عبدالله بن عباس در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'موقعیت' به 'موقعیت'
جز (جایگزینی متن - 'ثابت' به 'ثابت') |
جز (جایگزینی متن - 'موقعیت' به 'موقعیت') |
||
| خط ۲۲۴: | خط ۲۲۴: | ||
در ایامی که [[عبدالله بن زبیر]] در [[مکه]] دعوی [[خلافت]] کرد، روزی [[عبدالله بن صفوان بن امیه]] از کنار [[خانه]] [[عبدالله بن عباس]] عبور میکرد. در آنجا جمعی از جویندگان [[علم]] را دید که اطراف او را گرفته و از او استفاده علمی میکنند. از آنجا گذشت و در خانه [[عبید الله بن عباس]] نیز جمعی را دید که [[منتظر]] سفره طعام و [[ضیافت]] بودند. سپس به خانه [[ابن زبیر]] رفت، در آنجا نه سفره طعامی بود و نه مجلس علمی. ابن صفوان به او گفت: "زندگی تو مضمون گفته این شاعر است که میگوید: اگر روزی [[مرگ]] تو را دریابد، بر تو [[گریه]] نخواهم کرد؛ نه به جهت امر [[دنیا]] و نه به خاطر دین". | در ایامی که [[عبدالله بن زبیر]] در [[مکه]] دعوی [[خلافت]] کرد، روزی [[عبدالله بن صفوان بن امیه]] از کنار [[خانه]] [[عبدالله بن عباس]] عبور میکرد. در آنجا جمعی از جویندگان [[علم]] را دید که اطراف او را گرفته و از او استفاده علمی میکنند. از آنجا گذشت و در خانه [[عبید الله بن عباس]] نیز جمعی را دید که [[منتظر]] سفره طعام و [[ضیافت]] بودند. سپس به خانه [[ابن زبیر]] رفت، در آنجا نه سفره طعامی بود و نه مجلس علمی. ابن صفوان به او گفت: "زندگی تو مضمون گفته این شاعر است که میگوید: اگر روزی [[مرگ]] تو را دریابد، بر تو [[گریه]] نخواهم کرد؛ نه به جهت امر [[دنیا]] و نه به خاطر دین". | ||
او پرسید: مگر چه شده؟ ابن صفوان گفت: از دو پسر [[عباس]]، یکی به [[مردم]] [[فقه]] میآموزد و دیگری به آنان نان میدهد. با این [[وصف]] | او پرسید: مگر چه شده؟ ابن صفوان گفت: از دو پسر [[عباس]]، یکی به [[مردم]] [[فقه]] میآموزد و دیگری به آنان نان میدهد. با این [[وصف]] موقعیت و مقامی برای تو باقی نگذاشتند". | ||
[[ابن زبیر]]، [[عبدالله بن مطیع]] را نزد ایشان فرستاد و به آنها پیغام داد که [[امیرالمؤمنین]] میگوید، شما و کسانی که اطراف شما هستند باید از [[مکه]] خارج شوید وگرنه با شما برخورد خواهم کرد. [[ابن عباس]] به فرستاده او گفت: "اینکه مردم اطراف ما هستند، نه برای این است که ما از ایشان بهرهبرداری کنیم، بلکه دستهای برای [[طلب علم]] و گروهی برای دریافت [[بخشش]] نزد ما میآیند. چگونه اینها را باز میداری؟"<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۳۷-۹۳۸.</ref>. | [[ابن زبیر]]، [[عبدالله بن مطیع]] را نزد ایشان فرستاد و به آنها پیغام داد که [[امیرالمؤمنین]] میگوید، شما و کسانی که اطراف شما هستند باید از [[مکه]] خارج شوید وگرنه با شما برخورد خواهم کرد. [[ابن عباس]] به فرستاده او گفت: "اینکه مردم اطراف ما هستند، نه برای این است که ما از ایشان بهرهبرداری کنیم، بلکه دستهای برای [[طلب علم]] و گروهی برای دریافت [[بخشش]] نزد ما میآیند. چگونه اینها را باز میداری؟"<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۳۷-۹۳۸.</ref>. | ||