|
|
| (۱۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۶ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{ویرایش غیرنهایی}} | | {{مدخل مرتبط |
| {{امامت}} | | | موضوع مرتبط = صحابه |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | | | عنوان مدخل = عامر بن عبدالله بن جراج |
| : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div>
| | | مداخل مرتبط = [[عامر بن عبدالله بن جراج در تاریخ اسلامی]] |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | | | پرسش مرتبط = |
| : <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[عامر بن عبدالله بن جراج در تراجم و رجال]] | [[عامر بن عبدالله بن جراج در تاریخ اسلامی]]</div>
| | }} |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| | == مقدمه == |
| | نام و [[نسب]] او [[عامر بن عبدالله بن جراج]] و مادرش [[امیمه]]، دختر [[غنم بن جابر]] است. [[کنیه]] او [[ابوعبیده]] بود و [[یزید]] و [[عمیر]] که مادرشان [[هند]]، دختر [[جابر بن وهب]] بود، [[فرزندان]] ابوعبیده بودند که در [[کودکی]] درگذشتند و [[فرزندی]] برای ابوعبیده باقی نماند<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۳۱۲.</ref>. او از کسانی بود که به [[حبشه]] [[هجرت]] کرد<ref>السیرة النبویة، ابن هشام، ج۱، ص۳۲۹.</ref> و در [[جنگهای پیامبر]] {{صل}} چون [[احد]]<ref>المغازی، واقدی، ج۱، ص۲۴۰.</ref>، [[بنی قریظه]]<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۴۹۸.</ref>، [[حدیبیه]]<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۶۰۶.</ref>، [[بدر]]<ref>السیرة النبویه، این هشام، ج۱، ص۶۸۵.</ref> و حضور داشته و [[فرماندهی]] برخی از [[سرایا]] همچون ذی القصة و [[سیف]] البحر به عهده وی بوده است. [[پیامبر]] {{صل}} بین ابوعبیده و [[سعد بن معاذ]]، [[پیمان اخوت]] برقرار ساخت<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر ۳: ۱۴۰۵.</ref>. وی در سال نوزده [[هجری]] درگذشت<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۵۰۵؛ البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۳، ص۲۲۷.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[عامر بن عبدالله بن جراج (مقاله)|مقاله «عامر بن عبدالله بن جراج»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۲۶-۲۷.</ref>. |
|
| |
|
| ==مقدمه== | | == [[سریه]] [[ابو عبیده جراح]] به سوی سیف البحر == |
| نام و [[نسب]] او [[عامر بن عبدالله بن جراج]] و مادرش [[امیمه]]، دختر [[غنم بن جابر]] است. [[کنیه]] او [[ابوعبیده]] بود و [[یزید]] و [[عمیر]] که مادرشان [[هند]]، دختر [[جابر بن وهب]] بود، [[فرزندان]] ابوعبیده بودند که در [[کودکی]] درگذشتند و [[فرزندی]] برای ابوعبیده باقی نماند<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۳۱۲.</ref>. او از کسانی بود که به [[حبشه]] [[هجرت]] کرد<ref>السیرة النبویة، ابن هشام، ج۱، ص۳۲۹.</ref> و در [[جنگهای پیامبر]]{{صل}} چون [[احد]]<ref>المغازی، واقدی، ج۱، ص۲۴۰.</ref>، [[بنی قریظه]]<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۴۹۸.</ref>، [[حدیبیه]]<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۶۰۶.</ref>، [[بدر]]<ref>السیرة النبویه، این هشام، ج۱، ص۶۸۵.</ref> و حضور داشته و [[فرماندهی]] برخی از [[سرایا]] همچون ذی القصة و [[سیف]] البحر به عهده وی بوده است. [[پیامبر]]{{صل}} بین ابوعبیده و [[سعد بن معاذ]]، [[پیمان اخوت]] برقرار ساخت<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر ۳: ۱۴۰۵.</ref>. وی در سال نوزده [[هجری]] درگذشت<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۵۰۵؛ البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۳، ص۲۲۷.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[عامر بن عبدالله بن جراج (مقاله)|مقاله «عامر بن عبدالله بن جراج»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۲۶-۲۷.</ref>.
| |
|
| |
|
| ==[[سریه]] [[ابو عبیده جراح]] به سوی سیف البحر== | | == سریه ابوعبیده به ذی القصه == |
| [[عبادة بن صامت]] [[روایت]] کرده که [[رسول خدا]]{{صل}} گروهی از ما را به فرماندهی ابو عبیده جراح به سوی سیف البحر فرستاد و انبانی از خرما را آذوقه ما قرار داد و حتی آنها را شمرد. ما از خرماها میخوردیم تا اینکه خرما کم شد و به تدریج آذوقه هر نفر در [[روز]] به یک دانه خرما رسید، و حتی روزی چون خرماهای باقی مانده را تقسیم کردند به یک نفر از ما خرما نرسید. [[گرسنگی]] ما را سخت [[تهدید]] میکرد که [[خدای تعالی]] حیوانی دریایی را نصیب ما کرد که گوشت و چربی آن بیست روز، تمامی ما را کفایت کرد و [[ناتوانی]] و [[ضعف]] ما را نیز که به سبب کمی آذوقه به آن [[مبتلا]] شده بودیم برطرف ساخت و فربه شدیم<ref>السیرة النبویة، ابن هشام، ج۲، ص۶۳۲.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[عامر بن عبدالله بن جراج (مقاله)|مقاله «عامر بن عبدالله بن جراج»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۲۷.</ref>.
| |
|
| |
|
| ==سریه ابوعبیده به ذی القصه== | | == ابو عبیده در [[جنگ]] [[ذاتالسلاسل]] == |
| در سالی که در سرزمینهای [[قبایل]] [[بنی ثعلبه]] و انمار [[خشکسالی]] روی داده بود، در رودبارهای ناحیه تغلمین بارانی بارید، و [[بنی محارب]] و [[ثعلبه]] و انمار در آنجا جمع شده، [[تصمیم]] گرفتند که رمه [[مدینه]] را [[غارت]] کنند. رمه [[مسلمانان]] در آن هنگام در مراتع هیفا بود. [[پیامبر]]{{صل}} [[ابو عبیدة بن جراح]] را همراه [[چهل]] نفر از مسلمانان، پس از [[نماز]] [[مغرب]] به طرف ذی القصه فرستاد. آنها شب را تا [[سحر]] [[راه]] پیمودند و هنگام سپیده صبح به ذی القصه رسیدند و به آنها [[حمله]] بردند و [[اعراب]] نیز به کوهستانها گریختند. [[ابو عبیده]] مردی از ایشان را [[اسیر]] کرد و تعدادی شتر و مقداری هم کالا به [[غنیمت]] گرفت و به سوی مدینه حرکت کرد. فرد اسیر شده [[مسلمان]] شد و پیامبر{{صل}} او را [[آزاد]] کرد، و [[اموال]] را نیز به پنج قسمت تقسیم فرموده، یک بخش را به عنوان [[خمس]] برداشته، و بقیه را میان ایشان قسمت فرمودند<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۵۵۳.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[عامر بن عبدالله بن جراج (مقاله)|مقاله «عامر بن عبدالله بن جراج»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۲۷.</ref>.
| |
|
| |
|
| ==ابو عبیده در [[جنگ]] [[ذات السلاسل]]== | | == ابوعبیده در [[توطئه]] رم دادن شتر [[پیامبر]] {{صل}} == |
| علت پیشامد این جنگ بدین صورت بود که [[رسول خدا]]{{صل}} [[عمرو بن عاص]] را به سوی [[اراضی]] بنی عذره فرستاد تا [[مردم]] آنجا را برای جنگ با [[شامیان]] [[بسیج]] کند. و سبب [[انتخاب]] عمرو بن عاص آن بود که [[مادر]] [[عاص بن وائل]] زنی از [[قبیله]] "بلی" بود و رسول خدا{{صل}} خواست با این کار، [[رضایت]] آنها را به دست آورد.
| |
|
| |
|
| عمرو بن عاص به دنبال [[مأموریت]] خویش رفت و چون به آبگیری موسوم به "سلاسل" در منطقه [[جذام]] -که به همین مناسبت این [[غزوه]] ذات السلاسل نامیده شد- رسید از انجام مأموریت ترسید<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۶۲۳.</ref> و [[رافع بن مکیث جهنی]] را به حضور پیامبر{{صل}} فرستاد و به ایشان خبر داد که عده [[دشمن]] زیاد است و نیروی کمکی خواست. پیامبر{{صل}} [[ابو عبیده جراح]] را همراه عدهای از سران [[مهاجر]] و [[انصار]] که [[ابوبکر]] و [[عمر]] هم همراه آنها بودند، به سوی او فرستاد و [[پرچم]] را به [[ابوعبیده]] داده و به او [[دستور]] دادند که به [[عمرو عاص]] ملحق شود. [[ابوعبیده]] نیز همراه دویست نفر حرکت کرد. [[پیامبر]]{{صل}} به او تأکید فرمودند که او و [[عمرو عاص]] با هم [[متحد]] و اختلافی با یک دیگر نداشته باشند. ابوعبیده و همراهانش به [[راه]] افتادند و چون به [[عمروعاص]] رسیدند، ابوعبیده خواست که با [[مردم]] [[نماز]] بگزارد و بر [[عمرو]] مقدم باشد. [[عمر]] و گفت: "تو برای کمک به من آمدهای و من [[فرمانده]] لشکرم و [[حق]] نداری که [[امام جماعت]] باشی". [[مهاجران]] گفتند: "هرگز چنین نیست، تو فرمانده [[یاران]] خودت هستی و ابوعبیده فرمانده یاران خودش. عمرو عاص گفت: "همه شما نیروی امدادی ما هستید".
| | == نقش ابوعبیده در [[سقیفه]] == |
|
| |
|
| ابوعبیده که مردی [[خوش خلق]] و ملایم بود، هنگامی که این [[اختلاف]] را دید به عمرو عاص گفت: "این را بدان که آخرین [[دستور]] [[رسول خدا]]{{صل}} این بود که اختلاف نکنیم و هماهنگ باشیم و مطمئن باش که به [[خدا]] [[سوگند]] اگر تو از من [[اطاعت]] نکنی من از تو اطاعت خواهم کرد". و از عمرو عاص[[اطاعت]] کرد و عمر و [[امامت نماز]] را به عهده گرفت و همگی با او همراه شدند و شمار [[مسلمانان]] به پانصد نفر رسید<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۷۷۰-۷۷۱.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[عامر بن عبدالله بن جراج (مقاله)|مقاله «عامر بن عبدالله بن جراج»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۲۸-۲۹.</ref>. | | == ابوعبیده و ماجرای [[بیعت گرفتن]] از [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} == |
|
| |
|
| ==ابوعبیده در [[توطئه]] رم دادن شتر [[پیامبر]]{{صل}}== | | == نقش [[ابوعبیده]] در [[فتوحات]] [[خلفا]] == |
| [[نقل]] شده، هنگامی که پیامبر{{صل}} در بازگشت از [[تبوک]] به گردنه رسید، چهار نفر از [[قریش]] و شش نفر از [[قبایل]] دیگر در کمین ایشان نشسته بودند. پس پیامبر{{صل}} از دور فریاد زد: "ای فلانی و فلانی و... آیا شما کمین کردهاید که [[ناقه]] مرا بترسانید تا [[وحشت]] کند و مرا به دره پرت کند؟!" و [[حذیفه]] پشت سر آن [[حضرت]] بود. او جلو آمد و رسول خدا{{صل}} از او پرسید: "ای حذیفه آیا شنیدی؟" گفت: "بله". پیامبر{{صل}} فرمود: "آن را مخفی نگه دار"<ref>الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج۱، ص۱۰۰.</ref>.
| |
|
| |
|
| [[حزیفة بن یمانی]] [[روایت]] میکند: کسانی که میخواستند ناقه رسول خدا{{صل}} را در بازگشت از تبوک رم بدهند، چندین نفر بودند: [[ابوالشرور]]، [[ابوالدواهی]]، [[ابوالمعارف]] و پدرش، [[طلحه]]، [[سعد بن ابیوقاص]]، [[ابوعبیده]]، [[مغیره]]، سالم مولای [[ابوحذیفه]]، [[خالد بن ولید]]، [[عمرو بن عاص]]، [[ابوموسی اشعری]] و [[عبدالرحمان بن عوف]]، گرچه او از چند نفر با [[کینه]] یاد کرده و نام ایشان را مشخص نکرده، ولی به ده نفر اشاره کرده است!<ref>موسوعه التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۳، ص۴۷۹.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[عامر بن عبدالله بن جراج (مقاله)|مقاله «عامر بن عبدالله بن جراج»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۲۹.</ref>.
| | == منابع == |
| | | {{منابع}} |
| ==نقش ابوعبیده در [[سقیفه]]== | | # [[پرونده:1100352.jpg|22px]] [[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[عامر بن عبدالله بن جراج (مقاله)|مقاله «عامر بن عبدالله بن جراج»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶''']] |
| در [[روز]] [[وفات رسول خدا]]{{صل}}، [[انصار]] در [[سقیفه بنی ساعده]] گرد آمدند. وقتی این خبر به [[ابوبکر]] و [[عمر]] و مهاجران رسید، با [[عجله]] به آنجا رفتند و [[مردم]] را از اطراف سعد دور کردند. سپس ابوبکر و [[عمر بن خطاب]] و [[ابوعبیده جراح]] پیش آمدند<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۲۳؛ الاحتجاج، طبرسی، ج۱، ص۷۱.</ref> و گفتند: "ای گروه [[انصار]]، [[پیامبر خدا]] از ما است پس ما به [[جانشینی]] او سزاورتریم". و انصار گفتند: "یک [[امیر]] از ما و یکی از شما". پس ابوبکر گفت: "امیر از ما و [[وزیر]] از شما". آن گاه [[ثابت بن قیس بن شماس]] که [[خطیب انصار]] بود، برخاست و سخن گفت و [[برتری]] آنان را [[یادآوری]] کرد. پس ابوبکر گفت: "شما را بزرگوار میدانیم و آنچه از برتری یادآور شدید به [[راستی]] که شما [[اهل]] آن هستید، ولی [[قریش]] از شما به [[محمد]] سزاوارترند". سپس ابوبکر به عمر و ابوعبیده اشاره کرد و گفت: "من شما را به یکی از این دو نفر سفارش میکنم، هر کدام را که خواستید برای کار [[خلافت]] [[انتخاب]] کنید". عمر و ابوعبیده گفتند: "به [[خدا]] قسم تو هم [[سفر]] پیامبر خدا و ثانی اثنین هستی، ما بر تو پیشی نخواهیم گرفت"<ref>الامامة و السیاسة، ابن قتیبه دینوری، ج۱، ص۲۳؛ الاحتجاج، طبرسی، ج۱، ص۷۱؛ تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳.</ref>.
| | {{پایان منابع}} |
| | |
| پس عمر روی به [[ابو عبیده جراح]] کرد و گفت: "مثل تو نباید [[سکوت]] کند؛ بلند شو و درباره [[صلاح]] [[مسلمانان]] حرف بزن". ابوعبیده از جای برخاست و سخنان بسیاری درباره کمال انصار و [[فضایل]] آن [[طایفه]] بیان کرد و سپس به [[تمجید]] و تعریف [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} پرداخت<ref>الاحتجاج، طبرسی، ج۱، ص۷۲.</ref> و گفت: "ای گروه [[انصار]]، شما نخستین [[یاوران]] [[پیامبر]]{{صل}} بودید، پس نخستین کسی نباشید که در [[دین]] او [[تغییر]] دهید"<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳؛ الامامة و السیاسة، ابن قتیبه دینوری، ج۱، ص۲۵؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۳، ص۲۲۱.</ref>. پس [[ابوعبیده]] [[دست]] بر دست [[ابوبکر]] زد و سپس [[عمر]] و هر که از [[قریش]] که همراه او بود با ابوبکر [[بیعت]] کردند<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[عامر بن عبدالله بن جراج (مقاله)|مقاله «عامر بن عبدالله بن جراج»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۲۹-۳۰.</ref>.
| |
| | |
| ==ابوعبیده و ماجرای [[بیعت گرفتن]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}==
| |
| [[نقل]] شده، وقتی امیرالمؤمنین{{ع}} را به [[مسجد]] و به نزد ابوبکر بردند در آنجا [[خالد بن ولید]]، [[ابو عبیدة بن جراح]]، سالم، [[مغیرة بن شعبه]]، [[اسد بن حصین]]، [[بشیر بن سعد انصاری]] و دیگر [[مهاجر]] و انصار حاضر بودند و برخی نیز در کنار ابوبکر با [[سلاح]] نشسته بودند. وقتی امیرالمؤمنین{{ع}} از [[بیعت با ابوبکر]] خودداری کرد، ابوعبیده به کنار [[امیر المؤمنین علی]]{{ع}} آمد و گفت: "ای [[پسر عمو]]، ما رابطه و علاقه [[رسول خدا]] به شما و [[سبقت]] شما در [[قبول اسلام]] و [[برتری]] [[علمی]] شما بر سایر [[انسانها]] و [[یاری]] [[سید]] المرسلین را [[انکار]] نمیکنیم ولی چون سن شما پایین و ابوبکر از [[مشایخ]] [[قوم]] است و [[تحمل]] او میتواند از شما بیشتر باشد و [[مردم]] بر [[خلافت]] او [[بیعت]] کردند شما نیز به او واگذارید. اگر [[خدای تعالی]] عمر شما را طولانی قرار دهد به [[یقین]] مردم بعد از او این امر را به شما [[تسلیم]] میکنند در آن وقت هیچ کس با شما [[مخالفت]] نخواهد کرد".
| |
| | |
| ابوبکر چون خودداری [[امام]]{{ع}} را دید حیران شد و ترسید که تمامی مردم به یاری آن امام برخیزند. پس گفت: "یا ابا الحسن آنچه را شما فرمودید همگی آن را شنیدیم و در دلهای خویش جای دادیم ولی ما از [[پیامبر خدا]]{{صل}} شنیدیم که میفرمود [[خدای متعال]] ما [[اهل بیت]] [[نبوت]] را [[اختیار]] داد میان جمع [[دنیا]] و [[آخرت]] و اختیار یکی از آن دو و ما [[آخرت]] را [[برگزیده]]، از [[دنیا]] گذشتیم. و [[خداوند]] جمع نمیکند [[نبوت]] و [[خلافت]] را برای ما [[اهل بیت]] نبوت؛ یعنی رتبه نبوت را به ما داد و رتبه خلافت را به عهده سایر [[امت]] گذاشت".
| |
| | |
| چون [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} این [[حدیث]] جعلی را از [[ابوبکر]] شنید، فرمود: "ای ابوبکر به غیر از تو کس دیگری از [[اصحاب]] به این امر [[شهادت]] میدهد؟"
| |
| | |
| [[عمر]] گفت: "بله، آنچه [[خلیفه رسول خدا]] از ایشان [[نقل]] کرد، [[حق]] و [[صدق]] است؛ زیرا من نیز آن را از [[رسول خدا]] شنیدم".
| |
| | |
| بعد از عمر، [[ابوعبیده جراح]] و سالم [[مولی]] [[حذیفه]] و [[معاذ جبل]] هر سه گفتند که ما نیز شاهدیم که آنچه را ابوبکر گفت، ما نیز از رسول خدا شنیدیم".
| |
| | |
| پس امیرالمؤمنین{{ع}} به ایشان خطاب کرده، گفت: "بسیار قصد [[بدی]] است آنچه شما در خاطر دارید که [[صحیفه]] ملعونه خود را نوشته و نگه داشتهاید و با یک دیگر قبلا در [[حرم]] [[کعبه]] [[پیمان]] بستید که اگر [[پیامبر]] بمیرد شما با [[قهر]]، [[امر]] خلافت امت را از اهل بیت آن [[حضرت]] بگیرید"<ref>الاحتجاج، طبرسی، ج۱، ص۸۳-۸۴.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[عامر بن عبدالله بن جراج (مقاله)|مقاله «عامر بن عبدالله بن جراج»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۳۰-۳۱.</ref>.
| |
| | |
| ==نقش [[ابوعبیده]] در [[فتوحات]] [[خلفا]]==
| |
| ابوبکر برای [[فتح]] [[شام]]، [[یزید بن ابوسفیان]]، ابوعبیده جراح، [[شرحبیل بن حسنه]] و [[عمرو بن عاص]] را خواست و برای ایشان [[پرچم]] بست و به آنها گفت: "[[امیر]] [[مردم]] ابوعبیده باشد". و قبیلههای [[یمن]] دور او جمع شدند و آنان را روانه کرد. و چون لشکرها به شام رسیدند، ابوعبیده به ابوبکر [[نامه]] نوشت و به او از رسیدن [[پادشاه روم]] با لشکری بزرگ خبر داد، پس ابوبکر [[لشکر]] دیگری از قبیلههای [[عرب]] به [[یاری]] او فرستاد. سپس نامههای ابوعبیده یکی پس از دیگری به او رسید و ابوبکر عمرو بن عاص را با لشکری از [[قریش]] به سوی او روانه کرد. سپس ابوبکر به [[خالد بن ولید]] نوشت که به سوی شام رود. پس از [[مرگ ابوبکر]]، عمر نامهای به [[ابو عبیده جراح]] نوشت و او را از [[مرگ ابوبکر]] [[آگاه]] ساخت و نیز [[فرماندهی]] [[لشکر]] را به وی داد او [[فرمان]] داد که به سوی [[حمص]] و نواحی [[شام]] رهسپار شود. آنها بیشتر از یک سال [[دمشق]] را محاصره کردند؛ [[ابوعبیده]] در دروازه [[جابیه]] بود و [[خالد]] در دروازه شرقی، و [[عمرو بن عاص]] در دروازه [[توما]] و [[یزید بن ابوسفیان]] در دروازه صغیر. پس چون کار محاصره بر [[حاکم]] دمشق طولانی شد پیکی نزد [[ابو عبیده]] فرستاد و با او [[صلح]] کرد و دروازه جابیه را به روی وی گشود. خالد نیز دروازه شرقی را گشود و در [[ماه رجب]] [[سال ۱۴ هجری]] [[قرارداد صلح]] [[امضا]] شد.
| |
| | |
| سپس ابو عبیده، عمرو بن عاص را به سوی [[اردن]] و [[فلسطین]] روانه کرد. پس [[مردم]] آنجا برای مقابله با او سپاهی فراهم کردند و ابوعبیده، [[شرحبیل بن حسنه]] را به [[یاری]] [[عمرو]] فرستاد و خود به سوی لشکر [[روم]] حرکت کرد و اردن، [[فتح]] شد. وقتی [[رومیان]] از رسیدن ابوعبیده آگاه شدند به منطقه فحل گریختند و ابوعبیده [[مسلمانان]] را آماده و به آنها [[حمله]] کرد. رومیان خواستار صلح شدند تا [[جزیه]] بپردازند. ابوعبیده پیشنهاد ایشان را پذیرفت و بازگشت و عمرو بن عاص را [[جانشین]] خود در اردن قرار داد و خالد را به سوی بعلبک و [[زمین]] بقاع فرستاد و خالد آنجا را فتح کرد و به سوی حمص رفت و ابوعبیده هم به او پیوست. پس آنها [[اهل]] حمص را سخت محاصره و سپس با آنها نیز صلح کردند. پس لشکر مسلمانان به سوی دمشق بازگشت و ابو عبیده مسلمانان را نزد خویش گرد آورد و در [[یرموک]] اردو زد پس از [[جنگ]] شدید، مسلمانان در سال پانزدهم [[هجری]] [[پیروز]] شدند.
| |
| | |
| سپس ابوعبیده به حمص بازگشت و به درخواست اهل آنجا با آنان نیز صلح کرد. سپس به سوی اردن حرکت کرد و مردم ایلیاء یعنی [[بیت المقدس]] را محاصره کرد. در آن هنگام [[مرض]] [[طاعون]] همهگیر شد و [[ابوعبیده جراح]] به سبب این [[بیماری]]، درگذشت<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۱۳۳-۱۵۰.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[عامر بن عبدالله بن جراج (مقاله)|مقاله «عامر بن عبدالله بن جراج»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۳۲-۳۳.</ref>.
| |
| | |
| | |
| == جستارهای وابسته ==
| |
| | |
| ==منابع==
| |
| * [[پرونده:1100352.jpg|22px]] [[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[عامر بن عبدالله بن جراج (مقاله)|مقاله «عامر بن عبدالله بن جراج»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶''']]
| |
| | |
| ==پانویس==
| |
|
| |
|
| | == پانویس == |
| {{پانویس}} | | {{پانویس}} |
|
| |
|
| [[رده:عامر بن عبدالله بن جراج]]
| |
| [[رده:مدخل]]
| |
| [[رده:اعلام]] | | [[رده:اعلام]] |
| | [[رده:اصحاب پیامبر]] |