آیه سقایة الحاج: تفاوت میان نسخهها
←اشکال دوم: تردید در صحّت نقل
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۹۶: | خط ۹۶: | ||
# اولا: [[ابن تیمیه]] و همراهان او، احادیثی را که [[امامیه]] در [[تفسیر آیه]] مطرح ساختهاند غیر صحیح معرفی کرده و در مقابل،[[ حدیث]] دیگری را مطرح ساختهاند. اما باید دانست که این کار تجاهلی آشکار در برابر [[حقیقت]] و [[انکار حق]] است؛ زیرا [[حدیثی]] که [[متکلمان امامیه]] مطرح کردهاند، از جمله صحیحترین احادیثی است که در بسیاری از معتبرترین کتابهای مورد [[اعتماد]] سنیان [[روایت]] شده است و مضمون و محتوای آن روشن و مورد قبول [[فریقین]] است. در مقابل، آنچه ابن تیمیه و طرفداران وی به آن استناد کردهاند، تنها نزد سنیان مقبول است؛ از این رو براساس [[قواعد]] و اصول اوّلیه [[مناظره]]، آنها در [[مقام]] [[احتجاج]] برای [[شیعه]] هرگز نمیتوانند به آن استناد و [[استدلال]] کنند. این سادهترین و روشنترین اصلی است که بسیاری از [[اندیشمندان]] مشهور [[سنی]] همچون [[ابن حزم]] اندلسی به آن [[اذعان]] و تصریح کردهاند<ref>ر.ک: الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ج۴، ص۹۴.</ref>. | # اولا: [[ابن تیمیه]] و همراهان او، احادیثی را که [[امامیه]] در [[تفسیر آیه]] مطرح ساختهاند غیر صحیح معرفی کرده و در مقابل،[[ حدیث]] دیگری را مطرح ساختهاند. اما باید دانست که این کار تجاهلی آشکار در برابر [[حقیقت]] و [[انکار حق]] است؛ زیرا [[حدیثی]] که [[متکلمان امامیه]] مطرح کردهاند، از جمله صحیحترین احادیثی است که در بسیاری از معتبرترین کتابهای مورد [[اعتماد]] سنیان [[روایت]] شده است و مضمون و محتوای آن روشن و مورد قبول [[فریقین]] است. در مقابل، آنچه ابن تیمیه و طرفداران وی به آن استناد کردهاند، تنها نزد سنیان مقبول است؛ از این رو براساس [[قواعد]] و اصول اوّلیه [[مناظره]]، آنها در [[مقام]] [[احتجاج]] برای [[شیعه]] هرگز نمیتوانند به آن استناد و [[استدلال]] کنند. این سادهترین و روشنترین اصلی است که بسیاری از [[اندیشمندان]] مشهور [[سنی]] همچون [[ابن حزم]] اندلسی به آن [[اذعان]] و تصریح کردهاند<ref>ر.ک: الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ج۴، ص۹۴.</ref>. | ||
#ثانیا: افزون بر آن، حدیثی که آن دو به نقل از کتاب مسلم آوردهاند، از نظر محتوا ابهام دارد و در آن نام [[مفاخره]] کنندگان ذکر نشده و به جای آن تعابیر، «قال [[رجل]]» و «قال آخر» به کار رفته است. اما در حدیثی که دو عالم [[بزرگوار]] شیعه مطرح کردهاند، به روشنی نام قائلان ذکر شده است و از این جهت نیز [[احادیث]] مورد استناد مرحوم علاّمه و مرحوم [[شرفالدین]] بر آنچه مخالفان آوردهاند [[اولویت]] و ارجحیت دارد؛ زیرا حدیثی که صرفا به انگیزه بیان مفاضله و مفاخره میان افراد نقل شده است، ولی با این وجود نامی از مفاخره کنندگان به آن نیامده، هیچ فایده و ارزشی ندارد. | #ثانیا: افزون بر آن، حدیثی که آن دو به نقل از کتاب مسلم آوردهاند، از نظر محتوا ابهام دارد و در آن نام [[مفاخره]] کنندگان ذکر نشده و به جای آن تعابیر، «قال [[رجل]]» و «قال آخر» به کار رفته است. اما در حدیثی که دو عالم [[بزرگوار]] شیعه مطرح کردهاند، به روشنی نام قائلان ذکر شده است و از این جهت نیز [[احادیث]] مورد استناد مرحوم علاّمه و مرحوم [[شرفالدین]] بر آنچه مخالفان آوردهاند [[اولویت]] و ارجحیت دارد؛ زیرا حدیثی که صرفا به انگیزه بیان مفاضله و مفاخره میان افراد نقل شده است، ولی با این وجود نامی از مفاخره کنندگان به آن نیامده، هیچ فایده و ارزشی ندارد. | ||
# ثالثا: میان احادیث مطرح شده از سوی [[عالمان]] بزرگوار شیعه، با آنچه ابن تیمیه و پیرو او مطرح کرده است هیچ تناقض و تعارضی وجود ندارد، بلکه احادیث مورد استناد علمای بزرگوار شیعه همچون [[علامه حلی]] و [[سید شرف الدین]]، را میتوان [[مفسّر]] و [[مبیّن]] [[حدیث]] مبهم مسلم دانست. | # ثالثا: میان احادیث مطرح شده از سوی [[عالمان]] بزرگوار شیعه، با آنچه ابن تیمیه و پیرو او مطرح کرده است هیچ تناقض و تعارضی وجود ندارد، بلکه احادیث مورد استناد علمای بزرگوار شیعه همچون [[علامه حلی]] و [[سید شرف الدین]]، را میتوان [[مفسّر]] و [[مبیّن]] [[حدیث]] مبهم مسلم دانست. [[حدیثی]] را که علاّمه حلی و سید [[شرفالدین]] مورد استناد قرار دادهاند، توسّط [[محدّثان]]، مفسرّان و [[اندیشمندان]] مشهور و مورد اعتمادی همچون: عبدالرزاق بن [[همام]] صنعانی<ref>ر.ک: [[تفسیر القرآن]]، ج۲، ص۲۶۹.</ref>؛ [[ابوبکر]] بن أبی شیبه<ref>ر.ک: [[المصنف]]، ج۷، ص۵۰۴، ش۶۱.</ref>؛ محمّد بن جریر طبری<ref>ر.ک: [[تفسیر]] الطبری، ج۱۰، ص۱۲۴، ش۱۲۸۶۶.</ref>؛ ابن أبی حاتم<ref>ر.ک: تفسیر [[ابن أبی حاتم]]، ج۶، ص۱۷۶۸، ش۱۰۰۶۵.</ref>؛ [[طبرانی]]؛ [[ابن منذر]]؛ | ||
# ابن مردویه<ref>ر.ک: [[مناقب]] [[علی بن أبی طالب]] وما نزل من القرآن فی علی، ص۲۵۷، ش۳۸۴.</ref>؛ [[ابن عساکر]] دمشقی<ref>ر.ک: [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۴۲، ص۳۵۷ ـ ۳۵۸.</ref>؛ [[ابونعیم]] اصفهانی<ref>ر.ک: الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸.</ref>؛ [[ابو الشیخ]] اصفهانی<ref>ر.ک: الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸.</ref>؛ ثعلبی<ref>ر.ک: تفسیر الثعلبی، ج۵، ص۱۹ ـ ۲۰.</ref>؛ واحدی<ref>ر.ک: أسباب النزول، ۱۶۴.</ref>؛ ابن اثیر<ref>ر.ک: جامع الأصول، ج۸، ص۶۶۳، ش۶۵۱۴.</ref> و دیگران<ref>ر.ک: تفسیر السمعانی، ج۲، ص۲۹۴؛ [[شواهد التنزیل]]، ج۱، ص۳۲۰، ش۳۲۸ و ۳۲۹؛ تفسیر البغوی، ج۲، ص۲۷۵؛ [[زادالمسیر]] فی [[علم]] التفسیر، ج۳، ص۲۷۹؛ تفسیر الجلالین، ص۴۳۸؛ الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸؛ تفسیر الرازی، ج۱۶، ص۱۱؛ ربیع الأبرار و [[نصوص]] الأخبار، ج۴، ص۱۸۲.</ref> روایت شده است. این [[اندیشمندان]]،[[ حدیث]] مذکور را از تعدادی از [[صحابه]] و [[تابعان]] بزرگ و مشهور نقل کردهاند. افرادی همچون [[عبدالله بن عباس]]، [[جابر بن عبدالله]]، بریده، [[انس بن مالک]]، [[شعبی]]، [[حسن بصری]] و دیگران. تمامی این افراد از [[پیشوایان]] مشهور [[حدیث]] و [[تفسیری]] [[اهل]] سنّتاند و [[نقل حدیث]] از سوی آنان، برای [[اثبات]] [[درستی]] نقل کفایت میکند.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۶-۷۹.</ref> | |||
[[حدیثی]] را که | # رابعا: [[ابن ابیحاتم]] [[روایات]] مورد استناد [[علامه حلی]] و [[شرف]] الدین را در تفسیرش نقل کرده. این در حالی است که [[ابن تیمیه]] و دیگران بر این باورند که [[التزام]] ابن ابیحاتم به نقل [[حدیث صحیح]] در کتاب تفسیریاش، به منزله [[صحت]] و [[درستی]] آن [[حدیث]] است؛ چراکه وی در تفسیرش، خود را ملتزم به نقل [[احادیث صحیح]] کرده است. ابن ابیحاتم در این باره مینویسد: «جماعتی از [[برادران]] دینیام از من درخواست نگاشتن [[تفسیر]] [[قرآنی]] کردهاند که مختصر بوده و با صحیحترین اسانید نقل شده باشد... از این رو، من پاسخ درخواست آنان را دادم... نگاشتن آن را با صحیحترین [[اخبار]] از جهت سند و شبیهترین از جهت متن پیگیر شدم»<ref>تفسیر ابن ابیحاتم، ج۱، ص۱۴.</ref>. نکته قابل توجه، پذیرش این سخن ابن ابیحاتم از سوی ابن تیمیه است. ابن تیمیه در منهاج السنة در این باره مینویسد: «از کتابهایی که در نقل به آن مراجعه میشود [تفسیر ابن ابیحاتم است]... و آنان روایتی را که ما قائلیم به اتّفاق اهل نقل، جعلی است، روایت نمیکنند. از پیشوایان اهل تفسیر که به اسانید معروف آن را نقل میکنند، مانند تفسیر ابن جریج...، ابن ابیحاتم، ابوبکر منذر و غیر ایشان از عالمان بزرگ که زبان راستگویی در اسلام دارند و تفاسیرشان در بردارنده منقولاتی است که در تفسیر به آن ها اعتماد میشود»<ref>منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۶.</ref>. سیوطی نیز به این التزام ابن ابیحاتم ملتزم شده<ref>ر.ک: اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۹</ref>. و مینویسد: «و تفسیر سدّی... ابن ابیحاتم از تفسیر سدی چیزی نیاورده است؛ چراکه وی ملتزم است صحیحترین روایات را بیاورد»<ref>الإتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص۴۹۷، ش۶۳۹۲.</ref>. وی در جای دیگر مینویسد: «همانا ابن ابیحاتم ملتزم شده است که صحیحترین روایات وارد شده در تفسیر را درتفسیر خود بیاورد؛ از همین رو است که به یقین حدیث جعلی در کتابش نیاورده است»<ref>اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۶.</ref>. این نکته هم در خور توجه است که بسیاری از مفسران مشهور و مورد اعتماد سنیان، این حدیث را در ذیل آیات مورد بحث مطرح کرده و حتی برخی از آنها این احادیث را در تفسیر آیه بر سایر اخبار و اقوال مقدم داشتهاند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۹-۸۱.</ref>. | ||
# ابن مردویه<ref>ر.ک: [[مناقب]] [[علی بن أبی طالب]] وما نزل من القرآن فی علی، ص۲۵۷، ش۳۸۴.</ref>؛ | |||
این [[اندیشمندان]]،[[ حدیث]] مذکور را از تعدادی از [[صحابه]] و [[تابعان]] بزرگ و مشهور نقل کردهاند. افرادی همچون [[عبدالله بن عباس]]، [[جابر بن عبدالله]]، بریده، [[انس بن مالک]]، [[شعبی]]، [[حسن بصری]] و دیگران. تمامی این افراد از [[پیشوایان]] مشهور [[حدیث]] و [[تفسیری]] [[اهل]] سنّتاند و [[نقل حدیث]] از سوی آنان، برای [[اثبات]] [[درستی]] نقل کفایت میکند.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۶-۷۹.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||