عبدالمطلب در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۷۱: | خط ۷۱: | ||
[[شهرستانی]] در [[ملل و نحل]] میگوید: او فرزندانش را به ترک [[ظلم]] و [[فساد]][[ امر]] میکرد و آنها را به کسب [[مکارم اخلاق]] [[ترغیب]] مینمود و از امور [[پست]] برحذرشان میداشت و در وصیتهایش میگفت: هیچ ظالمی از [[دنیا]] خارج نمیشود مگر آنکه از وی [[انتقام]] گرفته میشود و به عقوبتی گرفتار میگردد. در این میان مرد ظالمی فوت کرده بود و قبل از [[مرگ]] به عقوبتی گرفتار نشده بود و از عبد المطلب در این مورد سؤال شد. وی لحظهای [[فکر]] کرد و گفت: به [[خدا]] قسم که [[پس از دنیا]]، [[جهان]] دیگری است که در آن [[نیکوکار]] به جزای نیکیهایش میرسد و [[گناهکار]] به سزای گناهانش میرسد<ref>شهرستانی، الملل و النحل، به نقل از بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۲۱ و برای تفصیل بیشتر نگاه کنید به الصحیح، ج۱، ص۱۴۹-۱۵۴.</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۱، ص۲۰۵-۲۰۷.</ref> | [[شهرستانی]] در [[ملل و نحل]] میگوید: او فرزندانش را به ترک [[ظلم]] و [[فساد]][[ امر]] میکرد و آنها را به کسب [[مکارم اخلاق]] [[ترغیب]] مینمود و از امور [[پست]] برحذرشان میداشت و در وصیتهایش میگفت: هیچ ظالمی از [[دنیا]] خارج نمیشود مگر آنکه از وی [[انتقام]] گرفته میشود و به عقوبتی گرفتار میگردد. در این میان مرد ظالمی فوت کرده بود و قبل از [[مرگ]] به عقوبتی گرفتار نشده بود و از عبد المطلب در این مورد سؤال شد. وی لحظهای [[فکر]] کرد و گفت: به [[خدا]] قسم که [[پس از دنیا]]، [[جهان]] دیگری است که در آن [[نیکوکار]] به جزای نیکیهایش میرسد و [[گناهکار]] به سزای گناهانش میرسد<ref>شهرستانی، الملل و النحل، به نقل از بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۲۱ و برای تفصیل بیشتر نگاه کنید به الصحیح، ج۱، ص۱۴۹-۱۵۴.</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۱، ص۲۰۵-۲۰۷.</ref> | ||
==[[فرزندان عبد المطلب]] و آنکه [[قربانی]] شد == | |||
[[شیخ صدوق]] در [[خصال]] با سند از [[امام صادق]] از پدرش{{ع}} از [[جابر بن عبد الله انصاری]] نقل کرده است که از [[رسول الله]]{{صل}} در مورد فرزندان عبد المطلب سؤال شد. آن حضرت فرمود: آنها با عباس ده نفر بودند؛ یعنی یازده پسر داشت. | |||
سپس شیخ صدوق میگوید: بزرگتر آنها حارث بوده است که برای همین [[کنیه]] [[عبد المطلب]]، [[ابو حارث]] بود و [[فرزندان]] دیگر عبارت بودند از: [[عبد العزی]] که همان [[ابو لهب]] است، [[ابو طالب]] که اسم دیگرش [[عبد مناف]] بوده است، [[ضرار]]، [[زبیر]]، غیداق، مقوّم، [[حجل]]، [[حمزه]]، عباس و عبدالله<ref>خصال، ج۲، ص۴۵۲-۴۵۳.</ref>. | |||
و با سند از [[امام باقر]]{{ع}} نقل کرده است که فرمود: عبد المطلب دارای نه پسر بود و [[نذر]] کرده بود که اگر دهمین فرزندش هم پسر باشد، او را قربانی کند، امّا پس از آنکه عبد الله متولد و بزرگ شد، نتوانست او را قربانی کند؛ زیرا رسول الله{{صل}} در صلب او بود. بنابراین بین او و ده شتر قرعه زد؛ اما قرعه به نام عبد الله افتاد. سپس ده شتر دیگر به آن شترها اضافه کرد و قرعه زد که بازهم قرعه به نام عبد الله افتاد و همچنین ده تا ده به شترها اضافه میکرد و قرعه میزد تا این که تعداد شترها به صد نفر رسید و قرعه به نام شترها افتاد. عبد المطلب گفت: با خدایم به [[انصاف]] [[رفتار]] نکردم و برای همین سه بار قرعه را [[تکرار]] کرد که در هر بار قرعه به نام شترها افتاد و آنگاه گفت: الان دانستم که خدایم به این عمل من [[راضی]] است و شترها را قربانی کرد<ref>الخصال، ص۱۵۶ و کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۸۹. از حماد بن عیسی از حریز از کسی که او را خبر داده است. این روایت مرسل است و محقق غفاری بر این حدیث و غیر آن ایراد گرفته است.</ref>. | |||
و [[عیون الاخبار]] با سند از [[علی بن الحسن بن فضال]] نقل میکند که گفت: از [[امام رضا]]{{ع}} در مورد گفتار [[نبی اکرم]]{{صل}} که گفته بود: «من پسر دو ذبیح هستم». سؤال کردم. آن حضرت فرمود که «آنها [[اسماعیل بن ابراهیم]] [[خلیل]]{{س}} و [[عبد الله بن عبد المطلب]] بودهاند» [[و]] در ادامه فرمود: «[[عبد المطلب]] حلقه در [[کعبه]] را گرفته و [[نذر]] کرده بود که اگر [[خداوند]] به او ده پسر [[عنایت]] فرماید، یکی از آنها را [[ذبح]] کند. پس از آنکه تعداد فرزندانش به ده عدد رسید، گفت: [[خدا]] به وعدهاش [[وفا]] کرده است و من هم به [[وعده]] خویش عمل خواهم کرد. سپس فرزندانش را داخل [[کعبه]] برد و بین آنها قرعه زد. | |||
قرعه به نام عبد الله، پدر [[رسول الله]]{{صل}} درآمد و او محبوبترین فرزندانش بود. برای بار دوم قرعه زد که بازهم نام عبد الله خارج شد و برای سومین بار قرعه زد که بازهم نام عبد الله خارج شد! | |||
[[عبد المطلب]] او را پیش خود خواند و تصمیم به [[ذبح]] او گرفت! [[قریشیها]] جمع شدند و او را از این کار بازداشتند. [[زنان]] عبد المطلب هم [[گریه و زاری]] به راه انداخته بودند و دخترش [[عاتکه]] میگفت: از آنچه که بین تو و خدایت است عذر خواهی کن و عبد الله را ذبح نکن. عبد المطلب گفت: چگونه عذر خواهی کنم، دخترم؟ عاتکه گفت: با گلههایی که در صحراهای [[حرم]] داری و بین [[خون]] عبد الله و شتران قرعه بینداز و آن قدر تعداد شتران را بالا ببر تا خدایت [[راضی]] شود. | |||
عبد المطلب شخصی را به دنبال شترهایش فرستاد و آنها را حاضر کرد و آنگاه ده شتر از میانشان جدا کرد و بین آنها و عبد الله قرعهکشی کرد که به نام عبد الله افتاد. سپس تعداد شتران را ده تا ده زیاد کرد تا به صد عدد رسید و میان آنها دوباره قرعه زد که قرعه به نام شتران درآمد. | |||
در این هنگام [[قریشیان]] چنان [[تکبیر]] گفتند که کوههای اطراف به لرزه درآمد! امّا عبد المطلب گفت:[[ خیر]]، قبول نیست. مگر این که سه بار قرعه بزنم و هر سه مرتبه قرعه به نام شتران در بیاید. | |||
آنگاه که سومین قرعه هم به نام شتران درآمد، [[زبیر]] و [[ابو طالب]] و برادرانشان، عبد الله را از زیر دستهای عبد المطلب بیرون کشیدند و چون گونهاش را بر [[زمین]] گذاشته بود، مقداری از پوست آن کنده شده بود. آنها او را روی دستهای خود بلند کردند و او را [[غرقه]] بوسه ساختند و شروع به زدودن گرد و خاکها از بدنش کردند. | |||
پس از آن [[عبد المطلب]] دستور داد که شترها را در [[بازار]] حزوره<ref>حزورة بر وزن رحرجة، تپه معروفی است در مکه که به عنوان بازار انتخاب میشود، چنان که در صحاح آمده است و این خبر را ابن اسحاق در سیره نقل میکند و میگوید: چنان که گمان کردهاند، این خبر را به عبد المطلب نسبت دادهاند و گفتهاند که او شترها را در پای بتها قربانی کرد و این مردود است، چنان که روایات معتبری را از ائمه{{صل}} در این باره نقل کردیم.</ref> نحر کنند و گوشت آن را [[توزیع]] نمایند. | |||
[[عبد المطلب]] پنج [[سنت]] را بنیان نهاد که [[خداوند]] آنها را در [[اسلام]] جاری ساخت. او [[زن]] پدر را بر [[فرزندان]] پدر [[حرام]] کرد و [[دیه]] یک مرد را صد شتر قرار داد و تعداد شوطهای [[طواف]] را هفت قرار داد و گنجی را پیدا کرد<ref>شاید که این گنج چنان که قبلا هم گفته شد، همان اشیایی باشد که [[جرهم]] آن را [[دفن]] کرده بود.</ref> و یک پنجم آن را [[صدقه]] داد و [[چاه زمزم]] را به هنگام حفر، [[آشامیدنی]] [[حاجیان]] نامید. | |||
آری اگر عبد المطلب از حجّتهای [[خدا]] نبود و تصمیم وی به [[ذبح]] عبد الله، شبیه تصمیم ابراهیم به ذبح فرزندش اسماعیل نبود، هرگز [[نبی اکرم]]{{صل}} به این [[افتخار]] نمیکرد که فرزند دو ذبیح است و نمیگفت: انا [[ابن الذبیحین]]؛ و همان علّتی که باعث شد خداوند ذبح شدن را از اسماعیل دور کند، باعث شد که ذبح شدن را از عبد [[الله]] دور کند، و آن این بود که نبی اکرم و [[ائمه معصوم]]{{صل}} در صلبشان بودند و به [[برکت]] نبی اکرم و [[ائمه]]{{صل}} خداوند ذبح شدن را از آنها دور کرد<ref>عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۱۲.</ref>. | |||
[[یعقوبی]] میگوید: اسم عبد الله در ابتدا عبد الدار یا عبد قصی بود و هنگامی که قرار شد در [[راه خدا]] [[فدا]] شود، عبد المطلب گفت: او عبد الله است<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۹.</ref> و این حادثه بیست سال پس از حفر [[زمزم]] بود<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۹. این امر با تاریخی که برای سنّ ازدواج عبد الله ذکر کرده است، معلوم میشود.</ref> و در این هنگام عبد الله بیستساله بود. | |||
شاید در اینجا گفته شود که عبد المطلبی که [[مورخان]] دربارهاش نوشتهاند:[[ دست]] سارق را قطع میکرد و از طواف عریان جلوگیری مینمود و از کارهای [[پست]] جلوگیری میکرد و از [[بتپرستی]] خودداری مینمود و... چگونه فرزندش را [[عبد مناف]] نامیده است، در حالی که مناف اسم بتی است و یا دیگری را عبد العزّی نامیده است در حالی که آن هم بتی است. سؤال بعدی این است که او چگونه [[حق]] داشته است که چنین تصمیمی درباره دیگری، اگر چه فرزندش باشد، بگیرد؟ و آیا هیچ کسی میتواند صحّت چنین [[نذری]] را که [[جان انسان]] بیگناهی در میان است، [[تأیید]] کند؟! | |||
این سؤال را [[سید جعفر مرتضی]] در [[الصحیح من السیره]]<ref>سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم{{صل}}، ج۱، ص۶۵-۷۰.</ref> طرح کرده است و سپس از [[سید محمد مهدی روحانی قمی]] نقل کرده است که: ما ملاحظه میکنیم که [[ایمان]] [[عبد المطلب]] [[سیر]] تکاملی داشته است. او در ابتدا فرزندش را [[عبد مناف]] و عبد العزّی نامیده است، اما به تدریج ایمانش کامل میشود تا جایی که [[ابرهه حبشی]]، [[فرمانده]] [[اصحاب فیل]]، به وی [[احترام]] میگذارد و [[مؤرخان]] درباره او چیزهایی میگویند که بعضی از آن را ذکر کردیم. و هیچ شکی نیست که او بعد از میلاد نوهاش و [[مشاهده]] نشانههایی از او که دلالت بر نبوتش داشت و از آنجا که بسیاری از [[نشانهها]] و کرامتها را با چشمان خودش دیده بود، به حدّ اعلایی از ایمان[[ دست]] یافت. | |||
بنابراین اشکالی ندارد که او در ابتدای امر چنین [[نذری]] بکند و [[خداوند]] هم به پیامبرش [[حضرت ابراهیم]] دستور داد که فرزندش اسماعیل را [[ذبح]] کند و [[همسر]] [[عمران]] [[نذر]] کرد که فرزندش را برای [[خدمت]] در [[بیت المقدس]] [[وقف]] کند، چنان که [[ابن شهر آشوب]] به این مطلب اشاره کرده و گفته است: عبد المطلب تصور میکرد که ذبح فرزندش بهترین راه نزدیک شدن به خداست، چون اسماعیل هم در معرض ذبح قرار گرفته بود و آنگاه خبر را ذکر میکند<ref>مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۲۰ بدون اسناد.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||