سیره‌نویسی و سیره‌نگاری در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۲۵: خط ۲۵:


==تحریف درسیره==
==تحریف درسیره==
عوامل چندی موجب گردید تا در کنار علاقه شدیدی که به [[حفظ]] [[سیره رسول خدا]]{{صل}} و جزئیات آن وجود داشت، [[تمایل]] به تحریف [[اخبار]] [[سیره]] نیز پدید آید. این [[تمایلات]] می‌‌‌‌توانست ناشی از دسته‌بندی‌های [[سیاسی]] و فرقه‌ای و همچینین [[اختلافات]] قبیله‌ای باشد، همچنانکه بی‌توجههی [[عالمان]] سیره دان به جدا کردن اخبار درست وتوجه به گرداوری هرچیز و هر خبر، سبب [[رسوخ]] کژیهای فراوانی درکتب سیره گردید.  
عوامل چندی موجب گردید تا در کنار علاقه شدیدی که به [[حفظ]] [[سیره رسول خدا]]{{صل}} و جزئیات آن وجود داشت، [[تمایل]] به تحریف [[اخبار]] [[سیره]] نیز پدید آید. این [[تمایلات]] می‌‌‌‌توانست ناشی از دسته‌بندی‌های [[سیاسی]] و فرقه‌ای و همچینین [[اختلافات]] قبیله‌ای باشد، همچنانکه بی‌توجهی [[عالمان]] سیره دان به جدا کردن اخبار درست وتوجه به گرداوری هرچیز و هر خبر، سبب [[رسوخ]] کژیهای فراوانی درکتب سیره گردید.  
باید توجه داشت که پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} در مسائل سیاسی، اختلاف‌هایی میان [[قریش]] پدید آمد و جناح بندی‌های سیاسی که ریشه در نزاع‌های قبیله‌ای گذشته داشت، سبب جدا شدن منابع هریک از [[جناح‌ها]] از یکدیگر شد. شدت این [[نزاع]] پس از روی کار آمدن [[بنی امیّه]] (درسال ۴۱) ودفاع آنان از [[میراث]] خلفای نخست، در برابر [[امام علی]]{{ع}} و [[انصار]]، می‌‌‌‌توانست نگرش این گروه‌ها را درباره حوادث [[عهد]] آغازین [[اسلام]] و گروه‌های شرکت‌کننده در موافقت و [[مخالفت با رسول خدا]]{{صل}}، متفاوت ازهم، شکل دهد. نمونه‌هایی وجود دارد که نشان می‌‌‌‌دهد بخشی از [[تحریف‌ها]] و کژی‌های موجود در سیره ناشی، از گرایشی است که در [[تعظیم]] برخی از جناح‌ها و تخریب برخی دیگر تلاش کرده است. به عنوان مثال، امده است که [[هشام بن عبدالملک اموی]] ([[خلافت]] از ۱۰۵ تا ۱۲۵) به [[اعمش]] (م ۱۴۸) که گرایش‌های [[شیعی]] داشت، نوشت: برای من [[فضائل]] عثمان وزشتی‌های علی را بنویس. اعمش در پاسخ، [[نامه]] هشام را در دهان گوسفندی گذاشت و پس از آن نوشت: که اگر تمام [[مناقب]] [[اهل]] [[زمین]] برای عثمان باشد و زشتی‌های آن برای علی، برای تو نفع و ضرری ندارد<ref> شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۱، ص۲۲۱</ref>  
باید توجه داشت که پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} در مسائل سیاسی، اختلاف‌هایی میان [[قریش]] پدید آمد و جناح بندی‌های سیاسی که ریشه در نزاع‌های قبیله‌ای گذشته داشت، سبب جدا شدن منابع هریک از [[جناح‌ها]] از یکدیگر شد. شدت این [[نزاع]] پس از روی کار آمدن [[بنی امیّه]] (درسال ۴۱) ودفاع آنان از [[میراث]] خلفای نخست، در برابر [[امام علی]]{{ع}} و [[انصار]]، می‌‌‌‌توانست نگرش این گروه‌ها را درباره حوادث [[عهد]] آغازین [[اسلام]] و گروه‌های شرکت‌کننده در موافقت و [[مخالفت با رسول خدا]]{{صل}}، متفاوت ازهم، شکل دهد. نمونه‌هایی وجود دارد که نشان می‌‌‌‌دهد بخشی از [[تحریف‌ها]] و کژی‌های موجود در سیره ناشی، از گرایشی است که در [[تعظیم]] برخی از جناح‌ها و تخریب برخی دیگر تلاش کرده است. به عنوان مثال، آمده است که [[هشام بن عبدالملک اموی]] ([[خلافت]] از ۱۰۵ تا ۱۲۵) به [[اعمش]] (م ۱۴۸) که گرایش‌های [[شیعی]] داشت، نوشت: برای من [[فضائل]] عثمان وزشتی‌های علی را بنویس. اعمش در پاسخ، [[نامه]] هشام را در دهان گوسفندی گذاشت و پس از آن نوشت: که اگر تمام [[مناقب]] [[اهل]] [[زمین]] برای عثمان باشد و زشتی‌های آن برای علی، برای تو نفع و ضرری ندارد<ref> شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۱، ص۲۲۱</ref>  


در نقلی دیگر آمده است که معمر از شهاب [[زهری]] درباره کتاب [[معاهده]] [[حدیبیه]] سؤ ال کرد. او گفت: علی{{ع}}. آنگاه خندید و ادامه داد: اگر از اینان ([[بنی امیه]]) چنین سؤ الی بکنید خواهند گفت: عثمان! <ref> المصنّف عبقدالرزاق، ج۵، ص۳۴۳</ref> مدائنی نیز اورده است که [[ابن شهاب]] به من گفت: زمانی [[خالد بن عبدالله قسری]] (م ۱۲۶) [[حاکم اموی]] [[عراق]]، ازمن خواست تا کتابی د رانساب برای وی بنویسم. من از [[نسب]] [[مضر]] آغاز کردم. چندی بعد گفت: آن را رها کن و برای من [[سیره]] بنویس. به اوگفتم: دربره [[اخبار]] [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} چه کنم، آیا آنها را بنویسم؟ گفت نه، مگر آنچه که وی را در قعر [[جهنم]] نشان دهد! <ref>الاغانی، ج۲۲، اصفهانی در ادامه خبر می‌‌نویسد: لعن الله خالدا و من والاه و قبحهم وصلوات الله علی امیر المؤ منین، مارسدن، جونز با نقل این گزارش گفته است که کلمه سیره از آن زمان مطرح بوده است. نک: مقدمه المغازی، ص۱۹</ref> کنایه از آنچه که در [[مذمت]] وی باشد. نمونه دیگر، روایتی است که درباره برخورد [[مروان بن حکم]] ([[خلافت]] ۶۵ تا ۶۶) یا [[ابوسعید خدری]] گزارش شده. [[ابوسعید]] در نزد وی [[روایت]] کرد که پس از [[نزول]] [[سوره فتح]]، [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: پس از فتح ([[مکه]]) [[هجرت]] معنا ندارد و تنها [[جهاد]] و [[نیت]] می‌‌‌‌ماند. [[مروان]] درحالی که [[صحابی]] دیگر [[زید بن ثابت]] و [[رافع بن خدیج]] در کنارش روی تخت نشسته‌اند، اگر بخواهند برای توروایت خواخند کرد؛ اما یکی از آنها [[ترس]] آن دارد تا وی را از [[سروری]] قبیله‌اش برگیری و دیگری [[خوف]] آن دارد که از کار [[صدقات]] عزلش کنی. مروان شلاقش را بلند کرد تا اورا بزند، وقتی که وضع را چنین دیدند، اورا [[تأیید]] کردند!  
در نقلی دیگر آمده است که معمر از [[شهاب زهری]] درباره کتاب [[معاهده]] [[حدیبیه]] سؤال کرد. او گفت: علی{{ع}}. آنگاه خندید و ادامه داد: اگر از اینان ([[بنی امیه]]) چنین سؤالی بکنید خواهند گفت: عثمان! <ref> المصنّف عبقدالرزاق، ج۵، ص۳۴۳</ref> مدائنی نیز آورده است که [[ابن شهاب]] به من گفت: زمانی [[خالد بن عبدالله قسری]] (م ۱۲۶) [[حاکم اموی]] [[عراق]]، ازمن خواست تا کتابی در انساب برای وی بنویسم. من از [[نسب]] [[مضر]] آغاز کردم. چندی بعد گفت: آن را رها کن و برای من [[سیره]] بنویس. به اوگفتم: دربره [[اخبار]] [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} چه کنم، آیا آنها را بنویسم؟ گفت نه، مگر آنچه که وی را در قعر [[جهنم]] نشان دهد! <ref>الاغانی، ج۲۲، اصفهانی در ادامه خبر می‌‌نویسد: {{عربی|لعن الله خالدا و من والاه و قبحهم و صلوات الله علی امیر المؤمنین}}، مارسدن، جونز با نقل این گزارش گفته است که کلمه سیره از آن زمان مطرح بوده است. نک: مقدمه المغازی، ص۱۹</ref> کنایه از آنچه که در [[مذمت]] وی باشد. نمونه دیگر، روایتی است که درباره برخورد [[مروان بن حکم]] ([[خلافت]] ۶۵ تا ۶۶) یا [[ابوسعید خدری]] گزارش شده. [[ابوسعید]] در نزد وی [[روایت]] کرد که پس از [[نزول]] [[سوره فتح]]، [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: پس از فتح ([[مکه]]) [[هجرت]] معنا ندارد و تنها [[جهاد]] و [[نیت]] می‌‌‌‌ماند. [[مروان]] درحالی که [[صحابی]] دیگر [[زید بن ثابت]] و [[رافع بن خدیج]] در کنارش روی تخت نشسته‌اند، اگر بخواهند برای تو روایت خواهند کرد؛ اما یکی از آنها [[ترس]] آن دارد تا وی را از [[سروری]] قبیله‌اش برگیری و دیگری [[خوف]] آن دارد که از کار [[صدقات]] عزلش کنی. مروان شلاقش را بلند کرد تا اورا بزند، وقتی که وضع را چنین دیدند، اورا [[تأیید]] کردند!  


[[اصرار]] معاویه درحذف [[فضائل امام علی]]{{ع}} می‌‌‌‌توانست [[روایات]] سیره را تا آنجا که مربوط به نقش ان [[امام]] می‌‌‌‌شد دست کاری کند. زمانی که [[صعصعة]] به [[صوحان]] اصرار بر نقل [[فضائل]] امام داشت، [[مغیرة بن شعبه]] [[حاکم کوفه]] به وی گفت: ما این فضائل را بهر از او می‌‌‌‌شناسیم، امااکنون این [[سلطان]] (معاویه) [[غلبه]] کرده و مارا بر آن داشته تا در نزد [[مردم]] از علی [[عیب جویی]] کنیم، بسیاری از آنچه به ما دستور داده شده کنار گذاشته و آنچه را ناچارایم اظهار می‌‌‌‌کنیم تا جانمان محفوظ باشد. شما نیز اگر قصد نقل [[فضائل علی]]{{ع}} را دارید به‌طور سری درمنزلتان نقل کنید<ref>تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۸۹</ref>  
[[اصرار]] معاویه در حذف [[فضائل امام علی]]{{ع}} می‌‌‌‌توانست [[روایات]] سیره را تا آنجا که مربوط به نقش ان [[امام]] می‌‌‌‌شد دست کاری کند. زمانی که [[صعصعة]] به [[صوحان]] اصرار بر نقل [[فضائل]] امام داشت، [[مغیرة بن شعبه]] [[حاکم کوفه]] به وی گفت: ما این فضائل را بهر از او می‌‌‌‌شناسیم، اما اکنون این [[سلطان]] (معاویه) [[غلبه]] کرده و مارا بر آن داشته تا در نزد [[مردم]] از علی [[عیب جویی]] کنیم، بسیاری از آنچه به ما دستور داده شده کنار گذاشته و آنچه را ناچاریم اظهار می‌‌‌‌کنیم تا جانمان محفوظ باشد. شما نیز اگر قصد نقل [[فضائل علی]]{{ع}} را دارید به‌طور سری درمنزلتان نقل کنید<ref>تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۸۹</ref>  
[[ابن ابی الحدید]] فصلی را به [[احادیث جعلی]] که به تحریک معاویه بر ضد [[امام علی]]{{ع}} ساخته شده، اختصاص داده است<ref> شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۴، ص۶۳</ref>احمد [[امین]] نیز [[تأیید]] کرده که بیشتر احادیثی که در [[فضائل]] ([[صحابه]]) [[رؤیت]] شده، در [[عهد]] [[بنی امیه]] ساخته شده وبه قصد [[تقرّب]] به آنان بوده است<ref> فجر الاسلام، احمد امین، ص۲۱۳، مق: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۱، ص۴۴</ref> این [[روایت]] [[بخاری]] نیز می‌‌‌‌تواند به ما کمک کند که شخصی از برأ بن عازب می‌‌‌‌پرسد: آیا علی{{ع}} در [[بدر]] شرکت داشته!؟ <ref>صحیح البخاری (با حاشیة السندی) ج۳، ص۵</ref>  
[[ابن ابی الحدید]] فصلی را به [[احادیث جعلی]] که به تحریک معاویه بر ضد [[امام علی]]{{ع}} ساخته شده، اختصاص داده است<ref> شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۴، ص۶۳</ref>[[احمد امین]] نیز [[تأیید]] کرده که بیشتر احادیثی که در [[فضائل]] ([[صحابه]]) [[رؤیت]] شده، در [[عهد]] [[بنی امیه]] ساخته شده و به قصد [[تقرّب]] به آنان بوده است<ref> فجر الاسلام، احمد امین، ص۲۱۳، مق: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۱، ص۴۴</ref> این [[روایت]] [[بخاری]] نیز می‌‌‌‌تواند به ما کمک کند که شخصی از [[برأ بن عازب]] می‌‌‌‌پرسد: آیا علی{{ع}} در [[بدر]] شرکت داشته!؟ <ref>صحیح البخاری (با حاشیة السندی) ج۳، ص۵</ref>  


در چنین فضایی باید گفت: بیشتر از همه آنچه که در [[سیره]] به [[صحابه]] مهم نسبت داده شده، باید مورد [[ارزیابی]] قرار گیرد. [[اعتقاد]] سیره نگاران به [[عدالت]] تمامی صحابه به ویژه [[خلفا]]، آنانرا بر آن داشته تا از ذکرآنچه بر خلاف این [[باور]] است، [[پرهیز]] کنند. <ref> به عنوان مثال ابن هشام درباره این خبر که معتب بن قشیر در یام جنگ، خندق در شمار منافقان بوده می‌‌گوید: این درست و دلیل آن این که او از اصحاب رسول خدا{{صل}} در، جنگ بدر بوده است. نک: السیرة النبویه، ج۳، ص۲۲۲</ref> مثلا در نقلی آمده است که پس از بازگشت [[مهاجران]] از [[حبشه]]، شخصی آنان را به دلیل ماندن در حبشه [[نکوهش]] کرد. این روایت را [[ابن ابی شیبه]] در دو مورد از [[شعبی]] نقل کرده، در یک روایت نام آن شخص آمده (عمر) و در روایت دیگر نیامده است. دلیل آن نیز این است که [[رسول خدا]]{{صل}} معترض را به شدت [[سرزنش]] کرد<ref> المصنف، ابن ابی شیبه، ج۷، ص۳۵۱* مق: ص۴۱۵</ref>  
در چنین فضایی باید گفت: بیشتر از همه آنچه که در [[سیره]] به [[صحابه]] مهم نسبت داده شده، باید مورد [[ارزیابی]] قرار گیرد. [[اعتقاد]] سیره نگاران به [[عدالت]] تمامی صحابه به ویژه [[خلفا]]، آنان را بر آن داشته تا از ذکر آنچه بر خلاف این [[باور]] است، [[پرهیز]] کنند.<ref> به عنوان مثال ابن هشام درباره این خبر که معتب بن قشیر در یام جنگ، خندق در شمار منافقان بوده می‌‌گوید: این درست و دلیل آن این که او از اصحاب رسول خدا{{صل}} در، جنگ بدر بوده است. نک: السیرة النبویه، ج۳، ص۲۲۲</ref> مثلا در نقلی آمده است که پس از بازگشت [[مهاجران]] از [[حبشه]]، شخصی آنان را به دلیل ماندن در حبشه [[نکوهش]] کرد. این روایت را [[ابن ابی شیبه]] در دو مورد از [[شعبی]] نقل کرده، در یک روایت نام آن شخص آمده (عمر) و در روایت دیگر نیامده است. دلیل آن نیز این است که [[رسول خدا]]{{صل}} معترض را به شدت [[سرزنش]] کرد<ref>المصنف، ابن ابی شیبه، ج۷، ص۳۵۱* مق: ص۴۱۵</ref>  
نمونه دیگر آنکه در نقلی آمده که پس از [[حدیبیه]] یکی از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} از روی [[اعتراض]] از حضرت پرسید: آیا این فتح وپیامبر{{صل}} پاسخ مثبت داد<ref>المصنف، ابن ابی شیبه، ج۷، ص۳۸۴</ref> همین روایت از طریق [[زهری]] نقل شده و ضمن آن بجای یکی از [[اصحاب]]، نام عمر به عنوان معترض ذکر شده است<ref>مجمع البیان، ج۹، ص۱۱۰</ref>  
نمونه دیگر آنکه در نقلی آمده که پس از [[حدیبیه]] یکی از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} از روی [[اعتراض]] از حضرت پرسید: آیا این فتح و پیامبر{{صل}} پاسخ مثبت داد<ref>المصنف، ابن ابی شیبه، ج۷، ص۳۸۴</ref> همین روایت از طریق [[زهری]] نقل شده و ضمن آن بجای یکی از [[اصحاب]]، نام عمر به عنوان معترض ذکر شده است<ref>مجمع البیان، ج۹، ص۱۱۰</ref>  


نظیر همین [[تحریف]] در روایت مربوط به [[یوم الخمیس]] گزارش شده. در یک نقل نام شخصی که مانعه از آوردن [[کاغذ و قلم]] شده آمده. اما در گزارش دیگر با عنوان قالوا [[نقل]] شده است<ref> مق: صحیح البخاری، ج۴، ص۷، ص۱۷۸، و ج۳، ص۹۱</ref>  
نظیر همین [[تحریف]] در روایت مربوط به [[یوم الخمیس]] گزارش شده. در یک نقل نام شخصی که مانعه از آوردن [[کاغذ و قلم]] شده آمده. اما در گزارش دیگر با عنوان قالوا [[نقل]] شده است<ref> مق: صحیح البخاری، ج۴، ص۷، ص۱۷۸، و ج۳، ص۹۱</ref>  
۸۲٬۰۳۴

ویرایش