دعوت علنی پیامبر خاتم در تاریخ اسلامی (نمایش مبدأ)
نسخهٔ ۵ دسامبر ۲۰۲۱، ساعت ۱۳:۰۶
، ۵ دسامبر ۲۰۲۱←مسخرهکنندگان حضرت
(←منابع) |
|||
| خط ۲۶: | خط ۲۶: | ||
*گروهی از [[قریش]] در مراسم [[حج]]، نزد [[ولید بن مغیره]] جمع شدند؛ زیرا از سرسختترین این [[دشمنان]] به حساب میآمد و مردی مسن و با تجربه بود. او به آنها گفت: "ای [[جماعت]] [[قریش]]! موسم [[حج]] فرا رسیده و گروههای [[عرب]] به زودی روانه [[مکه]] میشوند. آنها مسئله [[دعوت]] [[محمد]]{{صل}} را شنیدهاند. باید همنظر شویم. متفاوت صحبت نکنید که باعث [[تکذیب]] و ردّ سخن همدیگر شوید"<ref>ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۱۵۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۷۰؛ شمس الدین محمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۶.</ref>. گفتند: "چه بگوییم؟" گفت: "[[بهترین]] حرفی که میتوان زد این است که او افسونگر و سخنانش سحرانگیز است"<ref>ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۱۵۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۷۰؛ شمس الدین محمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۶.</ref>. [[قریش]] [[تصمیم]] گرفتند با نشستن بر سر راه کاروانیان، آنها را از تماس با [[رسول خدا]]{{صل}} و [[سحر]] و جادوی آن [[حضرت]] بیمناک سازند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۷۰-۲۷۱.</ref>. | *گروهی از [[قریش]] در مراسم [[حج]]، نزد [[ولید بن مغیره]] جمع شدند؛ زیرا از سرسختترین این [[دشمنان]] به حساب میآمد و مردی مسن و با تجربه بود. او به آنها گفت: "ای [[جماعت]] [[قریش]]! موسم [[حج]] فرا رسیده و گروههای [[عرب]] به زودی روانه [[مکه]] میشوند. آنها مسئله [[دعوت]] [[محمد]]{{صل}} را شنیدهاند. باید همنظر شویم. متفاوت صحبت نکنید که باعث [[تکذیب]] و ردّ سخن همدیگر شوید"<ref>ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۱۵۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۷۰؛ شمس الدین محمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۶.</ref>. گفتند: "چه بگوییم؟" گفت: "[[بهترین]] حرفی که میتوان زد این است که او افسونگر و سخنانش سحرانگیز است"<ref>ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، ص۱۵۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۷۰؛ شمس الدین محمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۶.</ref>. [[قریش]] [[تصمیم]] گرفتند با نشستن بر سر راه کاروانیان، آنها را از تماس با [[رسول خدا]]{{صل}} و [[سحر]] و جادوی آن [[حضرت]] بیمناک سازند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۷۰-۲۷۱.</ref>. | ||
*[[ابولهب]] که از دیگر [[دشمنان]] و آزاردهندگان [[پیامبر]]{{صل}} به شمار میآمد ضمن ریختن خار و خاشاک بر سر راه [[حضرت]] و احشای حیوانات بر سر و روی ایشان، به دنبال [[حضرت]] میرفت و فریاد میزد: "ای [[مردم]]! این مرد، شما را از [[دین]] خود و پدرانتان نفریبد"<ref>ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة فی احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۱۸۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۴۱.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[دعوت علنی (مقاله)|دعوت علنی]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۳۵۷-۳۵۸.</ref>. | *[[ابولهب]] که از دیگر [[دشمنان]] و آزاردهندگان [[پیامبر]]{{صل}} به شمار میآمد ضمن ریختن خار و خاشاک بر سر راه [[حضرت]] و احشای حیوانات بر سر و روی ایشان، به دنبال [[حضرت]] میرفت و فریاد میزد: "ای [[مردم]]! این مرد، شما را از [[دین]] خود و پدرانتان نفریبد"<ref>ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة فی احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۱۸۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۴۱.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[دعوت علنی (مقاله)|دعوت علنی]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۳۵۷-۳۵۸.</ref>. | ||
==[[دعوت علنی پیامبر خاتم]]== | |||
===[[مأموریت]] جدید=== | |||
پس از آنکه [[رسول خدا]]{{صل}} [[خویشاوندان]] نزدیک خود را [[انذار]] کرد، و پس از انتشار امر [[نبوّت]] در [[شهر]] [[مکّه]]، [[قریش]] که جدیّت و ابعاد قضیه را دریافت، با [[استهزاء]] و [[تمسخر]] و انواع [[تهمت]] و [[افتراء]]، به [[رویارویی]] با [[رسول اکرم]]{{صل}} رفت. [[هدف]] آنان از این اقدامات ناجوانمردانه شکستن [[شخصیت]] رسول خدا{{صل}} نزد [[افکار عمومی]] بود. در حالی که هنوز آن [[حضرت]] از آنان برای [[پذیرش اسلام]] [[دعوت]] نکرده بود. این اقدامات تحقیرگرایانه در استقبال [[مردم]] برای ورود به [[اسلام]] تأثیر گذاشت. [[پیامبر]]{{صل}} از این بابت [[غمگین]] و [[اندوهگین]] شد و آن را مانع جدّی در راه انتشار دعوت و انجام [[رسالت]] خود دانست. [[خداوند]] به او [[فرمان]] داد که دعوت خویش را آشکار کند و از قریش برای [[پذیرش دین]] و [[تسلیم]] در مقابل [[پروردگار]] دعوت نماید. از سوی دیگر [[تهدید]] اکید فرمود که خداوند تمسخرکنندگان را به شدّت [[مجازات]] خواهد کرد. از اینرو نباید نگران باشد، بلکه بهتر است آنان را نادیده بگیرد؛ {{متن قرآن|فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ * إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ}}<ref>«از این روی آنچه فرمان مییابی آشکار کن و از مشرکان روی بگردان * ما تو را در برابر ریشخندکنندگان بسندهایم» سوره حجر، آیه ۹۴-۹۵.</ref> | |||
[[خداوند متعال]] در این [[فرمان الهی]] برنامه [[آینده]] رسالت را اعلام فرمود و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را فرمان داد که از [[مشرکان]] روی بگرداند و در برابر استهزاکنندگان [[صبر]] و [[بردباری]] پیشه سازد و از این بابت اندوهگین نباشد. | |||
رسول خدا{{صل}} فرمان پروردگارش را [[اطاعت]] و دعوت خویش را آشکار کرد و از همه تودههای مردمی خواست که تسلیم پروردگار شوند و به [[آیین]] [[مسلمانی]] درآیند. میگویند: پیامبر{{صل}} روی سنگی ایستاد و گفت: ای [[مردم قریش]] و ای [[مردم عرب]]؛ من شما را دعوت میکنم که بگویید: {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} و این که من [[رسول]] خدایم. شما را فرمان میدهم که از [[شرک]] و [[بتپرستی]] دست بردارید. پس مرا پاسخ دهید تا بر [[عرب]] [[فرمانروایی]] کنید و [[عجم]] [[فرمانبردار]] شما باشد و شما در [[بهشت]]، [[پادشاه]] باشید. | |||
[[قریش]] او را مسخره کردند و گفتند: [[محمّد]] پسر عبدالله[[جن]] زده شده است، امّا به خاطر موضع [[ابوطالب]] متعرّض او نشدند<ref>بنگرید: تفسیر نور الثقلین، ج۳، ص۳۴.</ref>. | |||
در [[روایت]] دیگری آمده، [[پیامبر]]{{صل}} بر دامنه [[صفا]] ایستاد و قریش را صدا زد. [[مردم]] پیرامون او گرد آمدند، به آنان گفت: چه میگویید اگر به شما خبر دهم که سپاهی از پس این [[کوه]] به سوی شما میآید، آیا مرا [[تصدیق]] میکنید؟ گفتند: بلی، ترا متّهم نمیدانیم و هرگز [[دروغ]] نگفتهای. فرمود: من شما را از عذابی شدید [[بیم]] میدهم... [[ابولهب]] بپا خاست و فریاد زد: خدای ترا نابود کند، برای این مردم را جمع کردی؟ مردم از اطراف او پراکنده شدند. پس نازل شد: {{متن قرآن|تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ}}<ref>«توش و توان ابولهب تباه و او نابود باد» سوره مسد، آیه ۱.</ref> تا آخر [[سوره]]<ref>بنگرید: الدر المنثور، تفسیر آیه مبارکه.</ref>. | |||
[[ابن اسحاق]] میگوید: | |||
هنگامی که پیامبر{{صل}} بنا به [[فرمان خداوند]] [[قوم]] خویش را به [[اسلام]] فراخواند و [[دعوت]] خود را آشکار کرد، چنان که به من رسیده، آنان از او فاصله نگرفتند و او را رد نکردند تا این که خدایانشان را بد گفت و [[نکوهش]] کرد. قریش این کار را [[تحمّل]] نکردند و با وی به [[ستیزه]] برخاستند و جز مردم اندکی که به [[توفیق]] [[خداوند]] اسلام آورده و پنهان بودند، بر [[مخالفت]] و [[دشمنی]] با وی همداستان شدند. | |||
عموی [[رسول خدا]]{{صل}}، ابوطالب [[حمایت]] وی را بر عهده گرفت و به [[یاری]] وی برخاست و رسول خدا{{صل}} هم بیپرده و بیآنکه از مانعی بترسد، امر خویش را آشکار ساخت<ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۷۶- ۲۷۷.</ref>. | |||
در این موقع جمعی از قریش تلاش کردند در این باره با ابوطالب [[مذاکره]] نمایند. به [[عقیده]] ابن اسحاق این مذاکرات در سه مرحله انجام شد و هر سه به [[شکست]] انجامید. | |||
*'''مرحله نخست''': جمعی از [[اشراف قریش]] نزد [[ابوطالب]] رفتند. از جمله: [[عتبة بن ربیعه]]، [[شیبة بن ربیعه]]، [[ابو سفیان بن حرب]]، [[ابوالبختری]]: [[عاص بن هشام]]، [[اسود بن مطلب]]، [[ابو جهل]]: [[عمرو بن هشام]]، [[ولید بن مغیره]]، [[نبیه]] و [[منبه]]: [[پسران]] [[حجّاج]] و عاص بن [[وائل]]. آنان گفتند: ابوطالب؛ به [[راستی]] برادرزادهات [[خدایان]] ما را بد گفته و [[دین]] ما را سبک شمرده و خردهای ما را مسخره کرده و [[پدران]] ما را [[گمراه]] دانسته است. یا خود، جلوی او را بگیر، یا کار او را به ما واگذار، تو هم مانند ما با او مخالف هستی، [[شرّ]] او را از سر تو هم کم میکنیم. ابوطالب به [[نرمی]] پاسخ داد تا بازگشتند. | |||
*'''مرحله دوم''': هنگامی که دیدند، [[رسول خدا]]{{صل}} همچنان [[دعوت]] خود را آشکار میکند و [[مردم]] را بدان میخواند و بین او و مردم درگیری به وجود آمده، مردم از همدیگر فاصله گرفته با هم [[دشمنی]] پیشه کردهاند و ذکر و یاد رسول خدا{{صل}} در میان [[قریش]] همهگیر شده است، نزد ابوطالب رفتند و او را [[تهدید]] کردند که اگر جلوی برادرزادهاش را نگیرد و او را از [[بدگویی]] پدرانشان و [[ناسزاگویی]] خدایانشان و [[تحقیر]] خردهایشان بازندارد، به زودی با او خواهند جنگید تا یکی از دو گروه از بین برود. سپس بازگشتند. ابوطالب در پی رسول خدا{{صل}} فرستاد و داستان را به او بازگفت و از او خواست تا [[جان]] خود و او را [[حفظ]] کند و [[تکلیف]] او را دشوار نسازد. رسول خدا{{صل}} به [[گمان]] این که ابوطالب در [[تصمیم]] [[یاری دادن]] او [[سست]] شده و دست از [[نصرت]] وی خواهد کشید، گفت: ای عمو، به خدای [[سوگند]]؛ اگر [[خورشید]] را در دست راست و ماه را در دست چپ من نهند که از این کار دست بردارم، چنین نخواهم کرد تا [[خداوند]] آن را [[پیروز]] گرداند یا من در این راه جان نهم. ابوطالب او را [[وعده]] [[یاری]] داد. | |||
*'''مرحله سوم''': [[قریش]] نزد [[ابوطالب]] آمدند و پیشنهاد کردند که [[عمارة بن ولید]] را بگیرد و [[پیامبر]] را که با [[دین]] ابوطالب و دین پدرانش [[مخالفت]] کرده، قریش را پراکنده ساخته و آنان را [[بیخرد]] دانسته است، به آنان [[تسلیم]] نماید تا او را بکشند. ابوطالب گفت: به [[خدا]] قسم؛ چه [[زشت]] پیشنهادی؛ پسر خود را میدهید تا او را برای شما پرورش دهم و آنگاه پسر خود را به شما بدهم تا او را بکشید؟ به خدا قسم هرگز چنین کاری نمیشود. | |||
[[مطعم بن عدی]] به ابوطالب گفت: [[قوم]] تو از در [[انصاف]] درآمدند و کوشیدند ترا از آن چه خوش نداری، رها سازند، امّا تو هیچ پیشنهادی را نمیپذیری! ابوطالب گفت: به خدا قسم [[بیانصافی]] میکنند و تو هم [[تصمیم]] گرفتهای که مرا واگذاری و آنان را یاری دهی، اکنون هرچه میخواهی بکن<ref>بنگرید: سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۸۲- ۲۸۶؛ البداء و التاریخ، ج۴، ص۱۴۷- ۱۴۹.</ref>. | |||
شاید این مراحل در هم داخل یا برهم مترتّب باشد. آنچه ما بیان کردیم برداشت ما از [[سیر]] طبیعی حوادث بود، نه کمتر و نه بیشتر. | |||
ابوطالب پس از [[شکست]] مذاکرات دریافت که کار به مرحله خطرناکی رسیده است که عن [[قریب]] وارد [[جنگ]] ناخواستهای با قریش خواهد شد. بنابراین باید با رعایت جوانب [[احتیاط]]، از خطراتی که آنان را [[تهدید]] میکند، برحذر باشد. او [[بنی هاشم]] و [[بنی مطلب]] را فراهم ساخت و از آنان خواست تا از پیامبر{{صل}} [[حمایت]] کنند و برای [[حفظ]] او بپا خیزند. پس همگی جز [[ابولهب]] به وی پیوستند و [[دعوت]] وی را در حمایت از [[رسول خدا]] پذیرفتند. | |||
[[خداوند متعال]] [[رسول]] خود را حفظ کرد و قریش نتوانست کوچکترین صدمهای به او وارد سازد، جز اینکه او را به [[جنون]]، [[جادو]]، [[کهانت]] و [[شاعری]] متهم میکردند. در مقابل [[آیات قرآن]] در [[تکذیب]] قوم نازل میشد و رسول خدا{{صل}} همچنان در راه [[حق]] [[مقاومت]] میکرد و در [[نهان]] و آشکار، همگان را به سوی [[خداوند]] [[دعوت]] مینمود. هنگامی که [[قریش]] دریافت که [[دشمنی]] و [[تجاوز]] بر ضدّ شخص [[محمّد]]{{صل}} به درگیری مسلّحانه خواهد انجامید که از یک سو [[آمادگی]] لازم را برای چنین درگیری خونینی ندارند و از سوی دیگر مطمئن نیستند که به نفع آنان به پایان خواهد رسید؛ علی الخصوص که [[بنی هاشم]] [[روابط]] گستردهای با دیگران داشت و با برخی از [[قبایل]] نیز [[پیمان]] [[همکاری]] متقابل بسته بود. همانند پیمان مطیبین و پیمان [[عبد المطلب]] با [[قبیله خزاعه]] که در بیرون از [[مکّه]] سکونت داشتند. از جهت دیگر چه بسا اگر چنین [[جنگی]] روی دهد، به محمّد{{صل}} امکان خواهد داد تا دعوت خود را در میان قبایل گسترش دهد. از اینرو [[مشرکان قریش]] ترجیح دادند، ضمن دوری از هرگونه [[جنگ]] و درگیری مسلّحانه، راههای دیگری برای [[تضعیف]] محمّد{{صل}} و [[مقاومت]] در مقابل او جستجو کنند. این روشها را میتوان در موارد ذیل خلاصه کرد: | |||
*جلوگیری از [[ملاقات]] و [[دیدار]] [[مردم]] با [[رسول خدا]]{{صل}} و گوش فرادادن به [[آیات قرآن]]. خداوند میفرماید: {{متن قرآن|وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ}}<ref>«و آنان (دیگران را) از آن (قرآن) باز میدارند و (خود) از آن دور میشوند و جز خویشتن را نابود نمیکنند و در نمییابند» سوره انعام، آیه ۲۶.</ref>. {{متن قرآن|وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ}}<ref>«و کافران گفتند: به این قرآن گوش ندهید و در (هنگام خوانده شدن) آن، سخنان بیهوده سر دهید باشد که پیروز گردید» سوره فصلت، آیه ۲۶.</ref>. | |||
*پیگیری روش [[استهزاء]] و [[تمسخر]] و اتهامپراکنی به [[هدف]]: | |||
#تأثیرگذاری بر شخص رسول خدا{{صل}} به گونهای که از نظر [[روانی]] [[احساس]] [[شکست]] کند و با احساس [[حقارت]] و [[پستی]] [[روزگار]] بگذراند تا مگر از این کار دست بردارد و خویش را [[تکذیب]] کند. | |||
#کوبیدن [[شخصیت]] و [[کرامت]] رسول خدا{{صل}} به منظور ایجاد [[نفرت]] در افراد [[ضعیف]] و روی گردانی آنان از [[پیوستن]] به آن [[حضرت]]. از اینرو میبینیم که [[سفیهان]] [[قوم]] را وادار به [[آزار]] و اذیّت او کرده، احیانا بزرگان و [[رؤسای قریش]] این کار را بر عهده میگرفتند. چنان که وقتی به [[نماز]] میایستاد یا در کوچهها راه میرفت، بر سر او خاکروبه<ref>بنگرید: سیره حلبی، ج۱، ص۲۹۱- ۲۹۲؛ سیره دحلان، ج۱، ص۲۰۸.</ref> یا زهدان گوسفند میریختند<ref>بنگرید: البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۳۴.</ref>. | |||
این روشها تا حدودی موجب رویگردانی [[مردم]] از ورود به حوزه [[مسلمانی]] شد. [[عروة بن زبیر]] میگوید: | |||
... آنچه را به آنان گفت، خوش نداشتند و کسانی را که از آنها [[پیروی]] میکردند، [[فریب]] دادند. پس عموم مردم از او ([[رسول خدا]]) روی گردان شدند<ref>تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۸.</ref>.<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۳۱۸.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||