عمرو بن جناده انصاری در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\[\[(.*)\]\](.*)\"\'\'\'(.*)\'\'\'\"(.*)\<\/div\>\n\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\>\n\n' به '{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = $2 | عنوان مدخل = $4 | مداخل مرتبط = $6 | پرسش مرتبط = }} ')
 
(۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = عمرو بن جناده انصاری
| موضوع مرتبط = عمرو بن جناده انصاری
| عنوان مدخل  = [[عمرو بن جناده انصاری]]
| عنوان مدخل  = عمرو بن جناده انصاری
| مداخل مرتبط = [[عمرو بن جناده انصاری در تاریخ اسلامی]] - [[عمرو بن جناده انصاری در معارف و سیره حسینی]]
| مداخل مرتبط = [[عمرو بن جناده انصاری در تاریخ اسلامی]] - [[عمرو بن جناده انصاری در معارف و سیره حسینی]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
«عَمرو»، و به قولی «عُمر»<ref>در تنقیح المقال، ج۲، ص۳۲۷، و مقتل مقرم، ص۲۵۳؛ نام او را عمرو، و برخی مثل سماوی در ابصار العین، ص۱۴۰؛ نام او را عمر، ذکر کرده است.</ref> فرزند [[جنادة بن کعب انصاری]]، با [[پدر]] و مادرش به [[کربلا]] آمد و در رکاب [[امام]]{{ع}} در [[حمله نخست]] به [[شهادت]] رسید. مادرش، بحریه دختر [[مسعود خزرجی]]، از [[زنان]] [[شجاع]] و [[فداکاری]] است که او نیز در کربلا حضور داشت.
«عَمرو»، و به قولی «عُمر»<ref>در تنقیح المقال، ج۲، ص۳۲۷، و مقتل مقرم، ص۲۵۳؛ نام او را عمرو، و برخی مثل سماوی در ابصار العین، ص۱۴۰؛ نام او را عمر، ذکر کرده است.</ref> فرزند [[جنادة بن کعب انصاری]]، با پدر و مادرش به [[کربلا]] آمد و در رکاب [[امام]]{{ع}} در حمله نخست به [[شهادت]] رسید. مادرش، بحریه دختر [[مسعود]] [[خزرجی]]، از [[زنان]] [[شجاع]] و [[فداکاری]] است که او نیز در کربلا حضور داشت.


بنا به قولی، عمرو هنگام شهادت، نُه سال، و به قولی یازده سال داشته و به سن [[بلوغ]] نرسیده بوده است<ref>تنقیح المقال، ج۲، ص۳۲۷؛ مقتل مقرم، ص۲۵۳ و ابصارالعین، ص۱۹۵.</ref>. او همراه پدر و مادرش، در [[مکه مکرمه]] به [[امام حسین]]{{ع}} پیوستند و پس از شهادت پدرش [[جناده]]، مادرش عمرو (عمر) را به [[جهاد]] امر کرد و گفت: پسرم برو [[حسین]]{{ع}} را [[یاری]] کن! آن [[نوجوان]] نزد امام{{ع}} آمد و اجازه میدان خواست. [[حضرت]]{{ع}} چون او نوجوان بود اجازه نداد؛ او بار دیگر تقاضای خود را تکرار کرد.
بنا به قولی، عمرو هنگام شهادت، نُه سال، و به قولی یازده سال داشته و به سن [[بلوغ]] نرسیده بوده است<ref>تنقیح المقال، ج۲، ص۳۲۷؛ مقتل مقرم، ص۲۵۳ و ابصارالعین، ص۱۹۵.</ref>. او همراه پدر و مادرش، در [[مکه مکرمه]] به [[امام حسین]]{{ع}} پیوستند و پس از شهادت پدرش جناده، مادرش عمرو (عمر) را به [[جهاد]] [[امر]] کرد و گفت: پسرم برو حسین{{ع}} را [[یاری]] کن! آن نوجوان نزد امام{{ع}} آمد و [[اجازه]] میدان خواست. حضرت{{ع}} چون او نوجوان بود اجازه نداد؛ او بار دیگر تقاضای خود را تکرار کرد.


امام{{ع}} فرمود: او [[نوجوانی]] است که پدرش در [[کارزار]] [[شهید]] شده و شاید مادرش، از میدان رفتن او ناراضی باشد!.
امام{{ع}} فرمود: او نوجوانی است که پدرش در [[کارزار]] [[شهید]] شده و شاید مادرش، از میدان رفتن او ناراضی باشد! نوجوان در پاسخ امام گفت: ای فرزند [[رسول خدا]]! از [[قضا]]، مادرم مرا امر کرده شما را یاری کنم و خود، [[لباس]] [[جنگ]] بر تنم پوشانده است! حضرت{{ع}} به او اجازه داد. او به میدان [[جنگ]] شتافت و به نقلی [[رجز]] خواند و جنگید تا به شهادت رسید<ref>تنقیح المقال، ج۲، ص۳۲۷؛ و با کمی تفاوت در عبارات مقتل مقرم، ص۳۵۳؛ و در نفس المهموم، ص۲۸۳. در ابتدا این شهادت را به نوجوانی که پدرش شهید شده و مادرش هم با او در کربلا بود نسبت داده و نامی از عمرو بن جناده انصاری نمی‌برد، اما پس از این داستان، در پایان می‌‌نویسد: احتمال می‌‌دهم که این نوجوان فرزند مسلم بن عوسجه بوده که بعد از شهادت پدرش مسلم بن عوسجه به میدان آمد و شهید شد. به نظر مؤلف، فرق نمی‌کند این داستان مربوط به عمرو فرزند جناده باشد یا فرزند مسلم بن عوسجه، آنچه از این داستان استفاده می‌‌شود مهم این است که مادری حاضر باشد برای یاری دین خدا و امام زمانش که حجت خدا و امام معصوم است چنین فداکاری نماید و این‌گونه فرزندش را فدا نماید. امید است همه ما و نیز مادران فرزنددار در راه اسلام گام بردارند و از عواطف مادری و پدری را که سبب تقویت ایمان و اسلام می‌‌شود استفاده نمایند.</ref>.


نوجوان در پاسخ امام گفت: ای فرزند [[رسول خدا]]! از [[قضا]]، مادرم مرا امر کرده شما را یاری کنم و خود، [[لباس]] [[جنگ]] بر تنم پوشانده است!.
طبق نقل برخی از مورخان، [[دشمن]] بی‌رحم سر این نوجوان را از بدن جدا کرد و به سوی لشکرگاه [[امام حسین]]{{ع}} پرتاب نمود؟ مادرش سر او را گرفت و [[خون]] از سر و روی او [[پاک]] کرد و گفت: آفرین بر تو، ای پسرم، ای [[سرور]] قلبم و ای [[نور]] چشمم!.


حضرت{{ع}} به او اجازه داد. او به میدان [[جنگ]] شتافت و به [[نقلی]] [[رجز]] خواند و جنگید تا به شهادت رسید<ref>تنقیح المقال، ج۲، ص۳۲۷؛ و با کمی تفاوت در عبارات مقتل مقرم، ص۳۵۳؛ و در نفس المهموم، ص۲۸۳. در ابتدا این شهادت را به نوجوانی که پدرش شهید شده و مادرش هم با او در کربلا بود نسبت داده و نامی از عمرو بن جناده انصاری نمی‌برد، اما پس از این داستان، در پایان می‌‌نویسد: احتمال می‌‌دهم که این نوجوان فرزند مسلم بن عوسجه بوده که بعد از شهادت پدرش مسلم بن عوسجه به میدان آمد و شهید شد. به نظر مؤلف، فرق نمی‌کند این داستان مربوط به عمرو فرزند جناده باشد یا فرزند مسلم بن عوسجه، آنچه از این داستان استفاده می‌‌شود مهم این است که مادری حاضر باشد برای یاری دین خدا و امام زمانش که حجت خدا و امام معصوم است چنین فداکاری نماید و این‌گونه فرزندش را فدا نماید. امید است همه ما و نیز مادران فرزنددار در راه اسلام گام بردارند و از عواطف مادری و پدری را که سبب تقویت ایمان و اسلام می‌‌شود استفاده نمایند.</ref>.
سپس سر را به جانب یکی از افراد دشمن پرتاب کرد و او را به هلاکت رساند. پس از آن [[عمود]] [[خیمه]] را کشید و بر آن گروه بی‌رحم و [[خدا]] نشناس حمله کرد، ولی امام حسین{{ع}} او را به خیام [[زن‌ها]] برگرداند و در حقش [[دعا]] فرمود<ref>تنقیح المقال، ج۲، ص۳۲۷؛ و با کمی تفاوت در عبارات مقتل مقرم، ص۳۵۳؛ و در نفس المهموم، ص۲۸۳. در ابتدا این شهادت را به نوجوانی که پدرش شهید شده و مادرش هم با او در کربلا بود نسبت داده و نامی از عمرو بن جناده انصاری نمی‌برد، اما پس از این داستان، در پایان می‌‌نویسد: احتمال می‌‌دهم که این نوجوان فرزند مسلم بن عوسجه بوده که بعد از شهادت پدرش مسلم بن عوسجه به میدان آمد و شهید شد. به نظر مؤلف، فرق نمی‌کند این داستان مربوط به عمرو فرزند جناده باشد یا فرزند مسلم بن عوسجه، آنچه از این داستان استفاده می‌‌شود مهم این است که مادری حاضر باشد برای یاری دین خدا و امام زمانش که حجت خدا و امام معصوم است چنین فداکاری نماید و این‌گونه فرزندش را فدا نماید. امید است همه ما و نیز مادران فرزنددار در راه اسلام گام بردارند و از عواطف مادری و پدری را که سبب تقویت ایمان و اسلام می‌‌شود استفاده نمایند.</ref>.


طبق نقل برخی از [[مورخان]]، [[دشمن]] [[بی‌رحم]] سر این [[نوجوان]] را از [[بدن]] جدا کرد و به سوی [[لشکرگاه]] [[امام حسین]]{{ع}} پرتاب نمود؟
برخی نوشته‌اند که آن [[زن]] هنگام حمله، این [[شعر]] را خواند:
 
مادرش سر او را گرفت و [[خون]] از سر و روی او [[پاک]] کرد و گفت: آفرین بر تو، ای پسرم، ای [[سرور]] قلبم وای [[نور]] چشمم!.
 
سپس سر را به جانب یکی از افراد دشمن پرتاب کرد و او را به [[هلاکت]] رساند. پس از آن [[عمود]] [[خیمه]] را کشید و بر آن گروه بی‌رحم و [[خدا]] نشناس [[حمله]] کرد، ولی امام حسین{{ع}} او را به خیام [[زن‌ها]] برگرداند و در حقش [[دعا]] فرمود<ref>تنقیح المقال، ج۲، ص۳۲۷؛ و با کمی تفاوت در عبارات مقتل مقرم، ص۳۵۳؛ و در نفس المهموم، ص۲۸۳. در ابتدا این شهادت را به نوجوانی که پدرش شهید شده و مادرش هم با او در کربلا بود نسبت داده و نامی از عمرو بن جناده انصاری نمی‌برد، اما پس از این داستان، در پایان می‌‌نویسد: احتمال می‌‌دهم که این نوجوان فرزند مسلم بن عوسجه بوده که بعد از شهادت پدرش مسلم بن عوسجه به میدان آمد و شهید شد. به نظر مؤلف، فرق نمی‌کند این داستان مربوط به عمرو فرزند جناده باشد یا فرزند مسلم بن عوسجه، آنچه از این داستان استفاده می‌‌شود مهم این است که مادری حاضر باشد برای یاری دین خدا و امام زمانش که حجت خدا و امام معصوم است چنین فداکاری نماید و این‌گونه فرزندش را فدا نماید. امید است همه ما و نیز مادران فرزنددار در راه اسلام گام بردارند و از عواطف مادری و پدری را که سبب تقویت ایمان و اسلام می‌‌شود استفاده نمایند.</ref>.
 
برخی نوشته‌اند که آن [[زن]] هنگام [[حمله]]، این [[شعر]] را خواند:
{{شعر}}
{{شعر}}
{{ب|''أَنَا عَجُوزٌ سَيِّدِي ضَعِيفَهْ‏''|2=''خَاوِيَةٌ بَالِيَةٌ نَحِيفَهْ''}}
{{ب|''أَنَا عَجُوزٌ سَيِّدِي ضَعِيفَهْ‏''|۲=''خَاوِيَةٌ بَالِيَةٌ نَحِيفَهْ''}}
{{ب|''أَضْرِبُكُمْ بِضَرْبَةٍ عَنِيفَهْ‏''|2=''دُونَ بَنِي فَاطِمَةَ الشَّرِيفَهْ''}}
{{ب|''أَضْرِبُكُمْ بِضَرْبَةٍ عَنِيفَهْ‏''|۲=''دُونَ بَنِي فَاطِمَةَ الشَّرِيفَهْ''}}
{{پایان شعر}}
{{پایان شعر}}
:من در میان [[زنان]]، زنی [[ضعیف]] و پیر و [[ناتوان]] هستم؛ در راه [[دفاع]] از [[فرزندان فاطمه]] [[شریف]]، ضربه محکم بر شما می‌‌زنم.
:من در میان [[زنان]]، زنی [[ضعیف]] و پیر و [[ناتوان]] هستم؛ در راه [[دفاع]] از [[فرزندان فاطمه]] [[شریف]]، ضربه محکم بر شما می‌‌زنم.


بعد از آنکه دو نفر از [[سپاه]] [[دشمن]] را با [[عمود]] [[خیمه]] به [[زمین]] کوبید، به [[دستور امام]]{{ع}} به خیمه‌ها بازگشت<ref>مقتل مقرم، ص۲۵۳ و در نفس المهموم، ص۲۸۴، با این تفاوت که بیت اول رجز را چنین آورده است: {{عربی|أَنَا عَجُوزٌ سَيِّدِي‏ ضَعِيفَه‏}}.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۵۲۹-۵۳۱.</ref>
بعد از آنکه دو نفر از [[سپاه]] [[دشمن]] را با [[عمود]] [[خیمه]] به [[زمین]] کوبید، به دستور امام{{ع}} به خیمه‌ها بازگشت<ref>مقتل مقرم، ص۲۵۳ و در نفس المهموم، ص۲۸۴، با این تفاوت که بیت اول رجز را چنین آورده است: {{عربی|أَنَا عَجُوزٌ سَيِّدِي‏ ضَعِيفَه‏}}.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۵۲۹-۵۳۱.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل‌ وابسته}}
{{مدخل وابسته}}
*[[جنادة بن کعب انصاری]] (پدر)
* [[جنادة بن کعب انصاری]] (پدر)
{{پایان مدخل‌ وابسته}}
{{پایان مدخل‌ وابسته}}


خط ۴۶: خط ۳۹:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده: عمرو بن جناده انصاری]]
[[رده:عمرو بن جناده انصاری]]
[[رده:مدخل]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۸ مارس ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۲۰

مقدمه

«عَمرو»، و به قولی «عُمر»[۱] فرزند جنادة بن کعب انصاری، با پدر و مادرش به کربلا آمد و در رکاب امام(ع) در حمله نخست به شهادت رسید. مادرش، بحریه دختر مسعود خزرجی، از زنان شجاع و فداکاری است که او نیز در کربلا حضور داشت.

بنا به قولی، عمرو هنگام شهادت، نُه سال، و به قولی یازده سال داشته و به سن بلوغ نرسیده بوده است[۲]. او همراه پدر و مادرش، در مکه مکرمه به امام حسین(ع) پیوستند و پس از شهادت پدرش جناده، مادرش عمرو (عمر) را به جهاد امر کرد و گفت: پسرم برو حسین(ع) را یاری کن! آن نوجوان نزد امام(ع) آمد و اجازه میدان خواست. حضرت(ع) چون او نوجوان بود اجازه نداد؛ او بار دیگر تقاضای خود را تکرار کرد.

امام(ع) فرمود: او نوجوانی است که پدرش در کارزار شهید شده و شاید مادرش، از میدان رفتن او ناراضی باشد! نوجوان در پاسخ امام گفت: ای فرزند رسول خدا! از قضا، مادرم مرا امر کرده شما را یاری کنم و خود، لباس جنگ بر تنم پوشانده است! حضرت(ع) به او اجازه داد. او به میدان جنگ شتافت و به نقلی رجز خواند و جنگید تا به شهادت رسید[۳].

طبق نقل برخی از مورخان، دشمن بی‌رحم سر این نوجوان را از بدن جدا کرد و به سوی لشکرگاه امام حسین(ع) پرتاب نمود؟ مادرش سر او را گرفت و خون از سر و روی او پاک کرد و گفت: آفرین بر تو، ای پسرم، ای سرور قلبم و ای نور چشمم!.

سپس سر را به جانب یکی از افراد دشمن پرتاب کرد و او را به هلاکت رساند. پس از آن عمود خیمه را کشید و بر آن گروه بی‌رحم و خدا نشناس حمله کرد، ولی امام حسین(ع) او را به خیام زن‌ها برگرداند و در حقش دعا فرمود[۴].

برخی نوشته‌اند که آن زن هنگام حمله، این شعر را خواند:

أَنَا عَجُوزٌ سَيِّدِي ضَعِيفَهْ‏{{{2}}}
أَضْرِبُكُمْ بِضَرْبَةٍ عَنِيفَهْ‏{{{2}}}
من در میان زنان، زنی ضعیف و پیر و ناتوان هستم؛ در راه دفاع از فرزندان فاطمه شریف، ضربه محکم بر شما می‌‌زنم.

بعد از آنکه دو نفر از سپاه دشمن را با عمود خیمه به زمین کوبید، به دستور امام(ع) به خیمه‌ها بازگشت[۵].[۶]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. در تنقیح المقال، ج۲، ص۳۲۷، و مقتل مقرم، ص۲۵۳؛ نام او را عمرو، و برخی مثل سماوی در ابصار العین، ص۱۴۰؛ نام او را عمر، ذکر کرده است.
  2. تنقیح المقال، ج۲، ص۳۲۷؛ مقتل مقرم، ص۲۵۳ و ابصارالعین، ص۱۹۵.
  3. تنقیح المقال، ج۲، ص۳۲۷؛ و با کمی تفاوت در عبارات مقتل مقرم، ص۳۵۳؛ و در نفس المهموم، ص۲۸۳. در ابتدا این شهادت را به نوجوانی که پدرش شهید شده و مادرش هم با او در کربلا بود نسبت داده و نامی از عمرو بن جناده انصاری نمی‌برد، اما پس از این داستان، در پایان می‌‌نویسد: احتمال می‌‌دهم که این نوجوان فرزند مسلم بن عوسجه بوده که بعد از شهادت پدرش مسلم بن عوسجه به میدان آمد و شهید شد. به نظر مؤلف، فرق نمی‌کند این داستان مربوط به عمرو فرزند جناده باشد یا فرزند مسلم بن عوسجه، آنچه از این داستان استفاده می‌‌شود مهم این است که مادری حاضر باشد برای یاری دین خدا و امام زمانش که حجت خدا و امام معصوم است چنین فداکاری نماید و این‌گونه فرزندش را فدا نماید. امید است همه ما و نیز مادران فرزنددار در راه اسلام گام بردارند و از عواطف مادری و پدری را که سبب تقویت ایمان و اسلام می‌‌شود استفاده نمایند.
  4. تنقیح المقال، ج۲، ص۳۲۷؛ و با کمی تفاوت در عبارات مقتل مقرم، ص۳۵۳؛ و در نفس المهموم، ص۲۸۳. در ابتدا این شهادت را به نوجوانی که پدرش شهید شده و مادرش هم با او در کربلا بود نسبت داده و نامی از عمرو بن جناده انصاری نمی‌برد، اما پس از این داستان، در پایان می‌‌نویسد: احتمال می‌‌دهم که این نوجوان فرزند مسلم بن عوسجه بوده که بعد از شهادت پدرش مسلم بن عوسجه به میدان آمد و شهید شد. به نظر مؤلف، فرق نمی‌کند این داستان مربوط به عمرو فرزند جناده باشد یا فرزند مسلم بن عوسجه، آنچه از این داستان استفاده می‌‌شود مهم این است که مادری حاضر باشد برای یاری دین خدا و امام زمانش که حجت خدا و امام معصوم است چنین فداکاری نماید و این‌گونه فرزندش را فدا نماید. امید است همه ما و نیز مادران فرزنددار در راه اسلام گام بردارند و از عواطف مادری و پدری را که سبب تقویت ایمان و اسلام می‌‌شود استفاده نمایند.
  5. مقتل مقرم، ص۲۵۳ و در نفس المهموم، ص۲۸۴، با این تفاوت که بیت اول رجز را چنین آورده است: أَنَا عَجُوزٌ سَيِّدِي‏ ضَعِيفَه‏.
  6. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام حسین، ص۵۲۹-۵۳۱.