پرش به محتوا

ابلیس در معارف و سیره رضوی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'حق متعال' به 'حق متعال'
جز (جایگزینی متن - 'لعن الهی' به 'لعن الهی')
جز (جایگزینی متن - 'حق متعال' به 'حق متعال')
خط ۱۵: خط ۱۵:
[[خداوند]] در قرآن [[کفر]] ابلیس را به خود قدیمی می‌داند و بیان می‌کند که این کفر را وی پنهان می‌داشته است. خداوند برای بیان این مطلب از فعل “کان” استفاده می‌کند<ref>{{متن قرآن|إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ}} «جز ابلیس که سرکشی کرد و از کافران بود» سوره ص، آیه ۷۴؛ {{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ}} «و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴.</ref>. این [[کفر]] امری درونی و حالتی [[نفسانی]] و فاقد بروز بیرونی است. [[ابلیس]] خود را [[موحد]] و [[خداجو]] می‌دانست و در نظر دیگران نیز خود را چنین می‌نمود، اما به [[راستی]] او چنان که بایسته و [[شایسته]] [[مقام]] [[بندگی]] نبود، سر سپرده [[خداوند]] و [[اوامر و نواهی]] وی نبود و بدین [[جهت]] در خویش کفر و انکاری به خداوند داشت. او در جریان [[امتناع]] از [[سجده]] بر [[آدم]] نشان داد که باوری به [[علم]] و [[حکمت الهی]] ندارد و تابع دانسته‌ها و خواسته‌های خویش است<ref>المیزان، ج۱، ص۱۲۲.</ref>. [[امام رضا]]{{ع}} ابلیس را اولین [[کافر]] می‌داند و بر آن است که وی بنیاد کفر را در عالم بنا گذاشت<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۴۴.</ref>.
[[خداوند]] در قرآن [[کفر]] ابلیس را به خود قدیمی می‌داند و بیان می‌کند که این کفر را وی پنهان می‌داشته است. خداوند برای بیان این مطلب از فعل “کان” استفاده می‌کند<ref>{{متن قرآن|إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ}} «جز ابلیس که سرکشی کرد و از کافران بود» سوره ص، آیه ۷۴؛ {{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ}} «و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴.</ref>. این [[کفر]] امری درونی و حالتی [[نفسانی]] و فاقد بروز بیرونی است. [[ابلیس]] خود را [[موحد]] و [[خداجو]] می‌دانست و در نظر دیگران نیز خود را چنین می‌نمود، اما به [[راستی]] او چنان که بایسته و [[شایسته]] [[مقام]] [[بندگی]] نبود، سر سپرده [[خداوند]] و [[اوامر و نواهی]] وی نبود و بدین [[جهت]] در خویش کفر و انکاری به خداوند داشت. او در جریان [[امتناع]] از [[سجده]] بر [[آدم]] نشان داد که باوری به [[علم]] و [[حکمت الهی]] ندارد و تابع دانسته‌ها و خواسته‌های خویش است<ref>المیزان، ج۱، ص۱۲۲.</ref>. [[امام رضا]]{{ع}} ابلیس را اولین [[کافر]] می‌داند و بر آن است که وی بنیاد کفر را در عالم بنا گذاشت<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۴۴.</ref>.


در [[قرآن کریم]] هیچ ردپایی از [[زندگی]] گذشته ابلیس و [[عبادات]] وی نمی‌بینیم، بلکه چنان که گفته شد، در دو موضع از [[قدمت]] کافری او به [[حق]] سخن رفته است و تمام آنچه در [[طول حیات]] وی حاصل شده جز [[حرمان]] و [[لعنت]] ناشی از کفر نیست. مطابق بیان [[قرآن]] در [[آیات]] مذکور، خداوند ابلیس را به سجده [[فرمان]] می‌دهد، اما ابلیس از سجده بر آدم امتناع می‌کند. در میان [[مفسران]] [[کلام الهی]] همواره این [[پرسش]] مطرح بوده که [[خداوند متعال]] از این سجده چه مرادی داشته و ماهیت این امر چه بوده است. مفسران گفته‌اند از آنجا که تقدم [[مفضول]] بر [[فاضل]] جایز نیست و امر به سجده متضمن بیان [[برتری]] آدم است، از این‌رو دانسته می‌شود که مراد حق [[آشکار کردن]] جایگاه آدم و برتری وی بر ملائک و اجنه بوده است<ref>تفسیر جوامع الجامع، ج۱، ص۶۷؛ کشف الأسرار، میبدی، ج۱، ص۱۴۴.</ref>. آنچه از آیات مذکور بر می‌آید این است که [[ابلیس]] حتی پس از آنکه بر این [[برتری]] [[آگاه]] شد، باز هم طریق [[عناد]] و لجاج را رها نکرد و به [[طغیان]] خود ادامه داد. برخی علت [[امتناع]] وی را این دانسته‌اند که او در [[عشق الهی]] [[استوار]] بوده و نمی‌خواسته جز به [[حق]] [[متعال]] [[سجده]] و [[اطاعت]] کند<ref>ابلیس، عاشق یا فاسق، ص۷۷-۱۷۹.</ref>. اما این سخن هم مورد [[نقد]] برخی دیگر واقع شده<ref>مثنوی معنوی، ص۱۴۷، ۳۰۴؛ شرح شطحیات، ص۱۹۱، ۲۸۹، ۳۷۵، ۳۷۷.</ref> و هم با [[ظواهر]] [[آیات]]<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ}} «و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴؛ {{متن قرآن|إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ}} «جز ابلیس که سرکشی کرد و از کافران بود» سوره ص، آیه ۷۴.</ref> و [[روایات]]<ref>نهج‌البلاغة، صبحی صالح، ص۲۸۸- ۲۸۹؛ الاحتجاج، ج۲، ص۳۸۷.</ref> [[هماهنگی]] ندارد. [[امام رضا]]{{ع}} این توضیح را که [[خداوند]] خود ابلیس را از سجده بر [[آدم]] منع کرده بود، نمی‌پذیرد. ایشان با نقل سخنی از [[پدر]] بزرگوارشان امر همراه با [[نهی]] را از ناحیه خداوند ممکن نمی‌داند. [[حضرت]] می‌فرماید: مردی از پدرم سؤال کرد: آیا خداوند از آنچه امر کرده، منع فرموده، یا از آنچه خود خواسته، نهی کرده؟ پدرم فرمود: اینکه می‌گویی از آنچه بدان امر کرده، منع نموده، در مورد [[خدا]] جایز نیست، زیرا اگر چنین بود، باید ابلیس را از سجده کردن بر آدم باید منع کرده باشد و اگر منع کرده بود او را معذور می‌داشت و [[نفرین]] و [[لعنت]] نمی‌کرد. این هم که می‌گویی آیا از آنچه خواسته نهی کرده، جایز نیست، زیرا اگر چنین چیزی روا بود، وقتی آدم را از خوردن (میوه) آن درخت منع کرد، می‌خواست که آن را بخورد و اگر از او خواسته بود که از آن بخورد، دیگر نیازی نبود که همچون [[کودکان]] مکتب‌خانه بر سرش فریاد برآورد. [[آدم]] [[معصیت]] پروردگارش کرد و [[اغوا]] گردید و [[خداوند متعال]] چنان نیست و نمی‌تواند باشد که به چیزی [[فرمان]] دهد و چیز دیگری بخواهد<ref>الاحتجاج، ج۲، ص۳۸۷.</ref>. در واقع بیان [[امام]] پاسخ دیدگاهی است که در قرون بعد در میان طوایفی از [[مسلمانان]]، از جمله صوفیان طرفدار معذوریت [[ابلیس]]، پیدا شد.
در [[قرآن کریم]] هیچ ردپایی از [[زندگی]] گذشته ابلیس و [[عبادات]] وی نمی‌بینیم، بلکه چنان که گفته شد، در دو موضع از [[قدمت]] کافری او به [[حق]] سخن رفته است و تمام آنچه در [[طول حیات]] وی حاصل شده جز [[حرمان]] و [[لعنت]] ناشی از کفر نیست. مطابق بیان [[قرآن]] در [[آیات]] مذکور، خداوند ابلیس را به سجده [[فرمان]] می‌دهد، اما ابلیس از سجده بر آدم امتناع می‌کند. در میان [[مفسران]] [[کلام الهی]] همواره این [[پرسش]] مطرح بوده که [[خداوند متعال]] از این سجده چه مرادی داشته و ماهیت این امر چه بوده است. مفسران گفته‌اند از آنجا که تقدم [[مفضول]] بر [[فاضل]] جایز نیست و امر به سجده متضمن بیان [[برتری]] آدم است، از این‌رو دانسته می‌شود که مراد حق [[آشکار کردن]] جایگاه آدم و برتری وی بر ملائک و اجنه بوده است<ref>تفسیر جوامع الجامع، ج۱، ص۶۷؛ کشف الأسرار، میبدی، ج۱، ص۱۴۴.</ref>. آنچه از آیات مذکور بر می‌آید این است که [[ابلیس]] حتی پس از آنکه بر این [[برتری]] [[آگاه]] شد، باز هم طریق [[عناد]] و لجاج را رها نکرد و به [[طغیان]] خود ادامه داد. برخی علت [[امتناع]] وی را این دانسته‌اند که او در [[عشق الهی]] [[استوار]] بوده و نمی‌خواسته جز به [[حق متعال]] [[سجده]] و [[اطاعت]] کند<ref>ابلیس، عاشق یا فاسق، ص۷۷-۱۷۹.</ref>. اما این سخن هم مورد [[نقد]] برخی دیگر واقع شده<ref>مثنوی معنوی، ص۱۴۷، ۳۰۴؛ شرح شطحیات، ص۱۹۱، ۲۸۹، ۳۷۵، ۳۷۷.</ref> و هم با [[ظواهر]] [[آیات]]<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ}} «و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴؛ {{متن قرآن|إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ}} «جز ابلیس که سرکشی کرد و از کافران بود» سوره ص، آیه ۷۴.</ref> و [[روایات]]<ref>نهج‌البلاغة، صبحی صالح، ص۲۸۸- ۲۸۹؛ الاحتجاج، ج۲، ص۳۸۷.</ref> [[هماهنگی]] ندارد. [[امام رضا]]{{ع}} این توضیح را که [[خداوند]] خود ابلیس را از سجده بر [[آدم]] منع کرده بود، نمی‌پذیرد. ایشان با نقل سخنی از [[پدر]] بزرگوارشان امر همراه با [[نهی]] را از ناحیه خداوند ممکن نمی‌داند. [[حضرت]] می‌فرماید: مردی از پدرم سؤال کرد: آیا خداوند از آنچه امر کرده، منع فرموده، یا از آنچه خود خواسته، نهی کرده؟ پدرم فرمود: اینکه می‌گویی از آنچه بدان امر کرده، منع نموده، در مورد [[خدا]] جایز نیست، زیرا اگر چنین بود، باید ابلیس را از سجده کردن بر آدم باید منع کرده باشد و اگر منع کرده بود او را معذور می‌داشت و [[نفرین]] و [[لعنت]] نمی‌کرد. این هم که می‌گویی آیا از آنچه خواسته نهی کرده، جایز نیست، زیرا اگر چنین چیزی روا بود، وقتی آدم را از خوردن (میوه) آن درخت منع کرد، می‌خواست که آن را بخورد و اگر از او خواسته بود که از آن بخورد، دیگر نیازی نبود که همچون [[کودکان]] مکتب‌خانه بر سرش فریاد برآورد. [[آدم]] [[معصیت]] پروردگارش کرد و [[اغوا]] گردید و [[خداوند متعال]] چنان نیست و نمی‌تواند باشد که به چیزی [[فرمان]] دهد و چیز دیگری بخواهد<ref>الاحتجاج، ج۲، ص۳۸۷.</ref>. در واقع بیان [[امام]] پاسخ دیدگاهی است که در قرون بعد در میان طوایفی از [[مسلمانان]]، از جمله صوفیان طرفدار معذوریت [[ابلیس]]، پیدا شد.


در باب ماهیت این [[سجده]] نیز مباحثی جدی در گرفته و چنان که [[فخر رازی]] می‌گوید همه مسلمانان در [[عبادت]] نبودن این سجده [[اتفاق نظر]] دارند<ref>التفسیر الکبیر، ج۲، ص۴۲۷.</ref>. اینکه سجده ملازم عبادت است درکی [[نادرست]] است و واقع آن است که سجده امری ذاتاً [[عبادی]] نیست و تنها در صورتی عبادت محسوب می‌شود که صراحتاً به وجه عبادت و [[پرستش]] بودن آن اشاره شود. چه بسا سجده به [[انگیزه]] [[تحیت]] و [[تکریم]] باشد که این هیچ واجد عبادت غیر نیست. برای نمونه، در [[قرآن]]<ref>{{متن قرآن|وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ}} «و پدر و مادر خود را بر اورنگ (خویش) فرا برد و همه برای او به فروتنی در افتادند و گفت: پدر جان! این تعبیر خواب پیشین من است که خداوند آن را درست گردانید و بی‌گمان به من نیکی فرمود هنگامی که مرا از زندان بیرون آورد و شما را پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را خراب کرده بود از بیابان (نزد من) آورد؛ به راستی پروردگارم در آنچه بخواهد، نازک‌بین است؛ همانا اوست که دانای فرزانه است» سوره یوسف، آیه ۱۰۰.</ref> از سجده گروهی از [[انسان‌ها]] ([[یعقوب]] و [[فرزندان]]) در [[حق]] [[انسانی]] دیگر ([[یوسف]]{{ع}}) سخن می‌رود. اگر سجده در اینجا به معنای [[عبادت غیر خدا]] بود، لازم بود که دو تن از [[موحدان]] بزرگ [[تاریخ]] بشری که واجد [[مقام عصمت]] بودند ([[یوسف]] و [[یعقوب]]{{ع}}) از آن منع کنند. از [[امام رضا]]{{ع}} منقول است که [[سجده]] یعقوب و فرزندانش برای یوسف{{ع}} نبوده است، بلکه برای [[سپاسگزاری]] [[آفریدگار]] این [[نعمت]] و نیز [[تکریم]] یوسف بوده است، همچنان که [[سجده فرشتگان]] برای [[آدم]] نبوده، بلکه [[ستایش]] آفریدگار و [[اقرار]] به [[فضیلت]] آدم از آن مراد بوده است<ref>تفسیر القمی، ج۱، ص۳۵۶.</ref>.
در باب ماهیت این [[سجده]] نیز مباحثی جدی در گرفته و چنان که [[فخر رازی]] می‌گوید همه مسلمانان در [[عبادت]] نبودن این سجده [[اتفاق نظر]] دارند<ref>التفسیر الکبیر، ج۲، ص۴۲۷.</ref>. اینکه سجده ملازم عبادت است درکی [[نادرست]] است و واقع آن است که سجده امری ذاتاً [[عبادی]] نیست و تنها در صورتی عبادت محسوب می‌شود که صراحتاً به وجه عبادت و [[پرستش]] بودن آن اشاره شود. چه بسا سجده به [[انگیزه]] [[تحیت]] و [[تکریم]] باشد که این هیچ واجد عبادت غیر نیست. برای نمونه، در [[قرآن]]<ref>{{متن قرآن|وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ}} «و پدر و مادر خود را بر اورنگ (خویش) فرا برد و همه برای او به فروتنی در افتادند و گفت: پدر جان! این تعبیر خواب پیشین من است که خداوند آن را درست گردانید و بی‌گمان به من نیکی فرمود هنگامی که مرا از زندان بیرون آورد و شما را پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را خراب کرده بود از بیابان (نزد من) آورد؛ به راستی پروردگارم در آنچه بخواهد، نازک‌بین است؛ همانا اوست که دانای فرزانه است» سوره یوسف، آیه ۱۰۰.</ref> از سجده گروهی از [[انسان‌ها]] ([[یعقوب]] و [[فرزندان]]) در [[حق]] [[انسانی]] دیگر ([[یوسف]]{{ع}}) سخن می‌رود. اگر سجده در اینجا به معنای [[عبادت غیر خدا]] بود، لازم بود که دو تن از [[موحدان]] بزرگ [[تاریخ]] بشری که واجد [[مقام عصمت]] بودند ([[یوسف]] و [[یعقوب]]{{ع}}) از آن منع کنند. از [[امام رضا]]{{ع}} منقول است که [[سجده]] یعقوب و فرزندانش برای یوسف{{ع}} نبوده است، بلکه برای [[سپاسگزاری]] [[آفریدگار]] این [[نعمت]] و نیز [[تکریم]] یوسف بوده است، همچنان که [[سجده فرشتگان]] برای [[آدم]] نبوده، بلکه [[ستایش]] آفریدگار و [[اقرار]] به [[فضیلت]] آدم از آن مراد بوده است<ref>تفسیر القمی، ج۱، ص۳۵۶.</ref>.
خط ۲۲: خط ۲۲:


[[امام]] ابلیس را موجود مقربی می‌داند که [[قدر]] [[قرب]] و نزدیکی خداوند را ندانسته است و چنان که [[شایسته]] [[مقام]] [[بندگی]] بوده، [[رفتار]] نکرده است<ref>اختیار معرفة الرجال، ص۵۵۴.</ref>. در نظر ایشان ابلیس به [[نیکی]] ندانسته که امر به سجده، محک [[ابتلای الهی]] است و علاوه بر نمودن [[عظمت]] آدم، نمایانگر [[میزان]] [[خلوص]] بندگی اوست. اینکه [[قرآن کریم]] همواره حکایت ابلیس را ذیل [[آیات]] مربوط به [[آفرینش آدم]] آورده است، نشان از این دارد که این موضع مهم‌ترین بخش [[زندگی]] اوست. قرار دادن مقام آدمیت در این عالم بزرگ‌ترین ابتلایی است که [[حق تعالی]] برای بسیاری پیش آورد و چه بسیار کسانی که به [[جهت]] قشری‌نگری و توجه به ظاهر [[انسان]]، به توهم [[برتری]] و تفوق انسان فرو افتادند و به تعبیر مولانا جلال‌الدین هر چند در ظاهر قصد صورت نمودند، اما در [[حقیقت]] به [[خلقت]] [[الهی]] و [[مشیت]] و [[عظمت]] [[آفرینش]] وی توهین کردند<ref>مثنوی معنوی، ص۲۲۷.</ref>. [[امام]] بحث [[تقابل]] [[ابلیس]] و [[آدم]] و [[نافرمانی]] وی را خاص این [[قصه]] [[قرآنی]] نمی‌دانند و آن را تعمیم می‌دهند. داستان این تقابل هیچ گاه تمامی ندارد و همیشه هستند کسانی که در مقابل [[حق]] گردنکشی می‌کنند و موجب [[ضلالت]] و [[هلاکت]] خود و دیگران می‌شوند. این مطلب را از [[شأن]] نزولی که [[حضرت]] برای بیان این [[آیات]] اظهار داشته‌اند، می‌توان دانست. ایشان می‌فرماید: [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴.</ref> آن‌گاه نازل شد که [[پیامبر]] در [[خواب]] دید که [[قبایل]] [[تیم]] و عَدی و [[بنی‌امیه]] از [[منبر]] ایشان، به رغم [[دستور]] و میل آن حضرت، بالا می‌روند. [[خداوند]] به پیامبر{{صل}} فرمود: ما هم به ابلیس دستور دادیم که آدم را [[سجده]] کند و او ابا کرد، پس تو هم از اینکه به فرمانت بی‌توجهی شود، [[غمگین]] مباش<ref>الکافی، ج۱، ص۴۳۶.</ref>.
[[امام]] ابلیس را موجود مقربی می‌داند که [[قدر]] [[قرب]] و نزدیکی خداوند را ندانسته است و چنان که [[شایسته]] [[مقام]] [[بندگی]] بوده، [[رفتار]] نکرده است<ref>اختیار معرفة الرجال، ص۵۵۴.</ref>. در نظر ایشان ابلیس به [[نیکی]] ندانسته که امر به سجده، محک [[ابتلای الهی]] است و علاوه بر نمودن [[عظمت]] آدم، نمایانگر [[میزان]] [[خلوص]] بندگی اوست. اینکه [[قرآن کریم]] همواره حکایت ابلیس را ذیل [[آیات]] مربوط به [[آفرینش آدم]] آورده است، نشان از این دارد که این موضع مهم‌ترین بخش [[زندگی]] اوست. قرار دادن مقام آدمیت در این عالم بزرگ‌ترین ابتلایی است که [[حق تعالی]] برای بسیاری پیش آورد و چه بسیار کسانی که به [[جهت]] قشری‌نگری و توجه به ظاهر [[انسان]]، به توهم [[برتری]] و تفوق انسان فرو افتادند و به تعبیر مولانا جلال‌الدین هر چند در ظاهر قصد صورت نمودند، اما در [[حقیقت]] به [[خلقت]] [[الهی]] و [[مشیت]] و [[عظمت]] [[آفرینش]] وی توهین کردند<ref>مثنوی معنوی، ص۲۲۷.</ref>. [[امام]] بحث [[تقابل]] [[ابلیس]] و [[آدم]] و [[نافرمانی]] وی را خاص این [[قصه]] [[قرآنی]] نمی‌دانند و آن را تعمیم می‌دهند. داستان این تقابل هیچ گاه تمامی ندارد و همیشه هستند کسانی که در مقابل [[حق]] گردنکشی می‌کنند و موجب [[ضلالت]] و [[هلاکت]] خود و دیگران می‌شوند. این مطلب را از [[شأن]] نزولی که [[حضرت]] برای بیان این [[آیات]] اظهار داشته‌اند، می‌توان دانست. ایشان می‌فرماید: [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴.</ref> آن‌گاه نازل شد که [[پیامبر]] در [[خواب]] دید که [[قبایل]] [[تیم]] و عَدی و [[بنی‌امیه]] از [[منبر]] ایشان، به رغم [[دستور]] و میل آن حضرت، بالا می‌روند. [[خداوند]] به پیامبر{{صل}} فرمود: ما هم به ابلیس دستور دادیم که آدم را [[سجده]] کند و او ابا کرد، پس تو هم از اینکه به فرمانت بی‌توجهی شود، [[غمگین]] مباش<ref>الکافی، ج۱، ص۴۳۶.</ref>.
[[امام رضا]]{{ع}} از میان سخنانی که در متن قرآنی به ابلیس منسوب است به آیه‌ای که وی [[گمراهی]] خود را به خداوند نسبت می‌دهد: {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي}}<ref>«گفت: پروردگارا! برای آنکه مرا بیراه نهادی، در زمین (بدی‌ها را) در دید آنها خواهم آراست و همگان را از راه به در خواهم برد» سوره حجر، آیه ۳۹.</ref> توجه خاص دارد<ref>الکافی، ج۱، ص۱۵۷- ۱۵۸.</ref> و به نحوی آن را بیانی ابلیسانه می‌داند که معرف مشی و [[اندیشه]] وی است. این توجه [[حضرت]] می‌تواند ما را [[راهنمایی]] کند که در این [[آیه شریفه]] مطالب مهمی مندرج است. آنچه در این [[آیه]] جای [[تأمل]] بسیار دارد، انتساب [[گمراه]] نمودن و [[اغوا]] از ناحیه [[ابلیس]] به [[حق تعالی]] است. وی بی‌آنکه [[خطا]] و [[عصیان]] خویش را یاد آورد و با [[توبه]] از آن باز گردد، [[نیت]] و عمل [[ناپسند]] خویش را چنان صحیح و [[زیبا]] می‌پندارد که نه تنها اندک ندامتی از [[پندار]] و [[کردار]] خویش ابراز نمی‌کند، بلکه [[گمراهی]] خود را به [[خداوند]] نسبت می‌دهد. بی‌شک، چنان که برخی از [[مفسران]] گفته‌اند، ابلیس به سبب چنین انتسابی به [[حق]] [[متعال]] [[کفر]] ورزیده، چنان که به واسطه [[سجده]] نکردن به [[آدم]] [[کافر]] شده است<ref>التبیان فی تفسیر القرآن، ج۶ ص۳۳۶.</ref>. برخی مفسران ابلیس را به سبب چنین انتسابی به خداوند قائل به [[جبر]] و سرگردان در این مسأله می‌دانند<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۶، ص۴۱۵.</ref>. نکته قابل توجه است که [[قرآن]] در مقابل چنین انتسابی به خداوند پاسخی نمی‌دهد و گویی این نسبت را به نحوی خاص پذیرفته است. همین امر باعث شده تا مفسران [[کلام الهی]] جویای ماهیت [[گمراه کردن]] [[الهی]] در باب ابلیس شوند. برخی مفسران به این سو مایل شده‌اند معنای اغوا را طرد و [[لعن]] ابلیس از [[رحمت الهی]] بدانند که همان اغوای جزایی است و در بیشتر موارد در متن [[قرآنی]] معنای اولیه “گمراه نمودن الهی” است<ref>المیزان، ج۱۲، ص۱۶۱- ۱۶۲.</ref>. اغوای جزایی عبارت است از تشدید گمراهی پیشین به واسطه [[عناد]] و لجاج در نپذیرفتن [[هدایت]]. در [[آیات]] آغاز [[سوره بقره]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ * خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}} «بی‌گمان بر کافران برابر است، چه بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمی‌آورند * خداوند بر دل‌ها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بینایی‌های آنها پرده‌ای است و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۶-۷.</ref> [[خداوند]] از کسانی سخن می‌گوید که چه آنان را [[انذار]] بدهند و چه ندهند، برایشان تفاوتی ندارد. خداوند به واسطه لجاج و [[عناد]] آنان در [[پذیرفتن]] طریق [[هدایت]] و [[حقیقت]]، بر [[قلب]]، گوش و چشمانشان پرده می‌افکند و آنان را به عذابی [[عظیم]] دچار می‌کند. این‌گونه از [[اغوا]] سنتی است [[الهی]] و شامل حال کسانی می‌شود که خود زمینه [[گمراهی]] اولیه‌شان را فراهم آورده‌اند و در مقابل [[نعمت]] هدایت، [[کفران]] و [[ناسپاسی]] می‌ورزند. برخی نیز گفته‌اند که جمله {{متن قرآن|أَغْوَيْتَنِي}} گرچه در [[مقام]] [[اعتراض]] به [[پروردگار]] است، از نظر رعایت [[توحید افعالی]] صحیح است، زیرا طرد و راندن از [[رحمت]] نیز مانند رحمت، مستند به پروردگار است. در اثر غوایت و [[امتناع]] [[شیطان]] از [[سجده]] به [[آدم]]، وی از رحمت [[خاصه]] برای همیشه [[محروم]] و رانده شد و هر [[حکم]] و فرمانی، اثباتی یا سلبی، اختصاص به پروردگار دارد<ref>انوار درخشان، ج۹، ص۳۷۵.</ref>. برخی از دیگر [[مفسران]] به مراتب دیگری از اغوای الهی اشاره نموده‌اند. برای مثال گفته‌اند منظور از [[گمراه کردن]] این است که [[خدا]] سبب گمراهی شیطان را فراهم کرد، زیرا به او [[فرمان]] داد بر آدم سجده کند. سرانجام این امر به سجده، موجب گمراهی او شد<ref>تفسیر جوامع الجامع، ج۳، ص۳۴۳؛ تفسیر الصافی، ج۳، ص۱۱۳.</ref>. معنای دیگر گمراه کردن [[ابلیس]] نیز این است که خداوند پیش از [[خلقت آدم]]، ابلیس را با [[تکبر]] و خودبزرگ‌بینی‌اش رها کرده بود و تنها در موضع [[امتحان]] ناشی از خلقت آدم، [[کفر]] وی را بدو نشان داد. غیر از این معانی که برای اغوای ابلیس برشمردیم، اغوای دیگری نیز در کار بود که ناشی از [[یأس]] از وضعیت پس از [[ابتلا]] بود. او [[گمان]] برد حال که [[راه]] نجاتی از این [[مهلکه]] نیست، تقاضای [[عمر]] افزون‌تر راهی برای انتقام‌کشی از عامل اصلی این [[هلاکت]] است. نفس او فرافکنی کرد و خطای خویش را نپذیرفت و برای ابد مستوجب [[لعنت]] [[خداوند]] و [[هلاکت]] ناشی از آن شد<ref>التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۶۳.</ref>. [[میبدی]] با عبارت مختصر: {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي}} {{عربی|أی بما أضللتنی و لعنتنی و خیبتنی و أهلکتنی}}<ref>کشف الأسرار، میبدی، ج۳، ص۵۶۸.</ref> به نیکویی، تمام مراتب [[گمراه کردن]] [[ابلیس]] توسط خداوند را تشریح کرده است.
[[امام رضا]]{{ع}} از میان سخنانی که در متن قرآنی به ابلیس منسوب است به آیه‌ای که وی [[گمراهی]] خود را به خداوند نسبت می‌دهد: {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي}}<ref>«گفت: پروردگارا! برای آنکه مرا بیراه نهادی، در زمین (بدی‌ها را) در دید آنها خواهم آراست و همگان را از راه به در خواهم برد» سوره حجر، آیه ۳۹.</ref> توجه خاص دارد<ref>الکافی، ج۱، ص۱۵۷- ۱۵۸.</ref> و به نحوی آن را بیانی ابلیسانه می‌داند که معرف مشی و [[اندیشه]] وی است. این توجه [[حضرت]] می‌تواند ما را [[راهنمایی]] کند که در این [[آیه شریفه]] مطالب مهمی مندرج است. آنچه در این [[آیه]] جای [[تأمل]] بسیار دارد، انتساب [[گمراه]] نمودن و [[اغوا]] از ناحیه [[ابلیس]] به [[حق تعالی]] است. وی بی‌آنکه [[خطا]] و [[عصیان]] خویش را یاد آورد و با [[توبه]] از آن باز گردد، [[نیت]] و عمل [[ناپسند]] خویش را چنان صحیح و [[زیبا]] می‌پندارد که نه تنها اندک ندامتی از [[پندار]] و [[کردار]] خویش ابراز نمی‌کند، بلکه [[گمراهی]] خود را به [[خداوند]] نسبت می‌دهد. بی‌شک، چنان که برخی از [[مفسران]] گفته‌اند، ابلیس به سبب چنین انتسابی به [[حق متعال]] [[کفر]] ورزیده، چنان که به واسطه [[سجده]] نکردن به [[آدم]] [[کافر]] شده است<ref>التبیان فی تفسیر القرآن، ج۶ ص۳۳۶.</ref>. برخی مفسران ابلیس را به سبب چنین انتسابی به خداوند قائل به [[جبر]] و سرگردان در این مسأله می‌دانند<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۶، ص۴۱۵.</ref>. نکته قابل توجه است که [[قرآن]] در مقابل چنین انتسابی به خداوند پاسخی نمی‌دهد و گویی این نسبت را به نحوی خاص پذیرفته است. همین امر باعث شده تا مفسران [[کلام الهی]] جویای ماهیت [[گمراه کردن]] [[الهی]] در باب ابلیس شوند. برخی مفسران به این سو مایل شده‌اند معنای اغوا را طرد و [[لعن]] ابلیس از [[رحمت الهی]] بدانند که همان اغوای جزایی است و در بیشتر موارد در متن [[قرآنی]] معنای اولیه “گمراه نمودن الهی” است<ref>المیزان، ج۱۲، ص۱۶۱- ۱۶۲.</ref>. اغوای جزایی عبارت است از تشدید گمراهی پیشین به واسطه [[عناد]] و لجاج در نپذیرفتن [[هدایت]]. در [[آیات]] آغاز [[سوره بقره]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ * خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}} «بی‌گمان بر کافران برابر است، چه بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمی‌آورند * خداوند بر دل‌ها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بینایی‌های آنها پرده‌ای است و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۶-۷.</ref> [[خداوند]] از کسانی سخن می‌گوید که چه آنان را [[انذار]] بدهند و چه ندهند، برایشان تفاوتی ندارد. خداوند به واسطه لجاج و [[عناد]] آنان در [[پذیرفتن]] طریق [[هدایت]] و [[حقیقت]]، بر [[قلب]]، گوش و چشمانشان پرده می‌افکند و آنان را به عذابی [[عظیم]] دچار می‌کند. این‌گونه از [[اغوا]] سنتی است [[الهی]] و شامل حال کسانی می‌شود که خود زمینه [[گمراهی]] اولیه‌شان را فراهم آورده‌اند و در مقابل [[نعمت]] هدایت، [[کفران]] و [[ناسپاسی]] می‌ورزند. برخی نیز گفته‌اند که جمله {{متن قرآن|أَغْوَيْتَنِي}} گرچه در [[مقام]] [[اعتراض]] به [[پروردگار]] است، از نظر رعایت [[توحید افعالی]] صحیح است، زیرا طرد و راندن از [[رحمت]] نیز مانند رحمت، مستند به پروردگار است. در اثر غوایت و [[امتناع]] [[شیطان]] از [[سجده]] به [[آدم]]، وی از رحمت [[خاصه]] برای همیشه [[محروم]] و رانده شد و هر [[حکم]] و فرمانی، اثباتی یا سلبی، اختصاص به پروردگار دارد<ref>انوار درخشان، ج۹، ص۳۷۵.</ref>. برخی از دیگر [[مفسران]] به مراتب دیگری از اغوای الهی اشاره نموده‌اند. برای مثال گفته‌اند منظور از [[گمراه کردن]] این است که [[خدا]] سبب گمراهی شیطان را فراهم کرد، زیرا به او [[فرمان]] داد بر آدم سجده کند. سرانجام این امر به سجده، موجب گمراهی او شد<ref>تفسیر جوامع الجامع، ج۳، ص۳۴۳؛ تفسیر الصافی، ج۳، ص۱۱۳.</ref>. معنای دیگر گمراه کردن [[ابلیس]] نیز این است که خداوند پیش از [[خلقت آدم]]، ابلیس را با [[تکبر]] و خودبزرگ‌بینی‌اش رها کرده بود و تنها در موضع [[امتحان]] ناشی از خلقت آدم، [[کفر]] وی را بدو نشان داد. غیر از این معانی که برای اغوای ابلیس برشمردیم، اغوای دیگری نیز در کار بود که ناشی از [[یأس]] از وضعیت پس از [[ابتلا]] بود. او [[گمان]] برد حال که [[راه]] نجاتی از این [[مهلکه]] نیست، تقاضای [[عمر]] افزون‌تر راهی برای انتقام‌کشی از عامل اصلی این [[هلاکت]] است. نفس او فرافکنی کرد و خطای خویش را نپذیرفت و برای ابد مستوجب [[لعنت]] [[خداوند]] و [[هلاکت]] ناشی از آن شد<ref>التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۶۳.</ref>. [[میبدی]] با عبارت مختصر: {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي}} {{عربی|أی بما أضللتنی و لعنتنی و خیبتنی و أهلکتنی}}<ref>کشف الأسرار، میبدی، ج۳، ص۵۶۸.</ref> به نیکویی، تمام مراتب [[گمراه کردن]] [[ابلیس]] توسط خداوند را تشریح کرده است.


[[امام رضا]]{{ع}} در باب دوام [[لعنت الهی]] بر ابلیس سخنی را به طریق استفهام فرموده که مورد توجه محققان قرار گرفته است. ایشان در پاسخ سائلی که به نوعی به [[تغییر]] در وجود [[الهی]] [[معتقد]] است این [[پرسش]] را مطرح می‌کند که آیا [[غضب خداوند]] به ابلیس و یارانش همچنان ادامه دارد و یا پس از مدتی منقضی شده است<ref>الکافی، ج۱، ص۱۳۱.</ref>. در واقع [[امام]] این پرسش را مطرح می‌کند تا بدان شخص بگوید که خداوند را با خود و امثال خود مقایسه نکن و بدان که [[خشم]] و غضب خداوند تأثر و انفعالی نیست که پس از زمانی از میان برود. این مطلبی است که برخی از [[حکما]] از جمله [[میرداماد]]<ref>التعلیقة علی کتاب الکافی، ص۳۱۶.</ref> و [[ملاصدرا]]<ref>شرح أصول الکافی، مازندرانی، ج۳، ص۳۵۹؛ ج۴، ص۱۳۸.</ref> در شرح این [[حدیث]] بیان داشته‌اند و برخی از دیگر شارحان [[کتاب الکافی]] بدان توجه داده‌اند<ref>صافی در شرح کافی، ج۲، ص۳۸۸.</ref>. اما نکته مهمی که در این حدیث کمتر به آن توجه شده این است که دوام [[خشم خداوند]] از ابلیس به چه نحو قابل توضیح است. به اختصار می‌توان گفت مادامی که [[وصف]] منجر به [[شیطان]] شدن ابلیس در او متصف است و او از این وصف [[پاک]] نگردیده، خشم خداوند متوجه اوست. تعبیر “متوجه” را به معنای دقیق آن در اینجا باید مد نظر داشت و آن عبارت است از روی کردن به کس یا چیزی. انقضای [[خشم الهی]] امری زمانمند نیست که زمانی آغاز شود و زمانی به پایان رسد. خشم و [[غضب الهی]] بر پاره‌ای اوصاف و احوال واقع می‌شود و مادامی که شخص متصف به این اوصاف است، مغضوب [[خداوند]] است. به تعبیر دیگر، هر وصفی از موجودات تحت اسمی از [[اسمای الهی]] قرار می‌گیرد و بسته به اینکه فرد چه وصفی داشته باشد، اسمی از اسمای الهی تجلی می‌کند<ref>الفتوحات المکیة، ج۳، ص۳۱۶.</ref>.
[[امام رضا]]{{ع}} در باب دوام [[لعنت الهی]] بر ابلیس سخنی را به طریق استفهام فرموده که مورد توجه محققان قرار گرفته است. ایشان در پاسخ سائلی که به نوعی به [[تغییر]] در وجود [[الهی]] [[معتقد]] است این [[پرسش]] را مطرح می‌کند که آیا [[غضب خداوند]] به ابلیس و یارانش همچنان ادامه دارد و یا پس از مدتی منقضی شده است<ref>الکافی، ج۱، ص۱۳۱.</ref>. در واقع [[امام]] این پرسش را مطرح می‌کند تا بدان شخص بگوید که خداوند را با خود و امثال خود مقایسه نکن و بدان که [[خشم]] و غضب خداوند تأثر و انفعالی نیست که پس از زمانی از میان برود. این مطلبی است که برخی از [[حکما]] از جمله [[میرداماد]]<ref>التعلیقة علی کتاب الکافی، ص۳۱۶.</ref> و [[ملاصدرا]]<ref>شرح أصول الکافی، مازندرانی، ج۳، ص۳۵۹؛ ج۴، ص۱۳۸.</ref> در شرح این [[حدیث]] بیان داشته‌اند و برخی از دیگر شارحان [[کتاب الکافی]] بدان توجه داده‌اند<ref>صافی در شرح کافی، ج۲، ص۳۸۸.</ref>. اما نکته مهمی که در این حدیث کمتر به آن توجه شده این است که دوام [[خشم خداوند]] از ابلیس به چه نحو قابل توضیح است. به اختصار می‌توان گفت مادامی که [[وصف]] منجر به [[شیطان]] شدن ابلیس در او متصف است و او از این وصف [[پاک]] نگردیده، خشم خداوند متوجه اوست. تعبیر “متوجه” را به معنای دقیق آن در اینجا باید مد نظر داشت و آن عبارت است از روی کردن به کس یا چیزی. انقضای [[خشم الهی]] امری زمانمند نیست که زمانی آغاز شود و زمانی به پایان رسد. خشم و [[غضب الهی]] بر پاره‌ای اوصاف و احوال واقع می‌شود و مادامی که شخص متصف به این اوصاف است، مغضوب [[خداوند]] است. به تعبیر دیگر، هر وصفی از موجودات تحت اسمی از [[اسمای الهی]] قرار می‌گیرد و بسته به اینکه فرد چه وصفی داشته باشد، اسمی از اسمای الهی تجلی می‌کند<ref>الفتوحات المکیة، ج۳، ص۳۱۶.</ref>.
۲۲۷٬۳۶۸

ویرایش