برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|
| خط ۶: |
خط ۶: |
| }} | | }} |
|
| |
|
| ==هماهنگی و انسجام==
| | ==همدلی (همدردی)== |
| یکی از مسائل مهمی که باید به عنوان یک [[خصلت]]، در مجموعه [[قواعد]] به چشم آید، هماهنگی و انسجام آنهاست؛ بدین معنا که هر یک از قواعد درواقع، به منزله جزئی از یک [[نظام]] است که در رابطه با دیگر اجزا تعیین و تبیین میشود؛ چراکه هرگونه نگاه انتزاعی، استقلالی و جزیرهای به آنها، به درکی نادرست، یا دستکم ناقص منتهی میشود. افزون بر این، لازمه عملکرد سیستمی که براساس اصول شکل میگیرد، آن است که نوعی هماهنگی و [[تعاون]] میان آنها وجود داشته و ضمنِ تعاضد و [[همکاری]] و تقویت آثار همدیگر، موجب همافزایی و در نتیجه برایندی واحد، در راستای تحقق اهداف مورد نظر شوند؛ این بدان معناست که میان اصول برخاسته از مبانی هماهنگ، هرگز نباید [[تزاحم]] و [[تعارض]] وجود داشته باشد؛ به ویژه در مجموعههای [[انسانی]]، که مبتنی بر [[اختیارات]]، شکل میگیرند، موضعگیریها باید به گونهای باشند که جهتگیری کلی [[حاکم]] بر نظام [[باورها]]، [[نظام فکری]]، نظام عملکرد، [[همسویی]] و هماهنگی داشته باشند. در فصل پنجم، به این امر در قالب بررسی چهار اصل «همجهتی»، «[[همدلی]]»، «[[همفکری]]» و «همکاری»، پرداخته شده است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۰۹.</ref>
| |
| | |
| ==اصول چهارگانه==
| |
| ===همجهتی (همراستایی)===
| |
| از جمله اصول حاکم بر [[نظام خدامحور]]، همجهتی، [[همراهی]] و همراستایی، یا هممسیر بودن اعضاست. بدان معنا که همه حرکتها و فعالیتها در یک جهت و در یک سو و در یک راستاست؛ به گونهای که همگی بازتابنده یک مفهوم کلی و مشترک هستند.
| |
| [[انسان]] به دلیل اختیاری که دارد، میتواند یکی از دو جهت [[حق]] یا [[باطل]] را برگزیند و به رغم اینکه مخلوق است و از این حیث باید تابع بیچون و چرای [[خالق]] خود باشد، ولی بافت وجودی او به گونهای است که [[خداوند]] براساس [[فلسفه خلقت]] (که [[ابتلاء]] و [[آزمایش]] است) به او [[اجازه]] داده که نسبت به جهت حاکم بر [[رفتار]] و فعالیتهایش، خود تصمیم بگیرد. البته [[حکمت الهی]] ایجاب میکند که پیش از [[اختیار]]، راه [[نیک]] و بد به او فهمانده شود: {{متن قرآن|فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا}}<ref>«پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد» سوره شمس، آیه ۸.</ref> و ضمن [[آگاهی]] از آثار و پیامدهای انتخابی که میکند، در اخذ یکی از طرفین [[حق]] یا [[باطل]] [[آزاد]] باشد. اگرچه شایسته و سزاوار و هماهنگ با [[فطرت]]، آن است که [[شاکر]] [[نعمتهای الهی]] بوده و همان راهی را در پیش گیرد که انبیای عظام{{عم}}، به عنوان [[صراط مستقیم]]، برای او ترسیم کردهاند؛ اما در عین حال، وضعیت [[خلقت]] او به گونهای است که میتواند [[کفران]] کرده، و راه خلاف آن را برگزیند: {{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}}<ref>«ما به او راه را نشان دادهایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳.</ref>. اصل مهم [[حاکم]] بر [[سازمان]] [[خدامحور]]، آن است که اعضا همه در [[انتخاب]]، همسو و هم-جهتاند؛ یعنی [[اختیار]] آنها، [[وحدت]] دارد؛ همه به این نتیجه رسیدهاند که تنها جهتی که به [[قرب]] و کمال میرسد، گام نهادن در راهی است که از سوی [[وحی الهی]] ترسیم شده است؛ این بدان معنا است که شاکر بودن و قدم نهادن در [[وادی]] فطرت، آن هم {{متن قرآن|فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا}}<ref>«سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>، [[خط مشی]] حاکم بر [[حرکت]] افراد و برقراری [[ارتباط با دیگران]] است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۰.</ref>
| |
| | |
| ===همدلی (همدردی)===
| |
| عامل بسیار مهم دیگر حاکم بر [[نظام خدامحور]]، «همدلی» است، همدلی، یعنی نزدیکی و یکی شدن [[دلها]]؛ [[قلب]] مرکز [[عواطف]]، [[احساسات]]، [[باورها]]، [[اعتقادات]] و انعکاس جهت انتخاب شده است. | | عامل بسیار مهم دیگر حاکم بر [[نظام خدامحور]]، «همدلی» است، همدلی، یعنی نزدیکی و یکی شدن [[دلها]]؛ [[قلب]] مرکز [[عواطف]]، [[احساسات]]، [[باورها]]، [[اعتقادات]] و انعکاس جهت انتخاب شده است. |
| «همجهتی» بر اساس محور [[حق]]، به این منجر میشود که قلبها، بتوانند بر مبنای واحدی به وحدت برسند. به سخن دیگر، نخستین جایی که انتخاب، جهتِ حق یا [[باطل]] خود را نشان میدهد و نخستین جلوهای که مییابد، «جلوه [[قلبی]]، [[روحی]] و روانی» است؛ یعنی اگر فردی محور حق یا باطل را انتخاب کرد، [[نظام]] قلبی، نظام حساسیتها، نظام [[حبّ]] و [[بغضها]]، نظام باورها، نظام اعتقادها و [[نظام روحی]] و روانی او، بر همین مبنا شکل میگیرد و درواقع مصداقی از نظام قلبی حق-محور، یا غیرخداگرایانه، تحقق مییابد. | | «همجهتی» بر اساس محور [[حق]]، به این منجر میشود که قلبها، بتوانند بر مبنای واحدی به وحدت برسند. به سخن دیگر، نخستین جایی که انتخاب، جهتِ حق یا [[باطل]] خود را نشان میدهد و نخستین جلوهای که مییابد، «جلوه [[قلبی]]، [[روحی]] و روانی» است؛ یعنی اگر فردی محور حق یا باطل را انتخاب کرد، [[نظام]] قلبی، نظام حساسیتها، نظام [[حبّ]] و [[بغضها]]، نظام باورها، نظام اعتقادها و [[نظام روحی]] و روانی او، بر همین مبنا شکل میگیرد و درواقع مصداقی از نظام قلبی حق-محور، یا غیرخداگرایانه، تحقق مییابد. |
| خط ۲۰: |
خط ۱۲: |
| اساس شکلگیری روابط در نظام خدامحور، «همدلی» افراد است. دلهای اعضا در این نظام، چنان ویژگیها و خصوصیاتی دارند که بیشترین وجه اشتراک را با هم دارند و کمترین وجه [[اختلاف]]. همین امر باعث میشود که به [[راحتی]] با هم ارتباط برقرار کنند و دلهای خود را به هم نزدیک سازند و در [[استحکام]] روابط بکوشند. | | اساس شکلگیری روابط در نظام خدامحور، «همدلی» افراد است. دلهای اعضا در این نظام، چنان ویژگیها و خصوصیاتی دارند که بیشترین وجه اشتراک را با هم دارند و کمترین وجه [[اختلاف]]. همین امر باعث میشود که به [[راحتی]] با هم ارتباط برقرار کنند و دلهای خود را به هم نزدیک سازند و در [[استحکام]] روابط بکوشند. |
| [[تحکیم]] «[[همدلی]]» بر تداوم و استمرار [[روابط انسانی]] و [[فرهنگ]] [[حاکم]] بر [[جامعه]] [[خدامحور]]، بسیار مؤثر است. برای همدلی هر چه بیشتر، باید [[افعال]] [[قلبی]] خاصی صورت گیرند و نوعی خاص از [[مدیریت]] و اداره، تحقق یابد، که میتوان از آن به عنوان «مدیریت قلبی»یا «مدیریت بر مبنای [[دل]]» تعبیرکرد. ویژگیها و شاخصهای مدیریت بر مبنای دل را میتوان، در فرازهای مختلفی از [[نامه امام علی]]{{ع}} به [[مالک اشتر]]، ملاحظه کرد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۱.</ref> | | [[تحکیم]] «[[همدلی]]» بر تداوم و استمرار [[روابط انسانی]] و [[فرهنگ]] [[حاکم]] بر [[جامعه]] [[خدامحور]]، بسیار مؤثر است. برای همدلی هر چه بیشتر، باید [[افعال]] [[قلبی]] خاصی صورت گیرند و نوعی خاص از [[مدیریت]] و اداره، تحقق یابد، که میتوان از آن به عنوان «مدیریت قلبی»یا «مدیریت بر مبنای [[دل]]» تعبیرکرد. ویژگیها و شاخصهای مدیریت بر مبنای دل را میتوان، در فرازهای مختلفی از [[نامه امام علی]]{{ع}} به [[مالک اشتر]]، ملاحظه کرد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۱.</ref> |
|
| |
| ===همفکری (هماندیشی- همرأیی)===
| |
| از آنجا که [[انسانها]] همیشه [[تمایل]] دارند آنچه را که در دلشان است، بروز دهند و جلوههای عینی آن را آشکار سازند، صرف «همدلی» برای تحقق یک [[نظام خدامحور]] و ارتباط درست با [[مردم]] کافی نیست، بلکه آن «همدلی» باید به «همفکری» بینجامد. [[افکار]] و اندیشههای حاکم بر [[رفتار]] [[زمامدار]]، براساس «همجهتی» و «همدلی» حاکم بر آن، سمت و سو گرفته و هماهنگ با آن صورت میگیرند؛ به سخن دیگر، انسانها آنگونه میاندیشند که [[باور]] دارند؛ یعنی میان مکنونات قلبی و افکار، لزوماً باید نوعی [[هماهنگی]] وجود داشته باشد؛ کسی که میان [[عقاید]] و [[ارزشها]] و [[فکر]] و [[اندیشه]] او [[تعارض]] وجود دارد، نمیتواند [[اعتدال]] داشته باشد. ویژگیها و شاخصهای همفکری هم در فرازهایی از [[نامه ۵۳]] [[امام علی]]{{ع}} به چشم میخورد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۱.</ref>
| |
|
| |
| ===همکاری (همیاری)===
| |
| همفکری، زمانی میتواند به تحقق روابط انسانی و مبتنی بر فرهنگ خدامحور منجر شود که خود اساس شکلگیری همکاری، همیاری و [[تعاون]] افراد و اعضا، براساس [[تقوا]] شود. درواقع انسانها، براساس باورهای خود، میاندیشند و براساس افکار و اندیشه خود عمل میکنند. همجهتی، ترسیم کننده راه است. همدلی، استقرار جهت است، همفکری جریان و [[پویایی]] جهت را هموار میکند و همکاری، به آن عینیت میبخشد. به سخن دیگر، در نظام خدامحور باید میان افعال و رفتار اعضا، میان [[اندیشهها]] و افکار آنها و میان ارزشها و عقاید آنها هماهنگی و تناسب وجود داشته باشد و محور این هماهنگی هم تقوا و [[حرکت]] در مسیر [[تقرب الهی]] است. هرگونه [[ناهماهنگی]] میان این عناصر، موجب بیتعادلی و در نتیجه [[انفعال]] خواهد بود. فرازهای متعددی، در [[عهدنامه]] [[امام علی]]{{ع}} به این امر اشاره دارند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۲.</ref>
| |
|
| |
| ==نظام ارتباطی حاکم بر اصول چهارگانه==
| |
| اصولاً هر آنچه که در صحنه عینیت و عمل، به نحوی موضوعیت دارد، میتوان با اندک [[دقت]] فهمید که ارتباط تنگاتنگی نیز با نظر و تفکری خاص دارد؛ یعنی عمل، مبتنی بر [[فکر]] انجام میگیرد و فکر هم در یک رتبه قبلتر، مبتنی بر [[ارزشها]] و باورهای [[قلبی]] فرد یا [[جامعه]] شکل میگیرد؛ این فرایند را میتوان هم در عملکرد و رفتارهای تک تک افراد [[مشاهده]] کرد و هم در عملکرد و رفتارهای جامعه.
| |
|
| |
| ===ارتباط اصول در عملکرد افراد===
| |
| هر [[انسانی]] به دلیل ویژگی مهم و حیاتی اختیار<ref>{{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}} «ما به او راه را نشان دادهایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳.</ref> که درواقع وجه ممیز اصلی او با [[حیوان]] است، قبل از هر امری جهتگیری کلی خود را مشخص میکند. این جهتگیری لزوماً مبتنی بر یکی از دو محور «هوا» یا «تقوا»<ref>{{متن قرآن|فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا}} «پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد» سوره شمس، آیه ۸.</ref> است. «جهت»، در شکلگیری وجود [[انسان]] و ابعاد هستی او نقش تعیینکننده دارد، به گونهای که [[هویت]] و [[شخصیت انسان]] و مسیر تغییرات و تحولات او، متأثر از این «جهت» است. بعد از تعیین سمت و سوی حرکت، اولین جلوهای که از این جهتگیری در فرد مشاهده میشود، شکلگیری حالات، [[باورها]]، [[ویژگیهای روحی]] و قلبی او و در یک [[کلام]] «[[نظام]] تعلقات» اوست. براساس این نظام است که ارزشها و [[حبّ]] و بغضهای فرد تعیین میشوند.
| |
| نظام تعلقات، میل و [[تمایل]] به درنوردیدن همه [[ابعاد وجودی انسان]] را دارد؛ به همین علت، بر [[اندیشه]] و [[تفکر]] انسان غالب و به [[همسویی]] و همجهتی آن با خود منتهی میشود؛ بدین معنا که اگر [[انسانها]] در رابطه با امری خاص اندیشه دارند، یا اگر دغدغه [[فکری]] ویژهای بر آنها مستولی است، ریشه آن را باید در نظام باورها، [[نظام ارزشها]]، نظام [[روحیات]]، یا «نظام تعلقات» آنها جستجو کرد؛ چه اینکه «نظام تعلقات» جهتدهنده به «نظام [[ادراکات]]» و نظام ادراکات تابع «نظام تعلقات» هستند؛ از این رو [[انسانها]] درواقع برای نزدیک کردن [[ارزشها]] و باورهای خود به فضای عینی، آنها را از مصداقها و شکل «[[قلبی]]» به شکل «[[ذهنی]]» و برنامه تبدیل میکنند<ref>امیری، علینقی، مدیریت اسلامی (تحلیلی مدیریتی بر فرمان امام علی{{ع}} به مالک اشتر).</ref>.
| |
|
| |
| شکلگیری «نظام ادراکات» یا «[[نظام فکری]]» هم، برای آن نیست که [[انسان]] در همان حالت ذهنی و برنامهای باقی بماند، بلکه مقصد او تحقق یافتن و تجسم عینی پیدا کردن است؛ چه اینکه هیچ عملی را از هیچ فردی نمیتوان سراغ گرفت، مگر اینکه مبتنی بر [[فکر]] و برنامهای صورت یافته است؛ یعنی همانگونه که نظام ادراکات، نظام اطلاعات یا نظام فکری، مبتنی بر نظام تعلقات و به تبع آن شکل میگیرد، «نظام [[رفتار]] عینی» یا «نظام عملکرد» افراد هم به تبع نظام فکری و متأثر از آن است.
| |
| البته با وجود اینکه [[قلب]]، [[ذهن]] و [[جسم]] سه بعد وجودی انسان است، در عین حال قابل تفکیک هم نیستند، ثمره این ابزار در قالب سه نظام «تعلقات، ادراکات و رفتار» هم لزوماً قابل تفکیک از یکدیگر نیستند و در نتیجه برخورد انتزاعی با هر یک، در واقع نگرش جزءنگر و غیر مجموعهای به انسان است.
| |
| حال میتوان نتیجه گرفت که در جریان ارزشها از قلب به ذهن و از آنجا به عینیت، در [[حقیقت]] یک محور و یک جهت است که چهرههای گوناگون خود را به منصه ظهور میرساند و این محور، ماهیتی متناسب با «هوا» یا «[[تقوا]]» دارد؛ یعنی انسانها چه بدانند و یا ندانند، و چه بخواهند یا نخواهند، یک برایند وجودی (و در قالب رفتارهای مختلف قلبی، ذهنی و عینی) دارند که لزوماً همسو با یکی از این دو محور و معرف [[شخصیت]] آنهاست.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۳.</ref>
| |
|
| |
| ===ارتباط اصول در بعد اجتماعی===
| |
| فرایندی که در رابطه با شکلگیری افراد ترسیم شد، به نوعی در رابطه با [[فعالیتهای اجتماعی]] هم قابل [[مشاهده]] است. هر اجتماعی هم لزوماً در سطح کلان نوعی جهتگیری دارد، که با اندک [[دقت]] میتوان همان دو محور «هوا» و «تقوا» را در بعد اجتماعی، نسبت به آن صادق دانست. این محور و ماهیت آن را میتوان در [[قوانین]] بالادستی، مثل: [[قوانین اساسی]] و استراتژیهای کلان یک [[جامعه]]، ملاحظه کرد. به سخن دیگر، جلوه عینی این محور در [[ارزشهای اجتماعی]]، یا [[فرهنگ جامعه]] است. [[فرهنگ]] هر جامعه، مهمترین بعد وجودی آن است و [[باورها]]، اعتقادها، [[روحیات]] و تعلقات اجتماعی، نخستین اموری هستند که از جهتگیری کلی [[حاکم]] بر جامعه تأثیر میپذیرند و متناسب با آن «[[نظام]] تعلقات اجتماعی» را شکل میدهند.
| |
|
| |
| چنانکه در بعد فردی، «نظام تعلقات» در فرایند [[سیر]] خود، به شکلگیری، «نظام [[ادراکات]]» و در رتبه بعد، «نظام [[رفتار]]» فردی منجر میشود، در بعد اجتماعی نیز «نظام تعلقات اجتماعی» موجب میشود «نظام ادراکات اجتماعی» و سپس «نظام [[رفتار اجتماعی]]» متناسب با آن شکل بگیرند.
| |
| بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که مجموعه [[فعالیتهای اجتماعی]]، خواه ناخواه دارای رنگی از ارزشهای کلان اجتماعی یا فرهنگ آن جامعه هستند و همه تلاش [[جوامع]] آن است که به هر ترتیبی شده، ارزشهای خود را در قالب برنامههای اجتماعی درآورد و از این طریق به آنها عینیت بخشد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۴.</ref>
| |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |