پرش به محتوا

مراد از مکتب سیاسی اسلام چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
ربات: جایگزینی خودکار متن (-:::::* +*)
جز (جایگزینی متن - '\: \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به ': $1 ')
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-:::::* +*))
خط ۲۰: خط ۲۰:


«برخی از خصوصیات و ویژگی‌های مهم و برجسته [[مکتب سیاسی اسلام]] را بازگو خواهیم کرد
«برخی از خصوصیات و ویژگی‌های مهم و برجسته [[مکتب سیاسی اسلام]] را بازگو خواهیم کرد
:::::*'''امتزاج [[دین]] با [[سیاست]]''': یکی از بارزترین خصوصیات مکتب سیاسی اسلام، نسبت به سایر [[مکاتب سیاسی]] این است که عنصر دین و [[مذهب]] با سیاست امتزاج دارد؛ یعنی با هم ترکیب وجودی دارند و دارای یک ماهیت و [[هویت]] هستند و لذا با تفریق [[اسلام]] از سیاست، سیاست عبارت خواهد بود از: مجموعه شعبده‌بازی‌های [[اجتماعی]]، در جهت [[بردگی]] و بازی‌دادن [[انسان]]، و نیز اسلام منهای سیاست به عامل تخدیر توده‌ها توسط [[حکّام]] [[جبار]] و مزدور تبدیل خواهد شد؛ زیرا اسلام و سیاست با همدیگر “امتزاج” دارند و سیاست بُعدی از [[تشریع اسلامی]] است. امتزاج با “اختلاط” فرق دارد؛ اختلاط آن است که دو و یا چند جنس را در هم مخلوط کنیم به طوری‌که قابل جدا کردن باشند؛ مانند اختلاط نخود با لوبیا که می‌توان آنها را از هم جدا ساخت، بدون اینکه به ماهیت آن خللی وارد شود
*'''امتزاج [[دین]] با [[سیاست]]''': یکی از بارزترین خصوصیات مکتب سیاسی اسلام، نسبت به سایر [[مکاتب سیاسی]] این است که عنصر دین و [[مذهب]] با سیاست امتزاج دارد؛ یعنی با هم ترکیب وجودی دارند و دارای یک ماهیت و [[هویت]] هستند و لذا با تفریق [[اسلام]] از سیاست، سیاست عبارت خواهد بود از: مجموعه شعبده‌بازی‌های [[اجتماعی]]، در جهت [[بردگی]] و بازی‌دادن [[انسان]]، و نیز اسلام منهای سیاست به عامل تخدیر توده‌ها توسط [[حکّام]] [[جبار]] و مزدور تبدیل خواهد شد؛ زیرا اسلام و سیاست با همدیگر “امتزاج” دارند و سیاست بُعدی از [[تشریع اسلامی]] است. امتزاج با “اختلاط” فرق دارد؛ اختلاط آن است که دو و یا چند جنس را در هم مخلوط کنیم به طوری‌که قابل جدا کردن باشند؛ مانند اختلاط نخود با لوبیا که می‌توان آنها را از هم جدا ساخت، بدون اینکه به ماهیت آن خللی وارد شود
::::::اما امتزاج “ترکیب” است؛ مانند ترکیب شیمیایی ئیدروژن با اکسیژن که نتیجه آن [[آب]] - این مایه [[حیات]]- می‌شود و “آب” در صورتی آب است که این ترکیب به هم نخورد؛ زیرا اگر این ترکیب به هم بخورد دیگر در [[عالم]] خارج آبی وجود ندارد، و نیز مانند “آلیاژ” که همجوشی وجودی و [[همبستگی]] و ترکیب دو فلز را گویند؛ مانند: ترکیب طلا با مس، ترکیب نقره با مس و فلزات دیگر که از طریق ذوب‌کردن آنها انجام می‌گیرد، این امتزاج است. طلا و نقره هرچند خود به خود گران‌بها و مورد توجه هستند، اما بدون مس نیز تاب و [[مقاومت]] [[خارجی]] ندارند و به زودی ساییده شده و از بین می‌روند.
::::::اما امتزاج “ترکیب” است؛ مانند ترکیب شیمیایی ئیدروژن با اکسیژن که نتیجه آن [[آب]] - این مایه [[حیات]]- می‌شود و “آب” در صورتی آب است که این ترکیب به هم نخورد؛ زیرا اگر این ترکیب به هم بخورد دیگر در [[عالم]] خارج آبی وجود ندارد، و نیز مانند “آلیاژ” که همجوشی وجودی و [[همبستگی]] و ترکیب دو فلز را گویند؛ مانند: ترکیب طلا با مس، ترکیب نقره با مس و فلزات دیگر که از طریق ذوب‌کردن آنها انجام می‌گیرد، این امتزاج است. طلا و نقره هرچند خود به خود گران‌بها و مورد توجه هستند، اما بدون مس نیز تاب و [[مقاومت]] [[خارجی]] ندارند و به زودی ساییده شده و از بین می‌روند.


خط ۳۱: خط ۳۱:


و نیز مانند: [[نماز جماعت]] در نمازهای یومیه و نماز عیدین و [[حج]] و... که همه آنها آمیخته و معجونی از نیایش و [[پرستش]] [[خداوند یکتا]] و جهت‌گیری سیاسی و اجتماعی می‌باشند.(...)
و نیز مانند: [[نماز جماعت]] در نمازهای یومیه و نماز عیدین و [[حج]] و... که همه آنها آمیخته و معجونی از نیایش و [[پرستش]] [[خداوند یکتا]] و جهت‌گیری سیاسی و اجتماعی می‌باشند.(...)
:::::*'''پیوند سیاست با [[آخرت]]''': ویژگی و مشخصه دیگر [[مکتب سیاسی اسلام]] این است که در آن حرکت سیاسی افراد با [[سرنوشت]] [[اخروی]] آنان پیوند و رابطه دارد و این خصوصیت و ویژگی، یکی از مبانی “مسؤولیت و تعهد” در [[جهان‌بینی]] و [[حقوق اسلامی]] است و همین مسأله است که “شهادت” و کشته‌شدن در [[راه خدا]] را به عنوان یک “مکتب” به وجود آورده است و سمبل آن [[ائمه معصومین]] به ویژه [[علی بن ابی‌طالب]] و [[امام حسین]]{{ع}} می‌باشند.
*'''پیوند سیاست با [[آخرت]]''': ویژگی و مشخصه دیگر [[مکتب سیاسی اسلام]] این است که در آن حرکت سیاسی افراد با [[سرنوشت]] [[اخروی]] آنان پیوند و رابطه دارد و این خصوصیت و ویژگی، یکی از مبانی “مسؤولیت و تعهد” در [[جهان‌بینی]] و [[حقوق اسلامی]] است و همین مسأله است که “شهادت” و کشته‌شدن در [[راه خدا]] را به عنوان یک “مکتب” به وجود آورده است و سمبل آن [[ائمه معصومین]] به ویژه [[علی بن ابی‌طالب]] و [[امام حسین]]{{ع}} می‌باشند.


به خاطر [[ایمان به آخرت]] و [[جهان]] دیگر است که فرد [[مسلمان]]، [[مرگ سرخ]] و [[شهادت]] را در زمانی که [[ستم]] و [[شرک]] [[سایه]] گسترده و هرگونه امکان عملی، از [[انسان]] سلب شده است، به عنوان یک [[آرمان الهی]]- [[سیاسی]] [[انتخاب]] می‌کند و این پیوند [[سیاست]] با [[سرنوشت]] [[اخروی]] انسان، باعث می‌شود که [[دشمن]]، هیچ‌گاه نتواند از وضعیت نیروهای مسلمان و [[مؤمن]]، تحلیل و برداشت صحیح کرده و بر آن اساس، عمل نماید. این نیز ویژه [[مکتب سیاسی اسلام]] است و به فرموده [[امام خمینی]]: “مکتبی که شهادت دارد، [[اسارت]] ندارد”.
به خاطر [[ایمان به آخرت]] و [[جهان]] دیگر است که فرد [[مسلمان]]، [[مرگ سرخ]] و [[شهادت]] را در زمانی که [[ستم]] و [[شرک]] [[سایه]] گسترده و هرگونه امکان عملی، از [[انسان]] سلب شده است، به عنوان یک [[آرمان الهی]]- [[سیاسی]] [[انتخاب]] می‌کند و این پیوند [[سیاست]] با [[سرنوشت]] [[اخروی]] انسان، باعث می‌شود که [[دشمن]]، هیچ‌گاه نتواند از وضعیت نیروهای مسلمان و [[مؤمن]]، تحلیل و برداشت صحیح کرده و بر آن اساس، عمل نماید. این نیز ویژه [[مکتب سیاسی اسلام]] است و به فرموده [[امام خمینی]]: “مکتبی که شهادت دارد، [[اسارت]] ندارد”.
:::::*'''[[حکومت]] [[خدا]] بر [[مردم]]''': مکتب‌های سیاسی، شعارهای [[حکومتی]] مختلفی دارند؛ مانند: حکومت مردم بر مردم، [[دموکراسی]]، دموکراسی توده‌ای و... که طبق آن [[شعارها]]، یا باید یک [[اقلیت]]، از پیش خود [[قانون]] وضع کند و بر [[اکثریت]] حکومت نماید و یا برعکس، اکثریت قانون وضع نماید و بر اقلیت حکومت کند و یا همه در تقنین شرکت کنند و بدین وسیله مردم بر مردم حکومت کند.
*'''[[حکومت]] [[خدا]] بر [[مردم]]''': مکتب‌های سیاسی، شعارهای [[حکومتی]] مختلفی دارند؛ مانند: حکومت مردم بر مردم، [[دموکراسی]]، دموکراسی توده‌ای و... که طبق آن [[شعارها]]، یا باید یک [[اقلیت]]، از پیش خود [[قانون]] وضع کند و بر [[اکثریت]] حکومت نماید و یا برعکس، اکثریت قانون وضع نماید و بر اقلیت حکومت کند و یا همه در تقنین شرکت کنند و بدین وسیله مردم بر مردم حکومت کند.


اما [[اسلام]] هیچ‌یک از شعارهای فوق را قبول ندارد؛ زیرا در مکتب سیاسی اسلام، [[بشر]] (چه اکثریت و چه اقلیت و چه عموم مطلق مردم) [[حق]] تقنین و وضع قانون از پیش خود ندارند، اگر [[قوه مقننه]] نیز در اصطلاح [[مسلمین]] به [[کار]] [[رود]] منظور از آن، [[استنباط احکام]] و [[قوانین اسلام]] و یا [[شناخت]] مصادیق و موضوعات [[احکام]] و [[تطبیق]] آن می‌باشد. “تقنین و تشریع” ویژه [[خداوند]] یکتاست. بنابراین، در اسلام هیچ‌کس بر کسی حکومت نمی‌کند، بلکه خدا بر همه حکومت می‌کند. [[حاکم شرع]] [[اسلامی]] و [[رهبر]] [[مسلمانان]] نیز به همان اندازه مشمول [[قوانین]] است که یک چوپان مسلمان و فرد عادی [[جامعه اسلامی]] این مسأله از جمله مشخصات و ویژگی‌های مکتب سیاسی اسلام می‌باشد که با اندکی [[مطالعه]] و تعمق در [[سیستم]] حکومتی اسلام و قوانین [[قضایی]] آن بر کسی پوشیده نخواهد بود.
اما [[اسلام]] هیچ‌یک از شعارهای فوق را قبول ندارد؛ زیرا در مکتب سیاسی اسلام، [[بشر]] (چه اکثریت و چه اقلیت و چه عموم مطلق مردم) [[حق]] تقنین و وضع قانون از پیش خود ندارند، اگر [[قوه مقننه]] نیز در اصطلاح [[مسلمین]] به [[کار]] [[رود]] منظور از آن، [[استنباط احکام]] و [[قوانین اسلام]] و یا [[شناخت]] مصادیق و موضوعات [[احکام]] و [[تطبیق]] آن می‌باشد. “تقنین و تشریع” ویژه [[خداوند]] یکتاست. بنابراین، در اسلام هیچ‌کس بر کسی حکومت نمی‌کند، بلکه خدا بر همه حکومت می‌کند. [[حاکم شرع]] [[اسلامی]] و [[رهبر]] [[مسلمانان]] نیز به همان اندازه مشمول [[قوانین]] است که یک چوپان مسلمان و فرد عادی [[جامعه اسلامی]] این مسأله از جمله مشخصات و ویژگی‌های مکتب سیاسی اسلام می‌باشد که با اندکی [[مطالعه]] و تعمق در [[سیستم]] حکومتی اسلام و قوانین [[قضایی]] آن بر کسی پوشیده نخواهد بود.
:::::*'''استنباط احکام''': یکی از ویژگی‌های مکاتب [[باطل]] و غیر [[اسلامی]] این است که [[معتقد]] به [[قانون‌گذاری]] به صورت مستقل توسط [[بشر]] هستند. اما [[اسلام]] درست در جهت [[مخالف]] این مسأله است. در [[مکتب سیاسی اسلام]]، بشر [[حق تشریع]] و تقنین ندارد. حتی [[پیامبران]] نیز از خود چیزی نمی‌توانند بگویند، بلکه فقط [[وحی الهی]] است که منبع [[مطالعه]] و تفحص برای استخراج [[قوانین]] [[زندگی]] است. [[خداوند]]، قوانین لازم را وضع کرده و ما باید آنها را [[شناسایی]]، [[کشف]]، استخراج و [[استنباط]] کنیم و با مصادیق و موضوعات [[خارجی]] [[تطبیق]] دهیم ولیکن [[حق]] این که به طور مستقل، خود [[قانون]] وضع کنیم، نداریم، مگر آنکه آن قوانین [[نقل]] به معنا و مفهوم همان [[شریعت الهی]] باشد و با آن [[مخالفت]] نداشته باشد.
*'''استنباط احکام''': یکی از ویژگی‌های مکاتب [[باطل]] و غیر [[اسلامی]] این است که [[معتقد]] به [[قانون‌گذاری]] به صورت مستقل توسط [[بشر]] هستند. اما [[اسلام]] درست در جهت [[مخالف]] این مسأله است. در [[مکتب سیاسی اسلام]]، بشر [[حق تشریع]] و تقنین ندارد. حتی [[پیامبران]] نیز از خود چیزی نمی‌توانند بگویند، بلکه فقط [[وحی الهی]] است که منبع [[مطالعه]] و تفحص برای استخراج [[قوانین]] [[زندگی]] است. [[خداوند]]، قوانین لازم را وضع کرده و ما باید آنها را [[شناسایی]]، [[کشف]]، استخراج و [[استنباط]] کنیم و با مصادیق و موضوعات [[خارجی]] [[تطبیق]] دهیم ولیکن [[حق]] این که به طور مستقل، خود [[قانون]] وضع کنیم، نداریم، مگر آنکه آن قوانین [[نقل]] به معنا و مفهوم همان [[شریعت الهی]] باشد و با آن [[مخالفت]] نداشته باشد.


لذا در مکتب سیاسی اسلام به جای “تقنین” و [[تشریع]]، “استنباط احکام” و استخراج وجود دارد و این مسأله بر مبنای [[باور]] به [[جاودانگی]] و اصالت اسلام، [[استوار]] می‌باشد.  
لذا در مکتب سیاسی اسلام به جای “تقنین” و [[تشریع]]، “استنباط احکام” و استخراج وجود دارد و این مسأله بر مبنای [[باور]] به [[جاودانگی]] و اصالت اسلام، [[استوار]] می‌باشد.  
:::::*'''[[کرامت انسان]]''': یکی دیگر از خصوصیات مکتب سیاسی اسلام، کرامت انسان به عنوان [[خلیفه]] و [[جانشین خدا]] در [[زمین]] است. طبق [[آیات]] متعدد [[قرآنی]] و [[احادیث]] مکرّر اسلامی، [[انسان]] دارای [[کرامت]]، [[شرافت]] و [[برتری]] نسبت به سایر موجودات و [[مخلوقات]] [[عالم]] است؛ یعنی در [[طبیعت]] به عنوان [[خلیفه خدا]]، اصالت دارد<ref>ر.ک: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰؛ {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ}} «و اوست که شما را جانشینان (خویش یا گذشتگان) در زمین گمارد و برخی را بر برخی دیگر به پایه‌هایی برتری داد تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید؛ بی‌گمان پروردگار تو زودکیفر است و به راستی او آمرزنده بخشاینده است» سوره انعام، آیه ۱۶۵؛ {{متن قرآن|ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ}} «سپس شما را پس از آنان در زمین جانشین کردیم تا ببینیم چگونه رفتار می‌کنید» سوره یونس، آیه ۱۴؛ {{متن قرآن|فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلَائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ}} «او را دروغگو دانستند، ما هم او و کسانی را که با او بودند در کشتی رهایی بخشیدیم و آنان را جانشین (پیشینیان) گرداندیم و آنهایی را که آیات ما را دروغ شمردند غرق کردیم پس بنگر که سرانجام بیم‌داده‌شدگان چگونه بود» سوره یونس، آیه ۷۳؛ {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتًا وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَارًا}} «اوست که شما را در زمین، جانشین (امّت‌های پیشین) کرد پس هر کس کافر شود، کفرش به زیان (خود) اوست و کفر کافران نزد پروردگارشان جز بیزاری نمی‌افزاید و کفر کافران جز بر زیانشان نمی‌افزاید» سوره فاطر، آیه ۳۹.</ref>.
*'''[[کرامت انسان]]''': یکی دیگر از خصوصیات مکتب سیاسی اسلام، کرامت انسان به عنوان [[خلیفه]] و [[جانشین خدا]] در [[زمین]] است. طبق [[آیات]] متعدد [[قرآنی]] و [[احادیث]] مکرّر اسلامی، [[انسان]] دارای [[کرامت]]، [[شرافت]] و [[برتری]] نسبت به سایر موجودات و [[مخلوقات]] [[عالم]] است؛ یعنی در [[طبیعت]] به عنوان [[خلیفه خدا]]، اصالت دارد<ref>ر.ک: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰؛ {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ}} «و اوست که شما را جانشینان (خویش یا گذشتگان) در زمین گمارد و برخی را بر برخی دیگر به پایه‌هایی برتری داد تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید؛ بی‌گمان پروردگار تو زودکیفر است و به راستی او آمرزنده بخشاینده است» سوره انعام، آیه ۱۶۵؛ {{متن قرآن|ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ}} «سپس شما را پس از آنان در زمین جانشین کردیم تا ببینیم چگونه رفتار می‌کنید» سوره یونس، آیه ۱۴؛ {{متن قرآن|فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلَائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ}} «او را دروغگو دانستند، ما هم او و کسانی را که با او بودند در کشتی رهایی بخشیدیم و آنان را جانشین (پیشینیان) گرداندیم و آنهایی را که آیات ما را دروغ شمردند غرق کردیم پس بنگر که سرانجام بیم‌داده‌شدگان چگونه بود» سوره یونس، آیه ۷۳؛ {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتًا وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَارًا}} «اوست که شما را در زمین، جانشین (امّت‌های پیشین) کرد پس هر کس کافر شود، کفرش به زیان (خود) اوست و کفر کافران نزد پروردگارشان جز بیزاری نمی‌افزاید و کفر کافران جز بر زیانشان نمی‌افزاید» سوره فاطر، آیه ۳۹.</ref>.


  [[خداوند]] در [[قرآن مجید]] با [[صراحت]] تمام، بارها [[انسان]] را [[جانشین]] و [[خلیفه]] خود در [[زمین]] معرفی کرده و [[کرامت]] و [[برتری]] او نسبت به سایر موجودات [[عالم]] را بسیار روشن و غیرقابل توجیه، بیان فرموده است و لذا [[مکتب سیاسی اسلام]]، برخلاف سایر مکاتب که به [[حقارت]]، رذالت و [[پستی]] انسان و یا تقدم و [[برتری نژادی]] بر نژاد دیگر معتقدند، به [[خدا]] گونگی و [[شرافت]] و [[کرامت انسان]] [[معتقد]] است<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا}} «و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کرده‌ایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی داده‌ایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، نیک برتری بخشیده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref>.
  [[خداوند]] در [[قرآن مجید]] با [[صراحت]] تمام، بارها [[انسان]] را [[جانشین]] و [[خلیفه]] خود در [[زمین]] معرفی کرده و [[کرامت]] و [[برتری]] او نسبت به سایر موجودات [[عالم]] را بسیار روشن و غیرقابل توجیه، بیان فرموده است و لذا [[مکتب سیاسی اسلام]]، برخلاف سایر مکاتب که به [[حقارت]]، رذالت و [[پستی]] انسان و یا تقدم و [[برتری نژادی]] بر نژاد دیگر معتقدند، به [[خدا]] گونگی و [[شرافت]] و [[کرامت انسان]] [[معتقد]] است<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا}} «و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کرده‌ایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی داده‌ایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، نیک برتری بخشیده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref>.
:::::*'''[[وحدت]] [[نژاد]] [[انسانی]] و [[تساوی]] [[حقوق]] آنها''': یکی دیگر از مشخصات [[مکتب سیاسی اسلام]] [[اعتقاد]] به وحدت [[نسل]] و نژاد بشری است؛ از دیدگاه [[اسلام]] همه [[انسان‌ها]] از یک [[پدر]] و [[مادر]] [[آفریده]] شده‌اند؛ چه سیاه و چه سفید و چه سرخ‌پوست و چه نژادهای دیگر. و لذا هیچ تیره و [[نژادی]] [[حق]] [[اولویت]]، [[افتخار]] و [[برتری]] نسبت به سایرین را ندارد. و هیچ‌کس به خاطر قومیت و نژاد خود و رنگ پوستش نمی‌تواند [[عزیز]] و یا [[ذلیل]] باشد. ملاک [[فضیلت]] [[انسان]]، فقط “تقوا” و [[ایمان به خدا]] و [[خلوص]] و [[فضایل]] [[معنوی]] اوست.
*'''[[وحدت]] [[نژاد]] [[انسانی]] و [[تساوی]] [[حقوق]] آنها''': یکی دیگر از مشخصات [[مکتب سیاسی اسلام]] [[اعتقاد]] به وحدت [[نسل]] و نژاد بشری است؛ از دیدگاه [[اسلام]] همه [[انسان‌ها]] از یک [[پدر]] و [[مادر]] [[آفریده]] شده‌اند؛ چه سیاه و چه سفید و چه سرخ‌پوست و چه نژادهای دیگر. و لذا هیچ تیره و [[نژادی]] [[حق]] [[اولویت]]، [[افتخار]] و [[برتری]] نسبت به سایرین را ندارد. و هیچ‌کس به خاطر قومیت و نژاد خود و رنگ پوستش نمی‌تواند [[عزیز]] و یا [[ذلیل]] باشد. ملاک [[فضیلت]] [[انسان]]، فقط “تقوا” و [[ایمان به خدا]] و [[خلوص]] و [[فضایل]] [[معنوی]] اوست.


  [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>. و نیز در [[حدیثی]] [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} فرمودند: “عرب و [[عجم]] و [[قریش]] و نژادهای سیاه و سفید و سرخ هیچ‌کدام نسبت به هم برتری ندارند، مگر با تقوا”<ref>تحف العقول، ص۲۴.</ref>.
  [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>. و نیز در [[حدیثی]] [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} فرمودند: “عرب و [[عجم]] و [[قریش]] و نژادهای سیاه و سفید و سرخ هیچ‌کدام نسبت به هم برتری ندارند، مگر با تقوا”<ref>تحف العقول، ص۲۴.</ref>.
:::::*'''[[حرّیت]] انسان''': مسأله دیگر، [[حریت]] و [[آزادی]] ذاتی و [[فطری]] انسان است که مکتب سیاسی اسلام، آن را [[تبلیغ]] می‌کند. در این [[مکتب]]، انسان ذاتاً و [[بالفطره]] [[آزاد]] است و لذا هیچ‌کس نمی‌تواند این انسان آزاد را به [[بردگی]] و [[بندگی]] خود بکشد. در [[فقه اسلامی]] حتی پدر و مادر نیز نمی‌توانند و حق ندارند [[اولاد]] و [[فرزندان]] خود را زیر [[سلطه]] کامل خود در آورند مثلاً آنها را بفروشند زیرا [[خداوند]] انسان را [[آزاد]] و [[حر]] [[آفریده]] است.
*'''[[حرّیت]] انسان''': مسأله دیگر، [[حریت]] و [[آزادی]] ذاتی و [[فطری]] انسان است که مکتب سیاسی اسلام، آن را [[تبلیغ]] می‌کند. در این [[مکتب]]، انسان ذاتاً و [[بالفطره]] [[آزاد]] است و لذا هیچ‌کس نمی‌تواند این انسان آزاد را به [[بردگی]] و [[بندگی]] خود بکشد. در [[فقه اسلامی]] حتی پدر و مادر نیز نمی‌توانند و حق ندارند [[اولاد]] و [[فرزندان]] خود را زیر [[سلطه]] کامل خود در آورند مثلاً آنها را بفروشند زیرا [[خداوند]] انسان را [[آزاد]] و [[حر]] [[آفریده]] است.


  [[علی]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ‏ اللَّهُ‏ حُرّاً}}<ref>“بنده دیگری مباش که همانا خداوند تو را آزاد آفریده است” نهج البلاغه، نامه ۳۱.</ref>.
  [[علی]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ‏ اللَّهُ‏ حُرّاً}}<ref>“بنده دیگری مباش که همانا خداوند تو را آزاد آفریده است” نهج البلاغه، نامه ۳۱.</ref>.
:::::*'''[[حرمت]] [[خدعه]]''': با توجه به اصول و مبانی بیان‌شده، [[مکتب سیاسی اسلام]] “خدعه و نیرنگ” را حتی در معرکه و میدان [[جنگ]] نیز [[حرام]] می‌داند. به عنوان مثال، این که [[انسان]] به [[دشمن]] خود بگوید: تو در [[امان]] هستی و پس از تسلیم‌شدن، او را بکشد، حرام است؛ چراکه این خدعه است<ref>شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه والفتاوی، ص۲۹۳.</ref>. همین‌طور اگر دشمن در حین جنگ [[گمان]] برد که از طرف [[سپاه اسلام]] به او علامت “امان” داده می‌شود و به این قصد خود را [[تسلیم]] کرد و سپس معلوم شد که، [[مسلمانان]] به او امان و علامت امان نداده بوده‌اند، بلکه او [[اشتباه]] فهمیده است، در چنین موردی، مسلمانان [[حق]] ندارند دشمن [[جنگی]] خود را [[اسیر]] کنند و یا او را بکشند، بلکه باید او را به محل اولی خود بازگردانند<ref>علامه حلّی، تذکرة الفقهاء، ج۱، کتاب جهاد.</ref>. اما ماکیاولیست‌ها و مارکسیست‌ها خدعه را جایز می‌شمارند و بر آن اساس، در صحنه [[سیاست]] عمل می‌کنند چنان‌که، کاپیتالیست‌ها نیز چنین هستند.  
*'''[[حرمت]] [[خدعه]]''': با توجه به اصول و مبانی بیان‌شده، [[مکتب سیاسی اسلام]] “خدعه و نیرنگ” را حتی در معرکه و میدان [[جنگ]] نیز [[حرام]] می‌داند. به عنوان مثال، این که [[انسان]] به [[دشمن]] خود بگوید: تو در [[امان]] هستی و پس از تسلیم‌شدن، او را بکشد، حرام است؛ چراکه این خدعه است<ref>شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه والفتاوی، ص۲۹۳.</ref>. همین‌طور اگر دشمن در حین جنگ [[گمان]] برد که از طرف [[سپاه اسلام]] به او علامت “امان” داده می‌شود و به این قصد خود را [[تسلیم]] کرد و سپس معلوم شد که، [[مسلمانان]] به او امان و علامت امان نداده بوده‌اند، بلکه او [[اشتباه]] فهمیده است، در چنین موردی، مسلمانان [[حق]] ندارند دشمن [[جنگی]] خود را [[اسیر]] کنند و یا او را بکشند، بلکه باید او را به محل اولی خود بازگردانند<ref>علامه حلّی، تذکرة الفقهاء، ج۱، کتاب جهاد.</ref>. اما ماکیاولیست‌ها و مارکسیست‌ها خدعه را جایز می‌شمارند و بر آن اساس، در صحنه [[سیاست]] عمل می‌کنند چنان‌که، کاپیتالیست‌ها نیز چنین هستند.  
:::::*'''قبول سازمان [[دولت]]''': مکتب سیاسی اسلام، نهاد دولت را در [[جامعه]] برای همیشه به عنوان سازمان [[سیاسی]] [[ملت]] و [[مردم]] به رسمیت می‌شناسند و [[فلسفه وجودی]] آن را “نیاز جامعه” به [[مدیریت]] [[اجتماعی]] و سیاسی و [[اقتصادی]] می‌داند و نه - آن‌چنان که [[مارکسیسم]] می‌پندارد- ساخته طبقه [[ستمگر]].
*'''قبول سازمان [[دولت]]''': مکتب سیاسی اسلام، نهاد دولت را در [[جامعه]] برای همیشه به عنوان سازمان [[سیاسی]] [[ملت]] و [[مردم]] به رسمیت می‌شناسند و [[فلسفه وجودی]] آن را “نیاز جامعه” به [[مدیریت]] [[اجتماعی]] و سیاسی و [[اقتصادی]] می‌داند و نه - آن‌چنان که [[مارکسیسم]] می‌پندارد- ساخته طبقه [[ستمگر]].


  [[اسلام]] [[معتقد]] است: دولت و [[حکومت]]، در تمام شرایط [[تاریخی]] و اجتماعی، [[ضرورت]] دارد و آن را طبقه بهره‌کش و ستمگر [[تاریخ]] نساخته‌اند، بلکه [[ستمگران]] در طول تاریخ آن را [[غصب]] و از مردم ربوده‌اند و از آن به عنوان بازوی مسلح در سرکوبی مردم، [[سوء]] استفاده کرده‌اند و لذا [[وظیفه]] [[ملّت‌ها]] [[نفی]] و [[انکار]] اساس دولت نیست، بلکه وظیفه آنها استرداد این [[حقّ]] غصب‌شده از [[ستمگران]] و [[تغییر]] شکل آن از [[سیستم]] ستمگرانه بر اساس اصول [[عدالت اجتماعی]] می‌باشد.
  [[اسلام]] [[معتقد]] است: دولت و [[حکومت]]، در تمام شرایط [[تاریخی]] و اجتماعی، [[ضرورت]] دارد و آن را طبقه بهره‌کش و ستمگر [[تاریخ]] نساخته‌اند، بلکه [[ستمگران]] در طول تاریخ آن را [[غصب]] و از مردم ربوده‌اند و از آن به عنوان بازوی مسلح در سرکوبی مردم، [[سوء]] استفاده کرده‌اند و لذا [[وظیفه]] [[ملّت‌ها]] [[نفی]] و [[انکار]] اساس دولت نیست، بلکه وظیفه آنها استرداد این [[حقّ]] غصب‌شده از [[ستمگران]] و [[تغییر]] شکل آن از [[سیستم]] ستمگرانه بر اساس اصول [[عدالت اجتماعی]] می‌باشد.
۴۱۵٬۰۷۸

ویرایش