جهاد در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخهها
←شرایط جهاد ابتدایی و غیر آن
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۷۹: | خط ۷۹: | ||
چهار نوع اول جهاد، اختصاص به حضور معصوم{{عم}} و حتی [[اجازه]] ندارد و بر [[مردم]] [[واجب]] است از کسی که به انجام آن [[قیام]] نموده [[پیروی]] نمایند ولی همه انواع پنجگانه جهاد در [[اجر]] و موعودهای [[اخروی]] مشترکند و [[حکم]] [[شهید]] را دارند و در [[امور دنیوی]] امتیاز [[سقوط]] [[حکم]] [[وجوب]] تغسیل و تحفیظ و تکفین را دارند و با لباسی که شهید شدهاند [[دفن]] میشوند، هرگاه در جبهه به [[شهادت]] رسیده باشند<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]] و [[ابراهیم موسیزاده|موسیزاده، ابراهیم]]، [[بایستههای فقه سیاسی (کتاب)|بایستههای فقه سیاسی]]، ص۲۳۱.</ref>. | چهار نوع اول جهاد، اختصاص به حضور معصوم{{عم}} و حتی [[اجازه]] ندارد و بر [[مردم]] [[واجب]] است از کسی که به انجام آن [[قیام]] نموده [[پیروی]] نمایند ولی همه انواع پنجگانه جهاد در [[اجر]] و موعودهای [[اخروی]] مشترکند و [[حکم]] [[شهید]] را دارند و در [[امور دنیوی]] امتیاز [[سقوط]] [[حکم]] [[وجوب]] تغسیل و تحفیظ و تکفین را دارند و با لباسی که شهید شدهاند [[دفن]] میشوند، هرگاه در جبهه به [[شهادت]] رسیده باشند<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]] و [[ابراهیم موسیزاده|موسیزاده، ابراهیم]]، [[بایستههای فقه سیاسی (کتاب)|بایستههای فقه سیاسی]]، ص۲۳۱.</ref>. | ||
== ویژگیهای جهاد در اسلام == | |||
[[جنگ]] و جهاد در اسلام با مفهوم جنگ از نظر [[سلاطین]] و کشورگشایان، در ابعاد مختلفی چون [[فرماندهی]]، [[شیوه]] [[جنگیدن]] و هدفی که برای رسیدن به آن میجنگند، تفاوتهای اساسی دارد. | |||
[[قرآن]]، [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} را با وجود اینکه فرماندهی چندین جنگ خونین را به عهده داشته است، چهره [[رحمت]] جهانی معرفی میکند و میفرماید: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ}}<ref>«و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستادهایم» سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.</ref>. | |||
[[تأمل]] در این نکته این نتیجه را به دست میدهد که رحمت [[انبیا]] و [[اولیای الهی]]، مقدم و غالب بر غضبشان است. به عبارت دیگر رحمت و [[هدایت]] آنان، [[امام]] و [[رهبر]] [[غضب]] آنهاست. آنچه در [[سیره نظامی]] و [[جنگاوری]] آنان میبینیم، [[قساوت]] مقدسی است که [[مأموم]] هدایت و رحمت فراگیر ایشان است و این غضب [[صبغه]] رحمت دارد. نشانه این [[فرهنگ]] در [[بینش]] نظامی [[معصومان]] این است که آنان تا جای ممکن دست به [[اسلحه]] نمیبردند و اگر دست به اسلحه میبردند در حد امکان سعی میکردند کسی را نکشند و اگر مجبور به کشتن برخی میشدند، تا آنجا که ممکن بود بقیه را [[عفو]] میکردند. ولی بیشتر [[فرماندهان نظامی]] عالم برخلاف این شیوه عمله میکنند. در آنان [[زعامت]] از آن غضب است و رحمت در جنگ جزو استثنائات است. ازاینرو در اولین [[فرصت]] دست به اسلحه میبرند تا میتوانند میکشند و تا مقدور است بعد از [[پیروزی]] [[اسیر]] میگیرند<ref>عبدالله جوادی آملی، حماسه و عرفان، ص۱۲۸.</ref>؛ لذا قرآن میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ}}<ref>«گفت: پادشاهان چون به شهری درآیند آن را ویران و مردم گرانمایه آن را خوار و بدینگونه رفتار میکنند» سوره نمل، آیه ۳۴.</ref>. | |||
[[رسول اکرم]]{{صل}} وقتی بر [[قریش]] [[پیروز]] شد و با [[فتح مکه]] [[جزیرة العرب]] را مسخر [[قدرت الهی]] خود کرد، [[خطاب]] به شکستخوردگان فرمود: «بروید؛ همه شما آزادید»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۱۳، ح۲.</ref>. در جریان [[جنگ احد]] نیز گرچه زحمات و آسیبهای فراوانی را متحمل شد و برخی از بهترین [[یاران]] خود را از دست داد وقتی به او پیشنهاد کردند که [[دشمنان]] را [[نفرین]] کند، درحالیکه [[خون]] از چهره مبارکش [[پاک]] میکرد، دست به [[دعا]] برداشت و فرمود: «خدایا؛ [[قوم]] مرا [[هدایت]] کن»<ref>ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۱۹۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۰، ص۹۶.</ref>؛ چراکه میدانست بیشتر آنها [[جاهل]] و ناداناند و [[هدف]] آن حضرت هدایت آنها به راه [[حق]] بود نه [[پیروزی]] ظاهری بر آنان. [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نقل میکند که [[رسول اکرم]]{{صل}} در مقابل فشارها و [[اذیتها]] میفرمود: «من برای [[رحمت]] برانگیخته شدهام. پروردگارا؛ [[امت]] مرا هدایت کن. آنها جاهل و ناداناند»<ref>ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۲۱۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰، ص۳۰.</ref>. | |||
با توجه به این تفاوت میان عملکرد فرماندهان جبهه [[اسلام]] و عملکرد کشورگشایان و پادشاهان، درمییابیم که نبردهای جبهه حق نیز متفاوت از اقدامات نظامی دیگران است. گرچه در اموری مانند بهرهگیری از فنون نظامی، [[حفظ اسرار]] و دیگر مسائل صرفاً نظامی، تفاوتی بین [[نبردها]] وجود ندارد، [[رزمندگان]] جبهه اسلام علاوه بر رعایت اصول کلی [[جنگ]]، باید ملتزم به مجموعهای از [[آداب]] ویژه باشند که رعایت آنها، هم در پیروزی آنان مؤثر است و هم در اثبات حقانیت جبهه اسلام اهمیت بسزایی دارد. در ادامه به بیان برخی از این آداب میپردازیم<ref>[[علی امین رستمی|رستمی، علی امین]]، [[آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان (کتاب)|آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان]]، ص ۴۵.</ref>. | |||
=== اخلاص در عمل === | |||
از دیدگاه اسلام رزمندگان جبهه [[توحید]]، جایگاهی رفیع و منزلتی ویژه نزد [[پروردگار]] دارند؛ با این شرط که با انگیزهای [[الهی]] پا به میدان [[جهاد]] گذاشته باشند؛ اما آنان که با انگیزهای جز این در جبهه اسلام حضور یابند، پاداششان همان است که در [[دنیا]] به کف میآورند. در یکی از [[جنگها]] یکی از [[مسلمانان]] به برادرش گفت: بیا به جبهه برویم تا غنیمتی هم نصیب ما شود. [[رسول خدا]]{{صل}} با شنیدن این سخن فرمود: همانا [[ارزش اعمال]] به نیتهاست و به هر کس به اندازه نیتش [[پاداش]] میدهند؛ پس آن کس که فقط برای رضای [[خداوند]] بجنگد، اجرش بر [[حضرت حق]] است و آنکه برای دنیا و متاع آن بجنگد و یا در پی به دست آوردن عقالی (بند کمارزشی که جلوی پای [[حیوان]] میبندند تا [[حرکت]] نکند) [[نبرد]] کند، اجرش همان است که خودش [[نیت]] کرده است و [[اجر]] دیگری ندارد<ref>محمد بن حسن طوسی، ج۲، ص۶۱۸، مجلس ۲۹، ح۱۰؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۶۷، ص۲۱۲.</ref>. | |||
در [[مکتب اسلام]]، [[ارزش]] [[جهاد]] به نیت و انگیزه الهی برای احیای ارزشهای دینی است و [[رزمنده]] باید تمام نیروی خود را برای نیل به این [[هدف]] به کار گیرد. گرچه اصطلاح جهاد از واژههای تأسیسی [[دین اسلام]] است و بدون هیچ قیدی گویای امر مقدسی است، [[قرآن]] در ده مورد جهاد و در ده جا نیز [[قتال]] را با قید «[[فی سبیل الله]]» ذکر کرده است و منظور این است که نبردی را میتوان جهاد [[اسلامی]] خواند که فقط با هدف خدایی انجام بگیرد و تنها برای [[خدا]] باشد. این ویژگی بهطور ناگسستنی با جهاد اسلامی گره خورده است. [[قرآن کریم]] بر همین اساس جنگاوران را در دو صف متمایز که فقط بر پایه نیت و هدف از هم متمایز میشوند قرار میدهد و میگوید: {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ}}<ref>«مؤمنان در راه خداوند جنگ میکنند و کافران در راه طاغوت پس با یاران شیطان کارزار کنید که نیرنگ شیطان، سست است» سوره نساء، آیه ۷۶.</ref>. | |||
در [[روایات]] نیز آمده است که جهاد و قتال در صورتی ارزش و اعتبار دارد که در [[راه خدا]] باشد. به [[رسول خدا]]{{صل}} گفتند: مردی برای ابراز [[شجاعت]] و آشکار کردن سیمای انقلابیاش میجنگد؛ شخص دیگری از روی [[تعصبات]] خود به [[جنگ]] و جهاد میرود، و سومین نفر برای [[ریا]] [[مبارزه]] میکند؛ | |||
کدامیک در راه خدا میجنگد و کارش [[جهاد فی سبیل الله]] است؟ حضرت در پاسخ فرمود: «کسی که [[پیکار]] میکند تا کلمه الله به [[برتری]] برسد و عظمت [[اسلام]] افزون شود اوست که قتال فی سبیل الله کرده است»<ref>محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج۴، باب ۱۵، کتاب جهاد، ص۲۴؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۴، کتاب اماره، باب ۱۴۹ ص۳۹۲.</ref>. | |||
در [[روایت]] دیگری آمده است مردی خدمت [[رسول خدا]]{{صل}} رسید و از ایشان پرسید: کسی که [[جنگ]] میکند به [[امید]] آنکه هم اجری ببرد و هم به شهرتی برسد، چه پاداشی خواهد داشت؟ [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: هیچ پاداشی به او نمیدهند. آن [[مرد]] سؤال خود را سه بار تکرار کرد و هر سه بار حضرت همان پاسخ را تکرار کرد و سپس فرمود: «[[خداوند]] در میان [[اعمال]]، فقط عمل [[خالص]] را میپذیرد و عمل غیر خالص ارزشی در پیشگاه [[خدا]] ندارد. پس هر کاری باید به خاطر او انجام شود و هدفش گرایش به سوی او باشد»<ref>محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج۴، باب ۱۵، کتاب جهاد، ص۲۴.</ref>. | |||
داشتن [[تفکر]] صحیح و همسویی [[اعتقادی]] با [[مؤمنان]] مسئله مهمتری است که حتی بر [[اخلاص]] هم مقدم است؛ زیرا تا اعتقاد صحیح و کامل به [[تعالیم اسلام]] وجود نداشته باشد، قصد قربت ممکن نیست و در نتیجه عمل هم ارزشی ندارد. سختترین کارها چون به خطر انداختن [[جان]] و افتخارآمیزترین عمل مانند [[جنگیدن]] در رکاب رسول خدا{{صل}}، اگر بدون اعتقاد صحیح [[اسلامی]] و اخلاص در عمل و تنها با انگیزه [[خویشاوندی]] یا وطندوستی باشد، پذیرفته نیست. | |||
[[واقدی]] نقل میکند [[پیامبر]]{{صل}} در [[جنگ بدر]] [[خبیب بن یساف]] را، که جنگجویی [[دلاور]] و [[رشید]] بود، در صف [[مجاهدان]] همراه با [[قیس بن محرث]] آماده [[جنگ]] با [[قریش]] دید. حضرت از [[سعد بن معاذ]] پرسید: مگر این شخص خبیب بن یساف نیست؟ [[سعد]] پاسخ داد: بله. آن دو نفر وقتی دیدند که پیامبر با سعد درباره ایشان سخن میگوید، نزد او آمدند تا بدانند جریان چیست. | |||
حضرت فرمود: «چه عاملی شما را برانگیخته تا خود را برای این [[نبرد]] آماده کنید؟» در پاسخ گفتند: «یکی اینکه تو زاده آمنهای و او با ما همخون است، و دیگر اینکه تو در خاک ما [[زندگی]] میکنی؛ با توجه به این پیوندها به [[یاری]] [[قوم]] خویش آمدیم تا در [[غنیمت]] نیز سهمی داشته باشیم»<ref>محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۷.</ref>. | |||
رسول خدا{{صل}} در آن [[روز]] سخت که نیاز مبرمی به نیروی [[رزمنده]] داشت، بیهیچ ملاحظهای با صراحت و [[صداقت]] فرمود: «کسی که بر [[آیین]] ما نیست، نمیتواند با ما (برای [[جهاد]]) بیرون آید این سخن پیامبر روشن کننده یکی از مهمترین تفاوتهای میان جهاد [[پیامبران]] با جنگهای کشورگشایان است. گرچه [[همسایگی]] و همخونی [[ارزش]] است و میتواند باعث پیوند شود، در [[سیره پیامبر]]{{صل}} این انگیزهها برای حضور در میدان [[جهاد]] کافی نیست. [[مجاهدان]] باید با آرمانی ریشهدار در [[بینش توحیدی]] پا به میدان نبرد بگذارند. | |||
خبیب که از شنیدن این سخن ناراحت شده بود، با [[شگفتی]] گفت: «[[مردم یثرب]] میدانند که من در [[جنگ]] فردی توانایم و حضور من میتواند به [[پیروزی]] شما کمک کند. من آمادهام که در کنار شما بجنگم و از [[غنیمت]] نیز بهرهای داشته باشم. ولی حضرت با [[قاطعیت]] فرمود: «هرگز! شرط حضور در این [[پیکار]] [[اسلام]] است». ناگهان تحولی در خبیب ایجاد شد و گفت: «من اینک در برابر [[الله]] که [[پروردگار]] جهانیان است اسلام را پذیرفتم و [[گواهی]] میدهم که تو [[پیامبر]] خدایی». با [[اسلام آوردن]] او پیامبر خوشحال شد و [[فرمان]] حرکت را صادر کرد. ولی قیس بن محرث [[ایمان]] نیاورد و راهش را از خبیب جدا کرد تا اینکه پس از بازگشت [[مسلمانان]] از [[بدر]]، او نیز [[مسلمان]] شد و در پیکار [[احد]] حضور یافت و به [[شهادت]] رسید<ref>محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۷.</ref>. | |||
در جریان [[جنگ احد]]، قزمان که از [[منافقان]] [[مدینه]] بود، از شرکت در جنگ خودداری کرد. زنهای بنیظفر او را [[سرزنش]] کردند و گفتند: «ای قزمان؛ مردان همه به جنگ رفتند و تو ماندی! آیا از این [[کردار]] خود [[خجالت]] نمیکشی؟ همه [[قوم]] تو بیرون رفتند و تو مانند [[زنان]] در [[شهر]] ماندی». قزمان که به [[شجاعت]] هم معروف بود، [[تجهیزات نظامی]] خود را برداشت و به میدان احد شتافت هنگامی به پیامبر{{صل}} رسید که آن حضرت مشغول مرتب کردن صفهای مسلمانان بود او از پشت صفها آمد و خود را به صف اول رساند و در آن جای گرفت. او نخستین فرد از مسلمانان بود که تیر انداخت. تیرهای او همچون نیزه بود و خود نیز در [[حمله]] به [[سپاه]] مقابل مانند شتر نر نعره میکشید. سپس [[شمشیر]] کشید و دلاورانه جنگید. با این حال هرگاه پیامبر{{صل}} از او صحبتی میکرد، میفرمود: او [[اهل دوزخ]] است. | |||
هنگامی که مسلمانان پراکنده شدند و هر یک به سویی گریختند، قزمان غلاف شمشیرش را [[شکست]] و [[شعار]] داد: «[[مرگ]] بهتر از [[گریز]] است. ای [[اوسیان]]؛ برای [[حفظ حیثیت]] و نژاد خود [[جنگ]] کنید و چنان کنید که من میکنم». سپس با [[شمشیر]] خود را میان [[مشرکان]] افکند؛ به طوری که گفتند کشته شده است؛ ولی دوباره ظاهر شد درحالیکه میگفت: «من [[جوانمرد]] [[قبیله]] [[ظفر]] هستم». هفت نفر از [[کافران]] را کشت و خود زخمهای بسیاری برداشت و به خاک افتاد. در این هنگام، [[قتادة بن نعمان]] که از کنار او میگذشت، گفت: [[شهادت]] بر تو گوارا باد. قزمان گفت: «ای [[ابوعمرو]]؛ به [[خدا]] من برای [[دین]] نجنگیدم؛ من به قصد [[حفظ]] خود [[جنگ]] کردم تا [[قریش]] بر ما [[پیروز]] نشود و زمینهای ما را لگدمال نکند». چون [[پیامبر]] را از زخمی شدن او [[آگاه]] کردند، باز فرمود: «او [[اهل دوزخ]] است». پس از اینکه قزمان با همان زخمها از پا درآمد، پیامبر{{صل}} فرمود: «[[خداوند]] دین خود را به دست مردی [[فاجر]] [[تأیید]] کرد»<ref>محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۲۳.</ref>. | |||
نیت خالص و هدف الهی در [[جهاد]] در درجهای از اهمیت است که اگر در مقام عمل اشتباهی هم رخ دهد، نهتنها عقابی در پی نخواهد داشت بلکه از [[اجر]] و مزد آن نیز کاسته نخواهد شد. [[رافع بن خدیج]] نقل میکند: «در [[جنگ احد]] ما به دلیل سرپیچی از فرمان پیامبر{{صل}} و ترک محل نگهبانی گرفتار شدیم. [[مسلمانان]] به هم ریختند و بدون اینکه بفهمند چه میکنند از روی [[ترس]] و [[شتاب]] به یکدیگر ضربه میزدند؛ چنانکه [[اسید بن حضیر]] در آن [[روز]] دو زخم برداشت که یکی از آن دو را [[ابوبرده]]، که خود از مسلمانان بود، اشتباهی به او زد و [[ابوزعنه]] هم که از مسلمانان بود، اشتباهی دو ضربه به ابوبرده زد؛ اما بعد او را [[شناخت]]. از آن پس هرگاه ابوبرده، ابوزعنه را میدید میگفت: ببین با من چه کردی. و ابوزعنه میگفت: تو خودت هم بدون توجه، اسید بن حضیر را مجروح کردی؛ به هر حال این زخم در راه خداست. این موضوع را به اطلاع پیامبر{{صل}} رساندند. آن حضرت فرمود: «ای ابوبرده؛ این زخم در راه خداست و اجر تو با خدا خواهد بود. مثل آن است که کسی از [[مشرکان]] به تو زخم زده باشد و هر کس چنین کشته شده باشد، [[شهید]] است»<ref>محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۳۲.</ref>. | |||
[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نیز جهاد را با قید «[[فی سبیل الله]]» همراه میکند و از این طریق، روش و مقصد [[رزمنده]] [[دینی]] را از رزمنده غیردینی متمایز میکند و در وصیتنامه خود میفرماید: {{متن حدیث|اللَّهَ اللَّهَ فِي الْجِهَادِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَلْسِنَتِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ}}<ref>شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه ۴۷، حکمت ۳۶۶.</ref>. | |||
بنابراین یکی از ویژگیهای مهم و اساسی در [[جهاد]] [[اسلامی]] که آن را از نبردهای دیگر متمایز میکند، [[مجاهدت]] برای گسترش [[دین]] و [[دفاع]] از [[نظام اسلامی]] با نیت خالص [[الهی]] و قصد [[تقرب]] به [[پروردگار]] است<ref>[[علی امین رستمی|رستمی، علی امین]]، [[آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان (کتاب)|آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان]]، ص ۴۷.</ref>. | |||
=== دوری از تعصبات قومی و ملی === | |||
اصل دیگری که جهاد را از جنگهای دیگر متمایز میکند این است که در میدان جهاد باید همه [[تعصبات جاهلی]]، قومی، نسبی و ملی را کنار گذاشت و تنها بر محور [[حق]] و دین با [[دشمنان]] جنگید. برای [[انسان]] [[متعهد]]، عامل تعیین کننده موضع و [[رفتار]]، [[تعهدات]] و مسئولیتهای مکتبی اوست. در این [[مکتب]]، [[عاطفه]] و [[خویشاوندی]] و روابط دیگر، کوچکترین نقشی ندارند. وقتی [[وظیفه]] اسلامی، به [[صلح]] با گروهی [[حکم]] میکند، این صلح حتی مبغوضترین فرد آن گروه را هم شامل میشود. از سوی دیگر هنگامی که [[خط مشی]] مکتبی در برابر فرد یا گروهی [[مبارزه]] است، نباید کوتاهی کرد؛ اگر [[اقوام]] و [[نزدیکان]] انسان در جبهه حق حضور داشته باشند باید در کنار آنان به جهاد پرداخت؛ اما اگر نزدیکترین افراد انسان مانند پدر و فرزند زیر پرچم باطل گرد آمدند، باید با آنها [[پیکار]] کرد. | |||
در این مرحله است که [[رزمنده]] [[متدین]] باید دین خود را بر همه [[تعصبات]] مقدم بدارد و در صورت [[لزوم]] بر هموطن و حتی بر [[خانواده]] خویش [[شمشیر]] بکشد و بجنگد. برای [[مؤمن]] [[مجاهد]]، اوج [[موفقیت]] و دلگرمی بیشتر و [[پیشرفت]] در مراحل [[ایمان]] و [[احساس]] [[تسلیم]] بیشتر در برابر [[خدا]] وقتی حاصل میشود که وظیفه سنگینتر و تلختری چون سلاح کشیدن به روی پدر یا فرزند [[کافر]] را انجام دهد. در [[سیره نظامی]] [[معصومان]]{{عم}} این اصل اساسی به وضوح دیده میشود. | |||
بعد از [[شهادت]] [[محمد بن ابیبکر]]، معاویه یکی از سرسپردگان خود را به نام عبدالله خضرمی به [[بصره]] فرستاد تا تحت لوای خونخواهی عثمان، مردم بصره را بر ضد فرماندار [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} بشوراند. فرستاده معاویه در پناه جمعی از اوباش [[قبیله بنیتمیم]] بصره، به تحریک [[مردم]] پرداخت. [[فرماندار بصره]] مجبور شد خود را در پناه [[قبیله]] دیگری به نام «[[ازد]]» قرار دهد و جریان را به اطلاع [[امام]]{{ع}} برساند. وقتی امام از [[مردم عراق]] و [[کوفه]] برای سرکوبی [[توطئه]] معاویه در بصره [[یاری]] خواست، [[بنیتمیم]] کوفه به سبب [[خویشاوندی]] با بنیتمیم بصره که فرستاده معاویه را پناه داده بودند، از [[اجابت دعوت امام]]{{ع}} [[سرباز]] زدند. [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در تخطئه این عمل آنها فرمود: «ما در کنار [[رسول خدا]] چنان بودیم که (برای یاری [[اسلام]]) با پدرانمان، فرزندانمان، برادرانمان و عموهایمان میجنگیدیم و این [[جنگ]] در ما اثری جز فزونی [[ایمان]] و [[تسلیم]] در برابر [[خدا]] و [[پیروی]] از جاده [[شرع]]، [[پایداری]] تحمل سوزش دردها و کوشش در [[مبارزه]] با [[دشمن]] نداشت. هنگامی که یکی از مردان ما در برابر یکی از [[دشمنان]] قرار میگرفت و همچون دو شیر نر به یکدیگر [[حمله]] میبردند تا [[جان]] یکدیگر را بستانند، هرکدام میکوشید جام [[مرگ]] را زودتر به دیگری بنوشاند و همین موفقیتها بود که [[خواری]] را برای دشمنان و [[پیروزی]] را برای ما به ارمغان میآورد؛ تا اینکه اسلام [[پایدار]] شد و چون شتری [[رام]] و آرام در جایگاه خود در [[جامعه]] فرود آمد و در [[وطن]] خود که همانا دلهای [[مشتاق]] بود، جای گرفت. به جانم [[سوگند]] اگر ما شیوهای چون شما داشتیم، هرگز ستونی برای [[دین]] به پا نمیشد و هیچ شاخهای از اسلام سبز نمیگشت. به خدا سوگند، شما از این شیوه ناپسندی که در پیش گرفتهاید، [[خون]] خواهید دوشید و سپس به دنبالش [[پشیمانی]] خواهید دید»<ref>شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۵۵.</ref>. | |||
با توجه به آنچه ذکر شد باید دانست مبارزه و [[جهاد]] در راه [[حق]] همواره حوادث تلخ و شیرینی به همراه دارد. نمودار پیروزیها گاه به نفع جبهه حق و گاه به سود جبهه باطل، نوسان پیدا میکند. مهم این است که [[انسان]] [[مؤمن]] در لغزشگاههایی چون [[تعصبات قومی]] و [[خویشاوندی]] محکم بایستد و جز به تکلیف الهی خود نیندیشد. در سخنی دیگر [[حضرت علی]] [[لشکریان]] خود را [[موعظه]] میکند که مبادا با شنیدن دشنامهای [[زنان]] دشمنان، که متوجه [[آبرو]] و [[شرافت]] یا فرماندهانشان میشود، به [[آزار]] آنان بپردازند: «زنان را با آزار رساندن تحریک نکنید؛ هرچند به شرافت و [[بزرگواری]] شما [[دشنام]] دهند و به [[سرداران]] و بزرگانتان [[ناسزا]] گویند؛ زیرا نیرو و [[جان]] و خردشان [[ضعیف]] و [[سست]] است»<ref>شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه ۱۴.</ref>. | |||
در پرتو همین فرهنگ دینی [[جهاد]] بود که [[محمد بن ابی بکر]] با وجود روابط تیره میان پدرش [[ابوبکر]] و [[امام علی]]{{ع}} همیشه در کنار [[امام]] بود و در [[جنگ جمل]] که میان [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و خواهرش [[عایشه]] واقع شد، باز در [[لشکر]] امام{{ع}} حضوری فعال داشت<ref>[[علی امین رستمی|رستمی، علی امین]]، [[آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان (کتاب)|آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان]]، ص ۵۳.</ref>. | |||
=== ممنوعیت آغاز به جنگ === | |||
[[مکتب اسلام]]، [[مکتب]] [[صلح]] و [[محبت]] و [[هدایت]] است و در پی آن است که تا جای ممکن، جلوی جنگ و [[خونریزی]] را بگیرد. اما اگر از بروز جنگ گریزی نباشد، باید در میدان [[کارزار]] [[منتظر]] آغاز جنگ از سوی [[دشمن]] بود. این یکی از اصول برجسته در [[سیره نظامی]] [[معصومان]]{{عم}} است. [[رسول اکرم]]{{صل}} در همه [[غزوات]]، به این اصل مهم عمل میکرد و در [[سریهها]] نیز که خود حضور نداشت، فرماندهان و سربازان [[اسلام]] را به آن توصیه میکرد. | |||
امیرمؤمنان علی{{ع}} نیز در نامهای به یکی از فرماندهان خود به نام [[معقل بن قیس ریاحی]]، وی را از شروع جنگ از روی [[تعصب]] بازمیدارد و میفرماید: جز با کسی که با تو بجنگد جنگ مکن.... هرگاه با دشمن روبهرو شدی، میانه لشکر خود بایست و مانند کسی که میخواهد شروع کننده جنگ باشد به دشمن نزدیک مشو و آنقدرهم فاصله نگیر تا مانند کسی باشی که از جنگ میترسد، تا [[فرمان]] من به تو برسد. مبادا پیش از [[اتمام حجت]] و [[دعوت]] آنها، [[کینه]] و [[دشمنی]]، شما را به جنگ با ایشان وادار کند<ref>شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه ۱۲.</ref>. | |||
امام{{ع}} در نامه دیگری به [[مالک اشتر]]، که از فرماندهان او در [[جنگ صفین]] بود، او را نیز به همین اصل توصیه میکند<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۱۵۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۲، ص۳۷۴، ۴۱۴.</ref>. هنگامی هم که خود به جنگ میرود، به لشکرش میفرماید: جنگ با آنان را شروع نکنید تا آنها شروع کننده باشند. شما بحمدالله دارای [[حجت]] و دلیل هستید و پیشدستی نکردن شما در جنگ خود دلیل و حجت دیگری است»<ref>شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه ۱۴.</ref>. | |||
نکته درخور توجه اینکه امام{{ع}} گاهی از [[لشکریان]] خود میخواهد که در جنگ، پیش از آنکه دشمن با آنان بجنگد، آنان با دشمن بجنگند<ref>شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۲۷.</ref>. این [[حکم]] با اصل پیشین مبنی بر آغاز نکردن جنگ منافاتی ندارد؛ زیرا مقصود از این اصل، خودداری از آغاز درگیری و حمله در میدان نبرد است؛ میدانی که دو جبهه رودرروی هم قرار میگیرند؛ اما مراد از پرداختن به جنگ و پیشدستی بر دشمن، آمادگی و تجهیز [[لشکر]] برای رودررو شدن با دشمن است تا لشکر اسلام با تجهیزات و آمادگی کامل در میدان جنگ حاضر شده، [[منتظر]] فرمان جهاد باشد. اما پس از آمادگی و تجهیز لازم و مواجهه با دشمن، نخستین اقدام برای آغاز جنگ واقعی، باید به دست دشمن صورت گیرد<ref>پژوهشکده فرهنگ و اندیشه اسلامی، دانشنامه امام علی، ج۶، ص۴۳۷.</ref>. | |||
[[امام حسین]]{{ع}} نیز در [[روز عاشورا]]، راه هرگونه عذر و توجیهی را که بتواند مجوز کشتن او باشد، بر دشمنانش بست. او حتی وقتی در محاصره دشمن قرار گرفت و [[اهلبیت]] و یارانش را دچار کمآبی و [[تشنگی]] دید، هرگز آغازگر جنگ نبود. پیش از آن در نخستین برخوردش با حربن یزید ریاحی، هنگامی که [[حر]] اعلام کرد: «شما [[حق]] برگشت ندارید و من مأمورم شما را نزد [[عبیدالله بن زیاد]] ببرم». [[زهیر بن قین]] به امام پیشنهاد کرد: «اکنون [[جنگیدن]] با این گروه کم تا پیش از رسیدن نیروی کمکی دشمن آسانتر است؛ [[اجازه]] بده با اینها بجنگیم»؛ اما امام حسین{{ع}} فرمود: «من روشم این نیست که آغازگر جنگ باشم»<ref>شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۸۴؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۰.</ref>. | |||
در جای دیگر نیز امام{{ع}} این جمله را [[تکرار]] کرد؛ هنگامی که [[شمر]] خندقهای پر از [[آتش]] را در اطراف خیمههای امام دید با صدای بلند گفت: «ای حسین؛ پیش از [[روز قیامت]] به آتش [[شتاب]] کردی». امام حسین{{ع}} فرمود: «این کیست؟ گویا [[شمر بن ذی الجوشن]] است». گفتند: بلی اوست. فرمود: «... تو به آتش سزاوارتری». در این هنگام [[مسلم بن عوسجه]] تصمیم گرفت که با تیر او را بزند. [[امام]]{{ع}} وی را از این کار منع کرد. او گفت: «اجازه بده تا تیری به او بزنم. وی [[فاسق]] است و از [[دشمنان خدا]] و از بزرگان [[ستمگران]] است». امام حسین{{ع}} فرمود: «[[تیراندازی]] نکن؛ من [[دوست]] ندارم آغازگر [[جنگ]] باشم»<ref>شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۹۶؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۵.</ref>. | |||
با توجه به آنچه از [[سیره معصومان]]{{عم}} ذکر شد، میتوان نتیجه گرفت که خودداری از آغاز جنگ، از ویژگیهای [[نبرد]] [[اسلامی]] و [[سیره رهبران]] [[دین]] است و باید با دادن فرصت، زمینه [[هدایت]] و بازگشت ب ه [[فطرت]] [[پاک]] [[انسانی]] را برای مخالفان فراهم کرد؛ چراکه [[هدف]] از [[جهاد در راه خدا]] جز هدایت [[گمراهان]] نیست<ref>[[علی امین رستمی|رستمی، علی امین]]، [[آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان (کتاب)|آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان]]، ص ۵۵.</ref>. | |||
== شرایط [[جهاد ابتدایی]] و غیر آن == | == شرایط [[جهاد ابتدایی]] و غیر آن == | ||