جز
جایگزینی متن - 'سلب' به 'سلب'
(←منابع) |
جز (جایگزینی متن - 'سلب' به 'سلب') |
||
| خط ۳۲: | خط ۳۲: | ||
#{{متن قرآن|...الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«...امروز کافران از دین شما نومید شدند پس، از ایشان مهراسید و از من بهراسید! امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم پس، هر که در قحطی و گرسنگی ناگزیر (از خوردن گوشت حرام) شود بیآنکه گراینده به گناه باشد بیگمان خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره مائده، آیه ۳.</ref>. | #{{متن قرآن|...الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«...امروز کافران از دین شما نومید شدند پس، از ایشان مهراسید و از من بهراسید! امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم پس، هر که در قحطی و گرسنگی ناگزیر (از خوردن گوشت حرام) شود بیآنکه گراینده به گناه باشد بیگمان خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره مائده، آیه ۳.</ref>. | ||
#{{متن قرآن|وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ}}<ref>«و اگر به انسان بخشایشی از خویش بچشانیم سپس آن را از وی باز گیریم بیگمان نومید و ناسپاس خواهد شد» سوره هود، آیه ۹.</ref>. '''نکته''': {{متن قرآن|وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ}} در [[مجمع البیان]] میگوید: کلمه “ذوق” - که فعل {{متن قرآن|أَذَقْنَا}} از آن گرفته شده - به معنای آن است که چیزی را برای اینکه بفهمی چه طعمی دارد در دهان بگذاری. و اگر [[خدای سبحان]] در این [[آیه]] [[حلال]] کردن لذات را برای [[انسانها]] اذاقه و چشاندن خوانده برای این است که بفهماند لذات [[دنیا]] مانند طعم غذاها ناپایدار است و به سرعت از بین میرود، نظیر تعبیرهای زیر که درباره لذات [[دنیا]] کردهاند، یکی گفته: “ظلی است زائل” یعنی سایهای است زودگذر، دیگری گفته: رؤیاهای شیرینی است که پس از [[بیداری]] اثری از آن نمییابی. و کلمه “نزع” که فعل “نزعنا” از آن گرفته شده به معنای کندن چیزی از جایی است - که در آن استقرار یافته - و کلمه “یؤس” بر وزن فعول، صیغه [[مبالغه]] از ماده “یاس: نومیدی” است، و [[یأس]] عبارت از حالتی است که [[یقین]] کنی آن چیزی که [[امید]] و انتظارش را داری تحقق نخواهد یافت، و نقیض این حالت را “رجاء: امید” گویند<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۱۴۵.</ref>. و در این [[آیه]] [[رحمت]] به جای [[نعمت]] به کار رفته، با اینکه [[نعمت]] چشیدنی است نه [[رحمت]]، و جا داشت بفرماید: {{عربی|وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا نَعْمَةً}}، و اگر اینطور نفرمود، برای این است که اشاره کند به اینکه هر نعمتی که [[خدای تعالی]] به [[انسان]] میدهد مصداقی از [[رحمت خدا]] است، زیرا حاجتی از [[انسان]] را برطرف میسازد، در حالی که خود [[انسان]] [[استحقاق]] آن را ندارد و طلبکار از [[خدای تعالی]] نیست. و معنای [[آیه]] این است: اگر ما به [[انسان]] چیزی از نعمتهایی که [[انسان]]، متنعم به آن است بدهیم و سپس از او نزع کنیم و بگیریم، دچار [[یأس]] شده به شدت [[نومید]] میگردد، تا این حد که گویی بازگشت [[مجدد]] آن [[نعمت]] را غیر ممکن میداند، آن گاه به [[کفران نعمت]] ما میپردازد، تو گویی خود را طلبکار ما در آن [[نعمت]] میدانسته و آن را [[حق]] ثابت خود میپنداشته که ما محکوم به دادن آن هستیم، و گویا اصلاً ما را مالک آن [[نعمت]] نمیدانسته، پس [[انسان]] طبعاً بهگونهای است که هنگامی چیزی از او گرفته میشود [[مأیوس]] میگردد و [[کفران]] میورزد [[آفریده]] شده است. نکته دیگری که در این [[آیه]] هست این است که با اینکه موضوع مورد بحث، [[کفار]] بودند، از [[سرشت انسان]] [[سخن]] رانده، برای اینکه بفهماند صفتی که ما برای [[انسان]] ذکر کردیم خاص [[کفار]] نیست، بلکه صفت نوع [[بشر]] است<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۲۳۳.</ref>. | #{{متن قرآن|وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ}}<ref>«و اگر به انسان بخشایشی از خویش بچشانیم سپس آن را از وی باز گیریم بیگمان نومید و ناسپاس خواهد شد» سوره هود، آیه ۹.</ref>. '''نکته''': {{متن قرآن|وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ}} در [[مجمع البیان]] میگوید: کلمه “ذوق” - که فعل {{متن قرآن|أَذَقْنَا}} از آن گرفته شده - به معنای آن است که چیزی را برای اینکه بفهمی چه طعمی دارد در دهان بگذاری. و اگر [[خدای سبحان]] در این [[آیه]] [[حلال]] کردن لذات را برای [[انسانها]] اذاقه و چشاندن خوانده برای این است که بفهماند لذات [[دنیا]] مانند طعم غذاها ناپایدار است و به سرعت از بین میرود، نظیر تعبیرهای زیر که درباره لذات [[دنیا]] کردهاند، یکی گفته: “ظلی است زائل” یعنی سایهای است زودگذر، دیگری گفته: رؤیاهای شیرینی است که پس از [[بیداری]] اثری از آن نمییابی. و کلمه “نزع” که فعل “نزعنا” از آن گرفته شده به معنای کندن چیزی از جایی است - که در آن استقرار یافته - و کلمه “یؤس” بر وزن فعول، صیغه [[مبالغه]] از ماده “یاس: نومیدی” است، و [[یأس]] عبارت از حالتی است که [[یقین]] کنی آن چیزی که [[امید]] و انتظارش را داری تحقق نخواهد یافت، و نقیض این حالت را “رجاء: امید” گویند<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۱۴۵.</ref>. و در این [[آیه]] [[رحمت]] به جای [[نعمت]] به کار رفته، با اینکه [[نعمت]] چشیدنی است نه [[رحمت]]، و جا داشت بفرماید: {{عربی|وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا نَعْمَةً}}، و اگر اینطور نفرمود، برای این است که اشاره کند به اینکه هر نعمتی که [[خدای تعالی]] به [[انسان]] میدهد مصداقی از [[رحمت خدا]] است، زیرا حاجتی از [[انسان]] را برطرف میسازد، در حالی که خود [[انسان]] [[استحقاق]] آن را ندارد و طلبکار از [[خدای تعالی]] نیست. و معنای [[آیه]] این است: اگر ما به [[انسان]] چیزی از نعمتهایی که [[انسان]]، متنعم به آن است بدهیم و سپس از او نزع کنیم و بگیریم، دچار [[یأس]] شده به شدت [[نومید]] میگردد، تا این حد که گویی بازگشت [[مجدد]] آن [[نعمت]] را غیر ممکن میداند، آن گاه به [[کفران نعمت]] ما میپردازد، تو گویی خود را طلبکار ما در آن [[نعمت]] میدانسته و آن را [[حق]] ثابت خود میپنداشته که ما محکوم به دادن آن هستیم، و گویا اصلاً ما را مالک آن [[نعمت]] نمیدانسته، پس [[انسان]] طبعاً بهگونهای است که هنگامی چیزی از او گرفته میشود [[مأیوس]] میگردد و [[کفران]] میورزد [[آفریده]] شده است. نکته دیگری که در این [[آیه]] هست این است که با اینکه موضوع مورد بحث، [[کفار]] بودند، از [[سرشت انسان]] [[سخن]] رانده، برای اینکه بفهماند صفتی که ما برای [[انسان]] ذکر کردیم خاص [[کفار]] نیست، بلکه صفت نوع [[بشر]] است<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۲۳۳.</ref>. | ||
#{{متن قرآن|وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَئُوسًا}}<ref>«و چون به آدمی نعمت دهیم روی برمیتابد و با تکبّر کناره میجوید و چون بدی بدو رسد ناامید میگردد» سوره اسراء، آیه ۸۳.</ref>. '''نکته''': [[خداوند]] به یکی از ریشهدارترین [[بیماریهای اخلاقی]] - انسانهای [[تربیت]] نایافته - اشاره کرده، میگوید: و هنگامی که به این [[انسان]] [[نعمت]] میبخشیم {{متن قرآن|وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ}} -[[غرور]] و [[استکبار]] به او دست میدهد - به [[پروردگار]] خود پشت میکند و با حالت [[تکبر]]، دور میشود {{متن قرآن|أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ}} اما هنگامی که [[نعمت]] را از او | #{{متن قرآن|وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَئُوسًا}}<ref>«و چون به آدمی نعمت دهیم روی برمیتابد و با تکبّر کناره میجوید و چون بدی بدو رسد ناامید میگردد» سوره اسراء، آیه ۸۳.</ref>. '''نکته''': [[خداوند]] به یکی از ریشهدارترین [[بیماریهای اخلاقی]] - انسانهای [[تربیت]] نایافته - اشاره کرده، میگوید: و هنگامی که به این [[انسان]] [[نعمت]] میبخشیم {{متن قرآن|وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ}} -[[غرور]] و [[استکبار]] به او دست میدهد - به [[پروردگار]] خود پشت میکند و با حالت [[تکبر]]، دور میشود {{متن قرآن|أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ}} اما هنگامی که [[نعمت]] را از او سلب کنیم، و حتی مختصر [[ناراحتی]] به او برسد [[یأس]] و [[نومیدی]] سر تا پای او را فرا میگیرد {{متن قرآن|وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَئُوسًا}} [[علامه طباطبایی]] مینویسد: {{متن قرآن|وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَئُوسًا}} معنایش این است که وقتی اندکی با [[شر]] و [[مصیبت]] برخورد کند آن وقت [[مأیوس]] و نامید از خیر و [[نعمت]] میشود، در اینجا [[شر]] را به [[خدای تعالی]] نسبت نمیدهد آنطور که نازل کردن [[نعمت]] را به او نسبت میداد، برای اینکه بفهماند [[خدا]] منزه از آن است که شری را به او نسبت دهند. و نیز برای اینکه وجود [[شر]] امری نسبی است نه امر نفسی، یعنی هر شری که در عالم [[تصور]] کنیم از قبیل [[مرگ]] و [[فقر]] و [[نقص]] ثمرات و امثال آن نسبت به مورد خودش [[شر]] است، و اما نسبت به غیر موردش مخصوصاً نسبت به [[نظام]] جمعی و عمومی که در عالم جریان دارد خیر است، آن هم خیری که هیچ چیز جای آن را نمیگیرد. پس هر چه خیر است معنای خیر بودنش این است که [[خداوند]] عنایتی به عین موردش داشته، و آن مورد منظور بالذات بوده، و هر چه [[شر]] است [[شر]] بودنش این است که [[خداوند]] [[خیر]] غیر موردش را خواسته و [[عنایت الهی]] اولاً و بالذات متوجه غیر مورد شده، و قهراً نسبت به مورد باعث نقصان و یا [[مرگ]] و امثال آن شده است<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۳، ص۲۵۶.</ref>. | ||
#{{متن قرآن|وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَلِقَائِهِ أُولَئِكَ يَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِي وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}}<ref>«و کسانی که به آیات خداوند و لقای او کفر ورزیدهاند از بخشایش من ناامیدند و آنان را عذابی دردناک خواهد بود» سوره عنکبوت، آیه ۲۳.</ref>. | #{{متن قرآن|وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَلِقَائِهِ أُولَئِكَ يَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِي وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}}<ref>«و کسانی که به آیات خداوند و لقای او کفر ورزیدهاند از بخشایش من ناامیدند و آنان را عذابی دردناک خواهد بود» سوره عنکبوت، آیه ۲۳.</ref>. | ||
#{{متن قرآن|لَا يَسْأَمُ الْإِنْسَانُ مِنْ دُعَاءِ الْخَيْرِ وَإِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَئُوسٌ قَنُوطٌ}}<ref>«آدمی هرگز از خواستن نیکی خسته نمیگردد اما چون گزندی بدو رسد نومید و بیانگیزه میشود» سوره فصلت، آیه ۴۹.</ref>. | #{{متن قرآن|لَا يَسْأَمُ الْإِنْسَانُ مِنْ دُعَاءِ الْخَيْرِ وَإِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَئُوسٌ قَنُوطٌ}}<ref>«آدمی هرگز از خواستن نیکی خسته نمیگردد اما چون گزندی بدو رسد نومید و بیانگیزه میشود» سوره فصلت، آیه ۴۹.</ref>. | ||