ابلیس در معارف و سیره رضوی
مقدمه
نامی خاص برای موجودی که مطابق بیان قرآن[۱] از سجده بر آدم سر باز زد و نامی عام برای مطلق شیاطین که در برخی روایات به صورت «ابالسه” جمع بسته شده است[۲]. این استعمال عام به جهت برجستگی و بارز بودن همه خصائص شیطانی در ابلیس است. از امام رضا (ع) روایات متعددی در باره ابلیس رسیده است. اهل لغت در باب این نام دو نظریه متفاوت ارائه کردهاند. گروهی معتقدند این واژه در اصل عربی و از ماده «بلس” است و از «ابلاس” مشتق شده است[۳]. طبری معتقد است که ابلیس بر وزن اِفعیل است از «ابلاس”، یعنی نومید شدن از نیکی و خیر، پشیمانی و اندوه[۴]. شیخ طوسی و ابوالفتوح رازی این سخن طبری را نادرست میدانند و بر آن انتقاداتی وارد میکنند[۵]. بیشتر اهل لغت با توجه به برخی قرائن به صراحت از اصل و ریشه عربی این واژه سخن نگفتهاند و به غیر عربی و عجمی بودن آن قائل شدهاند[۶]. زمخشری نیز داشتن ریشه عربی را برای این واژه نادرست میداند[۷]. آرتور جفری معتقد است باید برای یافتن ریشه اولیه این واژه به سراغ سنت و فرهنگ مسیحی و زبان یونانی رفت[۸]. نامهای دیگری نیز برای ابلیس برشمردهاند. از جمله گفتهاند نام او عزازیل (عزیز خدا) بوده است[۹]. در روایتی از امام رضا (ع) منقول است که نام وی حارث بود و چون از رحمت خداوند مأیوس گردید نام او ابلیس شد[۱۰]. کنیه او را نیز ابومُرّه و ابوقِتره (بخیل و تنگنظر)، ابولبینی، ابوکردوس، ابوخلاف، ابوالحسبان و ابودجانه گفتهاند[۱۱].
در قرآن کریم یازده بار نام ابلیس تکرار شده است که جز در دو موضع[۱۲] مابقی موارد، ذیل آیات مربوط به آفرینش انسان آمده و همه در باب امتناع وی از سجده بر آدم است. این واژه در قرآن همواره به صورت اسم خاص به کار رفته و تنها در برخی روایات به صورت عام به کار رفته است. مطابق بیان قرآن، وی با استکبار خود در فرمان سجده و حقیر دانستن آدم و اشاره به ماهیت خاکی وی و اصل ناری خود مورد لعنت الهی قرار گرفت[۱۳]. ابلیس هر چند در موضعی از کلام الهی در شمار ملائکه مورد خطاب قرار گرفته، اما بر اساس آیهای دیگر[۱۴] از جنس جن شمرده شده و علت فسق وی نیز همین است. امام رضا (ع) بر اساس آیه مزبور و نیز تمسک به این استدلال که فرشتگان اهل تمرد و عصیان نیستند، ابلیس را از جنیان میداند و فرشته بودن او را رد میکند[۱۵]. آنچه در تاریخ این بحث همواره مطرح بوده این است که استثنا در آیه ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾[۱۶] استثنای متصل است یا استثنای منقطع. کسانی قائل به فرشته بودن ابلیس شدهاند که استثنا را در این آیه متصل دانستهاند و کسانی آن را از جنس جن شمردهاند که علاوه بر منقطع دانستن استثنای یاد شده، آیه ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا﴾[۱۷] را به معنای مشهور جن گرفتهاند. به نظر میآید فهم اتصال یا انقطاع این استثنا فرع بر قرائن و شواهد دیگر است. البته میتوان این استثنا را به اعتبارات مختلف، متصل یا منقطع دانست. اگر این استثنا را متصل بدانیم، حکم میکنیم که به سبب غلبه انواع ملائک در خطاب سجده، ابلیس نیز در شمار آنها مورد خطاب قرار گرفته و به عبارت دیگر از باب تغلیب، عنوان ملک بر ابلیس اطلاق گردیده است. اگر این استثنا را منقطع بدانیم، چنان که در آیه ﴿مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ﴾[۱۸] «ظن” از جنس علم نیست، در واقع این گمان که ابلیس از سنخ ملائک است از بن بیاساس است. قابل توجه است که برخی در مقام دفاع از فرشته بودن ابلیس چنین اظهار کردهاند که جن بودن وی معنایی جز معانی مشهور دارد. برخی طایفهای از فرشتگان را جن دانستهاند و گروه دیگری بر این باورند که چون وی از خازنان بهشت بوده چنین نامی یافته است[۱۹]. همه این سخنان از سنخ توجیهات و تعلیلات بدون قرینه است. اینکه چون ابلیس خازن بهشت است «جن” نامیده شده وجهی ندارد، زیرا آیه ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا﴾[۲۰] علت فسق و تمرد ابلیس را به صراحت، جن بودن وی دانسته است. اما تعلیل فسق به خازن بهشت بودن به هیچ وجه در این آیه پذیرفتنی نیست و کلام را بیمعنا و نامفهوم میسازد. در باب آیه یاد شده که عبارت ﴿كَانَ مِنَ الْجِنِّ...﴾ در آن ملاحظه میشود، احتمال اینکه «کان” به معنای «صار” باشد، کاملاً ناممکن است، چنان که برخی از مفسران گفتهاند[۲۱]. مطابق این دیدگاه، ابلیس پس از مخالفت با فرمان سجده در زمره جنیان در آمده است. از سوی دیگر، در این آیه فسق ناشی از ماهیت جنی ابلیس دانسته شده نه جنی بودن ناشی از فسق. همچنین در قرآن احکامی به اجنه نسبت داده شده که به هیچ وجه با ملائک قابل تطبیق نیست. برای نمونه، در قرآن از اطاعت محض فرشتگان و نافرمانی و فسق جنیان سخن رفته است[۲۲]. برخی مفسران نیز بر این باورند که ابلیس به جهت عدم ابتلا، ظاهری مَلَکی یافته بود و در عداد فرشتگان به شمار میآمد، اما خبث باطنی وی روز به روز افزون میشد تا آنجا که ابتلا او را رسوا ساخت[۲۳]. چنان که از بیان امام رضا (ع) برمیآید، ایشان آشکارا جن بودن ابلیس را در همان معنای مشهور آن دانسته و وی را در شمار فرشتگان و نه از ایشان شمرده است.
خداوند در قرآن کفر ابلیس را به خود قدیمی میداند و بیان میکند که این کفر را وی پنهان میداشته است. خداوند برای بیان این مطلب از فعل «کان” استفاده میکند[۲۴]. این کفر امری درونی و حالتی نفسانی و فاقد بروز بیرونی است. ابلیس خود را موحد و خداجو میدانست و در نظر دیگران نیز خود را چنین مینمود، اما به راستی او چنان که بایسته و شایسته مقام بندگی نبود، سر سپرده خداوند و اوامر و نواهی وی نبود و بدین جهت در خویش کفر و انکاری به خداوند داشت. او در جریان امتناع از سجده بر آدم نشان داد که باوری به علم و حکمت الهی ندارد و تابع دانستهها و خواستههای خویش است[۲۵]. امام رضا (ع) ابلیس را اولین کافر میداند و بر آن است که وی بنیاد کفر را در عالم بنا گذاشت[۲۶].
در قرآن کریم هیچ ردپایی از زندگی گذشته ابلیس و عبادات وی نمیبینیم، بلکه چنان که گفته شد، در دو موضع از قدمت کافری او به حق سخن رفته است و تمام آنچه در طول حیات وی حاصل شده جز حرمان و لعنت ناشی از کفر نیست. مطابق بیان قرآن در آیات مذکور، خداوند ابلیس را به سجده فرمان میدهد، اما ابلیس از سجده بر آدم امتناع میکند. در میان مفسران کلام الهی همواره این پرسش مطرح بوده که خداوند متعال از این سجده چه مرادی داشته و ماهیت این امر چه بوده است. مفسران گفتهاند از آنجا که تقدم مفضول بر فاضل جایز نیست و امر به سجده متضمن بیان برتری آدم است، از اینرو دانسته میشود که مراد حق آشکار کردن جایگاه آدم و برتری وی بر ملائک و اجنه بوده است[۲۷]. آنچه از آیات مذکور بر میآید این است که ابلیس حتی پس از آنکه بر این برتری آگاه شد، باز هم طریق عناد و لجاج را رها نکرد و به طغیان خود ادامه داد. برخی علت امتناع وی را این دانستهاند که او در عشق الهی استوار بوده و نمیخواسته جز به حق متعال سجده و اطاعت کند[۲۸]. اما این سخن هم مورد نقد برخی دیگر واقع شده[۲۹] و هم با ظواهر آیات[۳۰] و روایات[۳۱] هماهنگی ندارد. امام رضا (ع) این توضیح را که خداوند خود ابلیس را از سجده بر آدم منع کرده بود، نمیپذیرد. ایشان با نقل سخنی از پدر بزرگوارشان امر همراه با نهی را از ناحیه خداوند ممکن نمیداند. حضرت میفرماید: مردی از پدرم سؤال کرد: آیا خداوند از آنچه امر کرده، منع فرموده، یا از آنچه خود خواسته، نهی کرده؟ پدرم فرمود: اینکه میگویی از آنچه بدان امر کرده، منع نموده، در مورد خدا جایز نیست، زیرا اگر چنین بود، باید ابلیس را از سجده کردن بر آدم باید منع کرده باشد و اگر منع کرده بود او را معذور میداشت و نفرین و لعنت نمیکرد. این هم که میگویی آیا از آنچه خواسته نهی کرده، جایز نیست، زیرا اگر چنین چیزی روا بود، وقتی آدم را از خوردن (میوه) آن درخت منع کرد، میخواست که آن را بخورد و اگر از او خواسته بود که از آن بخورد، دیگر نیازی نبود که همچون کودکان مکتبخانه بر سرش فریاد برآورد. آدم معصیت پروردگارش کرد و اغوا گردید و خداوند متعال چنان نیست و نمیتواند باشد که به چیزی فرمان دهد و چیز دیگری بخواهد[۳۲]. در واقع بیان امام پاسخ دیدگاهی است که در قرون بعد در میان طوایفی از مسلمانان، از جمله صوفیان طرفدار معذوریت ابلیس، پیدا شد.
در باب ماهیت این سجده نیز مباحثی جدی در گرفته و چنان که فخر رازی میگوید همه مسلمانان در عبادت نبودن این سجده اتفاق نظر دارند[۳۳]. اینکه سجده ملازم عبادت است درکی نادرست است و واقع آن است که سجده امری ذاتاً عبادی نیست و تنها در صورتی عبادت محسوب میشود که صراحتاً به وجه عبادت و پرستش بودن آن اشاره شود. چه بسا سجده به انگیزه تحیت و تکریم باشد که این هیچ واجد عبادت غیر نیست. برای نمونه، در قرآن[۳۴] از سجده گروهی از انسانها (یعقوب و فرزندان) در حق انسانی دیگر (یوسف (ع)) سخن میرود. اگر سجده در اینجا به معنای عبادت غیر خدا بود، لازم بود که دو تن از موحدان بزرگ تاریخ بشری که واجد مقام عصمت بودند (یوسف و یعقوب (ع)) از آن منع کنند. از امام رضا (ع) منقول است که سجده یعقوب و فرزندانش برای یوسف (ع) نبوده است، بلکه برای سپاسگزاری آفریدگار این نعمت و نیز تکریم یوسف بوده است، همچنان که سجده فرشتگان برای آدم نبوده، بلکه ستایش آفریدگار و اقرار به فضیلت آدم از آن مراد بوده است[۳۵].
پس از آنکه ابلیس از سجده بر آدم امتناع میورزد، خداوند از او میپرسد: چه چیز مانع شد که بر آدم که او را با دو دست خودم آفریدم، سجده کنی: ﴿قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ﴾[۳۶]. یکی از نکتههایی که در این آیه همواره محل توجه بوده، تعبیر ﴿ بِيَدَيَّ﴾ (با دو دستم) است. پرسش بسیاری از مخاطبان قرآن این بوده است که چرا خداوند در این آیه از این تعبیر استفاده کرده و مراد وی از دو دست چیست؟ امام رضا (ع) در این باب فرموده است: منظور از دو دست در این آیه شریفه «قدرت و نیروی” خداوند متعال است[۳۷].
امام ابلیس را موجود مقربی میداند که قدر قرب و نزدیکی خداوند را ندانسته است و چنان که شایسته مقام بندگی بوده، رفتار نکرده است[۳۸]. در نظر ایشان ابلیس به نیکی ندانسته که امر به سجده، محک ابتلای الهی است و علاوه بر نمودن عظمت آدم، نمایانگر میزان خلوص بندگی اوست. اینکه قرآن کریم همواره حکایت ابلیس را ذیل آیات مربوط به آفرینش آدم آورده است، نشان از این دارد که این موضع مهمترین بخش زندگی اوست. قرار دادن مقام آدمیت در این عالم بزرگترین ابتلایی است که حق تعالی برای بسیاری پیش آورد و چه بسیار کسانی که به جهت قشرینگری و توجه به ظاهر انسان، به توهم برتری و تفوق انسان فرو افتادند و به تعبیر مولانا جلالالدین هر چند در ظاهر قصد صورت نمودند، اما در حقیقت به خلقت الهی و مشیت و عظمت آفرینش وی توهین کردند[۳۹]. امام بحث تقابل ابلیس و آدم و نافرمانی وی را خاص این قصه قرآنی نمیدانند و آن را تعمیم میدهند. داستان این تقابل هیچ گاه تمامی ندارد و همیشه هستند کسانی که در مقابل حق گردنکشی میکنند و موجب ضلالت و هلاکت خود و دیگران میشوند. این مطلب را از شأن نزولی که حضرت برای بیان این آیات اظهار داشتهاند، میتوان دانست. ایشان میفرماید: آیه ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى﴾[۴۰] آنگاه نازل شد که پیامبر در خواب دید که قبایل تیم و عَدی و بنیامیه از منبر ایشان، به رغم دستور و میل آن حضرت، بالا میروند. خداوند به پیامبر (ص) فرمود: ما هم به ابلیس دستور دادیم که آدم را سجده کند و او ابا کرد، پس تو هم از اینکه به فرمانت بیتوجهی شود، غمگین مباش[۴۱]. امام رضا (ع) از میان سخنانی که در متن قرآنی به ابلیس منسوب است به آیهای که وی گمراهی خود را به خداوند نسبت میدهد: ﴿قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي﴾[۴۲] توجه خاص دارد[۴۳] و به نحوی آن را بیانی ابلیسانه میداند که معرف مشی و اندیشه وی است. این توجه حضرت میتواند ما را راهنمایی کند که در این آیه شریفه مطالب مهمی مندرج است. آنچه در این آیه جای تأمل بسیار دارد، انتساب گمراه نمودن و اغوا از ناحیه ابلیس به حق تعالی است. وی بیآنکه خطا و عصیان خویش را یاد آورد و با توبه از آن باز گردد، نیت و عمل ناپسند خویش را چنان صحیح و زیبا میپندارد که نه تنها اندک ندامتی از پندار و کردار خویش ابراز نمیکند، بلکه گمراهی خود را به خداوند نسبت میدهد. بیشک، چنان که برخی از مفسران گفتهاند، ابلیس به سبب چنین انتسابی به حق متعال کفر ورزیده، چنان که به واسطه سجده نکردن به آدم کافر شده است[۴۴]. برخی مفسران ابلیس را به سبب چنین انتسابی به خداوند قائل به جبر و سرگردان در این مسأله میدانند[۴۵]. نکته قابل توجه است که قرآن در مقابل چنین انتسابی به خداوند پاسخی نمیدهد و گویی این نسبت را به نحوی خاص پذیرفته است. همین امر باعث شده تا مفسران کلام الهی جویای ماهیت گمراه کردن الهی در باب ابلیس شوند. برخی مفسران به این سو مایل شدهاند معنای اغوا را طرد و لعن ابلیس از رحمت الهی بدانند که همان اغوای جزایی است و در بیشتر موارد در متن قرآنی معنای اولیه «گمراه نمودن الهی” است[۴۶]. اغوای جزایی عبارت است از تشدید گمراهی پیشین به واسطه عناد و لجاج در نپذیرفتن هدایت. در آیات آغاز سوره بقره[۴۷] خداوند از کسانی سخن میگوید که چه آنان را انذار بدهند و چه ندهند، برایشان تفاوتی ندارد. خداوند به واسطه لجاج و عناد آنان در پذیرفتن طریق هدایت و حقیقت، بر قلب، گوش و چشمانشان پرده میافکند و آنان را به عذابی عظیم دچار میکند. اینگونه از اغوا سنتی است الهی و شامل حال کسانی میشود که خود زمینه گمراهی اولیهشان را فراهم آوردهاند و در مقابل نعمت هدایت، کفران و ناسپاسی میورزند. برخی نیز گفتهاند که جمله ﴿أَغْوَيْتَنِي﴾ گرچه در مقام اعتراض به پروردگار است، از نظر رعایت توحید افعالی صحیح است، زیرا طرد و راندن از رحمت نیز مانند رحمت، مستند به پروردگار است. در اثر غوایت و امتناع شیطان از سجده به آدم، وی از رحمت خاصه برای همیشه محروم و رانده شد و هر حکم و فرمانی، اثباتی یا سلبی، اختصاص به پروردگار دارد[۴۸]. برخی از دیگر مفسران به مراتب دیگری از اغوای الهی اشاره نمودهاند. برای مثال گفتهاند منظور از گمراه کردن این است که خدا سبب گمراهی شیطان را فراهم کرد، زیرا به او فرمان داد بر آدم سجده کند. سرانجام این امر به سجده، موجب گمراهی او شد[۴۹]. معنای دیگر گمراه کردن ابلیس نیز این است که خداوند پیش از خلقت آدم، ابلیس را با تکبر و خودبزرگبینیاش رها کرده بود و تنها در موضع امتحان ناشی از خلقت آدم، کفر وی را بدو نشان داد. غیر از این معانی که برای اغوای ابلیس برشمردیم، اغوای دیگری نیز در کار بود که ناشی از یأس از وضعیت پس از ابتلا بود. او گمان برد حال که راه نجاتی از این مهلکه نیست، تقاضای عمر افزونتر راهی برای انتقامکشی از عامل اصلی این هلاکت است. نفس او فرافکنی کرد و خطای خویش را نپذیرفت و برای ابد مستوجب لعنت خداوند و هلاکت ناشی از آن شد[۵۰]. میبدی با عبارت مختصر: ﴿قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي﴾ أی بما أضللتنی و لعنتنی و خیبتنی و أهلکتنی[۵۱] به نیکویی، تمام مراتب گمراه کردن ابلیس توسط خداوند را تشریح کرده است.
امام رضا (ع) در باب دوام لعنت الهی بر ابلیس سخنی را به طریق استفهام فرموده که مورد توجه محققان قرار گرفته است. ایشان در پاسخ سائلی که به نوعی به تغییر در وجود الهی معتقد است این پرسش را مطرح میکند که آیا غضب خداوند به ابلیس و یارانش همچنان ادامه دارد و یا پس از مدتی منقضی شده است[۵۲]. در واقع امام این پرسش را مطرح میکند تا بدان شخص بگوید که خداوند را با خود و امثال خود مقایسه نکن و بدان که خشم و غضب خداوند تأثر و انفعالی نیست که پس از زمانی از میان برود. این مطلبی است که برخی از حکما از جمله میرداماد[۵۳] و ملاصدرا[۵۴] در شرح این حدیث بیان داشتهاند و برخی از دیگر شارحان کتاب الکافی بدان توجه دادهاند[۵۵]. اما نکته مهمی که در این حدیث کمتر به آن توجه شده این است که دوام خشم خداوند از ابلیس به چه نحو قابل توضیح است. به اختصار میتوان گفت مادامی که وصف منجر به شیطان شدن ابلیس در او متصف است و او از این وصف پاک نگردیده، خشم خداوند متوجه اوست. تعبیر «متوجه” را به معنای دقیق آن در اینجا باید مد نظر داشت و آن عبارت است از روی کردن به کس یا چیزی. انقضای خشم الهی امری زمانمند نیست که زمانی آغاز شود و زمانی به پایان رسد. خشم و غضب الهی بر پارهای اوصاف و احوال واقع میشود و مادامی که شخص متصف به این اوصاف است، مغضوب خداوند است. به تعبیر دیگر، هر وصفی از موجودات تحت اسمی از اسمای الهی قرار میگیرد و بسته به اینکه فرد چه وصفی داشته باشد، اسمی از اسمای الهی تجلی میکند[۵۶]. در روایات رسیده از امام رضا (ع)، ابلیس آغازگر بسیاری از زشتیها و رذائل دانسته شده است. ایشان وی را نخستین کافر[۵۷] و نخستین کسی که به لواط مشغول شد[۵۸] میداند. در روایات دیگر، معصومان (ع) را آغازگر امور دیگری چون قیاس[۵۹]، حسد[۶۰]، دروغگویی[۶۱]، نوحهگری و آوازخوانی[۶۲] دانستهاند.
ابلیس پس از آنکه مورد لعن الهی قرار گرفت، از خداوند تا روز خاصی فرصت گرفت که به گمراه کردن بندگانش بپردازد. او گفت که همه بندگان خداوند را جز «مخلَصین” گمراه خواهد کرد[۶۳]. اینکه چرا ابلیس راهی به اغوای این بندگان خداوند ندارد، نکتهای قابل توجه است و پاسخ آن به اختصار این است: آنان از مرحله وهم گذر کرده و به عقل و ماورای آن رسیدهاند، از اینرو در دسترس ابلیس که کارش دخالت در قوه وهمیه و وسوسهپراکنی در آن است، نیستند[۶۴]. با این توضیح معلوم میشود که دسترس ابلیس به آدمیان نیز از چه روزنهای است. ابلیس و وسوسههایش نیرویی توانا در مقابل خواستههای الهی نیست. از اینرو هیچ گاه در تقابل با خداوند قرار نمیگیرد. قلمرو عمل و فعالیت ابلیس تنها تشریع است و هیچ دخالت و تأثیری در تکوین برای وی ممکن نیست. تنها شأنی که برای وی وجود دارد، دعوت مستمر به پارهای از زشتیها و ناپاکیهاست. خداوند در قرآن از زبان ابلیس به انسانهایی که وی را مقصر اعمال پلیدشان میدانند، چنین میگوید: «خدا به شما وعده داد، وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلف وعده کردم و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود، جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید”[۶۵]. امام رضا (ع) در مقام برشمردن برخی زشتیهای پیشنهادی ابلیس چنین میفرماید که ابلیس برای گمراه کردن مردم سرمهای دارد و خوردنیای و نیز آب دهانی. سرمهاش خواب، خوردنیاش خشم و آب دهانش دروغ است[۶۶]. در میان سخنان امام با برخی از ویژگیهای ابلیس و خوشایندها و بدآیندهایش روبهرو میشویم. ایشان فرموده است: هیچ چیزی برای ابلیس ناگوارتر از دیدار دوستان مؤمن با یکدیگر و رسیدگی آنان به همدیگر نیست[۶۷]. یک عالم آگاه به دین از هزار عابد شب زندهدار برای ابلیس ناگوارتر است[۶۸]. ابلیس دَمَر میخوابد[۶۹] و در شب اول ماه رمضان خود و یارانش در بند میشوند[۷۰]. امام از برخی مواجهات ابلیس با پیامبران و اولیای الهی سخن گفته است. ایشان فرموده است: ابلیس از زمان آدم تا بعثت نزد پیامبران میآمد و با آنها سخن میگفت و در این میان بیش از همه با یحیی بن زکریا مأنوس بود. روزی یحیی به وی گفت: دوست دارم دامهای تو را که به وسیله آن مردم را به دام میاندازی مشاهده کنم. ابلیس وعده فردا داد. بامداد روز بعد که حضرت یحیی (ع) در منزلش نشسته و در انتظار وی بود ناگهان مشاهده کرد ابلیس از سوراخی وارد اتاق شد. او چهرهای کریه و زشت داشت، زنگ بزرگی در دست گرفته و یک سپر بر آن آویخته بود و یک قلاب آهنی نیز در میان سپر گذاشته بود. یحیی بدو گفت: این کمربند چیست؟ ابلیس در پاسخ گفت: این مجوسیت است که من برای آنها تأسیس کردم و آراستم. سپس گفت: این نخهای رنگارنگ چیست؟ گفت اینها رنگهایی است که به وسیله آنها زنها را زینت میدهم تا مردان را بفریبند. یحیی باز پرسید: پس این زنگ چیست که در دست خود گرفتهای؟ گفت این ابزار رقص و پایکوبی است که در مجالس عیش و نوش به صدا در میآورم و به وسیله آن گروهی بیهوش میگردند و بعضی پیراهن پاره میکنند و عدهای از فرط مستی و بیخودی انگشتهای خود را میگزند. یحیی پرسید: از کدام گروه از انسانها بیشتر خوشت میآید؟ گفت وگوی میان یحیی و ابلیس به روایت امام طولانی است. در پایان گفتوگو یحیی از ابلیس میپرسد: آیا تاکنون بر من پیروز شدهای؟ ابلیس پاسخ منفی میدهد و میگوید: البته در تو صفتی هست که من در شگفتم و آن این است که تو مرد پرخوری هستی. هرگاه سیر میخوری نماز شبت فوت میشود. یحیی میگوید: من هم عهد میکنم تا زمانی که زندهام هرگز سیر نخورم. ابلیس نیز میگوید: من نیز با خود عهد میکنم که هیچ خداجویی را نصیحت نکنم[۷۱]. همچنین امام رضا (ع) از قول جد بزرگوارشان امام علی (ع) چنین نقل میکند: روزی با پیامبر (ص) کنار کعبه نشسته بودم که دیدم پیری فرتوت بر ما وارد شد و گفت: ای رسول خدا! برای آمرزش من دعا کن. رسول خدا (ص) فرمود: ای پیرمرد، کوشش تو بیثمر است و کردارت گمراهی پس چون آن پیر مرد رفت. پیامبر (ص) فرمود: دانستی که بود؟ عرض کردم: خیر. فرمود: ابلیس بود. پس برخاستم و به دنبال او رفتم و خواستم که وی را به هلاکت برسانم. او گفت: چنین مکن که من از مهلت داده شدگانم. ابلیس گفت: ای علی، من تو را دوست دارم و هیچ کس تو را دشمن ندارد جز اینکه من در نطفه او دخالت کنم. خندیدم و او را رها کردم[۷۲][۷۳][۷۴]
منابع
پانویس
- ↑ ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾ «و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴.
- ↑ تفسیر القمی، ج۲، ص۲۰۱، ۴۵۵؛ التفسیر، عیاشی، ج۲، ص۲۱۸؛ بحارالأنوار، ج۷۴، ص۲۷، ج۱، ص۱۹۴.
- ↑ کتاب العین، ج۷، ص۲۶۲؛ النهایة فی غریب الحدیث، ج۱، ص۱۵۲.
- ↑ جامع البیان، ج۱، ص۱۸۰.
- ↑ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۵۳- ۱۵۴؛ روض الجنان و روح الجنان، ج۱، ص۸۸.
- ↑ صحاح اللغة، ج۳، ص۹۰۹؛ المفردات، ص۱۴۳؛ المعرب من الکلام الأعجمی، ص۲۳؛ لسان العرب، ج۶، ص۲۹؛ معجم مقاییس اللغة، ج۱، ص۳۰۰؛ مجمع البحرین، ج۴، ص۵۳.
- ↑ الکشاف، ج۳، ص۲۳- ۲۴.
- ↑ واژههای دخیل در قرآن مجید، ص۱۰۳.
- ↑ شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۱۳۵.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع)، ج۱، ص۲۴۲؛ معانی الأخبار، ص۱۳۸.
- ↑ لسان العرب، ج۵، ص۷۳، ۱۷۱؛ کشف الأسرار، میبدی، ج۱، ص۱۴۵.
- ↑ ﴿وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾ «و به راستی ابلیس گمان خویش را درباره آنان درست یافت؛ پس (همه) جز گروهی از مؤمنان از او پیروی کردند» سوره سبأ، آیه ۲۰؛ ﴿وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ﴾ «و همه سپاه ابلیس را» سوره شعراء، آیه ۹۵.
- ↑ ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾ «و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴؛ ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ﴾ «و به راستی شما را آفریدیم و شما را چهرهنگاری کردیم سپس به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید! همه فروتنی کردند جز ابلیس که از فروتنان نبود» سوره اعراف، آیه ۱۱؛ ﴿إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ * قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ﴾ «جز ابلیس که از بودن با فروتنان خودداری ورزید * فرمود: ای ابلیس! تو را چه میشود که با فروتنان نیستی؟» سوره حجر، آیه ۳۱-۳۲؛ ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى﴾ «و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴؛ ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا﴾ «و (یاد کن) آنگاه را که با فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید و فروتنی کردند جز ابلیس که گفت: آیا برای کسی فروتنی کنم که از گل آفریدهای؟» سوره اسراء، آیه ۶۱؛ ﴿قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ﴾ «فرمود: ای ابلیس! چه چیز تو را از فروتنی برای چیزی که به دست خویش آفریدم، باز داشت؟» سوره ص، آیه ۷۵.
- ↑ ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا﴾ «و (یاد کن) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم برای آدم فروتنی کنید! (همه) فروتنی کردند جز ابلیس که از پریان بود و از فرمان پروردگارش سر پیچید؛ با این حال آیا شما او و فرزندانش را به جای من به سروری برمیگزینید با آنکه آنان دشمن شمایند؟ بد جایگزینی برای ستمگرانند» سوره کهف، آیه ۵۰.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع)، ج۱، ص۲۷۰؛ تفسیر نور الثقلین، ج۳، ص۷.
- ↑ «و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم برای آدم فروتنی کنید! (همه) فروتنی کردند جز ابلیس که از پریان بود و از فرمان پروردگارش سر پیچید؛ با این حال آیا شما او و فرزندانش را به جای من به سروری برمیگزینید با آنکه آنان دشمن شمایند؟ بد جایگزینی برای ستمگرانند» سوره کهف، آیه ۵۰.
- ↑ «هیچ دانشی بدان ندارند، جز پیروی از گمان و به یقین او را نکشت» سوره نساء، آیه ۱۵۷.
- ↑ کشف الأسرار، میبدی، ج۵، ص۷۰۳؛ التفسیر الکبیر، ج۲، ص۴۲۸.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم برای آدم فروتنی کنید! (همه) فروتنی کردند جز ابلیس که از پریان بود و از فرمان پروردگارش سر پیچید؛ با این حال آیا شما او و فرزندانش را به جای من به سروری برمیگزینید با آنکه آنان دشمن شمایند؟ بد جایگزینی برای ستمگرانند» سوره کهف، آیه ۵۰.
- ↑ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۵۲.
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ﴾ «ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را از آتشی بازدارید که هیزم آن آدمیان و سنگهاست؛ فرشتگان درشتخوی سختگیری بر آن نگاهبانند که از آنچه خداوند به آنان فرمان دهد سر نمیپیچند و آنچه فرمان یابند بجای میآورند» سوره تحریم، آیه ۶؛ ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾ «سپاس خداوند را، آفریننده آسمانها و زمین، همان که فرشتگان دارنده دو دو، و سه سه، و چهار چهار، بال را پیامرسان گمارده است؛ در آفرینش هر چه بخواهد میافزاید، بیگمان خداوند بر هر کاری تواناست» سوره فاطر، آیه ۱.
- ↑ کشف الأسرار، میبدی، ج۳، ص۴۶۸.
- ↑ ﴿إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾ «جز ابلیس که سرکشی کرد و از کافران بود» سوره ص، آیه ۷۴؛ ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾ «و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴.
- ↑ المیزان، ج۱، ص۱۲۲.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع)، ج۱، ص۲۴۴.
- ↑ تفسیر جوامع الجامع، ج۱، ص۶۷؛ کشف الأسرار، میبدی، ج۱، ص۱۴۴.
- ↑ ابلیس، عاشق یا فاسق، ص۷۷-۱۷۹.
- ↑ مثنوی معنوی، ص۱۴۷، ۳۰۴؛ شرح شطحیات، ص۱۹۱، ۲۸۹، ۳۷۵، ۳۷۷.
- ↑ ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾ «و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴؛ ﴿إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾ «جز ابلیس که سرکشی کرد و از کافران بود» سوره ص، آیه ۷۴.
- ↑ نهجالبلاغة، صبحی صالح، ص۲۸۸- ۲۸۹؛ الاحتجاج، ج۲، ص۳۸۷.
- ↑ الاحتجاج، ج۲، ص۳۸۷.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج۲، ص۴۲۷.
- ↑ ﴿وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ﴾ «و پدر و مادر خود را بر اورنگ (خویش) فرا برد و همه برای او به فروتنی در افتادند و گفت: پدر جان! این تعبیر خواب پیشین من است که خداوند آن را درست گردانید و بیگمان به من نیکی فرمود هنگامی که مرا از زندان بیرون آورد و شما را پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را خراب کرده بود از بیابان (نزد من) آورد؛ به راستی پروردگارم در آنچه بخواهد، نازکبین است؛ همانا اوست که دانای فرزانه است» سوره یوسف، آیه ۱۰۰.
- ↑ تفسیر القمی، ج۱، ص۳۵۶.
- ↑ «فرمود: ای ابلیس! چه چیز تو را از فروتنی برای چیزی که به دست خویش آفریدم، باز داشت؟» سوره ص، آیه ۷۵.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع)، ج۱، ص۱۲۰.
- ↑ اختیار معرفة الرجال، ص۵۵۴.
- ↑ مثنوی معنوی، ص۲۲۷.
- ↑ «و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۴۳۶.
- ↑ «گفت: پروردگارا! برای آنکه مرا بیراه نهادی، در زمین (بدیها را) در دید آنها خواهم آراست و همگان را از راه به در خواهم برد» سوره حجر، آیه ۳۹.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۱۵۷- ۱۵۸.
- ↑ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۶ ص۳۳۶.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج۲۶، ص۴۱۵.
- ↑ المیزان، ج۱۲، ص۱۶۱- ۱۶۲.
- ↑ ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ * خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾ «بیگمان بر کافران برابر است، چه بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمیآورند * خداوند بر دلها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بیناییهای آنها پردهای است و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۶-۷.
- ↑ انوار درخشان، ج۹، ص۳۷۵.
- ↑ تفسیر جوامع الجامع، ج۳، ص۳۴۳؛ تفسیر الصافی، ج۳، ص۱۱۳.
- ↑ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۶۳.
- ↑ کشف الأسرار، میبدی، ج۳، ص۵۶۸.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۱۳۱.
- ↑ التعلیقة علی کتاب الکافی، ص۳۱۶.
- ↑ شرح أصول الکافی، مازندرانی، ج۳، ص۳۵۹؛ ج۴، ص۱۳۸.
- ↑ صافی در شرح کافی، ج۲، ص۳۸۸.
- ↑ الفتوحات المکیة، ج۳، ص۳۱۶.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع)، ج۱، ص۲۴۴.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع)، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۵۸.
- ↑ بحار الأنوار، ج۶۰، ص۲۸۱.
- ↑ تفسیر نور الثقلین، ج۳، ص۴۰۲.
- ↑ التفسیر، عیاشی، ج۱، ص۴۰، ۲۷۶.
- ↑ ﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴾ «گفت: به ارجمندی تو سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم کرد * بجز از میان آنان بندگان نابت را» سوره ص، آیه ۸۲-۸۳.
- ↑ شرح فصوص الحکم، قیصری، ص۴۰۰؛ ابلیس، عاشق یا فاسق، ص۶۸-۷۲.
- ↑ ﴿وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ «و چون کار به پایان آید شیطان میگوید: خداوند به شما وعده راستین کرده بود و من به شما وعده کردم و وفا نکردم و مرا بر شما هیچ چیرگی نبود جز اینکه شما را فرا خواندم و شما پذیرفتید پس مرا سرزنش مکنید و خود را سرزنش کنید، نه من فریادرس شمایم و نه شما فریادرس منید، پیشتر (هم) که مرا (در کار خداوند) شریک میپنداشتید انکار کردم، بیگمان برای ستمکاران عذابی دردناک (در پیش) خواهد بود» سوره ابراهیم، آیه ۲۲.
- ↑ معانی الأخبار، ص۱۳۹.
- ↑ الکافی، ج۲، ص۱۸۸.
- ↑ الأمالی، طوسی، ص۳۶۶.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع)، ج۱، ص۲۴۶- ۲۴۷.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع)، ج۲، ص۷۱.
- ↑ الأمالی، طوسی، ص۳۳۹.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع)، ج۲، ص۷۲؛ بحار الأنوار، ج۲۷، ص۱۴۸؛ ج۳۹، ص۱۷۳.
- ↑ منابع: قرآن کریم؛ ابلیس عاشق یا فاسق، مهدی کمپانی زارع (معاصر)، تهران، نگاه معاصر، اول، ۱۳۹۰ش؛ الاحتجاج علی أهل اللجاج، احمد بن علی طبرسی (قرن عقی)، تحقیق: سیدمحمدباقر خرسان، مشهد، نشر المرتضی، اول، ۱۴۰۳ق؛ اختیار معرفة الرجال، محمد بن حسن معروف به شیخ طوسی (۴۶۰ق)، تحقیق: حسن مصطفوی، مشهد، دانشگاه فردوسی، ۱۳۴۸ش؛ الأمالی، محمد بن حسن معروف به شیخ طوسی (۲۶۰ق)، تحقیق: مؤسسة البعثة، قم، دار الثقافة، اول، ۱۴۱۴ق؛ أنوار درخشان، محمد حسینی همدانی (۱۴۱۷ق)، تحقیق: محمدباقر بهبودی، تهران، لطفی، اول، ۱۴۰۴ق؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علی، محمدباقر بن محمدتقی معروف به علامه مجلسی (۱۱۱۰ق)، تحقیق: جمعی از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق؛ التبیان فی تفسیر القرآن، محمد بن حسن معروف به شیخ طوسی (۴۶۰ق)، تحقیق: احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۳۴۲ق؛ التعلیقة علی کتاب الکافی، محمدباقر بن محمد استر آبادی معروف به میرداماد (۱۰۴۰ق)، تصحیح: سید مهدی رجایی، قم، خیام، اول، ۱۴۰۳ق؛ التفسیر، محمد بن مسعود معروف به عیاشی (۳۲۰ق)، تحقیق و تصحیح: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، المکتبة العلمیة الإسلامیة، اول، ۱۳۸۰ق؛ تفسیر الصافی، محمد محسن بن مرتضی معروف به فیض کاشانی (۱۰۹۱ق)، تحقیق: حسین اعلمی، تهران، مکتبة الصدر، دوم، ۱۴۱۵ق؛ تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی (۳۲۹ق)، تحقیق و تصحیح: سیدطیب موسوی جزائری، قم، دار الکتاب الإسلامی، سوم، ۱۴۰۴ق، التفسیر الکبیر، محمد بن عمر معروف به فخر رازی (۶۰۶ق)، قم، مکتب الإعلام الإسلامی، سوم، ۱۴۱۳ق؛ تفسیر جوامع الجامع، فضل بن حسن معروف به طبرسی (۵۴۸ق)، تهران، دانشگاه تهران، اول، ۱۳۷۷ش؛ تفسیر نور الثقلین، عبد علی بن جمعه عروسی حویزی (۱۱۱۲ق)، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، قم، اسماعیلیان، چهارم، ۱۴۱۵ق؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، محمد بن جریر طبری (۳۱۰ق)، بیروت، دار المعرفة، اول، ۱۴۱۲ق؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، حسین بن علی معروف به ابوالفتوح رازی (قرن ۶)، تصحیح: محمدجعفر یاحقی - محمدمهدی ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، اول، ۱۴۰۸ق، شرح أصول الکافی، محمد بن ابراهیم شیرازی معروف به ملاصدرا (۱۰۵۰ق)، تصحیح: محمد خواجوی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، اول، ۱۳۸۳ش؛ شرح شطحیات، روزبهان بن ابی نصر بقلی (۶۰۶ق)، تصحیح: هانری کربن، تهران، طهوری، ۱۳۸۲ش؛ شرح فصوص الحکم، داوود بن محمود قیصری (۷۵۱ق)، تصحیح: سید جلال الدین حسینی ارموی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، اول، ۱۳۷۵ق، شرح نهج البلاغة، عبد الحمید بن هبة الله معروف به ابن ابی الحدید (۶۵۶ق)، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، اول، ۱۴۰۴ق؛ صافی در شرح کافی، خلیل بن غازی قزوینی (۱۰۸۹ق)، تصحیح: محمد حسین درایتی - حمید احمدی جلفایی، قم، دار الحدیث، اول، ۱۴۰۹ق؛ الصحاح - تاج اللغة وصحاح العربیة، اسماعیل بن حماد جوهری (۳۹۳ق)، تحقیق: احمد عبد الغفور عطار، بیروت، دار العلم للملایین، چهارم، ۱۴۰۷ق، عیون أخبار الرضا علی محمد بن علی معروف به شیخ صدوق (۳۸۱ق)، تحقیق: سیدمهدی لاجوردی، تهران، نشر جهان، اول، ۱۳۷۸ق؛ الفتوحات المکیة، محمد بن علی معروف به ابن عربی (۶۳۸ق)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی تا، الکافی، محمد بن یعقوب معروف به کلینی (۳۲۹ق)، تحقیق: علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چهارم، ۱۴۰۷ق؛ کتاب العین، خلیل بن احمد فراهیدی (۱۷۵ق)، تحقیق: مهدی مخزومی - ابراهیم سامرایی، قم، دار الهجرة، دوم، ۱۴۰۹ق، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل، محمود بن عمر معروف به زمخشری (۵۳۸ق)، بیروت، دار الکتاب العربی، سوم، ۱۴۰۷ق؛ کشف الأسرار و عدة الأبرار، احمد بن ابی سعید میبدی (قرن ۶ق)، به کوشش: علی اصغر حکمت، تهران، امیرکبیر، پنجم، ۱۳۷۱ ش؛ لسان العرب، محمد بن مکرم معروف به ابن منظور (۷۱۱ق)، تحقیق: أحمد فارس، بیروت، دار صادر، سوم، ۱۴۱۴ق؛ مثنوی معنوی، محمد بن محمد بلخی معروف به مولوی (۶۷۲ق)، تصحیح: رینولد نیکلسن، تهران، هرمس، اول، ۱۳۸۲ش؛ مجمع البحرین، فخرالدین بن محمدعلی معروف به طریحی (۱۰۸۵ق)، تحقیق: سیداحمد حسینی، تهران، المکتبة المرتضویة، سوم، ۱۳۷۵ش؛ معانی الأخبار، محمد بن علی معروف به شیخ صدوق (۳۸۱ق)، تصحیح و تعلیق: علی اکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، اول، ۱۴۰۳ق؛ معجم مقاییس اللغة، احمد بن فارس قزوینی معروف به ابن فارس (۳۹۵ق)، تحقیق و تصحیح: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الإعلام الإسلامی، اول، ۱۴۰۴ق، المعرب من الکلام الأعجمی علی حروف المعجم، موهوب بن احمد جوالیقی (۵۴۰ق)، تصحیح: احمد محمد شاکر، قاهره، ۱۳۶۱ قی؛ مفردات ألفاظ القرآن، حسین بن محمد معروف به راغب اصفهانی (۵۰۲ق)، تحقیق: صفوان عدنان داوودی، دمشق - بیروت، دار القلم - الدار الشامیة، اول، ۱۴۱۲ق، المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمدحسین بن محمد طباطبایی (۱۴۰۲ق)، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، پنجم، ۱۴۱۷ق؛ النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، مبارک بن محمد شیبانی موصلی (۰۶ شرق)، تحقیق: طاهر احمد زاوی - محمود محمد طناحی، قم، اسماعیلیان، چهارم، ۱۳۶۷ ش؛ نهج البلاغة، محمد بن حسین موسوی معروف به سیدرضی (۴۰۶ق)، تحقیق و تصحیح: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، اول، ۱۴۱۴ق؛ واژههای دخیل در قرآن مجید، آرتور جفری (۱۹۵۹م)، ترجمه: فریدون بدرهای، تهران، توس، اول، ۱۳۷۲ش.
- ↑ مهدی کمپانی زارع، مهدی، مقاله «ابلیس»، دانشنامه امام رضا ص ۳۹۴-۴۰۲.