جنگ خندق در قرآن: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) |
(←منابع) |
||
| خط ۶۱: | خط ۶۱: | ||
'''نکته''': در [[آیه]] ۲۰ سوره احزاب ترسیم گویاتری از حالت [[سختی]] و دفاعی بودن [[جنگ]] [[پیامبر]] و [[مسلمانان]] را نشان میدهد و از سویی جبن و [[ترس]] گروهی از [[منافقان]] در برابر احزاب متحد در قبال [[مسلمانان]] را نشان داده است، که میگوید: (آنها (به قدری وحشتزده شدهاند که) [[گمان]] میکنند هنوز [[لشکر]] احزاب نرفتهاند) {{متن قرآن|يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا}}<ref>«گمان میکنند که دستهها (ی مشرک) هنوز نرفتهاند و اگر آن دستهها باز آیند، اینان آرزو میکنند کاش میان تازیهای بیاباننشین، بیاباننشینی میکردند و خبرهای شما را (از این و آن) میپرسیدند و اگر در میان شما میبودند جز اندکی کارزار نمیکردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref> در حالی که یکی از ویژگیهای [[پیامبر]] متحد کردن [[مسلمانان]] و رفع نگرانی بود. کابوس وحشتناکی بر [[فکر]] آنها سایه افکنده، گویی سربازان [[کفر]] مرتبا از مقابل چشمانشان رژه میروند، شمشیرها را برهنه کرده و نیزهها را به آنها حواله میکنند! سپس اضافه میکند: (و اگر برگردند (از [[ترس]] آنان) [[دوست]] میدارند در میان [[اعراب]] بادیه نشین پراکنده (و پنهان) شوند: {{متن قرآن|وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ}}<ref>«گمان میکنند که دستهها (ی مشرک) هنوز نرفتهاند و اگر آن دستهها باز آیند، اینان آرزو میکنند کاش میان تازیهای بیاباننشین، بیاباننشینی میکردند و خبرهای شما را (از این و آن) میپرسیدند و اگر در میان شما میبودند جز اندکی کارزار نمیکردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref> یعنی به [[جاهلیت]] و [[انحراف]] برگردند و این [[ترس]] را نبینند. در حالی که هر کسی [[ایمان]] میآورد و با [[پیامبر]] [[بیعت]] میکند این [[عهد]] را با او بسته که از [[اسلام]] و [[قرآن]] تا سر [[حد ]] [[جان]] [[دفاع]] کند. به همین [[دلیل]] اوصاف [[مؤمنان]] را یاد میکند: «هنگامی که [[مؤمنان]]، [[لشکریان]] احزاب را دیدند (نه تنها تزلزلی به [[دل]] راه ندادند بلکه) گفتند: این همان است که [[خدا]] و رسولش به ما [[وعده]] فرموده (و طلایه آن آشکار گشته) و [[خدا]] و رسولش راست گفتهاند، و این ماجرا جز بر [[ایمان]] و [[تسلیم]] آنها نیفزود: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}}<ref>«و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref> این [[وعده]] اشاره به سخنی است که قبلا [[پیامبر]] گفته بود که به زودی قبائل [[عرب]] و [[دشمنان]] مختلف شما دست به دست هم میدهند و به سراغ شما میآیند، اما بدانید سر انجام [[پیروزی]] با شماست<ref>[[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۷۵.</ref>. | '''نکته''': در [[آیه]] ۲۰ سوره احزاب ترسیم گویاتری از حالت [[سختی]] و دفاعی بودن [[جنگ]] [[پیامبر]] و [[مسلمانان]] را نشان میدهد و از سویی جبن و [[ترس]] گروهی از [[منافقان]] در برابر احزاب متحد در قبال [[مسلمانان]] را نشان داده است، که میگوید: (آنها (به قدری وحشتزده شدهاند که) [[گمان]] میکنند هنوز [[لشکر]] احزاب نرفتهاند) {{متن قرآن|يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا}}<ref>«گمان میکنند که دستهها (ی مشرک) هنوز نرفتهاند و اگر آن دستهها باز آیند، اینان آرزو میکنند کاش میان تازیهای بیاباننشین، بیاباننشینی میکردند و خبرهای شما را (از این و آن) میپرسیدند و اگر در میان شما میبودند جز اندکی کارزار نمیکردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref> در حالی که یکی از ویژگیهای [[پیامبر]] متحد کردن [[مسلمانان]] و رفع نگرانی بود. کابوس وحشتناکی بر [[فکر]] آنها سایه افکنده، گویی سربازان [[کفر]] مرتبا از مقابل چشمانشان رژه میروند، شمشیرها را برهنه کرده و نیزهها را به آنها حواله میکنند! سپس اضافه میکند: (و اگر برگردند (از [[ترس]] آنان) [[دوست]] میدارند در میان [[اعراب]] بادیه نشین پراکنده (و پنهان) شوند: {{متن قرآن|وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ}}<ref>«گمان میکنند که دستهها (ی مشرک) هنوز نرفتهاند و اگر آن دستهها باز آیند، اینان آرزو میکنند کاش میان تازیهای بیاباننشین، بیاباننشینی میکردند و خبرهای شما را (از این و آن) میپرسیدند و اگر در میان شما میبودند جز اندکی کارزار نمیکردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref> یعنی به [[جاهلیت]] و [[انحراف]] برگردند و این [[ترس]] را نبینند. در حالی که هر کسی [[ایمان]] میآورد و با [[پیامبر]] [[بیعت]] میکند این [[عهد]] را با او بسته که از [[اسلام]] و [[قرآن]] تا سر [[حد ]] [[جان]] [[دفاع]] کند. به همین [[دلیل]] اوصاف [[مؤمنان]] را یاد میکند: «هنگامی که [[مؤمنان]]، [[لشکریان]] احزاب را دیدند (نه تنها تزلزلی به [[دل]] راه ندادند بلکه) گفتند: این همان است که [[خدا]] و رسولش به ما [[وعده]] فرموده (و طلایه آن آشکار گشته) و [[خدا]] و رسولش راست گفتهاند، و این ماجرا جز بر [[ایمان]] و [[تسلیم]] آنها نیفزود: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}}<ref>«و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref> این [[وعده]] اشاره به سخنی است که قبلا [[پیامبر]] گفته بود که به زودی قبائل [[عرب]] و [[دشمنان]] مختلف شما دست به دست هم میدهند و به سراغ شما میآیند، اما بدانید سر انجام [[پیروزی]] با شماست<ref>[[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۷۵.</ref>. | ||
==احزاب در دانشنامه معاصر قرآن کریم== | |||
«[[احزاب]]» جمع «[[حزب]]» است و به معنای گروهی از [[مردم]] میباشد که همفکر باشند و یا برای انجام امری، گرد هم آمده باشند. «حزب» به معنای «[[ورد]]»، «نصیب و بهره»، «نویت ورود به آب» هم آمده است. به همراهان و [[لشکریان]] شخصی که بر [[عقیده]] و نظر او میباشند «حزب الرجل» گفته شده است<ref>لسان العرب، ج۱، ص۳۰۸.</ref>. | |||
در [[قرآن]] «احزاب» به گروههایی از مردم و طوائف مختلف آنان که برای [[جنگ]] با [[پیامبران]]{{صل}} [[بسیج]] میشدند اطلاق شده است و در [[آیه]] ۲۰ [[سوره احزاب]] به [[سپاه قریش]] و [[همپیمانان]] آنها از دیگر قبائل [[مشرک]] و برخی از [[یهودیان]] که در [[سال پنجم هجری]] به جنگ [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] آمدند «احزاب» گفته شده است. | |||
[[جنگ احزاب]] در [[شوال]] سال پنجم (و بر اساس گزارش [[تاریخ]] [[یعقوبی]] در سال ششم) [[هجری]] (فوریه - مارس ۶۲۷م) روی داد. [[انگیزه]] این رویداد بزرگ [[تاریخی]]، عبارت بود از این که: گروهی از [[یهودیان بنینضیر]] همچون [[عبدالله بن]] [[سلام بن ابی حقیق]]، حُیَیِّ بن اخطب، کِنانة بن [[ربیع]] بن ابی حُقَیق و دیگران، گروهی از [[سپاهیان]] گوناگون را به جنگ پبامبر [[خدا]]{{صل}} برانگیختند. ابتدا سراغ [[قریش]] آمدند و گفتند: ما همراه شما هستیم تا [[محمد]]{{صل}} را ریشهکن سازیم. سپس نزد [[قبیله]] [[بنی غطفان]] آمدند و ایشان را [[دعوت]] کردند تا با [[پیامبر خدا]]{{صل}} بجنگند. [[غطفانیان]] نیز، مانند قریش پذیرفتند و خود را آماده جنگ کردند. | |||
پیامبر{{صل}} چون گزارش کار آنها را شنید [[فرمان]] داد تا مسلمانان گرداگرد [[مدینه]] را گودال یا [[خندق]] بکنند. این [[اندیشه]] را [[سلمان]] [[پاک]] پارسی با پیامبر{{صل}} در میان گذاشت. پس از آن، خود پیامبر{{صل}} در کندن خندق با مسلمانان [[مشارکت]] فرمود و برای هر نفر از مسلمانان حدود [[چهل]] گز معین فرمود تا حفر نمایند. در این هنگام، هر کدام از [[مهاجران]] و [[انصار]]، سلمان را از خود میدانستند که پیامبر{{صل}} فرمود: سلمان از ما است یا از ما [[اهل بیت]] است. | |||
سلمان، حُذَیْفه، نَعْمان بن مُقَرِّن، [[عمر]] بن [[عوف]] و شش نفر از [[انصار]] با یکدیگر [[همکاری]] میکردند که تخته سنگ بزرگی پدیدار شد و کلنگها را [[شکست]]. [[پیامبر]]{{صل}} را خبر کردند. آن [[حضرت]] همراه با [[سلمان]] به سوی آن رفت و کلنگ بر گرفت و چنان بر تخته سنگ فروکوفت که بخشی از آن شکست و آذرخشی بیرون جهید و اطراف را روشن ساخت. پیامبر[[تکبیر]] گفت و [[مسلمانان]] نیز، تکبیر گفتند. تخته سنگ دوبار دیگر با فرو کوفتن پیامبر، آذرخش و روشنی بخشید و سرانجام [[خرد]] و خاکستر شد و هر بار، پیامبر و مسلمانان تکبیر گفتند. | |||
سلمان از حضرت سؤال کرد که در پرتو [[روشنایی]] چه دیده است؟ پیامبر{{صل}} فرمود: در نخستین آذرخش، [[حیره]] و کاخهای [[خسرو]]، بر من پدیدار و در دومین روشنایی، کاخهای سرخ [[سرزمین شام]] و [[روم]] بر من آشکار و در سوّمین جرقه نیز، کاخهای صَنْعاء فرا دید من آمدند و در هر بار، [[جبرئیل]] به من گزارش داد که [[پیروان]] من بر همه آنها چیره خواهند شد. [[منافقان]] [بعدها] گفتند: آیا [[تعجب]] نمیکنید که پیامبر نوید [[فتح]] حیره و سرزمین شام و کاخهای صنعاء به شما میدهد در حالی که اکنون نمیتوانیم از [[ترس]] [[دشمن]]، ضروریات [[زندگی]] خود را برآورده سازیم<ref>ترجمه تاریخ کامل.</ref>. پیامبر{{صل}} پس از اتمام حفر [[خندق]] از هر [[قبیله]] فردی را برای [[نگهبانی]] بخشی از خندق [[تعیین]] کرد و [[زبیر بن عوام]] را [[فرمانده]] آنان گرداند و به او فرمود که اگر نبردی پیش آمد، [[نبرد]] کنند<ref>تاریخ یعقوبی.</ref>. در این شرایط، [[سپاه قریش]] و [[همپیمانان]] آنها که ده هزار نفر با ششصد یا هزار اسب بودند. فرا رسیدند و تعداد مسلمانان را سه هزار تن با سی و چند اسب گفتهاند؛ به گزارش [[یعقوبی]]، عده مسلمانان هفتصد [[جنگجو]] بوده است. هنگامی که [[مشرکان]] به خندق رسیدند و آن را [[مشاهده]] کردند از آن در شگفت شدند و گفتند [[عرب]] این شیوه [[دفاعی]] را نمیدانست. | |||
همزمان با زمینگیر شدن [[دشمن]] در پشت [[خندق]]، حیّی بن اخطب به سراغ [[کعب]] ابن [[اسد]] [[رئیس]] [[قبیله بنی قریظه]] رفت تا او را با خود و [[مشرکین]] همراه سازد. کعب، ابتدا او را نپذیرفت، ولی با [[اصرار]] و [[حیله]] حیّی بن اخطب بالاخره او را پذیرفت و با دشمن همپیمان شد و به [[پیامبر]] [[خیانت]] ورزید. در این هنگام شرایط برای [[مسلمانان]] بسیار سخت شد و گروهی از آنها نسبت به [[وعدههای الهی]] بدگمان شدند و حرفهای [[ناشایست]] بر زبان راندند. [[قریش]] و [[همپیمانان]] آنها پنج [[روز]] درنگ کردند آنگاه [[عمر بن عبدود]]، [[نوفل]] بن [[عبدالله بن مغیره]] مخزومی، مکرمة بن ابی [[جهل]]، [[ضرار بن خطاب]] فِهری و [[هبیرة]] بن ابی [[وهب]] مخزومی از راهی که خندق تنگتر بود با تاخت و تاز اسبان خود به این سوی خندق پریدند. [[علی]]{{ع}} داوطلب [[مبارزه]] تن به تن با [[عمرو بن عبدود]] شد و او را کشت و دیگران گریختند. اسب نوفل بن عبدالله بن مغیره، او را به رو در انداخت و علی{{ع}} خود را به او رسانده و به قتلش رساند<ref>الکامل؛ تاریخ یعقوبی؛ دانشنامه قرآن و قرآنپژوهی، ج۲، ص۱۵۲۰.</ref>. | |||
به گزارش [[مجلسی]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آنچنان از کشته شدن عمرو بن عبدود به دست علی{{ع}} مسرور شد و آن را حادثهای بسیار مهم به شمار آورد که فرمود: [[یا علی]] اگر کار تو در این روز با کارهای همه مسلمانان سنجیده شود کار تو نسبت به آنها [[برتری]] دارد؛ زیرا با کشته شدن [[عمرو]] به دست تو، همه خانههای مشرکین را [[ذلّت]] و همه خانههای مسلمانان را [[عزّت]] فراگرفت<ref>بحار الانوار، ج۲۰، ص۲۱۶.</ref>. پس از آن، نُعَیم بن [[مسعود]] اشجعی به نزد پیامبر{{صل}} آمد و گفت: من [[مسلمان]] شدهام، ولی هیچ کس از آن [[آگاه]] نیست. بنابراین، هرچه [[دستور]] فرمایی [[اطاعت]] خواهم کرد. پیامبر{{صل}} فرمود: تو یک نفر بیشتر نیستی [و [[قدرت]] چندانی نداری] ولی تو میتوانی با استفاده از موقعیت خود در بین آنان [[نفوذ]] کنی و آنها را نسبت به ادامه [[جنگ]] دلسرد نمایی و میانشان [[اختلاف]] افکنی. [[نعیم بن مسعود]] پذیرفت و به طور جداگانه و پنهانی نزد [[قریش]] و [[بنی قریظه]] رفت و بین آنان [[ایجاد اختلاف]] کرد به گونهای که هر کدام نسبت به دیگری بدگمان شده و نسبت به ادامه جنگ دلسرد شدند. افزون بر اختلاف و پراکندگی میان آنان در شبهای سرد زمستانی، بادی بسیار سرد و طوفانی شروع به وزیدن گرفت؛ چنان که دیگهایشان را واژگون میکرد و چادرهای استراحتشان را از جا بر میکند و بر [[زمین]] میکوبید. [[پیامبر]]{{صل}} [[حذیفه بن یمان]] را فراخواند و فرمود نزد آنان برو و حال ایشان را [[مشاهده]] و اخبارشان را بیاور و هیچ [[اقدام]] دیگری انجام مده. [[حذیفه]] گزارش میدهد که چون شبانه و پنهانی نزد آنان رفتم [[طوفان]] شدید و سردی، [[جان]] آنها را به لب رسانده بود و دیگهای آنان را واژگون و چادرهایشان را از جا کنده و آتشها را خاموش کرده بود. [[ابوسفیان]] در این هنگام برخاست و گفت: به [[خدا]] اسبان و اشتران ما نابود شدند و بنی قریظه[[پیمان]] خود را با ما گسستند و این طوفان سرد، آنچه میبینید به سر ما آورد. بنابراین حرکت کنید که من خود بلافاصله حرکت خواهم کرد. پس از آن به سوی شتر خود رفت و در حالی که هنوز عقال آن را نگشوده بود بر آن نشست. [[غطفانیان]] نیز، هنگامی که شنیدند قریش کوچ کردهاند با [[شتاب]] به سوی دیار خود بازگشتند. پیامبر{{صل}} چون خبر فرار آنان را دریافت کرد فرمود: از این پس ما به جنگ ایشان میرویم و آنان دیگر به [[جنگها]] نخواهند آمد<ref>ترجمه تاریخ کامل، ص۱۰۱۶-۱۰۲۴.</ref>. | |||
[[آیات]] ۹ تا ۲۵ [[سوره احزاب]] عمدتاً درباره [[جنگ احزاب]] است. در آیات به نکات مهمی اشاره شده است که برخی از آنها عبارتند از: | |||
۱. یادآوری [[نصرت]] و [[یاری]] [[خداوند]] نسبت به [[مسلمانان]] به وسیله باد و نیز لشکریانی [یا فرشتگانی] که [[مشاهده]] نمیشدند. | |||
۲. یادآوری شرایط سخت و هولناکی که [[یاران پیامبر]]{{صل}} به آن مواجه شدند. به گونهای که از فراز و فرود [[مدینه]] در محاصره قرار گرفتند و [[چشمها]] از [[ترس]] [[خیره]] ماند و [[جانها]] به گلو رسید و برخی نسبت به [[خداوند]]، دچار گمانهای ناروا شدند و احیاناً آن را بر زبان آوردند و [[مؤمنان]] نیز، آزموده شدند و سخت به خود لرزیده و [[متزلزل]] شدند. | |||
۳. یادآوری گفتار [[منافقان]] و بیماردلانی که گفتند: اینجا جای ماندن نیست و به بهانه در خطر بودن خانههای خود از [[پیامبر]]{{صل}} اجازه بازگشت میخواستند در حالی که قصد آنان تنها [[فرار از جنگ]] و شرایط سخت آن بود. کسانی که اگر [[مشرکین]] حتی از آنان درخواست [[اقرار]] به [[شرک]] میکردند آن را میپذیرفتند و [[پیمان]] خود را با [[خدا]] و رسولش زیر پا میگذاردند. | |||
۴. [[تذکر]] این [[حقیقت]] برای همه و بهویژه [[منافقین]] که فرار از [[مرگ]] (کشته شدن) هیچ سودی ندارد و جز خداوند [[یار]] و [[یاوری]] برای [[انسان]] نیست. | |||
۵. اشاره به برخی دیگر از ویژگیهای منافقان که: [[کارشکنی]] میکنند؛ جز اندکی در [[کارزار]] نمیپایند؛ بسیار [[بخیل]] هستند؛ هنگامی که اسباب ترس فراهم شود بسیار میترسند و چون اسباب آن، برطرف گردد با زبانهای تند و تیز، [[آزار]] میرسانند و آزمند [[غنایم]] میباشند. هنگامی که [[دشمن]] فرار کرد [[گمان]] میکنند که هنوز صحنه را ترک نکرده است و خوش دارند که در بیابانی به دور از معرکه [[جنگ]] و [[مشکلات]] آن [[زندگی]] کنند و از دور، [[اخبار]] مؤمنان را پرس و جو نمایند. | |||
۶. یادآوری ویژگیهای [[مؤمنین]] [[واقعی]] که: پیامبر{{صل}} را الگوی خود قرار داده و به خدا و [[روز رستاخیز]] [[امید]] داشته و بسیار [[یاد خدا]] میکنند؛ چون [[احزاب]] یا گروههای متشکل دشمن را مشاهده کنند میگویند این همان چیزی است که خدا و [[رسول]] او به ما [[وعده]] دادهاند و خدا و رسول او را [[راستگو]] میدانند و سرانجام، جز [[ایمان]] و [[تسلیم]] آنان فزونی نیاید. | |||
۷. یادآوری این که برخی از [[مؤمنین]] [[راستین]] بر سر [[عهد]] و [[پیمان]] خود با [[خدا]]، [[زندگی]] خود را به پایان رسانده و به [[شهادت]] رسیدهاند و گروهی هم در [[انتظار]] شهادت میباشند. | |||
۸. یادآوری [[قطعی]] بودن [[پاداش]] [[خداوند]] برای [[راستگویان]] و احتمال [[عذاب]] یا [[آمرزش الهی]] برای [[منافقان]] و [[بیماردلان]]. | |||
۹. [[آیه]] ۲۵ با توجه به [[شکست]] و ناکامی [[دشمن]] و [[حمایت]] خداوند از [[مؤمنان]] میفرماید: «و خداوند [[کافران]] را در عین [[خشم]] و غضبشان بازگرداند که هیچ کامی نیافتند و خداوند در [[جنگ]] مؤمنان را حمایت کرد و خداوند توانای پیروزمند است». | |||
بیشتر [[تاریخنویسان]]، [[جنگ احزاب]] را از وقایع [[سال پنجم هجری]] به شمار آوردهاند، ولی برخی از آنان نیز، همچون [[یعقوبی]]، آن را از [[حوادث سال ششم هجرت]] برشمردهاند. افزون بر این در مورد تعداد [[سپاه قریش]] و [[همپیمانان]] آنان و نیز، تعداد [[مسلمانان]] [[اختلاف]] گزارش وجود دارد؛ ولی آنچه باید به آن اشاره کرد [[اختلاف]] [[تاریخنگاران]] [[شیعه]] و [[سنی]] در برخی گزارشها میباشد که به طور خلاصه میتوان گفت تاریخنویسان [[اهل سنت]] از جزئیات پیشنهاد [[سلمان فارسی]] در حفر [[خندق]] و نیز، [[پرسش]] او از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در مورد [[انگیزه]] [[تکبیر]] آن [[حضرت]] هنگام [[مشاهده]] آذرخش و همچنین مبارزهطلبی [[عمرو بن عبدود]] و [[سکوت]] مسلمانان و پاسخ مثبت [[علی]]{{ع}} و جزئیات آن و [[سخنان پیامبر]]{{صل}} درباره علی{{ع}} و امثال آن در بین تاریخنویسان شیعه و سنی اختلاف وجود دارد؛ به این صورت که تاریخنویسان شیعه، موارد فوق را گزارش و احیاناً برجسته کردهاند ولی تاریخنگاران اهل سنت از نقل یا گزارش برخی جزئیات آن [[چشمپوشی]] کردهاند و در مواردی نیز از افراد دیگری نام برده شده است که با گزارش تاریخنگاران شیعه [[هماهنگی]] ندارد. | |||
همان نکتهای که نسبت به تفاوت دیدگاه تاریخنگاران اشاره کردیم در بین [[مفسران شیعه]] و سنی نیز در [[تفسیر آیات]] مربوط به جنگ احزاب و نیز، گزارش حوادث آن به طور برجسته تری وجود دارد. به عنوان نمونه، آنچه در مورد جزئیات کشته شدن [[عمرو بن عبدود]] به دست [[حضرت علی]]{{ع}} درجلد بیستم [[بحارالانوار]] [[مجلسی]] و یا برخی [[تفاسیر]] [[شیعه]] آمده است، در کتب [[تفسیری]] [[اهل سنت]] کمتر به آن اشاره شده است. | |||
[[جنگ احزاب]]، نقطه عطفی در [[تاریخ اسلام]] و [[جنگهای پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[مسلمانان]] با [[مشرکین]] و [[دشمنان اسلام]] به شمار میآید که کفه موازنه [[قدرت]] دو [[سپاه]] [[ایمان]] و [[کفر]] را به سود مسلمانان دگرگون کرد و [[پیروزی]] در آن [[جنگ]]، کلیدی شد برای پیروزیهای بزرگ پس از آن. [[پیروزی در جنگ]] [[احزاب]]، کمر دشمنان اسلام را به گونهای [[شکست]] که نتوانستند پس از آن [[اقدام]] مفید و مهمی انجام دهند<ref>تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۲۱۶.</ref>. [[پیشبینی]] همین [[حقیقت]] توسط [[پیامبر]]{{صل}} بود که آن [[حضرت]] پس از عزیمت [[قریش]] و دیگر [[همپیمانان]] آنها و خاتمه یافتن جنگ و محاصره [[مدینه]] فرمودند: از این پس ما به [[پیکار]] و [[جنگ با دشمن]] میرویم و آنان به جنگ ما نخواهند آمد<ref>الکامل.</ref>. پس از این جنگ بود که [[پیشگویی]] پیامبر{{صل}} محقق شد و [[دشمنان]] نتوانستند هیچ اقدام مؤثری علیه مسلمانان انجام دهند تا اینکه [[خداوند]] [[مکه]] را برای مسلمانان [[فتح]] کرد. | |||
==منابع== | ==منابع== | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم''']] | # [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم''']] | ||
# [[پرونده:000053.jpg|22px]][[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)| | # [[پرونده:000053.jpg|22px]][[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله «احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۲''']] | ||
# [[پرونده:10524027.jpg|22px]][[حسن علی نوریها|نوریها، حسن علی]]، [[احزاب (مقاله)|مقاله «احزاب»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|'''دانشنامه معاصر قرآن کریم''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||