عرب در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط =عرب | عنوان مدخل =عرب | مداخل مرتبط = عرب در قرآن - عرب در معارف مهدویت- عرب در تاریخ اسلامی| پرسش مرتبط = }} == اعراب قبل از اسلام== ===اعراب منقرض شده=== شکی نیست که شبه جزیره از قدیم الایام موطن بسیاری از اقوام ع...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۱۷: | خط ۱۱۷: | ||
این دو آیه از [[سوره مبارکه انعام]]، [[درمان]] کننده هر امتی است که در [[جهل]] و [[خونریزی]] فرو رفته باشد و برای همین اثر عمیقی در [[قلب]] اسعد و ذکوان [[خزرجی]] بر جای گذاشت و آنها فورا [[ایمان]] آوردند. [[دقت]] در مفاد این دو [[آیه شریفه]] ما را از هر گونه بحث و تحقیقی در مورد اوضاع [[عرب قبل از اسلام]] [[بینیاز]] میکند و امراض [[اخلاقی]] [[اعراب]] [[جاهلیت]] را به خوبی برای ما بیان میکند. این دو [[آیه]] بیانگر اوصاف رذیلهای است که [[اعراب]] جاهلیت بدان [[مبتلا]] بودند و برای همین [[رسول الله]] در اولین دیدار آنها را برای [[اسعد]] و ذکوان [[تلاوت]] فرمود و [[رسالت]] خویش را برای آنها [[اعلان]] نمود.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۱، ص۹۷-۹۹.</ref> | این دو آیه از [[سوره مبارکه انعام]]، [[درمان]] کننده هر امتی است که در [[جهل]] و [[خونریزی]] فرو رفته باشد و برای همین اثر عمیقی در [[قلب]] اسعد و ذکوان [[خزرجی]] بر جای گذاشت و آنها فورا [[ایمان]] آوردند. [[دقت]] در مفاد این دو [[آیه شریفه]] ما را از هر گونه بحث و تحقیقی در مورد اوضاع [[عرب قبل از اسلام]] [[بینیاز]] میکند و امراض [[اخلاقی]] [[اعراب]] [[جاهلیت]] را به خوبی برای ما بیان میکند. این دو [[آیه]] بیانگر اوصاف رذیلهای است که [[اعراب]] جاهلیت بدان [[مبتلا]] بودند و برای همین [[رسول الله]] در اولین دیدار آنها را برای [[اسعد]] و ذکوان [[تلاوت]] فرمود و [[رسالت]] خویش را برای آنها [[اعلان]] نمود.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۱، ص۹۷-۹۹.</ref> | ||
==أزلام عرب == | |||
[[خداوند متعال]] میفرماید:{{متن قرآن|حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ}}<ref>«مردار و خون و گوشت خوک و آنچه جز به نام خداوند ذبح شده باشد و مرده با خفگی و مرده با ضربه و مرده با افتادن از بلندی و مرده از شاخ زدن حیوان دیگر و آنچه درندگان نیمخور کرده باشند- جز آن را که (تا زنده است) ذبح کردهاید- و آنچه بر روی سنگهای مقدّس (برای بتها) قربانی شود و آنچه با تیرهای بختآزمایی قسمت کنید (خوردن گوشت همه اینها) بر شما حرام و آنها (همه) گناه است؛ امروز کافران از دین شما نومید شدند پس، از ایشان مهراسید و از من بهراسید! امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم پس، هر که در قحطی و گرسنگی ناگزیر (از خوردن گوشت حرام) شود بیآنکه گراینده به گناه باشد بیگمان خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره مائده، آیه ۳.</ref>. | |||
[[قمی]] در [[تفسیر]] نُصُب میفرماید: [[قریشیها]] صخرههایی را [[پرستش]] میکردند و برای آنها [[قربانی]] میکردند. و «أزلام»، عبارت از این بود که [[حیوان]][[ حلال]] گوشتی را معین میکردند و آن را به ده قسمت تقسیم میکردند و سپس بر سر آن جمع میشدند و ده تیر را معین میکردند و که هفت تا از آنها دارای شانس و نصیب بود و سهتای دیگر شانس و نصیب نداشت. تیرهایی دارای شانس عبارت بود از: فَذّ، تَوأم، مُسبِل، نافس، حَلس، رقیب و معلّی که فذّ دارای یک سهم و توأم دارای دو سهم و مُسبِل دارای سه سهم و نافس دارای چهار سهم و حَلس دارای پنج سهم و رقیب دارای شش سهم و معلّی دارای هفت سهم بوده است. تیرهایی هم که دارای سهمی نبودند عبارت بود از: سَفح، مَنیح و وَغد. | |||
در این میان، [[پول]] [[حیوان]] [[ذبح]] شده بر عهده کسانی بود که تیرهای بدون شانس به آنها رسیده بود و این قماری بود که [[خداوند]] عز و جلّ آن را [[حرام]] کرده بود<ref>تفسیر [[قمی]]، ج۱، ص۱۶۱، ۱۶۲ و به نقل از او در [[مجمع البیان]]، ج۳، ص۲۴۴ از [[صادقین]] علیها [[السلام]]. و [[شیخ طوسی]] در [[تبیان]]، ج۳، ص۴۳۳ میگوید: ازلام عبارت بود از تیرهای چوبی که در [[جاهلیت]] بر بعضی از آنها نوشته شده بود: امرنی ربّی؛ [[خدا]] امر کرده است، و بر بعضی دیگر نوشته شده بود: نهانی ربّی؛ خدا [[نهی]] کرده است. آنها هنگامی که میخواستند به [[سفر]] بروند یا کار مهمّی را انجام دهند، با آن تیرها [[استخاره]] میکردند و اگر امر خارج میشد؛ به دنبال آن کار میرفتند و اگر نهی خارج میشد؛ آن را ترک میکردند و اگر تیری خارج میشد که چیزی بر آن نوشته نشده بود؛ کار خویش را اعاده میکردند. تا این که [[خداوند]] آن کار را [[حرام]] نمود. این نقل از [[حسن بصری]] و جماعتی از مفسّرین در [[مجمع البیان]]، ج۳، ص۲۴۴ آمده است.</ref>. | |||
[[یعقوبی]] در کتاب تاریخش، فصل خاصّی را با عنوان «ازلام العرب» به این امر اختصاص داده و گفته است: «[[عرب]] در تمام کارهایش به أزلام فال میزد. این أزلام همان چوبههای تیر بود که عرب هرگاه تصمیم به [[مسافرت]] یا اقامت یا احوال پرسی میگرفت؛ به چوبههای تیر فال میزد. | |||
این چوبههای تیر هفت تا بود که بر روی یکی از آنها «[[الله]] عز و جل» و بر دیگری «لکم»؛ برای شما و بر دیگر «نعم»؛ بله و بر دیگری «منکم»؛ از شما و بر دیگری «من غیرکم»؛ از غیر شما و بر دیگری «وغد»، «بد» نوشته شده بود. | |||
آنها هنگامی که تصمیم به کاری میگرفتند به چوبههای تیر فال میزدند و آنچه که برایشان نشان میداد؛ به همان عمل میکردند و از آن [[تجاوز]] و تعدّی نمیکردند و برای فال زدن هم به اشخاص [[امین]] خودشان [[رجوع]] مینمودند و به دیگران [[اعتماد]] نمیکردند. | |||
هنگامی که زمستان میشد و قحطی بر عرب مستولی میشد و شیر شتران کم میشد؛ آنها با ازلام به [[قماربازی]] میپرداختند، به این ترتیب که چوبههای تیر را [[انتخاب]] میکردند و با آنها به قمار میپرداختند، الا این که تیرهای قمار ده تا بود که هفت عدد از آنها دارای شانس و نصیب بود و سهتای دیگر دارای شانس و نصیب نبود. امّا هفتتایی که دارای شانس بود؛ به ترتیب اینها بودند: «فذ» که دارای یک سهم بود، «توأم» که دارای دو سهم بود، «رقیب» که دارای سه سهم بود، «حلس» که دارای چهار سهم بود و «نافس» که دارای پنج سهم بود و... و سهتایی که هیچ بهره و [[نصیبی]] نداشتند؛ عبارت بود از: منیح و سفیح و وغد. | |||
حیوانی که بنا بود مورد قمار قرار گیرد به صورت نسیه خریداری میشد و سپس قصابی آن را [[ذبح]] میکرد و به ده قسمت مساوی تقسیم میکرد و خودش سر و پاهای [[حیوان]] را به عنوان [[حق]] سلّاخ بر میداشت. آنگاه تیرهای دهگانه آورده میشد و عدهای از افراد به دور آن جمع میشدند و هر گروهی به اندازه [[قدرت]] و [[توانایی]] خودش تیرها را [[انتخاب]] میکرد. آنگاه که هر شخص یا گروهی تیرهای خود را میشناخت، آن را به [[مرد ]][[ناتوان]] و از نظر افتادهای میدادند که معروف بود؛ هیچگاه در عمر خویش [[پول]] نداده است که گوشت بخرد و بخورد و این شخص «حرضه» نامیده میشد. سپس «مجعول» که پارچه سفیدی بود آورده میشد و بر روی دستان این مرد پهن میشد و بر روی آن «سلفه» که قطعهای از پارچه ضخیم بود گذاشته میشد تا این مرد نتواند تیر افرادی را که میخواهد [[لمس]] کرده و خارج کند. | |||
در این هنگام مرد دیگری میآمد و پشت سر «حرضه» مینشست که «رقیب» نامیده میشد. سپس «حرضه» چوبههای تیر را به هم میزد و یکی را بیرون میکشید و بدون آنکه نگاه کند؛ آن را به رقیب میداد. اگر در این حال سه چوبه تیری که بیرون میکشید از آنهایی بود که [[نصیبی]] نداشتند؛ دوباره تیر دیگری بیرون میکشید و اگر اوّلین تیری که بیرون میکشید؛ فذّ بود، در این صورت او نصیب خودش را که یک سهم بود بر میداشت و برای نه سهم باقی مانده، تیر دیگری را بیرون میکشیدند. اگر توأم خارج میشد، دو سهم را بر میداشت و برای هفت سهم باقی مانده، تیر دیگری را بیرون میکشیدند و در این هنگام اگر معلّی خارج میشد؛ هفت سهم باقی مانده را بر میداشت. | |||
در این هنگام پرداخت پول حیوان بر عهده کسانی بود که سهمشان در نیامده بود و آنها عبارت بودند از: صاحبان «رقیب» و «حلس» و «نافس» و «مسبل» و برای این تیرها هیجده سهم بود و [[پول]] [[حیوان]] هم به هیجده جزء تقسیم میشد و هر شخصی به اندازه سهمی که میبایست از گوشت ببرد، غرامت حیوان را بر عهده میگرفت. | |||
در این میان اگر اولین تیری که بیرون کشیده شده بود، معلّی بود؛ صاحب آن هفت سهم از گوشت را بر میداشت و میبایست کسانی که تیرهایشان خارج نشده است، پول حیوان را بپردازند و محتاج بودند که حیوان دیگری را هم [[ذبح]] کنند؛ زیرا در باقیمانده تیرها، مسبل وجود داشت که دارای شش سهم بود، در حالی که از گوشت تنها سه سهم باقی مانده بود. سپس اگر حیوان دومی را [[ذبح]] میکردند و یکی از تیرها را بیرون میکشیدند و از [[قضا]] مسبل خارج میشد، وی سه سهم از [[حیوان]] قبلی و سه سهم از حیوان دومی را بر میداشت و میبایست که در مورد حیوان اولی [[پول]] بپردازد؛ ولی در مورد حیوان دومی چیزی نمیپرداخت؛ چون برنده شده بود. در این هنگام از حیوان دومی هفت سهم باقی مانده بود که بر سر آن تیرها را بیرون میکشیدند. اگر تیر «نفاس» خارج میشد، وی پنج سهم را بر میداشت و در مورد حیوان دوّم پولی را نمیپرداخت؛ زیرا تیرش برنده شده بود و تنها در مورد حیوان اوّلی غرامت میپرداخت. در این حال دو سهم از گوشت، باقی مانده بود و در میان تیرهای باقی مانده «حلس» قرار داشت که دارای چهار سهم بود؛ لذا میبایست حیوان دیگری را نحر کنند تا این چهار سهم تکمیل شود. | |||
اگر حیوان سوم را میکشتند و «[[فلس]]» از میان تیرها بیرون کشیده میشد؛ دو سهم از حیوان دوم و دو سهم از حیوان سوم بر میداشت و در مورد حیوان سوم پولی را نمیپرداخت؛ زیرا تیرش برنده شده بود و در این حال هشت سهم باقی میماند که تیرها طوری بیرون کشیده میشد تا مطابق با هشت سهمی باشد که باقی مانده بود و این در عوض پرداخت پول حیوانها بود. | |||
البته گاهی اتفاق میافتاد که اجزای گوشت مطابق با سهمهای تیرها بود و نیازی به حیوان دوّم پیدا نمیشد و تنها در صورتی حیوان دوّم [[ذبح]] میشد که نسبت به بعضی از تیرها نقصان سهم وجود داشت. در این میان اگر کسی که تیرش برنده شده است برای مرتبه دوم وارد مسابقه شود و ببازد، در این صورت میبایست تنها پول حیوانی را بپردازد که تیرش در آن بازنده شده است. همچنین اگر چیزی از اجزای گوشت، پس از خارج کردن تمام چوبههای تیر [[باقی]] میماند؛ میان فقرای [[عشیره]] تقسیم میشد. | |||
این بود خلاصه «میسر» که عربهای [[جاهل]] بدان [[افتخار]] میکردند و میپنداشتند که این از [[افعال]] شرافتمندانه و کریمانه است و در این مورد اشعار بسیاری میسرودهاند و بر این کار خویش افتخار میکردند»<ref>تاریخ یعقوبی، ج۱، ۲۵۹- ۲۶۱.</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۱، ص 110-113.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||