←پیامدهای جنگ صفین
بدون خلاصۀ ویرایش |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۸: | خط ۳۸: | ||
==پیامدهای [[جنگ صفین]]== | ==پیامدهای [[جنگ صفین]]== | ||
[[جنگ صفین]] از آغاز تا پایانش ۱۸ ماه طول کشید و غیر از تلفات جانی، پیدایش گروه [[خوارج]] پس از ماجرای [[حکمیّت]]، که به نام "[[مارقین]]" شناخته میشوند و آشفتهتر شدن قلمرو [[حکومت]] [[علی]]{{ع}} به خاطر تجاوزات مکرّر نیروهای وابسته به [[معاویه]] به [[حریم]] آن و ایجاد [[رعب]] و [[ناامنی]] و [[غارت]] و [[نقض پیمان]] [[صلح]] از سوی او، از پیامدهای این [[جنگ]] بود<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۱۸۶ و [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۷۷.</ref>. | [[جنگ صفین]] از آغاز تا پایانش ۱۸ ماه طول کشید و غیر از تلفات جانی، پیدایش گروه [[خوارج]] پس از ماجرای [[حکمیّت]]، که به نام "[[مارقین]]" شناخته میشوند و آشفتهتر شدن قلمرو [[حکومت]] [[علی]]{{ع}} به خاطر تجاوزات مکرّر نیروهای وابسته به [[معاویه]] به [[حریم]] آن و ایجاد [[رعب]] و [[ناامنی]] و [[غارت]] و [[نقض پیمان]] [[صلح]] از سوی او، از پیامدهای این [[جنگ]] بود<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۱۸۶ و [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۷۷.</ref>. | ||
==علل وقوع [[جنگ صفین]]== | |||
پس از آنکه [[امام]]{{ع}} از [[جنگ جمل]] پیروزمندانه به [[کوفه]] تشریف فرما شد و [[حکومت اسلامی]] استقرار یافت، به رتق و فتق امور پرداخت و جمعی از [[استانداران]] [[صالح]] را بر مراکز مهم [[کشور اسلامی]] [[منصوب]] کرد و ناصالحان و افراد نالایق، یا خود فرار کردند و یا امام{{ع}} آنان را [[عزل]] نمود. حال که اوضاع کاملاً آرام و امام بر کشور اسلامی مسلط شده است وقت آن رسیده به سراغ [[معاویه]] برود و ریشه [[شجره ملعونه]] [[بنی امیه]] را از [[سرزمین شام]] قطع کند. بدین منظور [[جریر بن عبدالله بجلی]] [[استاندار]] [[همدان]] را که به کوفه آمده بود تا حضوراً با امام{{ع}} [[بیعت]] کند، با نامهای به سوی [[شام]] اعزام کرد تا اگر معاویه بیعت کرد چه بهتر<ref>هدف امام{{ع}} از بیعت معاویه این بود که پس از آنکه او بیعت کرد وی را برکنار کند و دست او را از اموال و حقوق مسلمانان کوتاه نماید.</ref> و اگر [[امتناع]] ورزید فوراً او را از [[حکومت]] شام [[خلع]] کند. | |||
[[مالک اشتر]] با اعزام «[[جریر]]» نظر موافق نداشت؛ زیرا او را متهم به [[همکاری]] با معاویه میساخت ولی امام{{ع}} برخلاف نظر او، جریر را بر این کار برگزید و فرمود: | |||
{{متن حدیث|دَعْهُ حَتَّى نَنْظُرَ مَا يَرْجِعُ بِهِ إِلَيْنَا}}؛ | |||
«بگذار برود تا ببینیم چه میکند»<ref>تاریخ طبری، ج۳، ص۵۶۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۴۱؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۷۴.</ref>. | |||
جریر [[نامه امام]]{{ع}} را به شام برد و بر معاویه وارد شد ابتدا با سخنانی [[قاطع]] و کوبنده معاویه را [[ارشاد]] نمود و چنین گفت: | |||
ای معاویه! بدان که [[مردم]] [[مکه]] و [[مدینه]]، کوفه و [[بصره]]، [[حجاز]] و [[یمن]]، [[مصر]] و عمان، [[بحرین]] و یمامه، همه با پسر عمویت [[علی بن ابیطالب]] بیعت کردهاند و جز همین چند قلعه که تو در آن هستی کسی باقی نمانده است، اگر سیلی از بیابانهای آنجا جاری شود همه را [[غرق]] میکند، من آمدهام که تو را به آنچه [[رستگاری]] تو در آن است [[دعوت]] کنم و به [[بیعت]] از این [[مردم]] رهنمون گردانم»<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۷۵؛ منقری، وقعة صفین، ص۲۸؛ ابن قتیبة، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۸۴۷.</ref>. | |||
آنگاه [[نامه]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را [[تسلیم]] [[معاویه]] کرد، که خلاصهای از آن نامه این است: | |||
«ای معاویه! بیعت [[مهاجران]] و [[انصار]] با من [[حجت]] را بر تو تمام کرده و تو را ملزم به [[اطاعت]] ساخته، [[طلحه]] و [[زبیر]] با من بیعت کردند سپس بیعت خود را شکستند، شکستن بیعت مانند رد آن است تا [[حق]] فرا رسید و [[فرمان خدا]] [[پیروز]] شد. درباره [[قاتلان عثمان]] زیاد سخن گفتی تو نیز در آنچه که سایر [[مسلمانان]] وارد شدهاند وارد شو (و بیعت کن) و آنگاه حادثه را نزد من مطرح کن، به [[جان]] خودم قسم اگر به [[عقل]] خودت نه به هوای نفست باز گردی مرا [[پاکترین]] فرد نسبت به [[عثمان]] مییابی، بدان که تو از [[طلقاء]] ([[آزادشدگان]]) هستی و برای این گروه، [[خلافت]] [[حلال]] نیست و حق عضویت در [[شورا]] ندارند، من به سوی تو و کسانی که از ناحیه تو مشغول کار هستند [[جریر بن عبدالله]] را که از [[اهل]] [[ایمان]] و [[هجرت]] است اعزام کردم تا بیعت کنی و [[وفاداری]] خود را اعلام نمایی»<ref>ر.ک: نهج البلاغه، نامه ۶؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۵۶۱؛ منقری، وقعة صفین، ص۲۹ و ۳۰؛ ابن عبد ربه، عقد الفرید، ج۴، ص۳۲۲؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج۱، ص۴۶۷.</ref>. | |||
معاویه در پاسخ «[[جریر]]» [[نماینده]] [[امام]]{{ع}} امروز و فردا کرد و گفت: باید در این باره [[فکر]] کنم و با مردم [[شام]] [[مشورت]] نمایم. او با این وقتکشی میخواست نیروهایی برای خود جذب کند و مردم شام را برای مقابله آماده نماید تا آنکه دیرتر از موعد مقرر خبر به علی برسد و معاویه توانسته باشد در این مدت [[آمادگی]] لازم را پیدا نماید؛ | |||
لذا پس از چند روزی، منادی معاویه مردم [[شام]] را به [[مسجد]] [[دعوت]] کرد، خود [[معاویه]] بالای [[منبر]] رفت و پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] و توصیف [[سرزمین شام]] که این جا [[سرزمین]] [[پیامبران]] و [[بندگان]] [[صالح]] است و... گفت: [[مردم]]! میدانید من [[نماینده]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[عمر بن خطاب]] و [[عثمان بن عفان]] هستم من درباره کسی کاری صورت ندادهام که از او شرمنده باشم، من ولی و [[سلطان]] [[خون]] عثمانم که [[مظلوم]] کشته شده است چون [[قرآن]] فرموده است: {{متن قرآن|وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا}}<ref>«و آن کس را که خداوند (کشتن وی را) حرام کرده است جز به حقّ مکشید و آنکه به ستم کشته شود برای وارث او حقّی نهادهایم پس نباید در کشتن (به قصاص) گزافکاری کند زیرا (از سوی شرع) یاری شده است» سوره اسراء، آیه ۳۳.</ref> آن گاه افزود: من مایلم نظر شما را درباره [[قتل عثمان]] بدانم. | |||
مردم شام فریاد برآوردند که: ما به [[خونخواهی عثمان]] با تو [[بیعت]] میکنیم و خون او را مطالبه مینماییم، سپس با او در این راه بیعت کردند و گفتند در این راه از [[جان]] و [[مال]] خود خواهیم گذشت<ref> شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۷۷ و ۷۸؛ وقعة صفین، ص۳۱ و ۳۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۴۳۸.</ref> | |||
===[[نامه]] معاویه به [[عمرو بن عاص]]=== | |||
معاویه برای مقابله با [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} از دغلبازان و [[سیاستمداران]] کهنهکار کمک خواست، به همین منظور نامهای به [[عمرو عاص]] نوشت و او را برای [[مشورت]] درباره [[جنگ با علی]]{{ع}} به شام دعوت کرد. و [[وعده]] [[حکومت مصر]] را پس از [[پیروزی]] به عمرو عاص داد. عمرو عاص که در [[زمان]] [[حکومت]] [[عثمان]] به عنوان عنصری نامطلوب از حکومت مصر کنار زده شده بود ودر [[فلسطین]] [[زندگی]] میکرد. به محض این که نامه معاویه به او رسید با پسرانش «عبدالله» و «محمد» به مشورت پرداخت. و سرانجام برای رسیدن به [[حکمرانی]] [[مصر]] از فلسطین به شام عزیمت نمود<ref>ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۶۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۴۴۰.</ref> | |||
===حرکت [[سپاه امام]]{{ع}} به سوی [[صفین]]=== | |||
[[امام]] پس از آنکه دانست [[معاویه]] [[تسلیم]] [[حق]] نشده و حاضر به [[بیعت]] نیست بلکه سرباز جمع آوری میکند و آماده [[جنگ]] میشود در اوایل [[ماه شوال]] [[سال]] ۳۶ قمری، [[تصمیم]] به اعزام نیرو گرفت. | |||
به [[فرمان امام]]{{ع}} [[سپاه اسلام]] در چهارشنبه پنجم [[شوال]] ۳۶ قمری به سوی صفین حرکت کرد. [[ابن شهر آشوب]] مینویسد: نود هزار تن، [[سپاه امام]] را تشکیل میداد<ref>مسعودی مینویسد: «در تعداد سپاهیان عراق و شام اختلاف است ولی مشهور آن است که سپاهیان امام{{ع}} ۸۵ هزار نفر و سپاهیان معاویه ۹۰ هزار نفر بودهاند». (مروج الذهب، ج۲، ص۳۸۴).</ref>. که به گفته [[سعید بن جبیر]] در میان آنها [[ستارگان]] درخشانی از [[صحابی]] [[رسول الله]]{{صل}} به چشم میخوردند که تعداد آنان به ۹۰۰ نفر از [[انصار]] و ۸۰۰ نفر از [[مهاجرین]] و به گفته [[ابن ابی لیلی]] هفتاد نفر یا ۱۳۰ نفر از آن مهاجرین و انصار از جنگجویان [[بدر]] بودند، و معاویه در حالی که ۱۲۰ هزار نفر سپاهیانش را تشکیل میداد تنها دو نفر یکی [[نعمان بن بشیر]] و دیگری [[مسلمة بن مخلد]] از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} در میانشان دیده میشد<ref>ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۱۶۷.</ref>. | |||
امام{{ع}} که [[فرماندهی]] کل [[سپاه]] را به عهده داشت همراه سپاه آماده حرکت شد. نکته قابل توجه این جاست که کثرت [[لشکر]] و اعلام [[وفاداری]] و [[جان]] بر کفی [[سپاهیان]]، هرگز امام را از [[خدا]] [[غافل]] نمیکرد و در تمام لحظات، خدا را یاد میکرد؛ لذا موقعی که آن [[حضرت]] پا در رکاب اسب خود کرد گفت: «[[بسم الله]]» و وقتی بر روی زین قرار گرفت گفت: | |||
{{متن قرآن|سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ * وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنْقَلِبُونَ}}<ref>«تا بر پشت آن قرار گیرید سپس نعمت پروردگارتان را هنگامی که بر آن قرار گرفتید یاد کنید و بگویید: پاکا آن (خداوند) که این را برای ما رام کرد و ما را توان آن نبود * و ما به سوی پروردگارمان برمیگردیم» سوره زخرف، آیه ۱۳-۱۴.</ref>. | |||
آن گاه گفت: | |||
«پروردگارا! من از [[مشقت]] [[سفر]] و از [[اندوه]] بازگشت و از [[سرگردانی]] پس از [[یقین]] و از چشم انداز بد در [[اهل]] و [[مال]] به تو [[پناه]] میبرم، پروردگارا! تو همراه و مصاحب در سفر و [[جانشین]] در خانوادهای و این دو، جز در تو جمع نمیشود؛ زیرا کسی که جانشین است همراه نمیشود و کسی که همراه گشت جانشین نمیشود». | |||
سپس مرکب خود را حرکت داد و در حالی که [[حر بن سهم ربعی]] در پیشاپیش او حرکت میکرد و [[رجز]] میخواند به مسیر ادامه داد<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۶۶.</ref>. | |||
[[امام]]{{ع}} با [[سربازان]] خود [[کوفه]] را به جانب [[صفین]] ترک گفتند و چون از پل کوفه عبور کردند به سربازان فرمود: [[نماز]] را شکسته بخوانید زیرا ما مسافریم و [[روزه]] [[واجب]] نگیرید، آن گاه خود امام دو رکعت [[نماز ظهر]] به جای آورد و به سفر ادامه دادند<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۶۷.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۴۴۰.</ref> | |||
===ورود امام{{ع}} به صفین و محاصره [[فرات]]=== | |||
سرانجام [[سپاه]] [[عظیم]] امام{{ع}} وارد صفین شد و به طلیعه سپاه خود که به [[فرماندهی]] [[مالک اشتر]] بود پیوست. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} موقعی به صفین رسید که [[معاویه]] میان سربازان او و [[آب فرات]] [[لشکر]] عظیمی مستقر ساخته بود و امکان استفاده از آب برای [[سپاهیان]] علی{{ع}} نبود. کم آبی و [[عطش]]، [[سپاه امام]] را [[تهدید]] میکرد، به نقل [[نصر بن مزاحم]]، هالهای از [[غم]] و اندوه چهره امام{{ع}} را فرا گرفته بود<ref>وقعة صفین، ص۱۶۶.</ref>. [[مسعودی]] مینویسد: یک شب علی{{ع}} خوابید در حالی که سپاهیانش در [[تشنگی]] شدید به سر بردند، [[عمروعاص]] به معاویه گفت: آب را به روی سپاهیان علی باز بگذار؛ زیرا نود هزار سرباز، آن هم از میان [[مردم]] [[عراق]]، در رکاب علی هستند و شمشیرهایشان به گردنشان است، مانع را بردار هم آنان آب بخورند و هم ما، ولی معاویه گفت: به [[خدا]] قسم! این کار را نخواهم کرد تا آنان از [[تشنگی]] بمیرند همانگونه که [[عثمان]] مرد<ref>مروج الذهب، ج۲، ص۳۸۵؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۳۲۱.</ref>. | |||
[[امام]]{{ع}} آخرین شبی که در محاصره آب بود برای [[آگاهی]] از [[روحیه]] سربازانش در اطراف خیمهها قدم میزد و به سوی پرچمهای [[قبیله]] «[[مذحج]]» آمد، فریاد [[سربازی]] را شنید که در ضمن قصیدهای چنین میگفت: | |||
{{متن حدیث|أَ يَمْنَعُنَا الْقَوْمُ مَاءَ الْفُرَاتِ وَ فِينَا الرِّمَاحُ وَ فِينَا الْحَجَفُ | |||
و فینا الصلاة و فینا الصیام و فینا المناجون تحت الدجی}} | |||
آیا [[شامیان]]، ما را از [[آب فرات]] باز میدارند؛ در حالی که ما مجهز به نیزه و [[زره]] هستیم. | |||
و در حالی که ما به [[نماز]] و [[روزه]] [[عادت]] کرده؛ و در میان ما [[مناجات]] کنندگانی در [[تاریکی]] شب هستند. | |||
سپس امام به سوی [[پرچم]] قبیله، «کنده» رفت و دید سربازی در کنار [[خیمه]] [[اشعث بن قیس]] [[فرمانده]] قبیله خود اشعاری میخواند، شعرش این بود: | |||
{{متن حدیث|لَئِنْ لَمْ يُجَلِّ الْأَشْعَثُ الْيَوْمَ كُرْبَةً مِنَ الْمَوْتِ فِيهَا لِلنُّفُوسِ تَعَنُّتُ<ref>در وقعة صفین آمده است: {{متن حدیث|لِلنُّفُوسِ تَعَنُّتُ}} در ابن ابی الحدید دارد: {{عربی|للنفوس بقیة}}.</ref> | |||
فَنَشْرَبَ مِنْ مَاءِ الْفُرَاتِ بِسَيْفِهِ فَهَبْنَا أُنَاساً قَبْلُ كَانُوا فَمَوَّتُوا}}<ref>در ابن ابی الحدید آمده است: {{عربی|قبل ذاک فموتوا}}.</ref> | |||
اگر امروز [[اشعث]]، [[اندوه]] [[مرگ]] را؛ از انسانهای فرو رفته در [[آزار]] و [[اذیت]] برطرف نسازد. | |||
ما با [[شمشیر]] او از آب فرات مینوشیم؛ چه بهتر کهای اشعث چنین افرادی را در [[اختیار]] ما قرار دهی که قبلاً بودند و اکنون دارند میمیرند. | |||
امام{{ع}} با شنیدن اشعار حماسهای این دو سرباز، به خیمه بازگشت. اشعث هم که اشعار حماسهای را شنید به خیمه امام{{ع}} آمد و گفت: آیا صحیح است که [[مردم]] [[شام]] ما را از آب فرات [[محروم]] سازند در حالی که تو در میان ما هستی و شمشیرهایمان با ماست! به [[خدا]] [[سوگند]]! اگر به ما اجازه دهی یا راه [[فرات]] را باز میکنیم و یا در این راه میمیریم، به [[مالک اشتر]] [[فرمان]] بده که با [[سربازان]] خود در هر کجا دستور میدهی بایستد. | |||
امام فرمود: {{متن حدیث|ذَلِكَ إِلَيْكُمْ}}؛ «[[اختیار]] با شماست» بعد [[اشعث]] در همان شب در میان [[سربازان]] خود ندا داد: هر کس آب میخواهد یا [[مرگ]]، میعاد ما با او هنگام صبح است. | |||
[[امام]]{{ع}} نقطهای را که باید [[مالک اشتر]] با نیروی خود موضع بگیرد معین کرد و سپس در میان انبوه [[لشکریان]] خود خطبهای حماسهای و بسیار آتشین خواند که [[سپاه اسلام]] با یک [[حمله]] برق آسا تمام [[لشکریان معاویه]] را از اطراف [[فرات]] تار و مار کردند و [[شریعه]] را به [[تصرف]] خود درآوردند. | |||
در این جا بود که [[معاویه]] به [[عمروعاص]] گفت: چه [[فکر]] میکنی اگر علی [[مقابله به مثل]] کند و آب را به روی ما ببندد؟ عمروعاص که از [[بزرگواری]] و [[مردانگی]] امام و [[اخلاق اسلامی]] آن [[حضرت]] [[آگاهی]] کامل داشت، گفت: فکر میکنم او آب را به روی ما نبندد زیرا او برای [[هدف]] دیگری آمده است؛ او آمده یا تو را در [[اطاعت]] خود ([[اسلام]]) در آورد و یا گردنت را بزند<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۸۶؛ در شرح ابن ابی الحدید این سؤال نسبت به عمروعاص از معاویه شده است. (ج ۳، ص۳۳۱).</ref>. | |||
[[امام علی]]{{ع}} هرگز راه غیر اسلام نمیرود و لذا به یارانش فرمود: | |||
{{متن حدیث|لَا خَلُّوا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَهُ لَا أَفْعَلُ مَا فَعَلَهُ الْجَاهِلُونَ فَسَنَعْرِضُ عَلَيْهِمُ كِتَابَ اللَّهِ وَ نَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى فَإِنْ أَجَابُوا وَ إِلَّا فَفِي حَدِّ السَّيْفِ مَا يُغْنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ}}؛ | |||
«نه، بین آنان و شریعه را باز بگذارید تا آنان هم مثل ما آب ببرند و هرگز کاری که [[نادانان]] انجام میدهند من انجام نخواهم داد، بلکه من [[کتاب خدا]] را به آنان عرضه میکنم و آنان را به سوی [[هدایت الهی]] میخوانم اگر [[اجابت]] کردند چه بهتر و اگر سرباز زدند لبه تیز شمشیرها ما را از این کارهای [[جاهلانه]] [[بینیاز]] میکند ان شاء [[الله]] تعالی»<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۳۳۱؛ با کمی تفاوت در مروج الذهب، ج۲، ص۳۸۶.</ref>. | |||
این آزادسازی فرات در روزهای آخر ذی القعدة الحرام سال ۳۶ قمری<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۸۶. </ref> یا ذی [[الحجة]] الحرام همان سال بوده است<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۸.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۴۴۲.</ref> | |||
===آخرین پیامها=== | |||
اکنون پس از آزادسازی [[فرات]]، هر دو [[سپاه]] در فاصلههایی قرار گرفته و در [[انتظار]] دستور [[فرماندهان]] هستند، [[امام]]{{ع}} به روش همیشگی خود به [[پیروی]] از [[سیره]] [[رسول الله]]{{صل}} مایل به [[جنگ]] نبود و با اعزام پیک و ارسال [[پیام]] و [[نامه]] میکوشید مشکل را از طریق [[مذاکره]] حل کند لذا در همان روزهای اول [[ذی حجة]] مکرراً پیام و نامه به [[معاویه]] فرستاد و او را [[دعوت]] به [[صلح]] و [[تسلیم]] کرد، اما او از هرگونه مذاکره و [[مصالحه]] سرباز میزد تا آنکه برای هشیار کردن معاویه، سه نفر از شخصیتهای [[اسلامی]] یکی [[بشر بن عمرو انصاری]]، دیگری [[سعید بن قیس همدانی]] و سومی [[شبث بن ربعی تمیمی]] را [[مأمور]] کرد به نزد وی بروند و او را به [[فرمانبرداری]] و [[اطاعت از خدا]] و [[قانون الهی]] دعوت نمایند. آن سه نفر به نزد معاویه رفتند و هر کدام به نحوی با او از در [[موعظه]] و [[نصیحت]] درآمدند ولی در [[دل]] آن شیفته [[قدرت]] اثر نکرد و پیوسته از [[خونخواهی عثمان]] سخن میگفت و در پایان که در برابر [[استدلال]] کوبنده و صحیح آنان قرار گرفت زبان به [[تهدید]] و [[دشنام]] گشود و آن سه را از نزد خود بیرون کرد و گفت: بین من و شما جز [[شمشیر]] چیزی [[حاکم]] نخواهد بود. | |||
آن گاه آن سه [[نماینده]] به سوی امام{{ع}} بازگشتند و [[حضرت]] را از نتیجه مذاکرات [[آگاه]] ساختند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۴۴؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۵۶۹؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۱۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۴۴۴.</ref> | |||
===[[مباحثه]] [[قاریان قرآن]] و [[حقانیت علی]]{{ع}}=== | |||
در میان [[سپاهیان کوفه]] و [[شام]]، جمع زیادی از قاریان قرآن بودند که تعداد آنها بالغ بر سی هزار نفر ضبط شده است، اینها هنگامی که دانستند که امیدی به صلح و توافق نیست برای وساطت و صلح بین [[سپاه امام]]{{ع}} و [[لشکر]] [[معاویه]] رفت و آمد کردند تا شاید به نتیجهای بدون [[خونریزی]] دست یابند. | |||
این رفت و آمدها در میان دو لشکر به درازا کشید و به گفته [[نصر بن مزاحم]] به مدت سه ماه ([[ربیع الاول]] و [[جمادی الاولی]] و [[جمادی الثانی]]) این مذاکرات به طول انجامید<ref>طبق این نقل از نصر بن مزاحم، مدت جنگ صفین بیش از آن مقداری است که در صفحات قبل از مورخین دیگر نقل کردیم.</ref> و در این میان، حملات پراکندهای (طبق نقل [[مورخان]]، هشتاد نوبت) رخ داد ولی [[قاریان]] [[عراق]] و [[شام]] وساطت میکردند و نمیگذاشتند به [[نبرد]] شدید و خونریزی منجر شود و آنان را از هم جدا میساختند<ref>وقعة صفین، ص۱۹۰؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۴، ص۱۵-۱۷.</ref>. | |||
از [[ماه رجب]] [[سال]] ۳۶ تا ماه [[ذی حجه]]، حدود پنج ماه جنگهای پراکنده و حملههای فردی ادامه داشت و هر دو [[سپاه]] از حملههای عمومی [[امتناع]] میورزیدند که مبادا به نابودی سپاه منجر شود. | |||
اما در ماه ذی حجه، [[آتش]] نبرد شدت گرفت، [[امام]]{{ع}} بعضی از [[فرماندهان]] را مثل [[مالک اشتر]]، [[حجر بن عدی]]، [[شبث تمیمی]]، [[خالد دوسی]]، [[زیاد بن نضر]]، [[زیاد بن جعفر]]، [[سعید همدانی]]، [[معقل بن قیس]] و [[قیس بن سعد]] با گردانهایی که در [[اختیار]] داشتند روانه میدان کرد و جنگهای [[سختی]] میان دو سپاه رخ داد<ref>ر.ک: تاریخ طبری، ج۳، ص۵۷۰.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۳۶.</ref>۴۴۵ | |||
==[[محرم]] و [[آتشبس]] موقت=== | |||
هلال [[ماه محرم]] سال ۳۷ قمری در افق نمایان شد و چون محرم از [[ماههای حرام]] و [[جنگ]] در آن ممنوع است طرفین توافق کردند جنگ را متوقف سازند. بعد از توقف جنگ، مجدداً باب گفت و گو با اعزام [[نمایندگان]] شروع شد تا شاید معاویه سر [[تسلیم]] فرود آورد و [[حق]] را بپذیرد. | |||
اما او از همان بهانههای سابق و [[خونخواهی عثمان]] و این که علی{{ع}} بدون [[مشورت]] ما به [[خلافت]] رسیده دست بر نداشت تا این که با دفع الوقت ماه صفر فرا رسید<ref>ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۲۰؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۴۴۶.</ref> | |||
===پایان [[آتشبس]] و آغاز [[جنگ]]=== | |||
[[ماه محرم]] [[سال]] ۳۷ قمری به پایان رسید و هلال ماه صفر، خود را نشان داد. با سپری شدن [[محرم]] الحرام هر دو [[سپاه]]، آماده جنگ شدند. [[امام]]{{ع}} شبانه سپاه خود را آراست و [[فرماندهان]] را تعیین نمود، [[پرچم]] کل سپاه را به دست «[[هاشم بن عتبه]] داد و [[فرماندهی]] سواره [[نظام]] را به «[[عمار یاسر]]» و پیاده نظام را به «عبدالله [[بدیل]] [[خزاعی]]» سپرد و برای [[میمنه]] و [[میسره]] و [[قلب]] سپاه فرماندهانی [[منصوب]] کرد و پرچم هر [[قبیله]] را به سران آنها سپرد. | |||
[[معاویه]] هم به همین ترتیب به [[آرایش]] سپاه خود پرداخت و فرماندهان و پرچمداران را تعیین کرد. صبحگاهان که [[خورشید]] از افق [[روز]] اول ماه صفر سر برآورد [[نبرد]] [[سرنوشت]] ساز [[قطعی]] شد، باز امام{{ع}} در میان [[سپاهیان]] خود ایستاد و دستورهای سازنده و [[انسانی]] را برای آنان چنین بیان کرد: | |||
آغاز به نبرد مکنید تا با شما آغاز کنند، که شما بحمد [[الله]] در این نبرد [[حجت]] و دلیل دارید و رها گذاردن آنان تا لحظهای که به نبرد آغاز کنند حجت دیگری است در دست شما. وقتی آنان را [[شکست]] دادید آن کس را که پشت به شما کند و بگریزد نکشید. زخمیها را نکشید و عورت [[دشمن]] را آشکار نسازید و کشتهای را [[مثله]] نکنید و آنگاه که به بار انداز و اردوگاه آنان رسیدید. [[پردهدری]] ننمایید و به [[خانه]] کسی جز با اجازه من وارد نشوید و چیزی از [[اموال]] دشمن مگیرید مگر آنچه را که در میدان نبرد بر آن دست یابید. زنی را با [[ایذاء]] تحریک نکنید، هر چند شما را [[ناسزا]] گوید و بزرگان و [[نیکان]] شما را [[دشنام]] دهد؛ زیرا آنان از حیث [[عقل]] و [[قدرت]] ضعیفاند. روزی که آنان [[مشرک]] بودند ما [[مأمور]] بودیم که دست به سوی آنان دراز نکنیم و اگر در [[دوران جاهلیت]] مردی به زنی با [[عصا]] یا آهن [[حمله]] میکرد این ننگی بود که بعداً [[فرزندان]] او مورد [[نکوهش]] قرار میگرفتند»<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۲۶؛ منقری، وقعة صفین، ص۲۰۳-۲۰۴؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۶.</ref>. | |||
[[امیرمؤمنان]]{{ع}} برای آنکه [[سپاه اسلام]] نیرومندتر به [[لشکر]] [[دشمن]] حمله کنند و [[قدرت]] خود را هدر ندهند سفارش بسیار جالبی به آنان کرد به همان مضمونی که در [[جنگ جمل]] هم سفارش نمود: | |||
{{متن حدیث|عِبَادَ اللَّهِ اتَّقُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ غُضُّوا الْأَبْصَارَ وَ اخْفِضُوا الْأَصْوَاتَ وَ أَقِلُّوا الْكَلَامَ... {{متن قرآن|وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ}}<ref>«و از خداوند و پیامبرش فرمانبرداری کنید و در هم نیفتید که سست شوید و شکوهتان از میان برود و شکیبا باشید که خداوند با شکیبایان است» سوره انفال، آیه ۴۶.</ref>}}؛ | |||
«[[بندگان خدا]]، از [[مخالفت]] [[خدا]] بپرهیزید، [[چشمها]] را به زیر افکنید و از صداهای خود بکاهید و کمتر سخن بگویید، خود را برای [[مبارزه]] و گلاویز شدن با دشمن و [[دفاع]] با چنگ و دندان آماده کنید، [[ثابت قدم]] و [[استوار]] باشید و خدا را یاد کنید تا [[رستگار]] شوید، از [[اختلاف]] دوری کنید تا به [[سستی]] نگرایید و [[شکوه]] و [[عظمت]] شما از میان نرود، [[صبور]] باشید که [[خداوند]] با [[صابرین]] است»<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۲۶؛ منقری وقعة صفین، ص۲۰۳-۲۰۴؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۶.</ref>. | |||
سرانجام [[روز]] چهارشنبه اول ماه صفر ۳۷ قمری [[جنگ]] میان دو لشکر آغاز شد و در ابتدای جنگ، چرخ [[نبرد]] به کندی پیش میرفت زیرا هنوز فضای [[امید]] [[آتش بس]] بین طرفین [[حاکم]] بود، ستونهای رزمی تا ظهر میجنگیدند و از آن به بعد به استراحت میپرداختند ولی روزهای بعد نبرد شدت یافت و از صبح تا شب و حتی در بخشی از شب نیز ادامه یافت.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۴۴۶.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||