جز
جایگزینی متن - 'نظام سرمایهداری' به 'نظام سرمایهداری'
جز (جایگزینی متن - 'سرمایه داری' به 'سرمایهداری') |
جز (جایگزینی متن - 'نظام سرمایهداری' به 'نظام سرمایهداری') |
||
| خط ۳۴: | خط ۳۴: | ||
===[[مالکیت]] مختلط=== | ===[[مالکیت]] مختلط=== | ||
مسئله مالکیت، در پرتو [[منازعات]] [[نظام | مسئله مالکیت، در پرتو [[منازعات]] [[نظام سرمایهداری]] و [[مارکسیستی]] به صورت یکی از موضوعات مهم و مورد توجه [[دانشمندان اسلامی]] معاصر در آمده است. این [[دانشمندان]] افزون بر بحث از منشأ مالکیت در [[اسلام]]،<ref>اقتصادنا، ص ۴۸۲ ـ ۴۸۳؛ نظری به نظام اقتصادی اسلام، ص ۶۴.</ref> به تبیین [[نظریه]] مالکیت مختلط در اسلام پرداخته <ref>اقتصادنا، ص ۲۷۹ ـ ۲۸۱.</ref> و با [[پذیرش]] مالکیتهای غیر فردی چون [[مالکیت عمومی]] و دولتی در کنار [[احترام]] به مالکیت فردی به اهمیت [[حقوق]] [[جامعه]] از نگاه اسلام توجه دادهاند. برخی فراتر از این به [[ولیّ]] [[امر]] اجازه دادهاند که در صورت نیاز جامعه از [[اموال]] [[ثروتمندان]] برداشت قهری کند؛<ref> الاعتصام، ص ۳۸۰.</ref> اما دیگران تنها بیان کردهاند که افراد [[حق]] [[اسراف]] و [[تبذیر]] در اموال خود یا استفاده [[نامشروع]] از آن را ندارند، زیرا که این عمل تضییع ثروتهای عمومی را نتیجه میدهد.<ref>نظری به نظام اقتصادی اسلام، ص ۵۵.</ref> در تلاش برای استناد این بحث به [[قرآن]] از [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا}}<ref>«و داراییهایتان را که خداوند (مایه) پایداری (زندگی) شما گردانیده است به کمخردان نسپارید و از در آمد آن، آنان را روزی و پوشاک رسانید و با آنان با زبانی شایسته سخن گویید» سوره نساء، آیه ۵.</ref> برداشت شده که مالکیت فردی متفرع از مالکیت عمومی است<ref>صورة عن اقتصاد المجتمع الاسلامی، ص ۱۲ ـ ۱۳.</ref>. اموال در این آیه موجب قوام جامعه معرفی شده که نباید آن را در [[اختیار]] [[نادانان]] گذاشت. تعبیر "سَفَه" به چندگونه [[تفسیر]] شده که <ref>زاد المسیر، ج ۲، ص ۱۲.</ref> [[سوء]] [[تصرف]] به سبب نقصان در [[عقل]] یا [[دین]] یا ورشکستگی از معانی آن شمرده شده است،<ref> تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۴۶۲.</ref> افزون بر این جدای از مالکیت [[حقیقی]] [[خداوند]] که قابل انفصال از وی نبوده <ref>المیزان، ج ۱، ص ۲۱؛ حاشیة المکاسب، ج ۱، ص ۳۹ ـ ۴۱.</ref> [[معتقد]] به نوعی مالکیت اعتباری نیز برای خداوند شدهاند.<ref>درآمدی بر اقتصاد اسلامی، ص ۱۰۰ ـ ۱۰۳.</ref> اعتبار خداوند در کنار گروهی دیگر به عنوان مالکان [[انفال]]، [[خمس]] و فیء در [[آیات]] {{متن قرآن|ذَلِكُمْ وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَافِرِينَ}}<ref>«چنین است؛ و خداوند نیرنگ کافران را بیرنگ میکند» سوره انفال، آیه ۱۸.</ref>، {{متن قرآن|وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«و اگر به خداوند و به آنچه بر بنده خویش، روز بازشناخت درستی از نادرستی (در جنگ بدر)، روز رویارویی آن دو گروه (مسلمان و مشرک) فرو فرستادیم ایمان دارید بدانید که آنچه غنیمت گرفتهاید از هرچه باشد یک پنجم آن از آن خداوند و فرستاده او و خویشاوند (وی) و یتیمان و بینوایان و ماندگان در راه (از خاندان او) است و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره انفال، آیه ۴۱.</ref>، {{متن قرآن|مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}}<ref>«آنچه خداوند از (داراییهای) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷.</ref> بیانگر [[مالکیت]] اعتباری [[خداوند]] بر این [[اموال]] است. انتقال سهم خداوند به [[پیامبر]] براساس روایاتی که در این زمینه وجود دارد <ref>تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۴۷؛ مجمعالبیان، ج ۴، ص ۸۳۵ ـ ۸۳۶؛ میزانالحکمه، ج ۴، ص ۳۳۶۳.</ref> نیز با مالکیت اعتباری خداوند سازگار است؛ اما دیگران با بیان اینکه حرف [[لام]] وارد شده بر کلمه "[[الله]]" در این آیات برای [[تبرک]] و تیمن است و معنای مالکیت و اختصاص نمیدهد با این نظر [[مخالفت]] کردهاند.<ref>مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۳۶.</ref> | ||
موضوع انفال نیز در [[قرآن]] به [[مالکیت خداوند]] و پیامبر نسبت به برخی ثروتهای عمومی اشاره دارد. برخی برای [[اثبات]] [[مالکیت امام]] به [[آیه انفال]] استناد کردهاند و انفال را اموالی دانستهاند که به پیامبر و پس از وی به [[جانشین]] و نه [[وارثان]] وی تعلق میگیرد تا به هر نحو که [[مصلحت]] بدانند، [[مصرف]] کنند: {{متن قرآن|يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}}<ref>«از تو از انفال میپرسند بگو: انفال از آن خداوند و پیامبر است پس، از خداوند پروا کنید و میانه خود را سازش دهید و اگر مؤمنید از خداوند و پیامبرش فرمان برید» سوره انفال، آیه ۱.</ref><ref> مصباحالفقیه، ج۱۴، ص۲۳۸ـ۲۴۳.</ref> [[شأن نزول]] این [[آیه]] در رابطه با [[غنایم]] [[جنگ بدر]] و [[منازعه]] [[مسلمانان]] برای تقسیم آن است.<ref>مجمعالبیان، ج ۴، ص ۷۹۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۵، ص ۱۱۵؛ الدر المنثور، ج ۴، ص ۵ ـ ۶.</ref> انفال جمع "نَفْل" به معنای زیادی است <ref>مفردات، ص۸۲۰، "نفل"؛ الفروق اللغویه، ص ۵۴۸.</ref> و غنایم را از آن جهت انفال مینامند که زیادهای برای مسلمانان است.<ref>تاجالعروس، ج ۱۵، ص ۷۴۷؛ مجمع البحرین، ج ۴، ص ۳۵۴ ـ ۳۵۵، "نفل".</ref> البته در بیان مصداق انفال [[اختلاف]] فراوانی است <ref>جامعالبیان، مج۶، ج۹، ص۲۲۴ـ۲۲۷؛ مجمعالبیان، ج ۴، ص ۷۹۵ ـ ۷۹۶.</ref> و [[فقهای امامیه]] موارد بسیاری را جزو انفال شمردهاند<ref>مختلفالشیعه، ج ۳، ص ۲۰۹ ـ ۲۱۱؛ جواهرالکلام، ج ۱۶، ص ۱۱۶ ـ ۱۳۳.</ref> که از آن جمله "فیء" است: {{متن قرآن|مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}}<ref>«آنچه خداوند از (داراییهای) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷.</ref><ref>جواهرالکلام، ج۱۶، ص۱۱۶؛ مصباحالفقیه، ج ۱۴، ص ۳۳۸ ـ ۳۳۹.</ref> "فیء" را زمینی دانستهاند که بدون [[جنگ]] و [[خونریزی]] در [[تصرف]] [[مسلمانان]] درآید؛ چه مالکان آن را به میل خود [[تسلیم]] کنند و چه آن را رها کرده، بروند؛<ref> الاحکامالسلطانیه، ص۲۲۶؛ المبسوط، ج۲، ص ۶۴؛ الخراج والنظام المالیه، ص ۱۱۲.</ref> همچنین زمینها و آبادیهای بدون [[مالک]] بنا بر قاعده {{عربی|"كُلُّ أَرْضٍ لَا رَبَّ لَهَا وَ الْمَعَادِنُ مِنْهَا وَ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ مَوْلًى فَمَالُهُ مِنَ الْأَنْفَالِ"}}<ref> وسائلالشیعه، ج۹،ص۵۲۴؛ اقتصادنا، ص۴۴۵ـ۴۴۷.</ref> که شامل کوهها، جنگلها <ref>مختلفالشیعه، ج ۳، ص ۲۰۹؛ ر.ک: وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۵۲۳ ـ ۵۳۴.</ref> و دریاها <ref>مختلفالشیعه، ج ۳، ص ۲۰۹؛ جواهرالکلام، ج ۱۶، ص ۱۳۱.</ref> هم میشود و [[صفایا]] و [[قطایع]] که عبارت از [[اموال منقول]] و غیر منقول [[پادشاهان]] است<ref>شرایع الاسلام، ج ۱، ص ۱۸۳؛ جواهر الکلام، ج ۱۶، ص ۱۲۳ ـ ۱۲۴.</ref> و میراثی که [[وارث]] ندارد <ref> الروضة البهیه، ج ۲، ص ۸۵.</ref> و غنیمتهایی که بدون اجازه [[امام]] به دست آمده باشد<ref>مصباح الفقیه، ج ۱۴، ص ۲۵۱.</ref> و طبق نظری [[معادن]]<ref> مصباح الفقیه، ج ۱۴، ص ۲۵۵.</ref> و زمینهای موات چه "مفتوح العنوه" باشند و چه غیر آن،<ref>شرایع الاسلام، ج ۱، ص ۱۸۳؛</ref> همگی از [[انفال]] است؛ اما انفال در [[فقه اهل سنت]] تنها در [[ارتباط]] با [[غنایم]] [[جنگی]] و مسائل متفرع بر آن لحاظ شده <ref>تفسیر قرطبی، ج ۷، ص ۲۳۰؛ نظری به نظام اقتصادی اسلام، ص ۱۵۵.</ref> و موارد دیگر انفال را جزو [[مباحات عامه]] یا [[اموال عمومی]] شمردهاند.<ref>الام، ج ۹، ص ۱۵۹ ـ ۱۶۷؛ انفال و آثار آن در اسلام، ص ۱۸ ـ ۹۶.</ref> از مفهوم [[مخالف]] [[آیه]] "فیء" نیز چنین برداشت شده که اگر مسلمانان برای تحصیل [[اراضی]] [[کافران]] به [[تجهیز]] نیرو ناچار شدند، آن اراضی به آنها تعلق میگیرد <ref>درآمدی بر اقتصاد اسلامی، ص ۱۰۸.</ref> و نیز زمینهایی را که در حال [[فتح]] آباد بوده جزو [[املاک]] عمومی دانستهاند.<ref>ر.ک: اقتصادنا، ص ۴۲۰ ـ ۴۳۳.</ref> | موضوع انفال نیز در [[قرآن]] به [[مالکیت خداوند]] و پیامبر نسبت به برخی ثروتهای عمومی اشاره دارد. برخی برای [[اثبات]] [[مالکیت امام]] به [[آیه انفال]] استناد کردهاند و انفال را اموالی دانستهاند که به پیامبر و پس از وی به [[جانشین]] و نه [[وارثان]] وی تعلق میگیرد تا به هر نحو که [[مصلحت]] بدانند، [[مصرف]] کنند: {{متن قرآن|يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}}<ref>«از تو از انفال میپرسند بگو: انفال از آن خداوند و پیامبر است پس، از خداوند پروا کنید و میانه خود را سازش دهید و اگر مؤمنید از خداوند و پیامبرش فرمان برید» سوره انفال، آیه ۱.</ref><ref> مصباحالفقیه، ج۱۴، ص۲۳۸ـ۲۴۳.</ref> [[شأن نزول]] این [[آیه]] در رابطه با [[غنایم]] [[جنگ بدر]] و [[منازعه]] [[مسلمانان]] برای تقسیم آن است.<ref>مجمعالبیان، ج ۴، ص ۷۹۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۵، ص ۱۱۵؛ الدر المنثور، ج ۴، ص ۵ ـ ۶.</ref> انفال جمع "نَفْل" به معنای زیادی است <ref>مفردات، ص۸۲۰، "نفل"؛ الفروق اللغویه، ص ۵۴۸.</ref> و غنایم را از آن جهت انفال مینامند که زیادهای برای مسلمانان است.<ref>تاجالعروس، ج ۱۵، ص ۷۴۷؛ مجمع البحرین، ج ۴، ص ۳۵۴ ـ ۳۵۵، "نفل".</ref> البته در بیان مصداق انفال [[اختلاف]] فراوانی است <ref>جامعالبیان، مج۶، ج۹، ص۲۲۴ـ۲۲۷؛ مجمعالبیان، ج ۴، ص ۷۹۵ ـ ۷۹۶.</ref> و [[فقهای امامیه]] موارد بسیاری را جزو انفال شمردهاند<ref>مختلفالشیعه، ج ۳، ص ۲۰۹ ـ ۲۱۱؛ جواهرالکلام، ج ۱۶، ص ۱۱۶ ـ ۱۳۳.</ref> که از آن جمله "فیء" است: {{متن قرآن|مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}}<ref>«آنچه خداوند از (داراییهای) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷.</ref><ref>جواهرالکلام، ج۱۶، ص۱۱۶؛ مصباحالفقیه، ج ۱۴، ص ۳۳۸ ـ ۳۳۹.</ref> "فیء" را زمینی دانستهاند که بدون [[جنگ]] و [[خونریزی]] در [[تصرف]] [[مسلمانان]] درآید؛ چه مالکان آن را به میل خود [[تسلیم]] کنند و چه آن را رها کرده، بروند؛<ref> الاحکامالسلطانیه، ص۲۲۶؛ المبسوط، ج۲، ص ۶۴؛ الخراج والنظام المالیه، ص ۱۱۲.</ref> همچنین زمینها و آبادیهای بدون [[مالک]] بنا بر قاعده {{عربی|"كُلُّ أَرْضٍ لَا رَبَّ لَهَا وَ الْمَعَادِنُ مِنْهَا وَ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ مَوْلًى فَمَالُهُ مِنَ الْأَنْفَالِ"}}<ref> وسائلالشیعه، ج۹،ص۵۲۴؛ اقتصادنا، ص۴۴۵ـ۴۴۷.</ref> که شامل کوهها، جنگلها <ref>مختلفالشیعه، ج ۳، ص ۲۰۹؛ ر.ک: وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۵۲۳ ـ ۵۳۴.</ref> و دریاها <ref>مختلفالشیعه، ج ۳، ص ۲۰۹؛ جواهرالکلام، ج ۱۶، ص ۱۳۱.</ref> هم میشود و [[صفایا]] و [[قطایع]] که عبارت از [[اموال منقول]] و غیر منقول [[پادشاهان]] است<ref>شرایع الاسلام، ج ۱، ص ۱۸۳؛ جواهر الکلام، ج ۱۶، ص ۱۲۳ ـ ۱۲۴.</ref> و میراثی که [[وارث]] ندارد <ref> الروضة البهیه، ج ۲، ص ۸۵.</ref> و غنیمتهایی که بدون اجازه [[امام]] به دست آمده باشد<ref>مصباح الفقیه، ج ۱۴، ص ۲۵۱.</ref> و طبق نظری [[معادن]]<ref> مصباح الفقیه، ج ۱۴، ص ۲۵۵.</ref> و زمینهای موات چه "مفتوح العنوه" باشند و چه غیر آن،<ref>شرایع الاسلام، ج ۱، ص ۱۸۳؛</ref> همگی از [[انفال]] است؛ اما انفال در [[فقه اهل سنت]] تنها در [[ارتباط]] با [[غنایم]] [[جنگی]] و مسائل متفرع بر آن لحاظ شده <ref>تفسیر قرطبی، ج ۷، ص ۲۳۰؛ نظری به نظام اقتصادی اسلام، ص ۱۵۵.</ref> و موارد دیگر انفال را جزو [[مباحات عامه]] یا [[اموال عمومی]] شمردهاند.<ref>الام، ج ۹، ص ۱۵۹ ـ ۱۶۷؛ انفال و آثار آن در اسلام، ص ۱۸ ـ ۹۶.</ref> از مفهوم [[مخالف]] [[آیه]] "فیء" نیز چنین برداشت شده که اگر مسلمانان برای تحصیل [[اراضی]] [[کافران]] به [[تجهیز]] نیرو ناچار شدند، آن اراضی به آنها تعلق میگیرد <ref>درآمدی بر اقتصاد اسلامی، ص ۱۰۸.</ref> و نیز زمینهایی را که در حال [[فتح]] آباد بوده جزو [[املاک]] عمومی دانستهاند.<ref>ر.ک: اقتصادنا، ص ۴۲۰ ـ ۴۳۳.</ref> | ||