الف باب در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۵۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۷ اکتبر ۲۰۲۱
خط ۳۳: خط ۳۳:


==[[الف باب علم]] و [[آگاهی]] ویژه==
==[[الف باب علم]] و [[آگاهی]] ویژه==
* [[علم]] حاصل از [[روایت]] "[[الف باب]]"‌، علمی‌ ویـژه و بـرای تـنها [[وصی]] و [[خلیل]] [[حضرت رسول]]{{صل}} امکان تحقق داشته است؛ لذا در [[روایات]] [[مشاهده]] می‌شود که [[پیامبر]] گـرامی در بـیماری‌ای کـه منجر به رحلتشان شد، وقتی فرمودند: «ادعوا لی خلیلی‌»، و برخی [[نزدیکان]] [[حضرت]]، افراد مورد نـظر خـود را حاضر نمودند، ایشان از آنها [[اعراض]] نموده، روی برگرداندند، اما وقتی [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} حاضر شـدند، جـریان گـفت و گو و [[تعلیم]] [[الف باب]] صورت پذیرفت‌ و انتقال‌ [[علوم]] به [[جانشین پیامبر]] تحقق یافت<ref>کافی، ج 1، ص 296 و 297؛ بصائر الدرجات، ص 313، ح 1 و ح 2 و ح 3؛ خصال، ج 2، ص 643، ح 21؛ ج 2، ص 652 و 649 و 647</ref>. <ref>شاکر، محمدتقی، پژوهشی در روایات الف باب، مجلۀ علوم حدیث، ش 66، ص 167</ref>
[[علم]] حاصل از [[روایت]] "[[الف باب]]"‌، علمی‌ ویژه و برای تنها [[وصی]] و [[خلیل]] [[حضرت رسول]]{{صل}} امکان تحقق داشته است؛ لذا در [[روایات]] [[مشاهده]] می‌شود که [[پیامبر]] گرامی در بیماری‌ای که منجر به رحلتشان شد، وقتی فرمودند: {{متن حدیث|ادعوا لی خلیلی‌}} و برخی [[نزدیکان]] [[حضرت]]، افراد مورد نظر خـود را حاضر نمودند، ایشان از آنها [[اعراض]] نموده، روی برگرداندند، اما وقتی [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} حاضر شدند، جریان گفت و گو و [[تعلیم]] الف باب صورت پذیرفت‌ و انتقال‌ [[علوم]] به [[جانشین پیامبر]] تحقق یافت<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص۲۹۶ و ۲۹۷؛ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۳۱۳، ح ۱ و ح ۲ و ح ۳؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج ۲، ص۶۴۳، ح ۲۱؛ ج ۲، ص۶۵۲ و ۶۴۹ و ۶۴۷.</ref>.
*این امـر نـشان می‌دهد [[تحمل]] و محقق شدن این [[تعلیم]] و [[تحدیث]] برای هر کس مقدور نـبوده اسـت و ایـن گفت و شنود را گفت و گویی عادی‌ و فقط‌ گفتن و شنیدن نباید به شمار آورد، بلکه انتقال علومی لدنـی و الهـی و با خصوصیات معجزگون بوده است. از نشانه‌های این امر، آنکه در برخی از [[روایات]]، ویـژگی‌هایی بـرای ایـن‌ گفت‌ و گو فراتر از صحبت [[نقل]] شده است؛ مانند‌: قـال [[علی]]{{ع}}:<ref>خصال، ج 2، ص 643، ح 21؛ بصائر الدرجات، ص 313، ح 1 و 2</ref> «حـدثنی بـالف حـدیث یفتح کل [[حدیث]] الف حـدیث حتی عرقت‌ و عرق‌ رسول‌ [[الله]]، فسأل علیّ عرقه و سأل علیه عرقی؛ [[رسول خدا]]{{صل}} به من هـزار حـدیث فرمود که‌ هر‌ یک، هزار سـخن را بـاز و روشـن مـی‌نماید، تـا آنکه من و رسـول‌ خـدا‌ عرق‌ کردیم و عرق ایشان بر من و عرق من بر ایشان جاری شد».<ref>شاکر، محمدتقی، پژوهشی در روایات الف باب، مجلۀ علوم حدیث، ش 66، ص 168</ref>
 
*دیگر آنکه بعد‌ از‌ پایـان‌ پذیـرفتن ایـن انتقال و [[فراگیری دانش]]، افرادی از محتوای این گـفت و شـنود سـؤال‌ نـمودند‌، حـضرت امـیر(فرمودند: «حدثنی بالف باب من العلم، یفتح کل باب الی [[الف باب]]»<ref>کافی، ج 8، ص 146؛ بصائر الدرجات، ص 313، ح 1، 2 و ح 3؛ بصائر الدرجات، ص 304، ح 8؛ خصال، ج 2، ص 643، ح 21؛ خصال، ج 2، ص 647</ref> این در‌ حالی‌ است که گفت و گوی عادی و خارج از محدوده [[عصمت]] در باره چنین‌ امر‌ عظیمی با این ویـژگی‌ها بدون [[شک]] به‌ ساعت‌ها‌ بلکه‌ سال‌ها زمان نیاز دارد، و اخذ و دریافت تمام‌ آنها‌ نیز امر ساده و عادی نیست.<ref>شاکر، محمدتقی، پژوهشی در روایات الف باب، مجلۀ علوم حدیث، ش 66، ص 168</ref>
این امر نشان می‌دهد [[تحمل]] و محقق شدن این تعلیم و [[تحدیث]] برای هر کس مقدور نبوده است و این گفت و شنود را گفت و گویی عادی‌ و فقط‌ گفتن و شنیدن نباید به شمار آورد، بلکه انتقال علومی [[لدنی]] و [[الهی]] و معجزه‌گونه بوده است. از نشانه‌های این امر، آنکه در برخی از روایات، ویژگی‌هایی برای این‌ گفت‌ و گو فراتر از صحبت [[نقل]] شده است؛ مانند‌ اینکه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمودند: "[[رسول خدا]]{{صل}} به من هزار [[حدیث]] فرمود که‌ هر‌ یک، هزار [[سخن]] را باز و روشن می‌نماید، تا آنکه من و رسول‌ خدا‌ عرق‌ کردیم و عرق ایشان بر من و عرق من بر ایشان جاری شد"<ref>{{حـدثنی بـالف حـدیث یفتح کل حدیث الف حـدیث حتی عرقت‌ و عرق‌ رسول‌ [[الله]]، فسأل علیّ عرقه و سأل علیه عرقی}}؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج ۲، ص۶۴۳، ح ۲۱؛ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۳۱۳، ح ۱ و ۲.</ref>.
*همچنین در [[روایات]] بیان گردیده کسی به‌ چنین‌ [[علم]] گسترده‌ای [[آگاه]] و عالم نـیست<ref>خصال، ج 2، ص 648، ح 37</ref> و حضرت‌ امیر‌ می‌فرماید:‌ اجازه اطلاع دادن و بیان آن را‌ به‌ دیگران ندارد و نام آن [[علم]] را، سرّ [[رسول الله]] می‌نهند:<ref>بصائر الدرجات، ص 308، ح 6</ref> «فلم اکن‌ لأطلعکما‌ [[علی]] سر [[رسول الله]]»<ref>شاکر، محمدتقی، پژوهشی در روایات الف باب، مجلۀ علوم حدیث، ش 66، ص 168</ref> بر این‌ ویژگی در دوره‌های بعد‌، [[ائمه]]{{ع}} استناد‌ و [[استدلال]] کرده‌اند. واقـدی می‌‌گوید‌:<ref>دلائل الامامة، ص 105 و 104</ref>‌ هشام بن [[عبدالملک بن مروان]] در مراسم [[حج]] از [[امام باقر]]{{ع}} در حالی‌ که‌ درصدد [[انکار]] [[فضائل]] [[ائمه]] بود‌، می‌پرسد‌: آیا‌ ما و شـما هـمگی‌ فرزندان‌ [[عبد]] مناف نیستیم و یـک‌ ن‍َسَب‌ واحد نداریم؟ [[حضرت]] با [[تأیید]] این مطلب می‌فرماید: اما [[خداوند بزرگ]]، مکنون سرّش و [[خالص]] علمش‌ را‌ تنها به ما اختصاص داده است‌. هشام‌ می‌گوید: چگونه‌ شما‌ وارث‌ آن امـری شدید که‌ دیگران از آن مـحروم شـدند؛ در حالی که [[پیامبر]] برای تمامی [[مردم]] [[مبعوث]] شده بود‌ و چگونه‌ شما از این [[علم]] بهره‌مند شدید‌؛ در‌ حالی‌ که‌ محمد‌ [[خاتم پیامبران]] بوده‌ و شما‌ که [[نبی]] و [[پیامبر]] نیستید؟ [[حضرت]] در تبیین این موضوع، آیـات قـرآن را [[شاهد]] بر وجود این‌گونه علم‌ دانسته‌ و می‌فرماید‌: از آیۀ «لاَ تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ‌ بِهِ»<ref>سورۀ قیامت، آیۀ 16</ref> چنین مطلبی را می‌گویم. آنچه [[پیامبر]] آشکار فرموده، بـرای همه [[مردم]] است، اما‌ آنچه‌ که زبانش را به آن تحریک ننمود، خـداوند امـر فـرمود که آن را تنها به ما اختصاص دهد. از همین رو بود که در میان تمامی [[صحابی]]، [[علی]] با‌ او‌ [[نجوا]] می‌‌نـمود ‌و خـداوند [[آیه]] «وَ تَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ»<ref>سورۀ حاقه، آیۀ 12</ref>، را نازل کرد. و [[پیامبر]] از میان همه اصحابش‌ بـه‌ عـلی فرمود: [[یا علی]]، از‌ خدا‌ خواسته‌ام این گوش را، [[اذن]] و گوش تو قرار دهد. سپس [[امام باقر]]{{ع}} مـنشأ و ریشه‌های [[آگاهی امام]] [[علی]]{{ع}} را مطابق [[آیات]] تبیین نموده و می‌فرماید: «از‌ همین‌ رو بود که عـلی{{ع}}‌ در‌ [[کوفه]] فرمود: «علمنی رسـول [[الله]] الف بـاب من العلم ینفتح من کل باب [[الف باب]]». این همان مکنون [[علم الهی]] بود که [[پیامبر]] به آن مختص شده بود و [[پیامبر]] آن‌ را‌ مخصوص [[علی]] قرار داد و همین [[علم]] به ما رسیده است و ما آن را به [[ارث]] برده‌ایم نه [[قوم]] ما».<ref>شاکر، محمدتقی، پژوهشی در روایات الف باب، مجلۀ علوم حدیث، ش 66، ص 168</ref>
 
دیگر آنکه بعد‌ از‌ پایان‌ [[پذیرفتن]] این انتقال و [[فراگیری دانش]]، افرادی از محتوای این گفت و شنود سؤال‌ نـمودند‌، [[حضرت امیر]] فرمودند: {{متن حدیث|حدثنی بالف باب من العلم، یفتح کل باب الی الف باب}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۸، ص۱۴۶؛ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۳۱۳، ح ۱، ۲ و ح ۳ و ص۳۰۴، ح ۸.</ref>، این در‌ حالی‌ است که گفت و گوی عادی و خارج از محدوده [[عصمت]] درباره چنین‌ امر‌ عظیمی با این ویژگی‌ها بدون [[شک]] به‌ ساعت‌ها‌ بلکه‌ سال‌ها [[زمان]] نیاز دارد و اخذ و دریافت تمام‌ آنها‌ نیز امر ساده و عادی نیست.
 
همچنین در [[روایات]] بیان گردیده کسی به‌ چنین‌ [[علم]] گسترده‌ای [[آگاه]] و [[عالم]] نـیست<ref>شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج ۲، ص۶۴۸، ح ۳۷.</ref> و حضرت‌ [[امیر]]{{ع}} می‌فرماید:‌ اجازه اطلاع دادن و بیان آن را‌ به‌ دیگران ندارد و نام آن علم را، سرّ [[رسول الله]] می‌نهند<ref>{{متن حدیث|فلم اکن‌ لأطلعکما‌ علی سر رسول الله}}؛ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۳۰۸، ح ۶.</ref>.
 
بر این‌ ویژگی در دوره‌های بعد‌، [[ائمه]]{{ع}} استناد‌ و [[استدلال]] کرده‌اند. واقـدی می‌‌گوید‌: "[[هشام بن عبدالملک بن مروان]] در [[مراسم]] [[حج]] از [[امام باقر]]{{ع}} در حالی‌ که‌ درصدد [[انکار]] [[فضائل]] ائمه بود‌، می‌پرسد‌: آیا‌ ما و شما همگی‌ [[فرزندان‌]] [[عبد مناف]] نیستیم و یک‌ ن‍َسَب‌ [[واحد]] نداریم؟ حضرت]] با [[تأیید]] این مطلب می‌فرماید: اما [[خداوند بزرگ]]، مکنون سرّش و [[خالص]] علمش‌ را‌ تنها به ما اختصاص داده است‌. هشام‌ می‌گوید: چگونه‌ شما‌ وارث‌ آن امری شدید که‌ دیگران از آن [[محروم]] شدند؛ در حالی که [[پیامبر]] برای تمامی [[مردم]] [[مبعوث]] شده بود‌ و چگونه‌ شما از این علم بهره‌مند شدید‌؛ در‌ حالی‌ که‌ محمد‌ [[خاتم پیامبران]] بوده‌ و شما‌ که [[نبی]] و پیامبر نیستید؟ حضرت در تبیین این موضوع، [[آیات قرآن]] را [[شاهد]] بر وجود این‌گونه علم‌ دانسته‌ و می‌فرماید‌: از آیۀ {{متن قرآن|لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ}}<ref>«زبانت را به (خواندن) آن مگردان تا در (کار) آن شتاب کنی» سوره قیامه، آیه ۱۶.</ref> چنین مطلبی را می‌گویم. آنچه پیامبر آشکار فرموده، بـرای همه مردم است، اما‌ آنچه‌ که زبانش را به آن تحریک ننمود، [[خداوند]] [[امر]] فرمود که آن را تنها به ما اختصاص دهد. از همین رو بود که در میان تمامی [[صحابی]]، [[علی]] با‌ او‌ [[نجوا]] می‌‌نمود ‌و خـداوند [[آیه]] {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}<ref>«تا آن را برایتان یادکردی  کنیم و گوش‌های نیوشنده آن را به گوش گیرند» سوره حاقه، آیه ۱۲.</ref> را نازل کرد و [[پیامبر]] از میان همه اصحابش‌ بـه‌ علی فرمود: [[یا علی]]، از‌ خدا‌ خواسته‌ام این گوش را، [[اذن]] و گوش تو قرار دهد. سپس [[امام باقر]]{{ع}} منشأ و ریشه‌های [[آگاهی امام]] علی{{ع}} را مطابق [[آیات]] تبیین نموده و می‌فرماید: «از‌ همین‌ رو بود که علی{{ع}}‌ در‌ [[کوفه]] فرمود: {{متن حدیث|علمنی رسـول الله الف بـاب من العلم ینفتح من کل باب الف باب}}. این همان مکنون [[علم الهی]] بود که پیامبر به آن مختص شده بود و پیامبر آن‌ را‌ مخصوص علی قرار داد و همین [[علم]] به ما رسیده است و ما آن را به [[ارث]] برده‌ایم نه [[قوم]] ما"<ref>دلائل الامامة، ص۱۰۵ و ۱۰۴.</ref>.<ref>ر.ک: [[محمد تقی شاکر|شاکر، محمد تقی]]، [[پژوهشی در روایات الف باب (مقاله)|پژوهشی در روایات الف باب]]، مجلۀ علوم حدیث، ش ۶۶، ص۱۶۷ ـ ۱۶۸.</ref>.


==محتوای [[الف باب]] و موضوعات کلی آن==
==محتوای [[الف باب]] و موضوعات کلی آن==
۱۳۰٬۵۵۳

ویرایش