پرش به محتوا

وحی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۹٬۲۸۰ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۱ ژوئن ۲۰۱۸
خط ۸۱: خط ۸۱:
==وحی و جنسیت==
==وحی و جنسیت==
[[پیامبران|پیامبران الهی]] همه از جنس مذکر بوده‌اند و گفت‌وگوهایی که میان [[فرشتگان]] و برخی از زنان مانند [[حضرت مریم]] وجود دارد از [[وحی رسالی]] نبوده است. [[علامه طباطبائی]] رحمة الله علیه: زنان، وحی [[نبوت]] و رسالی ندارند، چراکه خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏}}﴾}}. و آیات دیگری مانند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ}}﴾}} <ref> سوره نحل؛ آیه: ۴۳.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏}}﴾}} <ref> سوره انبیاء؛ آیه: ۷.</ref> و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ}}﴾}} <ref> سوره یوسف؛ آیه: ۱۰۹.</ref>. [[ابن حزم]] به جهت آن که وحی رسالی را خطاب نفسانی می‌داند، آن را منطبق بر حضرت مریم و... می‌داند. ولی این دیدگاه مطابق اندیشه‌های یهود و مخالف آیات قرآن می‌باشد.
[[پیامبران|پیامبران الهی]] همه از جنس مذکر بوده‌اند و گفت‌وگوهایی که میان [[فرشتگان]] و برخی از زنان مانند [[حضرت مریم]] وجود دارد از [[وحی رسالی]] نبوده است. [[علامه طباطبائی]] رحمة الله علیه: زنان، وحی [[نبوت]] و رسالی ندارند، چراکه خداوند می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏}}﴾}}. و آیات دیگری مانند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ}}﴾}} <ref> سوره نحل؛ آیه: ۴۳.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏}}﴾}} <ref> سوره انبیاء؛ آیه: ۷.</ref> و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ}}﴾}} <ref> سوره یوسف؛ آیه: ۱۰۹.</ref>. [[ابن حزم]] به جهت آن که وحی رسالی را خطاب نفسانی می‌داند، آن را منطبق بر حضرت مریم و... می‌داند. ولی این دیدگاه مطابق اندیشه‌های یهود و مخالف آیات قرآن می‌باشد.
==۱. تحلیل‌های گوناگون از حقیقت وحی==
* گروهی هر چه از آثار وحی را مشاهده می‌کنند، با پدیده‌هایی انسانی تفسیر و تبیین می‌کنند. دسته‌ای از آنها نه‌تنها وحی را انکار می‌کنند، بلکه برای محتوای ارزشمند آن هیچ‌گونه اعتباری قائل نیستند.
* دسته دیگر تا حدودی به ارزشمندی محتوای وحی واقف شده‌اند، اما وحی را از سوی خداوند نمی‌دانند. در رویکرد دوم مبدأ وحی را فقط خدای متعال می‌دانند.
* گروهی با دیدگاه عامیانه دریافت وحی را با گوش طبیعی دانسته‌اند.
* دسته‌ای دیگر با دید عقلی وحی را اتصال عقل به مستفاد فعال دانسته‌اند. دسته‌ای دیگر با دیدگاه عرفانی وحی را کنار رفتن پرده‌های [[غیب]] از جلوی چشمان [[انبیا]] می‌دانند بر اثر ریاضت.
===الف. تحلیل‌های انکارگرایانه===
#'''توهمات ناشی از صرح و جنون''': برخی از معاندان دین که منافع خود را در خطر می‌دیدند، اتهامات نابجایی به [[پیامبران]] نسبت می‌دادند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۴۶ و ۱۴۷.</ref>. اتهام جنون را می‌توان نوعی مبارزه و وحی ستیزی برشمرد؛ چون این اتهامات بدون هیچ استدلال و منطق عقلایی وارد شده است. [[راغب اصفهانی|راغب]] می‌گوید: اصل جن به معنای پنهان بودن چیزی از حس است. به کسی نسبت جنون می‌دهند که پرده‌ای بین عقل و نفس او قرار گیرد نسبت جنون به انبیا دو احتمال دارد. یکی اینکه به معنای زایل شدن عقل باشد و دیگر اینکه به معنای جنون جن در وجود [[پیامبر]] است. احتمال دارد که مراد از کلمه "جن" یک فرد از جن باشد؛ چون مردم آن روز گمان می‌کردند جن در شخص مجنون حلول کرده و از دهان وی سخن می‌گوید. [[جعفر سبحانی|آیت الله جعفر سبحانی]]: معنای لغوی "مجنون" جن‌زده است همان‌گونه که در زبان فارسی مقصود از دیوانه، کسی است که از جانب دیو آسیب دیده، ولی به‌مرورزمان معنای فاقد عقل به خود گرفت <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۴۸ و ۱۴۹.</ref>.
#'''نبوغ انسانی''': گروهی بر این عقیده‌اند در فرآیند همیشه جاری تاریخ نابغه‌های بسیاری رشد یافته‌اند که جامعه را به اخلاق نیک و رعایت عدالت اجتماعی دعوت، و قوانین اجتماعی و فردی را وضع یا بازآفرینی می‌کنند که در تعامل با مردم، آن را دین و وحی می‌نامند. این رویکرد، حقیقت مافوق طبیعی را نمی‌پذیرد؛ بلکه معتقد است ازآنجاکه مردم زمان‌های پیشین در باورهای خرافه‌پرستی به سر می‌بردند، لذا گفتار [[پیامبران]] را به‌عنوان وحی پذیرفتند در ادامه همین اندیشه و تفکر است که دورکهایم ادعا می‌کند: "دین محصول جامعه است و درواقع خدا و جامعه یکی است".
#'''تجلی شخصیت باطنی پیامبران''': گروهی از خاورشناسان بر این باورند که حقیقت وحی، همان دستاوردهای ضمیر ناخودآگاه پیامبران است. اندیشه نجات‌بخشی پیامبران با گذشت روزگار، آنان را به این باور انداخت که پیام آسمانی بر آنان فرود می‌آید. با پیشرفت علوم تجربی، دانشمندان غربی وحی را انکار نمودند. ولی با ظهور علم ارواح در سال ۱۸۴۶ در انکار وحی تجدیدنظر کردند. اما آنان را بر اساس اصول تجربی تفسیر کردند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۵۴ و ۱۵۵.</ref>. فروید آموزه‌های دینی را نه حقایق [[الهام]] شده از سوی خدایند و نه نتایج منطقی مبتنی بر شواهد قطعی و علمی می‌داند، بلکه آنها کهن‌ترین، قوی‌ترین آرزوهای بشرند. معتقدان به این نظریه چنین استدلال می‌کنند که صانع و خالق جهان، جا و مکان ویژه‌ای ندارد تا انسان کلمات او را دریافت کند و [[ملائکه]] نیز شایسته‌تر از روح انسان نیستند. تا واسطه وحی میان انسان و خداوند گردند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۵۶ و ۱۵۷.</ref>.
===ارزیابی و تحلیل===
پژوهشگران مسیحی در قرون وسطی [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] را [[پیامبری]] دروغین خواندند. با گذشت روزگار، این نگاه افراطی که یک مدعی کذاب، یکی از بزرگ‌ترین ادیان زنده جهان را راه اندازد، غیرمعقول و نامقبول شمرده شد. در نهایت "سر ویلیام میور" از نو،؟؟؟؟ کهنه پیامبر دروغین بودن را ساز کرد وعده‌ای گفتند که وحی همان تجلی و ظهور شخصیت باطنی انسان است، نه چیزی از جانب خداوند. ما در پاسخ آنها می‌گوییم:
#گرفتن کلام از جانب خداوند هرگز به معنای حضور زمانمند و مکان مند نیست؛ بلکه گرفتن وحی به شرایط روحی [[پیامبر]] بستگی دارد.
#از شگفت‌انگیز بودن روان انسان نمی‌توان نتیجه گرفت که رویش علوم بی‌نهایت [[انبیا]]، روح درونی آنهاست، بلکه ایشان علوم یقینی خویش را برگرفته از [[عالم غیب]] می‌دانند.
#جغرافیای اطلاعات و [[علوم پیامبر]] و نابغه در گستردگی و دقیق بودن موازی هم نیستند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۵۸ و ۱۵۹.</ref>. [[علامه طباطبائی]] دراین‌باره می‌نویسند: از اینجا روشن می‌شود که ... [[نبوت]] و راه وحی، یکی راه فکری نیست؛ زیرا عملاً امکان خطا در فکر انکارناپذیر نمی‌باشد و از طرف دیگر همه کمالات اکتسابی بشر راه‌های فکری می‌باشد پس نبوت موهبتی است خدادادی، نه اکتسابی.
#رویکرد جامعه‌شناختی، توجه به این دارد که [[پیامبران]] به حتم، بر حقیقی نبودن [[رسالت]] خویش اطلاع داشتند؛ اما چگونه امکان دارد کسی یقین به [[پیامبر]] بودنش نداشته باشد و در خلوتش به نیایش و عبادت خداوند سر به سجده بساید. علامه در جواب کسانی که می‌گویند نبوت یک نوع حالت اتصال به [[غیب]] خواهد بود که در اثر ریاضت به دست می‌آید می‌نویسد: ... حالت نفسانی اهل ریاضت، از خطا و اشتباه مصون نیست؛ در حالی که [[نبی]] در وحی که تلقی می‌کند، هرگز تردید و خطا نمی‌کند.
===ب. تحلیل‌های اثبات گرایانه===
در تحلیل‌های اثبات گرایانه همگی وحی را از سوی خداوند می‌دانند اما در شیوه انتقال و ماهیت وحی اختلاف است:
۱:. '''دیدگاه عامیانه''': این دیدگاه مبتنی بر این باور است که [[ملائکه]] به‌صورت یک انسان در حضور [[پیامبر]] پیام الهی را می‌خوانند و پیامبر نیز با گوش طبیعی خود این کلام را دریافت می‌کند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۶۰ و ۱۶۱.</ref>. اما این حضور زمانمند و مکان‌مند از ساحت وحی الهی به دور است.
:۳. '''تحلیل عقلی''': فیلسوفان باور دارند که [[پیامبران]] با داشتن نفس‌های تهذیب شده و تعالی‌یافته خود، می‌توانند دستی در عالم عقل و مثال داشته باشند و حقایق نهایی را از آن دریافت کنند. در این تحلیل عقلانی کسی [[پیامبر]] خوانده می‌شود که از هفت‌خوان مراتب عقل عملی و نظری گذر نموده و در شبکه اتصال با عقل فعال، آن مراتب را به فعلیت رسانده باشد. این راهکار بر این باور است که روح انسان برای فهم حقایق، باید از موجود مجردی، به نام عقل فعال [[الهام]] گیرد. که [[جبرئیل]] در زبان شرع مصداق آن و منبع تمام حقایق می‌باشد. در مقام همین اتصال است که [[پیامبر]] احساس می‌کند [[فرشته]]‌ای را دیده یا آوایی را از فراسوی جهان طبیعت شنیده است؛ در حالی که آن احساس و تجلی، چیزی جز همان اتصال قدرتمند و ژرف پیامبر با عقل فعال نیست <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۶۲ و ۱۶۳.</ref>.
:'''دیدگاه [[فارابی]]''': ایشان می‌نویسد: پیامبر کسی است که با قوه مخیله کامل خود، در همه حال از عقل فعال [[الهام]] بگیرد. سایر مردم هرگز به عقل فعال متصل نمی‌شوند. فارابی اعتقاد دارد که پیوند و ارتباط نفس و روح با عقل فعال از دو راه امکان دارد: اول عقل؛ دوم قوه خیال. حکیم کسی است که از طریق نظر و طی مراحل مختلف به عقل فعال متصل گردد. اتصال به عقل فعال از طریق قوه متخیله نیز طریقی است که پیغمبران آن را پیموده‌اند. سید جمال الدین نیز با مددگیری از آراء فارابی می‌نویسد: [[نبوت]] یک موهبت الهی است و با تلاش فکری به دست نمی‌آید و [[نبی]]، [[معصوم]] از خطا و افتادن در معصیت است و حکیم معصوم از خطا نیست <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۶۴ و ۱۶۵.</ref>.
:'''دیدگاه [[ابن سینا]]''': نفس انسان وقتی چیزی از [[ملکوت]] را مشاهده می‌کند، از قوه وهم و خیال مجرد شده و در همین حال عقل فعال، معانی کلی را بدون تفصیل و تنظیم بر او افاضه می‌کند. آن‌گاه از نفس بر قوه خیال افاضه می‌شود. پس قوه خیال آن را و با عبارت‌های مسموع درک می‌کند.
:'''دیدگاه [[ملاصدرا|صدرالمتألهین]]''': در باور صدرایی، [[پیامبر]] کسی است که جملگی مراتب عقل نظری و عملی در او کمال یافته ایشان می‌نویسد: هر زمان نفس چنین انسانی از مشغولیت‌های عالم بیداری خلوت بیابد، به عالم اصل خود بازگشته و با پدر مقدسش که [[روح القدس]] است، اتصال برقرار می‌کند.
:'''دیدگاه [[ابن خلدون]]''': نفس انسان این استعداد را دارد که به عالم [[فرشتگان]] صعود نماید و در زمره [[ملائکه]]، علوم و معارف را از آن عالم بگیرد. معنای وحی و خطاب ملائکه نیز همین است.
===ناکارآمدی تحلیل عقلانی وحی===
#تفسیر [[پیامبران]] از وحی، با برداشت فلاسفه همسانی ندارد. زیرا [[انبیا|انبیای الهی]]، با بهره‌گیری از عقل فعال و قیاس منطقی به دریافت وحیانی نرسیده‌اند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۶۶ و ۱۶۷.</ref>.
# حاصل این دیدگاه، یکی انگاشتن ساحت معرفت وحیانی با معرفت عقلی است. حوزه معرفت وحیانی نامحدود و رازآلود و روش ناشناخته‌ای دارد و محتوای وحی الهی هیچ‌وقت به اندیشه‌های اندیشمندان نرسیده است.
# بنابراین دیدگاه همه نفس‌ها دانسته‌های خود را از عقل فعال می‌دانند پس خصوصیتی برای وحی نبوی نمی‌ماند.
#در این رویکرد فلسفی، مقام [[پیامبر]] نازل‌تر از مقام فیلسوف است؛ زیرا آگاهی‌های عقلی مقبول‌تر از دانسته‌های خیالی‌اند.
# در این دیدگاه وحی و [[نبوت]] یک امر اکتسابی دانسته می‌شود؛ برخلاف بیان قرآن؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ}}﴾}}.
۴. '''تحلیل عرفانی وحی''': بیشتر دین‌داران حالات خاص دینی را در خود یافته‌اند ولی عارفان به ثبت آنها پرداختند. عارفان اعتقاد دارند در برخی حالات نفسانی حقایقی برایشان کشف می‌شود که گذر زمان صدق آنها را تأیید می‌نماید. اما یافته‌های عارفان، روش یکسان و تنسیق یافته را ندارند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۶۸ و ۱۶۹.</ref>.
برخی از عارفان، مکاشفه عرفانی و وحی را در یک مرتبه قرار داده و هیچ دوگانگی‌ای را نمی‌پذیرند آنان اختصاص وحی به نسبی را رعایت ادب می‌شمارند.
[[خواجه عبدالله انصاری]] وحی و [[الهام]] را یکی می‌پندارند و می‌گویند: می‌شود یکی را بر دیگری اطلاق کرد، زیرا اتحاد در معنا دارند. وحی شرعاً اختصاص به [[انبیا]] ندارد، ولی در عرف چنین است. ابن عربی: حقیقت وحی چیزی است که اشاره به آن واقع و در آن، اشاره، جایگزین عبارت می‌گردد. وحی کلامی از حق‌تعالی است که به‌سرعت در نفس شنونده آن تأثیر می‌گذارد.
پس وحی در باور ابن عربی نه‌تنها به [[پیامبران]] اختصاص ندارد. بلکه همه موجودات را در برمی‌گیرد.
یکی از محققان تأکید دارد که بالاترین مراتب وحی، سماع حقایق‌اند. "کلام حق بدون واسطه ملکی".
دو رهیافت از اندیشه عارفان در باب وحی:
#'''صورت خیالی''': [[جبرئیل]] و آوای او آفریده و جزء قوه تخیل نفس نبوی‌اند.
#'''صورت عقلی''': جبرئیل و وحی او، یک امر مجرد و عقلی‌اند و شنیدن صدای او با شهود عقلانی [[پیامبر]] انجام می‌گیرد.
[[محی الدین عربی]] بر انکار نزول لفظی قرآن اصرار دارد و تأکید می‌کند که قوه خیال نبوی است که به قرآن صورت حرفی و صوتی می‌بخشد.
بنابراین نخستین نزول قرآنی برای پیامبر، به حقیقت ؟؟؟ بازمی‌گردد.
پشتوانه استدلال آنها روایات و آیاتی است که بر وجود مجرد و پیشین قرآن دلالت دارد. <ref>{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِي الْعُمْيَ وَ مَنْ كانَ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ}}﴾}} سوره زخرف؛ آیه: ۴۰ و {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبيرٍ}}﴾}} سوره هود؛ آیه: ۱.</ref>.
همین باور است که مکاشفه عرفانی را از تجربه دینی متمایز می‌سازد.
عارفان تلاش ورزیدند تا بسته بودن ابواب وحی و [[نبوت]] را به‌گونه‌ای توجیه کند که با مقاصد عرفانی همخوان باشد. و [[ولایت]] را برتر از نبوت دانستند. بر این اساس باب نبوت ختم شد، ولی باب ولایت باز شد.
اما تجربه دینی به پیشینه عقلی و مثالی قرآن باور ندارد؛ بلکه الفاظ وحی را به [[پیامبران]] نسبت می‌دهند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۷۰-۱۷۳.</ref>.
؟؟؟؟ رهیافت عرفانی می‌گوید.
حقیقت غیبیه قرآن را [[جبرئیل]] به‌صورت وجود عقلی و مثالی به نفس دنیایی [[پیامبر]] انتقال می‌دهد و در پایان، پیامبر آن را به وجود مادی و لفظی تنزل می‌دهد.
'''تفاوت‌های وحی با مکاشفات عرفانی''': '''۱.''' گیرنده وحی به دلیل توجه حضوری به خداوند، احساس خوشی دارد.
از سوی دیگر در مکاشفات عرفانی، احتمال خطا وجود دارد، [[ناصر مکارم شیرازی|آیت الله مکارم]] دراین‌باره می‌نویسد:
تلقین‌های مکرر، انحرافات فکر و ذهن و القائات شیطان، صحنه‌های خلاف واقع را در نظر انسان مجسم می‌کند.
وحی محتوای همه‌جانبه و هماهنگ دارد، اما یافته‌های کشفی عارفان، ناقص و یک‌جانبه است <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۷۴ و ۱۷۵.</ref>.
'''۲.''' وحی نبوی ناظر به سعادت همگانی است، در حالی که کشف عرفانی فقط در حل مشکل صاحب کشف برمی‌آید. یکی از محققان خداشناسی قلبی که نوعی تجربه باطنی است که قابل تعلیم و تعلم نیست.
'''۳.''' اشراق عرفانی به کمک ریاضت کسب می‌شود اما وحی هیچ‌گونه وابستگی به تلاش انسان ندارد و تجربه به عرفانی برخلاف وحی تابع محیط و فرهنگ پیرامونش می‌باشد.
'''۴.''' عارفان باور دارند که نباید غیر از اهل دل بر حالات آنها آگاه شوند زیرا برایشان قابل‌درک نیست. برخلاف وحی که به‌روشنی و صراحت بر پیامش اصرار دارد و نتیجه می‌گیریم که وحی تشریعی مختص به [[پیامبران]] است و کلمات عرفا را باید به تأویل برد <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۷۶ و ۱۷۷.</ref>.
'''ج. وحی و کلام الهی''': [[ملاصدرا|صدرالمتألهین]] می‌نویسد: "پیروان همه شرایع آسمانی در متکلم بودن خدای سبحان اتفاق دارند، زیرا می‌گویند: خدا به فلان کار امر کرده و از فلان عمل نهی فرموده... ".
[[علامه طباطبائی]] رحمة الله علیه می‌نگارد: "... نه اینکه [[انبیا]] خواسته باشند در این دعاوی خود مجاز گویی کرده و مثلاً نام قوای عقلانی را به [[ملائکه]] گذاشته باشند. و نام هر چیزی را که این قوا به ادراک انسان تحویل می‌دهد، وحی نهاد باشند. بلکه تکلم خداوند با بشر، تکلم حقیقی است، اما به نحوی خاص".
'''هـ. حقیقت کلام خدا''': تکلم به معنای تعیین هیئت حروف در هوای خارج دهان به معاونت مخارج حروف بدون تردید در حق سبحانه تصور ندارد <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۷۸ و ۱۷۹.</ref>.
[[علامه طباطبائی]]: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ}}﴾}} این آیه، اطلاق سایر آیات {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ}}﴾}} را تفسیر می‌کند. تکلیم در جمله {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ}}﴾}} تکلیم حقیقی می‌باشد. زیرا استثناء معنا نمی‌دهد.
آدمی برای تشکیل اجتماع و انتقال مقاصد خود به یکدیگر، نیازمند راه‌هایی مثل تکلم است. به‌وسیله صدایی که از حلقومش بیرون می‌آید. و کلمه را درست می‌کند که هر یک از آنها معنایی دارد و جز این علامت‌های قراردادی، هیچ راه دیگری ندارد.
واژه‌ها، در زبان‌های مختلف، باهمه وسعتش دائر مدار احتیاجات موجود بشر است. لذا روز به روز دامنه لغت‌ها گسترش می‌یابد. پس کلام وقتی تحقق می‌یابد که انسان در میان اجتماع قرار گیرد. حتی اگر حیوانی هم اجتماعی زندگی کند، گمان نمی‌کنم که زبان و علامت‌هایی نداشته باشد؛ قطعاً دارد. پس کلام به آن نحوی که از انسان سر می‌زند، از خدای تعالی سر نمی‌زند؛ برای اینکه شأن خدای تعالی اجل از آن است که مجهز به تجهیزات جسمانی باشد {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ}}﴾}}.
اما حقیقت معنای تکلم درباره خدای تعالی در آیه 51 سوره شوری {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيمٌ}}﴾}} اثبات شده است <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۸۰ و ۱۸۱.</ref>.
پس خاصیت کلام در خدای سبحان هست؛ یعنی خدا هم مقصود خود را به [[پیامبر]] خود می‌فهماند و این همان حقیقت کلام است. ولیکن نه برای ما بیان شده و نه خود ما حقیقت کلام او را درک کرده‌ایم. تنها باید بگوییم آثار کلام در خدای تعالی هست.
از دقت در اندیشه متکلمان می‌توان به سه رهیافت عمده در حقیقت وحی رسید:
#'''کلام لفظی''': مراد از آن، همان حروف و اصوات است که حادث و غیر قائم به ذات الهی‌اند که خداوند آن را در خارج ایجاد و خلق می‌کند تا مخاطبانش را به مقصود و مطلوبش آگاه سازد. '''[[علامه حلی]]''': خداوند متکلم است یعنی ایجاد می‌فرماید سخن را در جسمی از اجسام... . چنان‌که خلق کرد آن را در شجر طور بر موسی <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۸۲ و ۱۸۳.</ref>.
#'''کلام نفسی''': منظور از آن همان مفاهیم و صورت‌های ملفوظ است که در ذهن متلکم وجود دارد. '''ابن کلاب''': کلام نفسی خداوند تجربه ناپذیر است و دگرگونی در آن راه ندارد و آنچه قاریان قرائت می‌کنند، عبارت و جانشینی از کلام خداست. معتقدان به این باور می‌گویند: کسی که بر نفسی بودن کلام الهی اشکال نکند که تصورات و تصدیقات موجود در ذهن، علوم نفسانی هستند. زیرا گاهی متکلم به چیزی امر می‌کند که قصد تحقق آن را ندارد، بلکه هدف از آن، آزمودن شخص است. پس روشن است که کلام نفسی غیر از علم و اراده است. '''[[غزالی]]''': کلام الله قدیم است. اما کلامی که در مصاحف با مرکب بر کاغذ نوشته شده حادث می‌باشد <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۸۴ و ۱۸۵.</ref>.
#'''کلام فعلی''': برخی در معنای کلام توسعه داده و هر آنچه که از مقصود درونی اشخاص حکایت کند کلام نامیده‌اند. در این کاربرد موجودات نه‌تنها فعلی از افعال الهی، بلکه کلمه‌ای از کلمات او شمرده می‌شود؛ زیرا حقیقت کلام همان حکایت و دلالت از محکی است. گرچه دلالت موجودات بر فاعل خود دلالت عقلی است. نه قراردادی.
آیات و روایات نیز این توسعه در کلام الهی را پذیرفته‌اند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ}}﴾}}. [[نهج البلاغه (کتاب)|نهج البلاغه]]: کلام خدا فعل اوست که آن را ایجاد و تصویر کرده است.
[[علامه طباطبائی]]: ... پس قول خدا در تکوینیات عین همان خلقت است، اما در غیر تکوینیات باید دانست که قول خدا عبارت است از ایجاد امری که باعث پدید آمدن علمی باطنی در انسان می‌شود <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۸۶ و ۱۸۷.</ref>.
==تفسیرهای جدید از چیستی وحی و نقد آنها==
==تفسیرهای جدید از چیستی وحی و نقد آنها==


۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش