازی]] این مقدمه را نیز پذیرفته و سایر سنیان هم نتوانسته‌اند به طور جدی به این مطلب اشکال کنند.  
# مقدمه دوم اینکه علی{{ع}} در همه [[کمالات]] با رسول خدا{{صل}} مساوی است. [[فخر رازی]] این مقدمه را نیز پذیرفته و سایر سنیان هم نتوانسته‌اند به طور جدی به این مطلب اشکال کنند.  


این دو مقدمه با این کبرا که مساویِ افضل، افضل است، به طور قهری این نتیجه را به دست می‌دهد که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از سایر انبیاء - جز [[پیامبر اکرم]]{{صل}} - افضل است. پس استدلال مرحوم حمصی بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} از جمیع [[پیامبران پیشین]] تمام و غیر قابل مناقشه است. اما فخر رازی نمی‌تواند این [[حقیقت]] را بپذیرد؛ چراکه پذیرش آن به معنای قبول [[امامت]] و [[ولایت الهی]] [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} خواهد بود.
این دو مقدمه با این کبرا که مساویِ افضل، افضل است، به طور قهری این نتیجه را به دست می‌دهد که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از سایر انبیاء - جز [[پیامبر اکرم]]{{صل}} - افضل است. پس استدلال مرحوم حمصی بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} از جمیع پیامبران پیشین تمام و غیر قابل مناقشه است. اما فخر رازی نمی‌تواند این [[حقیقت]] را بپذیرد؛ چراکه پذیرش آن به معنای قبول [[امامت]] و [[ولایت الهی]] [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} خواهد بود.


فخر رازی نه در مقدمات استدلال و نه در ترتّب نتیجه بر آن دو مقدمه مناقشه نکرده و البته بر طبق مبنای [[علمی]] نمی‌تواند مناقشه کند، از همین رو مدّعی می‌شود که نتیجه [[برهان]] با [[اجماع]] [[مسلمانان]] ناسازگار است. وی ادعا کرده است که مسلمانان بر [[افضلیت نبی]] از غیر [[نبی]] اجماع دارند، اما در میان مسلمانان هرگز چنین [[اجماعی]] وجود ندارد؛ زیرا [[شیعیان]] - که در زمره [[امت اسلامی]] هستند - امیرالمؤمنین{{ع}} را در عین [[پیامبر]] نبودن از همه انبیاء پیشین افضل می‌دانند. مرحوم [[شیخ مفید]] در این باره رساله‌ای دارد که امیرالمؤمنین{{ع}} از سایر انبیاء - جز محمد{{صل}} - افضل می‌داند.
فخر رازی نه در مقدمات استدلال و نه در ترتّب نتیجه بر آن دو مقدمه مناقشه نکرده و البته بر طبق مبنای [[علمی]] نمی‌تواند مناقشه کند، از همین رو مدّعی می‌شود که نتیجه [[برهان]] با [[اجماع]] [[مسلمانان]] ناسازگار است. وی ادعا کرده است که مسلمانان بر افضلیت نبی از غیر [[نبی]] اجماع دارند، اما در میان مسلمانان هرگز چنین [[اجماعی]] وجود ندارد؛ زیرا [[شیعیان]] - که در زمره [[امت اسلامی]] هستند - امیرالمؤمنین{{ع}} را در عین [[پیامبر]] نبودن از همه انبیاء پیشین افضل می‌دانند. مرحوم [[شیخ مفید]] در این باره رساله‌ای دارد که امیرالمؤمنین{{ع}} از سایر انبیاء - جز محمد{{صل}} - افضل می‌داند.


مرحوم حمصی رازی که به افضلیت امیرالمؤمنین{{ع}} از سایر انبیاء [[معتقد]] است خود نیز در زمره مسلمانان است، پس اساساً بر خلاف ادعای رازی مبنی بر افضلیت نبی از غیر نبی هیچ اجماعی شکل نگرفته است، بلکه بر اساس [[کلام خدا]] و [[روایات پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}}، [[امامان]] از [[پیامبران]] افضلند<ref>ر.ک: کنز العمال، ج۱۱، ص۶۳۴-۶۳۵، ح۳۳۰۹۰؛ شرح المقاصد، ج۲، ص۳۰۰؛ المواقف، ج۳، ص۶۲۶؛ فتح الملک العلی، ص۶۹-۷۰؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۰۰، ح۱۱۶؛ ص۱۰۳، ح۱۱۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۷، ص۱۱۲؛ ج۴۲، ۲۸۸ و ۳۱۳؛ میزان الإعتدال، ج۴، ص۹۹، ش ۸۴۶۹؛ لسان المیزان، ج۶، ص۲۴، ش ۸۸؛ مناقب علی بن أبی طالب{{ع}} ومانزل من القرآن فی علی{{ع}}، ص۱۴۷، ح۱۷۹؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۹۲-۳۹۳؛ المناقب (خوارزمی)، ص۸۳؛ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۱۲۹؛ شرح نهج البلاغة، ج۷، ص۲۲۰؛ ج۹، ص۱۶۸؛ المنتقی من منهاج الإعتدال، ج۱، ص۳۴۴؛ جامع الأحادیث، ج۲۰، ص۳۹۴، ح۲۲۴۴۴؛ ج۴۱، ص۳۷۴؛ الجامع الکبیر، ج۱، ص۲۳۰۷۶، ح۵۱۷۵؛ الریاض النضرة، ج۱، ص۲۷۹؛ منهاج السنّة، ج۵، ص۳۵۵؛ نزهة المجالس، ج۱، ص۳۵۶.</ref>.
مرحوم حمصی رازی که به افضلیت امیرالمؤمنین{{ع}} از سایر انبیاء [[معتقد]] است خود نیز در زمره مسلمانان است، پس اساساً بر خلاف ادعای رازی مبنی بر افضلیت نبی از غیر نبی هیچ اجماعی شکل نگرفته است، بلکه بر اساس [[کلام خدا]] و روایات پیامبر اکرم{{صل}}، [[امامان]] از [[پیامبران]] افضلند<ref>ر.ک: کنز العمال، ج۱۱، ص۶۳۴-۶۳۵، ح۳۳۰۹۰؛ شرح المقاصد، ج۲، ص۳۰۰؛ المواقف، ج۳، ص۶۲۶؛ فتح الملک العلی، ص۶۹-۷۰؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۰۰، ح۱۱۶؛ ص۱۰۳، ح۱۱۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۷، ص۱۱۲؛ ج۴۲، ۲۸۸ و ۳۱۳؛ میزان الإعتدال، ج۴، ص۹۹، ش ۸۴۶۹؛ لسان المیزان، ج۶، ص۲۴، ش ۸۸؛ مناقب علی بن أبی طالب{{ع}} ومانزل من القرآن فی علی{{ع}}، ص۱۴۷، ح۱۷۹؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۹۲-۳۹۳؛ المناقب (خوارزمی)، ص۸۳؛ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۱۲۹؛ شرح نهج البلاغة، ج۷، ص۲۲۰؛ ج۹، ص۱۶۸؛ المنتقی من منهاج الإعتدال، ج۱، ص۳۴۴؛ جامع الأحادیث، ج۲۰، ص۳۹۴، ح۲۲۴۴۴؛ ج۴۱، ص۳۷۴؛ الجامع الکبیر، ج۱، ص۲۳۰۷۶، ح۵۱۷۵؛ الریاض النضرة، ج۱، ص۲۷۹؛ منهاج السنّة، ج۵، ص۳۵۵؛ نزهة المجالس، ج۱، ص۳۵۶.</ref>.


همچنین براساس [[احادیث نبوی]]، آنچه در تک تک انبیاء وجود دارد در امیرالمؤمنین{{ع}} جمع شده است. روایتی که مرحوم [[حمصی]] در این باره نقل و به آن استناد می‌کند، در [[منابع اهل سنت]] نیز با اندکی تفاوت در عبارت و اشتراک در مضمون آمده است.
همچنین براساس احادیث نبوی، آنچه در تک تک انبیاء وجود دارد در امیرالمؤمنین{{ع}} جمع شده است. روایتی که مرحوم [[حمصی]] در این باره نقل و به آن استناد می‌کند، در منابع اهل سنت نیز با اندکی تفاوت در عبارت و اشتراک در مضمون آمده است.


همچنین در روایاتی که [[اهل]] [[سنّت]] از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل می‌کنند، شواهدی مبنی بر [[برتری]] سایر [[امامان شیعه]] بر انبیاء پیشین وجود دارد. در برخی [[احادیث]] از [[نزول حضرت عیسی]]{{ع}} به هنگام [[قیام حضرت مهدی]]{{ع}} و [[اقامه نماز]] به ام[[امت]] [[قائم]]{{ع}} سخن به میان آمده است که خود نشانه برتری و [[افضلیت امام]] [[زمان]]{{ع}} بر [[حضرت عیسی]] است<ref>ر.ک: صحیح مسلم، ج۱، ص۹۵؛ مسند أحمد، ج۲، ص۳۳۶؛ ج۳، ص۳۴۵ و ۳۸۴؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۶۱؛ المحلّی، ج۱، ص۹؛ ج۷، ص۳۹۱؛ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۶، ص۵۱۳، ش ۹۷۷۰؛ الدیباج علی مسلم، ج۱، ص۱۷۹-۱۸۰، ش ۲۴۹ و منابع دیگر.</ref>.
همچنین در روایاتی که [[اهل سنت]] از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل می‌کنند، شواهدی مبنی بر [[برتری]] سایر [[امامان شیعه]] بر انبیاء پیشین وجود دارد. در برخی [[احادیث]] از [[نزول حضرت عیسی]]{{ع}} به هنگام [[قیام حضرت مهدی]]{{ع}} و اقامه نماز به امامت [[قائم]]{{ع}} سخن به میان آمده است که خود نشانه برتری و [[افضلیت امام]] [[زمان]]{{ع}} بر [[حضرت عیسی]] است<ref>ر.ک: صحیح مسلم، ج۱، ص۹۵؛ مسند أحمد، ج۲، ص۳۳۶؛ ج۳، ص۳۴۵ و ۳۸۴؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۶۱؛ المحلّی، ج۱، ص۹؛ ج۷، ص۳۹۱؛ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۶، ص۵۱۳، ش ۹۷۷۰؛ الدیباج علی مسلم، ج۱، ص۱۷۹-۱۸۰، ش ۲۴۹ و منابع دیگر.</ref>.


افزون بر [[آیات]] و [[روایات]]، [[عقل]] نیز [[حکم]] به برتری و [[افضلیت]] شخص دارای تمامی صفات کمالی بر دیگران که جامع چنین صفاتی نیستند می‌کند. به این بیان که امیرالمؤمنین علی{{ع}} دارای تمامی صفات کمالی است، صفاتی که به صورت پراکنده میان [[پیامبران]] تقسیم شده است که خود نشان‌گر برتری ایشان بر [[انبیاء]] است.
افزون بر [[آیات]] و [[روایات]]، [[عقل]] نیز [[حکم]] به برتری و [[افضلیت]] شخص دارای تمامی صفات کمالی بر دیگران که جامع چنین صفاتی نیستند می‌کند. به این بیان که امیرالمؤمنین علی{{ع}} دارای تمامی صفات کمالی است، صفاتی که به صورت پراکنده میان [[پیامبران]] تقسیم شده است که خود نشان‌گر برتری ایشان بر [[انبیاء]] است.
خط ۵۸۹: خط ۵۸۷:
بنابراین عقل، [[کتاب و سنت]] سه شاهدی است بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} از سایر انبیاء و در مقابل این [[دلایل]] [[قطعی]] نیز هیچ [[اجماعی]] وجود ندارد<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۹۷.</ref>.
بنابراین عقل، [[کتاب و سنت]] سه شاهدی است بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} از سایر انبیاء و در مقابل این [[دلایل]] [[قطعی]] نیز هیچ [[اجماعی]] وجود ندارد<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۹۷.</ref>.


=== مناقشات [[شیخ محمد عبده]] ===
=== مناقشات '''[[شیخ محمد عبده]]''' ===
[[شیخ محمد عبده]] نیز سه مناشقه در این [[آیه]] مطرح کرده است.
[[شیخ محمد عبده]] نیز سه مناشقه در این [[آیه]] مطرح کرده است.


خط ۵۹۶: خط ۵۹۴:


===== نقد و بررسی =====
===== نقد و بررسی =====
# اولا: [[راویان احادیث]] مباهله از طبقه [[صحابه]] و [[تابعین]] تا قرون متأخر هستند و بر این اساس نه در طبقه صحابه، نه در طبقه تابعین و نه در سایر عصرها مصادر این [[روایات شیعیان]] نیستند. همچنین احمد و مسلم که این [[حدیث]] را در مسند و صحیح آورده‌اند، نه خود [[شیعه]] هستند و نه راویان و [[رجال]] مذکور در کتب آنها شیعه هستند، بلکه برعکس راویان این احادیث نوعاً از [[دشمنان]] و مخالفان امیرالمؤمنین{{ع}} هستند. علاوه بر آنکه چنین ادعایی اساساً به معنای بی‌اعتباری و عدم [[حجیت]] کتاب‌هایی، همچون مسند أحمد، [[صحیح مسلم]] و... است و از آنجا که این [[شبهه]]، شبهه محصوره است، در نتیجه تمام [[صحاح شش گانه]] از اعتبار ساقط می‌شوند و اگر چنین باشد، نعم المطلوب.
# اولا: راویان احادیث مباهله از طبقه [[صحابه]] و [[تابعین]] تا قرون متأخر هستند و بر این اساس نه در طبقه صحابه، نه در طبقه تابعین و نه در سایر عصرها مصادر این روایات شیعیان نیستند. همچنین احمد و مسلم که این [[حدیث]] را در مسند و صحیح آورده‌اند، نه خود [[شیعه]] هستند و نه راویان و رجال مذکور در کتب آنها شیعه هستند، بلکه برعکس راویان این احادیث نوعاً از [[دشمنان]] و مخالفان امیرالمؤمنین{{ع}} هستند. علاوه بر آنکه چنین ادعایی اساساً به معنای بی‌اعتباری و عدم حجیت کتاب‌هایی، همچون مسند أحمد، [[صحیح مسلم]] و... است و از آنجا که این [[شبهه]]، شبهه محصوره است، در نتیجه تمام [[صحاح شش گانه]] از اعتبار ساقط می‌شوند و اگر چنین باشد، نعم المطلوب.
# ثانیا: اصطلاح «[[شیعی]]» و «[[رافضی]]» در میان سنیان دایره وسیعی دارد و منظور آنان از [[شیعه]] همیشه [[شیعیان]] [[دوازده امامی]] نیست، بلکه آنها مخالفان عثمان را - هر چند [[دشمن]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} باشد - شیعی می‌دانند! آنان [[پیروان]] [[مکتب خلفا]] را به [[جرم]] اینکه در آثار خویش حقایقی از [[زندگی]] [[شیخین]] را مطرح ساخته‌اند به [[تشیع]] متّهم می‌کنند و بلکه مخالفان معاویه و [[بنوامیه]] را شیعی و یا حتی رافضی خوانده‌اند. در احوالات [[حاکم نیشابوری]] تعابیری همچون «شیعی» و یا «رافضی» به کار برده‌اند. این عنوان نه به خاطر آن است که وی [[محبّ]] امیرالمؤمنین{{ع}} بوده است، خیر! او از پیروان مکتب خلفا است، اما به جهت [[مخالفت]] وی با معاویه و بنوامیه، او را به تشیع و رافضی بودن متهم کرده‌اند. وی مخالف معاویه بوده است. وقتی به [[اصرار]] از وی درخواست کردند که [[حدیثی]] در [[فضیلت]] معاویه [[جعل]] کند، نپذیرفت و در پاسخ گفت: «از دلم نمی‌آید» که آن را به {{عربی|لَا يَجِيءُ مِنْ قَلْبِي}} [[ترجمه]] کرده‌اند. وی در راه مخالفت با معاویه حتی مورد ضرب و شتم نیز قرار گرفت و به همین [[جرم]] [[شیعی]] و [[رافضی]] خوانده شد. اما وی نه تنها [[محب]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[شیعه اثناعشری]] نیست، بلکه در آثار خویش به نفع [[شیخین]] احادیثی نقل کرده است که قطعاً [[کذب]] است، ولی [[حاکم]] بَر [[صحت]] آن [[اصرار]] دارد. حاصل آنکه اصطلاح «[[شیعی]]» و «[[رافضی]]» منحصر به [[موالیان امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[شیعیان]] [[امامیه]] نیست و دایره وسیعی دارد. با این مقدمه، از «[[عبده]]» باید پرسید: آن‌گاه که وی مدّعی است [[احادیث]] [[مباهله]] ساخته و پرداخته شیعیان است، منظور وی از [[شیعه]] کدام گروه است؟ اگر مراد وی از شیعه، مخالفان عثمان، معاویه و امثال آنان باشد، این اشکال درون‌فرقه‌ای است و به شیعیان امامیه ارتباطی ندارد و از این جهت اشکالی بر ما وارد نیست، بلکه همچنان اشکال بی‌اعتبار بودن تمام مصادر معتبر سنیان همچنان به [[قوّت]] خود باقی است.
# ثانیا: اصطلاح «[[شیعی]]» و «[[رافضی]]» در میان سنیان دایره وسیعی دارد و منظور آنان از [[شیعه]] همیشه [[شیعیان]] [[دوازده امامی]] نیست، بلکه آنها مخالفان عثمان را - هر چند [[دشمن]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} باشد - شیعی می‌دانند! آنان [[پیروان]] [[مکتب خلفا]] را به [[جرم]] اینکه در آثار خویش حقایقی از [[زندگی]] [[شیخین]] را مطرح ساخته‌اند به [[تشیع]] متّهم می‌کنند و بلکه مخالفان معاویه و [[بنوامیه]] را شیعی و یا حتی رافضی خوانده‌اند. در احوالات [[حاکم نیشابوری]] تعابیری همچون «شیعی» و یا «رافضی» به کار برده‌اند. این عنوان نه به خاطر آن است که وی محبّ امیرالمؤمنین{{ع}} بوده است، خیر! او از پیروان مکتب خلفا است، اما به جهت [[مخالفت]] وی با معاویه و بنوامیه، او را به تشیع و رافضی بودن متهم کرده‌اند. وی مخالف معاویه بوده است. وقتی به اصرار از وی درخواست کردند که [[حدیثی]] در [[فضیلت]] معاویه جعل کند، نپذیرفت و در پاسخ گفت: «از دلم نمی‌آید» که آن را به {{عربی|لَا يَجِيءُ مِنْ قَلْبِي}} ترجمه کرده‌اند. وی در راه مخالفت با معاویه حتی مورد ضرب و شتم نیز قرار گرفت و به همین [[جرم]] [[شیعی]] و [[رافضی]] خوانده شد. اما وی نه تنها محب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[شیعه اثناعشری]] نیست، بلکه در آثار خویش به نفع [[شیخین]] احادیثی نقل کرده است که قطعاً [[کذب]] است، ولی [[حاکم]] بَر صحت آن اصرار دارد. حاصل آنکه اصطلاح «[[شیعی]]» و «[[رافضی]]» منحصر به موالیان امیرالمؤمنین{{ع}} و [[شیعیان]] [[امامیه]] نیست و دایره وسیعی دارد. با این مقدمه، از «عبده» باید پرسید: آن‌گاه که وی مدّعی است [[احادیث]] [[مباهله]] ساخته و پرداخته شیعیان است، منظور وی از [[شیعه]] کدام گروه است؟ اگر مراد وی از شیعه، مخالفان عثمان، معاویه و امثال آنان باشد، این اشکال درون‌فرقه‌ای است و به شیعیان امامیه ارتباطی ندارد و از این جهت اشکالی بر ما وارد نیست، بلکه همچنان اشکال بی‌اعتبار بودن تمام مصادر معتبر سنیان همچنان به [[قوّت]] خود باقی است.
# ثالثا: بر اساس مبانی رجالی [[اهل تسنّن]] نیز [[کلام]] «عبده» مخدوش است؛ چرا که از نظر [[عالمان]] رجالیِ اهل تسنّن، [[تشیع]] به [[وثاقت]] لطمه نمی‌زند، همان‌طور که [[ابن حجر عسقلانی]] در مقدمه فتح [[الباری]] تصریح می‌کند که: {{عربی|إِنَّ التَّشَيُّعَ لَا يَضُرُّ بِالْوَثَاقَةِ}}.
# ثالثا: بر اساس مبانی رجالی [[اهل تسنّن]] نیز [[کلام]] «عبده» مخدوش است؛ چرا که از نظر [[عالمان]] رجالیِ اهل تسنّن، [[تشیع]] به وثاقت لطمه نمی‌زند، همان‌طور که [[ابن حجر عسقلانی]] در مقدمه فتح الباری تصریح می‌کند که: {{عربی|إِنَّ التَّشَيُّعَ لَا يَضُرُّ بِالْوَثَاقَةِ}}.
# رابعا: اساسی‌ترین اشکال به این کلام عبده آن است که سخن وی صرفاً یک ادعای بدون دلیل است و باید از او پرسید که بر چه اساسی و دلیلی چنین ادعایی کرده است. آیا به [[راستی]] می‌توان هر سخن بی‌ضابطه و بدون دلیلی را به عنوان [[تفسیر قرآن]] ارائه کرد؟ آیا می‌توان احادیثی را که در نزد بسیاری از [[حدیث]] شناسان ثابت و مسلّم است، به صرف یک ادعای بی‌دلیل ردّ کرد؟ آیا می‌توان این احادیث را - که امثال [[حاکم نیشابوری]] [[متواتر]] می‌دانند - بدون دلیل از اعتبار انداخت؟
# رابعا: اساسی‌ترین اشکال به این کلام عبده آن است که سخن وی صرفاً یک ادعای بدون دلیل است و باید از او پرسید که بر چه اساسی و دلیلی چنین ادعایی کرده است. آیا به [[راستی]] می‌توان هر سخن بی‌ضابطه و بدون دلیلی را به عنوان [[تفسیر قرآن]] ارائه کرد؟ آیا می‌توان احادیثی را که در نزد بسیاری از [[حدیث]] شناسان ثابت و مسلّم است، به صرف یک ادعای بی‌دلیل ردّ کرد؟ آیا می‌توان این احادیث را - که امثال [[حاکم نیشابوری]] [[متواتر]] می‌دانند - بدون دلیل از اعتبار انداخت؟


خط ۶۰۹: خط ۶۰۷:
# ثانیاً با تکیه بر عرف عرب نمی‌توان احادیثی را که برخی آنها را متواتر دانسته‌اند ردّ کرد و با استناد به آن به [[تفسیر قرآن]] پرداخت.
# ثانیاً با تکیه بر عرف عرب نمی‌توان احادیثی را که برخی آنها را متواتر دانسته‌اند ردّ کرد و با استناد به آن به [[تفسیر قرآن]] پرداخت.


==== عدم [[نزول آیه]] درباره [[نصرانیان]] نجران ====
==== عدم نزول آیه درباره [[نصرانیان]] نجران ====
از نظر وی با توجه به آنکه هیأت [[نجران]] - که می‌گویند آیه درباره آنها نازل شده - [[زنان]] و [[اولاد]] خود را به همراه نداشته‌اند، لذا نمی‌توان نزول آیه را درباره انان دانست.
از نظر وی با توجه به آنکه هیأت [[نجران]] - که می‌گویند آیه درباره آنها نازل شده - [[زنان]] و [[اولاد]] خود را به همراه نداشته‌اند، لذا نمی‌توان نزول آیه را درباره انان دانست.


===== نقد و بررسی =====
===== نقد و بررسی =====
وی در ابتدا [[اقرار]] می‌کند که همه [[روایات]] متفقند بر اینکه در [[مباهله]] غیر از [[اهل بیت]]{{عم}} احدی شرکت نداشته است و براساس این روایات مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} فقط [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است، اما وی به جای پذیرش [[حقیقت]]، از اساس [[صحت]] این [[احادیث]] را منکر شده و ادعا می‌کند مصادر این احادیث [[شیعیان]] و منابع آنان است!
وی در ابتدا [[اقرار]] می‌کند که همه [[روایات]] متفقند بر اینکه در [[مباهله]] غیر از [[اهل بیت]]{{عم}} احدی شرکت نداشته است و براساس این روایات مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} فقط [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است، اما وی به جای پذیرش [[حقیقت]]، از اساس صحت این [[احادیث]] را منکر شده و ادعا می‌کند مصادر این احادیث [[شیعیان]] و منابع آنان است!


این سخن وی از چند جهت مخدوش است:
این سخن وی از چند جهت مخدوش است:
# اولاً عبده باید پاسخ دهد که اگر [[آیه]] درباره نصرانیان نیست، پس [[خداوند]] در این آیه به چه کسانی نظر دارد؟  
# اولاً عبده باید پاسخ دهد که اگر [[آیه]] درباره نصرانیان نیست، پس [[خداوند]] در این آیه به چه کسانی نظر دارد؟  
# ثانیاً [[خداوند سبحان]] در آیه مباهله، به رسولش دستور می‌دهد که به [[نجرانیان]] بگو اگر [[حقیقت]] را نمی‌پذیرند، زنان، فرزندان و جان‌هایتان را فرا خوانید تا [[مباهله]] کنیم. به عبارت دیگر [[رسول خدا]]{{صل}} موظف بودند تا با نجرانیان قرار مباهله بگذارند، نه اینکه به هنگام [[نزول آیه]] بلافاصله به مباهله با آنان مبادرت ورزند، و چنانچه [[نصارا]] قرار مباهله را می‌پذیرفتند، باید زنان و فرزندان خود را حاضر می‌کردند، اما مسلّم است که آنان این قرار را نپذیرفتند و حاضر به مباهله نشدند. پس این اشکال که هیأت نجرانی زنان و فرزندان خود را به همراه نداشتند ناشی از عدم دقت و توجّه عبده است<ref>{{عربی|الرِّوَايَاتُ مُتَّفِقَةٌ عَلَى أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} اخْتَارَ لِلْمُبَاهَلَةِ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ وَلَدَيْهَا، وَ يَحْمِلُونَ كَلِمَةَ {{متن قرآن|وَنِسَاءَنَا}} عَلَى فَاطِمَةَ، وَ كَلِمَةَ {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا}} عَلَى عَلِيٍّ فَقَطْ. وَ مَصَادِرُ هذِهِ الرِّوَايَاتِ الشِّيْعَةُ، وَ مَقْصَدُهُمْ مِنْهَا مَعْرُوفٌ، وَ قَدِ اجْتَهَدُوا فِي تَرْوِيجِهَا مَا اسْتَطَاعُوا، حَتَّى رَاجَتْ عَلَى كَثِيرٍ مِنْ أَهْلِ السُّنَّةِ، وَ لَكِنْ وَاضِعِيهَا لَمْ يُحْسِنُوا تَطْبِيقَهَا عَلَى الْآيَةِ، فَإِنَّ كَلِمَةَ {{متن قرآن|وَنِسَاءَنَا}} لَا يَقُولُهَا الْعَرَبِيُّ وَ يُرِيدُ بِهَا بِنْتَهُ، لَا سِيَّمَا إِذَا كَانَ لَهُ أَزْوَاجٌ، وَ لَا يُفْهَمُ هذَا مِنْ لُغَتِهِمْ، وَ أَبْعَدُ مِنْ ذلِكَ أَنْ يُرَادَ بِـ{{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} عَلِيٌّ - عَلَيْهِ الرِّضْوَانُ -. ثُمَّ إِنَّ وَفْدَ نَجْرَانَ الَّذِينَ قَالُوا: إِنَّ الْآيَةَ نَزَلَتْ فِيهِمْ، لَمْ يَكُنْ مَعَهُمْ نِسَاؤُهُمْ وَ أَوْلَادُهُمْ}}؛ [[تفسیر المنار]]، ج۳، ص۲۶۵.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۸۴.</ref>
# ثانیاً [[خداوند سبحان]] در آیه مباهله، به رسولش دستور می‌دهد که به نجرانیان بگو اگر [[حقیقت]] را نمی‌پذیرند، زنان، فرزندان و جان‌هایتان را فرا خوانید تا [[مباهله]] کنیم. به عبارت دیگر [[رسول خدا]]{{صل}} موظف بودند تا با نجرانیان قرار مباهله بگذارند، نه اینکه به هنگام نزول آیه بلافاصله به مباهله با آنان مبادرت ورزند، و چنانچه [[نصارا]] قرار مباهله را می‌پذیرفتند، باید زنان و فرزندان خود را حاضر می‌کردند، اما مسلّم است که آنان این قرار را نپذیرفتند و حاضر به مباهله نشدند. پس این اشکال که هیأت نجرانی زنان و فرزندان خود را به همراه نداشتند ناشی از عدم دقت و توجّه عبده است<ref>{{عربی|الرِّوَايَاتُ مُتَّفِقَةٌ عَلَى أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} اخْتَارَ لِلْمُبَاهَلَةِ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ وَلَدَيْهَا، وَ يَحْمِلُونَ كَلِمَةَ {{متن قرآن|وَنِسَاءَنَا}} عَلَى فَاطِمَةَ، وَ كَلِمَةَ {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا}} عَلَى عَلِيٍّ فَقَطْ. وَ مَصَادِرُ هذِهِ الرِّوَايَاتِ الشِّيْعَةُ، وَ مَقْصَدُهُمْ مِنْهَا مَعْرُوفٌ، وَ قَدِ اجْتَهَدُوا فِي تَرْوِيجِهَا مَا اسْتَطَاعُوا، حَتَّى رَاجَتْ عَلَى كَثِيرٍ مِنْ أَهْلِ السُّنَّةِ، وَ لَكِنْ وَاضِعِيهَا لَمْ يُحْسِنُوا تَطْبِيقَهَا عَلَى الْآيَةِ، فَإِنَّ كَلِمَةَ {{متن قرآن|وَنِسَاءَنَا}} لَا يَقُولُهَا الْعَرَبِيُّ وَ يُرِيدُ بِهَا بِنْتَهُ، لَا سِيَّمَا إِذَا كَانَ لَهُ أَزْوَاجٌ، وَ لَا يُفْهَمُ هذَا مِنْ لُغَتِهِمْ، وَ أَبْعَدُ مِنْ ذلِكَ أَنْ يُرَادَ بِـ{{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} عَلِيٌّ - عَلَيْهِ الرِّضْوَانُ -. ثُمَّ إِنَّ وَفْدَ نَجْرَانَ الَّذِينَ قَالُوا: إِنَّ الْآيَةَ نَزَلَتْ فِيهِمْ، لَمْ يَكُنْ مَعَهُمْ نِسَاؤُهُمْ وَ أَوْلَادُهُمْ}}؛ [[تفسیر المنار]]، ج۳، ص۲۶۵.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۸۴.</ref>


=== مناقشات [[ابوحیان اندلسی]] ===
=== مناقشات [[ابوحیان اندلسی]] ===
ابوحیان اندلسی در تفسیر بحر المحیط ذیل [[آیه مباهله]] ابتدا به نقل اقوال مختلف در تفسیر آیه پرداخته و می‌نویسد:  
ابوحیان اندلسی در تفسیر بحر المحیط ذیل [[آیه مباهله]] ابتدا به نقل اقوال مختلف در تفسیر آیه پرداخته و می‌نویسد:  
# شیعه معتقد است که [[ظاهر آیه]] از خطاب {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، آن است که [[دعا]] و مباهله میان کسی که با «قل» مورد [[خطاب]] قرار گرفته و کسی که با او [[مجادله]] کرده است خواهد بود و بر این وجه آیه چنین تفسیر می‌شود که مراد از «ابناء» حسن و حسین{{ع}}، مراد از «[[نساء]]» [[فاطمه]]{{س}}، و مراد از «[[انفس]]» علی{{ع}} است. [[حدیث]] [[سعد بن ابی‌وقاص]] که در [[صحیح مسلم]] آمده نیز بر همین مطلب دلالت دارد که مباهله به [[پیامبر]] و کسی که با او مجادله پرداخته اختصاص دارد. سعد گوید: «وقتی آیه {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} فاطمه، حسن و حسین{{عم}} را خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان [[اهل]] من هستند»».
# شیعه معتقد است که ظاهر آیه از خطاب {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، آن است که [[دعا]] و مباهله میان کسی که با «قل» مورد خطاب قرار گرفته و کسی که با او [[مجادله]] کرده است خواهد بود و بر این وجه آیه چنین تفسیر می‌شود که مراد از «ابناء» حسن و حسین{{ع}}، مراد از «[[نساء]]» [[فاطمه]]{{س}}، و مراد از «انفس» علی{{ع}} است. [[حدیث]] [[سعد بن ابی‌وقاص]] که در [[صحیح مسلم]] آمده نیز بر همین مطلب دلالت دارد که مباهله به [[پیامبر]] و کسی که با او مجادله پرداخته اختصاص دارد. سعد گوید: «وقتی آیه {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} فاطمه، حسن و حسین{{عم}} را خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان [[اهل]] من هستند»».
# گروهی گفته‌اند: مباهله برای پیامبر و برای [[مسلمانان]] بود به دلیل ظاهر آیه {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} که به صیغه جمع آمده است، و چون پیامبر مسلمانان را فراخواند، از میان آنان [[خانواده]] خود را که تحت [[سرپرستی]] او بودند را نیز فرا خواند و اگر [[نصارای نجران]] تصمیم به مباهله می‌گرفتند و برای این کار می‌آمدند، بدون تردید پیامبر{{صل}} به مسلمانان نیز دستور می‌داد که با خانواده خویش جهت مباهله خارج شوند.
# گروهی گفته‌اند: مباهله برای پیامبر و برای [[مسلمانان]] بود به دلیل ظاهر آیه {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} که به صیغه جمع آمده است، و چون پیامبر مسلمانان را فراخواند، از میان آنان [[خانواده]] خود را که تحت [[سرپرستی]] او بودند را نیز فرا خواند و اگر نصارای نجران تصمیم به مباهله می‌گرفتند و برای این کار می‌آمدند، بدون تردید پیامبر{{صل}} به مسلمانان نیز دستور می‌داد که با خانواده خویش جهت مباهله خارج شوند.
# همچنین گفته شده مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} [[برادران]] است. این گفته [[ابن قتیبه]] در ذیل [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}، یعنی برادرانتان است.
# همچنین گفته شده مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} [[برادران]] است. این گفته [[ابن قتیبه]] در ذیل [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}، یعنی برادرانتان است.
# همچنین گفته شده است که {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} [[پیروان]] [[دین]] پیامبر هستند. این سخن [[ابوسلیمان]] دمشقی است.
# همچنین گفته شده است که {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} [[پیروان]] [[دین]] پیامبر هستند. این سخن ابوسلیمان دمشقی است.
# برخی هم گفته‌اند: {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} [[همسران]] هستند.
# برخی هم گفته‌اند: {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} [[همسران]] هستند.
# برخی هم معتقدند: از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}}، [[خویشاوندان]] نزدیک [[اراده]] شده است. این دو قول اخیر را [[علی بن احمد نیشابوری]] گفته است.
# برخی هم معتقدند: از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}}، [[خویشاوندان]] نزدیک [[اراده]] شده است. این دو قول اخیر را [[علی بن احمد نیشابوری]] گفته است.
خط ۶۳۰: خط ۶۲۸:
ابواحمد بن علان گوید: آن دو یعنی [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{ع}} در آن هنگام مکلّف بودند؛ زیرا از نظر او [[مباهله]] صحیح نیست مگر از مکلّف.
ابواحمد بن علان گوید: آن دو یعنی [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{ع}} در آن هنگام مکلّف بودند؛ زیرا از نظر او [[مباهله]] صحیح نیست مگر از مکلّف.


ابوحیان در ادامه چنین می‌گوید: آنچه [[مفسران]] با استناد به روایاتی در [[قصه]] مباهله نقل کرده‌اند، بسیار طولانی است و مضمون آنها این است که [[پیامبر]]{{صل}} [[نصرانیان]] را به مباهله خواند و خود به همراه حسن، حسین، [[فاطمه]] و علی{{عم}}: محل قرار رفت و نصرانیان از مباهله خودداری کردند و به [[پایداری]] بر [[دین]] خود در ازای پرداخت [[جزیه]] [[راضی]] شدند و [[عالمان]] آنها به ایشان خبر داده بودند که اگر مباهله کنند، [[عذاب]] می‌شوند و رسول خدا{{صل}} نیز [[اجبار]] کرده بود که اگر مباهله کنند، عذاب خواهند شد و در ترک مباهله از سوی [[نصارا]] به جهت [[علم]] آنان به [[نبوت]] پیامبر{{صل}} شاهدی عظیم بر [[صحت]] نبوت آن حضرت وجود دارد<ref>{{عربی|{{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، أَي: يَدْعُ كُلُّ مِنِّي وَ مِنْكُمْ أَبْنَاءَهُ وَ نِسَاءَهُ وَ نَفْسَهُ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ. وَ ظَاهِرُ هذَا أَنَّ الدُّعَاءَ وَ الْمُبَاهَلَةَ بَيْنَ الْمُخَاطَبِ بِـ: «قُلْ» وَ بَيْنَ مَنْ حَاجَّهُ. وَ فُسِّرَ عَلَى هذَا الْوَجْهِ: الْأَبْنَاءُ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ بِنِسَائِهِ: فَاطِمَةُ، وَ الْأَنْفُسُ: بِعَلِيٍّ. قَالَ الشَّعْبِيُّ: وَ يَدُلُّ عَلَى أَنَّ ذلِكَ مُخْتَصٌّ بِالنَّبِيِّ{{صل}} مَعَ مَنْ حَاجَّهُ. مَا ثَبَتَ فِي صَحِيحِ مُسْلِمٍ مِنْ حَدِيثِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: «لَمَّا نَزَلَتْ هذِهِ الْآيَةُ: {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللهِ{{صل}} فَاطِمَةَ وَ حَسَنًا وَ حُسَيْنًا، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هؤُلَاءِ أَهْلِي». وَ قَالَ قَوْمٌ: الْمُبَاهَلَةُ كَانَتْ عَلَيْهِ وَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ، بِدَلِيلِ ظَاهِرِ قَوْلِهِ {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}، عَلَى الْجَمْعِ، وَ لَمَّا دَعَاهُمْ دَعَا بِأَهْلِهِ الَّذِينَ فِي حَوْزَتِهِ، وَ لَوْ عَزَمَ نَصَارَى نَجْرَانَ عَلَى الْمُبَاهَلَةِ وَ جَاؤُوا لَهَا، لَأَمَرَ النَّبِيُّ{{صل}} الْمُسْلِمِينَ أَنْ يُخْرِجُوا بِأَهَالِيهِمْ لِمُبَاهَلَتِهِ.
ابوحیان در ادامه چنین می‌گوید: آنچه [[مفسران]] با استناد به روایاتی در [[قصه]] مباهله نقل کرده‌اند، بسیار طولانی است و مضمون آنها این است که [[پیامبر]]{{صل}} [[نصرانیان]] را به مباهله خواند و خود به همراه حسن، حسین، [[فاطمه]] و علی{{عم}}: محل قرار رفت و نصرانیان از مباهله خودداری کردند و به [[پایداری]] بر [[دین]] خود در ازای پرداخت [[جزیه]] [[راضی]] شدند و [[عالمان]] آنها به ایشان خبر داده بودند که اگر مباهله کنند، [[عذاب]] می‌شوند و رسول خدا{{صل}} نیز [[اجبار]] کرده بود که اگر مباهله کنند، عذاب خواهند شد و در ترک مباهله از سوی [[نصارا]] به جهت [[علم]] آنان به [[نبوت]] پیامبر{{صل}} شاهدی عظیم بر صحت نبوت آن حضرت وجود دارد<ref>{{عربی|{{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، أَي: يَدْعُ كُلُّ مِنِّي وَ مِنْكُمْ أَبْنَاءَهُ وَ نِسَاءَهُ وَ نَفْسَهُ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ. وَ ظَاهِرُ هذَا أَنَّ الدُّعَاءَ وَ الْمُبَاهَلَةَ بَيْنَ الْمُخَاطَبِ بِـ: «قُلْ» وَ بَيْنَ مَنْ حَاجَّهُ. وَ فُسِّرَ عَلَى هذَا الْوَجْهِ: الْأَبْنَاءُ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ بِنِسَائِهِ: فَاطِمَةُ، وَ الْأَنْفُسُ: بِعَلِيٍّ. قَالَ الشَّعْبِيُّ: وَ يَدُلُّ عَلَى أَنَّ ذلِكَ مُخْتَصٌّ بِالنَّبِيِّ{{صل}} مَعَ مَنْ حَاجَّهُ. مَا ثَبَتَ فِي صَحِيحِ مُسْلِمٍ مِنْ حَدِيثِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: «لَمَّا نَزَلَتْ هذِهِ الْآيَةُ: {{متن قرآن|تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللهِ{{صل}} فَاطِمَةَ وَ حَسَنًا وَ حُسَيْنًا، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هؤُلَاءِ أَهْلِي». وَ قَالَ قَوْمٌ: الْمُبَاهَلَةُ كَانَتْ عَلَيْهِ وَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ، بِدَلِيلِ ظَاهِرِ قَوْلِهِ {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}، عَلَى الْجَمْعِ، وَ لَمَّا دَعَاهُمْ دَعَا بِأَهْلِهِ الَّذِينَ فِي حَوْزَتِهِ، وَ لَوْ عَزَمَ نَصَارَى نَجْرَانَ عَلَى الْمُبَاهَلَةِ وَ جَاؤُوا لَهَا، لَأَمَرَ النَّبِيُّ{{صل}} الْمُسْلِمِينَ أَنْ يُخْرِجُوا بِأَهَالِيهِمْ لِمُبَاهَلَتِهِ.
وَ قِيلَ: الْمُرَادُ بِأَنْفُسِنَا الْإِخْوَانُ. قَالَهُ ابْنُ قُتَيْبَةَ.
وَ قِيلَ: الْمُرَادُ بِأَنْفُسِنَا الْإِخْوَانُ. قَالَهُ ابْنُ قُتَيْبَةَ.
قَالَ تَعَالَى: {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}، أَي: إِخْوَانَكُمْ.
قَالَ تَعَالَى: {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}، أَي: إِخْوَانَكُمْ.
خط ۶۴۱: خط ۶۳۹:


==== نقد و بررسی ====
==== نقد و بررسی ====
هر چند ابوحیّان اندلسی، معتقد است [[شعبی]] {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} را در [[آیه مباهله]] به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[تفسیر]] کرده است، و شعبی نزد سنیان از [[عالمان]] بزرگ به شمار می‌رود. ابوحیّان [[معتقد]] است [[حدیثی]] که در [[صحیح مسلم]] از [[سعد بن ابی‌وقاص]] نقل شده نیز بر همین امر دلالت دارد و تأکیدی است بر [[صحت]] تفسیر شعبی. و حال آنکه در کتاب ابوحیّان، [[روایت]] مسلم از سعید [[تحریف]] شده و نام امیرالمؤمنین{{ع}} در آن حذف شده است. بنابراین از اینکه وی [[حدیث]] سعد را تأکیدی بر صحت تفسیر شعبی دانسته می‌توان استفاده کرد که احتمالا تحریف در کتاب وی از سوی ناشران آن صورت گرفته است و خود او نام امیرالمؤمنین{{ع}} را حذف نکرده است. والله [[اعلم]].
هر چند ابوحیّان اندلسی، معتقد است شعبی {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} را در [[آیه مباهله]] به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[تفسیر]] کرده است، و شعبی نزد سنیان از [[عالمان]] بزرگ به شمار می‌رود. ابوحیّان [[معتقد]] است [[حدیثی]] که در [[صحیح مسلم]] از [[سعد بن ابی‌وقاص]] نقل شده نیز بر همین امر دلالت دارد و تأکیدی است بر صحت تفسیر شعبی. و حال آنکه در کتاب ابوحیّان، [[روایت]] مسلم از سعید [[تحریف]] شده و نام امیرالمؤمنین{{ع}} در آن حذف شده است. بنابراین از اینکه وی [[حدیث]] سعد را تأکیدی بر صحت تفسیر شعبی دانسته می‌توان استفاده کرد که احتمالا تحریف در کتاب وی از سوی ناشران آن صورت گرفته است و خود او نام امیرالمؤمنین{{ع}} را حذف نکرده است. والله [[اعلم]].
و شاید ذکر تفسیر شعبی در ابتدا و مستند کردن آن به حدیث سعد بدان جهت است که این قول با [[رأی]] خود او موافق است. به عبارت دیگر از نظر ابوحیّان نیز مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} در [[آیه]] [[مبارک]] [[مباهله]]، [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است، لکن ابوحیان وی تصوّرات [[نفسانی]] و القائات [[شیطانی]] را نیز در کتاب خود منعکس کرده و اقوال پوچ و بی‌اساسی را در برابر قول نخست مطرح ساخته و با استناد به همین اقوال، وجود [[اجماع]] بر اینکه مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است را منتفی دانسته است. اما روشن است که این گفته، هرگز یارای مقابله با [[احادیث متواتر]] را ندارد. یکی از سخنانی که ابوحیّان مطرح کرده آن است که اگر [[نصارا]] برای مباهله حاضر می‌شدند، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} دستور می‌فرمود که همه [[مسلمانان]] با [[خانواده]] خود برای مباهله بیایند. اما واقعاً قائل این سخن، برای ادعای خود چه دلیلی ارائه کرده است و [[کلام]] خود را به چه [[دلیل علمی]] مستند کرده است؟! همچنین کسانی که ادعا کرده‌اند مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} [[برادران]] یا [[همسران]] هستند، چه دلیلی بر ادعای خود دارند؟
 
اگر هر ادعای بی‌اساسی بتواند اجماع [[مفسّران]] را منتفی سازد، در این صورت آیا می‌توان در مسأله‌ای به اجماع رسید؟! و آیا یک [[مسلمان]] بی‌طرف و منصف در برابر [[احادیث صحیح]] [[نبوی]]، اقوال [[پوچی]] را می‌تواند به عنوان [[تفسیر]] [[کتاب خدا]] مطرح کند؟!
و شاید ذکر تفسیر شعبی در ابتدا و مستند کردن آن به حدیث سعد بدان جهت است که این قول با رأی خود او موافق است. به عبارت دیگر از نظر ابوحیّان نیز مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} در [[آیه]] [[مبارک]] [[مباهله]]، [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است، لکن ابوحیان وی تصوّرات [[نفسانی]] و القائات [[شیطانی]] را نیز در کتاب خود منعکس کرده و اقوال پوچ و بی‌اساسی را در برابر قول نخست مطرح ساخته و با استناد به همین اقوال، وجود [[اجماع]] بر اینکه مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است را منتفی دانسته است. اما روشن است که این گفته، هرگز یارای مقابله با [[احادیث متواتر]] را ندارد. یکی از سخنانی که ابوحیّان مطرح کرده آن است که اگر [[نصارا]] برای مباهله حاضر می‌شدند، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} دستور می‌فرمود که همه [[مسلمانان]] با [[خانواده]] خود برای مباهله بیایند. اما واقعاً قائل این سخن، برای ادعای خود چه دلیلی ارائه کرده است و [[کلام]] خود را به چه دلیل علمی مستند کرده است؟! همچنین کسانی که ادعا کرده‌اند مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} [[برادران]] یا [[همسران]] هستند، چه دلیلی بر ادعای خود دارند؟
 
اگر هر ادعای بی‌اساسی بتواند اجماع [[مفسّران]] را منتفی سازد، در این صورت آیا می‌توان در مسأله‌ای به اجماع رسید؟! و آیا یک [[مسلمان]] بی‌طرف و منصف در برابر احادیث صحیح [[نبوی]]، اقوال پوچی را می‌تواند به عنوان [[تفسیر]] [[کتاب خدا]] مطرح کند؟!


نکته دیگری که در عبارت ابوحیّان در خور توجّه است کلام [[ابواحمد بن علان]] است. به [[اعتقاد]] او یکی از شرایط شرکت شخص در مباهله رسیدن به سن [[تکلیف]] است و به مقتضای این کبرا باید بگوئیم که حسن و حسین{{ع}} در آن هنگام مکلّف بوده‌اند.
نکته دیگری که در عبارت ابوحیّان در خور توجّه است کلام [[ابواحمد بن علان]] است. به [[اعتقاد]] او یکی از شرایط شرکت شخص در مباهله رسیدن به سن [[تکلیف]] است و به مقتضای این کبرا باید بگوئیم که حسن و حسین{{ع}} در آن هنگام مکلّف بوده‌اند.
خط ۶۵۴: خط ۶۵۴:
[[عبدالعزیز دهلوی]] در تحفه [[اثنا عشریه]] پس از تقریر اعتقاد و ادعای شیعه پیرامون آیه، سه اشکال را مطرح کرده و می‌نویسد:
[[عبدالعزیز دهلوی]] در تحفه [[اثنا عشریه]] پس از تقریر اعتقاد و ادعای شیعه پیرامون آیه، سه اشکال را مطرح کرده و می‌نویسد:
# در [[کلام]] بسیاری از [[شیعیان]]، وجه استدلال به آیه به روشنی بیان نشده است.
# در [[کلام]] بسیاری از [[شیعیان]]، وجه استدلال به آیه به روشنی بیان نشده است.
# تمسّک به [[آیه مباهله]] یکی از [[دلایل]] اهل سنت در برابر [[نواصب]] است. از نظر او ناصبیان منکر [[فضایل امیرالمؤمنین]]{{ع}} هستند، اما سنیان در برابر آنها به [[دفاع]] از [[مقام اهل بیت]]{{عم}} می‌پردازند و از آن جمله با استناد به آیه مباهله، برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فضیلتی [[اثبات]] می‌کنند! وی در این خصوص می‌گوید: این [[آیه]] در اصل دلیل این مدّعا ـ یعنی اثبات [[فضیلت]] برای امیرالمؤمنین{{ع}} ـ است و [[شیعه]] از راه [[غلو]] این [[آیه]] را در مقابله [[اهل سنت]] آورده‌اند و در این [[تمسک]] به وجوه بسیار، خلل وارد شده:
# تمسّک به [[آیه مباهله]] یکی از [[دلایل]] اهل سنت در برابر [[نواصب]] است. از نظر او ناصبیان منکر [[فضایل امیرالمؤمنین]]{{ع}} هستند، اما سنیان در برابر آنها به [[دفاع]] از مقام اهل بیت{{عم}} می‌پردازند و از آن جمله با استناد به آیه مباهله، برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فضیلتی [[اثبات]] می‌کنند! وی در این خصوص می‌گوید: این [[آیه]] در اصل دلیل این مدّعا ـ یعنی اثبات [[فضیلت]] برای امیرالمؤمنین{{ع}} ـ است و [[شیعه]] از راه [[غلو]] این [[آیه]] را در مقابله [[اهل سنت]] آورده‌اند و در این [[تمسک]] به وجوه بسیار، خلل وارد شده:
## اولا: منظور از {{متن قرآن|انفسنا}} این است که پیامبر نفس خود را فراخوانده است. چرا که اگر آن حضرت را مصداق {{متن قرآن|انفسنا}} بدانیم باید به همین ترتیب از میان کفار نیز کسی را مصداق نفس آنان معرفی کنیم و حال آنکه چنین مصداقی را در جریان این داستان نمی‌شناسی و [[نصرانیان]] نیز کسی را به عنوان «نفس» برای [[مباهله]] با خود نیاوردند از این رو معلوم می‌شود که مراد از «نفس»، شخص معینی نیست. گذشته از اینکه عرف عرب داماد را هم در زمره فرزند خود می‌داند.  {{عربی|وَ لِأَنَّ الْعُرْفَ يَعُدُّ الْخَتَنَ ابْنًا مِنْ غَيْرِ رِيبَةٍ فِي ذلِكَ}} .
## اولا: منظور از {{متن قرآن|انفسنا}} این است که پیامبر نفس خود را فراخوانده است. چرا که اگر آن حضرت را مصداق {{متن قرآن|انفسنا}} بدانیم باید به همین ترتیب از میان کفار نیز کسی را مصداق نفس آنان معرفی کنیم و حال آنکه چنین مصداقی را در جریان این داستان نمی‌شناسی و [[نصرانیان]] نیز کسی را به عنوان «نفس» برای [[مباهله]] با خود نیاوردند از این رو معلوم می‌شود که مراد از «نفس»، شخص معینی نیست. گذشته از اینکه عرف عرب داماد را هم در زمره فرزند خود می‌داند.  {{عربی|وَ لِأَنَّ الْعُرْفَ يَعُدُّ الْخَتَنَ ابْنًا مِنْ غَيْرِ رِيبَةٍ فِي ذلِكَ}} .
## ثانیا: نفس در لغت عرب به معنای قریب و هم [[نسب]] و هم [[دین]] و هم [[ملت]] آمده است {{عربی|قَوْلُهُ تَعَالَى: يُخْرِجُونَ أَنْفُسَهُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ<ref>این آیه‌ای که دهلوی آورده است در قرآن نیست، شاید منظور وی این آیه باشد که خدای تعالی می‌فرماید: {{متن قرآن|هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِنْكُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ}} «آنگاه، این شمایید که یکدیگر را می‌کشید و دسته‌ای از خودتان را از خانه‌هاشان بیرون می‌رانید» سوره بقره، آیه ۸۵.</ref>، أَيْ أَهْلَ دِينِهِمْ {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}، {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا}}}} در این صورت نفس به معنای مساوی بودن در صفات خواهد بود اما اینکه مراد از مساوی بودن چه نوع تساوی است دو احتمال مطرح است.  
## ثانیا: نفس در لغت عرب به معنای قریب و هم نسب و هم [[دین]] و هم [[ملت]] آمده است {{عربی|قَوْلُهُ تَعَالَى: يُخْرِجُونَ أَنْفُسَهُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ<ref>این آیه‌ای که دهلوی آورده است در قرآن نیست، شاید منظور وی این آیه باشد که خدای تعالی می‌فرماید: {{متن قرآن|هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِنْكُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ}} «آنگاه، این شمایید که یکدیگر را می‌کشید و دسته‌ای از خودتان را از خانه‌هاشان بیرون می‌رانید» سوره بقره، آیه ۸۵.</ref>، أَيْ أَهْلَ دِينِهِمْ {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}، {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا}}}} در این صورت نفس به معنای مساوی بودن در صفات خواهد بود اما اینکه مراد از مساوی بودن چه نوع تساوی است دو احتمال مطرح است.  
### اگر تساوی حضرت علی با پیامبر{{صل}}، در تمامی صفات مراد باشد، لازم می‌آید که آن حضرت در [[نبوت]] و [[رسالت]] و [[خاتمیت]] و [[بعثت]] و نیز جواز گرفتن همسر بیش از 4 زن و درجه رفیعه [[روز قیامت]] و [[شفاعت کبری]] و [[مقام محمود]] [[نزول وحی]] و دیگر [[احکام]] [[خاصه]] پیغمبر نیز با آن حضرت [[شریک]] باشد در حالی که این نظریه [[باطل]] است بالاجماع.
### اگر تساوی حضرت علی با پیامبر{{صل}}، در تمامی صفات مراد باشد، لازم می‌آید که آن حضرت در [[نبوت]] و [[رسالت]] و [[خاتمیت]] و [[بعثت]] و نیز جواز گرفتن همسر بیش از 4 زن و درجه رفیعه [[روز قیامت]] و شفاعت کبری و [[مقام محمود]] نزول وحی و دیگر [[احکام]] [[خاصه]] پیغمبر نیز با آن حضرت [[شریک]] باشد در حالی که این نظریه [[باطل]] است بالاجماع.
### اگر تساوی در بعض صفات مراد باشد، فائده‌ای ندارد؛ زیرا که مساوی در بعض اوصاف با [[افضل]] و اولی بالتصرف، أفضل و اولی به تصرّف نمی‌باشد و هو ظاهر جدا.
### اگر تساوی در بعض صفات مراد باشد، فائده‌ای ندارد؛ زیرا که مساوی در بعض اوصاف با [[افضل]] و اولی بالتصرف، أفضل و اولی به تصرّف نمی‌باشد و هو ظاهر جدا.
## به همراه بردن [[اهل بیت]]{{عم}} توسط [[پیامبر]] و تخصیص [[دعوت]] به ایشان مرجّح می‌خواهد و آن از دو حال خارج نیست:  
## به همراه بردن [[اهل بیت]]{{عم}} توسط [[پیامبر]] و تخصیص [[دعوت]] به ایشان مرجّح می‌خواهد و آن از دو حال خارج نیست:  
### یا اینکه اهل بیت علهیم [[السلام]] نزد پیامبر عزیز بودند و پیامبر به جهت اعتماد بر [[صدق]] [[نبوت]] خود آنها را با خود همراه کرده است.
### یا اینکه اهل بیت{{عم}} نزد پیامبر عزیز بودند و پیامبر به جهت اعتماد بر [[صدق]] [[نبوت]] خود آنها را با خود همراه کرده است.
### یا اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} اهل بیت{{عم}} را جهت [[استعانت]] برای [[دعا]] علیه [[اهل نجران]] فرا خوانده است. سپس می‌گوید: «مختار اکثر اهل سنت و برخی از شیعیان وجه نخست است با این حال اکثر شیعیان به وجه دوم استدلال می‌کنند».  
### یا اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} اهل بیت{{عم}} را جهت [[استعانت]] برای [[دعا]] علیه [[اهل نجران]] فرا خوانده است. سپس می‌گوید: «مختار اکثر اهل سنت و برخی از شیعیان وجه نخست است با این حال اکثر شیعیان به وجه دوم استدلال می‌کنند».  
## این آیه بر امامت حضرت امیر هم دلالت ندارد زیرا:
## این آیه بر امامت حضرت امیر هم دلالت ندارد زیرا:
### اگر این آیه دلیل [[امامت]] باشد، لازم آید امامت [[امیر]] در حین [[حیات]] [[پیغمبر]]{{صل}} وهو باطل بالاتفاق.
### اگر این آیه دلیل [[امامت]] باشد، لازم آید امامت [[امیر]] در حین [[حیات]] [[پیغمبر]]{{صل}} وهو باطل بالاتفاق.
### اگر تقیید کنند امامت آن حضرت را به وقتی دون وقتی {{عربی|مَعَ أَنَّهُ لَا دَلِيلَ عَلَيْهِ فِي اللَّفْظِ}} [[مقید]] مدّعا نخواهد بود؛ زیرا که [[اهل سنت]] نیز امامت امیر را در وقتی از اوقات ثابت می‌کنند<ref>تحفه اثناعشریه، ص۲۰۵-۲۰۷.</ref>.
### اگر تقیید کنند امامت آن حضرت را به وقتی دون وقتی {{عربی|مَعَ أَنَّهُ لَا دَلِيلَ عَلَيْهِ فِي اللَّفْظِ}} مقید مدّعا نخواهد بود؛ زیرا که [[اهل سنت]] نیز امامت امیر را در وقتی از اوقات ثابت می‌کنند<ref>تحفه اثناعشریه، ص۲۰۵-۲۰۷.</ref>.


==== نقد و بررسی ====
==== نقد و بررسی ====
# [[دهلوی]] ابتدا [[استدلال]] [[شیعه]] را تقریر می‌کند و مدّعی می‌شود که در [[کلام]] بسیاری از [[شیعیان]]، وجه استدلال آنها به این روشنی بیان نشده است، و حال آنکه با مراجعه به کتب [[کلامی]] شیعه و بیان استدلال توسط [[عالمان]] [[شیعی]] از [[شیخ مفید]]، [[سید مرتضی]] و [[علامه حلّی]] تا به امروز، [[دروغ]] بودن ادعای دهلوی روشن می‌شود و معلوم می‌گردد که وی عبارت را عیناً از کتب شیعه گرفته و آن را به خود نسبت می‌دهد!
# دهلوی ابتدا [[استدلال]] [[شیعه]] را تقریر می‌کند و مدّعی می‌شود که در [[کلام]] بسیاری از [[شیعیان]]، وجه استدلال آنها به این روشنی بیان نشده است، و حال آنکه با مراجعه به کتب [[کلامی]] شیعه و بیان استدلال توسط [[عالمان]] [[شیعی]] از [[شیخ مفید]]، [[سید مرتضی]] و [[علامه حلّی]] تا به امروز، [[دروغ]] بودن ادعای دهلوی روشن می‌شود و معلوم می‌گردد که وی عبارت را عیناً از کتب شیعه گرفته و آن را به خود نسبت می‌دهد!
# در پاسخ به این اشکال وی که می‌گوید: به همراه بردن [[اهل بیت]]{{عم}} توسط [[پیامبر]] و تخصیص [[دعوت]] به ایشان مرجّح می‌خواهد. باید گفت: این سخن در صورتی است که براساس [[احادیث]] [[قطعی]] نزد [[فریقین]]، رسول خدا{{صل}} عملا امیرالمؤمنین{{ع}} را مصداق {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} [[تفسیر]] فرموده‌اند و عدم پذیرش اینکه مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} امیرالمؤمنین{{ع}} است، در [[حقیقت]] ردّ احادیثی است که در [[صحیح مسلم]]، مسند أحمد و سایر کتب معتبر سنیان آمده است. همچنین مستلزم [[تکذیب]] راویان و حدیث‌نگارانی است که این احادیث را [[روایت]] کرده و یا در کتب خود نوشته‌اند.
# در پاسخ به این اشکال وی که می‌گوید: به همراه بردن [[اهل بیت]]{{عم}} توسط [[پیامبر]] و تخصیص [[دعوت]] به ایشان مرجّح می‌خواهد. باید گفت: این سخن در صورتی است که براساس [[احادیث]] [[قطعی]] نزد [[فریقین]]، رسول خدا{{صل}} عملا امیرالمؤمنین{{ع}} را مصداق {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} [[تفسیر]] فرموده‌اند و عدم پذیرش اینکه مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} امیرالمؤمنین{{ع}} است، در [[حقیقت]] ردّ احادیثی است که در [[صحیح مسلم]]، مسند أحمد و سایر کتب معتبر سنیان آمده است. همچنین مستلزم [[تکذیب]] راویان و حدیث‌نگارانی است که این احادیث را [[روایت]] کرده و یا در کتب خود نوشته‌اند.
# اینکه وی مراد از نفس را خود پیامبر دانسته و در برابر [[استدلال]] [[شیعیان]] به اینکه [[دعوت]] شخص از خویشتن معنا ندارد و [[داعی]] کسی است که دیگری را دعوت کند، به استعمالات واژه نفس در [[کلام عرب]] استدلال می‌کند و با استناد به آن می‌گوید: استعمال نفس به معنای خود شخص شایع است، پس در [[آیه]] نیز «ندع انفسنا» به معنای «نحضر انفسنا» است. اما در مثال‌هایی که وی به عنوان استعمال شایع نفس درباره خویشتن مطرح می‌کند نیز معانی مجازی مورد نظر است، نه معنای [[حقیقی]]. افزون بر آنکه به [[اذعان]] بسیاری از [[عالمان]] [[سنی]]، دعوت‌ کننده کسی است که دیگری را فرا خواند و دعوت خویشتن اساساً بی‌معناست.
# اینکه وی مراد از نفس را خود پیامبر دانسته و در برابر [[استدلال]] [[شیعیان]] به اینکه [[دعوت]] شخص از خویشتن معنا ندارد و [[داعی]] کسی است که دیگری را دعوت کند، به استعمالات واژه نفس در کلام عرب استدلال می‌کند و با استناد به آن می‌گوید: استعمال نفس به معنای خود شخص شایع است، پس در [[آیه]] نیز «ندع انفسنا» به معنای «نحضر انفسنا» است. اما در مثال‌هایی که وی به عنوان استعمال شایع نفس درباره خویشتن مطرح می‌کند نیز معانی مجازی مورد نظر است، نه معنای [[حقیقی]]. افزون بر آنکه به [[اذعان]] بسیاری از [[عالمان]] [[سنی]]، دعوت‌ کننده کسی است که دیگری را فرا خواند و دعوت خویشتن اساساً بی‌معناست.
# پاسخ به این اشکال که نفسی را برای کفار در این جریان نمی‌شناسیم، به قدری [[سست]] و بی‌اساس است که نیازی به پاسخ ندارد.  
# پاسخ به این اشکال که نفسی را برای کفار در این جریان نمی‌شناسیم، به قدری [[سست]] و بی‌اساس است که نیازی به پاسخ ندارد.  
## اولا: در [[تاریخ]] مسلم است که هیأت نجرانی حاضر به مباهله نشدند. بنابراین نه فرزندانشان را آوردند و نه زنانشان را و حتی اگر مراد از «[[انفس]]» خودشان باشند، باز هم اشکال باقی خواهد بود؛ چراکه خود آنان نیز در مباهله شرکت نکردند. پس عدم شرکت کسی به عنوان «نفس» به جهت انصراف آنها از مباهله بود و به این بهانه نمی‌توان منکر این [[واقعیت]] شد که مراد [[خداوند]] از «نفس [[پیامبر]]» در [[آیه مباهله]] حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} است<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۷۳.</ref>.
## اولا: در [[تاریخ]] مسلم است که هیأت نجرانی حاضر به مباهله نشدند. بنابراین نه فرزندانشان را آوردند و نه زنانشان را و حتی اگر مراد از «انفس» خودشان باشند، باز هم اشکال باقی خواهد بود؛ چراکه خود آنان نیز در مباهله شرکت نکردند. پس عدم شرکت کسی به عنوان «نفس» به جهت انصراف آنها از مباهله بود و به این بهانه نمی‌توان منکر این واقعیت شد که مراد [[خداوند]] از «نفس [[پیامبر]]» در [[آیه مباهله]] حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} است<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۷۳.</ref>.
## ثانیا: مفاد [[آیه مباهله]] جز این نیست که هر یک از دو طرف، [[شایسته‌ترین]] افراد خود را از مردان، [[زنان]] و [[فرزندان]]، برای مباهله فرا بخوانند، مصداق این افراد در میان [[مسلمانان]] تنها علی{{ع}} بود؛ زیرا اگر فرد دیگری نیز مصداق آن بود پیامبر{{صل}} او را هم برای مباهله با خود می‌برد، و در طرف مقابل، این نصرانی‌های نجران بودند که می‌بایست شایسته‌ترین افراد خود را برای مباهله بیاورند، اما اینکه تعداد آنان چه اندازه و ترکیب آنها از نظر جنسیت و سن چگونه باشد، از آیه مباهله استفاده نمی‌شود. اگر واژگان {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}}، {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا}} و {{متن قرآن|نِسَاءَنَا}} بر تعداد نیز دلالت می‌کرد، نصرانی‌های نجران می‌توانستند به پیامبر اشکال کنند که چرا تنها یک [[زن]] برای مباهله آورده است، و اگر در مباهله، جنسیت دخالت داشت می‌توانستند با این بهانه که ما زن و فرزندمان را با خود همراه نداریم تا به پیشنهاد شما عمل کنیم از مباهله شانه خالی کنند، ولی آنان چنین اشکال‌هایی نگرفتند و به دلیل [[حقانیت]] طرف مقابل از مباهله [[امتناع]] کردند<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳۹-۲۴۰.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص۳۱.</ref>
## ثانیا: مفاد [[آیه مباهله]] جز این نیست که هر یک از دو طرف، شایسته‌ترین افراد خود را از مردان، [[زنان]] و [[فرزندان]]، برای مباهله فرا بخوانند، مصداق این افراد در میان [[مسلمانان]] تنها علی{{ع}} بود؛ زیرا اگر فرد دیگری نیز مصداق آن بود پیامبر{{صل}} او را هم برای مباهله با خود می‌برد، و در طرف مقابل، این نصرانی‌های نجران بودند که می‌بایست شایسته‌ترین افراد خود را برای مباهله بیاورند، اما اینکه تعداد آنان چه اندازه و ترکیب آنها از نظر جنسیت و سن چگونه باشد، از آیه مباهله استفاده نمی‌شود. اگر واژگان {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}}، {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا}} و {{متن قرآن|نِسَاءَنَا}} بر تعداد نیز دلالت می‌کرد، نصرانی‌های نجران می‌توانستند به پیامبر اشکال کنند که چرا تنها یک [[زن]] برای مباهله آورده است، و اگر در مباهله، جنسیت دخالت داشت می‌توانستند با این بهانه که ما زن و فرزندمان را با خود همراه نداریم تا به پیشنهاد شما عمل کنیم از مباهله شانه خالی کنند، ولی آنان چنین اشکال‌هایی نگرفتند و به دلیل حقانیت طرف مقابل از مباهله [[امتناع]] کردند<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳۹-۲۴۰.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص۳۱.</ref>
# همین طور نمی‌توان حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} را مصداق {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا}} در آیه دانست؛ زیرا این نیز ادعایی بدون دلیل است و اگر دهلوی به بهانه اینکه کسی با عنوان «نفس» از هیأت [[نجران]] در مباهله شرکت نکرد، از این‌رو «نفس پیامبر» بودن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را [[انکار]] می‌کند، درباره مدّعای او نیز به دلیل عدم شرکت کسانی به عنوان [[فرزندان]] نصرانیان در مباهله، نمی‌توان مصداقی برای [[فرزندان پیامبر اکرم]]{{صل}} یافت و حال آنکه بسیاری از [[عالمان]] بزرگ [[سنی]] معترفند که مراد خداوند از {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا}} حسنین{{ع}}، و مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} حضرت امیرالمؤمین{{ع}} است و با این [[حساب]] خود دهلوی نیز در زمره ناصبیانی قرار می‌گیرد که مدّعی [[مخالفت]] [[اهل سنت]] با آنان است.
# همین طور نمی‌توان حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} را مصداق {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا}} در آیه دانست؛ زیرا این نیز ادعایی بدون دلیل است و اگر دهلوی به بهانه اینکه کسی با عنوان «نفس» از هیأت [[نجران]] در مباهله شرکت نکرد، از این‌رو «نفس پیامبر» بودن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را [[انکار]] می‌کند، درباره مدّعای او نیز به دلیل عدم شرکت کسانی به عنوان [[فرزندان]] نصرانیان در مباهله، نمی‌توان مصداقی برای فرزندان پیامبر اکرم{{صل}} یافت و حال آنکه بسیاری از [[عالمان]] بزرگ [[سنی]] معترفند که مراد خداوند از {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا}} حسنین{{ع}}، و مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} حضرت امیرالمؤمین{{ع}} است و با این حساب خود دهلوی نیز در زمره ناصبیانی قرار می‌گیرد که مدّعی [[مخالفت]] [[اهل سنت]] با آنان است.
# اما نسبت به اینکه مراد از تساوی نفوس چیست هم باید گفت: تلاش دهلوی برای [[نفی]] دلالت آیه بر «نفس پیامبر» بودن امیرالمؤمنین{{ع}} - علی‌رغم وجود [[نصوص]] فراوان در این باره - به جهت آن است که وی می‌داند «نفس پیامبر» بودن امیرالمؤمنین{{ع}} بر [[مساوات]] آن حضرت با [[رسول خدا]]{{صل}} دلالت دارد؛ چراکه داخل کردن امیرالمؤمنین{{ع}} در مصداق {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا}} نیز بر أفضلیت ایشان دلالت می‌کند. اما دهلوی در صدد نفی [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیست، بلکه وی [[هدف]] دیگری دنبال می‌کند که آن نفی مساوات امیرالمؤمنین{{ع}} با [[پیامبر اکرم]]{{صل}} است که البته تلاش وی به فرجام نرسیده است. دهلوی همانند [[ابن تیمیه]] با استناد به برخی [[آیات]]، مصادیقی برای «نفس» در استعمال [[قرآنی]] بیان می‌کند تا دلالت این تعبیر را بر مساوات نفی کند، اما وی ـ چنان‌که در پاسخ به مناقشات ابن تیمیه بیان شد ـ [[استشهاد]] به این آیات را برای نفی مساوات امیرالمؤمنین{{ع}} با پیامبر اکرم{{صل}} می‌داند و [[معتقد]] است که تعبیر به «نفس» نیز به جهت این [[الفت]] است و بر مساوات دلالت ندارد. اما روشن است که این [[حدیث شریف]] و [[احادیث]] دیگری که پیشتر مطرح ساختیم، قرینه‌ای هستند بر اینکه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در همه [[کمالات]] جز [[نبوت]] با رسول خدا{{صل}} مساوی است و همه آن قرائن، دلالت [[آیه مباهله]] بر مساوات را [[تأیید]] می‌کنند. [[دهلوی]] تلاش مذبوحانه خود را برای نفی دلالت [[آیه]] بر مساوات امیرالمؤمنین{{ع}} و رسول خدا{{صل}} ادامه داده و این اشکال را مطرح می‌کند که پذیرش این مساوات مستلزم [[رسالت]] و [[خاتمیت]] امیرالمؤمنین{{ع}} است. اما چنان‌که گفتیم آیه بر مساوات امیرالمؤمنین{{ع}} با رسول خدا{{صل}} در همه کمالات جز نبوت دلالت دارد و بیانگر آن است که تمام کمالات موجود در پیامبر اکرم{{صل}} در شخص امیرالمؤمنین{{ع}} نیز حاصل است جز نبوت. چنان‌که در [[حدیثی]] امیرالمؤمنین{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|وُجَعْتُ وَجَعاً، فَأَتَيْتُ النَّبِيَّ{{صل}}، فَأَقَامَنِي فِي مَكَانِهِ، وَ قَامَ يُصَلِّي، وَ أَلْقَى عَلَيَّ طَرَفَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ قَالَ: «قَدْ بَرَأْتَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ، لَا بَأْسَ عَلَيْكَ، مَا سَأَلْتُ اللّٰهَ شَيْئًا إِلَّا سَأَلْتُ لَكَ مِثْلَهُ، وَ لَا سَأَلْتُ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ شَيْئًا إِلَّا أَعْطَانِيهِ، غَيْرَ أَنَّهُ قِيلَ لِي: لَا نَبِيَّ بَعْدَكَ}}<ref>مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۱۰؛ [[أمالی]] (محاملی)، ص۲۰۳-۲۰۴، ح۱۸۵؛ المعجم الأوسط، ج۸، ص۴۷؛ [[نظم]] درر السمطین، ص۱۱۹؛ [[کنزالعمال]]، ج۱۱، ص۶۲۶، ح۳۳۰۴۸؛ ج۱۳، ص۱۷۰، ح۳۶۵۱۳؛ المناقب (خوارزمی)، ج۱۱۰، ص۱۱۷؛ [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۴۲، ص۳۱۰-۳۱۱؛ [[جامع الأحادیث]]، ج۱۵، ص۱۹۰، ش ۱۵۲۸۸؛ ج۳۲، ص۱۵۳، ش ۳۴۹۶۶.</ref>؛ [[درد]] [[سختی]] مرا گرفته بود، پس نزد رسول خدا{{صل}} آمدم. ایشان مرا در جایگاه خود قرار داد و آن‌گاه ایستاد و [[نماز]] گزارد، و گوشه‌ای از [[لباس]] خود را بر من انداخت، آن‌گاه فرمود: «ای پسر [[ابوطالب]]، تو [[شفا]] یافتی و هیچ [[نگرانی]] بر تو نیست. از [[خدا]] چیزی نخواستم مگر آنکه مثل آن را برای تو خواستم، و از خدا نخواستم مگر آنکه او به من عطا فرمود، غیر از آنکه به من گفته شد: «او بعد از تو [[پیامبر]] نیست». ای علی، من از خدا چیزی برای خودم نخواستم مگر آنکه همانند آن را برای تو درخواست کرده‌ام، و از خدا چیزی درخواست نکرده‌ام مگر آنکه آن را به من عطا فرموده جز اینکه به من فرمود: «همانا پس از تو [[پیامبری]] نخواهد بود». بنابراین [[آیه مباهله]] و [[احادیث شریف]] [[نبوی]] به روشنی بر [[مساوات]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با [[رسول خدا]]{{صل}} در همه [[کمالات]] - جز [[نبوت]] - دلالت دارند و همین امر [[اثبات]] کننده [[وجوب اطاعت]] مطلق و [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است؛ زیرا رسول خدا{{صل}} [[اولویت در تصرف]] داشته و دارای [[حق امر و نهی]] بودند و این کمال برای کسی که با آن حضرت مساوی باشد نیز ثابت است.
# اما نسبت به اینکه مراد از تساوی نفوس چیست هم باید گفت: تلاش دهلوی برای [[نفی]] دلالت آیه بر «نفس پیامبر» بودن امیرالمؤمنین{{ع}} - علی‌رغم وجود [[نصوص]] فراوان در این باره - به جهت آن است که وی می‌داند «نفس پیامبر» بودن امیرالمؤمنین{{ع}} بر [[مساوات]] آن حضرت با [[رسول خدا]]{{صل}} دلالت دارد؛ چراکه داخل کردن امیرالمؤمنین{{ع}} در مصداق {{متن قرآن|أَبْنَاءَنَا}} نیز بر أفضلیت ایشان دلالت می‌کند. اما دهلوی در صدد نفی [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیست، بلکه وی [[هدف]] دیگری دنبال می‌کند که آن نفی مساوات امیرالمؤمنین{{ع}} با [[پیامبر اکرم]]{{صل}} است که البته تلاش وی به فرجام نرسیده است. دهلوی همانند [[ابن تیمیه]] با استناد به برخی [[آیات]]، مصادیقی برای «نفس» در استعمال [[قرآنی]] بیان می‌کند تا دلالت این تعبیر را بر مساوات نفی کند، اما وی ـ چنان‌که در پاسخ به مناقشات ابن تیمیه بیان شد ـ استشهاد به این آیات را برای نفی مساوات امیرالمؤمنین{{ع}} با پیامبر اکرم{{صل}} می‌داند و [[معتقد]] است که تعبیر به «نفس» نیز به جهت این [[الفت]] است و بر مساوات دلالت ندارد. اما روشن است که این [[حدیث شریف]] و [[احادیث]] دیگری که پیشتر مطرح ساختیم، قرینه‌ای هستند بر اینکه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در همه [[کمالات]] جز [[نبوت]] با رسول خدا{{صل}} مساوی است و همه آن قرائن، دلالت [[آیه مباهله]] بر مساوات را [[تأیید]] می‌کنند. دهلوی تلاش مذبوحانه خود را برای نفی دلالت [[آیه]] بر مساوات امیرالمؤمنین{{ع}} و رسول خدا{{صل}} ادامه داده و این اشکال را مطرح می‌کند که پذیرش این مساوات مستلزم [[رسالت]] و [[خاتمیت]] امیرالمؤمنین{{ع}} است. اما چنان‌که گفتیم آیه بر مساوات امیرالمؤمنین{{ع}} با رسول خدا{{صل}} در همه کمالات جز نبوت دلالت دارد و بیانگر آن است که تمام کمالات موجود در پیامبر اکرم{{صل}} در شخص امیرالمؤمنین{{ع}} نیز حاصل است جز نبوت. چنان‌که در [[حدیثی]] امیرالمؤمنین{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|وُجَعْتُ وَجَعاً، فَأَتَيْتُ النَّبِيَّ{{صل}}، فَأَقَامَنِي فِي مَكَانِهِ، وَ قَامَ يُصَلِّي، وَ أَلْقَى عَلَيَّ طَرَفَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ قَالَ: «قَدْ بَرَأْتَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ، لَا بَأْسَ عَلَيْكَ، مَا سَأَلْتُ اللّٰهَ شَيْئًا إِلَّا سَأَلْتُ لَكَ مِثْلَهُ، وَ لَا سَأَلْتُ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ شَيْئًا إِلَّا أَعْطَانِيهِ، غَيْرَ أَنَّهُ قِيلَ لِي: لَا نَبِيَّ بَعْدَكَ}}<ref>مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۱۰؛ [[أمالی]] (محاملی)، ص۲۰۳-۲۰۴، ح۱۸۵؛ المعجم الأوسط، ج۸، ص۴۷؛ نظم درر السمطین، ص۱۱۹؛ کنزالعمال، ج۱۱، ص۶۲۶، ح۳۳۰۴۸؛ ج۱۳، ص۱۷۰، ح۳۶۵۱۳؛ المناقب (خوارزمی)، ج۱۱۰، ص۱۱۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۱۰-۳۱۱؛ جامع الأحادیث، ج۱۵، ص۱۹۰، ش ۱۵۲۸۸؛ ج۳۲، ص۱۵۳، ش ۳۴۹۶۶.</ref>؛ درد [[سختی]] مرا گرفته بود، پس نزد رسول خدا{{صل}} آمدم. ایشان مرا در جایگاه خود قرار داد و آن‌گاه ایستاد و [[نماز]] گزارد، و گوشه‌ای از [[لباس]] خود را بر من انداخت، آن‌گاه فرمود: «ای پسر [[ابوطالب]]، تو [[شفا]] یافتی و هیچ نگرانی بر تو نیست. از [[خدا]] چیزی نخواستم مگر آنکه مثل آن را برای تو خواستم، و از خدا نخواستم مگر آنکه او به من عطا فرمود، غیر از آنکه به من گفته شد: «او بعد از تو [[پیامبر]] نیست». ای علی، من از خدا چیزی برای خودم نخواستم مگر آنکه همانند آن را برای تو درخواست کرده‌ام، و از خدا چیزی درخواست نکرده‌ام مگر آنکه آن را به من عطا فرموده جز اینکه به من فرمود: «همانا پس از تو [[پیامبری]] نخواهد بود». بنابراین [[آیه مباهله]] و [[احادیث شریف]] [[نبوی]] به روشنی بر [[مساوات]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با [[رسول خدا]]{{صل}} در همه [[کمالات]] - جز [[نبوت]] - دلالت دارند و همین امر [[اثبات]] کننده [[وجوب اطاعت]] مطلق و [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است؛ زیرا رسول خدا{{صل}} اولویت در تصرف داشته و دارای [[حق امر و نهی]] بودند و این کمال برای کسی که با آن حضرت مساوی باشد نیز ثابت است.
# [[دهلوی]] در اشکال به دلالت آیه هم می‌گوید: «اگر [[آیه]] [[دلیل بر امامت]] باشد، لازم می‌آید امیرالمؤمنین{{ع}} در [[حیات رسول خدا]]{{صل}} [[امام]] باشد و این به اتفاق [[باطل]] است». در پاسخ می‌گوییم که
# دهلوی در اشکال به دلالت آیه هم می‌گوید: «اگر [[آیه]] دلیل بر امامت باشد، لازم می‌آید امیرالمؤمنین{{ع}} در [[حیات رسول خدا]]{{صل}} [[امام]] باشد و این به اتفاق [[باطل]] است». در پاسخ می‌گوییم که
## اولا بحث ما بر سر [[جانشینی رسول خدا]]{{صل}} است
## اولا بحث ما بر سر [[جانشینی رسول خدا]]{{صل}} است
## ثانیاً هیچ اشکالی ندارد که امیرالمؤمنین{{ع}} در عصر [[حیات پیامبر اکرم]]{{صل}} [[مقام]] آمریت و اولویت در تصرف داشته باشد؛ زیرا چنان‌که آمریت و [[حق تصرف]] رسول خدا{{صل}} در طول [[سلطنت الهی]] و [[حاکمیت]] علی الإطلاق [[خداوند]] است، [[رسول]] او نیز [[مأذون]] به آمریت است و [[پیامبر]] هرگز بر خلاف [[امر خداوند]] [[دستوری]] نمی‌دهد. همین گونه است [[ولایت]] و امامت امیرالمؤمنین{{ع}} که ولایت ایشان نیز به تبع پیامبر در طول [[ولایت خدا]] و رسول است و امیرالمؤمنین هرگز بدون [[اذن پروردگار]] و بر خلاف [[دستور خدا]] و رسولش امر نمی‌کند تا این اشکال پدید آید که افزون بر آنکه اولویت در تصرف امری است و [[اعمال]] و انجام آن امری دیگر. به عبارت دیگر امیرالمؤمنین در حیات رسول خدا دارای [[مقام امامت]] و آمریت است، امّا داشتن این مقام بدان معنا نیست که آن حضرت با حضور [[پیامبر اکرم]]{{صل}} اعمال ولایت کند. پس اثبات [[ولایت برای امیرالمؤمنین]]{{ع}} در حیات رسول خدا{{صل}} کاملا صحیح است و هرگز دلیلی بر بطلان آن وجود ندارد و معلوم نیست ادعای دهلوی مبنی بر بطلان [[اجماع]] [[علماء]] بر عدم وجود دو ولی در یک [[زمان]]، بر چه اساسی بنا شده است؟<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۷۳.</ref>
## ثانیاً هیچ اشکالی ندارد که امیرالمؤمنین{{ع}} در عصر [[حیات پیامبر اکرم]]{{صل}} [[مقام]] آمریت و اولویت در تصرف داشته باشد؛ زیرا چنان‌که آمریت و [[حق تصرف]] رسول خدا{{صل}} در طول سلطنت الهی و [[حاکمیت]] علی الإطلاق [[خداوند]] است، [[رسول]] او نیز [[مأذون]] به آمریت است و [[پیامبر]] هرگز بر خلاف [[امر خداوند]] دستوری نمی‌دهد. همین گونه است [[ولایت]] و امامت امیرالمؤمنین{{ع}} که ولایت ایشان نیز به تبع پیامبر در طول [[ولایت خدا]] و رسول است و امیرالمؤمنین هرگز بدون [[اذن پروردگار]] و بر خلاف [[دستور خدا]] و رسولش امر نمی‌کند تا این اشکال پدید آید که افزون بر آنکه اولویت در تصرف امری است و [[اعمال]] و انجام آن امری دیگر. به عبارت دیگر امیرالمؤمنین در حیات رسول خدا دارای [[مقام امامت]] و آمریت است، امّا داشتن این مقام بدان معنا نیست که آن حضرت با حضور [[پیامبر اکرم]]{{صل}} اعمال ولایت کند. پس اثبات ولایت برای امیرالمؤمنین{{ع}} در حیات رسول خدا{{صل}} کاملا صحیح است و هرگز دلیلی بر بطلان آن وجود ندارد و معلوم نیست ادعای دهلوی مبنی بر بطلان [[اجماع]] [[علماء]] بر عدم وجود دو ولی در یک [[زمان]]، بر چه اساسی بنا شده است؟<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۷۳.</ref>


=== مناقشات [[فضل بن روزبهان]] شیرازی ===
=== مناقشات [[فضل بن روزبهان]] شیرازی ===
[[ابن روزبهان خنجی]] در این باره می‌نویسد:  
[[ابن روزبهان خنجی]] در این باره می‌نویسد:  
# [[عادت]] مباهله‌کنندگان بر این بود که [[اهل]] [[خانواده]] و خویشاوندانشان را جمع می‌کردند تا [[لعنت]] شامل همه همراهان بشود، پس رسول خدا{{صل}} [[اولاد]] و زنانش را جمع کرد و مراد از «[[انفس]]» در اینجا نیز مردان هستند، گویا امر شده بود که [[زنان]]، اولاد و مردانِ خانواده‌اش را جمع کند از این‌ رو زنان خانواده‌اش منظور [[فاطمه]] بود و اولادش حسن و حسین و مردان، رسول خدا{{صل}} و علی{{ع}} بودند.
# عادت مباهله‌کنندگان بر این بود که [[اهل]] [[خانواده]] و خویشاوندانشان را جمع می‌کردند تا [[لعنت]] شامل همه همراهان بشود، پس رسول خدا{{صل}} [[اولاد]] و زنانش را جمع کرد و مراد از «انفس» در اینجا نیز مردان هستند، گویا امر شده بود که [[زنان]]، اولاد و مردانِ خانواده‌اش را جمع کند از این‌ رو زنان خانواده‌اش منظور [[فاطمه]] بود و اولادش حسن و حسین و مردان، رسول خدا{{صل}} و علی{{ع}} بودند.
# ادعای [[مساوات]] میان حضرت علی و رسول خدا قطعاً [[باطل]] است و بطلان آن از [[ضروریات دین]] است؛ زیرا به هیچ وجه غیر از پیامبر [[امت]]{{صل}}، کسی نمی‌تواند با او مساوی باشد و کسی که چنین ادعایی کند از [[دین]] خارج است. چگونه مساوات ممکن باشد در حالی‌ که [[پیامبر اکرم]]، [[آخرین پیامبر]] مُرسل و [[برترین]] [[انبیاء]] [[اولوالعزم]] است و هیچ کدام از این صفات در علی{{ع}} یافت نمی‌شود!
# ادعای [[مساوات]] میان حضرت علی و رسول خدا قطعاً [[باطل]] است و بطلان آن از [[ضروریات دین]] است؛ زیرا به هیچ وجه غیر از پیامبر [[امت]]{{صل}}، کسی نمی‌تواند با او مساوی باشد و کسی که چنین ادعایی کند از [[دین]] خارج است. چگونه مساوات ممکن باشد در حالی‌ که [[پیامبر اکرم]]، [[آخرین پیامبر]] مُرسل و [[برترین]] [[انبیاء]] [[اولوالعزم]] است و هیچ کدام از این صفات در علی{{ع}} یافت نمی‌شود!
# در این [[آیه]] برای امیرالمؤمنین علی{{ع}} فضیلت بزرگی وجود دارد و این امر مسلم است، لیکن وجود این فضیلت دلالت بر وجود [[نص بر امامت]] ایشان دلالت نمی‌کند<ref>{{عربی|كَانَ عَادَةُ أَرْبَابِ الْمُبَاهَلَةِ أَنْ يَجْمَعُوا أَهْلَ بَيْتِهِمْ وَ قَرَابَاتِهِمْ، لِيَشْمَلَ الْبَهْلَةُ سَائِرَ أَصْحَابِهِمْ، فَجَمَعَ رَسُولُ اللهِ{{صل}} أَوْلَادَهُ وَ نِسَاءَهُ، وَ الْمُرَادُ بِالْأَنْفُسِ هَهُنَا الرِّجَالُ، كَأَنَّهُ أُمِرَ بِأَنْ يَجْمَعَ نِسَاءَهُ وَ أَوْلَادَهُ وَ رِجَالَ أَهْلِ بَيْتِهِ، فَكَانَ النِّسَاءُ فَاطِمَةُ، وَ الْأَوْلَادُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، وَ الرِّجَالُ رَسُولُ اللهِ{{صل}} وَ عَلِيٌّ. وَ أَمَّا دَعْوَى الْمُسَاوَاةِ الَّتِي ذَكَرَهَا، فَهِيَ بَاطِلَةٌ قَطْعًا، وَ بُطْلَانُهَا مِنْ ضَرُورِيَّاتِ الدِّينِ، لِأَنَّ غَيْرَ النَّبِيِّ{{صل}} مِنَ الْأُمَّةِ لَا يُسَاوِي النَّبِيَّ أَصْلًا، وَ مَنِ ادَّعَى هذَا فَهُوَ خَارِجٌ عَنِ الدِّينِ. وَ كَيْفَ يُمْكِنُ الْمُسَاوَاةُ؟ وَ النَّبِيُّ{{صل}} نَبِيٌّ مُرْسَلٌ، خَاتَمُ الْأَنْبِيَاءِ، وَ أَفْضَلُ أُولِي الْعَزْمِ، وَ هذِهِ الصِّفَاتُ كُلُّهَا مَفْقُودَةٌ فِي عَلِيٍّ{{ع}}. نَعَمْ، لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ{{ع}} فِي هذِهِ الْآيَةِ فَضِيلَةٌ عَظِيمَةٌ، وَ هِيَ مُسَلَّمَةٌ، وَ لَكِنْ لَا تَصِيرُ دَالَّةً عَلَى النَّصِّ بِإِمَامَتِهِ}}؛ دلائل الصدق، ج۴، ص۴۰۱.</ref>.
# در این [[آیه]] برای امیرالمؤمنین علی{{ع}} فضیلت بزرگی وجود دارد و این امر مسلم است، لیکن وجود این فضیلت دلالت بر وجود [[نص بر امامت]] ایشان دلالت نمی‌کند<ref>{{عربی|كَانَ عَادَةُ أَرْبَابِ الْمُبَاهَلَةِ أَنْ يَجْمَعُوا أَهْلَ بَيْتِهِمْ وَ قَرَابَاتِهِمْ، لِيَشْمَلَ الْبَهْلَةُ سَائِرَ أَصْحَابِهِمْ، فَجَمَعَ رَسُولُ اللهِ{{صل}} أَوْلَادَهُ وَ نِسَاءَهُ، وَ الْمُرَادُ بِالْأَنْفُسِ هَهُنَا الرِّجَالُ، كَأَنَّهُ أُمِرَ بِأَنْ يَجْمَعَ نِسَاءَهُ وَ أَوْلَادَهُ وَ رِجَالَ أَهْلِ بَيْتِهِ، فَكَانَ النِّسَاءُ فَاطِمَةُ، وَ الْأَوْلَادُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، وَ الرِّجَالُ رَسُولُ اللهِ{{صل}} وَ عَلِيٌّ. وَ أَمَّا دَعْوَى الْمُسَاوَاةِ الَّتِي ذَكَرَهَا، فَهِيَ بَاطِلَةٌ قَطْعًا، وَ بُطْلَانُهَا مِنْ ضَرُورِيَّاتِ الدِّينِ، لِأَنَّ غَيْرَ النَّبِيِّ{{صل}} مِنَ الْأُمَّةِ لَا يُسَاوِي النَّبِيَّ أَصْلًا، وَ مَنِ ادَّعَى هذَا فَهُوَ خَارِجٌ عَنِ الدِّينِ. وَ كَيْفَ يُمْكِنُ الْمُسَاوَاةُ؟ وَ النَّبِيُّ{{صل}} نَبِيٌّ مُرْسَلٌ، خَاتَمُ الْأَنْبِيَاءِ، وَ أَفْضَلُ أُولِي الْعَزْمِ، وَ هذِهِ الصِّفَاتُ كُلُّهَا مَفْقُودَةٌ فِي عَلِيٍّ{{ع}}. نَعَمْ، لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ{{ع}} فِي هذِهِ الْآيَةِ فَضِيلَةٌ عَظِيمَةٌ، وَ هِيَ مُسَلَّمَةٌ، وَ لَكِنْ لَا تَصِيرُ دَالَّةً عَلَى النَّصِّ بِإِمَامَتِهِ}}؛ دلائل الصدق، ج۴، ص۴۰۱.</ref>.


==== نقد و بررسی ====
==== نقد و بررسی ====
# ابن روزبهان از ابتدا ادعا می‌کند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بر اساس [[عادت]] مباهله‌کنندگان [[اهل بیت]] خویش را برای مباهله برده است. در پاسخ به این ادعا می‌گوییم:
# ابن روزبهان از ابتدا ادعا می‌کند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بر اساس عادت مباهله‌کنندگان [[اهل بیت]] خویش را برای مباهله برده است. در پاسخ به این ادعا می‌گوییم:
## اولا: به تصریح عبدالعزیز دهلوی، صاحب تحفه إثنا عشریه چنین سخنی، ادعای [[ناصبیان]] است و سنیان چنین ادعایی ندارند.  
## اولا: به تصریح عبدالعزیز دهلوی، صاحب تحفه إثنا عشریه چنین سخنی، ادعای ناصبیان است و سنیان چنین ادعایی ندارند.  
## ثانیا: بنابر آنچه که [[ابن تیمیه]] و ابن روزبهان ادعا می‌کنند، [[پیامبر]] براساس عادت مباهله‌کنندگان می‌بایست [[خویشاوندان]] خود را برای مباهله همراه خود ببرد، پس چرا عباس و فرزندانش را [[دعوت]] نکرد و همراه خود [[نبرد]]؟ ابن تیمیه خود این [[پرسش]] را مطرح ساخته و در پاسخ گفته است که علت عدم دعوت از عباس آن بود که وی از «[[سابقین]] اوّلین» نبوده است. اما اگر واقعاً [[رسول خدا]]{{صل}} براساس عادت [[خانواده]] خود را برای مباهله دعوت کرده است، پس «سابقین اوّلین» بودن یا نبودن چه نقش و تأثیری در [[دعوت پیامبر]] می‌تواند داشته باشد؟! افزون بر آنکه عملکرد رسول خدا{{صل}} در برابر [[امر خداوند]] به روشنی نشان می‌دهد که آن حضرت براساس عادت مباهله کنندگان خانواده خویش را فرا نخوانده است، بلکه در دعوت ایشان خصوصیتی وجود داشته و دعوت شدگان نزد [[خدای تعالی]] دارای ارج و منزلتی بوده‌اند ـ چنان‌که ابن تیمیه در تناقضی آشکار مجبور شده به این [[حقیقت]] [[اعتراف]] کند.
## ثانیا: بنابر آنچه که [[ابن تیمیه]] و ابن روزبهان ادعا می‌کنند، [[پیامبر]] براساس عادت مباهله‌کنندگان می‌بایست [[خویشاوندان]] خود را برای مباهله همراه خود ببرد، پس چرا عباس و فرزندانش را [[دعوت]] نکرد و همراه خود [[نبرد]]؟ ابن تیمیه خود این [[پرسش]] را مطرح ساخته و در پاسخ گفته است که علت عدم دعوت از عباس آن بود که وی از «[[سابقین]] اوّلین» نبوده است. اما اگر واقعاً [[رسول خدا]]{{صل}} براساس عادت [[خانواده]] خود را برای مباهله دعوت کرده است، پس «سابقین اوّلین» بودن یا نبودن چه نقش و تأثیری در [[دعوت پیامبر]] می‌تواند داشته باشد؟! افزون بر آنکه عملکرد رسول خدا{{صل}} در برابر [[امر خداوند]] به روشنی نشان می‌دهد که آن حضرت براساس عادت مباهله کنندگان خانواده خویش را فرا نخوانده است، بلکه در دعوت ایشان خصوصیتی وجود داشته و دعوت شدگان نزد [[خدای تعالی]] دارای ارج و منزلتی بوده‌اند ـ چنان‌که ابن تیمیه در تناقضی آشکار مجبور شده به این [[حقیقت]] [[اعتراف]] کند.
## ثالثاً: رسول خدا{{صل}} با عمل خود [[آیه مباهله]] را [[تفسیر]] کرده است، ابن روزبهان در مقابل این [[نصّ]]، [[اجتهاد]] می‌کند و می‌نویسد: گویا به [[پیامبر]] امر شده بود که [[اولاد]]، [[زنان]] و مردان خانواده‌اش را جمع کند و آن حضرت از میان [[فرزندان]]، زنان و مردان این چهار نفر را [[انتخاب]] کرد! از این رو باید گفت عمل رسول خدا{{صل}} براساس [[دستور خداوند]] انجام گرفته است و مراد [[خداوند]] در [[آیه]] دقیقاً [[حضرت امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه زهرا]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} بوده است. اما اگر بپذیریم که دستور خداوند کلّی بوده است، در عمل می‌بینیم که رسول خدا{{صل}} این بزرگواران را [[گزینش]] کرده است و همین [[واقعیت]]، به روشنی بر [[افضلیت]] ایشان از سایر [[مسلمانان]] دلالت دارد. روشن است که با اثبات افضلیت، [[خلافت بلافصل امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز [[اثبات]] می‌گردد.
## ثالثاً: رسول خدا{{صل}} با عمل خود [[آیه مباهله]] را [[تفسیر]] کرده است، ابن روزبهان در مقابل این [[نصّ]]، [[اجتهاد]] می‌کند و می‌نویسد: گویا به [[پیامبر]] امر شده بود که [[اولاد]]، [[زنان]] و مردان خانواده‌اش را جمع کند و آن حضرت از میان [[فرزندان]]، زنان و مردان این چهار نفر را [[انتخاب]] کرد! از این رو باید گفت عمل رسول خدا{{صل}} براساس [[دستور خداوند]] انجام گرفته است و مراد [[خداوند]] در [[آیه]] دقیقاً [[حضرت امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه زهرا]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} بوده است. اما اگر بپذیریم که دستور خداوند کلّی بوده است، در عمل می‌بینیم که رسول خدا{{صل}} این بزرگواران را [[گزینش]] کرده است و همین واقعیت، به روشنی بر [[افضلیت]] ایشان از سایر [[مسلمانان]] دلالت دارد. روشن است که با اثبات افضلیت، خلافت بلافصل امیرالمؤمنین{{ع}} نیز [[اثبات]] می‌گردد.
# اما نسبت به این اشکال که چون رسول خدا{{صل}} [[خاتم پیامبران]] و [[افضل]] [[اولوالعزم]] است، احدی در میان [[امت]] ایشان نمی‌تواند دارای [[مقام نبوت]] گردد. پس هیچ کس با [[پیامبر اکرم]]{{صل}} مساوی نیست و ادعای [[مساوات]] غیر [[نبی]] با نبی [[انکار ضروری دین]] بوده و موجب [[خروج از دین]] می‌گردد، نیز می‌توان گفت: مسلماً رسول خدا{{صل}} [[اشرف مخلوقات]] است و مساوات در [[کمالات]] حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} را در رتبه بعد از ایشان قرار می‌دهد. افزون بر آنکه [[شیعیان]] هرگز درباره [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[ادعای نبوت]] نکرده‌اند، بلکه همواره بر مساوات آن حضرت با [[رسول خدا]]{{صل}} در همه کمالات جز [[نبوت]] و [[رسالت]] - همان‌طور که از [[روایات]] فراوان از جمله «[[حدیث منزلت]]» استفاده می‌شود - تأکید داشته‌اند و هر نسبتی بر خلاف این به شیعیان، به [[یقین]] [[دروغ]] و [[شیطنت]] آمیز است.
# اما نسبت به این اشکال که چون رسول خدا{{صل}} [[خاتم پیامبران]] و [[افضل]] [[اولوالعزم]] است، احدی در میان [[امت]] ایشان نمی‌تواند دارای [[مقام نبوت]] گردد. پس هیچ کس با [[پیامبر اکرم]]{{صل}} مساوی نیست و ادعای [[مساوات]] غیر [[نبی]] با نبی [[انکار ضروری دین]] بوده و موجب [[خروج از دین]] می‌گردد، نیز می‌توان گفت: مسلماً رسول خدا{{صل}} اشرف مخلوقات است و مساوات در [[کمالات]] حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} را در رتبه بعد از ایشان قرار می‌دهد. افزون بر آنکه [[شیعیان]] هرگز درباره [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[ادعای نبوت]] نکرده‌اند، بلکه همواره بر مساوات آن حضرت با [[رسول خدا]]{{صل}} در همه کمالات جز [[نبوت]] و [[رسالت]] - همان‌طور که از [[روایات]] فراوان از جمله «[[حدیث منزلت]]» استفاده می‌شود - تأکید داشته‌اند و هر نسبتی بر خلاف این به شیعیان، به [[یقین]] [[دروغ]] و شیطنت آمیز است.
# ابن روزبهان ضمن [[اعتراف]] به [[فضیلت]] بودن حضور و شرکت شخصی در [[مباهله]]، دلالت این فضیلت را بر [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[انکار]] می‌کند حال آنکه پیش از این ثابت شد که [[آیه مباهله]] و گفتار و [[رفتار رسول خدا]]{{صل}} پیرامون آن به روشنی بر [[مساوات]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} - در همه [[کمالات]] جز [[نبوت]] - دلالت دارد و اگر از این امر [[تنزّل]] کنیم، حداقل بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} از سایر [[مسلمانان]] دلالت می‌کند و همین امر برای [[اثبات]] [[خلافت بلافصل امیرالمؤمنین]]{{ع}} کفایت می‌کند؛ زیرا [[نزاع]] بر سر [[خلافت ابوبکر]] و امیرالمؤمنین{{ع}} است و چون بر اساس آیه مباهله فضیلتی برای امیرالمؤمنین{{ع}} ثابت می‌شود که [[ابوبکر]] از آن [[محروم]] است، پس ایشان [[خلیفه بلافصل]] [[رسول خدا]]{{صل}} خواهد بود<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۷۰.</ref>.
# ابن روزبهان ضمن [[اعتراف]] به [[فضیلت]] بودن حضور و شرکت شخصی در [[مباهله]]، دلالت این فضیلت را بر [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[انکار]] می‌کند حال آنکه پیش از این ثابت شد که [[آیه مباهله]] و گفتار و رفتار رسول خدا{{صل}} پیرامون آن به روشنی بر [[مساوات]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} - در همه [[کمالات]] جز [[نبوت]] - دلالت دارد و اگر از این امر تنزّل کنیم، حداقل بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} از سایر [[مسلمانان]] دلالت می‌کند و همین امر برای [[اثبات]] خلافت بلافصل امیرالمؤمنین{{ع}} کفایت می‌کند؛ زیرا [[نزاع]] بر سر [[خلافت ابوبکر]] و امیرالمؤمنین{{ع}} است و چون بر اساس آیه مباهله فضیلتی برای امیرالمؤمنین{{ع}} ثابت می‌شود که [[ابوبکر]] از آن [[محروم]] است، پس ایشان [[خلیفه بلافصل]] [[رسول خدا]]{{صل}} خواهد بود<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۷۰.</ref>.


=== مناقشات [[آلوسی]] ===
=== مناقشات [[آلوسی]] ===
آلوسی نیز بدون هیچ زیاده و نقصانی [[کلام]] [[دهلوی]] را در ذیل این [[آیه]] [[تکرار]] کرده است که به دلیل بررسی و ردّ کامل مناقشات دهلوی، از پرداختن به کلام آلوسی خودداری می‌کنیم.
آلوسی نیز بدون هیچ زیاده و نقصانی [[کلام]] دهلوی را در ذیل این [[آیه]] تکرار کرده است که به دلیل بررسی و ردّ کامل مناقشات دهلوی، از پرداختن به کلام آلوسی خودداری می‌کنیم.


=== مناقشات [[قاضی عبدالجبار معتزلی]] ===
=== مناقشات [[قاضی عبدالجبار معتزلی]] ===
خط ۷۰۸: خط ۷۰۸:


==== نقد و بررسی ====
==== نقد و بررسی ====
بررسی اشکال نخست: این اشکال در [[حقیقت]] به معنای [[تسلیم شدن]] آنان در برابر [[استدلال]] [[شیعیان]] به [[آیه]] بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است، اما این سخن وی که با وجود [[افضل]] [[امامت]] برای غیر افضل نیز دست یافتنی است، توجیهی است غیرقابل قبول؛ زیرا این استدلال هرگز در نزد عقلاء پذیرفته نیست و هیچ عاقلی با وجود افضل به [[امامت مفضول]] [[راضی]] نمی‌شود. بنابراین روشن است که این‌گونه سخنان صرفاً جهت توجیه ماوقع مطرح می‌شود و فاقد هر گونه پشتوانه [[عقلی]] و منطقی است. این سخن به اندازه‌ای خلاف [[درک عقلانی]] است که حتّی شخص متعصّبی هم چون [[ابن تیمیه]] نیز [[تقدم افضل بر مفضول]] را قبول دارد<ref>ر.ک: منهاج السنّة، ج۴، ص۳۶۶؛ ج۶، ص۳۳۷.</ref>، اما جای بسی [[تعجب]] است که برخی [[معتزلیان]] ـ که مدّعی [[عقل‌گرایی]] هستند ـ گاه در اثر [[لجاجت]] و [[حق‌ستیزی]] مطالبی می‌گویند که هر عاقلی را به [[شگفتی]] وامی‌دارد.
بررسی اشکال نخست: این اشکال در [[حقیقت]] به معنای [[تسلیم شدن]] آنان در برابر [[استدلال]] [[شیعیان]] به [[آیه]] بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است، اما این سخن وی که با وجود [[افضل]] [[امامت]] برای غیر افضل نیز دست یافتنی است، توجیهی است غیرقابل قبول؛ زیرا این استدلال هرگز در نزد عقلاء پذیرفته نیست و هیچ عاقلی با وجود افضل به [[امامت مفضول]] [[راضی]] نمی‌شود. بنابراین روشن است که این‌گونه سخنان صرفاً جهت توجیه ماوقع مطرح می‌شود و فاقد هر گونه پشتوانه [[عقلی]] و منطقی است. این سخن به اندازه‌ای خلاف درک عقلانی است که حتّی شخص متعصّبی هم چون [[ابن تیمیه]] نیز تقدم افضل بر مفضول را قبول دارد<ref>ر.ک: منهاج السنّة، ج۴، ص۳۶۶؛ ج۶، ص۳۳۷.</ref>، اما جای بسی [[تعجب]] است که برخی [[معتزلیان]] ـ که مدّعی [[عقل‌گرایی]] هستند ـ گاه در اثر [[لجاجت]] و [[حق‌ستیزی]] مطالبی می‌گویند که هر عاقلی را به [[شگفتی]] وامی‌دارد.


درباره اشکال دوم ـ که درباره عدم حضور [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مباهله بود ـ باید گفت که این مطلب نیز دلیل دیگری بر تام بودن استدلال شیعیان است؛ چراکه در غیر این صورت امثال [[قاضی عبدالجبار]] و [[فخر رازی]] به چنین ادعای [[سست]] و بی‌پایه‌ای [[متوسل]] نمی‌شدند.
درباره اشکال دوم ـ که درباره عدم حضور [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مباهله بود ـ باید گفت که این مطلب نیز دلیل دیگری بر تام بودن استدلال شیعیان است؛ چراکه در غیر این صورت امثال [[قاضی عبدالجبار]] و [[فخر رازی]] به چنین ادعای [[سست]] و بی‌پایه‌ای [[متوسل]] نمی‌شدند.


علی‌رغم آنکه سنیان از قاضی عبدالجبار با [[عظمت]] یاد می‌کنند، اما وی غرض‌ورزی و [[بی‌انصافی]] خود را در اینجا آشکار ساخته و ادعا می‌کند شرکت امیرالمؤمنین{{ع}} در مباهله بر پایه برخی نقل‌ها مشکوک است! درحالی‌که [[احادیث]] مربوط به شرکت اهل بیت{{عم}} در مباهله به فراوانی در کتب معتبر [[اهل سنّت]] (همچون مسند أحمد، [[صحیح مسلم]] و...) [[روایت]] شده است، تا آنجا که [[حاکم نیشابوری]] به [[تواتر]] این روایت [[اذعان]] و [[اعتراف]] دارد<ref>حاکم نیشابوری در این باره می‌نویسد: {{عربی|وَ قَدْ تَوَاتَرَتِ الْأَخْبَارُ فِي التَّفَاسِيرِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبَّاسٍ وَ غَيْرِهِ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ{{صل}} أَخَذَ يَوْمَ الْمُبَاهَلَةِ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ جَعَلُوا فَاطِمَةَ وَرَاءَهُمْ...}}؛ معرفة علوم الحدیث، ص۵۰.</ref>. آری! گاهی مشاهده می‌شود که - چنان‌که پیش‌تر بیان شد - برخی از [[عالمان]] [[سنی]] در این [[روایت]] تصرف کرده و دست به [[تحریف]] آن برده‌اند. به عنوان نمونه ابوحیّان اندلسی روایت را از [[صحیح مسلم]] نقل کرده است، اما [[نام امیرالمؤمنین]]{{ع}} را از آن حذف کرده است، گویا کسی به صحیح مسلم دسترسی ندارد تا به [[خیانت]] [[علمی]] وی واقف نشده و [[آگاه]] نگردد! البته اگر حمل بر [[صحت]] کنیم، باید بگوییم ممکن است این تحریف از سوی دست اندرکاران [[نشر]] [[کتاب تفسیر]] [[بحر]] [[المحیط]] صورت گرفته باشد، اما [[انصاف]] آن است که در میان عالمان سنی [[حق]] ستیزان و نورگریزانی هستند که در راستای [[مبارزه]] با [[حقیقت]] دست به تحریف [[واقعیات]] می‌زنند، هر چند این کار جنایتی بزرگ و [[قبیح]] شمرده می‌شود، اما تمسّک به این [[تحریفات]] جهت توجیه [[غصب خلافت]]، جنایتی عظیم‌تر و عملی قبیح‌تر از آنان است.
علی‌رغم آنکه سنیان از قاضی عبدالجبار با عظمت یاد می‌کنند، اما وی غرض‌ورزی و [[بی‌انصافی]] خود را در اینجا آشکار ساخته و ادعا می‌کند شرکت امیرالمؤمنین{{ع}} در مباهله بر پایه برخی نقل‌ها مشکوک است! درحالی‌که [[احادیث]] مربوط به شرکت اهل بیت{{عم}} در مباهله به فراوانی در کتب معتبر [[اهل سنّت]] (همچون مسند أحمد، [[صحیح مسلم]] و...) [[روایت]] شده است، تا آنجا که [[حاکم نیشابوری]] به [[تواتر]] این روایت [[اذعان]] و [[اعتراف]] دارد<ref>حاکم نیشابوری در این باره می‌نویسد: {{عربی|وَ قَدْ تَوَاتَرَتِ الْأَخْبَارُ فِي التَّفَاسِيرِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبَّاسٍ وَ غَيْرِهِ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ{{صل}} أَخَذَ يَوْمَ الْمُبَاهَلَةِ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ جَعَلُوا فَاطِمَةَ وَرَاءَهُمْ...}}؛ معرفة علوم الحدیث، ص۵۰.</ref>. آری! گاهی مشاهده می‌شود که - چنان‌که پیش‌تر بیان شد - برخی از [[عالمان]] [[سنی]] در این [[روایت]] تصرف کرده و دست به [[تحریف]] آن برده‌اند. به عنوان نمونه ابوحیّان اندلسی روایت را از [[صحیح مسلم]] نقل کرده است، اما نام امیرالمؤمنین{{ع}} را از آن حذف کرده است، گویا کسی به صحیح مسلم دسترسی ندارد تا به [[خیانت]] [[علمی]] وی واقف نشده و [[آگاه]] نگردد! البته اگر حمل بر صحت کنیم، باید بگوییم ممکن است این تحریف از سوی دست اندرکاران نشر کتاب تفسیر بحر المحیط صورت گرفته باشد، اما [[انصاف]] آن است که در میان عالمان سنی [[حق]] ستیزان و نورگریزانی هستند که در راستای [[مبارزه]] با [[حقیقت]] دست به تحریف واقعیات می‌زنند، هر چند این کار جنایتی بزرگ و [[قبیح]] شمرده می‌شود، اما تمسّک به این [[تحریفات]] جهت توجیه [[غصب خلافت]]، جنایتی عظیم‌تر و عملی قبیح‌تر از آنان است.


تحریف [[داستان مباهله]] و [[حدیث غدیر]] عملی بس ناجوانمردانه است، اما [[تمسک]] امثال فخررازی به این تحریفات و [[انکار]] حضور [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[حجّة الوداع]] و [[روز غدیر]] بی‌شرمانه‌تر و زشت‌تر است<ref>فخر رازی در مناقشه بر دلالت حدیث غدیر، حضور امیرالمؤمنین{{ع}} را در حجة‌الوداع انکار می‌کند! که در جایگاه خود به بحث پیرامون آن خواهیم پرداخت.</ref>.
تحریف [[داستان مباهله]] و [[حدیث غدیر]] عملی بس ناجوانمردانه است، اما [[تمسک]] امثال فخررازی به این تحریفات و [[انکار]] حضور [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[حجّة الوداع]] و [[روز غدیر]] بی‌شرمانه‌تر و زشت‌تر است<ref>فخر رازی در مناقشه بر دلالت حدیث غدیر، حضور امیرالمؤمنین{{ع}} را در حجة‌الوداع انکار می‌کند! که در جایگاه خود به بحث پیرامون آن خواهیم پرداخت.</ref>.
خط ۷۲۲: خط ۷۲۲:
این مناقشه‌ای است که [[اشاعره]] نیز بدان تکیه می‌کنند که خود حاکی از آن است که اشاعره این مطلب را از معتزلیان اخذ کرده‌اند.
این مناقشه‌ای است که [[اشاعره]] نیز بدان تکیه می‌کنند که خود حاکی از آن است که اشاعره این مطلب را از معتزلیان اخذ کرده‌اند.


در پاسخ به این ادعا باید گفت که اگر قصد پیامبر صرفاً [[دعوت]] از [[خویشاوندان]] نزدیک خود بوده است نه بیان فضل اهل بیت{{عم}}، به [[یقین]] می‌بایست خویشاوندان نزدیک دیگر خود را نیز فرا می‌خواند. اگر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[پسر عم رسول خدا]]{{صل}} است، عباس عموی آن حضرت به ایشان نزدیک‌تر است. این همان سخنی است که [[ابن تیمیه]]، ضمن [[تذکر]] به عدم شرکت عباس در [[مباهله]] و علی‌رغم [[خویشاوندی]] با [[رسول خدا]]{{صل}}، به توجیه آن پرداخته و در بیان علت آن می‌گوید: {{عربی|إِنَّ الْعَبَّاسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّابِقِينَ الْأَوَّلِينَ}}<ref>منهاج السنّة، ج۷، ص۹۰.</ref>؛ همانا عباس از [[سبقت]] گیرندگان نخستین در [[اسلام]] نیست.
در پاسخ به این ادعا باید گفت که اگر قصد پیامبر صرفاً [[دعوت]] از [[خویشاوندان]] نزدیک خود بوده است نه بیان فضل اهل بیت{{عم}}، به [[یقین]] می‌بایست خویشاوندان نزدیک دیگر خود را نیز فرا می‌خواند. اگر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پسر عم رسول خدا{{صل}} است، عباس عموی آن حضرت به ایشان نزدیک‌تر است. این همان سخنی است که [[ابن تیمیه]]، ضمن [[تذکر]] به عدم شرکت عباس در [[مباهله]] و علی‌رغم [[خویشاوندی]] با [[رسول خدا]]{{صل}}، به توجیه آن پرداخته و در بیان علت آن می‌گوید: {{عربی|إِنَّ الْعَبَّاسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّابِقِينَ الْأَوَّلِينَ}}<ref>منهاج السنّة، ج۷، ص۹۰.</ref>؛ همانا عباس از [[سبقت]] گیرندگان نخستین در [[اسلام]] نیست.


وی در اینجا از سر [[آگاهی]] و یا [[عدم آگاهی]] به [[حقیقت]] [[اعتراف]] می‌کند. بنابراین روشن است که [[گزینش]] [[اهل بیت]]{{عم}} برای مباهله انگیزه‌ای فراتر از خویشاوندی داشته است و ادعای امثال [[قاضی عبدالجبار]] بی‌اساس و واهی است<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۳۹.</ref>.
وی در اینجا از سر [[آگاهی]] و یا عدم آگاهی به [[حقیقت]] [[اعتراف]] می‌کند. بنابراین روشن است که [[گزینش]] [[اهل بیت]]{{عم}} برای مباهله انگیزه‌ای فراتر از خویشاوندی داشته است و ادعای امثال [[قاضی عبدالجبار]] بی‌اساس و واهی است<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۳۳۹.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۱۳۳٬۷۸۶

ویرایش